حدیث
 
دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩۳ ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

 


صدقه ی گوارا

  • امام صادق (ع) می فرمودند: شنواندن سخن ، بدون ملال و دلتنگی به کسی که گوشش سنگین است صدقه ی گوارایی است.

منبع : بحار جلد 16 ص111

  • رسول اکرم (ص) می فرمودند : به مردم بلازده و جذامی ، چشم خود را ندوزید و نگاه طولانی نکنید که باعث ملال و آزردگی آنان می شود.

منبع : بحار جلد16 ص 122-123

  • امام صادق (ع) می فرمودند: مردم گرفتار بلا را هدف نگاه خود قرار ندهید زیرا نگاه شما آنها را غصه دار و محزون می کند.

منبع بحار جلد16 ص 122-123

هدایا و تحف

  •   ابن عباس از رسول اکرم نقل کرده است که فرمودند : کسی که تحفه ای بخرد و برای خانواده ی خود بیاورد ،اجر او در پیشگاه الهی مانند کسی است که به مستمندان کمک کرده باشد . سپس در طرز تقسیم تحفه فرمودند : اول دختر بچه ها بدهید سپس پسرها، آنکس که دختر بچه ی خود را مسرور نماید اجر آزاد کردن بنده ای از فرزندان اسمعیل دارد و آنکس که دیده ی پسر بچه ی خود را روشن کند مانند کسی است که از خوف خداوند گریسته باشد و اجر گریه از خوف خداوند، جنات نعیم است.

منبع : مکارم الاخلاق ص114

صدقات جاریه

  •     ابن عباس می گوید رسول اکرم (ص) فرمودند : هفت عامل است که اگر شخصی یکی از آنها را به جای گذارده باشد ، پس از مرگ ، ثوابش در پرونده ی عمل وی ثبت می گردد. کسی که درخت مثمری غرس نماید، چاهی حفر کند، قنایی را جاری سازد، مسجدی را بنیان نهد، قرآنی بنویسد، علمی از خود به جای بگذارد و فرزند صالحی تربیت کند که برای او استغفار نماید.

منبع : مجموعه ی ورام، جلد2، ص110

------------------------------------------------------------------------------------------

 

  • حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلّم) می فرمایند: برترین صدقه،اصلاح میان مردم است.

منبع : کنزالعُمّال٬ ج٣/ ص۵٨ ٬ حدیث ۵۴٨٣.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما


دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩۳ ساعت ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

خوش رویی

  • امام صادق (علیه السّلام) فرمودند : سه چیز است که هر که یکی از آنها را برای خدا آرئ، خدا بهشت را بر او واجب کند ، از خود کم گزارد و خرج راه خیر کند، با همه ی مردم جهان خوش رویی کند ، و نسبت به خود انصاف دهد و به حق قضاوت کند.

منبع : اصول کافی جلد 4 ،ص 315

  • امام باقر (علیه السّلام) فرمودند : مردی نزد رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) آمد و گفت یا رسول الله ، به من سفارشی کن ، در ضمن سفارش خود به او فرمود : با برادرت با روی باز برخورد کن.

منبع : اصول کافی جلد 4 ،ص 315

  • یکی از اصحاب گفت : به امام صادق (علیه السّلام) گفتم : اندازه ی خوش خلقی چیست؟ فرمودند : نرمش کنی و سخن شیرین بگویی و با برادرت با خوش رویی برخورد کنی.

منبع : اصول کافی جلد 4 ،ص 315

  • فضیل که فرمود ( یعنی از امام باقر(علیه السّلام) یا امام صادق (علیه السّلام) و گویا نام امام از قلم نسخه نویسان یا راویان افتاده – از مجلسی ره ) :کارهای خیر و خوش رویی به بهشت می برند و بخل و بدرویی و عبوس از خدا دور کنند و به دوزخ برند.

منبع : اصول کافی جلد 4 ،ص 315

  • امام کاظم (علیه السّلام) فرمودند : که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند : خوش رویی کینه را ببرد.

منبع : اصول کافی جلد 4 ،ص 315

  • حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلّم) می فرمایند: ای فرزندان عبدالمطلب شما که نمی توانید با اموال خود به همه ی مردم گشایش دهید پس با چهره ی باز و رویی خوش با آن ها برخورد کنید.

منبع : اصول کافی٬ ج٢/ص١٠٣ ٬حدیث١.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 


دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩۳ ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

 

نامه38

سیاسی

(نامه به مردم مصر در سال 38 هجری آنگاه که مالک اشتر را به فرمانداری آنان برگزید)

ویژگی های بی مانند مالک اشتر

از بنده ی خدا، علی امیرمومنان، به مردمی که برای خدا به خشم آمدند، آن هنگام که دیگران خدا را در زمین نافرمانی، و حق او را نابود کردند، پس ستم، خیمه ی خود را بر سر نیک و بد، مسافر و حاضر، و بر همگان، بر افراشت، نه معروفی ماند که در پناه آن آرامش یابند، و نه کسی از زشتی ها نهی می کرد.

پس از ستایش پروردگار! من بنده ای از بندگان خدا را به سوی شما فرستادم، که در روزهای وحشت، نمی خوابد، و در لحظه های ترس از دشمن روی نمی گرداند، بر بدکاران از شعله های آتش تندتر است، او مالک پسر حارث مَذحَجی(1) است.

آنجا که با حق است، سخن او را بشنوید، و از او اطاعت کنید، او شمشیری از شمشیرهای خداست، که نه تیزی آن کند می شود، و نه ضربت آن بی اثر است. اگر شما را فرمان کوچ کردن داد، کوچ کنید، و اگر گفت بایستید، بایستید، که او در پیش روی و عقب نشینی و حمله، بدون فرمان من اقدام نمی کند.

مردم مصر! من شما را بر خود برگزیدم که او را برای شما فرستادم، زیرا او را خیرخیواه شما دیدم، و سرسختی او را در برابر دشمنانتان پسندیدم.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما


دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩۳ ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

 

نامه 37

سیاسی

(نامه به معاویه در سال 36 هجری پیش از آغاز نبرد صفیّن)

افشای ادّعای دروغین معاویه

خدای را سپاس! معاویه چه سخت به هوس های بدعت زا، و سرگردانی پایدار، وابسته ای! حقیقت ها را تباه کرده، و پیمان ها را شکسته ای، پیمان هایی که خواسته ی خدا و حجّت خدا بر بندگان او بود.

اما جواب پرگویی تو نسبت به عثمان و کشندگان او آن است که: تو عثمان را هنگامی یاری دادی که انتظار پیروزی او را داشتی، و آنگاه که یاری تو به سود او بود او را خوار گذاشتی. با درود.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 


دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩۳ ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

 

نامه 36

سیاسی، اعتقادی

(نامه به برادرش عقیل نسبت به کوچ دادن لشکر به سوی دشمن که در سال 39 هجری نوشته شد)(1)

1- آمادگی رزمی امام(علیه السّلام)

لشکری انبوه از مسلمانان را به سوی بُسربن ارطاة (که به یَمَن یورش برد) فرستادم. هنگامی که این خبر به او رسید، دامن برچید و فرار کرد، و پشیمان بازگشت، اما در سر راه به او رسیدند و این به هنگام غروب آفتاب بود، لحظه ای نَبَرد کردند، گویا ساعتی بیش نبود، که بی رمق با دشواری جان خویش از میدان نَبَرد بیرون بُرد.

برادر! قریش را بگذار تا در گمراهی بتازند، و در جدایی سرگردان باشند، و با سرکشی و دشمنی زندگی کنند. همانا آنان در جنگ با من متّحد شدند آنگونه که پیش از من در نبرد با رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) هماهنگ بودند، خدا قریش را به کیفر زشتی هایشان عذاب کند، آنها پیوند خویشاوندان مرا بریدند، و حکومت فرزند مادرم (پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم)) را از من ربودند.(2)

2- اعلام مواضع قاطعانه در جنگ

اما آنچه را که از تداوم جنگ پرسیدی، و رأی مرا خواستی بدانی، همانا رأی من پیکار با پیمان شکنان است تا آنگاه که خدا را ملاقات کنم. نه فراوانی مردم مرا توانمند می کند، و نه پراکندگی آنان مرا هراسناک می سازد، هرگز گمان نکنی که فرزند پدرت، اگر مردم او را رها کنند، خود را زار و فروتن خواهد داشت، و یا در برابر ستم سست می شود، و یا مهار اختیار خود را به دست هر کسی می سپارد، و یا از دستور هر کسی اطاعت می کند، بلکه تصمیم من آنگونه است که آن شاعر قبیله ی بنی سلیم سروده:

« اگر از من بپرسی چگونه ای؟ بدان که من در برابر مشکلات روزگار شکیبا هستم؛ بر من دشوار است که مرا با چهره ای اندوهناک بنگرند، تا دشمن سرزنش کند و دوست ناراحت شود.»(3)

(1): عقیل برادر امام در مکّه بود و نسبت به هجوم لشکریان معاویه و ضحّاک بن قیس نامه ای به امام نوشت تا واقعیّت ها را بداند.

(2): چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) در خانه ی ابوطالب بزرگ شد و دست پرورده ی مادر امیرالمومنین(علیه السّلام) فاطمه بنت أسد است پس از مادرم مادر من است.

(3): شعر از عبّاس بن مرداس سلمی است.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما


دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩۳ ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

 

نامه 35

سیاسی

(نامه به عبدالله بن عباس پس از شهادت محمد بن ابی بکر در مصر که در سال 38 هجری نوشته شد.)(1)

علل سقوط مصر

پس از یاد خدا و درود! همانا مصر سقوط کرد، و فرمانبردارش محمد بن ابی بکر (( که خدا او را رحمت کند)) شهید گردید، در پیشگاه خداوند، او را فرزندی خیرخواه، و کارگزاری کوشا، و شمشیری برنده، و ستونی بازدارنده می شماریم، همواره مردم را برای پیوستن به او برانگیختیم، و فرمان دادم تا قبل از این حوادث ناگوار به یاریش بشتابند. مردم را نهان و آشکار، از آغار تا انجام فرا خواندم؛ عدّه ای با ناخوشایندی آمدند، و برخی به دروغ بهانه آوردند، و بعضی خوار و ذلیل بر جای ماندند.(2) از خدا می خواهم به زودی مرا از این مردم نجات دهد! به خدا سوگند اگر در پیکار با دشمن، آرزوی من شهادت نبود، و خود را برای مرگ آماده نکرده بودم، دوست می داشتم حتی یک روز با این مردم نباشم، و هرگز آنان را دیدار نکنم.

(1): محمد مادرش اسماء بنت عمیس بود، که حضرت امیرالمومنین(علیه السّلام) پس از وفات حضرت زهرا(علیه السّلام) با او ازدواج کرد، محمد را در یک جنگ نابرابر، معاویه بن خُدیج از فرماندهان شام به وضع فجیعی به شهادت رساند.

(2): ابن ابی الحدید پس از نقل این نامه با شگفتی می گوید، فصاحت را ببین که چگونه عنان خود را به دست امام علی(علیه السّلام) داده؟ و مهار خود را به او سپرده است؟ نظم عجیب الفاظ را تماشا کن یکی پس از دیگری با زیبایی خاصّی می آیند و می روند مانند چشمه ای که خود به خود از زمین بجوشد، سبحان الله!!.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما


دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩۳ ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

 

نامه 34

سیاسی

(پس از عزل محمد بن ابی بکر در سال 38 هجری و نصب مالک اشتر به فرمانداری مصر، برای دلجویی از محمّد بن ابی بکر نوشت)

روش دلجویی از فرماندار معزول

پس از یاد خدا و درود، به من خبر داده اند که از فرستادن اَشتر به سوی محلّ فرمانداری ات، نارحت شده ای. این کار را به دلیل کند شدن و سهل انگاری ات یا انتظار کوشش بیشتری از تو انجام ندادم، اگر تو را از فرمانداری مصر عزل کردم، فرماندار جایی قرار دادم که اداره ی آنجا بر تو آسان تر، و حکومت تو در آن سامان خوش تر است. همانا مردی را فرماندار مصر قرار دادم، که نسبت به ما خیرخواه، و به دشمنان ما سخت گیر و درهم کوبنده بود، خدا او را رحمت کند، که ایّام زندگی خود را کامل، و مرگ خود را ملاقات کرد،(1) در حالی که ما از او خشنود بودیم، خداوند خشنودی خود را نصیب او گرداند، و پاداش او را چند برابر عطا کند. پس برای مقابله با دشمن، سپاه را بیرون بیاور، و با آگاهی لازم به سوی دشمن حرکت کن، و با کسی که با تو در جنگ است آماده پیکار باش. مردم را به راه پروردگارت بخوان، و از خدا فراوان یاری خواه که تو را در مشکلات کفایت می کند، و در سختی هایی که بر تو فرود می اید یاری ات می دهد.

ان شاءالله

(1): مالک در بین راه مصر در روستای قُلزُم، توسّط مأموران مخفی معاویه مسموم شد.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما


دوشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩۳ ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

 

نامه 33

سیاسی

(نامه به فرماندار مکة قثم بن عبّاس، پسر عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) در سال 39 هجری که عوامل معاویه قصد توطئه در شهر مکّه را داشتند)(1)

هشدار از تبلیغات دروغین یاران معاویه در مراسم حج

پس از یاد خدا و درود؛ همانا مأمور اطلاعاتی من در شام(2) به من اطلاع داده است که گروهی از مردم شام برای مراسم حج به مکّه می آیند، مردمی کوردل، گوش هایشان در شنیدن حق ناشنوا، و دیده هایشان نابینا، که حق را از باطل می جویند، و بنده را در نافرمانی از خدا، فرمان می برند، دین خود را به دنیا می فروشند،

و دنیا را به بهای سرای جاودانه نیکان و پرهیزکاران می خرند، در حالی که در نیکی ها، انجام دهنده ی آن پاداش گیرد، و در بدی ها جز بدکار کیفر نشود. پس در اداره ی امور خود هشیارانه و سرسختانه استوار باش، نصیحت دهنده ای عاقل، پیرو حکومت، و فرمانبردار امام خود باش، مبادا کاری انجام دهی که به عذر خواهی روی آوری، نه به هنگام نعمت ها شادمان و نه هنگام مشکلات سست باشی. با درود

(1): قُثم فرزند عبّاس بن عبدالمطلب و پسرعموی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) و بسیار شبیه به پیامبر بود، و آخرین کسی بود که با پیامبر به هنگام دفن او وداع کرد و تا هنگام شهادت امام(علیه السّلام) فرماندار مکّه بود، در حکومت معاویه به سمرقند رفت و در آنجا در سال 57 هجری به شهادت رسید.

(2): به شام، مغرب نیز می گفتند ( چون در مغرب کوفه قرار داشت) شام بزرگ شامل سوریه لبنان و فلسطین بود این مناطق در کنار دریای مغرب واقع است.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 


یکشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۳ ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

 

  • حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلّم) می فرمایند:ای اباذر! هیچ کس از پرهیزکاران محسوب نمی شود مگر آنکه نفس خود را محاسبه کند، سخت تر از حسابرسی شریک از شریک خود، تا در نتیجه ی این محاسبه بداند که خوردنی ها و نوشیدنی ها و پوشیدنی هایش از کجاست. آیا از حلال[ بدست آورده] است یا از حرام؟ [سپس فرمود:] ای اباذر! کسی که [به قوانین ومقررات الهی اعتنا نکند و]پروا نداشته باشد که از چه راهی مال کسب می کند، خدا هم باک ندارد از چه راهی او را وارد جهنّم می کند.

منبع : وسائل الشیعه،ج  ١١ /ص٣٧٩، حدیث٣.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 


یکشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۳ ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

 

  • حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلّم) می فرمایند: کسانی که در دنیا مردم را مسخره می کردند[در روز قیامت] دری از بهشت به روی آنان می گشایند و به او می گویند:«بیا! بیا!» او با سختی و ناراحتی به پیش می آید و همین که [نزدیک] می آید، در به روی او بسته می شود. سپس در دیگری به روی او باز می شود وگفته می شود :«بیا! بیا!»[این بار نیز] او با اندوه وسختی حرکت می کند وهمین که [نزدیک] می آید آن در به روی او بسته می شود وهمین طور این کار تکرار میشود تا جایی که در را به روی او می گشایند، می گویند:«بیا! بیا!» و او نمی رود.              

منبع : جامع السادات٬ ج٢/ ص٢٩٨.

 

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما


یکشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۳ ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

 

نامه 32

اخلاقی،سیاسی

(نامه به معاویه)

افشای سیاست استحماری معاویه

ای معاویه! گروهی بسیار از مردم را به هلاکت کشاندی، و با گمراهی خود فریبشان دادی، و در موج سرکش دریای جهالت خود غرقشان کردی، که تاریکی ها آنان را فراگرفت، و در امواج انواع شبهات غوطه ور گردیدند، که از راه حق به بیراهه افتادند، و به دوران جاهلیت گذشتگانشان روی آوردند، و به ویژگی های جاهلی خاندانشان نازیدند، جز اندکی از آگاهان که مسیر خود را تغییر دادند، و پس از آن که تو را شناختند از تو جدا شدند، و از یاری کردن تو به سوی خدا گریختند، زیرا تو آنان را به کار دشواری واداشتی، و از راه راست منحرفشان ساختی.

ای معاویه! در کارهای خود از خدا بترس، و اختیارات را از کف شیطان درآور، که دنیا از تو بریده و آخرت به تو نزدیک شده است.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 


یکشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۳ ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

 

نامه 31

اخلاقی، تربیتی، تاریخی، اعتقادی، سیاسی، علمی

( نامه به فرزندش امام حسن (علیه السّلام) وقتی از جنگ صفین باز می گشت و به سرزمین « حاضرین» رسیده بود در سال 38 هجری)(1)

1- انسان و حوادث روزگار

از پدری فانی، اعتراف دارنده به گذشت زمان، زندگی را پشت سر نهاده – که در سپری شدن دنیا چاره ای ندارد – مسکن گزیده در جایگاه گذشتگان، و کوچ کننده ی فردا، به فرزندی آزمند چیزی که به دست نمی آید، رونده ی راهی که به نیستی ختم می شود، در دنیا هدف بیماری ها، در گرو روزگار، و در تیررس مصائب، گرفتار دنیا، سواد کننده ی دنیای فریبکار، وام دار نابودی ها، اسیر مرگ، هم سوگند رنجها، هم نشین اندوه ها، آماج بلاها، به خاک در افتاده ی خواهش ها، و جانشین گذشتگان است. پس از ستایش پروردگار، همانا گذشت عمر، و چیرگی روزگار، و روی آوردن آخرت، مرا از یاد غیر خودم بازداشته و تمام توجه مرا به آخرت کشانده است، که به خویشتن فکر می کنم و از غیر خودم روی گردان شدم، که نظرم را از دیگران گرفت، و از پیروی خواهشها باز گرداند، و حقیقت کار مرا نمایاند، و مرا به راهی کشاند که شوخی بر نمی دارد، و به حقیقتی رساند که دروغی در آن راه ندارد. و تو را دیدم که پاره ی تن من، بلکه همه ی جان منی، آنگونه که اگر آسیبی به تو رسد به من رسیده است، و اگر مرگ به سراغ تو آید، زندگی مرا گرفته است، پس کار تو را کار خود شمردم، و نامه ای برای تو نوشتم، تا تو را در سختی های زندگی رهنمون باشد. حال من زنده باشم یا نباشم.

2- مراحل خودسازی

پسرم! همانا تو را به ترس از خدا سفارش می کنم که پیوسته در فرمان او باشی، و دلت را با یاد خدا زنده کنی، و به ریسمان او چنگ زنی، چه وسیله ای مطمئن تر از رابطه تو با خداست؟ اگر سررشته آن را در دست گیری.

دلت را با اندرز نیکو زنده کن، هوای نفس را با بی اعتنایی به حرام بمیران، جان را با یقین نیرومند کن، و با نور حکمت روشنایی بخش، و با یاد مرگ آرام کن، به نابودی از او اعتراف گیر، و با بررسی تحولات ناگوار دنیا به او آگاهی بخش، و از دگرگونی روزگار، و زشتی های گردش شب و روز او را بترسان، تاریخ گذشتگان را بر او بنما، و آنچه که بر سر پیشینیان آمده است به یادش آور. در دیار و آثار ویرانِ رفتگان گردش کن، و بیندیش که آنها چه کردند؟

از کجا کوچ کرده، و در کجا فرود آمدند؟

از جمع دوستان جدا شده و به دیار غربت سفر کردند، گویا زمانی نمی گذرد که تو هم یکی از آنانی!

پس جایگاه آینده را آباد کن، آخرت را به دنیا مفروش، و آنچه نمی دانی مگو، و آنچه بر تو لازم نیست بر زبان نیاور، و در جادّه ای که از گمراهی آن می ترسی قدم مگذار، زیرا خودداری به هنگام سرگردانی و گمراه، بهتر از سقوط در تباهی هاست.

3- اخلاق اجتماعی

به نیکی ها امر کن و خود نیکوکار باش، و با دست و زبان بدیها را انکار کن،  و بکوش تا از بدکاران دور باشی، و در راه خدا آنگونه که شایسته است تلاش کن، و هرگز سرزنش ملامت ملامتگران تو را از تلاش در راه خدا باز ندارد.

برای حق در مشکلات و سختی ها شنا کن، شناخت خود را در دین به کمال رسان، خود را برای استقامت برابر مشکلات عادت ده، که شکیبایی در راه حق عادتی پسندیده است، در تمام کارها خود را به خدا واگذار، که به پناهگاه مطمئن و نیرومندی رسیده ای، در دعا با اخلاص پروردگارت را بخوان، که بخشیدن و محروم کردن به دست اوست، و فراوان از خدا درخواست خیر و نیکی داشته باش.

وصیّت مرا به درستی دریاب، و به سادگی از آن نگذرف زیرا بهترین سخن آن است که سودمند باشد، بدان علمی که سودمند نباشد، فایده ای نخواهد داشت، و دانشی که سزاوار یادگیری نیست سودی ندارد.

4- شتاب در تربیت فرزند

پسرم! هنگامی که دیدم سالیانی از من گذشت، و توانایی رو به کاستی رفت، به نوشتن وصیّت برای تو شتاب کردم، و ارزش های اخلاقی را برای تو برشمردم. پیش از آن که أجل فرا رسد، و رازهای درونم را به تو منتقل نکرده باشم، و در نظرم کاهشی پدید آید چنانکه در جسمم پدید آید، و پیش از آن که خواهشها و دگرگونی های دنیا  به تو هجوم آورند، و پذیرش و اطاعت مشکل گردد، زیرا قلب نوجوان چونان زمین کاشته نشده، آماده ی پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود.

پس در تربیت تو شتاب کردم، پیش از آن که دل تو سخت شود، و عقل تو به چیز دیگری مشغول گردد، تا به استقبال کارهایی بروی که صاحبان تجربه، زحمت آزمون آن را کشیده اند، و تو را از تلاش و یافتن بی نیاز ساخته اند، و آنچه از تجربیّات آنها نصیب ما شد، به تو هم رسیده، و برخی از تجربیّاتی که بر ما پنهان مانده بود برای شما روشن گردد.

پسرم! درست است که من به اندازه پیشینیان عُمر نکرده ام، اما در کردار آنها نظر افکندم، و در اخبارشان اندیشیدم، و در آثارشان سیر کردم تا آنجا که گویا یکی از آنان شده ام، بلکه با مطالعه تاریخ آنان، گویا از اول تا پایان عمرشان با آنان بوده ام، پس قسمت های روشن و شیرین زندگی آنان را از دوران تیرگی شناختم، و زندگانی سودمند آنان را با دوران زیانبارش شناسایی کردم، سپس از هر چیزی مهم و ارزشمند آن را، و از هر حادثه ای، زیبا و شیرین آن را برای تو برگزیدم، و ناشناخته های آنان را دور کردم، پس آنگونه که پدری مهربان نیکی ها را برای فرزندش می پسندد، من نیز بر آن شدم تو را با خوبی ها تربیت کنم، زیرا در آغاز زندگی قرار داری، تازه به روزگار روی آورده ای، نیبتی سالم و رحی با صفا داری.

5- روش تربیت فرزند

پس در آغاز تربیت، تصمیم گرفتم تا کتاب خدای توانا و بزرگ را همراه با تفسیر آیات، به تو بیاموزم، و شریعت اسلام و احکام آن از حلال و حرام به تو تعلیم دهم و به چیز دیگری نپردازم.

اما از آن ترسیدم که مبادا رأی و هوایی که مردم را دچار اختلاف کرد، و کار را بر آنان شبهه ناک ساخت، به تو نیز هجوم آورد، گرچه آگاه کردن تو را نسبت به این امور خوش نداشتم، اما آگاه شدن و استوار ماندنت را ترجیح دادم، تا تسلیم هلاکت های اجتماعی نگردی، و امیدوارم خداوند تو را در رستگاری پیروز گرداند، و به راه راست هدایت فرماید، بنابراین وصیّت خود را اینگونه تنظیم کرده ام! پسرم! بدان آنچه بیشتر از به کارگیری وصیّتم دوست دارم ترس از خدا، و انجام واجبات، و پیمودن راهی است که پدرانت، وصالحان خاندانت پیموده اند. زیرا آنان آنگونه که تو در امور خویش نظر داشتند.

و همانگونه که تو درباره ی خویشتن می اندیشی، نسبت به خودشان می اندیشیدند، و تلاش آنان در این بود که آنچه را شناختند انتخاب کنند، و بر آنچه تکلیف ندارند روی گردانند، و اگر نفس تو از پذیرفتن سرباز زند و خواهد چنانکه آنان دانستند بداند، پس تلاش کن تا درخواست های تو از روی درک و آگاهی باشد، نه آن که به شُبهات روی آوری و از دشمنی ها کمک گیری. و قبل از پیمودن راه پاکان، از خداوند یاری بجوی، و در راه او با اشتیاق عمل کن تا پیروز شوی، و از هر کاری که تو را به شک و تردید اندازد، یا تسلیم گمراهی کند بپرهیز.

و چون یقین کردی دلت روشن و فروتن شد، و اندیشه ات گرد آمد و کامل گردید، و اراده ات به یک چیز متمرکز گشت، پس اندیشه کن در آنچه که برای تو تفسیر می کنم، اگر در این راه آنچه را دوست می داری فراهم نشد، و آسودگی فکر و اندیشه نیافتنی، بدان که راهی را که ایمن نیستی می پیمایی، و در تاریکی ره می سپاری، زیرا طالب دین نه اشتباه می کند، و نه در تردید و سرگردانی است، که در چنین حالتی خودداری بهتر است.

6- ضرورت توجه به معنویّات

پسرم! در وصیّت من درست بیندیش، بدان که در اختیار دارنده ی مرگ همان است که زندگی در دست او، و پدید آورنده ی موجودات است، هم او می میراند، و نابود کننده همان است که دوباره زنده می کند، و آن که بیمار می کند شفا نیز می دهد، بدان که دنیا جاودانه نیست،  و آنگونه که خدا خواسته است برقرار است، از عطا کردن نعمت ها، و انواع آزمایش ها، و پاداش دادن در معاد، و یا آنچه را که او خواسته است و تو نمی دانی.

اگر درباره ی جهان، و تحوّلات روزگار مشکلی برای تو پدید آمد آن را به عدم آگاهی ارتباط ده، زیرا تو ابتدا با نا آگاهی متولّد شدی و سپس علوم را فراگرفتی، و چه بسیار است آنچه را که نمی دانی و خدا می داند، که اندیشه ات سرگردان، و بینش تو در آن راه ندارد، سپس آنها را می شناسی.

پس به قدرتی پناه بر که تو را آفریده، روزی داده، و اعتدال در اندام تو آورده است، بندگی تو فقط برای او باشد، و تنها اشتیاق او را داشته باش، و تنها از او بترس.

بدان پسرم! هیچ کس چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) از خدا آگاهی نداده است، رهبری او را پذیرا باش، و برای رستگاری، راهنمایی او را بپذیر، همانا من از هیچ اندرزی برای تو کوتاهی نکردم، و تو هر قدر کوشش کنی، و به اصلاح خویش بیندیشی، همانند پدرت نمی توانی باشی. پسرم! اگر خدا شریکی داشت، پیامبران او نیز به سوی تو می آمدند، و آثار قدرتش را می دیدی، و کردار و صفاتش را می شناختی، اما خدا، خدایی است یگانه، همانگونه که خود توصیف کرد، هیچ کس در مملکت داری او نزاعی ندارد، نابود شدنی نیست، و همواره بوده است، اول هر چیزی است که آغاز ندارد، و آخر هر چیزی که پایان نخواهد داشت، برتر از آن است که قدرت پروردگاری او را فکر و اندیشه درک کند.

حال که این حقیقت را دریافتی، در عمل بکوش آن چنانکه همانند تو سزاوار است بکوشد، که منزلت آن اندک، و توانایی اش ضعیف، و ناتوانی اش بسیار، و اطاعت خدا را مشتاق، و از عذابش ترسان، و از خشم او گریزان است، زیرا خدا تو را جز به نیکوکاری فرمان نداده، و جز از زشتی ها نهی نفرموده است.

7- ضرورت آخرت گرایی

ای پسرم! من تو را از دنیا و تحوّلات گوناگونش، و نابودی و دست به دست گردیدنش آگاه کردم، و از آخرت و آنچه برای انسان ها در آنجا فراهم است اطلاع دادم، و برای هر دو مثال ها زدم، تا پند پذیری، و راه و رسم زندگی بیاموزی، همانا داستان آن کس که دنیا را آزمود، چونان مسافرانی است که در سر منزلی بی آب و علف و دشوار اقامت دارند و قصد کوچ کردن به سرزمینی را دارند که در آنجا آسایش و رفاه فراهم است.

پس مشکلات راه تحمّل می کنند، و جدایی دوستان را می پذیرند، و سختی سفر، و ناگواری غذا را با جان و دل قبول می کنند، تا به جایگاه وسیع و منزلگاه أمن با ارامش قدم بگذارند، و از تمام سختی های طول سفر احساس ناراحتی ندارند، و هزینه های مصرف شده را غرامت نمی شمارند، و هیچ چیز برای آنان دوست داشتنی نیست جز آن که به منزل أمن، و محل آرامش برسند. اما داستان دنیاپرستان همانند گروهی است که از جایگاهی پر از نعمت ها می خواهند به سرزمین خشک و بی آب و علف کوچ کنند، پس در نظر آنان چیزی ناراحت کننده تر از این نیست که از جایگاه خود جدا می شوند، و ناراحتی ها را باید تحمّل کنند.

8- معیارهای روابط اجتماعی

ای پسرم! نفس خود را میزان میان خود و دیگران قرار ده، پس آنچه را که برای خود دوست داری برای دیگران نیز دوست بدار، و آنچه را که برای خود نمی پسندی، برای دیگران مپسند؛ ستم روا مدار، آنگونه که دوست نداری به تو ستم شود، نیکوکار باش، آنگونه که دوست داری به تو نیکی کنند، و آنچه را که برای دیگران زشت می داری برای خود نیز زشت بشمار، و چیزی را برای مردم رضایت بده که برای خود می پسندی؛ آنچه نمی دانی نگو، گرچه آنچه را می دانی اندک است؛ آنچه را دوست نداری به تو نسبت دهند، درباره ی دیگران مگو، بدان که خود بزرگ بینی و غرور، مخالف راستی، و آفت عقل است؛ نهایت کوشش را در زندگی داشته باش، و در فکر ذخیره سازی برای دیگران مباش، آنگاه که به راه راست هدایت شدی، در برابر پروردگارت از هر فروتنی خاضع تر باش.

9- تلاش در جمع آوری زاد و توشه

بدان! راهی پر مشقّت و بس طولانی در پیش روی داری، و در این راه بدون کوشش بایسته، و تلاش فراوان، و اندازه گیری زاد و توشه، و سبک کردن بار گناه، موفّق نخواهی بود، بیش از تحمّل خود بار مسولیّت ها بر دوش منه، که سنگینی آن برای تو عذاب آور است. اگر مستمندی را دیدی که توشه ات را تا قیامت می برد، و فردا که به آن نیاز داری به تو باز می گرداند، کمک او را غنیمت بشمار، و زاد و توشه را بر دوش او بگذار، و اگر قدرت مالی داری بیشتر انفاق کن، و همراه او بفرست، زیرا ممکن است روزی در رستاخیز در جستجوی چنین فردی باشی و او را نیابی. به هنگام بی نیازی، اگر کسی از تو وام خواهد، غنیمت بشمار، تا در روز رسیتاخیز در جستجوی چنین فردی باشی و او را نیابی. به هنگام بی نیازی، اگر کسی از تو وام خواهد، غنیمت بشمار، تا در روز سختی و تنگدستی به تو بازگرداند، بدان که در پیش روی تو، گردنه های صعب العبوری وجود دارد، که حال سبکباران به مراتب بهتر از سنگین باران است، و آن که کند رود حالش بدتر از شتاب گیرنده می باشد، و سرانجام حرکت، بهشت و یا دوزخ خواهد بود، پس برای خویش قبل از رسیدن به آخرت وسائلی مهیّا ساز، و خود را پیش از آمدنت آماده کن، زیرا پس از مرگ، عذری پذیرفته نمی شود، و راه بازگشتی وجود ندارد.

10- نشانه های رحمت الهی

بدان، خدایی که گنج های آسمان و زمین در دست اوست، به تو اجازه ی درخواست داده و اجابت آن را به عهده گرفته است. تو را فرمان داده که از او بخواهی تا عطا کند، درخواست رحمت کنی تا ببخشاید، و خداوند بین تو و خودش کسی را قرار نداده تا حجاب و فاصله ایجاد کند، و تو را مجبور نساخته که به شفیع و واسطه ای پناه ببری، و در صورت ارتکاب گناه دَرِ توبه را مسدود نکرده است، در کیفر تو شتاب نداشته، و در توبه و بازگشت، بر تو عیب نگرفته است، در آنجا که رسوایی سزاوار توست، رسوا نساخته، و برای بازگشت به خویش شرایط سنگینی مطرح نکرده است، در گناهان تو را به محاکمه نکشیده، و از رحمت خویش ناامیدت نکرده، بلکه بازگشت تو را از گناهان نیکی شمرده است. هر گناه تو را یکی، و هر نیکی تو را ده به حساب آورده، و راه بازگشت و توبه را به روی تو گشوده است. هرگاه او را بخوانی، ندایت را می شنود، و چون با او راز دل گویی راز تو را می داند، پس حاجت خود را با او بگوی، و آنچه در دل داری نزد او بازگوی، غم و اندوه خود را در پیشگاه او مطرح کن، تا غم های تو را برطرف کند و در مشکلات تو را یاری رساند.

11- شرایط اجابت دعا

و از گنجینه های رحمت او چیزهایی را درخواست کن که جز او کسی نمی تواند عطا کند، مانندِ عمر بیشتر، تندرستی بدن، و گشایش در روزی. سپس خداوند کلیدهای گنجینه های خود را در دست تو قرار داده که به تو اجازه دعا کردن داد، پس هرگاه اراده کردی می توانی با دعا، دَرهای نعمت خدا را بگشایی، تا باران رحمت الهی بر تو ببارد.

هرگز از تأخیر اجابت دعا ناامید مباش، زیرا بخشش الهی به اندازه ی نیّت است، گاه در اجابت دعا تأخیر می شود تا پاداش درخواست کننده بیشتر و جزای آرزومند کامل تر شود، گاهی درخواست می کنی اما پاسخ داده نمی شود، زیرا بهتر از آنچه خواستی به زودی یا در وقت مشخّص، به تو خواهد بخشید، یا به جهت اعطا بهتر از آنچه خواستی، دعا به اجابت نمی رسد، زیرا چه بسا خواسته هایی داری که اگر داده شود مایه ی هلاکت دین تو خواهد بود، پس خواسته های تو به گونه ای باشد که جمال و زیبایی تو را تأمین، و رنج و سختی را از تو دور کند، پس نه مال دنیا برای تو پایدار، و نه تو برای مال دنیا باقی خواهد ماند.

12- ضرورت یاد مرگ

پسرم، بدان تو برای آخرت آفریده شدی نه دنیا؛ برای رفتن از دنیا، نه پایدار ماندن در آن؛ برای مرگ، نه زندگی جاودانه در دنیا؛ که هر لحظه ممکن است از دنیا کوچ کنی، و به آخرت در آیی. و تو شکار مرگی هستی که فرار کننده ی آن نجاتی ندارد، و هرکه را بجوید به آن می رسد، و سرانجام او را می گیرد.

پس، از مرگ بترس! نکند زمانی سراغ تو را گیرد که در حال گناه یا در انتظار توبه کردن باشی و مرگ مهلت ندهد و بین تو و توبه فاصله اندازد، که در این حال خود را تباه کرده ای.

پسرم! فراوان بیاد مرگ باش، و به یاد آنچه که به سوی آن می روی، و پس از مرگ در آن قرار می گیری.

تا هنگام ملاقات با مرگ از هر نظر آماده باش، نیروی خود را افزون، و کمر همّت را بسته نگهدار که ناگهان نیاید و تو را مغلوب سازد.

مبادا دلبستگی فراوان دنیا پرستان، و تهاجم حریصانه آنان به دنیا، تو را مغرور کند، چرا که خداوند تو را از حالات دنیا آگاه کرده، و دنیا از وضع خود تو را خبر داده، و از زشتی های روزگار پرده برداشته است.

13- شناخت دنیاپرستان

همانا دنیاپرستان چونان سگ های درنده، عوعوکنان، برای دریدن صید درشتابند، برخی به برخی دیگر هجوم آورند، و نیرومندشان، ناتوان را می خورد، و بزرگ تر ها کوچک ترها را. و یا چونان شترانی هستند که برخی از آنها پای بسته، و برخی دیگر در بیابان رها شده، که راه گم کرده و در جاده های نامعلومی در حرکتند، و در وادی پر از آفت ها، و در شنزاری که حرکت با کندی صورت می گیرد گرفتارند؛ نه چوپانی دارند که به کارشان برسد، و نه چراننده ای که به چراگاهشان ببرد. دنیا آنها را به راه کوری کشاند،

و دیدگانشان را از چراغ هدایت بپوشاند، در بیراهه سرگردان، و در نعمت ها غرق شده اند، که نعمت ها را پروردگار خود قرار دادند. هم دنیا آنها را به بازی گرفته، و هم آنها با دنیا به بازی پرداخته، و آخرت را فراموش کرده اند. اندکی مهلت ده، به زودی تاریکی برطرف می شود، گویا مسافران به منزل رسیده اند، و آن کس که شتاب کند به کاروان خواهد رسید.

پسرم! بدان آن کس که مرکبش شب و روز آماده است همواره در حرکت خواهد بود، هرچند خود را ساکن پندارد، و همواره راه می پیماید هرچند در جای خود ایستاده و راحت باشد.

14- ضرورت واقع نگری در زندگی (ارزش های گوناگون اخلاقی)

به یقین بدان که تو به همه ی آرزوهای خود نخواهی رسید، و تا زمان مرگ بیشتر زندگی نخواهی کرد، و بر راه کسی می روی که پیش از تو می رفت، پس در به دست آوردن دنیا آرام باش، و در مصرف آنچه به دست آوردی نیکو عمل کن، زیرا چه بسا تلاش بی اندازه برای دنیا که به تاراج رفتن اموال کشانده شد. پس هر تلاشگری به روزی دلخواه نخواهد رسید، و هر مداراکننده ای محروم نخواهد شد. نفس خود را از هر گونه پستی بازدار، هر چند تو را به اهدافت رساند، زیرا نمی توانی به اندازه آبرویی که از دست می دهی بهایی به دست آوری. برده ی دیگری مباش(2)، که خدا تو را آزاد آفرید، آن نیک که جز با شر به دست نیاید نیکی نیست، و آن راحتی که با سختی های فراوان به دست آید، آسایش نخواهد بود.

بپرهیز از آن که مَرکب طمع ورزی تو را به سوی هلاکت به پیش راند، و اگر توانستی که بین تو و خدا صاحب نعمتی قرار نگیرد، چنین باش، زیرا تو، روزی خود را دریافت می کنی، و سهم خود بر می داری، و مقدار اندکی که از طرف خدای سبحان به دست می آوری، بزرگ و گرامی تر از (مال) فراوانی است که از دست بندگان دریافت می داری، گرچه همه از طرف خداست.

آنچه با سکوت از دست می دهی آسان تر از آن است که با سخن از دست برود، چرا که نگهداری آنچه در مشک است با محکم بستن دهانه آن امکان پذیر است، و نگهداری آنچه که در دست داری، پیش من بهتر است از آن که چیزی از دیگران بخواهی، و تلخی ناامیدی بهتر از درخواست کردن از مردم است. شغل همراه با پاکدامنی، بهتر از ثروت فراوانی است که با گناهان به دست آید؛ مرد برای پنهان نگاه داشتن اسرار خویش سزاوارتر است؛ چه بسا تلاش کننده ای که به زیان خود می کوشد، هرکس پرحرفی کند یاوه می گوید، و آن کس که بیندیشد آگاهی یابد، با نیکان نزدیک شو و از آنان باش، و با بدان دور شود و از آنان دوری کن. بدترین غذاها، لقمه ی حرام، و بدترین ستم ها، ستمکاری به ناتوان است. جایی که مدارا کردن درشتی به حساب آید به جای مدارا درشتی کن، چه بسا که دارو بر درد افزاید، و بیماری، درمان باشد، و چه بسا آن کس که اهل اندرز نیست اندرز دهد، و نصیحت کننده دغل کار باشد. هرگز بر آرزوها تکیه نکن که سرمایه ی احمقان است، و حفظ عقل، پند گرفتن از تجربه هاست، و بهترین تجربه آن که تو را پند آموزد. پیش از آن فرصت از دست برود و اندوه ببار آورد، از فرصت ها استفاده کن.

هر تلاشگری به خواسته های خود نرسد، و هر پنهان شده ای باز نمی گردد. از نمونه های تباهی، نابود کردن زاد و توشه ی آخرت است. هر کاری پایانی دارد، و به زودی آنچه برای تو مقدّر گردیده خواهد رسید. هر بازرگانی خویش را به مخاطره افکند.

چه بسا اندکی که از فراوانی بهتر است نه در یاری دادن انسان پَست چیزی وجود دارد و نه در دوستی با دوست متّهم، حال که روزگار در اختیار تو است آسان گیر، و برای آن که بیشتر به دست آوری خطر نکن. از سوار شدن بر مرکب ستیزه جویی بپرهیز.

15- حقوق دوستان

چون برادرت از تو جدا گردد، تو پیوند دوستی را برقرار کن، اگر روی برگرداند تو مهربانی کن، و چون بُخل ورزد تو بخشنده باش، هنگامی که دوری می گزیند تو نزدیک شو، و چون سخت می گیرد تو آسان گیر، و به هنگام گناهش عذر او بپذیر، چنان که گویا بنده ی او می باشی، و او صاحب نعمت تو می باشد.

مبادا دستوارت یاد شده را با غیرت دوستانت انجام دهی، یا با انسان هایی که سزاوار آن نیستند بجا آوری، دشمن دوست خود را دوست مگیر تا با دوست دشمنی نکنی. در پند دادن دوست بکوش، خوب باشد یا بد، و خشم را فرو خور که من جرعه ای شیرین تر از آن ننوشیدم، و پایانی گواراتر از آن ندیده ام.

با آن کس که با تو درشتی کرده، نرم باش که امید است به زودی در برابر تو نرم شود؛ با دشمن خود با بخشش رفتار کن، زیرا سرانجام شیرین دو پیروزی است (انتقام گرفتن یا بخشیدن) اگر خواستی از برادرت جدا شوی، جایی برای دوستی باقی گذار، تا اگر روزی خواست به سوی تو بازگردد بتواند، کسی که به تو گمان نیک بُرد او را تصدیق کن، و هرگز حق برادرت را به اعتماد دوستی که با او داری ضایع نکن، زیرا آن کس که حقّش را ضایع می کنی با تو برادر نخواهد بود؛ و افراد خانواده ات بدبخت ترین مردم نسبت به تو نباشند، و کسی که به تو علاقه ای ندارد دل مبند؛ مبادا برادرت برای قطع پیوند دوستی، دلیلی محکم تر از برقراری پیوند با تو داشته باشد، و یا در بدی کردن، بهانه ای قوئی تر از نیکی کردن تو بیاورد؛ ستمکاری کسی که بر تو ستم می کند در دیده ات بزرگ جلوه نکند،چه او به زیان خود، و سود تو کوشش دارد، و سزای آن کس که تو را شاد می کند بدی کردن نیست.

16- ارزش های اخلاقی

پسرم! بدان که روزی دو قسم است، یکی آن که تو آن را می جویی، و دیگر آن که او تو را می جوید، و اگر تو به سوی آن نروی، خود به سوی تو خواهد آمد؛ چه زشت است فروتنی به هنگام نیاز، و ستمکاری به هنگام بی نیازی! همانا سهم تو از دنیا آن اندازه خواهد بود که با آن سرای اخرت را اصلاح کنی؛ اگر برای چیزی که از دست دادی ناراحت می شوی، پس برای هر چیز که به دست تو نرسیده نیز نگران باش. با آنچه در گذشته دیده یا شنیده ای، برای آنچه که هنوز نیامده، استدلال کن، زیرا تحوّلات و امور زندگی همانند یکدیگرند؛ از کسانی مباش که اندرز سودشان ندهد، مگر با آزردن فراوان، زیرا عاقل با اندرز و آداب پند گیرد، و حیوانات با زدن.

غم و اندوه را با نیروی صبر و نیکویی یقین از خود دور ساز. کسی که میانه روی را ترک کند از راه حق منحرف می گردد، یار و همنشین، چونان خویشاوند است. دوست آن است که در نهان آیین دوستی را رعایت کند. هواپرستی همانند کوری است. چه بسا دور که از نزدیک نزدیک تر، و چه بسا نزدیک که از دور دورتر است؛ انسان تنها، کسی است که دوستی ندارد؛ کسی که از حق تجاوز کند، زندگی بر او تنگ می گردد؛ هرکس قَدر و منزلت خویش بداند حرمتش باقی است، استوارترین وسیله ای که می توانی به آن چنگ زنی، رشته ای است که بین تو و خدای تو قرار دارد. کسی که به کار تو اهتمام نمی ورزد دشمن توست.

گاهی ناامیدی، خود رسیدن به هدف است، آنجا که طمع ورزی هلاکت باشد. چنان نیست که هر عیبی آشکار، و هر فرصتی دست یافتنی باشد، چه بسا که بینا به خطا می رود و کور به مقصد رسد. بدی ها را به تأخیر انداز، زیرا هر وقت بخواهی می توانی انجام دهی. بریدن با جاهل، پیوستن به عاقل است، کسی که از نیرنگبازی روزگار ایمن باشد. به او خیانت خواهد کرد، وکسی که روزگار فانی را بزرگ بشمارد، او را خوار خواهد کرد. چنین نیست که هر تیراندازی به هدف بزند، هرگاه اندیشه سلطان تغییر کند، زمانه دگرگون شود. پیش از حرکت، از همسفر بپرس، و پیش از خریدن منزل همسایه را بشناس. از سخنان بی ارزش و خنده آور بپرهیز، گرچه آن را از دیگری نقل کرده باشی.

17- جایگاه زن و فرهنگ پرهیز

در امور سیاسی کشور از مشورت با زنان بپرهیز، که رأی آنان زود سست می شود، و تصمیم آنان ناپایدار است.

در پرده حجاب نگاهشان دار، تا نامحرمان را ننگرند، زیرا که سخت گیری در پوشش، عامل سلامت و استواری آنان است. بیرون رفتن زنان بدتر از آن نیست که افراد غیرصالح را در میانشان آوری، و اگر بتوانی بگونه ای زندگی کنی که غیر تو را نشناسد چنین کُن!.

کاری که برتر از توانایی زن است به او وامگذار، که زن گل بهاری است، نه پهلوانی سخت کوش، مبادا در گرامی داشتن زن زیاد روی کنی که او را طمع ورزی کشانده برای دیگران به ناروا شفاعت کند.(3)

بپرهیز از غیرت نشان دادن بیجا که درستکار را به بیمار دلی، و پاکدامن را به بدگمانی رساند کار هر کدام از خدمتکارانت را معیّن کن که او را در برابر آن کار مسئول بدانی، که تقسیم درست کار سبب می شود کارها را به یکدیگر وانگذارند، و در خدمت سستی نکنند.

خویشاوندانت را گرامی دار، زیرا آنها  پر وبال تو می باشند، که با آن پرواز می کنی، و ریشه ی تو هستند که به آنها باز می گردی، و دست نیرومند تو می باشند که با آن حمله می کنی. دین و دنیای تو را به خدا می سپارم، و بهترین خواسته ی الهی را در آینده و هم اکنون، در دنیا و آخرت، برای تو می خواهم، با درود.

 

(1): حاضرین، روستاهای بین شام و عراق، یا روستاهای اطراف شهر «بالِس» شهری از توابع شام می باشد.

(2): تأیید آزادی انسان و حکومت مردمی اگر دموکراسی Democracy را حکومت مردم بر مردم بدانیم یا لیبرالیسم Liberalism را به آزادی فکر و عمل تفسیر کنیم.

(3): نقد تفکّر فِمینیسم Feminism (اصالت دادن به زن یا زن سالاری) بلکه باید همه ی عوامل تربیت و نظارت را به کار گرفت تا زنان جامع به اسانی راه کمال را بپیمایند.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 


یکشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۳ ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

اخلاق ناپسند

خیانت و خائن

  • حضرت امام علی (علیه السّلام) به کمیل بن زیاد توصیه فرمودند: که در هر حال به حق سخن گوی، پرهیزکاران را دوست بدار،گناهکاران را ترک گوی، با منافقین میامیز با خیانتکران رفاقت مکن.

منبع: مستدرک2، ص 362

  • حضرت امام علی (علیه السّلام) فرموده اند: کسی که گذشته ی خوب خود را با رفتار تازه ی خویش محکم و استوار نسازد، پیشینیان خود را زشت و ننگین نموده و به فرزندان و آیندگان خویشتن نیز خیانت کرده است.

منبع: غررالحکم،ص 699

  • حضرت امام علی (علیه السّلام) فرموده اند: کسی که تو را به مطالب باطل خشنود سازد و به بازی و سخنان غیرواقعی گول بزند او حقایق را از تو پنهان داشته و درباره ات خیانت کرده است.

منبع: غررالحکم، ص 508

  • حضرت امام صادق (علیه السّلام) فرموده اند: از رفاقت و همبستگی سه گروه بر حذر باش. خائن، ستمکار و سخن چین. کسی که روزی به نفع تو خیانت می کند روز دیگر به ضرر تو خیانت خواهد کرد، کسی که برای تو به دیگری ستم می نماید طولی نمی کشد که به شخص تو ستم می کند و کسی که از دیگران نزد تو نمامی کند عنقریب از تو نزد دیگران نمامی خواهد کرد.

منبع: تحف العقول، ص 316

  • راوی حدیث از امام صادق (علیه السّلام) معنی ((خائنة الاعین)) را سوال کرد. حضرت در جواب فرمودند: آیا ندیده ای که گاهی آدمی چیزی را به طوری نگاه می کند که گویی آن را نگاه می کند. این خائنة اعین است.

منبع: معانی الاخبار، ص147

  • حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلّم) می فرمایند: کسی که به مؤمنی خیانت کند از ما نیست.

منبع : وسائل الشیعه٬ ج۶/ ص٢٢۶٬  حدیث٣.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 


شنبه ۸ شهریور ۱۳٩۳ ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا