حدیث
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: سرباز آقا - یکشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٢

 

 

خطبه 37

اعتقادی، سیاسی

(پس از فرونشاندن شورش نهروان در سال38 هجری در کوفه ایراد فرمود که شبیه یک سخنرانی است)

1- ویژگی ها و فضائل حضرت علی (ع)

آن گاه که همه از ترس سُست شده، کنار کشیدند، من قیام کردم، و آن هنگام که همه خود را پنهان کردند من آشکارا به میدان آمدم، و آن زمان که همه لب فرو بستند، من سخن گفتم، و آن وقت که همه باز ایستادند من با راهنمایی نور خدا به راه افتادم. در مقام حرف و شعار صدایم از همه آهسته تر بود امّا در عمل برتر و پیشتاز بودم، زمام امور را به دست گرفتم، و جلوتر از همه پرواز کردم، و پاداش سبقت در فضیلت ها را بردم. همانند کوهی که تندبادها آن را به حرکت در نمی آورد، و طوفانها آن را از جای بر نمی کند، کسی نمی توانست عیبی در من بیابد، و سخن چینی جای عیبجویی در من نمی یافت.، خوارترین افراد نزد من عزیز است تا حق او را بازگردانم، و نیرومند در نظر من پست وناتوان است تا حق را از او بازستانم.

2- علت سکوت وکناره گیری از خلافت

در برابر خواسته های خدا راضی، و تسلیم فرمان او هستم، آیا می پندارید من به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) دروغی روا دارم؟،به خدا سوگند، من نخستین کسی هستم که او را تصدیق کردم، و هرگز اوّل کسی نخواهم بود که او را تکذیب کنم. در کار خود اندیشیدم، دیدم پیش از بیعت، پیمان اطاعت و پیروی از سفارش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) را برعهده دارم، که از من برای دیگری پیمان گرفت.

(پیامبر (ص) فرمود اگر در امر حکومت کار به جدال و خونریزی کشانده شود، سکوت کُن)

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

 

نویسنده: سرباز آقا - شنبه ٢۸ دی ۱۳٩٢

 

 

خطبه36

سیاسی، تاریخی، اخلاقی

(برای هشدار و نصیحت خوارج نهروان و تذّکر اشتباهات آنان در ماه صفر سال 38 هجری فرمود)

تلاش در هدایت دشمن

شما را ازآن می ترسانم! مبادا! صبح کنید در حال که جنازه های شما در اطراف رود نهروان(1) و زمین های پَست و بلند آن افتاده باشد، بدون آن که برهان روشنی از پروردگار، وحجّت و دلیل قاطعی داشته باشید. از خانه ها آواره گشته و به دام قضا گرفتار شده باشید. من شما را ازاین حکمیّت نهی کردم ولی با سر سختی مخالفت کردید، تا به دلخواه شما کشانده شدم. شما ای بی خردان، و بیخردان، ای ناکسان و بی پدران، من که این فاجعه را به بار نیاوردم و هرگز زیان شما را نخواستم!

 (1): نهروان: نام دامنه رودخانه ای در نزدیکی کوفه، در کنار صحرای((حروراء)) میان کوفه و بغداد است به همین علّت خوارج را((حروریّه)) می نامیدند، و رئیس آنها حرقوص بن زهیر بود که به ((ذوالثدیه)) معروف شد.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - جمعه ٢٧ دی ۱۳٩٢

 

 

خطبه35

سیاسی،اخلاقی، تاریخی

(پس از اطّلاع از ماجرای حکمیّت و نیرنگ عمروعاص که ابوموسی را فریب داد، و طبق شروطی که برای حکمیّت قبول کردند عملی نشد امام این خطبه را در سال 38 هجری ایراد کرد) .

1- ضرورت ستایش پروردگار

خدا را سپاس! هرچند که روزگار دشواری های فراوان و حوادثی بزرگ پدید آورد. شهادت می دهم جز خدای یگانه و بی مانند خدایی نباشد و جز او معبودی نیست، و گواهی می دهم محمد(صلی الله علیه و آله و سلّم) بنده و فرستاده اوست.

2- علل شکست کوفیان

پس از حمد و ستایش خدا؛ بدانید که نافرمانی از دستور نصیحت کننده ی مِهربان ِ دانا و باتجربه، مایه حسرت و سرگردانی و سرانجامش پشیمانی است. من رأی و فرمان خود را نسبت به حکمیّت به شما گفتم، و نظر خالص خود را در اختیار شما گذاردم.(ای کاش که از قصیر پسر سعد اطاعت می شد.)(1) ولی شما همانند مخالفانی ستمکار، و پیمان شکنانی نافرمان، از پذیرش آن سرباز زدید، تا انجا که نصیحت کننده در پند دادن به تردید افتاد، و از پند دادن خود داری کرد، داستان من و شما چنان است که برادر هَوازَنی سروده است:(( در سرزمین مُنعَرِج، دستور لازم را دادم امّا نپذیرفتند، که فردا سزای سرکشی خود را چشیدند.))(2)

(1):ضرب المثل است، شخصی بنام((قصیر پسر سعد)) از مشاوران مخصوص((جذیمه)) بود و او را از ازدواج با ملکه الجزیره((زباء)) منع کرد، امِا به او حرف گوش نداد وبه دست ان زن کشته شد، که قصیر از آن پس می گفت ای کاش حرف مرا می شنید.((تاریخ طبری))

(2): شعر بالا از((درید بن صمّه)) است که برادری بنام عبدالله داشت، با طائفه بنی جَسم و بنی نصر در قبیله مُنعرِ ج اللّوی (( گذرگاه پرپیچ و خم شِنی)) جنگ کردند و غنائم به دست آوردند. دُرید، به برادر می گفت زود از این سرزمین برویم زیرا قبیله غطفان در پی ماست، امّا برادرش نپذیرفت در آنجا ماند تا آنکه سواران غطفانی هجوم آورند و برادر دُرید کشته شد و او در حالی که مجروح بود با تاسّف شعر بالا را می خواند. از آن پس هرجا که فرصت ها را از دست می دادند این شعر را مطرح می کردند.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - پنجشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٢

 

 

خطبه 34

سیاسی، اجتماعی، حقوقی، اخلاقی

(این خطبه را پس از شکست شورشیان خواهرج، در سال 38 هجری برای بسیج کردن مردم جهت مبارزه با شامیان در ((تخیله کوفه)) ایراد فرمود)

1- نکوهش از سُستی و نافرمانی کوفیان

نفرین بر شما کوفیان! که از فراوانی سرزنش شما خسته شدم. آیا به جای زندگی جاویدان قیامت به زندگی زود گذر دنیا رضایت دادید؟ و بجای عزّت و سربلندی، بدبختی و ذلّت را انتخاب کردید؟ هرگاه شما را به جهاد با دشمنانتان دعوت می کنم، چشمانتان از ترس در کاسه می گردد، گویا ترس از مرگ عقل شما را ربوده و چون انسان های مَست از خود بیگانه شده، حیران و سرگردانید. گویا عقل های خود را از دست داده و درک نمی کنید.

من دیگر هیچ گاه به شما اطمینان ندارم، و شما را پشتوانه خود نمی پندارم، شما یاران شرافتمندی نیستید که کسی به سوی شما دست دراز کند. به شتران بی ساربان می مانید که هرگاه از یک طرف جمع آوری گردید، از سوی دیگر پراکنده می شوید.

2- علل عقب ماندگی مردم کوفه

به خدا سوگند، شما بد وسیله ای برای افروختن آتش جنگ هستید؛ شما را فریب می دهند امّا فریب دادن نمی دانید، سرزمین شما را پیاپی می گیرند و شما پروا ندارید، چشم دشمن برای حمله شما خواب ندارد ولی شما در غفلت به سر می برید. بخدا سوگند، شکست برای کسانی است که دست از یاری یکدیگر می کشند. سوگند بخدا، اگر جنگ سخت درگیر شود و حرارت و سوزش مرگ شما را در برگیرد، از اطراف فرزند ابوطالب، همانند جدا شدن سر از تن، جدا و پراکنده می شوید. به خدا سوگند! آن که دشمن را بر جان خویش مسلط گرداند تا گوشتش را بخورد، و استخوانش را بشکند، و پوستش را جدا سازد، عجز و ناتوانی اش بسیار بزرگ و قلب او بسیار کوچک وضعیف است. تو اگر می خواهی اینگونه باش، امّا من، به خدا سوگند از پای ننشینم و قبل از آن که دشمن فرصت یابد با شمشیر آب دیده(1) چنان ضربه ای بر پیکر او وارد سازم که قبل از آن که  ریزه های استخوان سرش را بپراکند، و بازوها و قدم هایش جدا گردد و از آن پس خدا هرچه خواهد انجام دهد.

3- حقوق متقابل مردم و رهبری

ای مردم، مرا بر شما و شما را بر من حقّی واجب شده است، حق شما بر من، آن که از خیرخواهی شما دریغ نورزم و بیت المال را میان شما عادلانه تقسیم کنم، و شما را آمرزش دهم تا بی سوادو نادان نباشید و شما را تربیت کنم تا راه ورسم زندگی را بدانید. و اما حق من بر شما این است که به بیعت با من وفادار باشید، و در آشکار و نهان برایم خیرخواهی کنید، هرگاه شما را فراخواندم  اجابت نمایید و فرمان دادم اطاعت کنید.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٢

 

 

خطبه33

اعتقادی،سیاسی

(در سال 36 هجری به هنگام عزیمت به شهر بصره، جهت جنگ با ناکثین در سرزمین ذی قار، فرمود)

(( ابن عباس می گوید در سرزمین((ذی قار))(1)، خدمت امام رفتم که داشت کفش خود را پینه می زد، تا مرا دید، فرمود: قیمت این کفش چقدر است؟ گفتم بهایی ندارد. فرمود: به خدا سوگند، همین کفش بی ارزش نزد من از حکومت بر شما محبوب تر است مگر اینکه حقّی را با آن به پا دارم، یا باطلی را دفع نمایم. آنگاه از خیمه بیرون آمد و برای مردم چنین خطبه خواند. ))

1- آثار بعثت پیامبر اسلام

همانا خداوند هنگامی محمّد (صلی الله علیه و آله و سلّم) را مبعوث فرمود که هیچ کس از عرب، کتاب آسمانی نداشت(2) و ادعای پیامبری نمی کرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) مردم جاهلی را تا به جایگاه کرامت انسانی پیش برد و به رستگاری رساند، که سر نیزه هایشان کُندی نپذیرفت و پیروز شدند و جامعه ی آنان استحکام گرفت.

2- ویژگی های نظامی و اخلاقی امام علی (علیه السّلام)

به خدا سوگند! من از پیشتازان لشکر اسلام بودم تا آنجا که صفوف کفر و شرک تار ومار شد. هرگز ناتوان نشدم و نترسیدم، هم اکنون نیز همان راه را می روم، پرده ی باطل را می شکافم تا حق را از پهلوی آن بیرون آورم.

3- شکوه از فتنه گری قریش

مرا با قریش چه کار. به خدا سوگند، آن روز که کافر بودند با آنها جنگیدم، وهم اکنون که فریب خورده اند، با آنها مبارزه می کنم. دیروز با آنها زندگی می کردم و امروز نیز گرفتار آنها می باشم. به خدا سوگند! قریش از ما انتقام نمی گیرد جز به آن علّت که خداوند ما را از میان آنان برگزید و گرامی داشت. ما هم آنان را در زندگی خود پذیرفتیم، پس چنان بودند که شاعرگفته است: (( به جان خودم سوگند، هر صبح از شیر صاف نوشیدی. وسر شیر و خرمای بی هسته خوردی، ما این مقام و عظمت را به تو بخشیدیم در حالی که بلند مرتبت نبودی، ودر اطراف تو با سواران خود تا صبح نگهبانی دادیم وتو را حفظ کردیم))

 (1):ذی قار، محلّی است که در نزدیکی شهر بصره، میان کوفه، و واسط که در گذشته جنگ مسلمانان با ایران نیز آنجا صورت گرفت. ابن عبّاس می گوید 15 روز در آنجا ماندیم و امام به ما خبر داد که از کوفه 6560 نفر به کمک ما می آیند. وقتی سپاه کوفه رسید آنها را شمارش کردم دیدم درست است. بی اختیار گفتم ((الله اَکبَر صَدَقَ اللهُ وَ رَسوُلُهُ)) ((شرح ابن ابیالحدید ج2 ص 187))

(2): یا ((سواد خواندن کتابی را نداشت)) کنایه از آنکه عرب جاهلی بی فرهنگ بود.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳٩٢

 

 

خطبه 32

تاریخی، اجتماعی، اخلاقی، سیاسی

(در سال 37 هجری در مسجد کوفه در شناخت مردم و روزگاران پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) ایراد کرد)

1- سیر ارتجاعی امّت اسلامی

ای مردم، در روزگاری کینه توز، و پر از ناسپاسی و کفران نعمت ها، صبح کرده ایم، که نیکوکار، بدکار به شمارمی آید، و ستمگر بر تجاوز و سرکشی خود می افزاید. نه از آن چه می دانیم بهره می گیریم و نه از آن چه نمی دانیم، می پرستیم، و نه از حادثه مهمّی تا بر ما فرو نیاید، می ترسیم!

2- اقسام مردم (روانشناسی اجتماعی مسلمین، پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم))

در این روزگاران مردم چهار گروه اند:

- گروهی اگر دست به فساد نمی زنند، برای این است که، روحشان ناتوان، و شمشیرشان کُند، و امکانات مالی، در اختیار ندارند.

- گروه دیگر، آنان که شمشیر کشیده؛ و شرّ و فسادشان را آشکار کرده اند، لشکرهای پیاده و سوار خود را گرد آورده، و خود آماده کشتار دیگرانند.

دین را برای به دست آوردن مال دنیا تباه کردند که یا رئیس و فرمانده گروهی شوند، یا به منبری فرا رفته، خطبه بخوانند.

چه بد تجارتی، که دنیا را بهای جان خود بدانی، و با آنچه که در نزد خداست معاوضه نمایی.

- گروهی دیگر، با اعمال آخرت، دنیا را می طلبند، و با اعمال دنیا در پی کسب مقام های معنوی آخرت نیستند، خود را کوچک و متواضع جلوه میدهند.

گام ها را ریاکارانه و کوتاه بر می دارند، دامن خود را جمع کرده، خود را همانند مومنان واقعی می آرایند، و پوشش الهی را وسیله نفاق و دورویی و دنیا طلبی خود قرار می دهند.

- و برخی دیگر، با پستی و ذلّت  و فقدان امکانات، از به دست آوردن قدرت محروم مانده اند، که خود را به زیور قناعت آراسته، ولباس زاهدان را پوشیده اند. اینان هرگز، در هیچ زمانی از شب و روز، از زاهدان راستین نبوده اند.

 3- وصف پاکان در جامعه مسخ شده

در این میان گروه اندکی مانده اند که یاد قیامت، چشم هایشان را برهمه چیز فروبسته، و ترس رستاخیز، اشک هایشان را جاری ساخته است؛ برخی از آنها از جامعه رانده شده، و تنها زندگی می کنند؛ و برخی دیگر ترسان و سرکوب شده یا لب فرو بسته و سکوت اختیار کرده اند؛ بعضی مخلصانه همچنان مردم را به سوی خدا دعوت می کنند، و بعضی دیگر گریان و دردناکند که تقیّه و خویشتن داری، آنان را از چشم مردم انداخته است، و ناتوانی وجودشان را فراگرفته گویا در دریای نمک فرو رفته اند، دهن هایشان بسته، و قلبهایشان مجروح است؛ آنقدر نصیحت کردند که خسته شدند، از بس سرکوب شدند، ناتوانند و چندان که کشته دادند، انگشت شمارند.

 4- روش برخورد با دنیا

ای مردم باید دنیای حرام در چشمانتان از پَرِ کاه خشکیده(1) و تُفاله های قیچی شده ی دام داران، بی ارزش تر باشد، از پیشینیان خود پند گیرید، پیش از آن که آیندگان از شما پند گیرند، این دنیای فاسد ِ نکوهش شده را رها کنید، زیرا مشتاقان شیفته تر از شما را رها کرد.

می گویم: بعضی از نادانان این خطبه را به معاویه نسبت داده اند، ولی بدون تردید این خطبه از سخنان امیر مومنان(علیه السّلام) است((طلا کجا وخاک کجا؟ آب گوارا و شیرین کجا و آب نمک کجا؟!)) دلیل بر این مطلب سخن((عمرو بن بحر، جاحظ)) است که ماهر در ادب و نقّاد بصیر سخن می باشد، او این خطبه را در کتاب((البیان و التبیین )) آورده و گفته است: آن را به معاویه نسبت داده اند. سپس اضافه کرده که این خطبه به سخن امام (علیه السّلام) و به روش او در تقسیم مردم شبیه تر است. و اوست که به  بین حال مردم، از غلبه،ذلّت، تقیّه، و ترس واردتر است، سپس می گوید)): تاکنون چه موقع دیده ایم که معاویه در یکی از سخنانش مسیر زهد پیش گیرد و راه و رسم بندگان خدا را انتخاب کند؟!))

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - دوشنبه ٢۳ دی ۱۳٩٢

 

 

خطبه 31

سیاسی، اخلاقی

( در آغاز جنگ جَمَل در سال 36 هجری، ابن عباس(1) را برای پند دادن به سوی زبیر فرستاد و فرمود)

روانشناسی طلحه و زبیر(2)

با طلحه، دیدار مکن، زیرا در برخورد با طلحه، او را چون گاو وحشی می یابی که شاخش را تابیده و آماده نبرد است، سوار بر مرکب سرکش می شود ومی گوید، رام است. بلکه با زبیر دیدار کن که نرم تر است. به او بگو، پسر دایی تو می گوید: در حجاز مرا شناختی، و در عراق مرا نمی شناسی؟! چه شده که از پیمان خود بازگشتی؟!.(جمله کوتاه((فَما عَدا مِمّا بَدا)) برای نخستین بار از امام علی (علیه السّلام) شنیده شده و پیش از امام از کسی نقل نگردید.)

 (1): عبدالله بن عبّاس بن عبدالمطلّب است که خلفای عبّاسی به او منسوبند.

 (2): زبیر بن عوام پسر عمّه امام بود زیرا مادرش صفیّه، امام علی(ع) بود، و از خویشاوندان نسبی امام به شمار می آمد.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - یکشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٢

 

 

خطبه 30

سیاسی

(پس از پخش شایعات دخالت امام در قتل عثمان در سال 35 هجری این خطبه افشا گرانه را ایراد کرد).

پاسخ به شایعات دشمن

اگر به کشتن او (عثمان) فرمان داده بودم، قاتل بودم، و اگر از آن باز می داشتم از یاوران او به شمار می آمدم، با این همه، کسی که او را یاری کرد، نمی تواند بگوید که از کسانی که دست از یاری اش برداشتند بهترم،(1) و کسانی که دست از یاری اش برداشتند نمی توانند بگویند، یاورانش از ما بهترند. من جریان عثمان را برایتان خلاصه می کنم: عثمان استبداد و خود کامگی پیشه کرد، و شما بی تابی کردید و از حد گذراندید، و خدا در خودکامگی و ستمکاری، ودر بی تابی و تندروی، حکمی دارد(2) که تحقّق خواهد یافت.

(1): آن شخص (مروان) است که رسول خدا (ص) او را تبعید کرد امّا عثمان او را به مدینه آورد و داماد او شد و در انحراف و کشته شدن او نقش داشت.

(2): در سال 35 هجری مخالفان عثمان با یکدیگر مکاتبه کردند، و بر عزل عثمان هم داستان شدند، از مصر دو هزار نفر به فرماندهی ابو حرب غافقی، واز کوفه دو هزار نفر به رهبری مالک اشتر و زیدبن صوحان، و از بصره گروه زیادی به فرماندهی حرقوص بن زهیر، به طرف مدینه آمدند ابتداء در اطاف شهر جمع شدند و سپس در مسجد مدینه و آنگاه منزل عثمان را محاصره کردند، و پس از دروغ و عهد شکنی او را کشتند.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - شنبه ٢۱ دی ۱۳٩٢

 

 

خطبه 29

سیاسی، اخلاقی، تاریخی

(پس از آن که ضحّاک بن قیس از طرف معاویه در سال 38 هجری به کاروان حجاج بیت الله، حمله کرد و اموال آنان را به غارت برد، فرمود)

علل شکست کوفیان

ای مردم کوفه! بدن های شما در کنار هم، امّا افکار و خواسته های شما پراکنده است؛ سخنان ادّعایی شما، سنگ های سخت را می شکند، ولی رفتار سُست شما دشمنان را امیدوار می سازد؛ در خانه هایتان که نشسته اید، ادّعاها و شعارهای تند سر می دهید، امّا در روز نبرد، می گویید ای جنگ، از ما دور شو، و فرار می کنید. آن کس که از شما یاری خواهد، ذلیل وخوار است، و قلب رها کننده ی شما آسایش ندارد. بهانه های نابخردانه می آورید، چون بدهکاران خواهان مهلت، از من مهلت می طلبید و برای مبارزه سسُتی می کنید. بدانید که افراد ضعیف وناتوان هرگز نمی توانند ظلم وستم را دور کنند، و حقّ جز با تلاش و کوشش به دست نمی آید، شما که از خانه ی خود دفاع نمی کنید چگونه از خانه ی دیگران دفاع می نمایید؟ و با کدام امام پس از من به مبارزه خواهید رفت؟. به خدا سوگند! فریب خورده، آن کس که به گفتار شما مغرور شود، کسی که به امید شما به سوی پیروزی رود، با کند ترین پیکان به میدان آمده است، و کسی که بخواهد دشمن را به وسیله ی شما هدف قرار دهد، با تیری شکسته، تیر اندازی کرده است!. به خدا سوگند! صبح کردم در حالی که گفتار شما را باور ندارم، و به یاری شما امیدوار نیستم، و دشمنان را به وسیله شما تهدید نمی کنم. راستی شما را چه می شود؟ دارویتان چیست؟ و روش درمانتان کدام است؟ مردم شام نیز همانند شمایند؟ آیا سزاوارست  شعار دهید و عمل نکنید؟ و فراموشکاری بدون پرهیزکاری داشته، به غیر خدا امیدوار باشید؟.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - جمعه ٢٠ دی ۱۳٩٢

 

 

خطبه 28

اخلاقی، اجتماعی، اعتقادی

(این خطبه را در یکی از روز های عید فطر ایراد فرمود)

دنیا شناسی

پس از حمد وستایش الهی؛ همانا دنیا روی گردانده، و وداع خویش را اعلام داشته است، و آخرت به ما روی آورده، و پیشروان لشکرش نمایان شده.آگاه باشید! امروز، روز تمرین و آمادگی، و فردا روز مسابقه است، پاداش برندگان، بهشت، وکیفر عقب ماندگان آتش است.آیا کسی هست که پیش از مرگ، از اشتباهات خود، توبه کند؟ آیا کسی هست که قبل از فرا رسیدن روز دشوار قیامت، اعمال نیکی انجام دهد؟

آگاه باشید! هم اکنون در روزگار آرزوهایید، که مرگ را در پی دارد، پس هرکس در ایّام آرزوها،پیش از فرا رسیدن مرگ، عمل نیکو انجام دهد، بهره مند خواهد شد، و مرگ او را زیانی نمی رساند، و آن کس که در روزهای آرزوها، پیش از فرا رسیدن مرگ کوتاهی کند، زیانکار و مرگ او زیانبار است؛ همانگونه که به هنگام ترس و ناراحتی برای خدا عمل می کنید، در روزگار خوشی وکامیابی نیز عمل کنید. آگاه باشید!هرگز چیزی مانند بهشت ندیدم که خوستاران آن در خواب غفلت باشند، و نه چیزی مانند اتش جهنّم، که فراریان آن چنین در خواب فرو رفته باشند!. آگاه باشید! آن کس را که در حق منفعت نرساند، باطل به او زیان خواهد رساند، و آن کس که هدایت راهنمای او نباشد، گمراهی او را به هلاکت خواهد افکند. آگاه باشید! به کوچ کردن فرمان یافتید و برای جمع آوری توشه ی آخرت راهنایی شدید.همانا، وحشتناک ترین چیزی که بر شما می ترسم، هواپرستی، وآرزوهای دراز است. پس، از این دنیا توشه برگیرید تا فردا خود را با آن حفظ نمایید.

می گویم:( اگر سخنی باشد که مردم را به سوی زهد بکشاند و به عمل آخرت وادار سازد همین سخن است، که می تواند علاقه انسان را از آرزوها قطع کند، ونور بیداری و تنفّر از اعمال زشت را در قلب ایجاد کند، واز شگفت آورترین جمله های مزبور این جمله است که فرمود:((الا وانّ الیوم المضمار وغداً السّباق والسبقة  الجنة والغابة النار)).((آگاه باشید امروز روز تمرین و آمادگی، و فردا روز مسابقه است و جائزه برندگان بهشت، و سرانجام عقب ماندگانی، آتش خواهد بود)). زیرا با اینکه در این کلام الفاظ بلند و معانی گرانقدر و تمثیل صحیح، و تشبیه واقعی می باشد سرّی عجیب و معنائی لطیف در آن نهفته شده است و آن جمله (( والسبقة الجنة و الغابة النار)) است، امام بین این دو لفظ ((السبقة)) و ((الغابة)) بخاطر اختلاف معنا جدائی افکنده است، نگفته ((السّبقة النار)) چنانکه ((السبقة الجنة)) گفته است، زیرا سبقت جستن در مورد امری دوست داشتنی است، واین از صفات بهشت است و این معنا در آتش(( که از آن به خدا پناه می بریم)) وجود ندارد، امام جائز ندانسته که بگوید: ((السّبقة النار)) بلکه فرموده است الغابة النّار، زیرا مفهوم غایت(پایان) مفهوم وسیعی است که در موضوعات مسرّت بخش و غیر مسرّت بخش به کار می رود ودر حقیقت مرادف ((مصیر)) و ((مآل)) است که (( به معنی سرانجام شما به سوی آتش است)). در این خطبه دقت کنید که باطنی شگفت آور و عمقی زیاد دارد و چنین است دیگر سخنان امام (علیه السّلام). و در بعضی نسخه های این خطبه چنین آمده است ((والسبقة الجنة)) (به ضم سین) به جائزه ای گفته می شود که به پیشتازان و برندگان مسابقه داده می شود و خواه وجه نقد باشد یا جنس دیگری و معنی هر دو کلمه به هم نزدیک است؛ زیرا پاداش را برابر کار نیک می پردازند نه بد).

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - پنجشنبه ۱٩ دی ۱۳٩٢

 

 

خطبه 27

سیاسی، اجتماعی، اعتقادی

( وقتی خبر تهاجم سربازان معاویه به شهر اَنبار در سال38 هجری، و سُستی مردم به امام ابلاغ شد فرمود )(1)

1- ارزش جهاد در راه خدا

پس از ستایش پروردگار؛ جهان در راه خدا، دَری از درهای بهشت است، که خدا آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است.

جهاد، لباس تقوا، و زره محکم، وسپر مطمئن خداوند است، کسی که جهاد را ناخوشایند دانسته وترک کند، خدا لباس ذّلت وخواری بر او می پوشاند، و دچاربلا ومصیبت می شود وکوچک و ذلیل می گردد، دل او در پرده ی گمراهی مانده و حق از او روی می گرداند، به جهت ترک جهاد، به خواری محکوم و از عدالت محروم است.

2- دعوت به مبارزه و نکوهش از نافرمانی کوفیان

آگاه باشید! من شب و روز، نهان وآشکار، شما را به مبارزه با شامیان دعوت کردم و گفتم پیش از آن که آنها با شما بجنگند با آنان نبرد کنید، به خدا سوگند،هر ملّتی که درون خانه ی خود مورد هجوم قرار گیرد، ذلیل خواهد شد. امّا شما سُستی به خرج دادید، و خواری و ذلّت پذیرفتید، تا آنجا که دشمن پی در پی به شما حمله کرد و سرزمین های شما را تصرّف نمود. و اینک، فرمانده ی معاویه، (مرد غامدی)(2) با لشکرش وارد شهر انبار شده و فرمانبردار من، ((هشام بن حسّام بکری)) را کشته وسربازان شما را از مواضع مرزی بیرون رانده است .

به من خبر رسیده که مردی از لشکر شام به خانه ی زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بوده وارد شده، وخلخال ودستبند و گردن بند و گوشواره های آنها را به غارت برده، در حالی که هیچ وسیله ای برای دفاع، جز گریه و التماس کردن، نداشته اند.

لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینکه حتّی یک نفر آنان، زخمی بردارد، و یا قطره ی خونی از او ریخته شود، اگر برای این حادثه ی تلخ، مسلمانی از روی تأسف بمیرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است!.

 شگفتا! شگفتا! به خداسوگند، این واقعیّت قلب انسان را می میراند و دچار غم و اندوه می کند که شامیان در باطل خود وحدت دارند، وشما در حق خود متفرّقید.

زشت باد روی شما و از اندوه رهایی نیابید که آماج تیر بلا شدید! به شما حمله می کنند، شما حمله نمی کنید؟ با شما می جنگند، شما نمی جنگید؟ این گونه معصیت خدا می شود و شما رضایت می دهید؟

وقتی در تابستان فرمان حرکت به سوی دشمن می دهم، می گویید هوا گرم است،مهلت ده تا سوز گرما بگذرد، و آنگاه که در زمستان فرمان جنگ می دهم، می گویید هوا خیلی سرد است بگذار سرما برود. همه این بهانه ها برای فرار از سرما وگرما بود؟ وقتی شما ازگرما و سرما فرار می کنید، به خدا سوگند که از شمشیر بیشتر گریزانید!.

3- مظلومیّت امام علی (ع) وعلل شکست کوفیان

ای مرد نمایان نامرد! ای کودک صفتان بی خرد که عقل های شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد! چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم وهرگز نمی شناختم!

شناسایی شما - سوگند به خدا - که جز پشیمانی حاصلی نداشت، و اندوهی غم بار سر انجام آن شد. خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پر خون، و سینه ام از خشم شما مالامال است!

کاسه های غم واندوه را، جُرعه جُرعه به من نوشاندید، و با نافرمانی و ذلّت پذیری، رأی و تدبیر مرا تباه کردید، تا آنجا که قریش در حق من گفت:

((بی تردید پسر ابیطالب مردی دلیر است ولی دانش نظامی ندارد))

خدا پدرشان(3) را مزد دهد، آیا یکی از آنها تجربه های جنگی سخت و دشوار مرا دارد؟ یا در پیکار توانست از من پیشی بگیرد؟ هنوز بیست سال نداشتم، که در میدان نبرد حاضر بودم، هم اکنون که از شصت سال گذشته ام.امّا دریغ، آن کس که فرمانش را اجرا نکنند، رأیی نخواهد داشت.

(1): انبار شهری مرزی بین عراق وشام در 72 کیلومتری بغداد، در کرانه شرقی فرات، مقابل شهر (هیت)بود

(2): سفیان بن عوف غامدی، از سرداران معاویه واهل یمن بود، غامد نام غبیله ای در یَمَن است.

(3): جمله دعائیّه است، که گاه در نکوهش وکنایه زدن بکار میرود.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - چهارشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٢

 

 

خطبه26

سیاسی، تاریخی، اعتقادی، اجتماعی

(پس از کشته شدن محمّد بن ابی بکر در مصر در سال38 هجری امام این سخنرانی را در کوفه ایراد کرد که سیّد رضی قسمت هایی از آن را آورده.)

1- شناخت فرهنگ جاهلیت

خداوند، پیامبراسلام، حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله و سلّم) را هشداردهنده جهانیان مبعوث فرمود، تا امین و پاسدار وحی الهی باشد. آنگاه که شما ملّت عرب، بدترین دین را داشته ودر بدترین خانه زندگی می کردید؛ میان غارها، سنگهای خشن ومارهای سمّی خطرناک فاقد شنوایی؛به سر می بردید؛ آب های آلوده می نوشیدید وغذاهای ناگواررا می خوردید؛ خون یکدیگر را به ناحق می ریختید، و پیوند خویشاوندی را می بریدید، بت ها میان شما پرستش می شد، و مفاسد و گناهان،شما را فراگرفته بود.

2- مظلومیبت و تنهایی علی علیه السّلام

پس از وفات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) وبی وفایی یاران، به اطراف خود نگاه کرده یاوری جز اهل بیت خود ندیدم، ((که اگر مرا یاری کنند، کشته خواهند شد)) پس به مرگ آنان رضایت ندادم. چشم پر از خار وخاشاک را ناچار فرو بستم، وبا گلویی که استخوان شکسته در آن گیر کرده بود جام تلخ حوادث را نوشیدم وخشم فرو خوردم و بر نوشیدن جام تلخ تر از گیاه َحنظَل ،شکیبایی نمودم.(قسمت دیگه ای از همین خطبه)

3- معرفی عمروعاص و ضرورت آمادگی نظامی

عمرو عاص با معاویه بیعت نکرد مگر آن که شرط کرد تا برای بیعت، بهایی (حکومت مصر) دریافت دارد، که در این معامله شوم، دست فروشنده هرگز به پیروزی نرسد و سرمایه ی خریدار به رسوایی کشانده شود. ای مردم کوفه! آماده پیکار شوید و ساز و برگ جنگ فراهم آورید؛ زیرا که آتش جنک زبانه کشیده و شعله های آن بالا گرفته است،صبر و استقامت را شعار خویش سازید که پیروزی می آورد.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٢

 

 

خطبه 25

سیاسی، تاریخی، علمی، اجتماعی

(این خطبه را در سال 40 هجری زمانی ایراد فرمود که گزارش های پیاپی یاران امام علیه السّلام به کوفه می رسید وعبیدالله بن عباس وسعیدبن نمران، فرمانداران امام در یمن از بسر بن ابی ارطاة، شکست خورده به کوفه برگشتند. امام برای سرزنش یاران جهت کندی و رکود در جهاد، و مخالفت از دستورهای رهبری، خطبه را ایراد فرمود که آخرین سخن رانی امام است)

1- علل شکست ملّت ها(علل شکست کوفیان، وپیروزی شامیان)

اکنون جز شهر کوفه در دست من باقی نمانده است، که آن را بگشایم یا ببندم ای کوفه اگر فقط تو برای من باشی، آنهم برابر این همه مصیبت ها وطوفان ها چهره ات زشت باد!.

آنگاه به گفته شاعر مثال آورد: (به جان پدرت سوگند ای عمرو(1) که سهم اندکی از ظرف و پیمانه داشتم.)

سپس ادامه داد:

به من خبر رسیده که بُسربن ارطاة (2)بر یَمَن تسلّط یافته، سوگند به خدا می دانستم که مردم شام به زودی بر شما غلبه خواهند کرد(3) زیرا آنها در یاری کردن باطل خود، وحدت دارند، و شام در دفاع از حق متفرّقید! شما امام خود را در حق نافرمانی کرده وآنها امام خود را در باطل فرمانبردارند! آنها نسبت به رهبر خود امانتدارند وشما خیانتکارید؛ آنها در شهر های خود به اصلاح وآبادانی مشغولند وشما به فساد وخرابی؛(آنقدرفرومایه اید) اگر من کاسه چوبی آب را به یکی از شماها امانت دهم می ترسم که بند آن را بدزدید.

2- نفرین به امّت خیانتکار

خدایا، من این مردم را با پند وتذکّرهای مداوم خسته کردم وآنها نیز مرا خسته نمودند، آنها از من به ستوه آمده، ومن از آنان به ستوه آمده، دل شکسته ام، به جای آنان افرادی بهتر به من مرحمت فرما، وبه جای من بدتر از من بر آنها مسلّط کن. خدایا، دل های آنان را، آنچنان که نمک در آب حل می شود،آب کن!. به خداسوگند، دوست داشتم، به جای شما کوفیان، هزار سوار از بنی فَراس بن غَنَم(4) می داشتم که (( اگر آنان را می خواندی، سوارانی از ایشان نزد تو می آمدند مبارز وتازنده چون ابر تابستانی)) آنگاه امام از منبر فرود آمد.

 (1): شخص مورد نظر شاعر ابو جندب هُذلی است.

(2): بُسر بن ارطاة از فرماندهان خون ریز وسفّاک معاویه بود که به کسی رحم نمی کرد، به کاروان حاجیان خانه خدا حمله کرد، هرجا شیعیان امام علی علیه السّلام را می یافت کی کشت، به شهر یمن حمله برد وکودکان ابن عبّاس را سر برید وسرانجام دیوانه شد ومُرد.

(3): اشاره به: پاتولوژی  patholocgy (آسیب شناسی اجتماعی) که چگونه جامعه ای به کمال می رسد یا سقوط می کند.

(4):قبیله بنی فراس به دلاوری وجرأت مشهور بوده اند.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

 

کدهای اضافی کاربر :


Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت