حدیث
 
چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳ ساعت ۳:٤۳ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 


نامه 2

سیاسی

(نامه به مردم کوفه پس از پیروزی بر شورشیان بصره در ماه رجب سال 36 هجری که کوفیان نقش تعیین کننده داشتند)

تشکّر از مجاهدان از جنگ برگشته

خداوند شما مردم کوفه را از سوی اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) پاداش نیکو دهد، بهترین پاداشی که به بندگان فرمانبردار، و سپاسگزاران نعمتش عطا می فرماید، زیرا شما دعوت ما را شنیدید و اطاعت کردید، به جنگ فرا خوانده شدید و بسیج گشتید.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 


چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳ ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

نامه 1

تاریخی، سیاسی

(نامه به مردم کوفه به هنگام حرکت از مدینه به طرف بصره، در سال 36 هجری این نامه را امام حسن (علیه السّلام) و عمّار یاسر به کوفه بردند.)

افشای سران ناکثین

از بنده ی خدا، علی امیرمومنان، به مردم کوفه، که در میان انصار پایه ای ارزشمند، و در عرب مقامی والا دارند؛

پس از ستایش پروردگار! همانا شما را از کار عثمان آگاهی دهم که شنیدن آن چونان دیدن باشد، مردم بر عثمان عیب گرفتند، و من تنها کسی از مهاجران بودم که او را به جلب رضایت مردم واداشته، و کمتر به سرزنش او زبان گشودم.

امّا طلحه و زبیر، آسان ترین کارشان آن بود که بر او یورش برند، و او را برنجانند، و ناتوانش سازند. عایشه نیز ناگهان بر او خشم گرفت، عدبه ای به تنگ آمده او را کشتند، آنگاه مردم بدون اکراه و اجبار، با من بیعت کردند.

آگاه باشید! مدینه(1) مردم را یکپارچه بیرون راند و مردم نیز برای سرکوبی آشوب از او فاصله گرفتند.

دیگر حوادث آشوب به جوش آمد و فتنه ها بر پایه های خود ایستاد.

پس به سوی فرمانده خود بشتابید، و در جهاد با دشمن بر یکدیگر پیشی گیرید، به خواست خدای عزیز و بزرگ.

(1): سرزمین هجرت «دارالهجرة» همان شهر مدینه است.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما


چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳ ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

نامه 1

تاریخی، سیاسی

(نامه به مردم کوفه به هنگام حرکت از مدینه به طرف بصره، در سال 36 هجری این نامه را امام حسن (علیه السّلام) و عمّار یاسر به کوفه بردند.)

افشای سران ناکثین

از بنده ی خدا، علی امیرمومنان، به مردم کوفه، که در میان انصار پایه ای ارزشمند، و در عرب مقامی والا دارند؛

پس از ستایش پروردگار! همانا شما را از کار عثمان آگاهی دهم که شنیدن آن چونان دیدن باشد، مردم بر عثمان عیب گرفتند، و من تنها کسی از مهاجران بودم که او را به جلب رضایت مردم واداشته، و کمتر به سرزنش او زبان گشودم.

امّا طلحه و زبیر، آسان ترین کارشان آن بود که بر او یورش برند، و او را برنجانند، و ناتوانش سازند. عایشه نیز ناگهان بر او خشم گرفت، عدبه ای به تنگ آمده او را کشتند، آنگاه مردم بدون اکراه و اجبار، با من بیعت کردند.

آگاه باشید! مدینه(1) مردم را یکپارچه بیرون راند و مردم نیز برای سرکوبی آشوب از او فاصله گرفتند.

دیگر حوادث آشوب به جوش آمد و فتنه ها بر پایه های خود ایستاد.

پس به سوی فرمانده خود بشتابید، و در جهاد با دشمن بر یکدیگر پیشی گیرید، به خواست خدای عزیز و بزرگ.

(1): سرزمین هجرت «دارالهجرة» همان شهر مدینه است.

نامه 2

سیاسی

(نامه به مردم کوفه پس از پیروزی بر شورشیان بصره در ماه رجب سال 36 هجری که کوفیان نقش تعیین کننده داشتند)

تشکّر از مجاهدان از جنگ برگشته

خداوند شما مردم کوفه را از سوی اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) پاداش نیکو دهد، بهترین پاداشی که به بندگان فرمانبردار، و سپاسگزاران نعمتش عطا می فرماید، زیرا شما دعوت ما را شنیدید و اطاعت کردید، به جنگ فرا خوانده شدید و بسیج گشتید.

نامه 3

سیاسی، اخلاقی

( به امام خبر دادند که شریح بن الحارث، قاضی امام خانه ای به 80 دینار خرید، او را احضار کرده فرمود)

1- برخورد قاطعانه با خیانت کارگزاران

به من خبر دادند که خانه ای به هشتاد دینار خریده ای، و سندی برای آن نوشته ای، و گواهانی آن را امضا کرده اند.

(شریح گفت: آری امیرمومنان،(1) امام (علیه السّلام) نگاه خشم آلودی به او کرد و فرمود)

ای شریح! به زودی کسی به سراغت می آید که به نوشته ات نگاه نمی کند، و از گواهانت نمی پرسد، تا تو را از آن خانه بیرون کرده و تنها به قبر بسپارد.

ای شریح! اندیشه کن که آن خانه را با مال دیگران یا با پول حرام نخریده باشی، که آنگاه خانه دنیا و آخرت را از دست داده ای.

اما اگر هنگام خرید خانه، نزد من آمده بودی، برای تو سَنَدی می نوشتم که دیگر برای خرید آن به درهمی یا بیشتر، رغبت نمی کردی، آن سند را چنین می نوشتم:

2- هشدار از بی اعتباری  دنیای حرام

این خانه ای است که بنده ای خوار آن را از مرده ای آماده ی کوچ خریده، خانه ای از سرای غرور، که در محلّه نابودشوندگان، و کوچه هلاک شدگان قرار دارد، این خانه به چهار جهت منتهی می گردد:

یک سوی آن به آفت ها و بلاها، سوی دوم آن به مصیبت ها، و سوی سوم به هوا و هوس های سست کننده، و سوی چهارم آن به شیطان گمراه کننده ختم می شود، و دَرِ خانه به روی شیطان گشوده است.

این خانه را فریب خورده ی آزمند، از کسی که خود به زودی از جهان رخت بر می بندد، به مبلغی که او را از عزّت و قناعت خارج و به خواری و دنیاپرستی کشانده، خریداری کرده است.

هرگونه نقصی در این معامله باشد، بر عهده ی پروردگاری است که اجساد پادشاهان را پوسانده، و جان جبّاران را گرفته، و سلطنت فرعون ها(2) چون ((کسری)) و ((قیصر)) و ((تُبَّع)) و ((حمیر)) را نابود کرده است.

3- عبرت از گذشتگان

آنان که مال فراوان گرد آورده بر آن افزودند، و آنان که قصرها ساخته، و محکم کاری کردند، طلاکاری کرده، و زینت دادند، فراوان اندوختند، و نگهداری کردند، و به گمان خود برای فرزندان خود باقی گذاشتند همگی آنان به پای حسابرسی الهی، و جایگاه پاداش و کیفر رانده می شوند، آنگاه که فرمان داوری و قضاوت نهایی صادر شود « پس تبهکاران زیان خواهند دید.»

به این واقعیّت ها عقل گواهی می دهد هرگاه که از اسارت هوای نفس نجات یافته، و از دنیاپرستی به سلامت بگذرد.

(1): شریح بن حارث را عمر منصب قضاوت داد و حدود 60 سال در مقام خود باقی ماند اما سه سال در دوران عبدالله بن زبیر از قضاوت کناره گرفت و در زمان حجّاج استعفا داد، در دوران حکومت امام(علیه السّلام) خلافی مرتکب شد که او را به روستایی در اطراف مدینه تبعید کرد و به کوفه بازگرداند.

(2): فرعون، لقب پادشاهان مصر، و کسری، لقب پادشاهان ایران و قیصر، لقب امپراتوران روم، و تُبّع، لقب فرمانگزاران یَمن، و حمیر، لقب پادشاهان جنوب عربستان پیش از اسلام بود.

نامه 4

نظامی، سیاسی

(نامه به یکی از فرماندهان نظامی در سال 36 هجری، برخی نوشتند به عثمان بن حنیف فرماندار بصره نوشته نوشته شد)

روش گزینش نیروهای عمل کننده

اگر دشمنان اسلام به سایه اطاعت بازگردند پس همان است که دوست داریم، و اگر کارشان، به جدایی و نافرمانی کشید با کمک  فرمانبرداران با مخالفان نبرد کن، و از آنان که فرمان می برند برای سرکوب آنها که از یاری تو سرباز می زنند مددگیر، زیرا آن کس که از جنگ کراهت دارد بهتر است که شرکت نداشته باشد، و شرکت نکردنش از یاری دادن اجباری بهتر است.

نامه 5

سیاسی

( نامه به اشعث ابن قیس فرماندار آذربایجان. این نامه پس از جنگ جَمَل در شعبان سال 36 هجری در شهر کوفه نوشته شد)

هشدار از استفاده ی ناروای بیت المال

همانا پُست فرمانداری برای تو وسیله ی آب و نان نبوده، بلکه امانتی در گردن تو است، باید از فرمانده و امام خود اطاعت کنی؛ تو حق نداری نسبت به رعیّت استبداد ورزی، و بدون دستور به کار مهمّی اقدام نمایی؛ در دست تو اموالی از ثروت های خدای بزرگ و عزیز است، و تو خزانه دار آنی تا به من بسپاری؛ امیدوارم برای تو بدترین زمامدار نباشم، با درود.

نامه 6

علل مشروعیّت حکومت امام(علیه السّلام)

همانا کسانی با من بیعت کرده اند که با ابابکر و عمر و عثمان، با همان شرایط بیعت کردند،(1) پس آن که در بیعت حضور داشت نمی تواند خلیفه ای دیگر انتخاب کند، و آن کس که غایب بود نمی تواند بیعت مردم را نپذیرد. همانا شورای مسلمین از آنِ مهاجرین و انصار است(2)،پس اگر بر امامت کسی گرد آمدند، و او را امام خود خواندند، خشنودی خدا هم در آن است. حال اگر کسی کار آنان را نکوهش کند یا بدعتی پدید آورد، او را به جایگاه بیعت قانونی باز می گردانند، اگر سرباز زد با او پیکار می کنند، زیرا که به راه مسلمانان در نیامده، خدا هم او را در گمراهی اش رها می کند. به جانم سوگند! ای معاویه اگر دور از هوای نفس، به دیده ی عقل بنگری، خواهی دید که من نسبت به خون عثمان پاک ترین افرادم، و می دانی که من از آن ماجرا دور بوده ام، جز اینکه از راه خیانت مرا متّهم کنی، و حق آشکاری را بپوشانی. با درود.

(1): این سخن امام (علیه السّلام) روش استدلال و مناظره براساس باورهای دشمن است، زیرا معاویه به ولایت و امامت امام علی(علیه السّلام) و نصب الهی و ابلاغ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) اعتقاد ندارد و تنها در شعارهای خود، بیعت مردم و شورای مسلمین را مطرح می کند. امام در استدلال با معاویه ناچار معیارهای مورد قبول او را طرح می فرماید که اگر بیعت را قبول داری مردم با من بیعت کردند و اگر شورا را قبول داری، شورای مهاجر و انصار مرا برگزیدند، دیگر چه بهانه ای می توانی داشته باشی؟! در صورتیکه امام(علیه السّلام) باور و اعتقادات خود را نسبت به امامت و رهبری عترت در خطبه ی 1 و 2 و 144 و 97 و 120 و 93 مشروحاً بیان داشت.

(2): نقدر بر تفکّر پوپولیسم Populism (مردم سالاری)، زیرا در اسلام هم مردم و رأی آنان مهم است و هم مردم در پرتو ملاکهای اسلامی، فردی را انتخاب می کنند، پس اصالت با معیارهای اسلامی است، نه اکثریّت فقط.

نامه7

سیاسی، اخلاقی

(یکی از پاسخهای امام در اواخر جنگ صفّین در سال 38 هجری به نامه معاویه است.)

نامه ای دیگر به معاویه

افشای چهره نفاق معاویه و مشروعیّت بیعت

پس از نام خدا و درود! نامه پند آمیز تو به دستم رسید که دارای جملات به هم پیوسته، و زینت داده شده بود که با گمراهی خود آن را آراسته، و با بداندیشی خاص خود آن را امضا کرده بودی، نامه مردی که نه خود اگاهی لازم دارد تا رهنمونش باشد ، ونه رهبری دارد که هدایتش کند، تنها دعوت هَوَسهای خویش را پاسخ گفته، و گمراهی عنان او را گرفته و او اطاعت می کند، که سخن بی ربط می گوید و در گمراهی سرگردان است.(از همین نامه است)

همانا بیعت برای امام یک بار بیش نیست، وتجدید نظر در ان میسّر نخواهد بود، و کسی اختیار از سر گرفتن آن را ندارد! آن کس که از بیعت عمومی سرباز زند، طعنه زن، و عیب جو خوانده می شود، و آن کس که نسبت به آن دو دل باشد منافق است.

نامه8

سیاسی

(نامه به جریر بن عبدالله بَجَلی، فرستاده امام به سوی معاویه در سال 36 هجری)

وادار ساختن معاویه به بیعت

 پس از نام خدا و درود! هنگامی که نامه ام به دستت رسید، معاویه را به یکسره کردن کار وادار کن، و با او برخوردی قاطع داشته باش. سپس او را آزاد بگذار: در پذیرفتن جنگی که مردم را از خانه ها بیرون می ریزد، یا تسلیم شدنی خوار کننده. پس اگر جنگ را برگزید، امان نامه او را بر زمین کوب، و اگر صلح خواست از او بیعت بگیر، با درود.

نامه 9

سیاسی، تاریخی

(نامه به معاویه در سال 36 هجری که شخصی به نام ابومسلم آن را برد.)

1- افشای دشمنی های قریش و استقامت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم)

خویشاوندان ما از قریش می خواستند پیامبران (صلی الله علیه و آله و سلّم) را بکشند،(1) و ریشه ی ما را در آورند و در این راه اندیشه ها از سرگذراندند، و هرچه خواستند نسبت به ما انجام دادند، و زندگی خوش را از ما سلب کردند، و با ترس و وحشت به هم آمیختند، و ما را به پیمودن کوه های صعب العبور مجبور کردند،(2) و برای ما آتش جنگ افروختند، اما خدا خواست که ما پاسدار دین او باشیم، و شر آنان را از حریم دین باز داریم، مومن ما در این راه خواستار پاداش بود، و کافر ما از خویشاوندان خود دفاع کرد، دیگر افراد قریش که ایمان می آوردند و از تبار ما نبودند، هرگاه آتش جنگ زبانه می کشید، و دشمنان هجوم می آوردند یا به وسیله هم پیمانهایشان و یا با نیروی قوم و قبیله شان حمایت می شدند در امان بودند. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلّم) اهل بیت خود را پیش می فرستاد تا به وسیله آنها، اصحابش را از سوزش شمشیرها و نیزه ها حفظ فرماید، چنانکه عبیدة بن حارث در جنگ بدر، و حمزه در اُحُد، و جعفر در موته،(3) شهید شدند.(4) کسانی هم بودند که اگر می خواستم نامشان را می آوردم، آنان دوست داشتند چون شهیدان اسلام، شهید گردند، امّا مقدّر چنین بود که زنده بمانند، و مرگشان به تأخیر افتاد. شگفتا از روزگار! که مرا همسنگ کسی قرار داده که چون من پیش قدم نبوده، و مانند من سابقه در اسلام و هجرت نداشته است، کسی را سراغ ندارم چنین ادّعایی کند، مگر ادّعا کننده ای که نه من او را می شناسم و نه فکر می کنم خدا، او را بشناسد! در هر حال خدا را سپاسگزارم.

2- افشای ادّعای دروغین معاویه در خونخواهی عثمان

اینکه از من خواستی تا قاتلان عثمان را به تو بسپارم، پیرامون آن فکر کردم و دیدم که توان سپردن آنها را به تو یا غیر تو ندارم.(5) سوگند به جان خودم! اگر دست از گمراهی و تفرقه بر نداری، به زودی آنها را خواهی یافت که تو را می طلبند، بی آن که تو را فرصت دهند تا در خشکی و دریا و کوه و صحرا، زحمت پیدا کردنشان را بر خود هموار کنی. و اگر در جستجوی آنان بر آیی بدان که شادمان نخواهی شد، و ملاقات با آنان تو را خوشحال نخواهد کرد، و درود بر اهل آن.

(1): در لیلة المبیت، چهل نفر از قبائل گوناگون، قصد جان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) را داشتند که امام علی(علیه السّلام) به جای آن حضرت خوابید و پیامبر هجرت کرد. که آیه 207 بقره: « وَ مِنَ النّاسِ مَن یَشتَری نَفسه ابتغاء مرضاة الله» « و از مردم کسانی هستند که جان خود را برای کسب خشنودی خدا با او معامله می کنند» درباره ی امام علی (علیه السّلام) نازل شد.

(2): پیامبر و مسلمانان را با زن و فرزندانشان در درّه ای سوزان و بی آب و علف به نام شعب ابیطالب، سه سال زندانی و محاصره کردند. تا آنکه جبرئیل خبر داد که پیمان نامه ی قریش را موریانه خورده و اثری جز کلمه ی ((بسمک اللّهم» از آن وجود ندارد، و زجر و شکنجه ی مسلمانان و فریاد کودکان و ناله ی گرسنگان، اهل مکّه را به شدّت نارحت کرد، و محاصره شکسته شد، امّا بسیاری از یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) و حضرت خدیجه در این محاصره وفات کردند.

(3): موته، سرزمینی در جنوب شرقی بحرالمیّت کشور اردن امروز است که در سال هشتم هجری بین مسلمانان و روم جنگی در گرفت و حضرت جعفر به شهادت رسید.

(4): عبیدة بن حارث پسرعموی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) در جنگ بدر، و حمزه، عموی پیامبر در اُحُد، و جعفر پسرعموی پیامبر در جنگ موته به شهادت رسیدند.

(5): روزی امام(علیه السّلام) بر بالای منبر فرمود، کشندگان عثمان از جای برخیزند. بیش از ده هزار نفر از مهاجر و انصار به پا خاستند!.

نامه 10

اخلاقیف سیاسی

(نامه دیگری به معاویه در سرزمین صفّین در سال 36 هجری پیش از آغاز نبرد)

1- افشای چهره ی معاویه

چه خواهی کرد، آنگاه که جامه های رنگین تو کنار رود، جامه هایی که به زیبایی های دنیا زینت شده است؟ دنیا تو را با خوشی های خود فریب داده، تو را به سوی خود خواند، و تو به دعوت آن پاسخ دادی؛ فرمانت داد و اطاعت کردی. همانا به زودی تو را وارد میدان خطرناکی می کند که هیچ سپر نگهدارنده ای نجاتت نمی دهد.

ای معاویه از این کار دست بکش، و آماده ی حساب باش، و آماده ی حوادثی باش که به سراغ تو می آید. به گمراهان فرومایه، گوش مسپار! اگر چنین نکنی به تو اعلام می دارم که در غفلت زدگی قرار گرفته ای، همانا تو نازپرورده ای هستی که شیطان بر تو حکومت می کند، و با تو به آرزوهایش می رسد، و چون روح و خون در سراسر وجودت جریان دارد.

معاویه! از چه زمانی شما زمامداران امّت و فرماندهان ملّت بودید؟ نه سابقه ی درخشانی در دین، و نه شرافت والایی در خانواده دارید. پناه به خدا می برم از گرفتار شدن به دشمنی های ریشه دار! تو را می ترسانم از اینکه به دنبال آرزوها تلاش کنی، و آشکار و نهانت یکسان نباشد.

2- پاسخ به تهدید نظامی

معاویه! مرا به جنگ خوانده ای، اگر راست می گویی مردم را بگذار و به جنگ من بیا، و دو لشکر را از کشتار بازدار، تا بدانی پرده ی تاریک بر دل کدام یک از ما کشیده، و دیده ی چه کس پوشیده است؟

من ابوالحسن، کشنده جدّ و دایی و برادر تو در روز نبرد بدر،(1) می باشم که سر آنان را شکافتم، امروز همان شمشیر با من است، و با همان قلب با دشمنانم ملاقات می کنم، نه بدعتی در دین گذاشته، و نه پیامبر جدیدی برگزیده ام، من بر همان راه راست الهی قرار دارم که شما با اختیار رهایش کرده، و با اکراه پذیرفته بودید!

3- پاسخ به خونخواهی روغین معاویه

خیال کردی به خودنخواهی عثمان آمده ای؟ در حالی که می دانی خون او به دست چه کسانی ریخته شده است.

اگر راست می گویی از آنهات مطالبه کن! همانا من تو را در جنگ می نگرم که چونان شتران زیر بار سنگین مانده، فریاد ناله سر می دهی، و می بینم که لشکریانت با بی صبری از ضربات پیاپی شمشیرها، و بلاهای سخت، و بر خاک افتادن مداوم تن ها، مرا به کتاب خدا می خوانند در حالی که لشکریان تو، کافر و بیعت کنندگان پیمان شکنند!

(1): جدّ معاویه، عُتبَةِ بن ربیعه، و دایی او، ولید بن عُتبه، و برادر او، حنظله بن ابی سفیان، در آغاز نبرد در بدر به میدان آمدند، علی(علیه السّلام) در برابر دایی معاویه، ((ولید)) قرار گرفت و کار او را ساخت سپس به کمک (( عبیده)) رفت که با عُتبه جدّ معاویه سخت درگیر بود او را نیز از پای درآورد و در ادامه ی نبرد معاویه را کشت.

نامه 11

نظامی

(دستورالعمل امام به لشکری که آن را به فرماندهی زیاد بن نضرحارثی، و شریح بن هانی به سوی شام و معاویه فرستاد)

آموزش نظامی

هرگاه به دشمن رسیدید، یا او به شما رسید، لشکرگاه خویش را بر فراز بلندی ها، یا دامنه کوه ها، یا بین رودخانه ها قرار دهید، تا پناهگاه شما، و مانع هجوم دشمن باشد، جنگ را از یک سو یا دو سو آغاز کنید؛ و در بالای قلّه ها و فراز تپّه ها، دیده بان هایی بگمارید، مبادا دشمن از جایی که می ترسید یا از سویی که بیم ندراید، ناگهان بر شما یورش آورد! و بدانید که پیشاهنگان سپاه دیدبان لشکریانند، و دیدبانان طلایه دراران سپاهند.

از پراکندگی بپرهیزید، هرجا فرود می آیید، با هم فرود بیایید، و هرگاه کوچ می کنید همه با هم کوچ کنید؛ و چون تاریکی شب شما را پوشاند، نیز داران را پیرامون لشکر بگمارید، و نخوابید مگر اندک، چونان آب در دهان چرخاندن و بیرون ریختن.

نامه 12

نظامی

(دستورالعمل نظامی، یه معقل بن قیس ریاحی، که با سه هزار سرباز یه عنوان پیشاهنگان سپاه امام به سوی شام حرکت کردند، معقل از بزرگان و شجاعان بنام کوفه بود)

احتیاطهای نظامی نسبت به سربازان پیش تاز

از خدایی بترس که ناچار او را ملاقات خواهی کرد، و سرانجامی جز حاضرشدن در پیشگاه او را نداری. جز با کسی که با تو پیکار کند، پیکار نکن، در خُنکی صبح و عصر،(1) سپاه را حرکت ده، در هوای گرم لشکر را استراحت ده، و در پیمودن راه شتاب مکن. در آغاز شب حرکت نکن زیرا خداوند شب را وسیله آرامش قرار داده، و آن را برای اقامت کردن، نه کوچ کردن تعیین فرموده است.

پس آسوده باش، و مَرکب ها را آسوده بگذار، آنگاه که سَحَر آمد و سپیده صبحگاهان آشکار شد، در پناه برکت پروردگار حرکت. هرجا دشمن را مشاهده کردی در میان لشکرت بایست، نه چنان به دشمن نزدیک شود که چونان جنگ افروزان باشی، و نه آنقدر دور باش که پندارند از نبرد می هراسی، تا فرمان من به تو رسد، مبادا کینه ی آنان پیش از آن که آنان را به راه هدایت فرا خوانید، و درهای عذر را بر آنان ببندید شما را به جنگ وا دارد.

(1): بَردین: دوسرما یعنی خُنکی صبح و عصر

نامه 13

نظامی

(دستورالعمل امام به دو تن از امیران لشکر، زیاد بن نضر و شریح بن برهانی)(1)

رعایت سلسله مراتب فرماندهی

من « مالک اشتر پسر حارث» را بر شما و سپاهیانی که تحت امر شما هستند، فرماندهی دادم. گفته او را بشنوید، و از فرمان او اطاعت کنید، او را چونان زره و سپر تگهبان خود برگزینید، زیرا که مالک، نه سستی به خرج داده و نه دچار لغزش می شود. نه در آنجایی که شتاب لازم است کندی دارد، و نه آنجا که کندی پسندیده است شتاب می گیرد.

(1): در یکی از مانورهای نظامی، وقتی میان دو تن از فرماندهان زیاد و شریح، اختلاف بالا گرفت امیرالمومنین(علیه السّلام) مالک اشتر را به سمت فرماندهی کل برگزیده به سوی آنان فرستاد.

نامه 14

نظامی، اخلاقی

(دستور امام پیش از رویارویی با دشمن در صفّین)

رعایت اصول انسانی در جنگ

با دشمن جنگ را آغز نکنید تا آنها شروع کنند، زیرا بحمدالله حجّت با شماست، و آغازگر جنگ نبودنتان، تا آن که دشمن به جنگ روی آورد، حجّت دیگر بر حقّانیت شما خواهد بود. اگر به اذن خدا شکست خوردند و گریختند، آن کس را که پشت کرده نکشید، و آن را که قدرت دفاع ندارد آسیب نرسانید، مجروحان را به قتل نرسانید.

زنان را با آزار دادن تحریک نکنید هر چند آبروی شما را بریزند، یا امیران شما را دشنام دهند، که آنان در نیروی بدنی و روانی و اندیشه کم توانند، در روزگاری که زنان مشرک بودند، مأمور بودیم دست از آزارشان برداریم، و در جاهلیّت اگر مردی با سنگ یا چوب دستی، زنی حمله می کرد، و او فرزندانش را سرزنش می کردند.

نامه 15

نطامی، اخلاقی

(دعای امام در میدان جنگ)

نیایش در جنگ

خدایا! قلب ها به سوی تو روان شده، و گردن ها به درگاه تو کشیده، و دیده ها به آستان تو نگران، و گام ها در راه تو در حرکت، و بدن ها در خدمت تو لاغر شده است؛ خدایا دشمنی های پنهان آشکار، و دیگهای کینه در جوش است، خدایا به تو شکایت می کنیم از اینکه پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) در میان نیست، و دشمنان ما فراوان، و خواسته های ما پراکنده است.

«پروردگارا! بین ما و دشمنانمان به حق داوری فرما که تو از بهترین داورانی»

نامه 16

نظامی

(دستورالعمل امام به هنگام آغاز جنگ در سال 37 هجری در میدان صفّین)

آموزش تاکتیک های نظامی

عقب نشینی هایی که مقدمه هجوم دیگری است، و ایستادنی که حمله در پی دارد نگرانتان نسازد، حق شمشیرها را اداء کنید، و پشت دشمن را به خاک بمالید، و برای فرو کردن نیزه ها، و محکم ترین ضربه های شمشیر، خود را آماده کنید، صدای خود را در سینه ها نگهدارید که در زدودن سُستی نقش بسزایی دارد.

به خدایی که دانه را شکافت، و پدیده ها را آفرید، آنها اسلام را نپذیرفتند، بلکه به ظاهر تسلیم شدند، و کفر خود را پنهان داشتند و آنگاه که یاورانی یافتند آن را آشکار ساختند.

نامه 17

سیاسی، اعتقادی

(نامه ای در جواب نامه معاویه در صحرای صّین ماه صفر سال 37 هجری)

افشای چهره ی بنی امیّه و فضائل اهل بیت(علیه السّلام)

معاویه! اینکه خواستی شام را به تو واگذارم، همانا من چیزی را که دیروز از تو بازداشتم، امروز به تو نخواهم بخشید،(1) و اما در مورد سخن تو که « جنگ، عرب را جز اندکی، به کام خویش فرو برده است» آگاه باش، آن کس که بر حق بود، جایگاهش بهشت، و آن که بر راه باطل بود در آتش است. اما اینکه ادعای تساوی در جنگ و نفرات جهادگر را کرده ای، بدان، که رشد تو در شک به درجه کمال من یقین نرسیده است، و اهل شام بر دنیا حریص تر از اهل عراق به آخرت نیستند.

2- فضائل عترت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم)

واینکه ادّعا کردی ما همه فرزندان «عبدمناف» هستیم، آری چنین است، اما جدّ شما « امیّه» چونان جدّ ما « هاشم»، و «حرب» همانند «عبدالمطلّب»، و «ابوسفیان» مانند «ابوطالب» نخواهند بود، هرگز ارزش مهاجران چون اسیران آزاد شده نیست،(2) و حلال زاده همانند حرام زاده نمی باشد، و آن که بر حق است با آن که بر باطل است را نمی توان مقایسه کرد، و مومن چون مفسد نخواهد بود، و چه زشتند آنان که پدران گذشته خود رادر ورود به اتش پیروی کنند.

از که همه بگذریم، فضیلت نبوّت در اختیار ماست که با آن عزیزان را ذلیل، و خوارشدگان را بزرگ کردیم، و آنگاه که خداوند امّت عرب را فوج فوج به دین اسلام در آورد، و این امّت برابر دین اسلام یا از روی اختیار یا اجبار تسلیم شد، شما خاندان ابوسفیان، یا برای دنیا و یا از روی ترس در دین اسلام وارد شدید، و این هنگامی بود که نخستین اسلام آورندگان بر همه پیشی گرفتند، و مهاجران نخستین ارزش خود را باز یافتند، پس ای معاویه شیطان را از خویش بهرمند، و او را بر جان خویش راه مده. با درود.

(1): در ادامه نبرد صفّین که شامیان خسته و متزلزل شدند و آثار شکست در آنها آشکار شد، معاویه با عمروعاص مشورت کرد و گفت حال که همه چیز دارد از دست ما می رود، پس نامه ای به علی بنویسیم و از او بخواهیم که حکومت شام را به ما واگذارد و خود امام جامعه ی اسلامی باشد. عمروعاص گفت علی نمی پذیرد امّا نوشتن نامه و طرخ این تقاضا مانعی ندارد. پس از رسیدن این تقاضانامه به دست امام(علیه السّلام)، نامه 17 را پاسخ معاویه نوشت: (کتاب وقعه ی صفّین ص 468)

(2): در سال هشتم که مکه فتح گردید، زپرسول خدا همه ی آنانکه با او جنگیدند را آزلد کرد و فرمود بروید همه ی شما را آزاد کردم از آن پس خاندان ابوسفیان را « أبناء الطّلقا» نامیدند.

نامه 18

اخلاقی، سیاسی

(نامه به فرماندار بصره عبدالله در سال 36 هجری پس از جنگ جَمَل)

روش برخورد با مردم، (اخلاق اجتماعی)

بدان، که بصره امروز جایگاه شیطان، و کشتزار فتنه هاست. با مردم آن به نیکی رفتار کن، و گِرِه وحشت را از دل های آنان بگشای. بدرفتاری تو را با قبیله ی «بنی تمیم» و خشونت با آنها را به من گزارش دادند، همانا «بنی تمیم» مردانی نیرومندند که هرگاه دلاوری از آنها غروب کرد، سلحشور دیگری جای آن درخشید، و در نبرد، در جاهلیّت و اسلام، کسی از آنها پیشی نگرفت، و همانا آنها با ما پیوند خویشاوندی، و قرابت و نزدیکی دارند، که صله رحم و پیوند با آنان پاداش، و گسستن پیوند با آنان کیفر الهی دارد، پس مدارا کن ای ابوالعباس! امید است آنچه از دست و زبان تو از خوب یا بد، جاری می شود، خدا تو را بیامرزد، چرا که من و تو در اینگونه از رفتارها شریکیم.

سعی کن تا خوش بینی من نسبت به شما استوار باشد، و نظرم دگرگون نشود، با درود.

نامه 19

اخلاقی، سیاسی

(نامه به یکی از فرمانداران به نام، عمر بن ابی سلمه ارحبی که در فارس ایران حکومت می کرد)

هشدار از بدرفتاری با مردم

پس از نام خدا و درود. همانا دهقانان مرکز فرمانداریت، از خشونت و قساوت و تحقیر کردن مردم و سنگدلی تو شکایت کردند. من درباره ی آنها اندیشیدم، نه آنان را شایسته نزدیک شدن یافتم، زیرا که مشرکند، و نه سزاوار قساوت و سنگدلی و بدرفتاری هستند؛ زیرا که با ما هم پیمانند، پس در رفتار با آنان، نرمی و درشتی را به هم آمیز، رفتاری توأم با شدّت و نرمش داشته باش، اعتدال و میانه روی را در نزدیک کردن یا دور کردن، رعایت کن.

نامه 20

سیاسی

(نامه به زیاد بن ابیه، جانشین فرماندار بصره. ابن عباس از طرف امام فرماندار بصره بود و بر حکومت اهواز و فارس و کرمان و دیگر نواحی ایران نظارت داشت.)

هشدار از خیانت به بیت المال

همانا من، براستی به خدا سوگند می خورم، اگر به من گزارش کنند که در اموال عمومی خیانت کردی، کم یا زیاد، چنان بر تو سخت گیرم که کم بهره شده، و در هزینه ی عیال، درمانده و خوار و سرگردان شوی! با درود.

نامه 21

اخلاقی، اقتصادی

(نامه دیگری به زیاد در سال 36 هجری)(1)

سفارش به میانه روی

ای زیاد، از اسراف بپرهیز، و میانه روی را برگزین، از امروز به فکر فردا باش، و از اموال دنیا به اندازه ی کفاف خویش نگهدار، و زیادی را برای روز نیازمندیت در آخرت پیش فرست.

آیا امید داری خداوند پاداش فروتنان را به تو بدهد در حالی که از متکبّران باشی؟

و آیا طمع داری ثواب انفاق کنندگان را دریابی در حالی که در ناز و نعمت قرار داری؟

و تهیدستان و بیوه زنان را ازآ نعمت ها محروم می کنی؟

همانا انسان به آنچه پیش فرستاده، و نزد خدا ذخیره ساخته، پاداش داده خواهد شد. با درود.

(1): امام علی (علیه السّلام) شخصی به نام «سعد» را برای جمع آوری بیت المال و مالیات، نزد زیاد بن ابیه به بصره فرستاد. زیاد به جای پرداخت امانت ها با فرستاده ی امام به اختلاف و نزاع پرداخت، فرستاده ی امام به کوفه مراجعت کرد و شکایتی بر ضد زیاد نوشت و به امام تسلیم داشت که آن حضرت نامه ی 21 را نوشت.

نامه 22

اخلاقی

(نامه به ابن عباس فرماندار بصره در سال 36 هجری که گفت پس از سخنان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) هیچ سخنی را همانند این نامه سودمند نیافتم.)

سفارش به آخرت گرایی

پس از یاد خدا و درود! همانا انسان گاهی خشنود می شود به چیزی که هرگز از دستش نمی رود، و نارحت می شود برای از دست دادن چیزی که هرگز به آن نخواهد رسید. ابن عباس! خوشحالی تو از چیزی باشد که در آخرت برای تو مفید است، و اندوه تو برای از دست دادن چیزی از آخرت باشد، آنچه از دنیا به دست می آوری تو را خشنود نسازد، آنچه در دنیا از دست می دهی زاری کنان تاسّف مخور، و همّت خویش را به دنیای پس از مرگ واگذار.

نامه 23

اخلاقی

(وصیّت امام (علیه السّلام) در لحظه های شهادت در ماه رمضان سال 40هجری)

پندهای جاودانه

سفارش من به شما، آن که به خدا شرک نورزید، و سنّت محمد (صلی الله علیه و آله و سلّم) را تباه مکنید.

این دو ستون  دین را بر پادارید، و این دو چراغ را روشن نگهدارید، آنگاه سزاوار هیچ سرزنشی نخواهید بود.

من دیروز همراهتان بودم و امروز مایه ی عبرت شما می باشم، و فردا از شما جدا می گردم، اگر ماندم خود اختیار خون خویش را دارم، و اگر بمیرم، مرگ وعده گاه من است، اگر عفو کنم، برای من نزدیک شدن به خدا، و برای شما نیکی و حسنه است، پس عفو کنید.

«آیا دوست ندارید خدا شما را بیامرزد؟»

به خدا سوگند! همراه مرگ چیزی به من روی نیاورده که از خشنود نباشم، و نشانه های آن را زشت بدانم بلکه من چونان جوینده ی آب در شب که ناگهان آن را بیابد، یا کسی که گمشده ی خود پیدا کند، از مرگ خرسندم که: « و آنچه نزد خداست برای نیکان بهتر است»

می گویم: ( شبیه این کلمات در خطبه ها گذشت که جهت برخی مطالب تازه آن را آوردیم)

نامه 24

اقتصادی

(پس از بازگشت از جنگ صفّین این وصیّت نامه اقتصادی را در 20 جمادی الاوّل سال 37 هجری نوشت)

1- وصیبت اقتصادی نسبت به اموال نسبت اموال شخصی

این دستوری است که بنده ی خدا علی بن ابیطالب، امیرمومنان نسبت به اموال شخصی، خود، برای خشنودی خدا، داده است، تا خداوند با آن بهشتتش در آورد، و آسوده اش گرداند

[ قسمتی از این نامه است]

همانا سرپرستی این اموال بر عهده ی فرزندم حسن بن علی است، آنگونه که رواست از آن مصرف نماید، و از آن انفاق کند، اگر برای حسن حادثه ای رخ داد و حسین زنده بود، سرپرستی آن را پس از برادرش بر عهده گیرد، و کار او را تداوم بخشد.

پسران فاطمه از این اموال به همان مقدار سهم دارند که دیگر پسران علی خواهند داشت، من سرپرستی اموالم را به پسران فاطمه واگذاردم، تا خشنودی خدا، و نزدیک شدن به رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلّم) و بزرگ داشت حرمت او، و احترام پیوند خویشاوندی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) را فراهم آورم.

2- ضرورت حفظ اموال

و با کسی که این اموال در دست اوست شرط می کنم که اصل مال را حفظ کرده تنها از میوه و درآمدش و انفاق کنند، و هرگز نهال های درخت خرما را نفروشند، تا همه ی این سرزمین یک پارچه به گونه ای زیر درختان قرار گیرد که راه رفتن در آن دشوار باشد.

و زنان غیر عقدی من که با آنها بودم و صاحب فرزند یا حامله می باشند(1)، پس از تولد فرزند، فرزند خود را برگیرد که بهره ی او باشد، و اگر فرزندش بمیرد، مادر آزاد است، و کنیز بودن از او برداشته شده، و آزادی خویش را باز یابد.

(«وَدّیة» به معنی نهال خرما، و جمع آن «وَدِیّ» بر وزن « علیّ» می باشد، و جمله ی امام نسبت به درختان « حتّی تشکل ارضها غراساً» از فصیح ترین سخنان است یعنی زمین پر درخت شود که چیزی جز درختان به چشم نیایند)

(1): اشاره به تفکر: پولی گامی Polygamy (چند همسری) وقتی بر اثر ناهماهنگی نسل در یک جامعه، تعداد زنان بیشتر باشند یا به علّت جنگ های فروان، زنان فراوانی بدون شوهر بمانند، تنها راه فساد زدایی و کنترل مفاسد جامعه، تعدّد زوجات (پولی گامی) است که تفکّر مونوگامی Monogamy (تک همسری) رد و نقد می شود.

نامه 25

اخلاقیف اقتصادی

(دستورالعمل امام به مأموران جمع آوری مالیات در سال 36 هجری) ما بخشی از این وصیت را آوردیم تا معلوم شود که امام ارکان حق را به پا می داشت و فرمان به عدل صادر می کرد، در کارهای کوچک یا بزرگ، با ارزش یا بی مقدار

1- اخلاق اجتماعی کارگزاران اقتصادی

با ترس از خدایی که یکتاست و همتایی ندارد حرکت کن.

در سر راه هیچ مسلمانی را نترسان، با زور از زمین او نگذر، و افزون تر از حقوق الهی از او مگیر.

هرگاه به آبادی رسیدی، در کنار آب فرود آی، و وارد خانه کسی مشو، سپس با آرامش و وقار به سوی آنان حرکت کن، تا در میانشان قرار گیری؛ به آنها سلام کن، و در سلام و تعارف و مهربانی کوتاهی نکن. سپس می گویی:

« ای بندگان خدا، مرا ولیّ خدا و جانشین او به سوی شما فرستاده، تا حق خدا را که در اموال شماست تحویل گیرم، آیا در اموال شما حقّی است که به نماینده او بپردازد؟»

اگر کسی گفت: نه، دیگر به او مراجعه نکن، و اگر کسی پاسخ داد: آری، همراهش برو، بدون آن که او را بترسانی، یا تهدید کنی، یا به کار مشکلی وادار سازی، هرچه از طلا و نقره به تو رساند بردار، و اگر دارای گوسفند یا شتر بود، بدون اجازه اش داخل مشو، که اکثر اموال از آن اوست.

آنگاه که داخل شدی مانند اشخاص سلطه گر، و سختگیر رفتار نکن، حیوانی را رَم مده، و هراسان مکن، و دامدار را مرنجان، حیوانات را به دو دسته تقسیم کن و صاحبش را اجازه ده که خود انتخاب کند،

پس از انتخاب اعتراض نکن، سپس باقیمانده را به دو دسته تقسیم کن و صاحبش را اجازه ده که خود انتخاب کند و بر انتخاب او خرده مگیر، به همین گونه رفتار کن تا باقیمانده، حق خداوند باشد. اگر دامدار از این تقسیم پشیمان است، و از تو درخواست گزینش دوباره دارد، همراهی کن، پس حیوانات را درهم کن، و به دو دسته تقسیم نما، همانند آغاز کار، تا حق خدا را از آن برگیری.

و در تحویل گرفتن حیوانات، حیوان پیر و دست و پا شکسته، بیمار و معیوب را به عنوان زکات نپذیر، و به فردی که اطمینان نداری، و نسبت به اموال مسلمین دلسوز نیست، مسپار، تا آن را به پیشوای مسلمین برساند و او در میان آنها تقسیم گرداند.

2- حمایت از حقوق حیوانات

در رساندن حیوانات آن را به دست چوپانی که خیرخواه و مهربان، امین و حافظ، که نه سختگیر باشد و نه ستمکار، نه تند براند و نه حیوانات را خسته کند، بسپار، سپس آنچه از بیت المال جمع آوری شد برای ما بفرست، تا در نیازهایی که خدا اجازه فرموده مصرف کنیم. هرگاه حیوانات را به دست فردی امین سپردی، به او سفارش کن تا: « بین شتر و نوزادش جدایی نیفکند، و شیر آن را ندوشد تا به بچّه اش زیانی وارد نشود. در سوار شدن بر شتران عدالت را رعایت کند، و مراعات حال شتر خسته یا زخمی را که سواری دادن برای او سخت است بنماید. آنها را در سر راه به درون آب ببرد، و از جاده هایی که دو طرف آن علفزار است به جاده بی علف نکشاند، و هرچند گاه شتران را مهلت دهد تا استراحت کنند، و هرگاه به آب و علفزار رسید، فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند.»

تا آنگاه که به اذن خدا بر ما وارد شوند، فربه و سرحال، نه خسته و کوفته، که آنها را بر اساس رهنمود قرآن، و سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) تقسیم نماییم.

عمل به دستورات یاد شده مایه ی بزرگی پاداش و نیز هدایت تو خواهند شد. ان شاءالله

نامه 26

اخلاقی، اقتصادی

(نامه به برخی از مأموران مالیات که در سال 36 هجری برای فرماندار اصفهان مخنف بن سلیم فرستاده شد)(1)

1- اخلاق کارگزاران مالیاتی

او را به ترس از خدا در اسرار پنهانی، و اعمال مخفی سفارش می کنم، آنجا که هیچ گواهی غیر از او، و نماینده ای جز خدا نیست، و سفارش می کنم که مبادا در ظاهر خدا را اطاعت، و در خلوت نافرمانی کند، و اینکه آشکار و پنهانش، و گفتار و کردارش در تضاد نباشد، امانت الهی را پرداخته، و عبادت را خالصانه انجام دهد.

و به او سفارش می کنم با مردم تندخو نباشد، و به آنها دروغ نگوید، و با مردم به جهت اینکه بر آنها حکومت دارد بی اعتنایی نکند، چه اینکه مردم برادران دینی، و یاری دهندگان در استخراج حقوق الهی می باشند. بدان! برای تو در این زکاتی که جمع می کنی سهمی معیّن، و حقی روشن است، و شریکانی از مستمندان و ضعیفان داری، همانگونه که ما حق تو را می دهیم، تو هم باید نسبت به حقوق آنان وفادار باشی، اگر چنین نکنی در روز رستاخیز بیش از همه دشمن داری، و وای بر کسی که در پیشگاه خدا، فقرا و مساکین، و درخواست کنندگان و آنان که از حقشان محرومند، و بدهکاران و ورشکستگان و در راه ماندگان، دشمن او باشند و از او شکایت کنند.

2- امانتداری

کسی که امانت الهی را خوار شمارد، و دست به خیانت آلوده کند، خود و دین خود را پاک نساخته، و درهای خواری را در دنیا به روی خود گشوده، و در قیامت خوارتر و رسواتر خواهد بود، و همانا بزرگ ترین خیانت! خیانت به ملّت، و رسواترین دغلکاری، دغلبازی با امامان است، با درود.

(1): طبق نقل قاضی نعمان در دعائم الاسلام،ج1،ص252، والغارات،ج2،ص450 این شخص مخنف سلیم آزادی بود که بعدها از طرف امام(علیه السّلام) استاندار اصفهان شد و در جنگ صفّین شرکت کرد و سعید بن وهب را جانشین خود قرار داد و در ادامه نبرد در صفّین به شهادت رسید. (کتاب صفّین،ص104)

نامه 27

اخلاقی، سیاسی

(نامه به فرماندار مصر، محمد بن ابی بکر، هنگامی که او را در آغاز سال 37 هجری به سوی مصر فرستاد)(1)

1- اخلاق اجتماعی

با مردم فروتن باش، نرمخو و مهربان باش، گشاده رو و خندان باش. در نگاهایت، و در نیم نگاه و خیره شدن به مردم، به تساوی رفتار کن، تا بزرگان در ستمکاری تو طمع نکنند، و ناتوان ها در عدالت تو مأیوس نگردند، زیرا خداوند از شما بندگان درباره ی اعمال کوچک و بزرگ، اشکار و پنهان خواهد پرسید، اگر کیفر دهد شما استحقاق بیش از آن را دارید، و اگر ببخشد از بزرگواری اوست.

2- اعتدال گرایی زاهدان

آگاه باشید! ای بندگان خدا! پرهیزکاران از دنیای زودگذر به سلامت گذشتند و آخرت جاودانه را گرفتند. با مردم دنیا در دنیاشان شریک گشتند، اما مردم دنیا در آخرت آنها شرکت نکردند، پرهیزکاران در بهترین خانه های دنیا سکونت کردند، و بهترین خوراک های دنیا را خوردند، و همان لذّت هایی را چشیدند که دنیاداران چشیده بودند، و از دنیا بهره گرفتند آنگونه که سرکشان و متکبران دنیا بهرمند بودند.

سپس از این جهان با زاد و توشه فراوان، و تجارتی پُر سود، به سوی آخرت شتافتند.

لدّت پارسایی در ترک حرام دنیا را چشیدند، و یقین داشتند در روز قیامت از همسایگان خدایند، جایگاهی که هرچه درخواست کنند، داده می شود، و هرگونه لذّتی در اختیارشان قرار دارد.

3- ضرورت یاد مرگ

ای بندگان خدا! از مرگ و نزدیک بودنش بترسید، و آمادگی های لازم را برای مرگ فراهم کنید، که مرگ جریانی بزرگ و مشکلی سنگین به همراه خواهد آورد: یا خیری که پس از آن شری وجود نخواهد داشت، و یا شرّی که هرگز نیکی با آن نخواهد بود! پس چه کسی از عمل کننده برای بهشت، به بهشت نزدیک تر؟ و چه کسی از عمل کننده برای آتش، به آتش نزدیک تر است؟ شما همه شکار آماده مرگ می باشید: اگر توقف کنید شما را می گیرد، و اگر فرار کنید به شما می رسد. مرگ از سایه ی شما به شما نزدیک تر است، نشانه ی مرگ بر پیشانی شما زده شد، دنیا پشت سر شما در حال درهم پیچیده شدن است، پس بترسید از آتشی که ژرفای آن زیاد، و حرارتش شدید، و عذابش نوبه نو وارد می شود، در جایگاهی که رحمت در آن وجود ندارد، و سخن کسی را نمی شنود، و ناراحتی ها در آن پایان ندارد!

اگر می توانید که ترس از خدا را فراوان، و خوش بینی خود را به خدا نیکو گردانید، چنین کنید، هر دو را جمع کنید، زیرا بنده ی خدا خوش بینی او به پروردگار باید به اندازه ی ترسیدن او باشد، و آن کس که به خدا خوش بین تر است، باید بیشتر از دیگران از کیفر الهی بترسد.

4- اخلاق مدیران

ای محمد بن ابی بکر! بدان که من تو را سرپرست بزرگ ترین لشکرم یعنی لشکر مصر، قرار دادم. بر تو سزاوار است که با خواسته های دل مخالفت کرده، و از دین خود دفاع کنی، هر چند ساعتی از عمر تو باقی نمانده باشد. خدا را در راضی نگهداشتن مردم به خشم نیاور، زیرا خشنودی خدا جایگزین هر چیزی بوده اما هیچ چیز جایگزین خشنودی خدا نمی شود. نماز را در وقت خودش به جای آر، نه اینکه در بیکاری زودتر از وقتش بخوانی، و به هنگام درگیری و کار آن را تاخیر بیاندازی، و بدان که تمام کردار خوبت در گرو نماز است.

(1): محمد بن ابی بکر، نامه ها و دستورالعمل های امام را جمع آوری کرده و همواره مورد مطالعه قرار می داد و در اداره سیاسی مصر از آن بهرمند می گشت، پس از هجوم عمروعاص به مصر و شهادت محمد، تمام نامه هایی را که در خانه ی او موجود بود به شام انتقال دادند. و معاویه آنها را حفظ کرد. ولید بن عقبه به معاویه گفت این نامه ها را بسوزانید. معاویه گفت وای بر تو آیا چنین دستورالعمل های علمی و ارزشمند را باید سوراند؟ این نامه ها در خزینه های بنی امیّه ماند تا دوران حکومت عمربن عبدالعزیز که همه آن را به دانشمندان معرّفی کرده و از آن استفاده کردند.(کتاب الغارات ص 251)

نامه 28

اخلاقی، سیاسی، تاریخی، اقتصادی

( جواب نامه معاویه: که یکیاز نیکوترین  نامه های امام است که پس از جنگ جَمَل در سال 26 هجری نوشته شد)

1- افشای ادّعاهای دروغین معاویه

پس از یاد خدا و درود! نامه شما رسید، که در آن نوشتید، خداوند محمد (صلی الله علیه و آله و سلّم) را برای دینش برگزید، و با یارانش او را تأیید کرد، راستی روزگار چه چیزهای شگفتی از تو بر ما آشکار کرده است! تو می خواهی ما را از آنچه خداوند به ما عنایت فرمود، آگاه کنی؟ و از نعمت وجود پیامبر با خبرمان سازی؟ داستان تو داستان کسی را مانَد که خرما به سرزمین پر خرمای ((هَجَر)) برد(1) یا استاد خود را به مسابقه دعوت کند! و پنداشتی که برترین انسان ها در اسلام فلان کس، و فلان شخص است؟(2) چیزی را یاد آورده ای که اگر اثبات شود هیچ ارتباطی به تو ندارد، و اگر دروغ هم باشد به تو مربوط نمی شود، تو را با انسان های برتر و غیر برتر، سیاستمدار و غیر سیستمدار چه کار است؟ اسیران آزاد شده(3) و فرزندانشان را چه رسد به تشخیص امتیازات میان مهاجران نخستین، و ترتیب درجات، و شناسایی منزلت و مقام آنان! هرگز! خود را در چیزی قرار می دهی که از آن بیگانه ای، حال کار بدینجا کشید که محکوم حاکم باشد؟ ای مرد چرا بر سر جایت نمی نشینی؟(4) و کوتاهی کردن هایت را به یاد نمی آوری؟ و به منزلت عقب مانده ات باز نمی گردی؟ برتری ضعیفان، و پیروزی پیروزمندان در اسلام با تو چه ارتباطی دارد؟ تو همواره در بیابان گمراهی سرگردان، و از راه راست روی گردانی!

2- فضایل بنی هاشم

(( آنچه می گویم برای آگاهاندن تو نیست، بلکه برای یادآوری نعمت های خدا می گویم)) آیا نمی بینی جمعی از مهاجر و انصار در راه خدا به شهادت رسیدند؟ و هر کدام دارای فضیلتی بودند؟ اما آنگاه که شهید ما ((حمزه)) شربت شهادت نوشید، او را سیّدالشّهداء خواندند، و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) در نماز بر پیکر او به جای پنج تکبیر، هفتاد تکبیر گفت؟ آیا نمی بینی؟ گروهی که دستشان در جهاد قطع شد، و هر کدام فضیلتی داشتند، امّا چون بر یک از ما(5) ضربتی وارد شد و دستش قطع گردید، طیّارش خواندند؟ که با دو بال در آسمان بهشت پرواز می کند! و اگر خدا نهی نمی فرمود که مرد خود را بستاید، فضائل فراوانی را بر می شمردم، که دل های آگاه مومنان آن را شناخته، و گوش های شنوندگان با آن آشناست.

3- فضائل بنی هاشم ورسوائی بنی امیّه

معاویه! دست از این ادّعاها بردار، که تیرت به خطا رفته است، همانا ما، دست پرورده و ساخته پروردگار خویشیم، و مردم تربیت شدگان و پرورده های مایند. اینکه با شما طرح خویشاوندی ریختم، ما از طائفه شما همسر گرفتیم، و شما از طایفه ما همسر انتخاب کردید، و برابر با شما رفتار کردیم، عزّت گذشته، و فضیلت پیشین را از ما باز نمی دارد، شما چگونه با ما برابرید که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) از ماست، و دروغگوی رسوا از شما(6)؛ حمزه ی شیر خدا (اسد الله) از ماست، و ابوسفیان، (اسد الاحلاف)(7) از شما، دو سیّد جوانان اهل بهشت از ما، و کودکان در آتش افکنده شده از شما،(8) و بهترین زنان جهان از ما، و زن هیزم کش دوزخیان از شما،(9) از ما این همه فضیلت ها، و از شما آن همه رسوایی هاست.

اسلام ما را همه شنیده، و شرافت ما را همه دیده اند، و کتاب خدا برای ما فراهم آورد آنچه را به ما نرسیده که خدای سبحان فرمود:

« خویشاوندان، بعضی سزاوارترند بر بعض دیگر در کتاب خدا»

و خدای سبحان فرمود:

« شایسته ترین مردم به ابراهیم، کسانی هستند که از او پیروی دارند، و این پیامبر و آنان که ایمان آوردند و خدا ولیّ مومنان است»

پس ما یک بار به خاطر خویشاوندی با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم)، و بار دیگر به خاطر اطاعت از خدا، به خلافت سزاوارتریم، و آنگاه که مهاجرین در روز سقیفه با انصار گفتگو و اختلاف داشتند، تنها با ذکر خویشاوندی با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) بر آنان پیروز گردیدند، اگر این دلیل برتری است پس حق با ماست نه با شما، و اگر دلیل دیگری داشتند ادّعای انصار به جای خود باقی است.

معاویه، تو پنداری که بر تمام خلفا حسد ورزیده ام؟ و بر همه آنها شوریده ام؟

اگر چنین شده باشد جنایتی بر تو نرفته که از تو عذرخواهی کنم.

« و آن شکوه هایی است که ننگ آن دامنگیر تو نیست.»(10)

4- مظلومیّت امام(علیه السّلام)

و گفته ای که مرا چونان شتر مهار کرده به سوی بیعت می کشاندند.

سوگند به خدا! خواستی نکوهش کنی، اما ستودی، خواستی رسوا سازی که خود را رسوا کرده ای، مسلمان را چه باک که مظلوم واقع شود، مادام که در دین خود تردید نداشته، و در یقین خود شک نکند، این دلیل را آورده ام حتّی برای غیر تو که پند گیرند، و آن را کوتاه آوردم به مقداری که از خاطرم گذشت.

سپس کار مرا با عثمان به یادآوردی، تو باید پاسخ دهی که از خویشاوندان او می باشی! راستی کدام یک از ما دشمنی اش با عثمان بیشتر بود؟ و راه را برای کشندگانش فراهم آورد؟ آن کس که به او یاری رساند، و از او خواست بجایش بنشیند، و به کار مردم رسد؟ یا آن که از او یاری خواست و دریغ کرد؟ و به انتظار نشست تا مرگش فرا رسد؟ نه، هرگز، به خدا سوگند:

« خداوند بازدارندگان از جنگ را در میان شما می شناسد، و آنان را که برادران خود را به سوی خویش می خوانند، و جز لحظه های کوتاهی در نبرد حاضر نمی شوند.»

من ادعا ندارم که در مورد بدعت های عثمان، بر او عیب نمی گرفتم، نکوهش می کردم و از آن عذر خواه نیستم، اگر گناه من ارشاد و هدایت اوست، بسیارند کسانی که ملامت شوند و بی گناهند.

« و بسیارند ناصحانی که در پند و اندرز دادن مورد تهمت قرار گیرند»(11)

« من قصدی جز اصلاح تا نهایت توانایی خود ندارم، و موفقیّت من تنها به لطف خداست، و توفیقات را جز از خدا نمی خواهم، بر او توکّل می کنم و به سوی او باز می گردم»

نوشته ای که نزد تو برای من و یاران من چیزی جز شمشیر نیست! در اوج گریه انسان را به خنده وا می داری! فرزندان عبدالمطلب را در کجا دیدی که پشت به دشمن کنند؟ و از شمشیر بهراسند؟ پس (( کمی صبر کن که هماورد(12) تو به میدان آید»

آن را که می جویی به زودی تو را پیدا خواهد کرد، و آنچه را که از آن می گریزی در نزدیکی خود خواهی یافت، و من در میان سپاهی بزرگ، از مهاجران و انصار و تابعان، به سرعت به سوی تو خواهم آمد، لشکریانی که جمعشان به هم فشرده و به هنگام حرکت، غبارشان آسمان را تیره و تار می کند.

کسانی که لباس شهادت بر تن، و ملاقات دوست داشتنی آنان ملاقات با پروردگار است، همراه آنان فرزندانی از دلاوران بَدر، و شمشیر های هاشمیان می آیند که خوب می دانی لبه تیز آن بر پیکر برادر و دایی و جدّ و خاندانت چه کرد،(13) می آیند.

« و آن عذاب از ستمگران چندان دور نیست.»

(1): ((هَجَر)) یکی از شهرهای قدیمی ((بحرین)) است که درختان خرمای فراوان داشت، در ضرب المثل فارسی می گوییم ((زیره به رکمان بردن))

(2): فلان و فلان یعنی ابابکر و عمر

(3): ابوسفیان و فرزندانشان در روز فتح مکّه تسلیم شدند که پیامبر آنها را آزاد گذاشت، خطاب به آنها فرمود: اِذهَبوا فانتم الطّلقاء. (بروید شما آزادید)

(4): مَثَل است، یعنی قدر و منزلت خود را چرا درک نمی کنی؟

(5): جعفربن ابی طالب برادر امام(علیه السّلام) که در جنگ موته شهید شد و به جعفر طیّار مشهور است.

(6): منظور ابوجهل است.

(7): ابوسفیان چون قبائل گوناگون را سوگند داد تا با رسول خدا بجنگد او را به مسخره (شیر سوگندها نامیدند.

(8): صبیة النّار: وقتی «عُقبه» از سران کینه توز قریش در جنگ بدر دستگیر شد به هنگام کشته شدن خطاب به پیامبر گفت مَن لِلصَّبِیّة یا محمّد؟ (سرپرست فرزندان من چه کسی باشند؟) پیامبر فرمود. النّار (آتش جهنّم) از آن پس به « صبیة النّار» معروف شد.

(9): بهترین زنان حضرت زهرا(س) است که در حدیث مشهوری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: « اِنَّکِ سَیَّدةُ نِسآء العالمین» به کتاب نهج الحیاة مراجعه شود، و زن هیزم کش، امّ جمیل خواهر ابوسفیان زن ابولهب و عمّه معاویه است که همه ی طلاها و زیور آلات خود را فروخت تا برای اذیّت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) مصرف گردد.

(10): تک بیتی از شاعر ابوذؤیب هُذَلی است.

(11): شعری است از شاعری گمنام و برخی از أکثم بن صیفی نقل کرده اند.

(12): حَمَل، مردی شجاع از طایفه ی قشیر بود که یک تنه جنگید و شتران خود را باز پس گرفت. « مهلت ده تا حَمَل به میدان آید» که ضرب المثل شد برای، هماورد طلبیدن در میدان.

(13): برادر معاویه، حنظله بن ابی سفیان، دائی معاویه ولیدبن عتبه بن ربیعة پدر هند، بود.

نامه 29

سیاسی

(نامه به مردم بصره، در سال 38 هجری آنگاه که معاویه قصد توطئه در بصره را داشت)

هشدار به مردم بصره

شما از پیمان شکستن، و دشمنی آشکارا با من آگاهید. با این همه جرم شما را عفو کردم، و شمشیر از فراریان برداشتم، و استقبال کنندگان را پذیرفتم، و از گناه شما چشم پوشیدم، اگر هم اکنون  کارهای ناروا، و اندیشه های نابخردانه، شما را به مخالفت و دشمنی با من بکشاند، سپاه من آماده، و پا در رکابند.

و اگر مرا به حرکت دوباره مجبور کنید،(1) حمله ای بر شما روا دارم که جنگ جَمَل در برابر آن بسیار کوچک باشد، با اینکه به ارزش های فرمانبردارانتان آگاهم، و حق نصیحت کنندگان شما را می شناسم، و هرگز به جای شخص متّهمی، انسان نیکوکاری را نخواهم گرفت، و هرگز پیمان وفاداران را نخواهم شکست.

(1): پس از هجوم عمروعاص به مصر و کشته شدن محمّد بن ابی بکر، مخالفان امام در بصره نیز به فکر شورش افتادند، صحّار بن عباس عبدی نامه ای به معاویه نوشت و از او خواست مردی را به بصره بفرستند تا مخالفان را سازماندهی کند، معاویه خوشحال شد و ابن حضرمی را فرستاد که تحرّکاتی پدید آمد، و سران و بزرگان قبائل رو در روی هم قرار گرفتند، وقتی به امام در کوفه اطّلاع دادند آن حضرت این نامه را نوشت، و سرانجام طرفداران امام ابن حضرمی را شکست داده او را کشتند. ((الغارات،ج2،ص373-412))

نامه 30

اخلاقی

(نامه دیگری به معاویه)

پند و هشدار به معاویه

نسبت به آنچه در اختیار داری از خدا بترس، و در حقوق الهی که بر تو واجب است اندیشه کن، و به شناخت چیزی همّت کن که در ناآگاهی آن معذور نخواهی بود، همانا اطاعت خدا، نشانه های آشکار، و راه های روشن و راهی میانه و همیشه گشوده، و پایانی دلپسند دارد که زیرکان به آن راه یابند، و فاسدان از آن به انحراف روند، کسی که از دین سرباز زند، از حق روی گردان شده، و در وادی حیرت سرگردان خواهد گشت، که خدا نعمت خود را از او گرفته، و بلاهایش را بر او نازل می کند.

معاویه اینک به خود آی، و به خود بپرداز! زیرا خداوند راه و سرانجام امور تو را روشن کرده است. اما تو همچنان به سوی زیانکاری، و جایگاه کفر ورزی، حرکت می کنی، خواسته های دل تو را به بدی ها کشانده، و در پرتگاه گمراهی قرار داده است، و تو را در هلاکت انداخته، و راه های نجات را بر روی تو بسته است.

نامه 31

اخلاقی، تربیتی، تاریخی، اعتقادی، سیاسی، علمی

( نامه به فرزندش امام حسن (علیه السّلام) وقتی از جنگ صفین باز می گشت و به سرزمین « حاضرین» رسیده بود در سال 38 هجری)(1)

1- انسان و حوادث روزگار

از پدری فانی، اعتراف دارنده به گذشت زمان، زندگی را پشت سر نهاده – که در سپری شدن دنیا چاره ای ندارد – مسکن گزیده در جایگاه گذشتگان، و کوچ کننده ی فردا، به فرزندی آزمند چیزی که به دست نمی آید، رونده ی راهی که به نیستی ختم می شود، در دنیا هدف بیماری ها، در گرو روزگار، و در تیررس مصائب، گرفتار دنیا، سواد کننده ی دنیای فریبکار، وام دار نابودی ها، اسیر مرگ، هم سوگند رنجها، هم نشین اندوه ها، آماج بلاها، به خاک در افتاده ی خواهش ها، و جانشین گذشتگان است. پس از ستایش پروردگار، همانا گذشت عمر، و چیرگی روزگار، و روی آوردن آخرت، مرا از یاد غیر خودم بازداشته و تمام توجه مرا به آخرت کشانده است، که به خویشتن فکر می کنم و از غیر خودم روی گردان شدم، که نظرم را از دیگران گرفت، و از پیروی خواهشها باز گرداند، و حقیقت کار مرا نمایاند، و مرا به راهی کشاند که شوخی بر نمی دارد، و به حقیقتی رساند که دروغی در آن راه ندارد. و تو را دیدم که پاره ی تن من، بلکه همه ی جان منی، آنگونه که اگر آسیبی به تو رسد به من رسیده است، و اگر مرگ به سراغ تو آید، زندگی مرا گرفته است، پس کار تو را کار خود شمردم، و نامه ای برای تو نوشتم، تا تو را در سختی های زندگی رهنمون باشد. حال من زنده باشم یا نباشم.

2- مراحل خودسازی

پسرم! همانا تو را به ترس از خدا سفارش می کنم که پیوسته در فرمان او باشی، و دلت را با یاد خدا زنده کنی، و به ریسمان او چنگ زنی، چه وسیله ای مطمئن تر از رابطه تو با خداست؟ اگر سررشته آن را در دست گیری.

دلت را با اندرز نیکو زنده کن، هوای نفس را با بی اعتنایی به حرام بمیران، جان را با یقین نیرومند کن، و با نور حکمت روشنایی بخش، و با یاد مرگ آرام کن، به نابودی از او اعتراف گیر، و با بررسی تحولات ناگوار دنیا به او آگاهی بخش، و از دگرگونی روزگار، و زشتی های گردش شب و روز او را بترسان، تاریخ گذشتگان را بر او بنما، و آنچه که بر سر پیشینیان آمده است به یادش آور. در دیار و آثار ویرانِ رفتگان گردش کن، و بیندیش که آنها چه کردند؟

از کجا کوچ کرده، و در کجا فرود آمدند؟

از جمع دوستان جدا شده و به دیار غربت سفر کردند، گویا زمانی نمی گذرد که تو هم یکی از آنانی!

پس جایگاه آینده را آباد کن، آخرت را به دنیا مفروش، و آنچه نمی دانی مگو، و آنچه بر تو لازم نیست بر زبان نیاور، و در جادّه ای که از گمراهی آن می ترسی قدم مگذار، زیرا خودداری به هنگام سرگردانی و گمراه، بهتر از سقوط در تباهی هاست.

3- اخلاق اجتماعی

به نیکی ها امر کن و خود نیکوکار باش، و با دست و زبان بدیها را انکار کن،  و بکوش تا از بدکاران دور باشی، و در راه خدا آنگونه که شایسته است تلاش کن، و هرگز سرزنش ملامت ملامتگران تو را از تلاش در راه خدا باز ندارد.

برای حق در مشکلات و سختی ها شنا کن، شناخت خود را در دین به کمال رسان، خود را برای استقامت برابر مشکلات عادت ده، که شکیبایی در راه حق عادتی پسندیده است، در تمام کارها خود را به خدا واگذار، که به پناهگاه مطمئن و نیرومندی رسیده ای، در دعا با اخلاص پروردگارت را بخوان، که بخشیدن و محروم کردن به دست اوست، و فراوان از خدا درخواست خیر و نیکی داشته باش.

وصیّت مرا به درستی دریاب، و به سادگی از آن نگذرف زیرا بهترین سخن آن است که سودمند باشد، بدان علمی که سودمند نباشد، فایده ای نخواهد داشت، و دانشی که سزاوار یادگیری نیست سودی ندارد.

4- شتاب در تربیت فرزند

پسرم! هنگامی که دیدم سالیانی از من گذشت، و توانایی رو به کاستی رفت، به نوشتن وصیّت برای تو شتاب کردم، و ارزش های اخلاقی را برای تو برشمردم. پیش از آن که أجل فرا رسد، و رازهای درونم را به تو منتقل نکرده باشم، و در نظرم کاهشی پدید آید چنانکه در جسمم پدید آید، و پیش از آن که خواهشها و دگرگونی های دنیا  به تو هجوم آورند، و پذیرش و اطاعت مشکل گردد، زیرا قلب نوجوان چونان زمین کاشته نشده، آماده ی پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود.

پس در تربیت تو شتاب کردم، پیش از آن که دل تو سخت شود، و عقل تو به چیز دیگری مشغول گردد، تا به استقبال کارهایی بروی که صاحبان تجربه، زحمت آزمون آن را کشیده اند، و تو را از تلاش و یافتن بی نیاز ساخته اند، و آنچه از تجربیّات آنها نصیب ما شد، به تو هم رسیده، و برخی از تجربیّاتی که بر ما پنهان مانده بود برای شما روشن گردد.

پسرم! درست است که من به اندازه پیشینیان عُمر نکرده ام، اما در کردار آنها نظر افکندم، و در اخبارشان اندیشیدم، و در آثارشان سیر کردم تا آنجا که گویا یکی از آنان شده ام، بلکه با مطالعه تاریخ آنان، گویا از اول تا پایان عمرشان با آنان بوده ام، پس قسمت های روشن و شیرین زندگی آنان را از دوران تیرگی شناختم، و زندگانی سودمند آنان را با دوران زیانبارش شناسایی کردم، سپس از هر چیزی مهم و ارزشمند آن را، و از هر حادثه ای، زیبا و شیرین آن را برای تو برگزیدم، و ناشناخته های آنان را دور کردم، پس آنگونه که پدری مهربان نیکی ها را برای فرزندش می پسندد، من نیز بر آن شدم تو را با خوبی ها تربیت کنم، زیرا در آغاز زندگی قرار داری، تازه به روزگار روی آورده ای، نیبتی سالم و رحی با صفا داری.

5- روش تربیت فرزند

پس در آغاز تربیت، تصمیم گرفتم تا کتاب خدای توانا و بزرگ را همراه با تفسیر آیات، به تو بیاموزم، و شریعت اسلام و احکام آن از حلال و حرام به تو تعلیم دهم و به چیز دیگری نپردازم.

اما از آن ترسیدم که مبادا رأی و هوایی که مردم را دچار اختلاف کرد، و کار را بر آنان شبهه ناک ساخت، به تو نیز هجوم آورد، گرچه آگاه کردن تو را نسبت به این امور خوش نداشتم، اما آگاه شدن و استوار ماندنت را ترجیح دادم، تا تسلیم هلاکت های اجتماعی نگردی، و امیدوارم خداوند تو را در رستگاری پیروز گرداند، و به راه راست هدایت فرماید، بنابراین وصیّت خود را اینگونه تنظیم کرده ام! پسرم! بدان آنچه بیشتر از به کارگیری وصیّتم دوست دارم ترس از خدا، و انجام واجبات، و پیمودن راهی است که پدرانت، وصالحان خاندانت پیموده اند. زیرا آنان آنگونه که تو در امور خویش نظر داشتند.

و همانگونه که تو درباره ی خویشتن می اندیشی، نسبت به خودشان می اندیشیدند، و تلاش آنان در این بود که آنچه را شناختند انتخاب کنند، و بر آنچه تکلیف ندارند روی گردانند، و اگر نفس تو از پذیرفتن سرباز زند و خواهد چنانکه آنان دانستند بداند، پس تلاش کن تا درخواست های تو از روی درک و آگاهی باشد، نه آن که به شُبهات روی آوری و از دشمنی ها کمک گیری. و قبل از پیمودن راه پاکان، از خداوند یاری بجوی، و در راه او با اشتیاق عمل کن تا پیروز شوی، و از هر کاری که تو را به شک و تردید اندازد، یا تسلیم گمراهی کند بپرهیز.

و چون یقین کردی دلت روشن و فروتن شد، و اندیشه ات گرد آمد و کامل گردید، و اراده ات به یک چیز متمرکز گشت، پس اندیشه کن در آنچه که برای تو تفسیر می کنم، اگر در این راه آنچه را دوست می داری فراهم نشد، و آسودگی فکر و اندیشه نیافتنی، بدان که راهی را که ایمن نیستی می پیمایی، و در تاریکی ره می سپاری، زیرا طالب دین نه اشتباه می کند، و نه در تردید و سرگردانی است، که در چنین حالتی خودداری بهتر است.

6- ضرورت توجه به معنویّات

پسرم! در وصیّت من درست بیندیش، بدان که در اختیار دارنده ی مرگ همان است که زندگی در دست او، و پدید آورنده ی موجودات است، هم او می میراند، و نابود کننده همان است که دوباره زنده می کند، و آن که بیمار می کند شفا نیز می دهد، بدان که دنیا جاودانه نیست،  و آنگونه که خدا خواسته است برقرار است، از عطا کردن نعمت ها، و انواع آزمایش ها، و پاداش دادن در معاد، و یا آنچه را که او خواسته است و تو نمی دانی.

اگر درباره ی جهان، و تحوّلات روزگار مشکلی برای تو پدید آمد آن را به عدم آگاهی ارتباط ده، زیرا تو ابتدا با نا آگاهی متولّد شدی و سپس علوم را فراگرفتی، و چه بسیار است آنچه را که نمی دانی و خدا می داند، که اندیشه ات سرگردان، و بینش تو در آن راه ندارد، سپس آنها را می شناسی.

پس به قدرتی پناه بر که تو را آفریده، روزی داده، و اعتدال در اندام تو آورده است، بندگی تو فقط برای او باشد، و تنها اشتیاق او را داشته باش، و تنها از او بترس.

بدان پسرم! هیچ کس چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) از خدا آگاهی نداده است، رهبری او را پذیرا باش، و برای رستگاری، راهنمایی او را بپذیر، همانا من از هیچ اندرزی برای تو کوتاهی نکردم، و تو هر قدر کوشش کنی، و به اصلاح خویش بیندیشی، همانند پدرت نمی توانی باشی. پسرم! اگر خدا شریکی داشت، پیامبران او نیز به سوی تو می آمدند، و آثار قدرتش را می دیدی، و کردار و صفاتش را می شناختی، اما خدا، خدایی است یگانه، همانگونه که خود توصیف کرد، هیچ کس در مملکت داری او نزاعی ندارد، نابود شدنی نیست، و همواره بوده است، اول هر چیزی است که آغاز ندارد، و آخر هر چیزی که پایان نخواهد داشت، برتر از آن است که قدرت پروردگاری او را فکر و اندیشه درک کند.

حال که این حقیقت را دریافتی، در عمل بکوش آن چنانکه همانند تو سزاوار است بکوشد، که منزلت آن اندک، و توانایی اش ضعیف، و ناتوانی اش بسیار، و اطاعت خدا را مشتاق، و از عذابش ترسان، و از خشم او گریزان است، زیرا خدا تو را جز به نیکوکاری فرمان نداده، و جز از زشتی ها نهی نفرموده است.

7- ضرورت آخرت گرایی

ای پسرم! من تو را از دنیا و تحوّلات گوناگونش، و نابودی و دست به دست گردیدنش آگاه کردم، و از آخرت و آنچه برای انسان ها در آنجا فراهم است اطلاع دادم، و برای هر دو مثال ها زدم، تا پند پذیری، و راه و رسم زندگی بیاموزی، همانا داستان آن کس که دنیا را آزمود، چونان مسافرانی است که در سر منزلی بی آب و علف و دشوار اقامت دارند و قصد کوچ کردن به سرزمینی را دارند که در آنجا آسایش و رفاه فراهم است.

پس مشکلات راه تحمّل می کنند، و جدایی دوستان را می پذیرند، و سختی سفر، و ناگواری غذا را با جان و دل قبول می کنند، تا به جایگاه وسیع و منزلگاه أمن با ارامش قدم بگذارند، و از تمام سختی های طول سفر احساس ناراحتی ندارند، و هزینه های مصرف شده را غرامت نمی شمارند، و هیچ چیز برای آنان دوست داشتنی نیست جز آن که به منزل أمن، و محل آرامش برسند. اما داستان دنیاپرستان همانند گروهی است که از جایگاهی پر از نعمت ها می خواهند به سرزمین خشک و بی آب و علف کوچ کنند، پس در نظر آنان چیزی ناراحت کننده تر از این نیست که از جایگاه خود جدا می شوند، و ناراحتی ها را باید تحمّل کنند.

8- معیارهای روابط اجتماعی

ای پسرم! نفس خود را میزان میان خود و دیگران قرار ده، پس آنچه را که برای خود دوست داری برای دیگران نیز دوست بدار، و آنچه را که برای خود نمی پسندی، برای دیگران مپسند؛ ستم روا مدار، آنگونه که دوست نداری به تو ستم شود، نیکوکار باش، آنگونه که دوست داری به تو نیکی کنند، و آنچه را که برای دیگران زشت می داری برای خود نیز زشت بشمار، و چیزی را برای مردم رضایت بده که برای خود می پسندی؛ آنچه نمی دانی نگو، گرچه آنچه را می دانی اندک است؛ آنچه را دوست نداری به تو نسبت دهند، درباره ی دیگران مگو، بدان که خود بزرگ بینی و غرور، مخالف راستی، و آفت عقل است؛ نهایت کوشش را در زندگی داشته باش، و در فکر ذخیره سازی برای دیگران مباش، آنگاه که به راه راست هدایت شدی، در برابر پروردگارت از هر فروتنی خاضع تر باش.

9- تلاش در جمع آوری زاد و توشه

بدان! راهی پر مشقّت و بس طولانی در پیش روی داری، و در این راه بدون کوشش بایسته، و تلاش فراوان، و اندازه گیری زاد و توشه، و سبک کردن بار گناه، موفّق نخواهی بود، بیش از تحمّل خود بار مسولیّت ها بر دوش منه، که سنگینی آن برای تو عذاب آور است. اگر مستمندی را دیدی که توشه ات را تا قیامت می برد، و فردا که به آن نیاز داری به تو باز می گرداند، کمک او را غنیمت بشمار، و زاد و توشه را بر دوش او بگذار، و اگر قدرت مالی داری بیشتر انفاق کن، و همراه او بفرست، زیرا ممکن است روزی در رستاخیز در جستجوی چنین فردی باشی و او را نیابی. به هنگام بی نیازی، اگر کسی از تو وام خواهد، غنیمت بشمار، تا در روز رسیتاخیز در جستجوی چنین فردی باشی و او را نیابی. به هنگام بی نیازی، اگر کسی از تو وام خواهد، غنیمت بشمار، تا در روز سختی و تنگدستی به تو بازگرداند، بدان که در پیش روی تو، گردنه های صعب العبوری وجود دارد، که حال سبکباران به مراتب بهتر از سنگین باران است، و آن که کند رود حالش بدتر از شتاب گیرنده می باشد، و سرانجام حرکت، بهشت و یا دوزخ خواهد بود، پس برای خویش قبل از رسیدن به آخرت وسائلی مهیّا ساز، و خود را پیش از آمدنت آماده کن، زیرا پس از مرگ، عذری پذیرفته نمی شود، و راه بازگشتی وجود ندارد.

10- نشانه های رحمت الهی

بدان، خدایی که گنج های آسمان و زمین در دست اوست، به تو اجازه ی درخواست داده و اجابت آن را به عهده گرفته است. تو را فرمان داده که از او بخواهی تا عطا کند، درخواست رحمت کنی تا ببخشاید، و خداوند بین تو و خودش کسی را قرار نداده تا حجاب و فاصله ایجاد کند، و تو را مجبور نساخته که به شفیع و واسطه ای پناه ببری، و در صورت ارتکاب گناه دَرِ توبه را مسدود نکرده است، در کیفر تو شتاب نداشته، و در توبه و بازگشت، بر تو عیب نگرفته است، در آنجا که رسوایی سزاوار توست، رسوا نساخته، و برای بازگشت به خویش شرایط سنگینی مطرح نکرده است، در گناهان تو را به محاکمه نکشیده، و از رحمت خویش ناامیدت نکرده، بلکه بازگشت تو را از گناهان نیکی شمرده است. هر گناه تو را یکی، و هر نیکی تو را ده به حساب آورده، و راه بازگشت و توبه را به روی تو گشوده است. هرگاه او را بخوانی، ندایت را می شنود، و چون با او راز دل گویی راز تو را می داند، پس حاجت خود را با او بگوی، و آنچه در دل داری نزد او بازگوی، غم و اندوه خود را در پیشگاه او مطرح کن، تا غم های تو را برطرف کند و در مشکلات تو را یاری رساند.

11- شرایط اجابت دعا

و از گنجینه های رحمت او چیزهایی را درخواست کن که جز او کسی نمی تواند عطا کند، مانندِ عمر بیشتر، تندرستی بدن، و گشایش در روزی. سپس خداوند کلیدهای گنجینه های خود را در دست تو قرار داده که به تو اجازه دعا کردن داد، پس هرگاه اراده کردی می توانی با دعا، دَرهای نعمت خدا را بگشایی، تا باران رحمت الهی بر تو ببارد.

هرگز از تأخیر اجابت دعا ناامید مباش، زیرا بخشش الهی به اندازه ی نیّت است، گاه در اجابت دعا تأخیر می شود تا پاداش درخواست کننده بیشتر و جزای آرزومند کامل تر شود، گاهی درخواست می کنی اما پاسخ داده نمی شود، زیرا بهتر از آنچه خواستی به زودی یا در وقت مشخّص، به تو خواهد بخشید، یا به جهت اعطا بهتر از آنچه خواستی، دعا به اجابت نمی رسد، زیرا چه بسا خواسته هایی داری که اگر داده شود مایه ی هلاکت دین تو خواهد بود، پس خواسته های تو به گونه ای باشد که جمال و زیبایی تو را تأمین، و رنج و سختی را از تو دور کند، پس نه مال دنیا برای تو پایدار، و نه تو برای مال دنیا باقی خواهد ماند.

12- ضرورت یاد مرگ

پسرم، بدان تو برای آخرت آفریده شدی نه دنیا؛ برای رفتن از دنیا، نه پایدار ماندن در آن؛ برای مرگ، نه زندگی جاودانه در دنیا؛ که هر لحظه ممکن است از دنیا کوچ کنی، و به آخرت در آیی. و تو شکار مرگی هستی که فرار کننده ی آن نجاتی ندارد، و هرکه را بجوید به آن می رسد، و سرانجام او را می گیرد.

پس، از مرگ بترس! نکند زمانی سراغ تو را گیرد که در حال گناه یا در انتظار توبه کردن باشی و مرگ مهلت ندهد و بین تو و توبه فاصله اندازد، که در این حال خود را تباه کرده ای.

پسرم! فراوان بیاد مرگ باش، و به یاد آنچه که به سوی آن می روی، و پس از مرگ در آن قرار می گیری.

تا هنگام ملاقات با مرگ از هر نظر آماده باش، نیروی خود را افزون، و کمر همّت را بسته نگهدار که ناگهان نیاید و تو را مغلوب سازد.

مبادا دلبستگی فراوان دنیا پرستان، و تهاجم حریصانه آنان به دنیا، تو را مغرور کند، چرا که خداوند تو را از حالات دنیا آگاه کرده، و دنیا از وضع خود تو را خبر داده، و از زشتی های روزگار پرده برداشته است.

13- شناخت دنیاپرستان

همانا دنیاپرستان چونان سگ های درنده، عوعوکنان، برای دریدن صید درشتابند، برخی به برخی دیگر هجوم آورند، و نیرومندشان، ناتوان را می خورد، و بزرگ تر ها کوچک ترها را. و یا چونان شترانی هستند که برخی از آنها پای بسته، و برخی دیگر در بیابان رها شده، که راه گم کرده و در جاده های نامعلومی در حرکتند، و در وادی پر از آفت ها، و در شنزاری که حرکت با کندی صورت می گیرد گرفتارند؛ نه چوپانی دارند که به کارشان برسد، و نه چراننده ای که به چراگاهشان ببرد. دنیا آنها را به راه کوری کشاند،

و دیدگانشان را از چراغ هدایت بپوشاند، در بیراهه سرگردان، و در نعمت ها غرق شده اند، که نعمت ها را پروردگار خود قرار دادند. هم دنیا آنها را به بازی گرفته، و هم آنها با دنیا به بازی پرداخته، و آخرت را فراموش کرده اند. اندکی مهلت ده، به زودی تاریکی برطرف می شود، گویا مسافران به منزل رسیده اند، و آن کس که شتاب کند به کاروان خواهد رسید.

پسرم! بدان آن کس که مرکبش شب و روز آماده است همواره در حرکت خواهد بود، هرچند خود را ساکن پندارد، و همواره راه می پیماید هرچند در جای خود ایستاده و راحت باشد.

14- ضرورت واقع نگری در زندگی (ارزش های گوناگون اخلاقی)

به یقین بدان که تو به همه ی آرزوهای خود نخواهی رسید، و تا زمان مرگ بیشتر زندگی نخواهی کرد، و بر راه کسی می روی که پیش از تو می رفت، پس در به دست آوردن دنیا آرام باش، و در مصرف آنچه به دست آوردی نیکو عمل کن، زیرا چه بسا تلاش بی اندازه برای دنیا که به تاراج رفتن اموال کشانده شد. پس هر تلاشگری به روزی دلخواه نخواهد رسید، و هر مداراکننده ای محروم نخواهد شد. نفس خود را از هر گونه پستی بازدار، هر چند تو را به اهدافت رساند، زیرا نمی توانی به اندازه آبرویی که از دست می دهی بهایی به دست آوری. برده ی دیگری مباش(2)، که خدا تو را آزاد آفرید، آن نیک که جز با شر به دست نیاید نیکی نیست، و آن راحتی که با سختی های فراوان به دست آید، آسایش نخواهد بود.

بپرهیز از آن که مَرکب طمع ورزی تو را به سوی هلاکت به پیش راند، و اگر توانستی که بین تو و خدا صاحب نعمتی قرار نگیرد، چنین باش، زیرا تو، روزی خود را دریافت می کنی، و سهم خود بر می داری، و مقدار اندکی که از طرف خدای سبحان به دست می آوری، بزرگ و گرامی تر از (مال) فراوانی است که از دست بندگان دریافت می داری، گرچه همه از طرف خداست.

آنچه با سکوت از دست می دهی آسان تر از آن است که با سخن از دست برود، چرا که نگهداری آنچه در مشک است با محکم بستن دهانه آن امکان پذیر است، و نگهداری آنچه که در دست داری، پیش من بهتر است از آن که چیزی از دیگران بخواهی، و تلخی ناامیدی بهتر از درخواست کردن از مردم است. شغل همراه با پاکدامنی، بهتر از ثروت فراوانی است که با گناهان به دست آید؛ مرد برای پنهان نگاه داشتن اسرار خویش سزاوارتر است؛ چه بسا تلاش کننده ای که به زیان خود می کوشد، هرکس پرحرفی کند یاوه می گوید، و آن کس که بیندیشد آگاهی یابد، با نیکان نزدیک شو و از آنان باش، و با بدان دور شود و از آنان دوری کن. بدترین غذاها، لقمه ی حرام، و بدترین ستم ها، ستمکاری به ناتوان است. جایی که مدارا کردن درشتی به حساب آید به جای مدارا درشتی کن، چه بسا که دارو بر درد افزاید، و بیماری، درمان باشد، و چه بسا آن کس که اهل اندرز نیست اندرز دهد، و نصیحت کننده دغل کار باشد. هرگز بر آرزوها تکیه نکن که سرمایه ی احمقان است، و حفظ عقل، پند گرفتن از تجربه هاست، و بهترین تجربه آن که تو را پند آموزد. پیش از آن فرصت از دست برود و اندوه ببار آورد، از فرصت ها استفاده کن.

هر تلاشگری به خواسته های خود نرسد، و هر پنهان شده ای باز نمی گردد. از نمونه های تباهی، نابود کردن زاد و توشه ی آخرت است. هر کاری پایانی دارد، و به زودی آنچه برای تو مقدّر گردیده خواهد رسید. هر بازرگانی خویش را به مخاطره افکند.

چه بسا اندکی که از فراوانی بهتر است نه در یاری دادن انسان پَست چیزی وجود دارد و نه در دوستی با دوست متّهم، حال که روزگار در اختیار تو است آسان گیر، و برای آن که بیشتر به دست آوری خطر نکن. از سوار شدن بر مرکب ستیزه جویی بپرهیز.

15- حقوق دوستان

چون برادرت از تو جدا گردد، تو پیوند دوستی را برقرار کن، اگر روی برگرداند تو مهربانی کن، و چون بُخل ورزد تو بخشنده باش، هنگامی که دوری می گزیند تو نزدیک شو، و چون سخت می گیرد تو آسان گیر، و به هنگام گناهش عذر او بپذیر، چنان که گویا بنده ی او می باشی، و او صاحب نعمت تو می باشد.

مبادا دستوارت یاد شده را با غیرت دوستانت انجام دهی، یا با انسان هایی که سزاوار آن نیستند بجا آوری، دشمن دوست خود را دوست مگیر تا با دوست دشمنی نکنی. در پند دادن دوست بکوش، خوب باشد یا بد، و خشم را فرو خور که من جرعه ای شیرین تر از آن ننوشیدم، و پایانی گواراتر از آن ندیده ام.

با آن کس که با تو درشتی کرده، نرم باش که امید است به زودی در برابر تو نرم شود؛ با دشمن خود با بخشش رفتار کن، زیرا سرانجام شیرین دو پیروزی است (انتقام گرفتن یا بخشیدن) اگر خواستی از برادرت جدا شوی، جایی برای دوستی باقی گذار، تا اگر روزی خواست به سوی تو بازگردد بتواند، کسی که به تو گمان نیک بُرد او را تصدیق کن، و هرگز حق برادرت را به اعتماد دوستی که با او داری ضایع نکن، زیرا آن کس که حقّش را ضایع می کنی با تو برادر نخواهد بود؛ و افراد خانواده ات بدبخت ترین مردم نسبت به تو نباشند، و کسی که به تو علاقه ای ندارد دل مبند؛ مبادا برادرت برای قطع پیوند دوستی، دلیلی محکم تر از برقراری پیوند با تو داشته باشد، و یا در بدی کردن، بهانه ای قوئی تر از نیکی کردن تو بیاورد؛ ستمکاری کسی که بر تو ستم می کند در دیده ات بزرگ جلوه نکند،چه او به زیان خود، و سود تو کوشش دارد، و سزای آن کس که تو را شاد می کند بدی کردن نیست.

16- ارزش های اخلاقی

پسرم! بدان که روزی دو قسم است، یکی آن که تو آن را می جویی، و دیگر آن که او تو را می جوید، و اگر تو به سوی آن نروی، خود به سوی تو خواهد آمد؛ چه زشت است فروتنی به هنگام نیاز، و ستمکاری به هنگام بی نیازی! همانا سهم تو از دنیا آن اندازه خواهد بود که با آن سرای اخرت را اصلاح کنی؛ اگر برای چیزی که از دست دادی ناراحت می شوی، پس برای هر چیز که به دست تو نرسیده نیز نگران باش. با آنچه در گذشته دیده یا شنیده ای، برای آنچه که هنوز نیامده، استدلال کن، زیرا تحوّلات و امور زندگی همانند یکدیگرند؛ از کسانی مباش که اندرز سودشان ندهد، مگر با آزردن فراوان، زیرا عاقل با اندرز و آداب پند گیرد، و حیوانات با زدن.

غم و اندوه را با نیروی صبر و نیکویی یقین از خود دور ساز. کسی که میانه روی را ترک کند از راه حق منحرف می گردد، یار و همنشین، چونان خویشاوند است. دوست آن است که در نهان آیین دوستی را رعایت کند. هواپرستی همانند کوری است. چه بسا دور که از نزدیک نزدیک تر، و چه بسا نزدیک که از دور دورتر است؛ انسان تنها، کسی است که دوستی ندارد؛ کسی که از حق تجاوز کند، زندگی بر او تنگ می گردد؛ هرکس قَدر و منزلت خویش بداند حرمتش باقی است، استوارترین وسیله ای که می توانی به آن چنگ زنی، رشته ای است که بین تو و خدای تو قرار دارد. کسی که به کار تو اهتمام نمی ورزد دشمن توست.

گاهی ناامیدی، خود رسیدن به هدف است، آنجا که طمع ورزی هلاکت باشد. چنان نیست که هر عیبی آشکار، و هر فرصتی دست یافتنی باشد، چه بسا که بینا به خطا می رود و کور به مقصد رسد. بدی ها را به تأخیر انداز، زیرا هر وقت بخواهی می توانی انجام دهی. بریدن با جاهل، پیوستن به عاقل است، کسی که از نیرنگبازی روزگار ایمن باشد. به او خیانت خواهد کرد، وکسی که روزگار فانی را بزرگ بشمارد، او را خوار خواهد کرد. چنین نیست که هر تیراندازی به هدف بزند، هرگاه اندیشه سلطان تغییر کند، زمانه دگرگون شود. پیش از حرکت، از همسفر بپرس، و پیش از خریدن منزل همسایه را بشناس. از سخنان بی ارزش و خنده آور بپرهیز، گرچه آن را از دیگری نقل کرده باشی.

17- جایگاه زن و فرهنگ پرهیز

در امور سیاسی کشور از مشورت با زنان بپرهیز، که رأی آنان زود سست می شود، و تصمیم آنان ناپایدار است.

در پرده حجاب نگاهشان دار، تا نامحرمان را ننگرند، زیرا که سخت گیری در پوشش، عامل سلامت و استواری آنان است. بیرون رفتن زنان بدتر از آن نیست که افراد غیرصالح را در میانشان آوری، و اگر بتوانی بگونه ای زندگی کنی که غیر تو را نشناسد چنین کُن!.

کاری که برتر از توانایی زن است به او وامگذار، که زن گل بهاری است، نه پهلوانی سخت کوش، مبادا در گرامی داشتن زن زیاد روی کنی که او را طمع ورزی کشانده برای دیگران به ناروا شفاعت کند.(3)

بپرهیز از غیرت نشان دادن بیجا که درستکار را به بیمار دلی، و پاکدامن را به بدگمانی رساند کار هر کدام از خدمتکارانت را معیّن کن که او را در برابر آن کار مسئول بدانی، که تقسیم درست کار سبب می شود کارها را به یکدیگر وانگذارند، و در خدمت سستی نکنند.

خویشاوندانت را گرامی دار، زیرا آنها  پر وبال تو می باشند، که با آن پرواز می کنی، و ریشه ی تو هستند که به آنها باز می گردی، و دست نیرومند تو می باشند که با آن حمله می کنی. دین و دنیای تو را به خدا می سپارم، و بهترین خواسته ی الهی را در آینده و هم اکنون، در دنیا و آخرت، برای تو می خواهم، با درود.

 

(1): حاضرین، روستاهای بین شام و عراق، یا روستاهای اطراف شهر «بالِس» شهری از توابع شام می باشد.

(2): تأیید آزادی انسان و حکومت مردمی اگر دموکراسی Democracy را حکومت مردم بر مردم بدانیم یا لیبرالیسم Liberalism را به آزادی فکر و عمل تفسیر کنیم.

(3): نقد تفکّر فِمینیسم Feminism (اصالت دادن به زن یا زن سالاری) بلکه باید همه ی عوامل تربیت و نظارت را به کار گرفت تا زنان جامع به اسانی راه کمال را بپیمایند.

نامه 32

اخلاقی،سیاسی

(نامه به معاویه)

افشای سیاست استحماری معاویه

ای معاویه! گروهی بسیار از مردم را به هلاکت کشاندی، و با گمراهی خود فریبشان دادی، و در موج سرکش دریای جهالت خود غرقشان کردی، که تاریکی ها آنان را فراگرفت، و در امواج انواع شبهات غوطه ور گردیدند، که از راه حق به بیراهه افتادند، و به دوران جاهلیت گذشتگانشان روی آوردند، و به ویژگی های جاهلی خاندانشان نازیدند، جز اندکی از آگاهان که مسیر خود را تغییر دادند، و پس از آن که تو را شناختند از تو جدا شدند، و از یاری کردن تو به سوی خدا گریختند، زیرا تو آنان را به کار دشواری واداشتی، و از راه راست منحرفشان ساختی.

ای معاویه! در کارهای خود از خدا بترس، و اختیارات را از کف شیطان درآور، که دنیا از تو بریده و آخرت به تو نزدیک شده است.

نامه 33

سیاسی

(نامه به فرماندار مکة قثم بن عبّاس، پسر عموی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) در سال 39 هجری که عوامل معاویه قصد توطئه در شهر مکّه را داشتند)(1)

هشدار از تبلیغات دروغین یاران معاویه در مراسم حج

پس از یاد خدا و درود؛ همانا مأمور اطلاعاتی من در شام(2) به من اطلاع داده است که گروهی از مردم شام برای مراسم حج به مکّه می آیند، مردمی کوردل، گوش هایشان در شنیدن حق ناشنوا، و دیده هایشان نابینا، که حق را از باطل می جویند، و بنده را در نافرمانی از خدا، فرمان می برند، دین خود را به دنیا می فروشند،

و دنیا را به بهای سرای جاودانه نیکان و پرهیزکاران می خرند، در حالی که در نیکی ها، انجام دهنده ی آن پاداش گیرد، و در بدی ها جز بدکار کیفر نشود. پس در اداره ی امور خود هشیارانه و سرسختانه استوار باش، نصیحت دهنده ای عاقل، پیرو حکومت، و فرمانبردار امام خود باش، مبادا کاری انجام دهی که به عذر خواهی روی آوری، نه به هنگام نعمت ها شادمان و نه هنگام مشکلات سست باشی. با درود

(1): قُثم فرزند عبّاس بن عبدالمطلب و پسرعموی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) و بسیار شبیه به پیامبر بود، و آخرین کسی بود که با پیامبر به هنگام دفن او وداع کرد و تا هنگام شهادت امام(علیه السّلام) فرماندار مکّه بود، در حکومت معاویه به سمرقند رفت و در آنجا در سال 57 هجری به شهادت رسید.

(2): به شام، مغرب نیز می گفتند ( چون در مغرب کوفه قرار داشت) شام بزرگ شامل سوریه لبنان و فلسطین بود این مناطق در کنار دریای مغرب واقع است.

نامه 34

سیاسی

(پس از عزل محمد بن ابی بکر در سال 38 هجری و نصب مالک اشتر به فرمانداری مصر، برای دلجویی از محمّد بن ابی بکر نوشت)

روش دلجویی از فرماندار معزول

پس از یاد خدا و درود، به من خبر داده اند که از فرستادن اَشتر به سوی محلّ فرمانداری ات، نارحت شده ای. این کار را به دلیل کند شدن و سهل انگاری ات یا انتظار کوشش بیشتری از تو انجام ندادم، اگر تو را از فرمانداری مصر عزل کردم، فرماندار جایی قرار دادم که اداره ی آنجا بر تو آسان تر، و حکومت تو در آن سامان خوش تر است. همانا مردی را فرماندار مصر قرار دادم، که نسبت به ما خیرخواه، و به دشمنان ما سخت گیر و درهم کوبنده بود، خدا او را رحمت کند، که ایّام زندگی خود را کامل، و مرگ خود را ملاقات کرد،(1) در حالی که ما از او خشنود بودیم، خداوند خشنودی خود را نصیب او گرداند، و پاداش او را چند برابر عطا کند. پس برای مقابله با دشمن، سپاه را بیرون بیاور، و با آگاهی لازم به سوی دشمن حرکت کن، و با کسی که با تو در جنگ است آماده پیکار باش. مردم را به راه پروردگارت بخوان، و از خدا فراوان یاری خواه که تو را در مشکلات کفایت می کند، و در سختی هایی که بر تو فرود می اید یاری ات می دهد.

ان شاءالله

(1): مالک در بین راه مصر در روستای قُلزُم، توسّط مأموران مخفی معاویه مسموم شد.

نامه 35

سیاسی

(نامه به عبدالله بن عباس پس از شهادت محمد بن ابی بکر در مصر که در سال 38 هجری نوشته شد.)(1)

علل سقوط مصر

پس از یاد خدا و درود! همانا مصر سقوط کرد، و فرمانبردارش محمد بن ابی بکر (( که خدا او را رحمت کند)) شهید گردید، در پیشگاه خداوند، او را فرزندی خیرخواه، و کارگزاری کوشا، و شمشیری برنده، و ستونی بازدارنده می شماریم، همواره مردم را برای پیوستن به او برانگیختیم، و فرمان دادم تا قبل از این حوادث ناگوار به یاریش بشتابند. مردم را نهان و آشکار، از آغار تا انجام فرا خواندم؛ عدّه ای با ناخوشایندی آمدند، و برخی به دروغ بهانه آوردند، و بعضی خوار و ذلیل بر جای ماندند.(2) از خدا می خواهم به زودی مرا از این مردم نجات دهد! به خدا سوگند اگر در پیکار با دشمن، آرزوی من شهادت نبود، و خود را برای مرگ آماده نکرده بودم، دوست می داشتم حتی یک روز با این مردم نباشم، و هرگز آنان را دیدار نکنم.

(1): محمد مادرش اسماء بنت عمیس بود، که حضرت امیرالمومنین(علیه السّلام) پس از وفات حضرت زهرا(علیه السّلام) با او ازدواج کرد، محمد را در یک جنگ نابرابر، معاویه بن خُدیج از فرماندهان شام به وضع فجیعی به شهادت رساند.

(2): ابن ابی الحدید پس از نقل این نامه با شگفتی می گوید، فصاحت را ببین که چگونه عنان خود را به دست امام علی(علیه السّلام) داده؟ و مهار خود را به او سپرده است؟ نظم عجیب الفاظ را تماشا کن یکی پس از دیگری با زیبایی خاصّی می آیند و می روند مانند چشمه ای که خود به خود از زمین بجوشد، سبحان الله!!.

نامه 36

سیاسی، اعتقادی

(نامه به برادرش عقیل نسبت به کوچ دادن لشکر به سوی دشمن که در سال 39 هجری نوشته شد)(1)

1- آمادگی رزمی امام(علیه السّلام)

لشکری انبوه از مسلمانان را به سوی بُسربن ارطاة (که به یَمَن یورش برد) فرستادم. هنگامی که این خبر به او رسید، دامن برچید و فرار کرد، و پشیمان بازگشت، اما در سر راه به او رسیدند و این به هنگام غروب آفتاب بود، لحظه ای نَبَرد کردند، گویا ساعتی بیش نبود، که بی رمق با دشواری جان خویش از میدان نَبَرد بیرون بُرد.

برادر! قریش را بگذار تا در گمراهی بتازند، و در جدایی سرگردان باشند، و با سرکشی و دشمنی زندگی کنند. همانا آنان در جنگ با من متّحد شدند آنگونه که پیش از من در نبرد با رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) هماهنگ بودند، خدا قریش را به کیفر زشتی هایشان عذاب کند، آنها پیوند خویشاوندان مرا بریدند، و حکومت فرزند مادرم (پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم)) را از من ربودند.(2)

2- اعلام مواضع قاطعانه در جنگ

اما آنچه را که از تداوم جنگ پرسیدی، و رأی مرا خواستی بدانی، همانا رأی من پیکار با پیمان شکنان است تا آنگاه که خدا را ملاقات کنم. نه فراوانی مردم مرا توانمند می کند، و نه پراکندگی آنان مرا هراسناک می سازد، هرگز گمان نکنی که فرزند پدرت، اگر مردم او را رها کنند، خود را زار و فروتن خواهد داشت، و یا در برابر ستم سست می شود، و یا مهار اختیار خود را به دست هر کسی می سپارد، و یا از دستور هر کسی اطاعت می کند، بلکه تصمیم من آنگونه است که آن شاعر قبیله ی بنی سلیم سروده:

« اگر از من بپرسی چگونه ای؟ بدان که من در برابر مشکلات روزگار شکیبا هستم؛ بر من دشوار است که مرا با چهره ای اندوهناک بنگرند، تا دشمن سرزنش کند و دوست ناراحت شود.»(3)

(1): عقیل برادر امام در مکّه بود و نسبت به هجوم لشکریان معاویه و ضحّاک بن قیس نامه ای به امام نوشت تا واقعیّت ها را بداند.

(2): چون رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) در خانه ی ابوطالب بزرگ شد و دست پرورده ی مادر امیرالمومنین(علیه السّلام) فاطمه بنت أسد است پس از مادرم مادر من است.

(3): شعر از عبّاس بن مرداس سلمی است.

نامه 37

سیاسی

(نامه به معاویه در سال 36 هجری پیش از آغاز نبرد صفیّن)

افشای ادّعای دروغین معاویه

خدای را سپاس! معاویه چه سخت به هوس های بدعت زا، و سرگردانی پایدار، وابسته ای! حقیقت ها را تباه کرده، و پیمان ها را شکسته ای، پیمان هایی که خواسته ی خدا و حجّت خدا بر بندگان او بود.

اما جواب پرگویی تو نسبت به عثمان و کشندگان او آن است که: تو عثمان را هنگامی یاری دادی که انتظار پیروزی او را داشتی، و آنگاه که یاری تو به سود او بود او را خوار گذاشتی. با درود.

نامه38

سیاسی

(نامه به مردم مصر در سال 38 هجری آنگاه که مالک اشتر را به فرمانداری آنان برگزید)

ویژگی های بی مانند مالک اشتر

از بنده ی خدا، علی امیرمومنان، به مردمی که برای خدا به خشم آمدند، آن هنگام که دیگران خدا را در زمین نافرمانی، و حق او را نابود کردند، پس ستم، خیمه ی خود را بر سر نیک و بد، مسافر و حاضر، و بر همگان، بر افراشت، نه معروفی ماند که در پناه آن آرامش یابند، و نه کسی از زشتی ها نهی می کرد.

پس از ستایش پروردگار! من بنده ای از بندگان خدا را به سوی شما فرستادم، که در روزهای وحشت، نمی خوابد، و در لحظه های ترس از دشمن روی نمی گرداند، بر بدکاران از شعله های آتش تندتر است، او مالک پسر حارث مَذحَجی(1) است.

آنجا که با حق است، سخن او را بشنوید، و از او اطاعت کنید، او شمشیری از شمشیرهای خداست، که نه تیزی آن کند می شود، و نه ضربت آن بی اثر است. اگر شما را فرمان کوچ کردن داد، کوچ کنید، و اگر گفت بایستید، بایستید، که او در پیش روی و عقب نشینی و حمله، بدون فرمان من اقدام نمی کند.

مردم مصر! من شما را بر خود برگزیدم که او را برای شما فرستادم، زیرا او را خیرخیواه شما دیدم، و سرسختی او را در برابر دشمنانتان پسندیدم.

نامه 39

سیاسی

(عمروعاص در سال 39 هجری پس از نبرد صفّین)

افشای بردگی عمروعاص

تو دین خود را پیرو دنیای کسی قرار دادی که گمراهی اش آشکار است، پرده اش دریده، و افراد بزرگوار در همنشینی با او لکّه دار، و در معاشرت با او به سبک مغزی متّهم می گردند.

تو در پی او می روی، و چونان سگی گرسنه به دنبال پس مانده ی شکار شیر هستی،  به بخشش او نظر دوختی که قسمت های اضافی شکارش را به سوی تو افکند، پس دنیا و آخرت خود را تباه کردی، در حالی که اگر به حق می پیوستی به خواسته های خود می رسیدی.

اگر خدا مرا بر تو و پسر ابوسفیان مسلّط گرداند، سزای زشتی های شما را خواهم داد، اما اگر قدرت آن را نیافتم و باقی ماندید آنچه در پیش روی دارید برای شما بدتر است. با درود

نامه40

سیاسی

(نامه به یکی از فرمانداران در سال 40 هجری)

نکوهش یک کارگزار

پس از یاد خدا و درود! از تو خبری رسیده است که اگر چنان کرده باشی، پروردگار خود را به خشم آورده، و امام خود را نافرمانی، و در امانت خود خیانت کرده ای.

به من خبر رسیده که کشت زمینها را برداشته، و آنچه را که می توانستی گرفته، و آنچه در اختیار داشتی به خیانت خورده ای، پس هرچه زودتر حساب اموال را برای من بفرست و بدان که حسابرسی خداوند از حسابرسی مردم سخت تر است. با درود

نامه 41

سیاسی، اقتصادی

(نامه به یکی از فرمانداران که در سال 38 هجری طبق نقل خوئی یا 40 هجری به نقل طبری نوشته شد)(1)

 

1- علل نکوهش یک کارگزار خیانتکار

پس از یاد خدا و درود! همانا من تو را در امانت خود شرکت دادم، و همراز خود گرفتم، و هیچ یک از افراد خاندانم برای یاری و مددکاری، و امانت داری، چون تو مورد اعتمادم نبود. آن هنگام که دیدی روزگار بر پسرعمویت سخت گرفته، و دشمن به او هجوم آورده، و امانت مسلمانان تباه گردیده، و امت اختیار از دست داده، و پراکنده شدند، پیمان خود را با پسرعمویت دگرگون ساختی، و همراه با دیگرانی که از او جدا شدند فاصله گرفتی، تو هماهنگ با دیگران دست از یاری اش کشیدی، و با دیگر خیانت کنندگان خیانت کردی. نه پسرعمویت را یاری کردی، و نه امانت ها را رساندی.

گویا تو در راه خدا جهاد نکردی! و برهان روشنی از پروردگارت نداری، و گویا برای تجاوز به دنیای این مردم نیرنگ می زدی، و هدف تو آن بود که آنها را بفریبی!

و غنائم و ثروت های آنان را در اختیار گیری، پس آنگاه که فرصت خیانت یافتی شتابان حمله ور شدی، و با تمام توان، اموال بیت المال را که سهم بیوه زنان و یتیمان بود، چونان گرگ گرسنه ای که گوسفند زخمی یا استخوان شکسته ای را می رباید، به یغما بردی، و آنها را به سوی حجاز با خاطری آسوده، روانه کردی، بی آن که در این کار احساس گناهی داشته باشی.

2- نکوهش از سوء استفاده در بیت المال

دشمنت بی پدر باد، گویا میراث پدر و مادرت را به خانه می بری! سبحان الله!!

آبا به معاد ایمان نداری؟ و از حسابرسی دقیق نمی ترسی؟ ای کسی که در نزد ما از خردمندان بشمار می آمدی، چگونه نوشیدن و خوردن را بر خود گوارا کردی در حالی که می دانی حرام می خوری! و حرام می نوشی!

چگونه با اموال یتیمان و مستمندان و مومنان و مجاهدان راه خدا، کنیزان می خری و با زنان ازدواج می کنی؟ که خدا این اموال را به آنان واگذاشته، و این شهرها را به دست ایشان امن فرموده است!

3- برخورد قاطع با خیانتکار

پس از خدا بترس، و اموال آنان را بازگردان، و اگر چنین نکنی و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست یابم، تو را کیفر خواهم کرد، که نزد خدا عذرخواه من باشد، و با شمشیری تو را می زنم که به هر کس زدم وارد دوزخ گردید.

سوگند به خدا! اگر حسن و حسین چنان می کردند که تو انجام دادی، از من روی خوش نمی دیدند و به ارزو نمی رسیدند تا آن که حق را از آنان باز پس ستانم، و باطلی را که به ستم پدید آمده نابود سازم.

به پروردگارم جهانیان سوگند، اگر آنچه که تو از اموال مسلمانان به ناحق بردی، بر من حلال بود، خشنود نبودم که آن را میراث بازماندگانم قرار دهم؛ پس دست نگهدار و اندیشه نما، فکر کن که به پایان زندگی رسیده ای و در زیر خاک ها پنهان شده، و اعمال تو را بر تو عرضه داشتند، آنجا که ستمکار با حسرت فریاد می زند، و تباه کننده ی عمر و فرصت ها، آرزوی بازگشت دارد امّا (( راه فرار و چاره مسدود است)).

(1): برخی نوشتند این نامه به عبدالله بن عباس نوشته شد، و برخی دیگر مقام و شأن ابن عباس را والاتر از این مسائل می دانند و می گویند به برادر ایشان عبیدالله نوشته شد.

نامه 42

سیاسی

(نامه به عمر بن ابی سلمه مَخزومی فرماندار بحرین، پس از نصب نعمان بن عَجلان زُرقیّ در سال 36 هجری)(1)

روش دلجویی در عزل و نصب ها

پس از یاد خدا و درود؛ همانا من نعمان ابن عَجلان زُرَقیّ، را به فرمانداری بحرین نصب کردم، بی آن که سرزنشی و نکوهشی برای تو وجود داشته باشد، تو را از فرمانداری آن سامان گرفتم، به راستی تاکنون زمامداری را به نیکی انجام دادی، و امانت را پرداختی. پس به سوی ما حرکت کن، بی آن که مورد سوء ظن قرار گرفته یا سرزنش شده یا متّهم بوده و یا گناهکار باشی، که تصمیم دارم به سوی ستمگران شام حرکت کنم. دوست دارم در این جنگ با من باشی، زیرا تو از دلاورانی هستی که در جنگ با دشمن، و برپاداشتن ستون دین از آنان یاری می طلبم.

ان شاءالله

(1): عمر بن ابی سلمه فرزند امّ سلمه همسر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) بود، که در جنگ جَمَل مادرش او را به کمک امام فرستاد و طی نامه ای نوشت اگر جهاد بر زنان واجب بود خودم نیز شرکت می کردم، و نعمان ابن عجلان کسی است که پس از شهادت مالک اشتر با همسرش خوله دختر قیس ازدواج کرد و شاعری بزرگ و بلند پایه بود.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 


چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳ ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

 

خطبه 241

اخلاقی

(در این سخنرانی یاران را به جهاد تشویق می کند)

تشویق برای جهاد

خدا شکرگزاری را بر عهده ی شما نهاده، و امر حکومت را در دست شما گذارده، و فرصت مناسب در اختیارتان قرار داده است تا برای جایزه ی بهشت با هم ستیز کنید.

پس کمربندها را محکم ببندید، و دامن همّت بر کمر زنید، که به دست آوردن ارزش های والا با خوشگذرانی میسّر نیست! چه بسا خواب های شب که تصمیم های روز را از بین برده(1)، و تاریکی های فراموش که همّتهای بلند را نابود کرده است.

(1): اشاره به علم: هیپنولوژی Hypnology (خواب شناسی)

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 


چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳ ساعت ٢:۳۱ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

 

خطبه 240

تاریخ سیاسی

(در سال 35 هجری وقتی عثمان محاصره شد، ابن عباس را فرستاد که علی(علیه السّلام) در مدینه نباشد و به باغات یَنبُع « محلّی در اطراف مدینه»برود، که مردم به نام او شعار ندهند، امام رفت. وقتی احتیاج شدید به یاری داشت پیغام داد و امام به مدینه برگشت. دوباره ابن عباس را فرستاد که علی(علیه السّلام) از مدینه خارج شود، امام فرمود)

نکوهش از موضع گیری های ناروای عثمان

ای پسر عبّاس! عثمان جز این نمی خواهد که مرا سرگردان نگهدارد، گاهی بروم، و زمانی برگردم،(1) یک بار پیغام فرستاد از مدینه خارج شوم، دوباره خبر داد که بازگردم، هم اکنون تو را فرستاده که از شهر خارج شوم. به خدا سوگند، آنقدر از او دفاع کردم که ترسیدم گناهکار باشم!.

(1): یجعلنی جَمَلاً ناصحاً (مرا چون شتر آبکش قرار داد) ضرب المثل است و پیامش همان که در ترجمه آمد، دلو بزرگ چاه آب را با طنابی بر شتر می بستند، وقتی از چاه دور می شد دلو بالا کشیده شده زمین آبیاری می شد و چون به عقب بر می گشت و به چاه نزدیک می شد دلو آب به ته چاه می رسید.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما


چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳ ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

 

خطبه 239

اعتقادی

(در این خطبه از جایگاه خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) سخن می گوید)

فضائل اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم)

خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) مایه ی حیات دانش، و نابودی جهل اند، بردباری شان شما را از دانش آنها خبر می دهد، و ظاهرشان از صفای باطن، و سکوتشان از حکمت های گفتارشان با خبر می سازد؛ هرگز با حق مخالفت نکردند، و در آن اختلاف ندارند.

آنان ستون های استوار اسلام، و پناهگاه مردم می باشند، حق به وسیله آنها به جایگاه خویش بازگشت، و باطل از جای خویش رانده و نابود، و زبان باطل از ریشه کنده شد.

اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) دین را چنانکه سزاوار بود، دانستند و آموختند و بدان عمل کردند، نه آنکه شنیدند و نقل کردند، زیرا راویان دانش بسیار، اما حفظ کنندگان و عمل کنندگان به آن اندکند.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما


چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳ ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

 

خطبه 238

سیاسی، تارخی

( درباره ی دو داور عراق و شام و نکوهش کوفیان فرمود)

1- وصف شامیان

شامیان درشت خویانی پَست، بردگانی فرومایه اند که از هر گوشه ای گرد آمده، و از گروه های مختلفی ترکیب یافته اند(1)، مردمی که سزاوار بودند احکام دین را بیاموزند، و تربیت شوند، و دانش فرا گیرند، و کار آزموده شوند، و سرپرست داشته باشند، و دستگیرشان کنند، و آنها را به کار مفید وادارند.

انان نه از مهاجرانند و نه از انصار، و نه آنان که خانه و زندگی خود را برای مهاجران آماده کرده، و از جان و دل ایمان آوردند.

2- نکوهش از انتخاب حَکَم

آگاه باشید که شامیان در انتخاب حَکَم، نزدیک ترین فردی را که دوست داشتند برگزیدند، و شما فردی را که از همه به ناخشنودی نزدیک تر بود انتخاب کردید،(2) همان سروکار شما با عبدالله پسر قیس است که می گفت: « جنگ فتنه است بندکمان ها را ببرّید و شمشیرها را در نیام کنید.»

اگر راست می گفت پس چرا بدون اجبار در جنگ شکرت کرد؟ و اگر دروغ می گفت پس متّهم است.

برای داوری. عبدالله بن عباس را رو در روی عمروعاص قرار دهید، و از فرصت مناسب استفاده کنید، و مرزهای دور دست کشور اسلامی را در دست خود نگه دارید، آیا نمی بینید که شهرهای شما میدان نبرد شده؟ و خانه های شما هدف تیرهای دشمنان قرار گرفته است؟

(1): طرفداران تفکّر موبوکراسی Mobocracy که اعتقاد دارند حکومت باید در دست رجّاله ها و اوباش و مردم عوام باشد، که یکی از تعاریف دموکراسی هم همین است.

(2): شامیان عمروعاص، و کوفیان ابوموسی را انتخاب کردند، نام ابوموسی، عبدالله بن قیس است که در زمان عثمان والی کوفه گردید، و چون امام او را عزل کرد کینه ای در دل گرفت، از منافقانی بود که پس از بیعت غدیرخم می خواستند پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) را ترور کنند.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 


چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳ ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

 

خطبه 237

اخلاقی

سفارش به نیکوکاری

حال زنده و برقرارید، پس عمل نیکو انجام دهید، زیرا پرونده ها گشوده، راه توبه آماده، و خدا فراریان را فرا می خواند، و بدکاران امید بازگشت دارند.

عمل کنید پیش از آن که چراغ عمل خاموش، و فرصت پایان یافته، و اجل فرا رسیده، و دَرِ توبه بسته، و فرشتگان به آسمان پرواز کنند.

پس هر کسی با تلاش خود برای خود، از روزگار زندگانی برای ایّام پس از مرگ، از دنیای فناپذیر برای جهان پایدار، و از گذرگاه دنیا برای زندگی جاودانه ی آخرت، توشه برگیرد. انسان باید از خدا بترسد، زیرا تا لحظه مرگ فرصت داده شده، و مهلت عمل نیکو دارد. انسان باید نفس را مهار زند، و آن را در اختیار گرفته از طغیان و گناهان باز دارد، و زمام آن را به سوی اطاعت پروردگار بکشاند.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

 


چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳ ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

 

خطبه 236

اعتقادی

(از هجرت و پیوستن به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) سخن می گوید)

یاد مشکلات هجرت

خود را در راهی قرار دادم که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) رفته بود، و همه جا از او پرسیدم تا به سرزمین ((عَرَج)) رسیدم(1).

(این جملات در یک سخن طولانی آمده است، جمله ((فأطأ ذکره)) ( در همه جا از او می پرسیدم.) یکی از سخنانی است که در اوج فصاحت قرار دارد، یعنی خبر حرکت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) از ابتدا حرکت تا پایان به من می رسید، که امام این معنا را با کنایه آورده است)

(1): عَرَج: یکی از منزلگاه های بین مکّه و مدینه است، وقتی امام(علیه السّلام) زنان و فررزندان رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) را با پای پیاده از مکّه تا محلّه قبا در مدینه رساند پاهای آن حضرت ورم کرد، و خونین شد. پیامبر در منزل (( کلثوم بن هدم)) بودند، وقتی نگاهش به پاهای امام علی(علیه السّلام) افتاد اشک در چشمان آن حضرت حلقه زد.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما


چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳ ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

 

خطبه 235

سیاسی

(به هنگام غسل دادن پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود)

در سوگ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم)

پدر ومادرم فدای تو ای رسول خدا! با مرگ تو رشته ای پاره شد که در مرگ دیگران اینگونه قطع نشد، با مرگ تو رشته پیامبری، و فرود آمدن پیام و اخبار آسمانی گسست.

مصیبت تو، دیگر مصیبت را به شکیبایی واداشت، و همه را در مصیبت تو یکسان عزادار کرد.

اگر به شکیبایی امر نمی کردی، و از بی تابی نهی نمی فرمودی، آنقدر اشک می ریختم تا اشک هایم تمام شود، و این درد جانکاه همیشه در من می ماند، و اندوهم جاودانه می شد، که همه ی اینها در مصیب تو ناچیز است!

چه باید کرد که زندگی را دوباره نمی توان بازگرداند، و مرگ را نمی شود مانع شد، پدر و مادرم فدای تو! ما را در پیشگاه پروردگارت یاد کن، و در خاطر خود نگه دار!

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 


چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳ ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

 

خطبه 234

علمی

(ذعلب یمانی از احمد بن قتیبة، از عبدالله بن یزید، از مالک بن دحیه نقل کرد در حضور امام از علّت تفاوت های مردم پرسیدند، امام فرمود)

علل تفاوت ها میان انسان

علّت تفاوت های میان مردم، گوناگونی سرشت آنان است؛ زیرا آدمیان در آغاز، ترکیبی از خاک شور و شیرین، سخت و نرم، بودند، پس آنان به میزان نزدیک بودن خاکشان با هم نزدیک، و به اندازه ی دوری آن از هم دور و متفاوتند.(1)

یکی زیباروی و کم خرد، دیگری بلند قامت و کم همّت، یکی زشت روی و نیکوکار، دیگری کوتاه قامت(2) و خوش فکر، یکی پاک سرشت و بداخلاق، دیگری خوش قلب و آشفته عقل، و آن دیگر سخنوری دل آگاه است!(3)

(1): اشاره به علم: یوژنیکس Eugenics (نژادشناسی) و علم: اتنولوژیEthnology (نژادشناسی)

(2): اشاره به علم: مرفولوژی Morphology (شکل شناسی) و فیزیونومی Physiognomy (قیافه شناسی)

(3): این خطبه بسیاری از مشکلات علمی نسبت به پیدایش نژادها و تفاوت های روانی و جسمی انسانها را برطرف می سازد، و شبهات مربوط به عدل الهی را پاسخ می دهد که تفاوتها، علل و عوامل طبیعی داشته و به انتخاب و اختیار و نوع تغذیه و شرایط جغرافیایی محیط زیست ارتباط دارد.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما


چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳ ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

 

خطبه 233

اعتقادی، سیاسی

(هنگامی که «جَعدة بن هبیرة» خواهرزاده ی امام(علیه السّلام) نتوانست در حضور آن حضرت سخن بگوید فرمود)

1- فصاحت و بلاغت اهل بیت(علیه السّلام)

آگاه باشید، همانا زبان، پاره ای از وجود انسان است، اگر آمادگی نداشته باشد سخن نمی گوید، و به هنگام آمادگی، گفتار او را مهلت نمی دهد، همانا ما امیران سخن می باشیم، درخت سخن در ما ریشه دوانده، و شاخه های آن بر ما سایه افکنده است.(1)

2- علل سقوط جامعه انسانی

خدا شما را رحمت کند، بدانید که همانا شما در روزگاری هستید که گوینده ی حق اندک، و زبان از راستگویی عاجز، و حق طلبان بی ارزشمند، مردم گرفتار گناه، و به سازشکاری همداستانند، جوانانشان بداخلاق، و پیرمردانشان گنهکار، و عالمشان دورو، و نزدیکانشان سودجویند، نه خردسالان بزرگان را احترام می کنند و نه توانگرانشان دست مستمندان را می گیرند.

(1): اشاره به علم: اوراشنOration  (علم خطابه و سخنوری)

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما


چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳ ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا

 

 

خطبه 232

اقتصادی

(عبدالله بن زمعة(2) از یاران امام بود و درخواست مالی داشت، در جوابش فرمود)

احتیاط در مصرف بیت المال

این اموال که می بینی نه مال من و نه از آن توست، غنیمتی گرد آمده از مسلمانان است که با شمشیرهای خود به دست آوردند، اگر تو در جهاد همراهشان بودی، سهمی چونان سهم آنان داشتی، وگرنه دسترنج آنان خوراک دیگران نخواهد بود.

(2): عبدالله ابن زمعه کسی است که پدر و عمو و برادرش در جنگ بدر به دست مسلمانان کشته شدند، جدّ او أسود، رسول خدا را فراوان آزار می داد، اما او از شیعیان امام علی (علیه السّلام) شد و فکر می کرد، در تقسیم بیت المال به او بیشتر توجّه می شود. امّا پاسخ قاطع امام او را بیدار کرد.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 


چهارشنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩۳ ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا