حدیث
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: سرباز آقا - جمعه ٢٩ آذر ۱۳٩٢

 

 

نیایش آن حضرت درنیاز خواهی

1 خدایا، ای سرانجام ِ نیک هر نیاز خواهی.

2 ای آن که توفیق رسیدن به خواسته ها از توست.

3 ای آن که  در برابر نعمت هایت عوض نمی خواهی.

4 ای آن که  زلال ِ بخشش خود را منّت نهادن نمی آلایی.

5 ای آن که تنها به تو نیازی توان جست و از تو بی نیاز نتوان بود

6  ای آن که همگان به تو روی می آورند  و از تو روی بر نمی تابند.

7 ای آن که خواسته های بسیار، گنجینه های نعمتت را تهی نمی گرداند.

8 ای آن که  هیچ دستاویزی قانون حکمتت را دگرگون نمی سازد

9 ای آن که  رشته ی نیاز نیازمندان  از تو بریده نمی شود.

10 ای آن که بسیاری دعای  خواهنگان تو را نمی رنجاند.

11 خود را به بی نیازی از آفریدگانت ستوده ای، و تو سزاوار این بی نیازی هستی،

12 وآفریدگان را نیازمند ِ خویش  خوانده ای و آنان را سزاست که نیازمند تو باشند.

13 وهرکس که سامان کار خود را از تو بخواهد، و بخواهد که تو او را بی نیاز گردانی، خواسته ی خود را در آن جا که باید، جست وجو کرده واز راهی درست به یافتن آن بر آمده است.

14 وهرکس که حاجت خود نزد یکی از بندگان ِ تو بَرَد واو را سبب کام یابی ِ خویش پندارد، خود را در معرض ناامیدی گذاشته است ومی سزد که از نعمت ِ تو بهره ای نبرد.

15 خدایا، مرا از تو خواسته ای است که خود از برآوردن آن ناتونم وچاره جویی آن نتوانم، و نفسم مرا وسوسه می کند که برآوردن آن خواسته را از کسی خواهم که او، خود، نیاز از تو خواهد و در خواسته اش بی نیازنباشد؛ واین، خود لغزشی بود از لغزش های خطاکاران، و زمین خوردنی چون زمین خوردن ِ گنهکاران.

16 آن گاه به هشدار تو از خواب ِ بی خبری به خود آمدم، وبه توفیق تو، پس از لغزش برخاستم، وچون به راهم آوردی، دیگر زمین نخوردم وباز گردیدم،

17 وگفتم، پاک ومنزّه است پروردگار من؛ چگونه می شود نیازمندی از نیازمندی چون خود حاجت خواهد و تهی دستی نیازخواه ِ تهی دست دیگری گردد؟

18 پس ای معبود من، با اشتیاق ِ تمام به سویت آمدم، و با اعتماد، دست امید به دامان ِ تو زدم،

19 و دانستم که کوه خواسته های من، پیش توانگری نو، کوچک است، وانبوه چشمداشت ِ من از تو،در برابر رحمتهای تو اندک؛ گنجایش لطف ِ تو بیش از نیاز ِ خواهندگان است، ودست ِ بخشش تو بالاتر از همه ی دستان.

20 خدایا، بر محمد وخاندانش درود فرست و به لطف خود با من آن کن که بخشش بسیار تو را سزاوار است، و به عدل خود با من مکن که مرا شایسته است. من نخستین کسی نیستم که به تو روی آورد و تو او را نعمت دادی، حال آن که سزاوار رانده شدن بود، و نخستین کسی نیستم که دست خواهش به سویت دراز کرد و تو خواسته اش را برآوردی، حال آن که سزاوار ناامیدی بود.

21 خدایا، پس بر محمد وخاندانش درود فرست ودعای مرا اجابت کن و ندایم را پاسخ گو و بر زاری های من رحمت آور وآواز مرا بشنو.

22 مرا از خودت نا امید مساز، و رشته ی پیوند من با خودت را مگسل، و در نیاز که اکنون از تو می خواهم، وهر نیاز دیگر، مرا به دیگرا حواله مکن.

23 و پیش از آن که از این جا برخیزم، خود، برآوردن ِ خواسته ام را برعهده بگیر، ونیازم را برآورده ساز ومرا به  خواسته ام  برسان؛ با آسان کردن سختی ها به من، ومقدار نمودن آنچه خیر من در آن است، در همه ی کارها.

24 خدایا، بر محمد وخاندانش درود فرست؛ درودی پیوسته وبالنده؛ بی گسست و بی پایان؛ واین درود را یاری رسان ِ من و وسیله برآمدن ِ حاجتم گردان، که تو کارگشای ِ نیکو خصالی.

25 ای پروردگار من، خواهشم از تو این است که ....[ خواسته خود را به یاد می آوری وبه سجده می روی ومی گویی:] بخشش بسیار تو خاطرم را آسود واحسانت مرا به سوی تو راه نمود. پس تو را به خودت و محمد وخاندانش- که درود تو بر آنان باد- سوگند می دهم و از تو میخواهم که مرا دسِت تهی و ناامید برنگردانی.

  منبع: صحیفه سجادیه، ترجمه ی محمد مهدی رضایی

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - جمعه ٢٩ آذر ۱۳٩٢

 

نیایش آن حضرت در اعتراف به گناه

1 خدایا، سه چیز مرا باز می دارد ازاین که خواسته خود را با تو در میان گذارم، ویک چیز مرا بر آن وا می دارد.

2 فرمانی که داه ای و من در عمل به آن کُندی کرده ام، کاری که مرا از آن باز داشته ای ومن به انجام دادن ِ آن شتاب ورزیده ام، نعمتی که بهمن ارزانی داشته ای و من در سپاس آن کوتاهی نموده ام، سه چیزی هستند که مرا باز می دارند.

3 امّا بخشش و نیکی بسیار تو به کسی که روی به درگاهت آورَد وبا خوش بینی به سوی تو آید، مرا به گفتن خواسته ام بر می انگیزد؛ چرا که هر احسان تو بخشش بسیار است، وهر نعمت ِ  تو نعمت بی سابقه.

4 اینک ای معبود من، این منم که بر درگاه عزّت تو همچون بنده ای فرمانبردار وخوار ایستاده ام، وهمچون بینوایی عیالوار، شرمسارانه دست ِ خواهش دراز کرده ام.

5 اعتراف می کنم که در هنگام احسان ِ تو جز خودداری از نافرمانی تو کاری نکرده ام، حال آنکه هیچ گاه از نعمت های تو بی بهره نبوده ام .

6 ای معبود ِ من، آیا اقرارم به کارهای ناپسند در پیشگاه تو، مرا سود می دهد؟ واعترافم  به زشتکاری ها مرا از عذاب تو نجات  می بخشد؟ یا در همین حال که هستم خشم ِ خود را برمن واجب کرده ای، وهم اکنون که تو را می خوانم غضب خود را دامنگیرم ساخته ای؟

7 ای خداوند پاک، از تو ناامید نخواهم شد، زیرا دَرِ بازگشت به سوی خود را به رویم گشوده ای.پس به درگاهت می نالم،چونان بنده ای ذلیل که بر خود ستم کرده وحُرمت پروردگارِ خود را شکسته است؛

8 همان که گناهانش فزونی یافته و روزگار عمرش سپری شده و چندان که می نگرد، زمان کارکردنش به سرآمده وزندگی  اش رو به پایان نهاده است، وبه یقین می داند که پناهی جز تو ندارد واز عذاب تو گریختن نتواند. پس با توبه روی به درگاهت آورده وآن را برای تو خالص گردانیده وبا دلی پاک وپاکیزه در پیشگاهت ایستاده وبا صدایی آرام ودگرگون تو رامی خواند.

9 از فروتنی بسیار و سر به زیر افکندن در پیشگاه تو قامتش خم گردیده  وترس از تو پاهایش را به لرزه در آورده وگونه هایش خیس ِ اشک است، ودر این حال، تو را می خواند که: ای مهربان ترین مهربانان، وای مهربان ترین کسی که رحمت خواهان سوی تو آیند وجویندگان ِ آمرزش پیرامون ِ تو گردش کنند. ای آنکه بخشش تو از انتقامت بیشتر، وخشنودی تو از خشمت افزون تر است.

10 ای آن که به نیکی از گناه خلق در می گذری تا ستایش ِ تو کنند.ای آن که بندگانت را به پذیرش توبه عادت داده ای وبا توبه تبهکارانشان را به راه آورده ای. ای آن که به اندک کار ِ نیک ایشان خرسند شوی وآن کار ِ کم را پاداش بسیار دهی. ای آن که اجابت دعای بندگان را ضامن شده ای وبا فضل وبخشش خود، به آنان پاداش نیک وعده فرموده ای.

11 من آن گنهکارترین ِ گنهکارانی نیستم که آمرزیده ای؛ من از نکوهیده ترین کسانی نیستم که از تو پوزش خواسته اند وپذیرفته ای؛ واز ستمکارترین ِ ستمکارانی نیستم که رو به سوی تو آورده اند و تو نیز [با رحمت خود]به ایشان رو کرده ای.

12 من اینک به سوی تو بر می گردم؛ همچون کسی که از گذشته خود سخت پشیمان است واز بار گران ِ معصیتی که بر دوش دارد، هراسان است، واز آنچه گرفتار آن شده، شرمسار ودل نگران است.

13می داند که آمرزش گناهان بزرگ، پیش تو کار سختی نیست،ودر گذشتن از خطاهای سنگین برتو دشوار نباشد،وبردباری در برابر تباهکاری ِ آشکار ما تو را به زحمت نیندازد، ومحبوب ترین بندگان تو آن کس است که در برابر ِ تو سرکشی نکند واز پافشاری بر گناه بپرهیزد وپیوسته از تو آمرزش خواهد.

14 خدایا من از گردن کشی در برابر ِتو بیزاری می جویم واز پافشاری بر گناه به تو پناه می برم و از هر کوتاهی که کرده ام آمرزش می طلبم وبر آن کار که در آن فرو مانم از تو یاری می خواهم.

15 خدایا، بر محمد وخاندانش درود فرست و گناه آنچه را بر من واجب کرده ای، بر من ببخشای، و مرا از کیفری که سزاوار آنم، بِِرَهان، و از آنچه گناهکاران را به وحشت اندازد، آسوده بدار؛ زیرا تو بر چشم پوشی ازگناه توانایی، وتنها به تو امید ِ خطاپوشی هست، وهمگان تو را به وصف آمرزش می شناسند. خواسته ی خویش را تنها از تو می خواهم که گناهم را جز تو آمرزنده ای نیست. هرگز،هرگز!

16 من بر خویشن جز از عذاب تو نمی ترسم، که تنها از تو باید بیم داشت وتنها از تو باید آمرزش خواست. برمحمد وخاندانش درود فرست ونیازم را برآور وخواسته ام را برسان وگناهم را ببخشای ومرا از ترس در امان دار، که تو بر همه کاری توانایی واین همه بر تو آسان  است. چنین باد ای پروردگار هستی ها.

منبع: صحیفه سجادیه، ترجمه ی محمد مهدی رضایی

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - جمعه ٢٩ آذر ۱۳٩٢

 

 

نیایش آن حضرت در طلب ِ فرجان نیک

1 ای آنکه یاد تو یاد آورانت را بزرگی دهد، وای آن که سپاس تو سپاسگزارانت را رستگار کند، و ای آن که فرمانبرداری ِ تو فرمانبردارانت را رهایی بخشد، بر محمد و خاندانش درود فرست؛ وبا یاد خود، دل های ما را از هر یاد  دیگری بپرداز؛ وبا سپاس خود، زبان های ما را از هر سپاس دیگر، و با فرمانبرداری خود، اعضای ما را از فرمان برداری دیگران بازدار.

2 اگر برای ما فراغتی مقدّر کرده ای، آن را فراغتی بی گزند وسالم قرار ده که وبال نیاورد ودل هایمان را نمیراند، تا فرشتگانی که گناهان ما را می نویسند، با کارنامه ای سفید وتهی از تیرگی های گناه از پیش ما به سوی تو برگردند، وفرشتگانی که کارهای نیک ما را می نویسند، شادمان از آنچه در کارنامه ی ما نوشته اند، پیش تو آیند.

3 چون روز های زندگی ما سپری شود ومدّت عمر ما به سرآید و فراخوان ِ تو ما را فراخوانَد- همان که از اجابت آن چاره وگریزی نیست- بر محمد وخاندانش درود فرست وچنان کن که آنچه فرشتگان ِ نویسنده برای ما رقم می زنند، به توبه ای مقبول خاتمه یابد، تا پس از آن ما را به سبب گناهی که کرده ایم  و نافرمانی ای که بدان آلوده گشته ایم، باز نداری،

4 و در آن روز که از رازهای پنهان بندگانت پرده برمی داری، پیش چشم ِ همگان، پرده از گناهان ِ ما برنداری.

5 تنها تویی که با هرکس تو را بخواند، مهر می ورزی، وبه هر کس که تو را ندا دهد، جواب می گویی.

منبع: صحیفه سجادیه، ترجمه ی محمد مهدی رضایی

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٢

 

نیایش آن حضرت پناه بردن به خدای تعالی

1 خدایا، اگر اراده کنی که ما را بیامرزی، این آمرزش نتیجه فضل توست، واگر خواست ِ تو کیفر دادن ِ ما باشد، جز این کیفر هم از عدالت توست.

2 بر ما منت گذار ودر کار بخشش خود سخت مگیر.از گناهمان در گذر وما را از عذاب خود رهایی ده که ما را طاقت عدل تو نیست، وبی بخشایش تو هیچ یک از ما  امید  ِنجات نباشد.

3 ای بی نیاز بی نیازان، اینک ما بندگان ِدر پیشگاه توایم، ومن از همه به تو محتاج ترم. پس به تونگری ِ خویش، تهی دستی ما را چاره ای ساز واحسان ِ خویش را از ما دریغ مدار آن گونه که نومید گردیم؛ که اگر چنین کنی، آن کس که از تو نیک بختی خواسته، بدبخت شود، وآن کس که از احسان ِ تو چشم بخشش داشته، تهی دست مانَد.

4 با چنین حال نومیدی، پیشِ چه کسی رویم وروی نیاز به کدامین درگاه بریم؟خدایا، تو منزّهی،وما آن بیچارگانیم که برآوردن خواست ایشان را واجب کرده ای، وآن رنج دیدگان که برداشتن رنج ایشان را وعده فرموده ای.

5 خواستِ تو را سزاوارتر، وبزرگی ِ تو را شایست تر آن است که بر خواستار ِ رحمت خود، رحمت آوری، وآن کس را که از تو یاری طلبد، فریادرس باشی. پس بر زاری ونیاز ما رحمت آور واکنون که خویشتن را بر آستان ِ تو افکنده ایم، بی نیازمان فرما.

6 خدایا، آن دم که از شیطان فرمانبرداری کردیم واز تونافرمانی، شیطان به شادی پرداخت.پس بر محمّد وخاندانش درود فرست، واینک که ما او را برای خاطر تو رهاکرده ایم و به سوی تو آمده ایم، دیگر به گناه کردن ما شادش مکن.

منبع: صحیفه سجادیه، ترجمه ی محمد مهدی رضایی

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٢

 

نیایش آن حضرت دراشتیاق به آمرزش

1 خدایا، بر محمد وخاندانش درود فرست وما را به سوی توبه ای که پسند ِ توست برگردان، واز پافشاری برآنچه نمی پسندی به دور دار.

2 خدایا، آن جا که به ناچار یا دین ما کاستی می گیرد یا دنیای ما، کاستی را در آن قرار ده که زودگذر است و بازگشت ما را به سوی آن که پایدار تراست.

3 وهرگاه آهنگ دو کار کرده باشیم که یکی خشنودی تو را به همراه دارد ودیگری به خشمت می آورد، ما را به آن کار که خشنودی تو در آن است گرایش ده، ونیروی ما را در انجام دادن ِ آنچه سبب خشمِ توست ، ناتوان گردان.

4 و در این کارها، نفس های ما را به اختیارمان وامگذار؛ زیرا نفس، اگر توفیق تو نباشد، باطل را برمی گزیند، واگر رحمتِ تو او را در نیابد، به بدی فرمان می دهد.

5 خدایا، تو ما را از ناتوانی آفریده ای وبنیاد ما را بر سستی نهاده ای، واز آبی پست وبی مفدار،هستی ما را آغاز کرده ای .اینک ما را هیچ جنبشی نیست مگر به نیروی تو، وهیچ نیرویی نیست مگر به یاری کردن تو.

6 پس ما را به توفیق خود مدد فرما، وبه راه راست ِ خود استواری ده، وچشم ِ دل های ما را از دیدن آنچه دوست نمی داری کور گردان، و چنان کن که نافرمانی تو به هیچ یک از جوارح ما راه نیابد.

7 خدایا، بر محمد وخاندانش درود فرست وچنان کن که رازهای دلِ ما و جنبش های اندان ما و نگریستن های  چشم ما و گفتارهای زبان ما وسیله ی دریافت ثواب تو باشند، تا هیچ کار نیکی که شایسته پاداش توست، از دست ِ ما نرود، و هیچ کار زشتی که عقوبت تو را در پی دارد، روی دست ما نمانَد.

منبع: صحیفه سجادیه، ترجمه ی محمد مهدی رضایی

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٢

 

نیایش آن حضرت درپناه جستن به خدا از شرّ بدی ها

1 خدایا، به تو پناه می برم از شورِ آزمندی،  وتندیِ خشم، و چیرگی حسد، و کم طاقتی و ناخرسندی از روزیِ مقدّر، و تندخویی و زیاده روی در لذّت جویی، و پافشاری برباطل،

2 و پیروی هوای نفس، و سرپیچی از راه راست، و فرو رفتن در خواب غفلت، وکوشش ِ بیش از نیاز، و برگزیدن باطل به جای حق، و پافشاری بر گناه، و کوچک نماییِ خطا، وبزرگ نماییِ طاعت.

3 پناه می برم به تو از به خود نازیدنِ توانگران و خوار شمردن درویشان و بدرفتاری با زیر دستان و ناسپاسی در حق آن کس که به ما نیکی کرده است.

4 خدایا، به تو پناه می بریم از یاری کردن ستم گر وخوار داشتن ستم دیده ودرخواست ِ چیزی که حق مانیست و ندانسته سخن گفتن.

5 و به تو پناه می برم از این که در دل، خیال فریب کسی را بپرورم وشیفته کردار خود شویم وآرزوهای دور ودراز کنیم.

6 به تو پناه می بریم از بد سرشتی و ناچیز شمردن ِ گناه ِ کوچک و این که شیطان بر ما چیره شود، یا روزگار ما را بیچاره و تیره روز گرداند ویا پادشاهی بر ما ستم ورزد.

7 به تو پناه می بریم از اسراف کردن و نیافتن روزی به مقدار نیاز.

8 به تو پناه می بریم ازسرزنش دشمنان، ونیازمندی به همانند ِ خود ، وزندگی در سختی، ومردن بی توشه ی آخرت.

9 به تو پناه می بریم از بزرگ ترین حسرت، وسنگین ترین ناگواری وبدترین تیره بختی، و بد سرانجامی، و ناامیدی از پاداش نیک، وفرود آمدن عذاب.

10 خدایا، بر محمد وخاندانش درود فرست وبه رحمت ِ خود، من وهمه مردان و زنان باایمان را از آنچه گفته شد، در امان دار، ای مهربان ترین مهربانان.

منبع: صحیفه سجادیه، ترجمه ی محمد مهدی رضایی

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٢

 

نیایش آن حضرت دربامداد و شامگاه

1 ستایش برای خداست که به نیروی خود شب و روز را پدید آورد،

2 وبه نیروی خود میان آن دو تفاوت نهاد،

3 وبرای هریک اندازه و زمانی حساب شده قرار داد.

4 از هریک از آن دو می کاهد و بر دیگری می افزاید، وآن گاه آنچه را کاسته، باز می گرداند تا روزی ِ بندگان و مایه ی پرورش ایشان که مقدّر شده، فراهم آید.

5 پس شب را برای آنان بیافرید تا در آن از رنج وکوشش  بیاسایند، وآن را همچون پوششی گردانید تا در آن به خواب راحت روند وبا آن به آسایش ونیرو رسند واز لذت شباهنگاهی برخوار شوند.

6 و روز را برای آنان پدید آورد تا در روشنایی اش فضل وبخشش او را جست وجو و وسیله روزی جستن را فراهم نمایند ودر زمین ِ خدا به تکاپو در آیند تا از نعمت های این جهان بهره مند شوند وسعادت آن جهان را دریابند.

7 وخداوند بدین وسیله، کارشان را سامان می دهد و از کردارشان باخبر می شود ومی نگرد که در هنگامه های فرمانبرداری از او و به جاآوردن واجبات وفرمانهایش چگونه اند، تا بدکاران راکیفر بد رساند ونیکان را پاداش نیک دهد.

8 خدایا، ستایش که پرده تاریک شب را به روشنایی صبحگاهان شکافتی وما را از فروغ روز برخوردار کردی وجاهای جُستنِ روزی را نشانمان دادی واز آسیب پیشامدهای ناگوار در امان داشتی.

9 ما وهمه چیزها، جملگی، چون به خود آمدیم، خویشتن را از آن ِ تو دیدیم:آسمان وزمین وآنچه در آن دو پراکنده ساختی، آرمیده وجنبنده، ایستاده و رونده، وهرچه در هواست، وهرچه زیرِ زمین است.

10 خود را در پنجه قدرت تو یافتیم.همه از آن ِ تو ودر قلمرو فرمانروایی توایم.خواست واراده ی تو ما را در بر گرفته، وهرچه می کنیم، به فرمان تو ودر سایه ی تدبیر توست.

11 ما را هیچ کاری نیست جز آنچه تو فرموده ای، ونه هیچ بهره نیکی جز آنچه تو بخشیده ای.

12 این روز، روزی نو و بر ما گواهی آماده است .اگر نیکی کنیم، ما را با ستایش بدرود گوید، واگر بدی کنیم، بانکوهش از ما جداگردد.

13 خدایا، بر محمّد وخاندانش درود فرست و روزی مان کن که به شایستگی با چنین روزی همراه گردیم، و مگذار از آن جدا شویم در حالی که گناهی کوچک یا بزرگ از ما سر زده است.

14 و در این روز، نیکی های فراوان به ما عطا فرما وما را از گناهان به دور دار. بامداد و شامگاهش را برای ما از سپاس و ستایش و پاداش و ذخیره ی آن جهان و بخشش و نیکی آکنده ساز.

15 خدایا، رنج ِ نوشتن ِ کارهای بد را از فرشتگان بزرگواری که کارهای ما را می نویسند، بردار، وکارنامه های ما را از نیکی ها پُر ساز، وزشتکاری هایمان را وسیله بی آبرویی نزد فرشتگان قرار مده.

16 خدایا، در همه ی ساعات این روز، از سوی بندگانی برای ما بهره ای نیک، واز سپاسگزاری نصیبی عنایت فرما، واز جمله فرشتگانت  گواهی راستین بر ما بگمار.

17 خدایا، بر محمد وخاندانش درود فرست و ما را از پیش رو و پشت سر، واز راست وچپ، و از همه سو، نگهبان باش؛ آن گونه که از گناه در امان مانیم و به فرمانبرداری تو راه یابیم، واین همه، در راه محبت تو باشد.

18 خدایا، بر محمد و خاندانش درود فرست و ما را در این روز و شب، ودر همه روز، موفقّ گردان که نیکی کنیم واز بدی بپرهیزیم و نعمت را سپاس گوییم، وپیرو سنّت ها باشیم و بدعت ها را کنار نهیم، و به کارهای پسندیده فرمان دهیم، واز ناپسندی ها بازداریم، واسلام را پاسداری کنیم، و در نکوهش باطل سخن گوییم وآن را کوچک شماریم، وحق را یاری دهیم وآن را گرامی بداریم، و گمراه را به راه آوریم، وناتوان را مدد رسانیم، وستم دیده را فریادرس باشیم.

19 خدایا، بر محمد وخاندانش درود فرست و این روز را فرخنده ترین روزی قرار ده که تا حال دیده ایم، ونیکوترین همدمی که با وی بوده ایم، بهترین وقتی که در آن به سر برده ایم،

20 و ما را ازپسندیده ترین بندگانی قرار ده که شب و روز بر آنان گذشته است، واز سپاسگذارترینشان در برابر نعمت هایی که عطاکرده ای، واز پایدارترین ایشان در عمل به آیین تو، واز خوددارترین آنان در برابرآنچه  از آن دورشان داشته ای.

21 خدایا، تو را گواه می گیرم، وگواهی توما را بس است.وآسمان وزمین ِ تو را و ساعت و این جایگاه گواه میگیرم که من شهادت می دهم تو آن خدایی هستی که جز او خدایی نیست، به پادارنده عدالت، در داوری دادگر، بربندگان مهربان، فرمانروای جهان  ودلسوز همه آفریدگان هستی.

22 شهادت می دهم که محمد بنده ی تو و فرستاده تو وبرگزیده ی آفریدگان توست. رسالت خویش بدو سپردی و او به خوبی از عهده ی آن برآمد، وفرمانش دادی که خیرخواهی امّت کند، واو همان  کرد.

23 خدایا، اینک بر محمّد وخاندانش درود فرست، بیش از آنچه بر یکی از آفریدگان خود فرستاده ای، واز سوی ما بهترین چیزی را که به یکی از بندگانت داده ای، به او عطا فرما، وبرترین پاداشی را که به پیامبران خود از سوی مردمشان ارزانی داشته ای، به او ارزانی کن.

24 بی گمان،این تویی که نعمت های سترگ می بخشی وگناهان بزرگ را می آمرزی،وتو از هر مهربانی مهربان تری. پس بر محمد وخاندانش که پاکان وپاکیزگان ونیکان برگزیده اند، درود فرست.

منبع: صحیفه سجادیه، ترجمه ی محمد مهدی رضایی

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٢

 

نیایش آن حضرت در کارهای مهم

1 ای آنکه گرهِ کارهای فروبسته به سرانگشتان تو گشوده می شود، وای آن که سختی ِ دشواری ها با تو آسان می گردد، و ای آن که راه گریز به سوی رهایی وآسودگی را از تو باید خواست.

2 سختی ها به قدرت تو به نرمی گرایند وبه لطف تو اسباب کارها فراهم آیند. فرمان ِ الاهی به نیروی تو به انجام رسد، وچیزها، به اراده تو موجود شوند،

3 وخواستِ تو را بی آنکه بگویی، فرمان برند، واز آنچه خواستِ تو نیست، بی آنکه بگویی، روبرگردانند.

4 تویی آن که در کارهای مهم بخوانندش، ودر ناگواری ها بدو پناه برند. هیچ بلایی از ما برنگردد مگر تو آن بلا را بگردانی،وهیچ اندوهی برطرف نشود مگر تو آن را از دل برانی.

5 ای پروردگارمن، اینک بلایی برسرم فرود آمده که سنگینی اش مرا به زانو در آورده است، و به دردی گرفتارآمده ام که با آن مدارا نتوانم کرد.

6 این همه را تو به نیروی خویش برمن وارد آورده ای وبه سوی من روان کرده ای.

7 آنچه تو بر من وارد آورده ای، هیچ کس بازنَبَرد،وآنچه تو به سوی من روان کرده ای، هیچ کس بر نگرداند.دری  را که تو بسته باشی، کَس نگشاید، ودری را که تو گشوده باشی، کَس نتواند بست. آن کار را که تو دشوار کنی، هیچ کس آسان نکند، وآن کس را که تو خوار گردانی، کسی مدد نرساند.

8  پس بر محمد وخاندانش درود فرست. ای پروردگار من، به احسان ِخویش دَرِ آسایش به روی من بگشا، و به نیروی خود، سختی ِ اندوهم را در هم شکن، ودر آنچه زبان شکایت به آن گشوده ام، به نیکی بنگر، و مرا در آنچه از تو خواسته ام، شیرینی ِ استجابت بچشان، واز پیش ِ خود، رحمت و گشایشی دلخواه به من ده، و راه بیرون شدن از این گرفتاری را پیش پایم نِه،

9 ومرا به سبب گرفتاری، از انجام دادن ِ واجبات و پیروی آیین خود باز مدار.

10 ای پروردگار من، از آنچه بر سرم آمده، دلتنگ و بی طاقتم و جانم از آن اندوه که نصیب من گردیده، آکنده است؛ و این در حالی است که تنها تو می توانی آن اندوه را از میان برداری وآنچه را بدان گرفتار آمده ام دور کنی. پس با من چنین کن، اگرچه شایسته ی آن نباشم، ای صاحب عرش بزرگ.

منبع: صحیفه سجادیه، ترجمه ی محمد مهدی رضایی

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٢

 

نیایش آن حضرت درباره ی خود و نزدیکانش

1 ای آنکه شگفتی های بزرگی ِ تو را پایانی نیست، بر محمد وخاندانش درود فرست وما از گمراهی در شناخت عظمت ِ خود بازدار.

2 ای آن که مدّت فرمانروایی تو بی نهایت است، بر محمد وخاندانش درود فرست وما را از بند انتقام خود رهایی بخش.

3 ای آنکه گنجینه های رحمت به آخر نرسد، بر محمد وخاندانش درود فرست وما را از رحمت خود بهره ای عطا فرما.

4 ای آنکه دیده ها همه از دیدنت فرو مانند، بر محمد وخاندانش درود فرست و ما را به آستان قرب خود نزدیک نما.

5 ای آنکه در برابر بزرگی ِ تو هرچیز بزرگ دیگری ناچیز است، بر محمّد وخاندانش درود فرست وما را در نزد خود گرامی دار.

6 ای آنکه خبرهای پنهان پیش تو آشکار است ، بر محمد وخاندانش درود فرست وما را نزد خود رسوامکن.

7 خدایا، ما را به لطف ِ بخشش خود، از بخشش بخشندگان  بی نیاز گردان، وبا پیوند خویش ما را از هراس پیوند گسستن دیگران دور ساز، تا با وجود بخشش تو، از دیگران چشم ِ بخشش نداشته باشیم، وبا وجود احسان تو، از تنگ چشمی ِ ایشان به هراس نیاییم.

8 خدایا، بر محمد وخاندانش درود فرست وکارها را چنان تدبیر کن که به سود ما باشد، نه به زیان ما، وچنان مکر وترفند نما که به سود ما باشد، نه به زیان ما.ما را به پیروزی رسان وآن را از ما بازمَسِتان.

9 خدایا، بر محمد وخاندانش درود فرست وما را از خشم خود نگاه دار و در پناه خود بدار و به سوی خود راه نمای واز خود دور مفرمای؛ زیرا هرکس که تو او را در پناه خود آری، به سلامت مانَد، وهر کس که تو او را راه بنمایی ، دانا شود، وهرکس  که تو او را به خویش نزدیک کنی، بهرمند گردد.

10 خدایا، بر محمد وخاندانش درود فرست وما را از ناگواری های سخت ِ روزگار و گزند ِ دام های شیطان وخشمناکی ِ سلطان کفایت کن.

11 خدایا، توانگران از نیروی تو توانگری دارند، پس  بر محمد وخاندانش درود فرست و خود ما را توانگر ساز. بخشندگان از فراوانی بخشش تو می بخشند، پس بر محمّد و خاندانش درود فرست و خود به ما بخشش کن. هدایت یافتگان در پرنو ِ نور تو هدایت می یابند.پس بر محمد وخاندانش درود فرست وخود ما را هدایت فرما.

12 خدایا، هرکس که تو یاورش  باشی، یاری نکردن دیگران زیانش دهد، وهرکس که تو عطایش بخشی، تنگ چشمی ِ دیگران از او نکاهد، وهرکس هدایتش  به دست تو باشد، فریب گمراهان پای او را نلغزاند.

13 پس بر محمد وخاندانش درود فرست وما را به عزت خویش از گزند بندگانت در امان دار، و با بخشش خود، از غیرت خودت بی نیاز گردان، ودر پرتو هدایت ِ خویش، ما را به راه حق انداز.

14 خدایا، بر محمد وخاندانش درود فرست وسلامت دل های ما را در یاد کردِ بزرگیِ خود قرار ده، وآسایش بدن های ما را در سپاسگذاری نعمت ِ خویش، وگویایی زبان های ما را در وصف آنچه به ما داده ای.

 15 خدایا، بر محمد وخاندانش درود فرست وما را از کسانی قرار ده که[مردم را] به سوی تو فرا می خوانند، وآنان را به راه تو رهبری می کنند، وما را از ویژه ترین بندگان ِ ویژه ی درگاه خود گردان، ای مهربان ترین ِ مهربانان.

منبع: صحیفه سجادیه، ترجمه ی محمد مهدی رضایی

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٢

 

صلوات ودرود بر تصدیق کنندگان رسولان

1 خدایا، با آمرزش وخشنودی خود، از مردم روی زمین یادی کن؛ آنان که پیرو پیامبران بودند وهنگامی که دشمنان، رسالت آن بزرگواران را دروغ پنداشتند، نادیده به راستی ودرستی رسالتِ ایشان گواهی دادند،

2 ودر هر زمان، از دوران آدم تا محمد(صلَّ الله عَلَیه وآله وصلم )چون پیامبرانی فرستادی و راهنمایانی برانگیختی که پیشوایان هدایت بودند، ورهبران ِ اهل پرهیزگاری – که بر همه شان  سلام ودورد باد – به سبب حقایق ایمان  واز سَرِ شوق به پیامبران رو کردند.

3 خدایا، یاوران ِمحمد را یاد کن؛ به ویژه آنان که حقِ با او بودن را ادا کردند، ودر یاری اش به خوبی کوشیدند، واو را مدد رسانیدند و به دیدارش شتافتند، ودر پذیرش دعوت او بر یکدیگر پیشی  گرفتند، وچون پیامبر دلایل ِ روشن ِ رسالت  خود را به آنان گفت، به گوش جان پذیرا گشتند .

4 آن گاه برای آشکار کردن دعوت او، از زن وفرزندان خویش بریدند و با پدران و پسرانِ خود جنگیدند تا پایه های پیغمبری اش را محکم سازند. وسرانجام، به برکت ِ وجودش پیروز شدند.

5 ویاد کن ازکسانی که دل هاشان در گرو محبت او بود ودر بازار مودّت او به تجارتی  دل بسته که زیان وکسادی در آن را نداشت،

6 وچون به ریسمان ِدعوت او چنگ زدند، خاندان و قبیله شان از آنان دور شدند، وآن گاه که در سایه پیوند او آرمیدند، خویشان وبستگان پیوند از ایشان بریدند.

7 اینک، خدایا، آنچه را آنان برای تو ودر راه تو از دست  نهادند، از چشم ِ عنایت خود دور مدار وبه خشنودی خود خوشنودشان ساز؛ چون مردم را به پیروی از دین تو گرد آوردند ودر فراخواندن مردم به سوی تو، با فرستاده ات هم آواز وهمراه شدند.

8 وبه آنان که دیار خویش را رها کردند واز زندگی راحت جداشدند وبه سختی در افتادند، پاداش نیک عطا فرما. نیز آن گروه از ستم دیدگان را که در راه  یاری  دین خود برشمارشان افزوده ای، چنان پاداشی ده.

9 خدایا، بهترین پاداش خود را به آن گروه رسان  که در نیکوکاری پیرو یاران محمّد بودند؛ همانان که می گفتند:«ای پروردگار ما، ما را وبرادران ِما را که در ایمان ما پیشی گرفتند، بیامرز»(1)؛

10 گروهی که رهروِ  یاران رسول شدند ودر پی هدف ایشان به راه افتادند ومانند آنان زندگی کردند؛

11هیچ تردیدی اندیشه وبینش آنان را به بیراه نبرد، وهیچ شکی در دلشان پدید نیامد تا ایشان را در پیروی از آثار ونشانه های تابناک هدایت آن یاران  باز دارد،

12 بلکه پشتیبان  و یاور آنان اند؛ ایشان را پیروی می کنند  وبه هدایتشان راه می پویند؛ از جان و دل کردار و گفتارشان را می پذیرند وبه آنچه از ایشان رسیده است، بدگمان نیستند.

13 خدایا، بر تابعان(2)وزنان وفرزندانشان وهریک از ایشان که از تو فرمانبری کند،از امروز تا روز واپسین درود فرست؛

14درودی که با آن ایشان را از نافرمانی بازداری، وباغ های بهشت را به رویشان بگشایی، واز نیرنگ ِ شیطان نگاهشان داری، ودر هر کار نیک که از تومدد خواهند، یاری شان کنی، واز حادثه های روز و شب، جز آنچه خیرشان در آن است، در امان داری؛

15درودی که با آن امید به خود را در دلِ ایشان پدید آوری تا به آنچه نزد توست دل بدهند، واز آنچه در دست دیگر بندگان است ، دل بردارند و به آن بدگمان نشوند.

16 چنان کنی که تو را بخوانند واز تو بخواهند واز تو بیم داشته باشند، و به خوشی های زود گذر این جهان بی علاقه شان سازی، و شوق کار کردن برای آن جهان ، و آمادگی برای بعد از مرگ را در دلشان اندازی،

17 وهر مشکل واندوه سختی که در روز بیرون شدن جانها از بدن ها، بدان دچار شوند، برایشان آسان کنی،

18 وایشان را از رویدادهای وحشت زای قیامت وآتش ِ طاقت سوز دوزخ و بسیار ماندن در آن، به سلامت داری،

19 وبه جایگاه امن وآسایش پرهیزگاران رهسپارگردانی.

(1)   : حشر،10

(2)   :تابعان، جمع تابعی، در اصطلاح علم حدیث به کسانی گفته می شود که پیامبر و زمان او را درک نکرده اند، ولی در زمان اصحاب آن حضرت بوده اند و ایشان را به چشم خود دیده اند.

منبع: صحیفه سجادیه، ترجمه ی محمد مهدی رضایی

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - یکشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٢

 

نهج البلاغه

خطبه 1

اعتقادی، علمی، تاریخی، سیاسی

(امام علی (علیه السّلام) در این سخنرانی از آفرینش آسمان و زمین و آفرینش انسان یاد می کند.)

1 – عجز انسان از شناخت ذات خدا(1)

سپاس خداوندی را که سخنوران از ستودن او عاجزند، و حسابگران از شمارش نعمت های او ناتوان، و تلاشگران از ادای حق او درمانده اند. خدایی که افکار ژرف اندیش، ذات او را درک نمی کنند و دست غوّاصان دریای علوم به او نخواهد رسید. پروردگاری که برای صفات او حدّ و مرزی وجود ندارد، و تعریف کاملی نمی توان یافت و برای خدا وقتی معیّن، و سرآمدی مشخّص نمی توان تعیین کرد. مخلوقات را با قدرت خود آفرید، و با رحمت خود بادها را به حرکت در آورد و به وسیله ی کوه ها اضطراب و لرزش زمین را به آرامش تبدیل کرد.

(1): اشاره به علم: اپیس تمولوژی EPISTEMOLOGY (شناخت شناسی، معرفت شناسی)

2 – دین و شناخت خدا(2)

سرآغاز دین، خداشناسی است؛ و کمال شناخت خدا، باور داشتن او، و کمال باور داشتن خدا، شهادت به یگانگی اوست؛ و کمال توحید(شهادت بر یگانگی خدا) اخلاص؛ و کمال اخلاص، خدا را از صفات مخلوقات جدا کردن است؛ زیرا هر صفتی نشان می دهد که غیر از موصوف، و هر موصوفی گواهی می دهد که غیر از صفت است؛ پس کسی که خدا را با صفت مخلوقات تعریف کند او را به چیزی نزدیک کرده،(3) و با نزدیک کردن خدا به چیزی، دو خدا مطرح شده؛ و با طرح شدن دو خدا، اجزایی برای او تصور نموده؛ و با تصور اجزا برای خدا، او را نشناخته است. و کسی خدا را نشناسد به سوی او اشاره می کند و هر کس به سوی خدا اشاره کند، او را محدود کرده، به شمارش آوَرَد. و آن کس که بگوید (( خدا در چیست؟)) او را در چیز دیگری پنداشته است، و کسی که بپرسد (( خدا بر روی چه چیزی قرار دارد؟)) به تحقیق جایی را خالی از او در نظر گرفته است، در صورتی که خدا همواره بوده، و از چیزی به وجود نیامده است. با همه چیز هست، نه این که همنشین آنان باشد؛ و با همه چیز فرق دارد نه این که از آنان جدا و بیگانه باشد. انجام دهنده ی همه ی کارهاست، بدون حرکت و ابزار و وسیله؛ بیناست حتی در آن هنگام که پدیده ای وجود نداشت، یگانه و تنهاست، زیرا کسی نبوده تا با او انس گیرد، و یا از فقدانش وحشت کند.

(2) : اشاره به: پایتی تیسم Pirtytheism (ایزد شناسی)

(3) : یعنی همتایی برای خدا تصور کرده است.

3 – راه های خدا شناسی

اول- آفرینش جهان

خلقت را آغاز کرد، و موجودات را بیافرید، بدون نیاز به فکر و اندیشه ای، یا استفاده از تجربه ای، بی آن که حرکتی ایجاد کند، و یا تصمیمی مضطرب در او راه داشته باشد. برای پدید آمدن موجودات، وقت مناسبی قرار داد، و موجودات گوناگون را هماهنگ کرد، و در هر کدام، غریزه ی خاصّ خودش را قرار داد، و غرائز را همراه آنان گردانید. خدا پیش از آن که موجودات را بیافریند، از تمام جزئیات و جوانب آنها آگاهی داشت، و حدود و پایان آنها را می دانست، و از اسرار درون و بیرون پدیده ها، آشنا بود. سپس خدای سبحان طبقات فضا را شکافت، و اطراف آن را باز کرد، و هوای به آسمان و زمین راه یافته را آفرید(1) ، و در آن آبی روان ساخت، آبی که امواج متلاطم آن شکننده بود، که یکی بر دیگری می نشست، آب را بر بادی طوفانی و شکننده نهاد، و باد را به بازگرداندن آن فرمان داد، و به نگهداری آب مسلط ساخت، و حد و مرز آن را به خوبی تعیین فرمود. فضا در زیر تند باد و آب بر بالای آن در حرکت بود. سپس خدای سبحان طوفانی برانگیخت که آب را متلاطم ساخت(2)و امواج آب را پی در پی درهم کوبید. طوفان به شدت وزید، و از نقطه ای دور دوباره آغاز شد. سپس به طوفات امر کرد تا امواج دریاها را به هر سو روان کند و بر هم کوبد و با همان شدت که در فضا وزیدن داشت، بر امواج آب ها حکله ور گردد از اول آن بر می داشت و به آخرش می ریخت، و آب های ساکن را به امواج سرکش برگرداند. تا آنجا که آب ها روی هم قرار گرفتند، و چون قله های بلند کوه ها بالا آمدند. امواج تند کف های برآمده از آب ها را در هوای باز، و فضای گسترده بالا برد، که از آن هفت آسمان را پدید آورد(3). آسمان پایین را چون موج مهار شده، و آسمان های بالا را مانند سقفی استوار و بلند قرار داد، بی آن که نیازمند به ستونی باشد یا میخ هایی که آنها را استوار کند. آنگاه فضای پایین را به وسیله نور ستارگانِ درخشنده زینت بخشید و در آن چراغی روشنایی بخش(خورشید)، و ماهی درخشان، به حرکت در آورد که همواره در مدار فلکی گردنده و بر قرار، و سقفی متحرک، و صفحه ای بی قرار، به گردش خود ادامه دهند.

(1)   : امام (علیه السّلام) در این گفتار علمی به مراحل دقیق آفرینش اشاره کرد که خداوند بزرگ ابتدا هوا و سپس آب و آنگاه دیگر پدیده ها را آفرید. امروز همه ی دانشمندان این حقیقت را قبول دارند که آب از اکسیژن و هیدروژن پدید آمده و آغاز آفرینش از هوا و توده ی بخار بوده است.

(2)   : اشاره به علم: سآلوژی Sea_logy (دریا شناسی) و کیماتولوژی Kymatology (موج شناسی)

(3)   :اشاره به علم: اتمولوژی (بخار آب شناسی)

دوم- شگفتی خلقت فرشتگان

سپس آسمان های بالا را از هم گشود، و از فرشتگان گوناگون پُر نمود. گروهی از فرشتگان همواره در سجده اند و رکوع ندارند و گروهی در رکوعند و یارای ایستادن ندارند و گروهی در صف هایی ایستاده اند که پراکنده نمی شوند و گروهی همواره تسبیح گویند و خسته نمی شوند و هیچ گاه خواب به چشمشان راه نمی یابد، و عقل های آنان دچار اشتباه نمی گردد، بدن های آنان دچار سستی نشده، و آنان دچار بی خبریِ برخاسته از فراموشی نمی شوند. برخی از فرشتگان، امینان وحی الهی، و زبان گویای وحی برای پیامبران می باشند، که پیوسته برای رساندن حکم و فرمان خدا در رفت و آمدند. جمعی از فرشتگان حافظان بندگان، و جمعی دیگر دَربانان بهشتِ خداوندند. بعضی از آنها پاهایشان در طبقات پایین زمین قرار داشته، و گردن هاشان از آسمان فراتر، و ارکان وجودشان از اطراف جهان گذشته، عرش الهی بر دوش هایشان استوار است، برابر عرش خدا دیدگان به زیر افکنده، و در زیر آن، بالها را به خود پیچیده اند. میان این دسته از فرشتگان با آنها که در مراتب پایین تری قرار دارند، حجاب عزّت، و پرده های قدرت، فاصله انداخته است. هرگز خدا را با وَهم و خیال، در شکل و صورتی نمی پندارند، و صفات پدیده ها را بر او روا نمی دارند؛ هرگز خدا را در جایی محدود نمی سازند، و نه با همانند آوردن، به او اشاره می کنند.

سوم – شگفتی آفرینش آدم(علیه السّلام) و ویژگی های انسان کامل

سپس خداوند بزرگ، خاکی از قسمت های گوناگون زمین، از قسمت های سخت و نرم، شور و شیرین، گِرد آورد، آب بر آن افزود تا گلی خالص و آماده شد، و با افزودن رطوبت، چسبناک گردید، که از آن، اندامی شایسته، و عضوهایی جدا و به یکدیگر پیوسته آفرید(1). آن را خشکانید تا محکم شد. خشکاندن را ادامه داد تا سخت شد تا زمانی معین و سرانجامی مشخص، اندام انسان کامل گردید. آنگاه از روحی که آفرید در آن دمید تا به صورت انسانی زنده درآمد، داری نیروی اندیشه، که وی را به تلاش اندازد و داری افکاری که در دیگر موجودات، تصرف نماید.(2) به انسان اعضاء و جوارحی بخشید، که در خدمت او باشند، و ابزاری عطا فرمود، که آنها را در زندگی به کار گیرد. قدرت تشخیص به او داد تا حق و باطل را بشناسد(3)، و حواس چشایی، و بویایی و وسیله ی تشخیص رنگ ها، و اجناس مختلف در اختیار او قرار داد. انسان را مخلوطی از رنگ های گوناگون، و چیزهای همانند و سازگار، و نیروهای متضاد، و مزاج های گوناگون، گرمی، سردی، تری، و خشکی، قرار دارد. سپس از فرشتگان خواست تا آن چه در عُهده دارند انجام دهند، و عَهدی را که پذیرفته اند وفا کنند، اینگونه که بر آدم سجده کنند، و او را بزرگ بشمارند، و فرمودند: (( بر آدم سجده کنید پس فرشتگان همه سجده کردند جز شیطان)) غرور و خود بزرگ بینی او را گرفت و شقاوت و بدی بر او غلبه کرد، و به آفرینش خود از آتش افتخار نمود، و آفرینش انسان از خاک را پست شمرد. خداوند برای سزاوار بودن شیطان به خشم الهی، و برای کامل شدن آزمایش، و تحقق وعده ها، به او مهلت داد و فرمود: (( تا روز رتاخیز مهلت داده شدی))

(1): اشاره به علم: آنتروپولوژی Anthropology (انسان شناسی)

(2): ماجرای آفرینش انسان به گونه ای مستقل و هدفدار مطرح شده که تکامل و پیدایش تدریجی و قانونمند را قبول دارد اما تبدل انواع و نظریه های ((داروینیسم)) و (( لامارکیسم)) و بازسازی شده ی آن را قبول ندارد، نظریه هایی که امروزه نیز از دورس دنشگاه های مهم دنیا حذف گردیده است و انقلابی که در علم ژنتیک و کروموزوم شناسی پدید آمده بیشتر به عمق کلام امام آشنا شده اند.

(3) : اثبات امکان شناخت و ردّ تفکر نهیلیسم و پوچگرائی که شناخت را ممکن نمی دانند.

چهارم- آدم(علیه السّلام) و داستان بهشت

سپس خداوند آدم را در خانه ای مسکن داد که زندگی در آن گوارا بود. جایگاه او را امن و امان بخشید و او را از شیطان و دشمنی او ترساند. پس شیطان او را فریب داد، بدان علت که از زندگی آدم در بهشت و هم نشینی او با نیکان حسادت ورزید. پس آدم (علیه السّلام)  یقین را به تردید، و عزمِ استوار را به گفته های ناپایدار شیطان فروخت و شادی خود را به ترس تبدیل کرد، که فریب خوردن برای او پشیمانی آورد آنگاه خدای سبحان دَرِ توبه را بر روی آدم گشود و کلمه ی رحمت، بر زبان او جاری ساخت و به او وعده ی بازگشت به بهشت را داد. آنگاه آدم را به زمین، خانه ی آزمایش ها و مشکلات، فرود آورد، تا ازدواج کند، و فرزندانی پدید آورد، و خدای سبحان از فرزندان او پیامبرانی برگزید.

4 – فلسفه ی بعثت پیامبران (نبوت عامه)

خدا پیمان وحی را از پیامبران گرفت تا امانت رسالت را به مردم برسانند، آنگاه که در عصر جاهلیت ها بیشتر مردم، پیمان خدا را نادیده انگاشتند و حق پروردگار را نشناختند و برابر او به خدایان دروغین روی آوردند، و شیطان مردم را از معرفت خدا باز داشت و از پرستش او جدا کرد، خداوند پیامبران خود را مبعوث فرمود، و هر چند گاه، متناسب با خواسته های انسان ها، رسولان خود را پی در پی اعزام کرد تا وفاداری به پیمان فطرت(1) را از آنان باز جویند و نعمت های فراموش شده را به یاد آورند و با ابلاغ احکام الهی، حجت را بر آنها تمام نمایند و توانمندی های پنهان شده ی عقل ها را آشکار سازند و نشانه های قدرت خدا را معرفی کنند؛ مانند: سقفِ بلند پایه ی آسمان ها بر فراز انسان ها، گاهواره ی گسترده ی زمین در زیر پای آنها، و وسائل و عوامل حیات و زندگی، و راهها ی مرگ و مردن، و مشکلات و رنج های پیرکننده، و حوادث پی در پی، که همواره بر سر راه آدمیان است. خداوند هرگز انسان ها را بدون پیامبر، یا کتابی آسمانی، با برهانی قاطع، یا راهی استوار، رها نساخته است، پیامبرانی که با اندک بودن یاران، و فراوانی انکارکنندگان، هرگز در انجام وظیفه ی خود کوتاهی نکردند. بعضی از پیامبران، بشارت ظهور پیامبر آینده را دادند و برخی دیگر را پیامبران گذشته معرفی کردند. بدین گونه قرن ها پدید آمد، و روزگاران سپری شد؛ پدران رفتند و فرزندان جای آنها را گرفتند.

(1)   : چون انسان از نظر روان و فطرت خداجوست، و در روانشناسی امروز نیز بُعد مذهبی را یکی از ابعاد وجودی روح آدمی پذیرفته اند، اگر موانعی نباشد، انسان از نظر روان و فطرت به خدا گرایش دارد و خدا را در همه جا می جوید.

5- فلسفه ی بعثت پیامبر خاتم (ص)

تا این که خدای سبحان، برای وفای به وعده ی خود، و کامل گردانیدن دوران مبوت، حضرت محمد(که درود خدا بر او باد) را مبعوث کرد؛ پیامبری که از همه ی پیامبران پیمان پذیرش نبوات او را گرفته بود، نشانه های او شهرت داشت؛ و تولدش بر همه مبارک بود. در روزگاری که مردم روی زمین دارای مذاهب پراکنده، خواسته های گوناگون و روش های متفاوت بودند: عده ای خدا را به پدیده ها تشبیه کرده و گروهی نام های ارزشمند خدا را انکار و به بت ها نسبت می دادند، و برخی به غیر از خدا اشاره می کردند. پس خدای سبحان، مردم را به وسیله ی محمد(صلی الله علیه و آله وسلّم) از گمراهی نجات داد و هدایت کرد، و از جهالت رهایی بخشید. سپس دیدار خود را برای پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) برگزید، و آنچه نزد خود داشت برای او پسندید و او را با کوچ دادن از دنیا گرامی داشت، و از گرفتاری ها و مشکلات رهایی بخشید و کریمانه قبض روح کرد.

6 – ضرورت امامت پس از پیامبران الهی

رسول گرامی اسلام، در میان شما مردم جانشینانی برگزید که تمام پیامبران گذشته برای امت های خود برگزیدند؛ زیرا آنها هرگز انسان ها را سرگردان رها نکردند و بدن معرفی راهی روشن و نشانه های استوار، از میان مردم نرفتند(1).

(1) : اشاره به حکومت تئوکراسی Theocracy (حکومت مذهبی)

7- ویژگی های قرآن و احکام اسلامی

کتاب پروردگار میان شماست، که بیان کننده ی حلال و حرام، واجب و مستحب، ناسخ و مَنسوخ، مُباح و مَمنوع، خاصّ و عام، پندها، مُطلَق و مُقَیَّد، مُحکَمُ و مُتَشابِه می باشد، عبارات مُجمَل خود را تفسیر، و نکات پیچیده ی خود را روشن می کند؛ از واجباتی که پیمان شناسایی آن را گرفت و مستحبّاتی که آگاهی از آنها لازم نیست.

قسمتی از احکام دینی در قرآن واجب شمرده شد که ناسخ آن در سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) آمده،(1) و بعضی از آن، در سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) واجب شده که در کتاب خدا ترک ان مجاز بوده است؛ بعضی از واجبات، وقتِ محدودی داشته که در آینده از بین رفته است.(2)

محرمات الهی از هم جدا می باشند: برخی از آنها، گناهان بزرگ است که وعده ی آتش دارد و بعضی کوچک که وعده ی بخشش داده است، و برخی از اعمال که اندکش مقبول و در انجام بیشتر آن آزادند.

(1)   : مانند آیه 15 سوره ی نساء: ((فَاَمسِکُوهُنَّ فِی البُیُت حَتّی یَتَوَفّیهُنَّ المَوت)) ( زنان بدکاره را در خانه ها زندانی کنید تا بمیرند) این حکم برداشته شده، و طلاق و رَجم جای آن را گرفته است.

(2)   : مانند دستور نماز خواندن به طرف بیت المقدّس که موقّتی بود و با آیه 144 بقره حکم آن برداشته شده و نماز به سوی کعبه واجب گردید( فولّ وَجهَکَ شَطرَ المَسجِدِ الحَرام).

8 – فلسفه و ره آورد حج

خدا حجّ خانه محترم خود را بر شما واجب کرد، همان خانه ای که آن را قبله گاه انسان ها قرار دا که چونان تشنگان به سوی آن روی می آورند، و همانند کبوتران به آن پناه می برند.

خدای سبحان، کعبه را مظهر تواضع بندگان برابر عظمت خویش و نشانه ی اعتراف آنان به بزرگی و قدرت خود قرار داد و در میان انسان ها، شنوندگانی را برگزید که دعوت او را برای حج، اجابت کنند و سخن او را تصدیق نمایند وپای بر جایگاه پیامبران الهی نهند.

همانند فرشتگانی که بر گِرد عرش الهی طواف می کنند، و سودهای فراوان در این عبادتگاه و محل تجارت زائران به دست آورند و به سوی وعده گاه آمرزش الهی بشتابند. خدای سبحان، کعبه را برای اسلام، نشانه ی گویا، و برای پناهندگان، خانه ی اَمن و اَمان قرار داد؛ اَدای حق آن را واجب کرد و حج بیت الله را واجب شمرد بر همه ی شما انسانها ومقررّ داشت که به زیارت آن بروید، و فرمود: آن کس که توان رفتن به خانه خدا را دارد، حج بر او واجب است و آن کس که انکار کند، خداوند از همه ی جهانیان بی نیاز است.

 

خطبه ی 2

اعتقادی، تاریخی، سیاسی

(پس از بازگشت از نبرد صفّین(1) در سال 38 هجری ایراد فرمود)

(1): صفیّن سرزمین نزدیک ((رقّه)) و بالس، بر کرانه ی رود فرات که در آنجا جنگ صفّین در صفر سال 37 هجری بین امام علی (علیه السّلام) و شامیان رخ داده است. ( معجم البلدان)

1 – ستایش پروردگار

ستایش می کنم خداوند را، برای تکمیل نعمت های او و تسلیم بودن برابر بزرگی او و ایمن ماندن از نافرمانی او، و در رفع نیازها از او یاری می طلبم؛ زیرا آن کس را که خدا هدایت کند، هرگز گمراه نگردد، و آن را خدا دشمن دارد، هرگز نجات نیابد و هرآن کس را که خداوند بی نیاز گرداند، نیازمند نخواهد شد. پس ستایش خداوند گرانسنگ ترین چیز است، و برترین گنجی است که ارزش ذخیره شدن دارد، و گواهی می دهم که جز خدای یکتای بی شریک، معبودی نیست، شهادتی که اخلاص آن آزموده و پاکی و خلوص آن را باور داریم و تا زنده ایم بر این باور استواریم، و آن را برای صحنه های هولناک روز قیامت ذخیره می کنیم، زیرا شهادت به یگانگی خدا، نشانه ی استواری ایمان، بازکننده ی درهای احسان، مایه ی خشنودی خدای رحمان، و دور کننده ی شیطان است.

2 – ویژگی های پیامبر اسلام (ص)

و شهادت می دهم که محمد (صلی الله علیه و آله وسلّم) بنده ی خدا و فرستاده ی اوست. خداوند او را با دینی آشکار، و نشانه ای پایدار و قرآنی نوشته شده و استوار و نوری درخشان و چراغی تابان و فرمانی آشکار کننده فرستاد تا شک و تردید ها را نابود سازد و با دلئل روشن استدلال کند(1) ، و با آیات الهی مردم را پرهیز دهد، و از کیفرهای الهی بترساند.

(1)   : نفی تفکّر دوگماتیسم Dogmatism (پذیرش بدون دلیل و برهان) در سراسر نهج ابلاغه در واژه های حُجَج، دلیل، برهان، این حقیقت را طرح می فرماید که انسان با دلیل و برهان می باید چیزی را پذیرفته یا انکار کند.

3 – شناخت عصر جاهلیّت

خدا پیامبر اسلام را زمانی فرستاد که مردم در فتنه ها گرفتار شده، رشته های دین پاره شده و ستون های ایمان و یقین ناپایدار بود. در اصول دین اختلاف داشته، و امور مردم پراکنده بود؛ راه رهایی دشوار وپناهگاهی وجود نداشت؛ چراغ هدایت بی نور، و کور دلی همگان را فراگرفته بود. خدای رحمان معصیت می شد و شیطان یاری می گردید؛ ایمان بدون یاور مانده و ستون های آن ویران گردیده و نشانه های آن انکار شده، راه های آن ویران و جاده های آن کهنه و فراموش گردیده بود. مردم جاهلی شیطان را اطاعت می کردند و به راه های او می رفتند و در ابشخور شیطان سیراب می شدند. با دست مردم جاهلیت، نشانه های شیطان، آشکار و پرچم او برافراشته گردید. فتنه ها، مردم را لگد مال کرده و با سم های محکم خود نابودشان کرده و پا برجا ایستاده بود.

امّا مردم حیران و سرگردان، بی خبر و فریب خورده، در کنار بهترین خانه(کعبه) و بدترین همسایگکان( بت پرستان) زندگی می کردند. خ.اب آنها بیداری، و سُرمه چشم آنها اشک بود؛ در سرزمینی که دانشمند آن لب فرو بسته و جاهل گرامی بود.

4- ویژگی های اهل بیت(علیهما السّلام)

عترت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) جایگاه اسرار خداوندی و پناهگاه فرمان الهی و مَخزنِ علم خدا و مَرجع احکام اسلامی، و نگهبان کتاب های آسمانی و کوه های همیشه استوار دین خدایند به وسیله ی اهل بیت(علیهما السّلام) پشت خمیده ی دین را راست نمود و لرزش و اضطراب آن را از میان برداشت.

5 – سیمای فاسدان

برابر فاسدانی که تخم گناه افشاندند و با آب غرور و فریب آبیاری کردند، و محصول آن را که جز عذاب و بدبختی نبود برداشتند!

6- جایگاه آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلّم)

کسی را با خاندان رسالت نمی شود مقایسه کرد و آنان که پرورده ی نعمت هدایت اهل بیت پیامبرند با آنان برابر نخواهند بود. عترت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) اساس دین، و ستون های استوار یقین می باشند. شتاب کننده ، باید به آنان بازگردد و عقب مانده باید به آنان بپیوندد؛ زیرا ویژگی های حقّ ولایت به آنها اختصاص دارد و وصیّت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) نسبت به خلافت مسلمین ومیراث رسالت، به آنها تعلّق دارد. و هم اکنون(که خلافت را به من سپردید) حق به اهل ان بازگشت، و دوباره به جایگاهی که از آن دور مانده بود، بازگردانده شد.

خطبه ی 3

سیاسی، اخلاقی، تاریخی، اعتقادی

(معروف به خطبه ی شقشقیّه که درد دلهای امام (علیه السّلام)  از ماجرای سقیفه و غصب خلافت در این خطبه مطرح است)(1)

(1)   : ابن خشّاب می گوید: به خدا قسم این خطبه را در کتاب هایی مطالعه کردم که 200سال قبل از تولّد سیّد رضی(قدِّس سرُّه) نوشته شده بود.(شرح ابن ابی الحدید، ج1،ص206، و الغدیر،ج7،ص82)

1- شکوه از ابابکر و غصب خلافت

آگاه باشید! به خدا سوگند! ابابکر، جامه ی خلافت را بر تن کرد، در حالی که می دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت می کند. او می دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است، و مرغان دور پرواز اندیشه ها به بلندای ارزش من نتوانند پرواز کرد. پس من رِدای خلافت رها کرده و دامن جمع نموده از آن کنارگیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم؟ یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که به وجود آوردند، صبر پیشه سازم؟ که پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می دارد! پس از ارزیابی درست، صبر و بردباری را خردمندانه تر دیدم. پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود. و با دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می برند!

2- بازی ابابکر با خلافت

تا اینکه خلیفه ی اول، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خَطّاب سپرد. سپس امام مثلی را با شعری از أَعشی عنوان کرد: (1)مرا با برادر جابر، ((حیان)) چه شباهتی است؟ ( من همه ی روز را در گرمای سوزان کار کردم و او راحت و آسوده در خانه بود!) شگفتا! ابابکر که در حیات خود از مردم می خواست عذرش را بپذیرند،(2)

چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد دیگری در آورد؟ . هر دو از شتر خلافت سخت دوشیدند و از حاصل آن بهره مند گردیدند.

(1)     : اُعشی لقب ابو بصیر، میمون بن قیس است.

(2)     : ابابکر، بارها می گفت: (( اَقیِلوُنی فَلَستُ بِخَیرکم)) ( مرا رها کنید، و از خلافت معذور دارید زیرا من بهتر از شما نیستم.)

3- شکوه از عمر و ماجرای خلافت:

سرانجام اولی حکومت را به راهی در آورد، و به دست کسی (عمر) سپرد که مجموعه ای از خشونت، سخت گیری، اشتباه و پوزش طلبی بود زمامدار مانند کسی که بر شتری سرکش سوار است، اگر عنان محکم کشد، پرده های بینی حیوان پاره می شود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط می کند. سوگند به خدا! مردم در حکومت دومی ، در ناراحتی و رنج مهمی گرفتار آمده بودند، و دچار دورویی ها و اعتراض شدند، و من در این مدت طولانی محنت زا، و عذاب آور، چاره ای جز شکیبایی نداشتم، تا آن روزگار عُمر هم سپری شد.(1)

(1) : ابابکر در سال 11 هجری به خلافت رسید و در جمادی الاخر سال 13 هجری در گذشت و عُمر در سال 13 هجری به خلافت رسید و در ذی الحجة سال 23 هجری از دنیا رفت.

4- شکوه از شورای عمر

سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان می باشم!! پناه بر خدا از این شورا! در کدام زمان در برابر شخص اولشان در خلافت مورد تردید بودم، تا امروز با اعضای شورا برابر شوم؟ که هم اکنون مرا همانند آنها پندارند؟ و در صف آنها قرارم دهند؟ ناچار باز هم کوتاه آمدم، و با آنان هماهنگ گردیدم. یکی از آنها با کینه ای که از من داشت روی برتافت،(1)و دیگریدامادش(2)را بر حقیقت برتری داد و آن دو نفر دیگر که زشت است آوردن نامشان(3).

(1)   : سعد بن ابی وقاص که یکی از شورای شش نفره بود.

(2)   : عبدالرحمن بن عوف، شوهر خواهر عثمان، که حق ((وتو)) در شورا داشت. زیرا عمر دستور داد اگر اختلافی در شورا پدید آمد، ملاک، رأی داماد عثمان است، با اینکه طبق اعتراف دانشمندان اهل سنّت، عمر در دوران حکومت خود بارها اعتراف کرد که: (( لو لا علی لهلک عمر)) (اگر علی نبود عمر هلاک می شد.) ((الغدیر،ج3،ص97))

(3)   : طلحه و زبیر، که از رذالت و پستی، بر امام شوریدند و جنگ جمل را به وجود آوردند.

5 – شکوه از خلافت عثمان

تا آن که سومی به خلافت رسید، دو پهلویش از پرخوری باد کرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود، و خویشاوندان پدری او از بنی امیّه به پاخاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه ای که بجان گیاه بهاری بیفتد،(1) عثمان آنقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و أعمال او مردم را برانگیخت، و شکم بارگی او نابودش ساخت.

(1)   : عثمان در سال 24 هجری به خلافت رسید و در سال 35 هجری کشته شد. تنها یک مرحله از اسراف بازی های عثمان به شرح زیر است: به دامادش، حارث بن حکم، هزار درهم و شترهای فراوان زکات اَن سال، و زمین بزرگی که پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) وقف مسلمانان کرده بود بخشید. به سعید بن عاص بن امیّه، از طایفه ی خود صد هزار درهم داد. به داماد دیگرش مروان بن حکم، صدهزار درهم و به ابوسفیان دویست هزار درهم داد. به طلحه سی و دو میلیون و دویست هزار درهم، و به زبیر پنجاه و نه میلیون و هشتصد هزار درهم داد. برای خودش سی میلیون و پانصد هزار درهم، و سیصد و پنجاه هزار دینار کنار گذاشت. به یعلی بن امیّه پانصد هزار دینار، و به عبدالرحمن شوهر خواهرش دو میلیون و پانصد هزار دینار داد. (( الغدیر،ج8،ص286))

6- بیعت عمومی مردم با امیرالمومنین(علیه السّلام)

روز بیعت، فراوانی مردم چون یال های پر پُشت کَفتار(1) بود، از هر طرف مرا احاطه کردند، تا آن که نزدیک بود حسن و حسین(علیه السّلام)   لگد مال گردند،و ردای من از دو طرف پاره شد. مردم چون گلّه های انبوه گوسفند مرا در میان گرفتند. امّا آنگاه که به پا خاستم و حکومت را به دست گرفتم، جمعی پیمان شکستند و گروهی از اطاعت من سرباز زده از دین خارج شدند،(2) و برخی از اطاعت حق سر برتافتند،(3) گویا نشنیده بودند سخن خدا ی سبحان را که می فرماید: (( سرای آخرت را برای کسانی برگزیدیم که خواهان سرکشی و فساد در زمین نباشند و آینده از آنِ پرهیزکاران است)) آری! به خدا آن را خوب شنیده و حفظ کرده بودند، امّا دنیا در دیده ی آنها زیبا نمود، و زیور آن چشم هایشان را خیره کرد.

(1) : کفتار، حیوانی که فراوانی پشم گردن او ضرب المثل بوده و اگر می خواستند فراوانی چیزی را بگویند با نام موهای یال کفتار مطرح می کردند.

(2) : مارقین(خوارج) به رهبری حرقوص پسر زهیر که به ((ذوالثدیه)) مشهور بود و جنگ نهروان را پدید آورد.

(3) : قاسطین، معاویه و یاران او که جنگ صقّین را بر امام تحمیل کردند.

7- مسوولیت های اجتماعی

سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود، و یاران حجّت را بر من تمام نمی کردند، و اگر خداوند از علماء عهد و پیمان نگرفته بود که برابر شکم بارگیِ ستمگران و گرسنگی مظلومان، سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهایش می ساختیم، و آخر خلافت را به کاسه ی اول آن سیراب می کردم، آنگاه می دیدیدکه دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله ای بی ارزش تر است.(1)

گفتند: در اینجا مردی از اهالی عراق بلند شد ونامه ای به دست امام(علیه السّلام) داد و امام(علیه السّلام) آن را مطالعه می فرمود، گفته شد مسائلی در آن بود که می بایست جواب می داد. وقتی خواندن نامه به پایان رسید، ابن عباس گفت یا امیرالمومنین! چه خوب بود سخن را از همان جا که قطع شد آغاز می کردید؟ امام(علیه السّلام) فرمود:

هرگز! ای پسر عباس، شعله ای از آتش دل بود، زبانه کشید، و فرو نشست،

ابن عباس می گوید، به خدا سوگند! بر هیچ گفتاری مانند قطع شدن سخن امام(علیه السّلام) این گونه اندوهناک نشدم، که امام نتوانست تا آنجا که دوست دارد به سخن ادامه دهد.

می گویم: (معنای سخن امام(علیه السّلام) که فرمود، کراکب الصّعبة، این است که اگر سوارکار مهار شتر سرکش را سخت بکشد، و مرکب چموش نافرمانی کند، بینی او پاره می شود، و اگر مهارش را رها کند، چموشی کرده در پرتگاه سقوط قرار می گیرد و صاحبش قدرت کنترل او را ندارد. می گویند (( اشنق الناقه)) یعنی به وسیله ی مهار سرشتر را بالا بکشد و ((شنقها)) نیز می گویند که ابن سکّیت در کتاب اصلاح المنطق گفته است. اینکه فرمود (( اشنق لها)) و نفرمود (( اشنقها)) برای آنکه این کلمه را مقابل ((اسلس لها)) قرار داد، گویی فرموده باشد که اگر سر او را بالا کشد. یعنی آن را واگذارد تا سر خود را بالا نگه دارد.)

(1)   : نفی سکولاریسم Secularism (تفکر جدایی دین از سیاست) و اثبات تئوکراسیTheocracy (حکمت مذهبی)

خطبه ی 4

اعتقادی، سیاسی

(گفته شد که پس از فتح بصره در سال 31 هجری و کشته شدن طلحه و زبیر ایراد فرمود)

1 – ویژگی های اهل بیت(علیهما السّلام)

 شما مردم به وسیله ی ما، از تاریکی های جهالت نجات یافته و هدایت شدید، و به کمک ما، به اوج ترّقی رسیدید. صبح سعادت شما با نور ما درخشید، کَر است گوشی که بانگ بلندِ پندها را نشنود، و آن کس را که فریاد بلند، کَر کند، آوای نرم حقیقت چگونه در او أثر خواهد کرد؟ قلبی که از ترس خدا لرزان است، همواره پایدار و با اطمینان باد!. من همواره منتظر سرانجام حیله گری شما مردم بصره بودم، و نشانه های فریب خوردگی را در شما می نگریستم. تظاهر به دینداری شما، پرده ای میان ما کشید ولی من با صفای باطن درون شما را می خواندم.

2 – ویژگی های امام علی(علیه السّلام)

من برای واداشتن شما به راه های حق، که در میان جادّه های گمراه کننده بود، به پا خاستم در حالی که سرگردان بودید و راهنمایی نداشتید تشنه کام هرچه زمین را می کندید قطره ی آبی نمی یافتید،(1)امروز زبانِ بسته را به سخن می آورم. دُور باد رأی کسی که با من مخالفت کند! از روزی که حق به من نشان داده شد، هرگز در آن شک و تردید نکردم! کناره گیری من چونان حضرت موسی (علیه السّلام) برابر ساحران که بر خویش بیمناک نبود، ترس او برای این بود که مبادا جاهلان پیروز شده و دولت گمراهان حاکم گردد. امروز ما و شما بر سر دو راهی حق و باطل قرار داریم، آن کس که به وجود آب اطمینان دارد تشنه نمی ماند.

(1) : ضرب المثل کنایه از تلاش بیهوده است.

خطبه ی 5

سیاسی، اعتقادی

(پس از وفات پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) و ماجرای سقیفه، عباس و ابوسفیان، پیشنهاد خلافت داده که با امام (علیه السّلام) بیعت کنند.)

1 – راه های پرهیز از فتنه ها

ای مردم، امواج فتنه ها را با کشتی های نجات(1) درهم بشکنید، و از راه اختلاف و پراکندگی بپرهیزید، و تاج های فخر و برتری جویی را بر زمین نهید، رستگار شد آن کس که با یاران به پاخاست، یا کناره گیری نمود و مردم را آسوده گذاشت.

این گونه زمامداری(2)، چون آبی بد مزه، و لقمه ای گلوگیر است، و آن کس که میوه را کال و نارس بچیند، مانند کشاورزی است که در زمین دیگری بکارد.

(1) : اشاره است به حدیث معروف پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) که فرمود: (( مَثَل اهل بیت ن همانند کشتی نجات است.))

(2) : زمامداری پیشنهادی ابوسفیان!!

2 – فلسفه سکوت

در شرایطی قرار دارم که اگر سخن بگویم، می گویند بر حکومت حریص است، و اگر خاموش باشم، می گویند: از مرگ ترسید!! هرگز! من و ترس از مرگ؟! پس از آن همه جنگ ها و حوادث ناگوار؟! سوگند به خدا، اُنس و علاقه ی فرزند ابی طالب به مرگ در راه خدا، از علاقه ی طفل به پستان مادر بیشتر است! این سکوت برگزیدم، از علوم و حوادث پنهانی آگاهی دارم که اگر باز گویم مضطرب می گردید، چون لرزیدن ریسمان در چاه های عمیق!.

خطبه ی 6

سیاسی، اعتقادی

( در سال 36 هجری در شهر مدینه آن گاه که از امام خواستند طلحه و زبیر را تعقیب نکند، فرمود)

آگاهی و مظلومیت امام(علیه السّلام)

به خدا سوگند! از آگاهی لازمی برخوردارم و هرگز غافلگیر نمی شوم،(1) که دشمنان ناگهان مرا محاصره کنند و با نیرنگ دستگیرم نمایند.

من همواره با یاری انسان حق طلب، بر سر آن کس می کوبم که از حق روی گردان است، و با یاری فرمانبر مطیع، نافرمان اهل تردید را درهم می شکنم، تا آن روز که دوران زندگانی من به سر آید. پس، سوگند به خدا، من همواره از حق خویش محروم ماندم، و از هنگام وفات پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) تا امروز حق مرا از من باز داشته و به دیگری اختصاص دادند.

خطبه ی 7

سیاسی، اخلاق

شفاعت پیروان شیطان

منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند، و شیطان نیز آنها را دام خود قرار داد و در دل های آنان تخم گذارد، و جوجه های خود را در دامانشان پرورش داد. با چشم های آنان می نگریست و با زبان های آنان سخن می گفت. پس با یاری آنها بر مرکب گمراهی سوار شد و کردارهای زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد؛ مانند رفتار کسی که نشان می داد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان، سخن باطل می گوید.

خطبه ی 8

سیاسی اخلاق

(در این سخنان ارزشمند در سال 36 هجری به بیعت زُبیر، اشاره دارد.)

پیمان شکنی زبیر

زبیر، می پندارد با دست بیعت کرد نه با دل،(1) پس به بیعت با من اقرار کرده ولی مدعی انکار بیعت با قلب است، بر او لازم است بر این ادّعا دلیل روشنی بیاورد، یا به بیعت گذشته بازگردد!.

(1)   : در روز بیعت، طلحه و زبیر، در پیشاپیش مردم فریاد بیعت، بیعت، سر می دادند. وقتی زبیر دست امام را گرفت تا بیعت کند، امام به او فرمود (( می ترسم که بیعت خود را بشکنی و بی وفا گردی!)) نظر امام درست بود، پس از زمان کوتاهی طلحه و زبیر به شورشیان پیوستند و با امام در جنگ جَمَل جنگیدند، در صورتیکه مادر زبیر بن عوام، صفیّه عمّه ی امام علی (علیه السّلام) بود.

خطبه ی 9

سیاسی، اخلاق، اعتقادی

شناخت طلحه و زبیر(واصحاب جَمَل)

چون رعد خروشیدند و چون برق درخشیدند، امام کاری از پیش نبردند و سرانجام سُست گردیدند!

ولی ما این گونه نیستیم، تا عمل نکنیم، رعد و برقی نداریم، و تا نباریم سیل جاری نمی سازیم.

خطبه ی 10

سیاسی، اعتقادی

آگاهی امام (علیه السّلام) برای مقابله با اصحاب جَمَل

آگاه باشید که شیطان(1)حزب خود را جمع کرده، و سواره و پیاده های لشکر خود را فراخوانده است! امّا من آگاهی لازم به امور را دارم، نه حق را پوشیده داشتم، و نه حق بر من پوشیده ماند سوگند به خدا، گردابی برای آنان به وجود آورم که جز من کسی نتواند آن را چاره سازد؛ آنها که در آن غرق شوند، هرگز نتوانند بیرون آیند، و آنان که بگریزند، خیال بازگشت نکنند.

(1)   :هدف امام از شیطان، سران شورشی جَمَل می باشند، ابن ابی الحدید می گوید ممکن است شیطان واقعی باشد که افراد منحرف را به کار گرفته است.

خطبه ی 11

نظامی،سیاسی،اعتقادی

(در جنگ جَمَل سال 36 هجری روز پنجشنبه15 جمادی الآخر هنگام دادن پرچم به دست فرزندش محمد حنفیّه فرمود)(1)

(1)   : محمّد حنفیه مادرش خوله، دختر جعفر بن قیس بود، و جنگ جَمَل در ماه جمادی الآخر سال 36 هجری اتّفاق افتاد.

آموزش نظامی

اگر کوه ها از جای کنده شوند تو ثابت و استوار باش، دندان ها را بر هم بفشار، کاسه ی سرت را به خدا عاریت ده، پای بر زمین میخکوب کن، به صفوف پایانی لشکر دشمن بنگر، از فراوانی دشمن چشم بپوش، و بِدان که پیروزی از سوی خدای سبحان است.

خطبه ی 12

اعتقادی، اخلاق

(پس از پیروزی در جنگ بصره در سال 36 هجری یکی از یاران امام(علیه السّلام) گفت: دوست داشتم برادرم با ما بود و می دید که چگونه خدا تو را بر دشمنانت پیروز کرد!)

شرکت آیندگان در پاداش گذشتگان(نقش نیّت در پاداش اعمال)

امام(علیه السّلام) پرسید: آیا فکر و دل برادرت با ما بود؟. گفت: آری.

امام(علیه السّلام) فرمودند: پس او هم در این جنگ با ما بود، بلکه با ما در این نبرد شریکند آنهایی که حضور ندارند، در صُلب پدران و رَحِم مادران می باشند، ولی با ما هم عقیده و آرمانند، به زودی متوّلد می شوند، و دین و ایمان به وسیله ی آنان تقویت می گردد.

خطبه ی 13

سیاسی، اخلاقی، علمی، تاریخی

( در روز جمعه ی سال 36 هجری پس از پایان جنگ در مسجد جامع شهر در نکوهش مردم بصره فرمود)

عوامل سقوط جامعه(روانشناسی اجتماعی مردم بصره)

شما سپاه یک زن،(1) وپیروان حیوان ((شتر عایشه)) بودید، تا شتر صدا می کرد می جنگیدید، و تا دست و پای آن قطع گردید فرار کردید(2).

اخلاق شما پَست، و پیمان شما از هم گسسته، دین شما دورویی، و آب آشامیدنی شما شور و ناگوار است. کسی که میان شما زندگی کند به کیفر گناهش گرفتار می شود، و آن کس که از شما دوری گزیند مشمول آمرزش پروردگار می گردد. گویا مسجد شما را می بینم که چون سینه ی کشتیِ غرق شده است، که عذاب خدا از بالا و پایین او را احاطه می کند، و سرنشینانِ آن، همه غرق می شوند.

و در روایتی است: سوگند به خدا، سرزمین شما را آب غرق می کند، گویا مسجد شما را می نگرم که چون سینه ی کشتی یا چونان شتر مرغی که بر سینه خوابیده باشد بر روی آب مانده است.(3)

و در روایت دیگر: مانند سینه ی مرغ روی آب دریا.

و در روایت دیگری آمده: خاک شهر شما بد بوترین خاکهاست، از همه جا به آب نزدیک تر(4) و از آسمان دورتر، و نُه دَهم شرّ و فساد در شهر شما نهفته است، کسی که در شهر شما باشد گرفتار گناه، و آن که بیرون رود در پناه عفو خداست. گویی شهر شما را می نگرم که غرق شده، و آب آن را فراگرفته. چیزی از آن دیده نمی شود، مگر جاهای بلند مسجد، مانند سینه ی مرغ بر روی امواج آب دریا!.

(1) : چون عایشه بر شتری بنام عسکر سوار بود، آن جنگ را جنگ جَمَل(شتر) نامیدند.

(2) : جنگ جَمَل دو روز طول کشید. ((شرح ابن ابی الحدید، ج1،ص262))

(3) : در تاریخ آمده است که شهر بصره دو بار در آب غرق شد: یکی در زمان خلافت القادر بالله. خلیفه ی عباسی و دیگری زمان القائم بامرالله همانگونه که امام خبر داد تنها قسمت بالای مسجد بصره چون سینه ی مرغی از روی آب پیدا بود.

(4) : اشاره به علم اِکولوژی Ecohoqy تأثیر عوامل زیست محیطی در افکار و اخلاق انسان است که عوامل جغرافیایی در مناطق گوناگون زمین أثرات متفاوتی دررفتار و افکار انسان ها دارد.

خطبه ی 14

سیاسی، اخلاقی، علمی

(قبل از آغاز جنگ جَمَل در نکوش شهر بصره و مردم آن دیار مانند خطبه ی پیشین فرمود)

نقش عوامل محیط در انسان

سرزمین شما به آب نزدیک(1) و از آسمان دور است، عقل های شما سست و افکار شما سفیهانه است پس شما نشانه ای برای تیرانداز، و لقمه ای برای خورنده، و صیدی برای صیّاد می باشید!

(1) : منجّمان با رصد کردن دریافته اند که دورترین نقطه ی زمین از معدّل النّهار، منطقه ی اُبُلّه(مرکز شهر بصره است) ((شرح ابن ابی الحدید،ج1،ص468))

 

خطبه ی 15

سیاسی، اقتصادی

(درباره ی اموال فراوان بیت المال که عثمان به بعضی از خویشاوندان خود بخشیده بود. ابن عباس می گوید: روز دوم خلافت در سال 35 هجری این سخنرانی را ایراد فرمود.)

سیاست اقتصادی امام (علیه السّلام)

به خدا سوگند، بیت المال تاراج شده را هر کجا که بیابم به صاحبان اصلی آن باز می گردانم، گرچه با آن ازدواج کرده، یا کنیزانی خریده باشند؛ زیرا در عدالت گشایش برای عموم است، و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحمّل ستم برای او سخت تر است.(1)

(1)   : نفی حرکت های رفورمیست و فورمالیسم Formalism (ظاهر پرستی و ظاهرسازس) که تنها به ظاهر سازی و ریاکاری توجه دارند.

خطبه 16

سیاسی، اعتقادی،اخلاق

( پس از بیعت مردم مدینه با امام (علیه السّلام) این اولین سخنرانی آن حضرت در سال 35 هجری است.)

1 - اعلام سیاست های حکومتی

آن چه می گویم به عهده می گیرم، و خود به آن پای بَندم(1) کسی که عبرت ها برای او آشکار شود، و از عذاب آن پند گیرد، تقوا و خویشتن داری او را از سقوط در شبهات نگه می دارد. آگاه باشید، تیره روزی ها و آزمایش ها، همانند زمان بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) بار دیگر به شما روی آورد.

سوگند به خدایی که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) را به حق مبعوث کرد، سخت آزمایش می شوید، چون دانه ای که در غربال ریزند، یا غذایی که در دیگ گذارند! به هم خواهید ریخت، زیر و رو خواهید شد، تا آن که پایین به بالا، و بالا به پایین رود؛ آنان که سابقه ای در اسلام داشتند، و تاکنون منزوی بودند، بر سر کار می آیند، و آنها که به ناحق، پیشی گرفتند، عقب زده خواهند شد.

(1) : نفی: دِپراتیزه Depratise(انحراف افکار عمومی)

2 – فضائل اخلاق امام(علیه السّلام)

به خدا سوگند، کلمه ای از حق را نپوشاندم؛ هیچ گاه دروغی نگفته ام؛ از روز نخست، به این مقام خلافت و چنین روزی خبر داده شدم. آگاه باشید همانا گناهان چون مرکب های بدرفتارند که سواران خود (گناهکاران) را عنان رها شده در آتش دوزخ می اندازند. اما تقوا، چونان مرکب های فرمانبرداری هستند که سواران خود را، عنان بر دست، وارد بهشت جاویدان می کنند. حقّ و باطل همیشه در پیکارند، و برای هر کدام طرفدرانی است، اگر باطل پیروز شود، جای شگفتی نیست، از دیر باز چنین بوده، و اگر طرفداران حق اندکند، چه بسا روزی فراوان گردند و پیروز شوند، امّا کمتر اتفاق می افتد که چیز رفته بازگردد.

می گویم: (( کلمات امام(علیه السّلام) پیرامون حق و باطل، از سخنان نیکویی است که کلام کسی از سخن سرایان به آن نخواهد رسید، وبیش از آن چه که ما در شگفت شویم، شگفتی، برابر آن فرومانده است، در این کلمات امام(علیه السّلام) ریزه کاریهایی از فصاحت است که نه زبان قدرت شرح آن را دارد، و نه انسانی می تواند از دره های عمیق آن بگذرد، این اعتراف مرا کسانی که در فصاحت پیشگامند و با سابقه، درک می کنند.))

3 – سرگردانی مردم، و ضرورت تقوا

آن کس که بهشت و دوزخ را پیش روی خود دارد، در تلاش است.

برخی از مردم به سرعت به سوی حق پیش می روند، که اهل نجاتند؛ و بعضی به کندی می روند و امیدوارند؛ و دیگری کوتاهی می کند و در آتش جهنّم گرفتار است.

چپ و راست گمراهی، و راه میانه، جاده مستقیم الهی است که قرآن و آثار نبوّت، آن را سفارش می کند، وگذرگاه سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) است و سرانجام، بازگشت همه بِدان سُو می باشد.(1)

ادعا کننده ی باطل نابود شد، و دروغگو زیان کرد، هرکس با حق در افتاد هلاک گردید. نادانی انسان همین بس که قدر خویش نشناسد. آن چه بر اساس تقوا پایه گذاری شود، نابود نگردد. کشتزاری که با تقوا آبیاری شود، تشنگی ندارد. مردم! به خانه های خود روی آورید، مسائل میان خود را اصلاح کنید، توبه و بازگشت پس از زشتی ها میسّر است. جز پروردگار خود، دیگری را ستایش نکنید و جز خویشتن خویش دیگری را سرزنش ننمایید.

(1)   : راه حق و باطل، صحیح و غلط، روا و ناروا وجود دارد که نقد تفکّر پلورالیسم Pluralism (کثرت گرایی) است، پس نمی شود ادعا کرد که هر تفکری صحیح و حق است.

خطبه 17

اجتماعی، علمی، سیاسی، قضایی

( در این خطبه مدّعیان قضاوت را می شناساند که عهده دار قضاوت هستند و شایسته ی آن نیستند.)

1 - شناخت بدترین انسانها

دشمن ترین آفریده ها نزد خدا دو نفرند: مردی که خدا او را به حال خود گذاشته، و از راه راست دور افتاده است؛ دل او شیفته ی بدعت است و مردم را گمراه کرده ، به فتنه انگیزی می کشاند و راه رستگاری گذشتگان را گم کرده و طرفداران خود و آیندگان را گمراه ساخته است. بار گناه دیگران را بر دوش کشیده و گرفتار زشتی های خود نیز می باشد.

و مردی  که مجهولاتی به هم بافته، و در میان انسان های نادانِ امت، جایگاهی پیدا کرده است؛ در تاریکی های فتنه فرو رفته، و از مشاهده ی صلح و صفا کور است. آدم نماها او را عالم نامیدند که نیست،چیزی را بسیار جمع آوری می کند که اندک آن به از بسیار است، تا آن که از آب گندیده سیراب شود، و دانش و اطّلاعات بیهوده فرآهم آورد.

2 – روانشناسی مدعیان دروغین قضاوت

در میام مردم، با نام قاضی به داوری می نشیند، و حلّ مشکلات دیگری را به عهده می گیرد؛ پس اگر مشکلی پیش آید، با حرف های پوچ و توخالی و رأی و نظر دروغین، آماده ی رفع آن می شود. سپس اظهارات پوچ خود را باور می کند، عنکبوتی را می ماند که در شبهات و بافته های تار خود چسبیده، نمی داند که درست حکم کرده یا بر خطاست؟ اگر بر صواب باشد می ترسد که خطا کرده، و اگر بر خطاست، امید دارد که رأی او دُرست باشد!.

نادانی است، که راه جهالت می پوید؛ کوری است که در تاریکی گمشده ی خود را می جوید؛ از روی علم و یقین سخن نمی گوید؛ روایات را بدون آگاهی نقل می کند؛ چون تند بادی که گیاهان خشک را بر باد دهد، روایات را زیر و رو می کند، که بی حاصل است. به خدا سوگند، نه راه صُدور حکم مشکلات را می داند، و نه  برای منصب قضاوت أهلیّت دارد! آنچه را که نپذیرد علم به حساب نمی آورد، و جز راه و رسم خویش، مذهبی را حق نمی داند؛ اگر حکمی نداند آن را می پوشاند تا نادانی او آشکار نشود؛ خون بی گناهان از حکم ظالمانه او در جوشش و فریاد میراث بر باد رفتگان بلند است. به خدا شکایت می کنم از مردمی که در جهالت زندگی می کنند و با گمراهی می میرند، در میان آنها، کالایی خوارتر از قرآن نیست اگر آن را آنگونه که باید بخوانند؛ و متاعی سودآورتر و گرانبهاتر از قرآن نیست اگر آن راتحریف کنند؛ و در نزد آنان، چیزی زشت تر از معروف، و نیکوتر از از منکر نمی باشد.

خطبه 18

سیاسی، قضایی، اقتصادی

(نکوهش از اختلاف رأی عالمان در احکام قطعی اسلام)

1- نکوهش اهل رأی ( خود محوری در قضاوت)

دعوایی نسبت به یکی از احکام اجتماعی نزد عالمی می برند که با رأی خود حکمی صادر می کند.(1)پس همان دعوا را نزد دیگری می برند که او دُرست برخلاف رأی اولی حکم می دهد. سپس همه ی قضات نزد رییس خود که آنان را به قضاوت منصوب کرده، جمع می گردند. او رأی همه را بر حق شمارد!(2)

در صورتی که خدایشان یکی، پیغمبرشان یکی، و کتابشان یکی است، آیا خدای سبحان، آنها را به اختلاف، امر فرمود، که اطاعت کردند؟ یا آنها را از اختلاف پرهیز داد و معصیت خدا نمودند؟.

2 – مبانی وحدت امت اسلامی

آیا خدای سبحان، دینِ ناقصی فرستاد و در تکمیل آن از آنها استمداد کرده است؟ آیا آنها شرکاء خدایند که هر چه می خواهند در احکام دین بگویند و خدا رضایت دهد؟(3)

آیا خدای سبحان، دین کاملی فرستاد پس پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) در ابلاغ آن کوتاهی ورزید؟ در حالی که خدای سبحان می فرماید: (( ما در قرآن چیزی را فرو گذار نکردیم))

و فرمود: (( در قرآن بیان هر چیزی است))

و یادآور شدیم که: بعضِ قرآن گواهِ بعضِ دیگر است واختلافی در آن نیست.

پس خدای سبحان فرمود: (( اگر قرآن از طرف غیر خدا نازل می شد اختلافات زیادی در آن می یافتند))

همانا قرآن دارای ظاهری زیبا و باطنی ژرف و ناپیداست، مطالب شگفت آور آن تمام نمی شود، و اسرار نهفته آن پایان نمی پذیرد و تاریکی ها بدون قرآن برطرف نخواهد شد.

(1) : اشاره به علم: نِس Ness (علم فتوی)

(2) : آنها که پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) از عترت فاصله گرفتند، حلال را حرام و حرام را حلال می کردند، و به خود اجازه می دادند که با قیاس و رأی خود احکام دین را به دلخواه تغییر دهند. تنها عمر در حکومت ده ساله ی خود 94 حلال را حرام اعلام  کرد، و نسبت به حج تمتّع و متعه گفت: تا دیروز حلال بود، من امروز آن را حرام اعلام می کنم.(اَنا اُحَرِّمُهُما)!(( تفسیر مفاتیح الغیب، فخر رازی، ج10،ص54))

(3) : در نفی تفکّر ((اصلاح و بازسازی دین)) یا ((قبض و بسط تئوریک شریعت)) یا اینکه می گویند، (دین تفکّربشری است) می باشد.

خطبه 19

سیاسی،تاریخی

(امام در مسجد کوفه در سال 38 هجری سخنرانی می کرد، اشعث بن قیس به یکی از مطالب آن اعتراض کرد و گفت این سخن به زیان شما، نه به سود تو است، امام نگاه خود را به او دوخت و فرمود)

سوابق تاریخی نکوهیده ی اشعث بن قیس

چه کسی تو را آگاهانده که چه چیزی به سود، یا زیان من است؟ لعنت خدا و لعنتِ لعنت کنندگان، بر تو باد ای متکبّرِ متکبّر زاده،(1) منافِقِ پسرِ کافر! سوگند به خدا، تو یک بار در زمان کُفر و بار دیگر در حکومت اسلام، اسیر شدی، و مال و خویشاوندی تو، هر دو بار نتوانست به فریادت برسد. آن کس که خویشان خود را به دم شمشیر سپارد، و مرگ و نابودی را به سوی آنها کشاند، سزاوار است که بستگان او بر وی خشم گیرند و بیگانگان به او اطمینان نداشته باشند.

می گویم: (منظور امام (علیه السّلام) این است که اشعث ابن قیس یک بار وقتی که کافر بود اسیر شد و بار دیگر آنگاه که مسلمان شد و شمشیرها را به سوی قبیله اش راهنمایی کرد، مربوط به جریانی است که اشعث قبیله خود را فریب داد تا خالد بن ولید، آنها را غافلگیر کند و از دم شمشیر بگذراند که پس از آن خیانت او را با لقب ((عُرف النّار)) (چیزی که آتش را بپوشاند)، می نامیدند و این لقبی بود که به نیرنگباز می دادند.)

خطبه 20

اعتقادی، اخلاق

علل پنهان بودن اسرار پس از مرگ

آنچه را که مردگان دیدند اگر شما می دیدید، ناشکیبا بودید و می ترسیدید؛ و می شنیدید و فرمان می بردید. ولی آنچه آنها مشاهده کردند بر شما پوشیده است، و نزدیک است که پرده ها فروافتد. گرچه حقیقت را به شما نیز نشان دادند، اگر به درستی بنگرید؛ و ندای حق را به شما شنواندند، اگر خوب بشنوید! و به راه راست هدایتتان کردند اگر هدایت بپذیرید! راست می گویم، مطالب عبرت آموزِ اندرز دهنده آشکارا دیدید، و از حرام الهی نهی شدید؛ و پس از فرشتگان آسمانی، هیچ کس جز انسان، فرمان خداوند را ابلاغ نمی کند.

خطبه 21

اعتقادی، اخلاق، تاریخی

( این خطبه بخشی از خطبه ی 167 است که در سال 35 هجری در آغاز خلافت ایراد فرمود)

راه رستگاری

قیامت پیش روی شما و مرگ در پُشتِ سر، شما را می راند.(1) سبکبار شوید تا برسید. همانا آنان که رفتند در انتظار رسیدن شمایند.

می گویم: (این سخن امام (علیه السّلام) پس از خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) با هر سخنی سنجیده شود بر آن برتری دارد و از آن پیشی می گیرد و از جمله ی ((سبکبار شوید تا برسید)) کلامی کوتاهتر و پر معنی تر از آن شنیده نشده! چه کلمه ی ژرف و بلندی! چه جمله پر معنی و حکمت آمیزی است؟ که تشنگی را با آب حکمت می زداید ما عظمت و شرافت این جمله را در کتاب خود به نام ((الخصائص)) بیان کرده ایم)

خطبه 22

سیاسی، اعتقادی، تاریخی

( در سال 36 هجری پس از بازگشت فرستادگان امام (علیه السّلام) از جانب طلحه و زبیر، در سرزمین ((ذی قار)) این سخنرانی را ایراد کرد))

امام (علیه السّلام) و شناساندن ناکثین ((اصحاب جَمَل))

آگاه باشید، که همانا شیطان حزب و یارانش را بسیج کرده و سپاه خود را از هر سو فراهم آورده است، تا بار دیگر ستم را به جای خود نشاند و باطل به جایگاه خویش پایدار شود. سوگند به خدا! ناکثین هیچ گناهی از من سراغ ندارند، و انصاف را بین من و خودشان رعایت نکردند! آنها حقّی را می طلبند که خود ترک کردند، و انتقام خونی را می خواهند که خود ریختند! اگر شریک آنها بودم، پس آنها نیز در این خونریزی سهم دارند، و اگر تنها خودشان خون عثمان را ریختند پس کیفر مخصوص آنهاست مهمترین دلیل آنها به زیان خودشان است.

می خواهند از پستان مادری شیر بدوشند که خشکیده؛ بدعتی را زنده می کنند که مدّت ها است مرده، وَه چه دعوت کننده ای!؟(1)و چه اجابت کنندگانی؟! همانا من به کتاب خدا و فرمانش درباره ی ناکثین خشنودم. اما اگر از آن سرباز زدند با شمشیر تیز پاسخ آنها را خواهم داد، که برای درمان باطل و یاری دادن حق کافی است.

شگفتا! از من خواستند به میدان نبرد آیم و برابر نیزه های آنان قرار گیرم و ضربت های شمشیر آنها را تحمل کنم! گریه کنندگان بر آنها بگریند! تاکنون کسی مرا از جنگ نترسانده و از ضربت شمشیر نهراسانده است؛ من به پروردگار خویش یقین داشته و در دین خود شک و تردیدی ندارم.

 (1): دعوت کنندگان طلحه و زبیر و عائشه می باشند.

 

خطبه 23

اخلاقی، اعتقادی، اجتماعی، سیاسی

1 – تناسب نعمت ها با استعدادهای گوناگون

پس از ستایش پروردگار، بدانید که تقدیرهای الهی چون قطرات باران از آسمان به سوی انسان ها فرود می آید، و بهره ی هر کسی، کم یا زیاد به او می رسد پس اگر یکی از شما برای برادر خود، برتری در مال و همسر و نیروی بدنی مشاهده کند، مبادا فریب خورد و حسادت کند؛ زیرا مسلمان (تا زمانی که دست به عمل پستی نزده که از آشکار شدنش شرمنده باشد و مورد سرزنش مردم پست قرار گیرد.) به مسابقه دهنده ای (1) می ماند که دوست دارد در همان آغاز مسابقه پیروز گردد تا سودی به دست آورد و ضرری متوجه او نگردد.

هم چنین مسلمانی که از خیانت پاک است انتظار دارد یکی از دو خوبی نصیب او گردد: یا دعوت حق را لبیک گفته عمر او پایان پذیرد (( که آنچه در نزد خداست برای او بهتر است))؛ و یا خداوند روزی فراوان به او دهد و صاحب همسر و فرزند و ثروت گردد، و هم چنان دین و شخصیت خود را نگاه دارد. همانا ثروت و فرزندان، محصول دنیا و فانی شدنی و عمل صالح زراعت آخرت است، گر چه گاهی خداوند، هر دوی آن را به ملت هایی خواهد بخشید. از خدا در آنچه اعلام خطر کرده است بر حذر باشید! از خدا آن گونه بترسید که نیازی به عذر خواهی نداشته باشید! عمل نیک انجام دهید بدون آن که به ریا و خودنمایی مبتلا شوید؛ زیرا هرکس، کاری برای غیر خدا انجام دهد، خدا او را به همان غیر واگذارد.

از خدا، درجات شهیدان، و زندگی سعادتمندان، و هم نشینی با پیامبران را درخواست می کنیم.

2 – ضرورت تعاون با خویشاوندان

ای مردم، انسان هر مقدار که ثروتمند باشد، باز از خویشاوندان خود بی نیاز نیست که از او با زبان و دست دفاع کنند. خویشاوندان انسان، بزرگ ترین گروهی هستند که از او حمایت می کنند و اضطراب و ناراحتی او را می زدایند؛ و در هنگام مصیبت ها نسبت به او، پرعاطفه ترین مردم می باشند.

نام نیکی که خدا از شخصیتی در میان مردم رواج دهد بهتر از میراثی است که دیگری بردارد.

(قسمت دیگری از همین خطبه)

آگاه باشید، مبادا از بستگان تهیدست خود رو برگردانید، و از آنان چیزی را دریغ دارید، که نگاه داشتن مال دنیا، زیادی نیاورد و از بین رفتنش کمبودی ایجاد نکند. آن کس که دستِ دهنده ی خود را از بستگانش باز دارد، تنها یک دست را از آنها گرفته اما دست های فراوانی را از خویش دور کرده است؛ و کسی که پر و بال محبت را بگستراند، دوستی خویشاوندانش تداوم خواهد داشت.

 

خطبه 24

سیاسی، اخلاق، اعتقادی

(از خطبه های امام که در شهر کوفه ایراد فرمود.)

ضرورت  آمادگی برای جهاد

سوگند به جان خودم، در مبارزه با مخالفان حق، وآنان که در گمراهی وفساد غوطه ورند، یک لحظه مدارا وسستی نمی کنم. پس ای بندگان خدا! از خدا بترسید و از خدا، به سوی خدا فرار کنید، و از راهی که برای شما گشوده بروید، و وظائف ومقرّراتی که برای شما تعیین کرده به پا دارید اگر چنین باشید،علی (علیه السّلام) ضامن پیروی شما در آینده می باشد، گرچه هم اکنون به دست نیاورید.

خطبه 25

سیاسی، تاریخی، علمی، اجتماعی

(این خطبه را در سال 40 هجری زمانی ایراد فرمود که گزارش های پیاپی یاران امام علیه السّلام به کوفه می رسید وعبیدالله بن عباس وسعیدبن نمران، فرمانداران امام در یمن از بسر بن ابی ارطاة، شکست خورده به کوفه برگشتند. امام برای سرزنش یاران جهت کندی و رکود در جهاد، و مخالفت از دستورهای رهبری، خطبه را ایراد فرمود که آخرین سخن رانی امام است)

1- علل شکست ملّت ها(علل شکست کوفیان، وپیروزی شامیان)

اکنون جز شهر کوفه در دست من باقی نمانده است، که آن را بگشایم یا ببندم ای کوفه اگر فقط تو برای من باشی، آنهم برابر این همه مصیبت ها وطوفان ها چهره ات زشت باد!.

آنگاه به گفته شاعر مثال آورد: (به جان پدرت سوگند ای عمرو(1) که سهم اندکی از ظرف و پیمانه داشتم.)

سپس ادامه داد:

به من خبر رسیده که بُسربن ارطاة (2)بر یَمَن تسلّط یافته، سوگند به خدا می دانستم که مردم شام به زودی بر شما غلبه خواهند کرد(3) زیرا آنها در یاری کردن باطل خود، وحدت دارند، و شام در دفاع از حق متفرّقید! شما امام خود را در حق نافرمانی کرده وآنها امام خود را در باطل فرمانبردارند! آنها نسبت به رهبر خود امانتدارند وشما خیانتکارید؛ آنها در شهر های خود به اصلاح وآبادانی مشغولند وشما به فساد وخرابی؛(آنقدرفرومایه اید) اگر من کاسه چوبی آب را به یکی از شماها امانت دهم می ترسم که بند آن را بدزدید.

2- نفرین به امّت خیانتکار

خدایا، من این مردم را با پند وتذکّرهای مداوم خسته کردم وآنها نیز مرا خسته نمودند، آنها از من به ستوه آمده، ومن از آنان به ستوه آمده، دل شکسته ام، به جای آنان افرادی بهتر به من مرحمت فرما، وبه جای من بدتر از من بر آنها مسلّط کن. خدایا، دل های آنان را، آنچنان که نمک در آب حل می شود،آب کن!. به خداسوگند، دوست داشتم، به جای شما کوفیان، هزار سوار از بنی فَراس بن غَنَم(4) می داشتم که (( اگر آنان را می خواندی، سوارانی از ایشان نزد تو می آمدند مبارز وتازنده چون ابر تابستانی)) آنگاه امام از منبر فرود آمد.

 (1): شخص مورد نظر شاعر ابو جندب هُذلی است.

(2): بُسر بن ارطاة از فرماندهان خون ریز وسفّاک معاویه بود که به کسی رحم نمی کرد، به کاروان حاجیان خانه خدا حمله کرد، هرجا شیعیان امام علی علیه السّلام را می یافت کی کشت، به شهر یمن حمله برد وکودکان ابن عبّاس را سر برید وسرانجام دیوانه شد ومُرد.

(3): اشاره به: پاتولوژی  patholocgy (آسیب شناسی اجتماعی) که چگونه جامعه ای به کمال می رسد یا سقوط می کند.

(4):قبیله بنی فراس به دلاوری وجرأت مشهور بوده اند.

 

خطبه26

سیاسی، تاریخی، اعتقادی، اجتماعی

(پس از کشته شدن محمّد بن ابی بکر در مصر در سال38 هجری امام این سخنرانی را در کوفه ایراد کرد که سیّد رضی قسمت هایی از آن را آورده.)

1- شناخت فرهنگ جاهلیت

خداوند، پیامبراسلام، حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله و سلّم) را هشداردهنده جهانیان مبعوث فرمود، تا امین و پاسدار وحی الهی باشد. آنگاه که شما ملّت عرب، بدترین دین را داشته ودر بدترین خانه زندگی می کردید؛ میان غارها، سنگهای خشن ومارهای سمّی خطرناک فاقد شنوایی؛به سر می بردید؛ آب های آلوده می نوشیدید وغذاهای ناگواررا می خوردید؛ خون یکدیگر را به ناحق می ریختید، و پیوند خویشاوندی را می بریدید، بت ها میان شما پرستش می شد، و مفاسد و گناهان،شما را فراگرفته بود.

2- مظلومیبت و تنهایی علی علیه السّلام

پس از وفات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) وبی وفایی یاران، به اطراف خود نگاه کرده یاوری جز اهل بیت خود ندیدم، ((که اگر مرا یاری کنند، کشته خواهند شد)) پس به مرگ آنان رضایت ندادم. چشم پر از خار وخاشاک را ناچار فرو بستم، وبا گلویی که استخوان شکسته در آن گیر کرده بود جام تلخ حوادث را نوشیدم وخشم فرو خوردم و بر نوشیدن جام تلخ تر از گیاه َحنظَل ،شکیبایی نمودم.(قسمت دیگه ای از همین خطبه)

3- معرفی عمروعاص و ضرورت آمادگی نظامی

عمرو عاص با معاویه بیعت نکرد مگر آن که شرط کرد تا برای بیعت، بهایی (حکومت مصر) دریافت دارد، که در این معامله شوم، دست فروشنده هرگز به پیروزی نرسد و سرمایه ی خریدار به رسوایی کشانده شود. ای مردم کوفه! آماده پیکار شوید و ساز و برگ جنگ فراهم آورید؛ زیرا که آتش جنک زبانه کشیده و شعله های آن بالا گرفته است،صبر و استقامت را شعار خویش سازید که پیروزی می آورد.

خطبه 27

سیاسی، اجتماعی، اعتقادی

( وقتی خبر تهاجم سربازان معاویه به شهر اَنبار در سال38 هجری، و سُستی مردم به امام ابلاغ شد فرمود )(1)

1- ارزش جهاد در راه خدا

پس از ستایش پروردگار؛ جهان در راه خدا، دَری از درهای بهشت است، که خدا آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است.

جهاد، لباس تقوا، و زره محکم، وسپر مطمئن خداوند است، کسی که جهاد را ناخوشایند دانسته وترک کند، خدا لباس ذّلت وخواری بر او می پوشاند، و دچاربلا ومصیبت می شود وکوچک و ذلیل می گردد، دل او در پرده ی گمراهی مانده و حق از او روی می گرداند، به جهت ترک جهاد، به خواری محکوم و از عدالت محروم است.

2- دعوت به مبارزه و نکوهش از نافرمانی کوفیان

آگاه باشید! من شب و روز، نهان وآشکار، شما را به مبارزه با شامیان دعوت کردم و گفتم پیش از آن که آنها با شما بجنگند با آنان نبرد کنید، به خدا سوگند،هر ملّتی که درون خانه ی خود مورد هجوم قرار گیرد، ذلیل خواهد شد. امّا شما سُستی به خرج دادید، و خواری و ذلّت پذیرفتید، تا آنجا که دشمن پی در پی به شما حمله کرد و سرزمین های شما را تصرّف نمود. و اینک، فرمانده ی معاویه، (مرد غامدی)(2) با لشکرش وارد شهر انبار شده و فرمانبردار من، ((هشام بن حسّام بکری)) را کشته وسربازان شما را از مواضع مرزی بیرون رانده است .

به من خبر رسیده که مردی از لشکر شام به خانه ی زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بوده وارد شده، وخلخال ودستبند و گردن بند و گوشواره های آنها را به غارت برده، در حالی که هیچ وسیله ای برای دفاع، جز گریه و التماس کردن، نداشته اند.

لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینکه حتّی یک نفر آنان، زخمی بردارد، و یا قطره ی خونی از او ریخته شود، اگر برای این حادثه ی تلخ، مسلمانی از روی تأسف بمیرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است!.

 شگفتا! شگفتا! به خداسوگند، این واقعیّت قلب انسان را می میراند و دچار غم و اندوه می کند که شامیان در باطل خود وحدت دارند، وشما در حق خود متفرّقید.

زشت باد روی شما و از اندوه رهایی نیابید که آماج تیر بلا شدید! به شما حمله می کنند، شما حمله نمی کنید؟ با شما می جنگند، شما نمی جنگید؟ این گونه معصیت خدا می شود و شما رضایت می دهید؟

وقتی در تابستان فرمان حرکت به سوی دشمن می دهم، می گویید هوا گرم است،مهلت ده تا سوز گرما بگذرد، و آنگاه که در زمستان فرمان جنگ می دهم، می گویید هوا خیلی سرد است بگذار سرما برود. همه این بهانه ها برای فرار از سرما وگرما بود؟ وقتی شما ازگرما و سرما فرار می کنید، به خدا سوگند که از شمشیر بیشتر گریزانید!.

3- مظلومیّت امام علی (ع) وعلل شکست کوفیان

ای مرد نمایان نامرد! ای کودک صفتان بی خرد که عقل های شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد! چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم وهرگز نمی شناختم!

شناسایی شما - سوگند به خدا - که جز پشیمانی حاصلی نداشت، و اندوهی غم بار سر انجام آن شد. خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پر خون، و سینه ام از خشم شما مالامال است!

کاسه های غم واندوه را، جُرعه جُرعه به من نوشاندید، و با نافرمانی و ذلّت پذیری، رأی و تدبیر مرا تباه کردید، تا آنجا که قریش در حق من گفت:

((بی تردید پسر ابیطالب مردی دلیر است ولی دانش نظامی ندارد))

خدا پدرشان(3) را مزد دهد، آیا یکی از آنها تجربه های جنگی سخت و دشوار مرا دارد؟ یا در پیکار توانست از من پیشی بگیرد؟ هنوز بیست سال نداشتم، که در میدان نبرد حاضر بودم، هم اکنون که از شصت سال گذشته ام.امّا دریغ، آن کس که فرمانش را اجرا نکنند، رأیی نخواهد داشت.

(1): انبار شهری مرزی بین عراق وشام در 72 کیلومتری بغداد، در کرانه شرقی فرات، مقابل شهر (هیت)بود

(2): سفیان بن عوف غامدی، از سرداران معاویه واهل یمن بود، غامد نام غبیله ای در یَمَن است.

(3): جمله دعائیّه است، که گاه در نکوهش وکنایه زدن بکار میرود.

خطبه 28

اخلاقی، اجتماعی، اعتقادی

(این خطبه را در یکی از روز های عید فطر ایراد فرمود)

دنیا شناسی

پس از حمد وستایش الهی؛ همانا دنیا روی گردانده، و وداع خویش را اعلام داشته است، و آخرت به ما روی آورده، و پیشروان لشکرش نمایان شده.آگاه باشید! امروز، روز تمرین و آمادگی، و فردا روز مسابقه است، پاداش برندگان، بهشت، وکیفر عقب ماندگان آتش است.آیا کسی هست که پیش از مرگ، از اشتباهات خود، توبه کند؟ آیا کسی هست که قبل از فرا رسیدن روز دشوار قیامت، اعمال نیکی انجام دهد؟

آگاه باشید! هم اکنون در روزگار آرزوهایید، که مرگ را در پی دارد، پس هرکس در ایّام آرزوها،پیش از فرا رسیدن مرگ، عمل نیکو انجام دهد، بهره مند خواهد شد، و مرگ او را زیانی نمی رساند، و آن کس که در روزهای آرزوها، پیش از فرا رسیدن مرگ کوتاهی کند، زیانکار و مرگ او زیانبار است؛ همانگونه که به هنگام ترس و ناراحتی برای خدا عمل می کنید، در روزگار خوشی وکامیابی نیز عمل کنید. آگاه باشید!هرگز چیزی مانند بهشت ندیدم که خوستاران آن در خواب غفلت باشند، و نه چیزی مانند اتش جهنّم، که فراریان آن چنین در خواب فرو رفته باشند!. آگاه باشید! آن کس را که در حق منفعت نرساند، باطل به او زیان خواهد رساند، و آن کس که هدایت راهنمای او نباشد، گمراهی او را به هلاکت خواهد افکند. آگاه باشید! به کوچ کردن فرمان یافتید و برای جمع آوری توشه ی آخرت راهنایی شدید.همانا، وحشتناک ترین چیزی که بر شما می ترسم، هواپرستی، وآرزوهای دراز است. پس، از این دنیا توشه برگیرید تا فردا خود را با آن حفظ نمایید.

می گویم:( اگر سخنی باشد که مردم را به سوی زهد بکشاند و به عمل آخرت وادار سازد همین سخن است، که می تواند علاقه انسان را از آرزوها قطع کند، ونور بیداری و تنفّر از اعمال زشت را در قلب ایجاد کند، واز شگفت آورترین جمله های مزبور این جمله است که فرمود:((الا وانّ الیوم المضمار وغداً السّباق والسبقة  الجنة والغابة النار)).((آگاه باشید امروز روز تمرین و آمادگی، و فردا روز مسابقه است و جائزه برندگان بهشت، و سرانجام عقب ماندگانی، آتش خواهد بود)). زیرا با اینکه در این کلام الفاظ بلند و معانی گرانقدر و تمثیل صحیح، و تشبیه واقعی می باشد سرّی عجیب و معنائی لطیف در آن نهفته شده است و آن جمله (( والسبقة الجنة و الغابة النار)) است، امام بین این دو لفظ ((السبقة)) و ((الغابة)) بخاطر اختلاف معنا جدائی افکنده است، نگفته ((السّبقة النار)) چنانکه ((السبقة الجنة)) گفته است، زیرا سبقت جستن در مورد امری دوست داشتنی است، واین از صفات بهشت است و این معنا در آتش(( که از آن به خدا پناه می بریم)) وجود ندارد، امام جائز ندانسته که بگوید: ((السّبقة النار)) بلکه فرموده است الغابة النّار، زیرا مفهوم غایت(پایان) مفهوم وسیعی است که در موضوعات مسرّت بخش و غیر مسرّت بخش به کار می رود ودر حقیقت مرادف ((مصیر)) و ((مآل)) است که (( به معنی سرانجام شما به سوی آتش است)). در این خطبه دقت کنید که باطنی شگفت آور و عمقی زیاد دارد و چنین است دیگر سخنان امام (علیه السّلام). و در بعضی نسخه های این خطبه چنین آمده است ((والسبقة الجنة)) (به ضم سین) به جائزه ای گفته می شود که به پیشتازان و برندگان مسابقه داده می شود و خواه وجه نقد باشد یا جنس دیگری و معنی هر دو کلمه به هم نزدیک است؛ زیرا پاداش را برابر کار نیک می پردازند نه بد).

خطبه 29

سیاسی، اخلاقی، تاریخی

(پس از آن که ضحّاک بن قیس از طرف معاویه در سال 38 هجری به کاروان حجاج بیت الله، حمله کرد و اموال آنان را به غارت برد، فرمود)

علل شکست کوفیان

ای مردم کوفه! بدن های شما در کنار هم، امّا افکار و خواسته های شما پراکنده است؛ سخنان ادّعایی شما، سنگ های سخت را می شکند، ولی رفتار سُست شما دشمنان را امیدوار می سازد؛ در خانه هایتان که نشسته اید، ادّعاها و شعارهای تند سر می دهید، امّا در روز نبرد، می گویید ای جنگ، از ما دور شو، و فرار می کنید. آن کس که از شما یاری خواهد، ذلیل وخوار است، و قلب رها کننده ی شما آسایش ندارد. بهانه های نابخردانه می آورید، چون بدهکاران خواهان مهلت، از من مهلت می طلبید و برای مبارزه سسُتی می کنید. بدانید که افراد ضعیف وناتوان هرگز نمی توانند ظلم وستم را دور کنند، و حقّ جز با تلاش و کوشش به دست نمی آید، شما که از خانه ی خود دفاع نمی کنید چگونه از خانه ی دیگران دفاع می نمایید؟ و با کدام امام پس از من به مبارزه خواهید رفت؟. به خدا سوگند! فریب خورده، آن کس که به گفتار شما مغرور شود، کسی که به امید شما به سوی پیروزی رود، با کند ترین پیکان به میدان آمده است، و کسی که بخواهد دشمن را به وسیله ی شما هدف قرار دهد، با تیری شکسته، تیر اندازی کرده است!. به خدا سوگند! صبح کردم در حالی که گفتار شما را باور ندارم، و به یاری شما امیدوار نیستم، و دشمنان را به وسیله شما تهدید نمی کنم. راستی شما را چه می شود؟ دارویتان چیست؟ و روش درمانتان کدام است؟ مردم شام نیز همانند شمایند؟ آیا سزاوارست  شعار دهید و عمل نکنید؟ و فراموشکاری بدون پرهیزکاری داشته، به غیر خدا امیدوار باشید؟.

خطبه 30

سیاسی

(پس از پخش شایعات دخالت امام در قتل عثمان در سال 35 هجری این خطبه افشا گرانه را ایراد کرد).

پاسخ به شایعات دشمن

اگر به کشتن او (عثمان) فرمان داده بودم، قاتل بودم، و اگر از آن باز می داشتم از یاوران او به شمار می آمدم، با این همه، کسی که او را یاری کرد، نمی تواند بگوید که از کسانی که دست از یاری اش برداشتند بهترم،(1) و کسانی که دست از یاری اش برداشتند نمی توانند بگویند، یاورانش از ما بهترند. من جریان عثمان را برایتان خلاصه می کنم: عثمان استبداد و خود کامگی پیشه کرد، و شما بی تابی کردید و از حد گذراندید، و خدا در خودکامگی و ستمکاری، ودر بی تابی و تندروی، حکمی دارد(2) که تحقّق خواهد یافت.

(1): آن شخص (مروان) است که رسول خدا (ص) او را تبعید کرد امّا عثمان او را به مدینه آورد و داماد او شد و در انحراف و کشته شدن او نقش داشت.

(2): در سال 35 هجری مخالفان عثمان با یکدیگر مکاتبه کردند، و بر عزل عثمان هم داستان شدند، از مصر دو هزار نفر به فرماندهی ابو حرب غافقی، واز کوفه دو هزار نفر به رهبری مالک اشتر و زیدبن صوحان، و از بصره گروه زیادی به فرماندهی حرقوص بن زهیر، به طرف مدینه آمدند ابتداء در اطاف شهر جمع شدند و سپس در مسجد مدینه و آنگاه منزل عثمان را محاصره کردند، و پس از دروغ و عهد شکنی او را کشتند.

خطبه 31

سیاسی، اخلاقی

( در آغاز جنگ جَمَل در سال 36 هجری، ابن عباس(1) را برای پند دادن به سوی زبیر فرستاد و فرمود)

روانشناسی طلحه و زبیر(2)

با طلحه، دیدار مکن، زیرا در برخورد با طلحه، او را چون گاو وحشی می یابی که شاخش را تابیده و آماده نبرد است، سوار بر مرکب سرکش می شود ومی گوید، رام است. بلکه با زبیر دیدار کن که نرم تر است. به او بگو، پسر دایی تو می گوید: در حجاز مرا شناختی، و در عراق مرا نمی شناسی؟! چه شده که از پیمان خود بازگشتی؟!.(جمله کوتاه((فَما عَدا مِمّا بَدا)) برای نخستین بار از امام علی (علیه السّلام) شنیده شده و پیش از امام از کسی نقل نگردید.)

 (1): عبدالله بن عبّاس بن عبدالمطلّب است که خلفای عبّاسی به او منسوبند.

 (2): زبیر بن عوام پسر عمّه امام بود زیرا مادرش صفیّه، امام علی(ع) بود، و از خویشاوندان نسبی امام به شمار می آمد.

خطبه 32

تاریخی، اجتماعی، اخلاقی، سیاسی

(در سال 37 هجری در مسجد کوفه در شناخت مردم و روزگاران پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) ایراد کرد)

1- سیر ارتجاعی امّت اسلامی

ای مردم، در روزگاری کینه توز، و پر از ناسپاسی و کفران نعمت ها، صبح کرده ایم، که نیکوکار، بدکار به شمارمی آید، و ستمگر بر تجاوز و سرکشی خود می افزاید. نه از آن چه می دانیم بهره می گیریم و نه از آن چه نمی دانیم، می پرستیم، و نه از حادثه مهمّی تا بر ما فرو نیاید، می ترسیم!

2- اقسام مردم (روانشناسی اجتماعی مسلمین، پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم))

در این روزگاران مردم چهار گروه اند:

- گروهی اگر دست به فساد نمی زنند، برای این است که، روحشان ناتوان، و شمشیرشان کُند، و امکانات مالی، در اختیار ندارند.

- گروه دیگر، آنان که شمشیر کشیده؛ و شرّ و فسادشان را آشکار کرده اند، لشکرهای پیاده و سوار خود را گرد آورده، و خود آماده کشتار دیگرانند.

دین را برای به دست آوردن مال دنیا تباه کردند که یا رئیس و فرمانده گروهی شوند، یا به منبری فرا رفته، خطبه بخوانند.

چه بد تجارتی، که دنیا را بهای جان خود بدانی، و با آنچه که در نزد خداست معاوضه نمایی.

- گروهی دیگر، با اعمال آخرت، دنیا را می طلبند، و با اعمال دنیا در پی کسب مقام های معنوی آخرت نیستند، خود را کوچک و متواضع جلوه میدهند.

گام ها را ریاکارانه و کوتاه بر می دارند، دامن خود را جمع کرده، خود را همانند مومنان واقعی می آرایند، و پوشش الهی را وسیله نفاق و دورویی و دنیا طلبی خود قرار می دهند.

- و برخی دیگر، با پستی و ذلّت  و فقدان امکانات، از به دست آوردن قدرت محروم مانده اند، که خود را به زیور قناعت آراسته، ولباس زاهدان را پوشیده اند. اینان هرگز، در هیچ زمانی از شب و روز، از زاهدان راستین نبوده اند.

 3- وصف پاکان در جامعه مسخ شده

در این میان گروه اندکی مانده اند که یاد قیامت، چشم هایشان را برهمه چیز فروبسته، و ترس رستاخیز، اشک هایشان را جاری ساخته است؛ برخی از آنها از جامعه رانده شده، و تنها زندگی می کنند؛ و برخی دیگر ترسان و سرکوب شده یا لب فرو بسته و سکوت اختیار کرده اند؛ بعضی مخلصانه همچنان مردم را به سوی خدا دعوت می کنند، و بعضی دیگر گریان و دردناکند که تقیّه و خویشتن داری، آنان را از چشم مردم انداخته است، و ناتوانی وجودشان را فراگرفته گویا در دریای نمک فرو رفته اند، دهن هایشان بسته، و قلبهایشان مجروح است؛ آنقدر نصیحت کردند که خسته شدند، از بس سرکوب شدند، ناتوانند و چندان که کشته دادند، انگشت شمارند.

 4- روش برخورد با دنیا

ای مردم باید دنیای حرام در چشمانتان از پَرِ کاه خشکیده(1) و تُفاله های قیچی شده ی دام داران، بی ارزش تر باشد، از پیشینیان خود پند گیرید، پیش از آن که آیندگان از شما پند گیرند، این دنیای فاسد ِ نکوهش شده را رها کنید، زیرا مشتاقان شیفته تر از شما را رها کرد.

می گویم: بعضی از نادانان این خطبه را به معاویه نسبت داده اند، ولی بدون تردید این خطبه از سخنان امیر مومنان(علیه السّلام) است((طلا کجا وخاک کجا؟ آب گوارا و شیرین کجا و آب نمک کجا؟!)) دلیل بر این مطلب سخن((عمرو بن بحر، جاحظ)) است که ماهر در ادب و نقّاد بصیر سخن می باشد، او این خطبه را در کتاب((البیان و التبیین )) آورده و گفته است: آن را به معاویه نسبت داده اند. سپس اضافه کرده که این خطبه به سخن امام (علیه السّلام) و به روش او در تقسیم مردم شبیه تر است. و اوست که به  بین حال مردم، از غلبه،ذلّت، تقیّه، و ترس واردتر است، سپس می گوید)): تاکنون چه موقع دیده ایم که معاویه در یکی از سخنانش مسیر زهد پیش گیرد و راه و رسم بندگان خدا را انتخاب کند؟!))

خطبه33

اعتقادی،سیاسی

(در سال 36 هجری به هنگام عزیمت به شهر بصره، جهت جنگ با ناکثین در سرزمین ذی قار، فرمود)

(( ابن عباس می گوید در سرزمین((ذی قار))(1)، خدمت امام رفتم که داشت کفش خود را پینه می زد، تا مرا دید، فرمود: قیمت این کفش چقدر است؟ گفتم بهایی ندارد. فرمود: به خدا سوگند، همین کفش بی ارزش نزد من از حکومت بر شما محبوب تر است مگر اینکه حقّی را با آن به پا دارم، یا باطلی را دفع نمایم. آنگاه از خیمه بیرون آمد و برای مردم چنین خطبه خواند. ))

1- آثار بعثت پیامبر اسلام

همانا خداوند هنگامی محمّد (صلی الله علیه و آله و سلّم) را مبعوث فرمود که هیچ کس از عرب، کتاب آسمانی نداشت(2) و ادعای پیامبری نمی کرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) مردم جاهلی را تا به جایگاه کرامت انسانی پیش برد و به رستگاری رساند، که سر نیزه هایشان کُندی نپذیرفت و پیروز شدند و جامعه ی آنان استحکام گرفت.

2- ویژگی های نظامی و اخلاقی امام علی (علیه السّلام)

به خدا سوگند! من از پیشتازان لشکر اسلام بودم تا آنجا که صفوف کفر و شرک تار ومار شد. هرگز ناتوان نشدم و نترسیدم، هم اکنون نیز همان راه را می روم، پرده ی باطل را می شکافم تا حق را از پهلوی آن بیرون آورم.

3- شکوه از فتنه گری قریش

مرا با قریش چه کار. به خدا سوگند، آن روز که کافر بودند با آنها جنگیدم، وهم اکنون که فریب خورده اند، با آنها مبارزه می کنم. دیروز با آنها زندگی می کردم و امروز نیز گرفتار آنها می باشم. به خدا سوگند! قریش از ما انتقام نمی گیرد جز به آن علّت که خداوند ما را از میان آنان برگزید و گرامی داشت. ما هم آنان را در زندگی خود پذیرفتیم، پس چنان بودند که شاعرگفته است: (( به جان خودم سوگند، هر صبح از شیر صاف نوشیدی. وسر شیر و خرمای بی هسته خوردی، ما این مقام و عظمت را به تو بخشیدیم در حالی که بلند مرتبت نبودی، ودر اطراف تو با سواران خود تا صبح نگهبانی دادیم وتو را حفظ کردیم))

 (1):ذی قار، محلّی است که در نزدیکی شهر بصره، میان کوفه، و واسط که در گذشته جنگ مسلمانان با ایران نیز آنجا صورت گرفت. ابن عبّاس می گوید 15 روز در آنجا ماندیم و امام به ما خبر داد که از کوفه 6560 نفر به کمک ما می آیند. وقتی سپاه کوفه رسید آنها را شمارش کردم دیدم درست است. بی اختیار گفتم ((الله اَکبَر صَدَقَ اللهُ وَ رَسوُلُهُ)) ((شرح ابن ابیالحدید ج2 ص 187))

(2): یا ((سواد خواندن کتابی را نداشت)) کنایه از آنکه عرب جاهلی بی فرهنگ بود.

                                                 خطبه 34

سیاسی، اجتماعی، حقوقی، اخلاقی

(این خطبه را پس از شکست شورشیان خواهرج، در سال 38 هجری برای بسیج کردن مردم جهت مبارزه با شامیان در ((تخیله کوفه)) ایراد فرمود)

1- نکوهش از سُستی و نافرمانی کوفیان

نفرین بر شما کوفیان! که از فراوانی سرزنش شما خسته شدم. آیا به جای زندگی جاویدان قیامت به زندگی زود گذر دنیا رضایت دادید؟ و بجای عزّت و سربلندی، بدبختی و ذلّت را انتخاب کردید؟ هرگاه شما را به جهاد با دشمنانتان دعوت می کنم، چشمانتان از ترس در کاسه می گردد، گویا ترس از مرگ عقل شما را ربوده و چون انسان های مَست از خود بیگانه شده، حیران و سرگردانید. گویا عقل های خود را از دست داده و درک نمی کنید.

من دیگر هیچ گاه به شما اطمینان ندارم، و شما را پشتوانه خود نمی پندارم، شما یاران شرافتمندی نیستید که کسی به سوی شما دست دراز کند. به شتران بی ساربان می مانید که هرگاه از یک طرف جمع آوری گردید، از سوی دیگر پراکنده می شوید.

2- علل عقب ماندگی مردم کوفه

به خدا سوگند، شما بد وسیله ای برای افروختن آتش جنگ هستید؛ شما را فریب می دهند امّا فریب دادن نمی دانید، سرزمین شما را پیاپی می گیرند و شما پروا ندارید، چشم دشمن برای حمله شما خواب ندارد ولی شما در غفلت به سر می برید. بخدا سوگند، شکست برای کسانی است که دست از یاری یکدیگر می کشند. سوگند بخدا، اگر جنگ سخت درگیر شود و حرارت و سوزش مرگ شما را در برگیرد، از اطراف فرزند ابوطالب، همانند جدا شدن سر از تن، جدا و پراکنده می شوید. به خدا سوگند! آن که دشمن را بر جان خویش مسلط گرداند تا گوشتش را بخورد، و استخوانش را بشکند، و پوستش را جدا سازد، عجز و ناتوانی اش بسیار بزرگ و قلب او بسیار کوچک وضعیف است. تو اگر می خواهی اینگونه باش، امّا من، به خدا سوگند از پای ننشینم و قبل از آن که دشمن فرصت یابد با شمشیر آب دیده(1) چنان ضربه ای بر پیکر او وارد سازم که قبل از آن که  ریزه های استخوان سرش را بپراکند، و بازوها و قدم هایش جدا گردد و از آن پس خدا هرچه خواهد انجام دهد.

3- حقوق متقابل مردم و رهبری

ای مردم، مرا بر شما و شما را بر من حقّی واجب شده است، حق شما بر من، آن که از خیرخواهی شما دریغ نورزم و بیت المال را میان شما عادلانه تقسیم کنم، و شما را آمرزش دهم تا بی سوادو نادان نباشید و شما را تربیت کنم تا راه ورسم زندگی را بدانید. و اما حق من بر شما این است که به بیعت با من وفادار باشید، و در آشکار و نهان برایم خیرخواهی کنید، هرگاه شما را فراخواندم  اجابت نمایید و فرمان دادم اطاعت کنید.

                                                            خطبه35

سیاسی،اخلاقی، تاریخی

(پس از اطّلاع از ماجرای حکمیّت و نیرنگ عمروعاص که ابوموسی را فریب داد، و طبق شروطی که برای حکمیّت قبول کردند عملی نشد امام این خطبه را در سال 38 هجری ایراد کرد) .

1- ضرورت ستایش پروردگار

خدا را سپاس! هرچند که روزگار دشواری های فراوان و حوادثی بزرگ پدید آورد. شهادت می دهم جز خدای یگانه و بی مانند خدایی نباشد و جز او معبودی نیست، و گواهی می دهم محمد(صلی الله علیه و آله و سلّم) بنده و فرستاده اوست.

2- علل شکست کوفیان

پس از حمد و ستایش خدا؛ بدانید که نافرمانی از دستور نصیحت کننده ی مِهربان ِ دانا و باتجربه، مایه حسرت و سرگردانی و سرانجامش پشیمانی است. من رأی و فرمان خود را نسبت به حکمیّت به شما گفتم، و نظر خالص خود را در اختیار شما گذاردم.(ای کاش که از قصیر پسر سعد اطاعت می شد.)(1) ولی شما همانند مخالفانی ستمکار، و پیمان شکنانی نافرمان، از پذیرش آن سرباز زدید، تا انجا که نصیحت کننده در پند دادن به تردید افتاد، و از پند دادن خود داری کرد، داستان من و شما چنان است که برادر هَوازَنی سروده است:(( در سرزمین مُنعَرِج، دستور لازم را دادم امّا نپذیرفتند، که فردا سزای سرکشی خود را چشیدند.))(2)

(1):ضرب المثل است، شخصی بنام((قصیر پسر سعد)) از مشاوران مخصوص((جذیمه)) بود و او را از ازدواج با ملکه الجزیره((زباء)) منع کرد، امِا به او حرف گوش نداد وبه دست ان زن کشته شد، که قصیر از آن پس می گفت ای کاش حرف مرا می شنید.((تاریخ طبری))

(2): شعر بالا از((درید بن صمّه)) است که برادری بنام عبدالله داشت، با طائفه بنی جَسم و بنی نصر در قبیله مُنعرِ ج اللّوی (( گذرگاه پرپیچ و خم شِنی)) جنگ کردند و غنائم به دست آوردند. دُرید، به برادر می گفت زود از این سرزمین برویم زیرا قبیله غطفان در پی ماست، امّا برادرش نپذیرفت در آنجا ماند تا آنکه سواران غطفانی هجوم آورند و برادر دُرید کشته شد و او در حالی که مجروح بود با تاسّف شعر بالا را می خواند. از آن پس هرجا که فرصت ها را از دست می دادند این شعر را مطرح می کردند.

خطبه36

سیاسی، تاریخی، اخلاقی

(برای هشدار و نصیحت خوارج نهروان و تذّکر اشتباهات آنان در ماه صفر سال 38 هجری فرمود)

تلاش در هدایت دشمن

شما را ازآن می ترسانم! مبادا! صبح کنید در حال که جنازه های شما در اطراف رود نهروان(1) و زمین های پَست و بلند آن افتاده باشد، بدون آن که برهان روشنی از پروردگار، وحجّت و دلیل قاطعی داشته باشید. از خانه ها آواره گشته و به دام قضا گرفتار شده باشید. من شما را ازاین حکمیّت نهی کردم ولی با سر سختی مخالفت کردید، تا به دلخواه شما کشانده شدم. شما ای بی خردان، و بیخردان، ای ناکسان و بی پدران، من که این فاجعه را به بار نیاوردم و هرگز زیان شما را نخواستم!

 (1): نهروان: نام دامنه رودخانه ای در نزدیکی کوفه، در کنار صحرای((حروراء)) میان کوفه و بغداد است به همین علّت خوارج را((حروریّه)) می نامیدند، و رئیس آنها حرقوص بن زهیر بود که به ((ذوالثدیه)) معروف شد.

 

خطبه 37

اعتقادی، سیاسی

(پس از فرونشاندن شورش نهروان در سال38 هجری در کوفه ایراد فرمود که شبیه یک سخنرانی است)

1- ویژگی ها و فضائل حضرت علی (ع)

آن گاه که همه از ترس سُست شده، کنار کشیدند، من قیام کردم، و آن هنگام که همه خود را پنهان کردند من آشکارا به میدان آمدم، و آن زمان که همه لب فرو بستند، من سخن گفتم، و آن وقت که همه باز ایستادند من با راهنمایی نور خدا به راه افتادم. در مقام حرف و شعار صدایم از همه آهسته تر بود امّا در عمل برتر و پیشتاز بودم، زمام امور را به دست گرفتم، و جلوتر از همه پرواز کردم، و پاداش سبقت در فضیلت ها را بردم. همانند کوهی که تندبادها آن را به حرکت در نمی آورد، و طوفانها آن را از جای بر نمی کند، کسی نمی توانست عیبی در من بیابد، و سخن چینی جای عیبجویی در من نمی یافت.، خوارترین افراد نزد من عزیز است تا حق او را بازگردانم، و نیرومند در نظر من پست وناتوان است تا حق را از او بازستانم.

 

 

2- علت سکوت وکناره گیری از خلافت

در برابر خواسته های خدا راضی، و تسلیم فرمان او هستم، آیا می پندارید من به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) دروغی روا دارم؟،به خدا سوگند، من نخستین کسی هستم که او را تصدیق کردم، و هرگز اوّل کسی نخواهم بود که او را تکذیب کنم. در کار خود اندیشیدم، دیدم پیش از بیعت، پیمان اطاعت و پیروی از سفارش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) را برعهده دارم، که از من برای دیگری پیمان گرفت.

(پیامبر (ص) فرمود اگر در امر حکومت کار به جدال و خونریزی کشانده شود، سکوت کُن)

خطبه 38

اعتقادی

(در سال 37هجری پس از جنگ صفّین  و ماجرای حکمیّت در تعریف ((شُبهه)) فرمود، برخی خطبه 38 و41 را در یک خطبه می دانند)

ضرورت شناخت شبهات

شُبهه را برای این شُبهه نامیدند که به حق شباهت دارد. امّا نور هدایت کننده دوستان خدا، در شبهات یقین است، و راهنمای آنان مسیر هدایت الهی است، امّا دشمنان خدا، دعوت کننده ی شان در شبهات گمراهی است، و راهنمای آنان کوری است. آن کس که از مرگ بترسد نجات نمی یابد، و آن کس که زنده ماندن را دوست دارد برای همیشه در دنیا نخواهد ماند.(1)

(1): اشاره است به آنان که بی تفاوت شده خواهان زندگی و رفاه بودند، مانند سعد وقّاص که پس از آغاز فتنه ها در خانه نشستند.

خطبه 39

سیاسی،اجتماعی، اخلاقی

(پس از شنیدن تهاجم یکی از افسران معاویه، نعمان بن بشیر بن عین التّمر، سرزمین آباد قسمت غربی فرات(1) و کوتاهی کوفیان در سال 39 هجری در کوفه فرمود)

 1- نکوهش کوفیان

 گرفتار کسی شده ام که چون امر می کنم فرمان نمی برند، و چون آنها را فرا می خوانم اجابت نمی کنند. ای مردم بی اصل و ریشه، در یاری پروردگارتان برا ی چه در انتظارید؟ آیا دینی ندارید که شما را گرد آورد؟ و یا غیرتی که شما را به خشم وادارد؟(2)

 2- علل شکست و نابودی کوفیان

در میان شما به پاخاسته فریاد می کشم، و عاجزانه از شما یاری می خواهم، امّا به سخنان من گوش نمی سپارید، و فرمان مرا اطاعت نمی کنید، تا آن که پیامدهای ناگوار آشکار شد، نه با شما می توان انتقام خونی را گرفت، و نه با کمک شما می توان به هدف رسید.

شما را به یاری برادرانتان می خوانم، مانند شتری که از درد بنالد، ناله و فریاد سر می دهید، و یا همانند حیوانی  که پشت آن زخم باشد، حرکتی نمی کنید. تنها گروه اندکی به سوی من می آمدند که آنها نیز ناتوان و مضطرب بودند،(( گویا آنها را به سوی مرگ می کشانند، و مرگ را با چشمانشان می نگرند)).

(1) : در آنجا مالک بن کعب، فرمانبردار امام (علیه السّلام) بود که صد نفر نیرو در اختیار داشت و فرمانده مهاجم معاویه، نعمان با دو هزار سرباز به او حمله کرده بود، امیرالمومنین (علیه السّلام) به همین جهت مردم را به یاری او فراخواند و کوفیان را در بی تفاوتی هشدار داد و نکوهش کرد.

(2) : نفی تفکّر: آپولیتیسم  Apolitism(آپولوژیسم Apolitism )(لاقیدی و عدم شرکت در مسائل سیاسی)

 

خطبه 40

سیاسی،اعتقادی

(آنگاه که شعار خوارج را شنید که می گویند، لا حکم الا الله در سال 38 هجری در مسجد کوفه فرمود)

ضرورت حکومت

سخن حقّی است، که از آن اراده ی باطل شد!

آری درست است، فرمانی جز فرمان خدا نیست، ولی اینها می گویند زمامداری جز برای خدا نیست، در حالی که مردم به زمامداری نیک یا بد، نیازمندند، تا مومنان در سایه ی حکومت، به کار خود مشغول و کافران هم بهره مند شوند، و مردم در استقرار حکومت، زندگی کنند، به وسیله حکومت بیت المال جمع آوری می گردد و به کمک آن با دشمنان می توان مبارزه کرد(1).

جاده ها امن و امان، و حقّ ضعیفان از نیرومندان گرفته می شود، نیکوکاران در رفاه و از دست بدکاران، در امان می باشند.[ در روایت دیگری آمده، چون سخن آنان را درباره حکمیّت شنید فرمود] منتظر حکم خداوند درباره ی شما هستم.

[ و نیز فرمود:]

امّا در حکومت پاکان، پرهیزکار به خوبی انجام وظیفه می کند، ولی در حکومت بدکاران، ناپاک از آن بهره مند می شود تا مدّتش سرآید و مرگ فرا رسد.

(3) : نفی: آنارشیسم Anarchism( که می گویند جامعه باید بدون حکومت اداره شود)

 

                                                              خطبه 41

اخلاقی، اعتقادی، سیاسی

(پس از جنگ صفّین در سال 37 هجری در کوفه ایراد فرمود)

پرهیز از حیله ونیرنگ

ای مردم! وفا همراه راستی است، که سپری محکم تر و نگهدارنده تر از آن سراغ ندارم. آن کس که از بازگشت خود به قیامت آگاه باشد خیانت و نیرنگ ندارد.

امّا امروز در محیط و زمانه ای زندگی می کنیم که بیشتر مردم حیله و نیرنگ را، زیرکی می پندارند، و افراد جاهل آنان را اهل تدبیر می خوانند.

چگونه فکر می کنند؟ خدا بکشد آنها را!

چه بسا شخصی تمام پیش آمدهای آینده را می داند، و راه های مکر و حیله را می شناسد ولی امر و نهی پروردگار مانع اوست، و با اینکه قدرت انجام آن را دارد آن را به روشنی رها می سازد، امّا آن کس که از گناه و مخالفت با دین پروا ندارد از فرصت ها برای نیرنگ بازی، استفاده می کند.

 

خطبه 42

اخلاقی، تربیتی

(پس از پایان جنگ جَمَل در 12 رجب سال 36 هجری امام وارد کوفه شد، مردم به استقبال آمدند. آن حضرت وارد مسجد شد دو رکعت نماز خواند و سخنرانی طولانی ایراد کرد که بخشی از آن این خطبه است.)

پرهیز از آرزوهای طولانی و هواپرستی

ای مردم! همانا برای شما از دو چیز می ترسم: هواپرستی و آرزوهای طولانی.

امّا پیروی از خواهش نفس، انسان را از حق باز می دارد، و آرزوهای طولانی، آخرت را از یاد می برد.

آگاه باشید! دنیا به سرعت پشت کرده و از آن جز باقیمانده ی اندکی از ظرف آبی که آن را خالی کرده باشند، نمانده است.

بهوش باشید که آخرت به سوی ما می آید، دنیا و آخرت، هریک فرزندانی دارند. بکوشید از فرزندان آخرت باشید، نه دنیا، زیرا در روز قیامت، هر فرزندی به پدر ومادر خویش باز می گردد.

امروز هنگام عمل نه حسابرسی، و فردا روز حسابرسی است نه عمل.

                                                  خطبه 43

سیاسی، اخلاق

(وقتی نماینده خود جریر بن عبدالله را در سال 36 هجری به طرف معاویه فرستاد و معاویه پاسخی روشن نمی داد یاران امام گفتند، وسائل جنگ را مهیّا کن، فرمود)

1- واقع نگری در برخورد با دشمن

مهیّا شدن من برای جنگ با شمامیان، در حالی است که (( جریر ))(1) را به رسالت به طرف آنان فرستاده ام، بستن راه صلح و باز داشتن شامیان از راه خیر است، اگر آن را انتخاب کنند.

من مدّت اقامت (( جریر )) را در شام معیّن کردم، که اگر تاخیر کند یا فریبش دادند و یا از اطاعت من سرباز زده است. عقیده من این است که صبر نموده با آنها مدارا کنید، گرچه مانع آن نیستم کخ خود را برای پیکار آماده سازید.

 2- ضرورت جهاد با شامیان

 من بارها جنگ با معاویه را برّرسی کرده ام، و پشت و روی آن را سنجیده، دیدم راهی جز پیکار، یا کافر شدن نسبت به آن چه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) آورده باقی نمانده است، زیرا در گذشته کسی بر مردم حکومت می کرد که اعمال او [ عثمان] حوادثی آفرید و باعث گفتگو و سروصداهای فراوان شد، مردم آنگاه اعتراض کردند و تغییرش دادند.(2)

(1) جریر، فرماندارهمدان بود، پس از بیعت مردم با امیرالمومنین (ع) امام نامه ای به وسیله((زهربن قیس)) به او نوشت و ماجراهای سیاسی مدینه را توضیح داد، او از مردم همدان برای امام بیعت گرفت، و نامه ای به اشعث فرماندار اذربایجان نوشت که از مردم برای امام بیعت بگیرد، سپس برای ملاقات با امام به کوفه رفت، و چون اکثر بستگان و هم شهری های او در شام بودند از امام خواست او را بعنوان مذاکره به شام بفرستد، و پس از بحثهای فراوان با معاویه مأیوس بازگشت.امّا مردم عراق نسبت به او بدبین شده بودند که ناچار باقیمانده عُمر را در جزیره((قرقیسا))گذراند و در سال 45 هجری وفات کرد((شرح ابن ابی الحدیدج3ص70))

(2) : عثمان در سال 24 هجری به خلافت رسید و در سال 35 هجری کشته شد. تنها یک مرحله از اسراف بازی های عثمان به شرح زیر است: به دامادش، حارث بن حکم، هزار درهم و شترهای فراوان زکات آن سال، و زمین بزرگی که پیامبر(ص) وقف مسلمانان کرده بود بخشید. به سعید بن عاص بن امیّه، از طایفه ی خود صد هزار درهم داد. به داماد دیگرش مروانبن حکم، صدهزار درهم وبه ابوسفیان دویست هزار درهم داد. به طلحه سی ودو میلیون و دویست هزار درهم، وبه زبیر پنجاه ونه میلیون و هشتصد هزار درهم داد. برای خودش سی میلیون و پانصد هزار درهم، و سیصد و پنجاه هزار دینار کنار گذاشت. به یعلی بن امیّه پانصد هزار دینار، و به عبدالرّحمن شوهر خواهرش دو میلیون و پانصد و شصت هزار دینار داد.((الغدیرج8ص286))

خطبه44

سیاسی، تاریخی

( در سال 38 هجری یکی از فرمانداران امام به نام مصقلة بن هلیرة، اسیران بنی ناجیه را از فرمانده لشکر آن حضرت خرید و آزاد کرد امّا وقتی از او غرامت خواستند به طرف معاویه فرار کرد)

تاسّف از فرار مطلقه

خدا روی مطلقه را زشت گرداند، کار بزرگواران را انجام داد، امّا خود چونان بردگان فرار کرد؛ هنوز ثناخوان به مدّاحی او برنخاسته بود که او را ساکت کرد، هنوز سخن ستایشگر او به پایان نرسیده بود که انها را به زحمت انداخت. امّا اگر مردانه ایستاده بو همان مقدار که داشت از او می پذیرفتیم و تا هنگام قدرت وتوانایی به او مهلت می دادیم.

خطبه 45

سیاسی، تاریخی

(قسمتی از سخنرانی طولانی امام که در روز عید فطر در کوفه ایراد فرمود)

1- ضرورت ستایش پروردگار

ستایش خداوندی را سزاست که کسی از رحمت او مأیوس نگردد، و از نعمت های فراوان او بیرون نتوان رفت؛ خداوندی که از آمرزش او هیچ گنه کاری ناامید نگردد، و از پرستش او نباید سرپیچی کرد. خدایی که رحمتش قطع نمی گردد و نعمت های او پایان نمی پذیرد.

2- روش برخورد با دنیا

دنیا خانه ی آرزوهایی است که زود نابود می شود، و کوچ کردن از وطن حتمی است. دنیا شیرین و خوش منظر است که به سرعت به سوی خواهانش می رود، و بیننده را می فریبد، سعی کنید با بهترین زاد و توشه از آن کوچ کنید و بیش از کفاف خود از آن نخواهید و بیشتر از آنچه نیاز دارید طلب نکنید.

خطبه 46

سیاسی، اخلاقی

 (در سال 37 هجری که امام(علیه السّلام) به سوی شام سفر آغاز کرد، این نیایش را در حالی که پا در رکاب نهاد مطرح فرمود)(1)

دعای سفر

خدایا!از سختی سفر، و اندوه بازگشتن، و روبرو شدن با مناظرناگوار در خانواده و مال و فرزند، به تو پناه می برم. پروردگارا! تو در سفر همراه ما و در وطن نسبت به بازماندگان ما سرپرست و نگهبانی، و جمع میان این دو را هیچ کس جز تو نتواند کرد، زیرا آن کس که سرپرست بازماندگان است نمی تواند همراه مسافر باشد و ان که همراه و هم سفر است سرپرست بازماندگان انسان نمی تواند باشد(چند جمله اوّل، از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) است که علی(علیه السّلام) آن را با عباراتی رساتر به اتمام رساند)

(1) :هرثمة بن سلیم می‎گوید: در سفر شام همراه امام به سرزمین کربلا رسیدیم، نماز به جماعت خوانده شد، پس از نماز امام علی(علیه السّلام) مقداری از خاک کربلا را بویید و فرمود: ((واهاً لَکَ یا تُربَةً، لَیُحشَرَنَّ مِنکَ قَومُ َیدخُلونَ الجَنَّةَ بِغَیرِ حِساب))( آه ای زمین کربلا، مردانی از تو روز محشر می آیند که بدون حسابرسی وارد بهشت می گردند). پس از جنگ صفَین، این خبر غیبی امام را به همسرم((جرداء)) با شگفتی رساندم، و او گفت: امیرالمومنین(علیه السّلام) جز حق سخن نمی گوید. روزگار سپری شد، تا لشکرهای ابن زیاد به سوی کربلا می رفت من هم با آنان به کربلا رسیدم که سخن امام به یادم آمد.فوراً خود را به امام حسین (علیه السّلام) رسانده، و خبر غیبی امام علی(علیه السّلام) را به امام گفتم، فرمود به یاری ما آمدی یا جنگ با ما؟ گفتم هیچ کدام، فرمود پس دور شو زیرا هرکس کشته شدن ما را بنگرد و یاری ندهد در جهنّم خواهد بود. ((شرح ابن الحدید،ج3،ص169))

خطبه47

(درباره کوفه)

خبر از آینده کوفه

ای کوفه! تو را می نگرم که چونان چرم های بازار عکاظ(1) کشیده می شوی، زیر پای حوادث لگدکوب می گردی، و حوادث فراوان تو را در بر می گیرد، من به خوبی می دانم، ستمگری نسبت به تو قصد بد نمی کند مگر آن که خداوند او را به بلایی گرفتار سازد یا قاتلی بر او مسلّط گرداند.(2)

(1):عُکّاظ، نام یکی از بازارهای عرب در جاهلیّت بود که بین((نخلة)) و ((طائف)) قرار داشت و اعراب از اوّل ماه ذی القعده در آن گرد می آمدند که یکی از اجناس معروف این بازار، چرم های آن بود که به خوبی و محکمی شهرت داشت، در همین بازار شعرا شاهکارهای اَدبی خود را می خواندند، و بهترین آن را بر دیوار کعبه می آویختند که به((معلّقات سبع)) مشهور شد.

(2) : زیرا کوفه همواره جایگاه شیعیان امام و مرکز فعّالیّت های آنان بود که فرمود: هذِهِ مَدِینَتُنا، وَ مَحَلَّتُنا و مَقَرُّشِیعَتُنا(کوفه شهر و جایگاه ما، و مرکز شیعیان ماست) ((شرح این ابیالحدید ج3ص 198))

خطبه48

اعتقادی، سیاسی

( به هنگام حرکت برای جنگ با شامیان، در نُخَیله کوفه در 25 شوّال سال37 هجری قمری ایراد فرمود)

ضرورت آمادگی رزمی

ستایش خداوند را سزاست، هر لحظه که شب فرا رسد، و پرده تاریکی فرو افتد؛، ستایش مخصوص پروردگار است هر زمان که ستاره ای طلوع و غروب کند؛ ستایش خداوندی را سزاست که نعمت های او پایان نمی پذیرد، و بخشش های او را جبران نتوان کرد. پس از ستایش پروردگار، پیشتازان لشکرم را از جلو فرستادم،(1) و دستور دادم در کنار فرات توقّف کنند، تا فرمان من به آنها برسد، زیرا تصمیم گرفتم از آب فرات بگذرم وبه سوی جمعیّتی از شما که در اطراف دجله مسکن گزیده اند رهسپار گردم و آنها را همراه شما بسیج نمایم،و از آنها برای کمک و تقویت شما یاری بطلبم.

می گویم: (منظور امام از ((ملطاط)) آنجایی است که دستور توقّف داد، ((کنار فرات)) که به کنار فرات یا دریا ((ملطاط)) هم می گویند. و امام(علیه السّلام) ازکلمه ((نطفه)) آب فرات اراده کرده که شگفت آور است)

(1) : امام (ع) زیاد بن نصر و شریح بن هانی را با دوازده هزار سرباز به سوی جبهه ها اعزام کرد.

خطبه49

اعتقادی

خداشناسی

ستایش خداوندی را سزاست که از اسرا نهان ها آگاه است، و نشانه های آشکاری در سراسر هستی بر وجود او شهادت می دهند، هرگز برابر چشم بینندگان ظاهر نمی گردد. نه چشم کسی که او را ندیده می تواند انکارش کند، و نه قلبی که او را شناخت می تواند مشاهده اش نماید. در والایی و برتری از همه پیشی گرفته. پس، از او برتر چیزی نیست، و آنچنان به مخلوقات نزدیک است که از او نزدیک تر چیزی نمی تواند باشد.

مرتبه بلند او را از پدیده هایش دور نساخته، و نزدیکی او با پدیده ها، او را مساوی چیزی  قرار نداده است.عقل ها را بر حقیقت ذات خود آگاه نساخته، امّا از معرفت و شناسایی خود باز نداشته است(1) پس اوست که همه نشانه های هستی بر وجود او گواهی می دهند و دل های منکران را بر اقرار به وجودش واداشته است، خدایی که برتراز گفتار تشبیه کنندگان و پندار منکران است.

(1):نقد تفکّر : راسیونالیسمrationalism (اصالت عقل) و اینکه شناخت عقل محدود است، با اینکه باید از عقل بهره بُرد، امّا نباید به آن اصالت داد.

خطبه50

سیای، تاریخی

(پس از پایان جنگ صفّین و ماجرای حکمیّت در سال 38 هجری در شهر کوفه ایراد فرمود)

علل پیدایش فتنه ها

 همانا آغاز پدید آمدن فتنه ها،هواپرستی، و بدعت گذاری در احکام آسمانی است، نوآوری هایی که قرآن با آن مخالف است، و گروهی ((با دو انحراف یاد شده)) برگروه دیگر سلطه و ولایت یابند، که برخلاف دین خداست. پس اگر باطل با حق مخلوط نمی شد، بر طالبان حق پوشیده نمی ماند، و اگر حق از باطل جدا و خالص می گشت زبان دشمنان قطع می گردید. امّا قسمتی از حقّ و قسمتی از باطل را می گیرند و به هم می آمیزند(1)، آنجاست که شیطان بر دوستان خود چیره می گردد و تنها آنان که مشمول لطف و رحمت پروردگارند نجات خواهند یافت.

(1): نقد تفکّر التقاطی، آنانکه می خواهند مکاتب شرقی یا غربی را با آب و رنگ اسلامی جلوه گر سازند، زیرا هر مکتبی  و هر واژه ای جایگاه خاصّ خودش را دارد.

 

خطبه51

 

سیاسی، تاریخی

 

( در سال 37 هجری پس از ورود به صحرای صفّین برای در اختیار گرفتن آب فرات خطاب به خط شکنان سپاه فرمود)

 

فرمان خط شکستن و آزاد کردن آب فرات

 

شامیان با بستن آی شما را به پیکار دعوت کردند.(1)  اکنون بر سر دو راهی قرار دارید: یا به ذلّت و خواری بر جای خود بنشینید، و یا شمشیرها را از خون آنها سیراب سازید تا از آب سیراب شوید. پس بدانید که مرگ در زندگی ِ توأم با شکست، و زندگی جاویدان در مرگ پیروزمندانه شماست. آگاه باشید! معاویه گروهی از گمراهان را همراه آورده و حقیقت را از آنان می پوشاند، تا کورکورانه گلوهاشان را آماج تیر و شمشیر کنند.

 

(2): عبدالله بن عوف نفل می کند: بیش از آنکه سپاه کوفه به صحرای صفّین برسد، سربازان معاویه به فرماندهی ((ابوالاعور)) رودخانه ی فرات را در اختیار گرفتند، امام علی(علیه السّلام) ((صعصعة بن صوحان)) را به سوی معاویه فرستاد که چرا شریعه فرات را بستید؟ معاویه با یاران خود مشورت کرد.((ولید بن عقبه))و ((عبدالله بن سعید)) گفتند آب را همچنان بسته نگهدارید تا سپاه کوفه از تشنگی بمیرند، ولی((عمروعاص)) گفت ((علی مردی نیست که تشنه بماند، او همان مردی است که می گفت اگر چهل نفر یاور داشتم حق خود را پس از سقیفه می گرفتم، اگنون که بزرگان عراق و حجاز همراه او می باشند!)) معاویه همچنان دستور داد که آب را بسته نگه دارند بفرمان امام(علیه السّلام) خط شکنان سپاه به فرماندهی امام حسن(علیه السّلام) حمله کردند، آب را در اختیار گرفته، سپاه معاویه را کنار زدند، امّا امام علی (ع) دستور داد که آب برای هر دو لشکر آزاد باشد، این عمل جوانمردانه امام، باعث بیداری بسیاری از شامیان شد که برخی از آنان به سپاه امام پیوستند.

 

خطبه52

 

(در یکی از روزهای عید قربان این خطبه را ایراد فرمود که اکثر شارحان، خطبه52 و53 را یکی می دانند که در خطبه های قبل برگزیده مطالب آن آمده است)

 

1- تعریف دنیا

 

آگاه باشید، گویا دنیا پایان یافته، و وداع خویش را اعلام داشته است، خوبی هایش ناشناخته مانده به سرعت پُشت کرده می گذرد، ساکنان خود را به سوی نابودی شدن می کشاند، و همسایگانش را به سوی مرگ می راند. آنچه از دنیا شیرین بود تلخ شده، و آنچه صاف و زلال بود تیرگی پذیرفت، و بیش از ته مانده ی ظرف آب ریخته شده از آن باقی نمانده است، یا جرعه ای آب که با آن عطش تشنگان دنیا فرو نخواهد نشست.(1)

 

ای بندگان خدا! از سرایی کوچ کنید که سرانجام ِ آن نابودی است، مبادا! آرزوها بر شما چیره گردد، مپندارید که عمر طولانی خواهید داشت!

 

2- والایی نعمت های قیامت

 

به خدا سوگند! اگر مانند شتران بچه مرده ناله سر دهید، و چونان کبوتران نوحه سرایی کنید، و مانند راهبان زاری نمایید، و برای نزدیک شدن به حق، و دسترسی به درجات معنوی، و آمرزش گناهانی که ثبت شده و ماموران حق آن را نگه می دارند، دست از اموال و فرزندان بکشید سزاوار است زیرا: برابر پاداشی که برایتان انتظار دارم، و عذابی که از آن بر شما می ترسم، اندک است.

 

بخدا سوگند، اگر دل های شما از ترس آب شود، واز چشم هایتان با شدّت شوق به خدا، یا ترس از او، خون جاری گردد، و اگر تا پایان دنیا زنده باشید و تا آنجا که می توانید در اطاعت از فرمان حق بکوشید، در برابر نعمت های بزرگ پروردگار، بخصوص نعمت ایمان، ناچیز است.

 

خطبه53

 

عبادی

 

(مرحوم صدوف در من لایحضره الفقیه ج1ص461، خطبه 52و53 را یک خطبه به حساب آورد)

 

وصف قربانی

 

کمال قربانی در این است که گوش و چشم آن سالم باشد، هرگاه  گوش و چشم سالم بود، قربانی کامل و تمام است، گرچه شاخش شکسته باشد و با پای لنگ به قربانگاه  آید

 

خطبه54

 

سیاسی، تاریخی

 

(در سال 37 هجری به هنگام شروع جنگ صفّین این سخنرنی را ایراد فرمود)(1)

 

وصف روز بیعت

 

مردم همانند شتران تشنه ای که به آب نزدیک شده، و ساربان رهاشان کرده، و عقال(پای بند) از آنها گرفته، بر من هجوم آوردند و به یکدیگر پهلو می زند، فشار می آورند، چنان که گمان کردم مرا خواهند کشت، یا بعضی به وسیله بعض دیگر می میرند و پایمال می گردند. پس از بیعت عمومی مردم، مسئله جنگ با معاویه را ارزیابی کردم، همه ی جهات آن را سنجیدم تا آن که مانع خواب من شد، دیدم چاره ای جز یکی از این دو راه ندارم: یا با آنان مبارزه کنم، و یا آن چه را که محمّد (ص) آورده، انکار نمایم، پس به این نتیجه رسیدم که، تن به جنگ دادن آسانتر از تن به کیفر پروردگار دادن است، و از دست دادن دنیا آسان تراز رها کردن آخرت است.

 

(1) : شرح ابن میثم ج2 ص 144

 

خطبه55

 

سیاسی، عقیدتی

 

(در سال 37 هجری در آستانه ی جنگ صفّین، برخی مدارا کردن امام را دیده و علّت را پرسیدند در پاسخ آنان فرمود)

 

توضیحاتی پیرامون جنگ صفّین

 

اینکه می گویید، خویشتن داری از ترس مرگ است، بخدا سوگند! باکی ندارم که من به سوی مرگ روم یا مرگ به سوی من آید، و اگر تصوّر می کنید  درجنگ با شامیان تردید دارم، بخدا سوگند! هر روزی که جنگ را به تأخیر می اندازم برای آن است که آرزو دارم عدّه ای از آنها به ما ملحق شوند و هدایت گردند. و در لابلای تاریکیها، نور مرا نگریسته به سوی من بشتابند، که این برای من از کشتار آنان در راه گمراهی بهتر است، گرچه در این صورت نیز به جرم گناهانشان گرفتار می گردند.

 

خطبه56

 

عقیدتی، سیاسی

 

( برخی این خطبه را در آغاز سال 37 هجری به تحرّکات معاویه در بصره، و برخی در یکی از روزهای جنگ صفّین نسبت می دهند)

 

یاد مبارزات دوران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) در صفّین

 

در رکاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) بودیم و با پدران و فرزندان و برادران و عموهای خود جنگ می کردیم، که این مبارزه برایمان و تسلیم ما می افزود، و ما را در جادّه وسیع حقّ و صبر و بردباری برابر ناگواریها و جهاد و کوشش برابر دشمن، ثابت قدم می ساخت.

 

گاهی یک نفر از ما و دیگری از دشمنان ما، مانند دو پهلوان نبرد می کردند، و هر کدام می خواست کار دیگری را بسازد و جام مرگ را به دیگری بنوشاند، گاهی ما بر دشمن پیروز می شدیم و زمانی دشمن برما غلبه می کرد.

 

پس آنگاه که خدا، راستی واخلاص ما را دید، خواری و ذلّت را بر دشمنان ما نازل و پیروزی را به ما عنایت فرمود، تا آنجا که اسلام استحکام یافته فراگیر شدو در سرزمین های پهناوری نفوذ کرد.

 

به خدا سوگند! اگر ما در مبارزه مثل شما بودیم هرگز پایه ای برای دین استوار نمی ماند، و شاخه ای از درخت ایمان سبز نمی گردید.

 

 به خداسوگند، شما هم اکنون از سینه ی شتر خون می دوشید و سرانجامی جز پشیمانی ندارید.

 

خطبه57

 

سیاسی، تاریخی، عقیدتی

 

(در سال 40 هجری، روزهای آخر عمر شریف خود در نکوهش و هشدار کوفیان ایراد فرمود)

 

خبر از سلطه ی ستمگری بی باک

 

آگاه باشد! پس از من مردی با گلوی گشاده و شکمی بزرگ بر شما مسلّط خواهد شد، که هر چه بیابد می خورد،(1) و تلاش می کند آنچه ندارد به دست آورد، او را بکشید! ولی هرگز نمی توانید او را بکشید. آگاه باشید! به زودی معاویه شما را به بیزاری و بدگویی من وادار می کند،(2) بدگویی را به هنگام اجبار دشمن اجازه می دهم که مایه بلندی درجات من و نجات شماست، امّا هرگز در دل از من بیزاری نجویید که من بر فطرت توحید تولّد یافته ام و در ایمان و هجرت از همه پیش قدم تر بوده‎ام.

 

(1): فرد مورد نظر معاویه است، که هر چه می خورد سیر نمی شد، او نفرین شده پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) بود، زیرا چند بار او را فراخواند جواب داد مشغول غذا خوردن است، حضرت فرمود: ((اللّهمَّ لا تَشبعِ بَطنَهُ)) ((خدایا هرگز شکم او را سیر مکن)) از آن پس معاویه فراوان می خورد ومی گفت((مَلِلتُ و ما اَشبَعتُ))((از خوردن خسته شدم ولی سیر نشدم))

 

(2): پس از آن که معویه به عراق تسلّط یافت، به تمام شهرهای اسلامی آن روز دستورالعملی را فرستاد که در خطبه ها ونماز به امام علی (ع) ناسزا بگویند و به تدریج برای بنی امیّه عادت شد تا آن که عمر بن عبدالعزیز در دوران خلافت خود این عادت ناپسند را ریشه کن کرد.

 

 

 

خطبه58

 

سیاسی، عقیدتی

 

(در سال 38 هجری پس از ماجرای حکمیّت، و شنیدن شایعات فراوان در نکوهش خوارج فرمود)

 

خبر ازآینده شوم خوارج

 

سنگر حوادث و بلا بر شما ببارد، چنانکه اثری از شما باقی نگذارد! آیا پس از ایمانم به خدا، و جهاد کردنم در رکاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) به کفر خویش گواهی دهم؟ اگر چنین کنم گمراه شده و از هدایت شدگان نخواهم بود. پس به بدترین جایگاه رهسپار شوید، و به راه گذشتگان بازگردید.آگاه باشید! به زودی پس از من، به خواری و ذلّت گرفتار می شوید و شمشیر برنده بر شما مسلّط می گردد، و به استبدادی دچار خواهید شد که برای دیگر ستمگران راه و رسم حکومت قرار خواهد گرفت.

 

می گویم: ( سخن امام (علیه السّلام) که فرمود((وَلا بَقِی مِنکُم آبرٌ)) سه گونه روایت شده است، اول- آنگونه که ما آورده ایم، آبِرٌ، از باب ((یأبرالنخل)) به معنای اصلاح کننده آمد.دوم -((آثِر)) نقل شد یعنی بازگو کننده حدیث، و این نقل به نظر من بهتر است، گویا امام (علیه السّلام) می فرماید، از شما خبر دهنده ای باقی نماند. سوم- ((آبز)) با((ز)) نیز روایت شد به معنای هلاک شونده، پرش کننده، که به هلاک شونده((آبز)) گویند.)

 

خطبه59

 

سیاسی

 

(در سال 38 هجری به هنگام حرکت برای جنگ با خوارج، شخصی گفت، خوارج از پل نهروان(1)عبورکردند، امام فرمود)

 

خبر از قتلگاه خوارج

 

قتلگاه خوارج این سوی نهر است، به خدا سوگند از آنها جز ده نفر باقی نمی ماند، و از شما نیز ده نفر کشته نخواهد شد.

 

(منظور امام از ((نطفه))آب نهر است که از فصیحترین کنایه در رابطه با آب هرچند زیاد و فراوان باشد)

 

 (1):در پاورقی خطبه36 درباره نهروان توضیح داده شد.

 

 

 

خطبه 60

 

سیاسی

 

(در پایان جنگ با خوارج، در سال38 هجری شخصی گفت، ای امیرالمومنین(علیه السّلام)!خوارج همه نابود شدند، فرمود)

 

خبر از تدام تفکّر انحرافی خوارج

 

نه، سوگند به خدا هرگز! آنها نطفه هایی در پشت پدران و رَحِم ِ مادران وجود خواهند داشت، هر گاه که شاخی از آنان سربراورد قطع می گردد تا اینکه آخرینشان به راهزنی و دزدی تن در می دهند.

 

خطبه61

 

سیاسی، نظامی، عقیدتی

 

(در سال 38 هجری، پس از پایان جنگ نهروان، نسبت به آینده ی خوارج فرمود)

 

نهی از کشتار خوارج

 

بعد از من با خوارج نبرد نکنید، زیرا کسی که در جستجوی حق بوده و خطا کرد مانند کسی نیست که طالب باطل بوده و آن را یافته است.

 

(منظور امام از گروه دوم معاویه و یاران او هستند)

 

خطبه62

 

سیاسی، عقیدتی

 

(در سال 40 هجری، روزهای آخر عمر شریف امام(علیه السّلام) در کوفه در پاسخ به برخی تهدیدها و کشته شدن ناگهانی فرمود)

 

موضعگیری امام(علیه السّلام) برابر تهدید به ترور

 

پروردگار برای من پوششی استوار قرار داد که مرا حفظ نماید، هنگامی که عمرم بسرآید، از من دور شده و مرا تسلیم مرگ می کند، که در آن روز نه تیر خطا می رود و نه زخم بهبود می یابد.

 

خطبه63

 

اخلاقی

 

روش برخورد با دنیا

 

آگاه باشید! دنیا خانه ای است که کسی در ان ایمنی ندارد جز آنکه به جمع اوری توشه ی آخرت پردازد و از کارهای دنیایی کسی نجات نمی یابد.

 

مردم به وسیله دنیا ازمایش می شوند، پس هر چیزی از دنیا را برای دنیا به دست آورند از کفشان بیرون می رود، و بر آن محاسبه خواهند شد، و آنچه را در دنیا بای آخرت تهیّه کردند به آن خواهند رسید، و با آن خواهند ماند، دنیا در نظر خردمندان چونان سایه ای است که هنوز گسترش نیافته، کوتاه می گردد، و هنوز فزونی نیافته کاهش می یابد.

 

خطبه64

 

اخلاقی

 

شتافتن به سوی اعمال پسندیده

 

ای بندگان خدا! از خدا بپرهیزید. و با اعمال نیکو به استقبال أجل بروید، با چیزهای فانی شدنی دنیا آنچه که جاویدان می ماند خریداری کنید.

 

 از دنیا کوچ کنید که برای کوچ دادنتان تلاش می کنند.

 

آماده ی مرگ باشید که بر شما سایه افکنده است.

 

چون مردمی باشید که بر آنها بانگ زدند و بیدار شدند، و دانستید دنیا خانه جاویدان نیست و آن را با آخرت مبادله کردند.

 

خدای سبحان شما را بیهوده نیافریده، و به حال خود وانگذاشت، میان شما تا بهشت یا دوزخ، فاصله اندکی جز رسیدن مرگ نیست. زندگی کوتاهی که گذشتن لحظه ها از آن می کاهد، و مرگ آن را نابود می کند، سزاوار است که کوتاه مدّت باشد. زندگی که شب و روز آن را به پیش می راند به زودی پایان خواهد گرفت.

 

مسافری که سعادت یا شقاوت همراه می برد باید بهترین توشه را با خود بردارد. از این خانه دنیا زاد و توشه بردارید که فردای رستاخیز نگهبانتان باشد.

 

بنده ی خدا باید از پروردگار خود بپرهیزد، خود را پند دهد و توبه را پیش فرستد، و بر شهوات غلبه کند، زیرا مرگ او پنهان و پوشیده است، و آرزوها فریبنده اند، و شیطان، همواره با اوست و گناهان را زینت و جلوه می دهد تا بر او تسلّط یابد، انسان را در انتظار توبه نگه می دارد که آن را تأخیر اندازد، و تا زمان فرارسیدن مرگ از آن غفلت نماید.

 

وای بر غفلت زده ای که عمرش برضد او گواهی دهد، و روزگار او را به شقاوت و پستی کشاند. از خدا می خواهیم که ما و شما را برابر نعمت ها مغرور نسازد، و چیزی ما را از اطاعت پروردگار بازندارد، و پس از فرارسیدن مرگ دچار پشیمانی و اندوه نگرداند.

 

خطبه 65

 

اعتقادی، علمی

 

(در سال 38 هجری  پس از پایان جنگ صفّین در مسجد کوفه این سخنرانی را ایراد کرد)

 

خداشناسی((شناخت صفات خدا))

 

ستایش خداوندی را سزاست که صفتی بر صفت دیگرش پیشی نگرفته تا بتوان گفت: پیش از آن که آخر باشد اوّل است و قبل از آن که باطن باشد ظاهر است. هر واحد و تنهایی جز او، اندک است، هر عزیزی جز او ذلیل، و هر نیرومندی جز او ضعیف و ناتوان است، هر مالکی جز او بنده، و هر عالمی جز او دانش آموز است، هر قدرتمندی جز او، گاهی توانا و زمانی ناتوان است، هر شنونده ای جز خدا در شنیدن صدا های ضعیف  کر و برابر صداهای قوی، ناتوان است و آوازهای دور را نمی شنود.(1)هر بیننده ای جز خدا، از مشاهده رنگ های ناپیدا و اجسام بسیار کوچک ناتوان است،(2)هر ظاهری غیر از او پنهان، و هر پنهانی جز او آشکار است.

 

مخلوقات را برای تقویت فرمانروایی، و ی برای ترس از آینده، یا یاری گرفتن در مبارزه با همتای خود، و یا برای فخر و مباهات شریکان، و یا ستیزه جویی مخالفان نیافریده است. بلکه همه، آفریده های او هستند و در سایع پرورش او، بندگانی فروتن و فرمانبردارند. خدا در چیزی قرار نگرفته تا بتوان گفت در آن جاست، و دور از پدیده ها نیست تا بتوان گفت از آنها جداست.آفرینش موجودات او را در آغاز ناتوان نساخته، و از تدبیر پدیده های آفریده شده باز نمانده است، نه به خاطر آنچه آفریده قدرتش پایان گرفته و نه در آنچه فرمان داد مقدّر ساخت دچار تردید شد. بلکه فرمانش استوار، و علم او مستحکم، و کارش بی تزلزل است. خدایی که به هنگام بلا و سختی به او امیدوار، و در نعمت ها از او بیمناکند.

 

(1) : اشاره به علم: آکوستیک(صوت شناسی)

 

(2) : چشم انسان همه رنگ ها را نمی بیند، مانند رنگ های موجود در نور خورشید         ، و انواع اشّعه ها که باید با وسائل الکترو نیک پیشرفته مشاهده کرد، و گوش ها محدودند که ارتعاشات خاصّی را می شنوند، گوش انسان تا 2000 ارتعاش و گوش سگ تا 7000 ارتعاش  صوتی را درک می کند، اینها نکات علمی دقیقی است که در عصر ما دانشمندان علوم به آن رسیده اند، شگفت آور آن که امام علی(علیه السّلام) چهارده قرن قبل به اینگونه از واقعیّت ها اشاره فرموده است.

 

خطبه66

 

سیاسی، نظامی

 

( در یکی از روزهای آغازین جنگ صفّین در سال 37 هجری برای لشکریان خود ایراد فرمود)

 

آموزش تاکتیک های نظامی

 

ای گروه مسلمان، لباس زیرین را ترس خدا، و لباس رویین را آرامش و خونسردی قرار دهید.

 

دندان ها را برهم بفشارید تا مقاومت شما برابر ضربات شمشیر دشمن بیشتر گردد، زرِه نبرد را کامل کنید، پیش از آن که شمشیررا از غلاف بیرون کشید چندبار تکان دهید، با گوشه چشم به دشمن بنگرید و ضربت را از چپ و راست فرود آورید، و با تیزی شمشیر بزنید، و با گام برداشتن به پیش، شمشیر را به دشمن برسانید، و بدانید که در پیش روی خدا و پسر عموی پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) قرار دارید.

 

پی در پی حمله کنید و از فرارشرم دارید، زیرا فرار در جنگ، لکّه ننگی برای نسل های آینده و مایه ی آتش روز قیامت است، از شهادت خرسند باشید و به آسانی از آن استقبال کنید.

 

به آن گروه فراوان اطراف خیمه پر رزق وبرق و طناب در هم افکنده(فرماندهی معاویه) به سختی حمله کنید، و به قلب آنها هجوم برید که شیطان در کنار آن پنهان شده، دستی برای حمله در پیش، و پایی برای فرار آماده دارد، مقاومت کنید تا ستون حق بر شما آشکار گردد.

 

(( شما برترید، خدا باشماست، و از پاداش اعمالتان نمی کاهد.))

 

خطبه67

 

اعتقادی

 

(وقتی در 28 صفر سال 11 هجری ماجرای سقیفه را به امام رساندند پرسید: انصار چه گفتند؟ پاسخ شنید که انصار گفتند: زمامداری از ما، رهبری از شما مهاجرین انتخاب گردد. پس امام (علیه السّلام) فرمود)

 

ردّ استدلال  انصار و قریش نسبت به امامت در سقیفه(1)

 

چرا با آنها به این سخن رسول خدا استدلال نکردید که آن حضرت درباره انصار سفارش فرمود: با نیکان آنها به نیکی رفتار کنید و از بدکاران آنها در گذرید!

 

[پرسیدند چگونه این حدیث انصار(2) را از زمامداری دور می کند؟ پاسخ داد:]

 

اگر زمامداری و حکومت در آنان بود، سفارش کردن درباره آنها معنایی نداشت

 

[سپس پرسید، قریش در سقیفه چه گفتند؟ جواب دادند، قریش می گفتند ما از درخت رسالتیم، امام (علیه السّلام) فرمود]

 

به درخت رسالت استدلال کردند! امّا میوه اش را ضایع ساختند.

 

(1): سقیفه، خانه ای بود درشهر مدینه که قریش برای حلّ اختلافات خود در آنجا گرد می آمدند و به (سقیفه بنی ساعده) معروف شد، که ابابکر و عمر، و هم پیمان های آنان کودتای نظامی خود را از آنجا سامان دادند.

 

(2): آنها را که از مکّه هجرت کرده و در مدینه مسکن گزیدند ((مُهاجر)) و آنها که اهل شهر مدینه بودند و پیامبر و یارانش را کمک می کردند((انصار)) می نامیدند.

 

خطبه68

 

سیاسی

 

( پس از آنکه محمّد بن ابی بکر در مصر سال 38 هجری شهید شد فرمود:)

 

ستودن هاشم بن عتبه برای فرمانبرداری مصر((پس از شهادت محمد با ابی بکر))

 

می خواستم هاشم بن عُتبه را فرماندار مصر کنم، اگر او را انتخاب می کردم میدان را برای دشمنان خالی نمی گذارد، و به عمروعاص و لشکریانش فرصت نمی داد، نه اینکه بخواهم محمدبن ابی بکر را نکوهش کنم، که او مورد علاقه ومحبّت من بوده و در دامنم پرورش یافته بود.

 

خطبه69

 

سیاسی، تاریخی

 

(در سال 39 هجری پس از شنیدن غارتگری های فرماندهان معاویه در ((عین اتّمر)) در نکوهش کوفیان فرمود)

 

علل نکوهش کوفیان

 

چه مقدار با شما کوفیان مدارا کنم؟ چونان مدارا کردن با شتران نو باری که از سنگینی بار، پُشتشان زخم شده است، و مانند وصله زدن جامه ی فرسوده ای که هرگاه از جانبی آن را بدوزند، از سوی دیگر پاره می گردد؟

 

 هرگاه دسته ای از مهاجمان شام به شما یورش آورند، هر کدام از شما به خانه رفته، درب خانه را می بندید، و چون سوسمار در سوراخ خود می خزید، و چون کَفتار در لانه می آرمید.

 

 سوگند به خدا! ذلیل است آن کس که شما یاری دهندگان او باشید، کسی که با شما تیراندازی کند گویا تیری بدون پیکان رها ساخته است. به خدا سوگند، شما در خانه ها فراوان، و زیر پرچم های میدان نبرد اندکید، و من می دانم که چگونه باید شما را اصلاح و کجی های شما را راست کرد، امّا صلاح شما را با فاسد کردن روح خویش جایز نمی دانم.

 

خدا بر پیشانی شما داغ ذلّت بگذارد، و بهره ی شما را اندک شمارد، شما آنگونه که باطل را می شناسید از حق آگاهی ندارید، و در نابودی باطل تلاش نمی کنید آن سان که در نابودی حق کوشش دارید.

 

 

 

خطبه 70

 

سیاسی، اخلاق

 

( در سال 40 هجری سحرگاهی که ضربت خورد، فرمود)

 

شکوه ها با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم)

 

همان گونه که نشسته بودم، خواب چشمانم را ربود،(1) رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) را دیدم، پس گفتم ای رسول خدا، از امّت تو چه تلخی ها دیدم و از لجبازی و دشمنی آنها چه کشیدم!

 

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: نفرینشان کن. گفتم:

 

 خدا بهتر از آنان را به من بدهد، و به جای من شخص بدی را بر آنها مسلّط گرداند.

 

( کلمه ((أود)) یعنی کجی و انحرافو ((لدد)) یعنی دشمنی و خصومت، و این از فصیح ترین کلمات است)

 

(1) : در سحرگاه نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجری

 

خطبه71

 

سیاسی، عقیدتی

 

(در سال 38 هجری  و پس از فریب خوردن کوفیان از مکر و حیله عمرو عاص و معاویه، هشدار گونه فرمود)

 

علل نکوهش اهل عراق

 

پس از ستایش پروردگار! ای مردم عراق! همانا شما به زن بارداری می مانید(1) که در آخرین روزهای بارداری جنین خود را سقوط کند، و سر پرستش بمیرد، و زمانی طولانی بی شوهر ماند، و میراث او را خویشاوندان دور غارت کنند.

 

آگاه باشید! من با اختیار خود به سوی شما نیامدم بلکه به طرف دیار شما کشانده شدم، به من خبردادند که می گویید علی دروغ می گوید!

 

خدا شما را بکشد، بر چه کسی دروغ روا داشته ام؟

 

آیا به خدا دروغ روا داشتم؟ در حالی که من نخستین کسی هستم که به خدا ایمان آوردم،(2) یا بر پیامبرش؟ در حالی که من اول کسی بودم که او را تصدیق کردم! نه به خدا هرگز!

 

آنچه گفتم واقیعّتی است که شما از دانستن آن دورید، و شایستگی درک آن ندارید، مادرتان در سوگ شما زاری کند ((وای، وای، سر دهد)) پیمانه ی علم را به شما به رایگان بخشیدم، اگر ظرفیّت داشته باشید، و به زودی خبر آن را خواهید فهمید.

 

(1): ضرب المثل است: زیرا کوفیان پس از تحمّل فراوان سختی های جنگ صفّین در آخرین لحظه های پیروزی، ضرب قرآنهای بالای نیزه را خوردند.

 

(2):علّامه امینی درج 3 الغدیر در صفحات 219تا 247 با یکصد حدیث از کتب اهل سنّت این حقیقت را اثبات می کند. نویسندگان بزرگ اهل سنّت و اصحاب رسول خدا این روایت((بریده ی اسلمی)) را نقل کردند و قبول دارند که: ((اَوحی الی رَسولُ الله یَومَ الإثنین وَصَلّی عَلِیُّ یوم الثَلاثا)) ((روز دوشنبه بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) وحی نازل شد و روز سه شنبه علی (علیه السّلام)) نماز خواند)). صحیح ترمذی ج2 ص 214- و- مستدرک حاکم ج3 ص 112

 

خطبه72

 

اعتقادی

 

(مردم را آموزش داد تا چگونه بر پیامبر(ص) درود فرستد)

 

1- ویژگی های پیامبر(ص)

 

بار خدایا! ای گستراننده ی هر گسترده، و ای نگهدارنده ی آسمان ها، و ای آفریننده ی دل ها بر فطرت های خویش: دل های رستگار و دل های شقاوت زده.

 

 گرامی ترین درود ها و افزون ترین برکات خود را بر محمّد(صلی الله علیه و آله و سلّم) بنده و فرستاده ات اختصاص ده، که خاتم پیامبران گذشته، و گشاینده ی درهای بسته و آشکار کننده حق با برهان است.

 

دفع کننده ی لشکرهای باطل، و در هم کوبنده ی شوکت گمراهان است، آن گونه که بار سنگین رسالت را بر دوش کشید، و به فرمانت قیام کرد، و به سرعت در راه خشنودی تو گام برداشت، حتّی یک قدم به عقب برنگشت، و اراده ی اوسُست نشد، و در پذیرش و گرفتن وحی، نیرومند بود، حافظ و نگهبان عهد وپیمان تو بود، و در اجرای فرمانت تلاش کرد تا آنجا که نور حق را آشکار، و راه را برای جاهلان روشن ساخت، و دل هایی که در فتنه و گناه فرو رفته بودند هدایت شدند. پرچم های حق را برافراشت.

 

 و احکام نورانی را برپا کرد، پس او پیامبر امین، و مورد اعتماد، و گنجینه دار علم نهان تو، و شاهد روز رستاخیز، و برانگیخته تو برای بیان حقائق، و فرستاده تو به سوی مردم است.

 

2- دعا برای پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم)

 

پروردگارا! برای پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) در سایه ی لطف خود جای با وسعتی بگشای، و از فضل و کرمت پاداش او را فراوان گردان. خداوندا! کاخ آیین او را از هر بنایی برتر و مقام او را در پیشگاه خود گرامی تر گردان و، نورش را کامل گردان، و پاداش رسالت او را پذیرش گواهی و شفاعت و قبول گفتار او قرار ده، زیرا که دارای منطقی عادلانه، و راه جدا کننده حق از باطل بود.

 

بارخدایا! بین ما و پیغمبرت در نعمت های جاویدان، و زندگانی خوش، و آرزوهای برآورده، و خواسته های به انجام رسیده، در کمال آرامش، و در نهایت اطمینان، همراه با مواهب و هدایای با ارزش، جمع گردان!

 

خطبه73

 

سیاسی،علمی

 

(درباره ی مروان بن حکم در بصره فرمود)

 

[گویند در سال 36 هجری وقتی مروان بن حکم، داماد عثمان، در جنگ جَمَل اسیر شد، امام حسن (علیه السّلام) و امام حسین (علیه السّلام) نزد پدر عذر او خواستند و امام علی (علیه السّلام) او را رها کرد. گفتند: پدر، مروان با شما بیعت می کند: فرمود]

 

خبر غیبی از حکومت چهار فرمانروای فاسد، از پسران مروان

 

مگر پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ مرا به بیعت  او نیازی نیست! دست او دست یهودی(1) است، اگر با دست خود بیعت کند، در نهان بیعت را می شکند. آگاه باشید، او حکومت کوتاه مدتی خواهد داشت، مانند فرصت کوتاه سگی که با زبان بینی خود را پاک کند. او پدر چهار فرمانرواست((قوچ های چهار گانه)) و امّت اسلام از دست او و پسرانش روزگار خونینی خواهند داشت.(2)

 

(1): دست یهودی، کنایه از عهد شکنی مروان است، مروان هم یهودی زاده بود، و هم یهودیان در آن روزگاران معروف به پیمان شکنی بودند.

 

(2): چهار فرزند مردان که به خلافت رسیدند1- عبدالملک مروان: حاکم مطلق العنان امّت اسلامی بود2- عبدالعزیز: که حاکم مصر شد3- بشر بن مروان: حاکم  عراق شد4- محمد بن مروان که حاکم الجزیره گردید، بنی امیّه برای اینکه فرزندان یزید(( عبدالله و خالد)) بزرگ شوند و حکومت  در خاندان ابوسفیان باقی بماند با مروان بیعت کردند که سرانجام پس از ازدواج مروان با همسر یزید((ام خالد)) و پدید آمدن اختلافات داخلی به دست او خفّه شد.

 

 

 

خطبه74

 

سیاسی، اعتقادی

 

(در ذی الحجه سال 23 هجری پس از قتل عمر، در روز شورا آن هنگام به ناحق، برای بیعت کردن با عثمان جمع شدند، فرمود)

 

ویژگی های امام علی (ع) از زبان خود

 

همانا می دانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت من هستم. سوگند به خدا! به آنچه انجام داده اید گردن می نهم، تا هنگامی که اوضاع مسلمین روبراه باشد، و از هم نپاشد، و جز من به دیگری ستم نشود، و پاداش این گذشت و سکوت و فضیلت را از خدا انتظار دارم، و از آن همه زر و زیوری که به دنبال آن حرکت می کنید، پرهیز کنم.

 

خطبه75

 

اعتقادی، سیاسی

 

( در سال 36 هجری وقتی شنید که بنی امیّه با تهمت های فراوان آن حضرت را در خون عثمان شریک می پندارند، فرمود)

 

دفاعیات امام برابر تهمت ها

 

آیا شناختی که بنی امیّه از روحیّات من دارند آنان را از عیبجویی بر من باز نمی دارد؟ و آیا سوابق مبارزات من، نادانان را بر سر جای خود نمی نشاند که به من تهمت نزنند؟ آنچه خدا آنان را بدان پند داد از بیان من رساتر است. من مارقین(از دین خارج شدگان) را با حجّت و برهان مغلوب می کنم و دشمن ناکثین((پیمان شکنان)) و تردید دارندگان در اسلام می باشم، شُبهات را باید در پرتو کتاب خدا، قرآن، شناخت و بندگان خدا به آنچه در دل دارند پاداش داده می شوند.

 

خطبه76

 

اخلاقی

 

( برخی از شارحان خطبه 76 را با خطبه 63 یکی دانستند)

 

صفات بنده ی پرهیزکار

 

خدا رحمت کند کسی را که چون سخن حکیمانه بشنود، خوب فراگیرد، و چون هدایت شود بپذیرد، دست به دامن هدایت کننده زند و نجات یابد، مراقب خویش در برابر پروردگار باشد، از گناهان خود بترسد، و از گناه بپرهیزد، همواره اغراض دنیایی را از سر دور کند، و درجات آخرت به دست آورد. با خواسته های دل مبارزه کند، آرزوهای دروغین را طرد(1) و استقامت را مرکب نجات خود قرار دهد. و تقوا را زاد و توشه روز ِ مُردن گرداند، در راه روشن هدایت قدم بگذارد، و از راه روشن هدایت فاصله نگیرد. چند روز زندگی دنیا را غنیمت شمارد و پیش از آن که مرگ او فرا رسد خود را آماده سازد، و از اعمال نیکو، توشه آخرت برگیرد.

 

(1): نفی تفکّر: ایده آلیسمidealism(خیال پرستی)

 

 

 

خطبه77

 

سیاسی

 

( آنگاه که در زمان عثمان در سال 33 هجری، سعید بن عاص، حق مسلّم امام علی (علیه السّلام) را جهت مخاصره ی اقتصادی، از آن حضرت منع کرد، فرمود)

 

هشدار به غاصبان بنی امیه

 

بنی امیّه، از میراث پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) جز اندک چیزی، به من نمی پردازند، سوگند به خدا اگر زنده ماندم، بنی امیّه را از حکومت دور می کنم چونان قصّابی که شکمبه خاک آلوده را دور می افکند.

 

 می گویم: (و ((التُّرابُ الوّذِمة)) نیز روایت شد، که درست نیست و قلب در عبارت است. سخن امام که فرمود((لیفوقونّنی)) یعنی اندک اندک از مال من به من می دهند، چونانکه بچّه شتر را اندک اندک شیر می خورانند و یک بار شیر از شتر می دوشند. و((وذام)) جمع((وذمة)) پاره ای از شکمبه یا جگر است که در خاک بیفتد و سپس ان را بردارند.)

 

خطبه 78

 

اعتقادی،معنوی

 

(از دهاعای آن حضرت است)

 

نیایش امام

 

خدایا! از من درگذر آنچه را از من بدان داناتری،(1) و اگر بار دیگربه ان باز گردم تو نیز به بخشایش باز گرد.خدایا، آنچه از اعمال نیکو که تصمیم گرفتم و انجام ندادم ببخشای خدایا، ببخشای آنچه را که با زبان به تو نزدیک شدم ولی با قلب آن را ترک کردم.

 

خدایا، ببخشای نگاه های  اشارت آمیز، و سخنان بی فایده، و خواسته های بی مورد دل، و لغزش های زبان.

 

(1): امام علی(علیه السّلام) معصوم است، امّا آچه را که در دعاها بیان می دارد، یا جهت تعلیم((چگونه سخن گفتن)) با خداست و یا خارج از محدوده ی گناهانی است که برای انسان های عادّی مطرح می باشد، امام از آنچه که بین خود وخدای خود روا نمی دارد طلب بخشش می فرماید. که با مطالعه موارد یاد شده در دعا این حقیقت روشن می شود. مانند میزبانی که همه ی تلاش ها را می کند، و همه ی غذاها را برای مهمان می آورد، باز هم پیاپی از مهمان عزیز عذرخواهی می کند.

 

خطبه 79

 

اعتقادی، علمی

 

( به هنگام حرکت برای نبرد با خوارج، در ماه صفر سال 38 هجری، شخصی با پیشگویی از راه شناخت ستارگان گفت: اگر در این ساعت حرکت کنید، پیروز نمی شوید و من از راه علم ستاره شناسی این محاسبه را کردم، امام فرمود)

 

1- پرهیز از توجّه به غیر خدا

 

گمان می کنی تو از آن ساعتی آگاهی که اگر کسی حرکت کند زیان نخواهد دید؟ و می ترسانی از ساعتی که اگر کسی حرکت کند ضرری دامنگیر او خواهد شد؟ کسی که گفتار تو را تصدیق کند، قرآن را تکذیب کرده است، و از یاری طلبیدن خدا در رسیدن به هدف های دوست داشتنی، و محفوظ ماندن از ناگواری ها، بی نیاز شده است!

 

گویا می خواهی به جای خداوند، تو را ستایش کنند! چون به گمان خود مردم را به ساعتی آشنا کردی که منافعشان را به دست می آورند و از ضرر و زیان در امان می مانند.

 

2- پرهیز دادن مردم از ستاره شناسی

 

ای مردم، از فرا گرفتن علم ستاره شناسی برای پیشگویی های دروغین، بپرهیزید، جز آن مقدار از علم نجوم که در دریانوردی و صحرانوردی به آن نیاز دارید؛ چه اینکه ستاره شناسی شما را به غیب گویی و غیب گویی به جادوگری می کشاند، و ستاره شناس چون غیب گو، و غیب گو چون جادوگر و جادوگر جون کافر و کافر(1) در آتش جهنم است. با نام خدا حرکت کنید.

 

 (1): منجّم، از طریق ستاره شناسی پیشگویی می کند و کاهن با کمک گرفتن از شیطان و جن خبر می دهد.

 

خطبه80

 

علمی، اخلاقی

 

(پس از جنگ جَمَل و فرو نشاندن شورش بصره در سال36 هجری ماه جمادی الثّانی در مسجد شهر بصره فرمود)

 

1- بیان تفاوت های زنان و مردان

 

ای مردم! همانا زنان در مقایسه با مردان، در ایمان، و بهره وری از اموال، و عقل متفاوتند،(1) اما تفاوت ایمان بانوان، برکنار بودن از نماز و روزه در ایّام((عادت حیض)) آنان است، و اما تفاوت عقلشان با مردان بدان جهت که شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است، و علّت تفاوت در بهره وری از اموال ان که ارث بانوان نصف ارث مردان است.

 

2- مدّیریت خانوادگی

 

پس، از زنان بد، بپرهیزید و مراقب نیکانشان باشید، در خواسته های نیکو، همواره فرمانبردارشان نباشید تا در انجام منکرات طمع ورزند.(2)

 

(1): ظاهر این خطبه، و کلمه((نواقص)) مخالف آیات قرآن کریم، و عقائد و فلسفه اسلامی است، اگر بگوئیم که(خدا نیمی از انسانها((زنان)) را ناقص آفرید) تنها راه جمع آن است که در واژه((نواقص)) تصرّف کنیم و معنای آن را((تفاوت)) و ((اختلاف)) بدانیم که در لغت و واژه های قرآن نیز به جای یکدیگر استعمال شده اند، آنگاه تضادّ ظاهری این خطبه با قرآن کریم و مبانی اعتقادی برطرف می شود، کلمه ی ((نواقص)) در اینجا یعنی تفاوت و تفاوت در آیه 3 ملک((ما تَرَی مِن تَفاوُتٍ)) یعنی نقص و کاستی، امام می خواهد بفرماید که زن و مرد هر کدام روحیّات و صفات مخصوص به خود را دارند، و جایگاه هر کدام باید حفظ گردد، پس عائشه را که یک زن است، سوار برشتر، فرمانده خود قرار ندهید که شورش بصره را به پا کند، و آن همه خون مسلمان را بر زمین ریزد.

 

(2): اشاره به علم: وُمَن لوژی Womanlogy (زن شناسی)

 

خطبه 81

 

اخلاقی

 

(برخی از شارحان گفتند این خطبه در شهر کوفه ایراد شد)

 

تعریف زهد و پارسایی

 

ای مردم، زهد یعنی کوتاه کردن آرزو(1)، و شکرگزاری برابر نعمت ها، و پرهیز در برابر محرّمات. پس اگر نتوانستید همه این صفات را فراهم سازید، تلاش کنید که حرام بر صبر شما غلبه نکند، و در برابر نعمت ها، شکر یادتان نرود. چه اینکه خداوند با دلائل روشن و آشکار، عذرها را قطع، و با کتاب های آسمانی روشنگر، بهانه ها را از بین برده است.

 

(1):اشاره به علم: استیسیسمAsceticism(زهدشناسی)

 

خطبه82

 

اخلاقی

 

(برخی از شارحان گفتند این خطبه در شهر کوفه در شناساندن دنیا ایراد شد)

 

دنیا شناسی

 

چگونه خانه دنیا را توصیف کنم که ابتدای آن سختی و مشقّت، و پایان آن نابودی است؟ در حلال دنیا حساب، و در حرام آن عذاب است. کسی که ثروتمند گردد فریب می خورد، و آن کس که نیازمند باشد اندوهناک است، و تلاش کننده دنیا به آن نرسد، و به رها کننده ی آن، روی آورد. کسی که با پشم بصیرت به آن بنگرد او را آگاهی بخشد، و آن کس که چشم به دنیا دوزد کوردلش می کند.

 

می گویم : ( اگر صاحب اندیشه ای درست در کلام امام که فرمود((مَن أبصَرٌ بها بَصّرتَةَ)) اندیشه کند در آن معنای شگرف، و بینشی ژرف می نگرد، که هرگز به پایان آن نتوان رسید، و ژرفای کلام امام را نخواهد دید. بخصوص که جمله (( وَمَن أَبصر الیها أَعمتةُ)) را هماهنگ با جمله ی قبل، به خوبی ارزیابی کند خواهد دید که تفاوت این دو کلام تا کجاست. تفاوتی روشن و شگفتی آور و آشکار درود خدا وسلام او بر امام علی(علیه السّلام) باد).

 

خطبه 83

 

اعتقادی، اخلاقی

 

(از خطبه های شگفت آور امام (علیه السّلام) که به آن خطبه ((غرّا)) گویند.)

 

1- شناخت صفات الهی

 

 ستایش خداوندی را سزاست، که به قدرت، والا وبرتر، و با عطا و بخشش نعمت ها به پدیده ها نزدیک است. اوست بخشنده ی تمام نعمت ها، و دفع کننده ی تمام بلاها و گرفتاری ها. او را می ستایم در برابر مهربانی ها و نعمت های فراگیرش. به او ایمان می آورم چون مبدأ هستی و آغاز کننده خلقت آشکار است.

 

از او هدایت می طلبم چون راهنمای نزدیک است، و از او یاری می طلبم که توانا و پیروز است، و به او توکّل می کنم چون تنها یاور و کفایت کننده است. وگواهی می دهم که محمّد(صلی الله علیه و آله و سلّم)  بنده و فرستاده اوست. او را فرستاده ی تا فرمان های خدا را اجرا کند و بر مردم حجّت را تمام کرده، آنها را در برابر اعمال ناروا بترساند.

 

2- سفارش به پرهیزکاری

 

سفارش می کنم شما بندگان خدا را به تقوای الهی، که برای بیداری شما مَثَل های پندآموز آورده، و سرآمد زندگانی شما را معیّن  فرمود، و لباس های رنگارنگ بر شما پوشانده، و زندگی پروسعت به شما بخشیده، و با حسابگری دقیق خود، بر شما مسلّط است.

 

در برابر کارهای نیکو، به شما پاداش می دهد، و با نعمت های گسترده و بخشش های بی حساب، شما را گرامی داشته است، و با اعزام پیامبران و دستورات روشن، از مخالفت با فرمانش شما را بر حذر داشته است.

 

تعداد شما را می داند، و چند روزی جهت آزمایش و عبرت برای شما مقرّر داشته، که در این دنیا آزمایش می گردید، و برابر اعمال خود محاسبه می شوید.

 

3- دنیا شناسی

 

آب دنیای حرام همواره تیره، و گل آلود است.

 

منظره ای دل فریب و سرانجامی خطرناک دارد. فریبنده و زیباست اما دوامی ندارد.

 

نوری است در حال غروب کردن، سایه ای است نابود نشدنی، ستونی است در حال خراب شدن. آن هنگام که نفرت دارندگان به آن دل بستند و بیگانگان به آن اطمینان کردند، چونان اسب چموش پاها را بلند کرده، سوار را بر زمین می کوبد، و با دام های خود آنها را گرفتار می کند، و تیرهای خود را سوی آنان پرتاب می نماید، طناب مرگ به گردن انسان می افکند، به سوی گور تنگ و جایگاه وحشتناک می کشاند تا در قبر، محل زندگی خویش، بهشت یا دوزخ را بنگرد، و پاداش اعمال خود را مشاهده کند.

 

و همچنان آیندگان به دنبال رفتگان خود گام می نهند، نه مرگ از نابودی انسان دست می کشد و نه مردم از گناه فاصله می گیرند! که تا پایان زندگی و سرمنزل فنا و نیستی آزادانه به پیش می تازند

 

4- وصف رستاخیز

 

تا آنجا که امور زندگانی پیاپی بگذرد، و روزگاران سپری شود، و رستاخیز برپاگردد، در آن زمان، انسانها را از شکاف گورها، و لانه های پرندگان، و خانه درندگان، و میدان های جنگ، بیرون می آورد که با شتاب به سوی فرمان پروردگار می روند، و به صورت دسته هایی خاموش، وصف های آرام وایستاده حاضر می شوند، چشم بیننده خدا آنها را می نگرد، و صداری فرشتگان به گوش آنها می رسد. لباس نیاز و فروتنی پوشیده درهای حیله و فریب بسته شده و آرزوها قطع گردیده است. دلها آرام،صداها آهسته،  عرق از گونه ها چنان جاری است که امکان حرف زدن نمی باشد، اضطراب و وحشت همه را فراگرفته، بانگی رعدآسا و گوش خراش، همه را لرزانده، به سوی پیشگاه عدالت، برای دریافت کیفر و پاداش می کشاند.

 

5-  وصف احوال بندگان خدا

 

بندگانی که با دست قدرتمند خدا آفریده شدند، و بی اراده ی خویش پدید آمده، پرورش یافتند، سپس در گهواره گور آرمیده متلاشی می گردند. و روزی به تنهایی سر از قبر برمی آورند، و برای گرفتن پاداش به دقت حساب رسی می گردند، در چند روزه ی  دنیا مهلت داده شدند تا در راه صحیح قدم بردارند، راه نجات نشان داده شده تا رضایت خدا را بجویند، تاریکی های شک و تردید از آنها برداشته شد، و آنها را آزاد گذاشته اند تا برای مسابقه در نیکوکاری ها، خود را آماده سازند، تا فکر و اندیشه خود را به کار گیرند و در شناخت نور الهی در زندگانی دنیا تلاش کنند.

 

6- مَثَل های پندآموز(سَمبل های تقوی)

 

وه! چه مثال های بجا، و پند های رسایی وجود دارد اگر در دل های پاک بنشیند، و در گوش های شنوا جای گیرد، و با اندیشه های مصمّم و عقل های با تدبیر برخورد کند. پس، از خدا چونان کسی پروا کنید که سخن حق را شنید و فروتنی کرد، گناه کرد و اعتراف کرد، ترسید و به اعمال نیکو پرداخت، پرهیز کرد و پیش تاخت، یقین پیدا کرد و نیکوکار شد و آن را به گوش جان خرید، او را ترساندند و نافرمانی نکرد، به او اخطار شد و به خدا روی آورد، پاسخ مثبت داد ونیایش و زاری کرد، بازگشت و توبه کرد، در پی راهنمایان الهی رفت و پیروی کرد، راه نشانش دادند و شناخت، شتابان به سوی حق حرکت کرده و از نافرمانی ها گریخت، سود طاعت را ذخیره کرد، و باطن را پاکیزه نگاه داشت، آخرت را آبادان و زاد و توشه برای روز حرکت، هنگام حاجت و جایگاه نیازمندی، آماده ساخت، و آن را برای اقامتگاه خویش، پیشاپیش فرستاد. ای بندگان خدا! برای هماهنگی با اهداف آفرینش خود، از خدا پروا کنید، و آن چنان که شما را پرهیز داد از مخالفت و نافرمانی خدا بترسید، تا استحقاق وعده های خدا را پیدا کنید، و از بیم روز قیامت برکنار باشید.

 

7- راه های پند پذیری(راههای شناخت)

 

خدا گوش هایی برای پند گرفتن از شنیدنی ها، و چشم هایی برای کنار زدن تاریکی ها، به شما بخشیده است، و هر عضوی از بدن را اجزاء متناسب و هماهنگ عطا فرموده تا در ترکیب ظاهری صورت ها و دوران عمر با هم سازگار باشند، با بدن هایی که منافع خود را تأمین می کنند، و قلب هایی که روزی را به سراسر بدن با فشار می رسانند، و از نعمت های شکوهمند خدا برخوردارند، و در برابر نعمت ها شکرگزارند، و از سلامت خدادای بهره مندند.

 

مدّت زندگی هر یک از شماها را مقدّر فرمود، و از شما پوشیده داشت، و از آثار گذشتگان عبرت هایی پند آموز برای شما ذخیره کرد،لذّت هایی که از دنیا چشیدند، و خوشی ها و زندگی راحتی که پیش از مرگ داشتند، سرانجام دست مرگ گریبان آنها را گرفت و میان آنها و آرزوهایشان جدایی افکند: آنها که در روز سلامت چیزی برای خود ذخیره نکردند، و در روزگاران خوش زندگی عبرت نگرفتند. آیا خوشی های جوانی را جز ناتوانی پیری در انتظار است؟ و آیا سلامت و تندرستی را جز حوادث بلا و بیماری در راه است؟

 

و آیا آنان که زنده اند جز فنا و نیستی را انتظار دارند؟ با اینکه جدایی و تپش دل ها نزدیک است که سوزش درد را چشیده، و شربت غصّه را نوشیده، و فریاد یاری خواستن برداشته، و از فرزندان و خویشاوندان خود، در خواست کمک کرده است. آیا خویشاوندان می توانند مرگ را از او دفع کنند؟ و آیا گریه و زاری آنها نفعی برای او دارد؟

 

8- عبرت از مرگ

 

 او را در سرزمین مردگان می گذارند، و در تنگنای قبر تنها خواهد ماند.

 

حشرات درون زمین، پوستش را می شکافند، و خشت و خاک گور بدن او را می پوساند، تند بادهای سخت آثار او را نابود می کند، و گذشت شب و روز،

 

نشانه های او را از میان بر می دارد. بدن ها پس از آنهمه طراوت متلاشی می گردند،

 

و استخوان ها بعد از آن همه سختی و مقاومت، پوسیده می شوند. و ارواح در گرو سنگینی بارگناهانند، و در آنجاست که به اسرار پنهان یقین می کنند، امّا نه بر اعمال درستشان چیزی اضافه می شود و نه از اعمال زشت می توانند توبه کنند.

 

آیا شما فرزندان و خویشاوندان همان مردم نیستید؟

 

که بر جای پای آنها قدم گذاشته اید؟ و از راهی که رفتند می روید؟

 

و روش آنها را دنبال می کنید؟ امّا افسوس که دلها سخت شده، پند نمی پذیرد، و از رشد وکمال باز مانده، و راهی که نباید برود می رود، گویا آنها هدف پند ها و اندرزها نیستند و نجات و رستگای را در به دست آوردن دنیا می دانند. بدانید که باید از صراط  عبور کنید، گذرگاهی که عبور کردن از آن خطرناک است، با لغزش های پرت کننده، و پرتگاه های وحشت زا، و ترس هایی پیاپی.!

 

9- معرّفی الگوی پرهیزگاری

 

از خدا چون خردمندی بترسید که دل را به تفکّر مشغول داشته، و ترس از خدا بدنش را فرا گرفته، و شب زنده داری خواب از چشم او ربوده، و به امید ثواب، گرمی ِ روز را با تشنگی گذرانده، با پارسایی شهوات را کشته، و نام خدا زبانش را همواره به حرکت درآورده.

 

ترس از خدا را برای ایمن ماندن در قیامت پیش فرستاده، از تمام راه ها جز راه حق چشم پوشیده، و بهترین راهی که انسان را به حق می رساند می پیماید.

 

چیزی او را مغرور نساخته، و مشکلات و شبهات او را نابینا نمی سازد، مژده ی بهشت، و زندگی کردن در آسایش و نعمت سرای جاویدان و ایمن ترین روزها، او را خشنود ساخته است.

 

با بهترین روش از گذرگاه دنیا عبور کرده، توشه آخرت را پیش فرستاده، و ازترس قیامت در انجام اعمال صالح پیش قدم شده است، ایام زندگی را ب شتاب در اطاعت پروردگار گذرانده، و در فراهم آوردن خشنودی خدا با رغبت تلاش کرده، از زشتی ها فرار کرده، امروز رعایت زندگی فردا کرده، و هم اکنون آینده ی خود را دیده است.

 

 پس بهشت برای پاداش نیکوکاران سزاوار و جهنّم برای کیفر بدکاران مناسب است، و خدا برای اتقام گرفتن از ستمگران کفایت می کند، و قرآن برای حجّت آوردن و دشمنی کردن، کافی است.

 

10- هشدار از دشمنی شیطان

 

سفارش می کنم شما را به پروا داشتن از خدا، خدایی که با ترساندن های مکرّر، راه عذر را بر شما بست، و با دلیل و برهان روشن، حجت را تمام کرد، وشما را پرهیز داد از دشمنی شیطانی که پنهان در سینه ها راه می یابد، و آهسته در گوش ها راز می گوید، گمراه و پست است، وعده های دروغین داده، در آرزوی آنها به انتظار می گذارد، زشتی های گناهان را زینت می دهد، گناهان بزرگ را کوچک می شمارد، و آرام آرام دوستان خود را فریب داده، راه رستگاری را بر روی در بند شدگانش می بندد، و در روز قیامت آنچه را که زینت داده انکار می کند، و آنچه را که آسان کرده، بزرگ می شمارد، و از آنچه که پیروان خود را ایمن داشته بود سخت می ترساند.

 

11- شگفتی های آفرینش انسان

 

مگر انسان، همان نطفه و خون نیم بند نیست که خدا او را در تاریکی های رَحِم و غلاف های تو در تو، پدید آورد؟ تا به صورت جنین درآمد، سپس کودکی شیرخوار شد، بزرگتر و بزرگتر شده تا نوجوانی رسیده گردید، سپس او را دلی فراگیر، و زبانی گویا، و چشمی بینا عطا فرمود تا عبرت ها را درک کند، و از بدی ها بپرهیزد، و آنگاه که جوانی در حد کمال رسید، و بر پای خویش استوار ماند، گردن کشی آغاز کرد، و روی از خدا گرداند، و در بیراهه گام نهاد، و در هواپرستی غرق شد،و برای بدست آوردن لذّت های دنیا تلاش فراوان کرد، و سرمست شادمانی دنیا شد، هرگز نمی پندارد مصیبتی پیش آید!

 

 و بر اساس تقوی فروتنی ندارد، ناگهان سرمست و مغرور در این آزمایش چند روزه، مرگ او را می رباید، او را که در دل ِ بدبختی ها، اندکی زندگی کرده، و آنچه  را که از دست داده عوضی به دست نیاورده است، و آنچه از واجبات را که ترک کرد، قضایش را بجا نیاورد، که درد مرگ او را فراگرفت، روزها در حیرت و سرگردانی، و شب ها با بیداری و نگرانی می گذراند.

 

 12- عبرت از مرگ

 

هر روز به سختی درد می کشد، و هر شب رنج و بیماری به سراغش می رود، در میان برادری غمخوار، و پدری مهربان و ناله کننده ای بی طاقت و بر سینه کوبنده ای گریان افتاده است.

 

امّا او در حالت بیهوشی و سَکَرات مرگ، و غم و اندوه بسیار، و ناله ی دردناک، و درد جان کندن، با انتظاری رنج آور، دست به گریبان است.

 

 پس از مرگ او را مأیوس وار در کفن  پیچانده، در حالی که نسلیم و آرام است، بر می دارند، و بر تابوت می گذارند.

 

خسته و لاغربه سفر آخرت می رود، که فرزندان و برادران او را بدوش کشیده تا سر منزل  غربت، آنجا که دیگر او را نمی بینند، و آنجا که جایگاه وحشت است، پیش می برند. امّا هنگامی که تشییع کنندگان بروند و مصیبت زدگان باز گردند، در گودال قبر نشانده، برای پرستش حیرت آور، و امتحان لغزش زا، زمزمه غم آلود دارد.

 

 و بزرگ ترین بلای آنجا، فرود آمدن در آتش سوزان دوزخ و برافروختگی شعله ها و نعره های آتش است، که نه یک لحظه آرام گیرد تا استراحت کند، و نه آرامشی وجود دارد که از درد او بکاهد، و نه قدرتی که مانع کیفر او شود، نه مرگی که او را از این همه ناراختی برهاند، و نه خوابی که اندوهش را برطرف سازد، در میان انواع مرگ ها و ساعت ها مجازات گوناگون گرفتار است. به خدا پناه می بریم.

 

 13- پندآموزی از گذشتگان

 

 ای بندگان خدا! کجا هستند آنان که سالیان طولانی در نعمت های خدا عمر گذراندند؟

 

تعلیمشان دادند و دریافتند، مهلتشان دادند وبیهوده روزگار گذراندند؟

 

از آفات و بلاها دورشان داشتند اما فراموش کردند، زمان طولانی آنها را مهلت دادند، نعمت های فراوان بخشیدند، از عذاب دردناک پرهیزشان دادند، و وعده هایی بزرگ از بهشت جاویدان به آنها دادند. ای مردم! از گناهانی که شما را به هلاکت افکند، از عیب هایی که خشم خدا را در پی دارد، بپرهیزید. دارندگان چشمهای بینا، و گوش های شنوا، و سلامت و کالای دنیا! آیا گریزگاهی هست؟ یا رهایی و جای امنی، پناهگای و جای فراری هست؟ آیا بازگشتی برای جبران وجود دارد؟ نه چنین است؟ پس کی باز می گردید؟ به کدام سو می روید؟ و به چه چیز مغرور می شوید؟ همانا بهره ی هر کدام شما از زمین به اندازه طول و عرض قامت شماست! آنگونه که خاک آلود بر آن خفته باشد. ای بندگان خدا! هم اکنون به اعمال نیکو پردازید، تا ریسمان های مرگ بر گلوی شما سخت نشده، و روح شما برای کسب کمالات آزاد است، و بدن ها راحت، و در حالتی قرار دارید که می توانید مشکلات یکدیگر را حل کنید. هنوز مهلت دارید، و جای تصمیم و توبه و بازگشت از گناه باقی مانده است.عمل کنید پیش از آن که در شدّت تنگنای وحشت و ترس ونابودی قرار گیرید، پیش از آن که مرگ در انتظار مانده، فرا رسد، و دست قدرتمند خدای توانا شما را برگیرد.

 

( وقتی که امام این خطبه را ایراد فرمود، بدنها بلرزه درآمد، اشکها سرازیر و دل ها ترسان شد، که جمعی آن را غرّاء نامیدند.)

 

خطبه 84

 

سیاسی،تاریخی

 

(پس از جنگ صفّین در سال 38 هجری در شهر کوفه در شناساندن عمروعاص و ردّ شایعات بیهوده ی او فرمود)

 

1- روانشناسی عمروعاص

 

شگفتا از عمروعاص  پسر نابغه!(1)میان مردم شام گفت که من اهل شوخی و خوشگذرانی بوده، و عمر بیهوده می گذرانم! حرفی از روی باطل گفت و گناه در میان شامیان انتشار داد. مردم آگاه باشید! بدترین گفتار دروغ است. عمروعاص سخن می گوید، پس دروغ می بندد؛ وعده می دهد و خلاف آن مرتکب می شود، درخواست می کند و اصرار می ورزد، اما اگر چیزی از او بخواهند، بخل می ورزد، به پیمان خیانت می کند، و پیوند خویشاوندی را قطع می نماید. پیش از آغاز نبرد، و برهنه شدن شمشیرها، بزرگ ترین نیرنگ او این است که عورت خویش آشکار کرده، فرار نماید.(2)

 

2- ویژگی های امام علی (علیه السّلام)

 

آگاه باشید! به خدا سوگند که یاد مرگ مرا از شوخی و کارهای بیهوده باز میدارد، ولی عمروعاص را فراموشی  آخرت از سخن حق بازداشته است، با معاویه بیعت  نکرد مگر بدان شرط که به او پاداش دهد، و در برابر ترک دین خویش، رشوه ای تسلیم او کند.

 

(1): نابغه:زن معروفه، آلوده دامن، که اسم مادر عمروعاص بود، زن اسیری که عبدالله بن جدعان او را خرید چون فاسد و بی پروا بود او را رها کرد. وقتی عمروعاص متولّد شد، ابولهب، امیّه بن خلف، هشام بن مغیره، ابوسفیان و عاص بن وائل، هر کدام ادّعا داشتند که عمرو، فرزند اوست. سرانجام عاص او را برداشت که از دشمنان رسول خدا بود،او بود که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) را ابتر نامید که خدا در سوره کوثر در جواب فرمود:((انَّ شانئک هو الابتر)) (همانا دشمن تو ابتر است) و آیه((انّا کفیناک المستهزئین)) درباره ی او ویارانش نازل شد، و عمروعاص، در مکّه سر راه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) سنگ و خار می ریخت! و او بود که به کجاوه دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) ((زینب)) حمله کرد و او را طوری کتک زد که دچار سقط جنین شد، و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) به او نفرین کرد، و او بود که اشعار فراوانی بر ضدّ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) می سرود و بچّه های مکّه را تحریک می کرد که با صدای بلند برای آزار آن حضرت بخوانند؛ و او بود که از طرف قریش مکه به دربار سلطان حبشه رفت تا مهاجران مسلمان را به مکّه برگرداند.(کتاب ربیع البرار زمخشری)

 

(2):عمروعاص در این فکر بود که در میدان صفّین روزی خودی نشان دهد، تا آن که سوار نقاب داری از سپاه امام علی(علیه السّلام) به میدان آمد، عمرو فکر کرد حریف اوست، با سرعت در مقابل سرباز نقاب دارایستاد و گرد و خاک کرد، وقتی حمله آغاز شد دانست که آن نفاب دار، علی(علیه السّلام) است، درمانده شد چه کند؟ مقاومت کند کشته می شود، فرار کند آبرویش می رود، هنوز انتخاب نکرده بود که حمله ی سریع و ناگهانی امام به او مهلت نداد از روی اسب سرنگون شد، مرگ را با چشم خود دید، ناگاه زشت ترین حیله را به کار گرفت، که عورت خود را آشکار کرد، و امام او را در پستی و رسواییش واگذارد، عمروعاص با سرعت فرار کرد و خود را نجات داد، و در میان دو لشکر آن روز، و تاریخ بشریّت آبروی خود را برد.

 

خطبه 85

 

اعتقادی، اخلاقی

 

1- خداشناسی

 

و گواهی می دهم که خدایی نیست جز خدای یکتا، آغاز، اوست که پیش از او چیزی نیست، و پایان همه اوست که بی نهایت است. پندارها برای او صفتی نمی توانند فراهم آورند، وعقل ها از درک کیفیّت او درمانده اند، نه جزئی برای او می توان تصوّر کرد و نه تبعیض پذیر است، و نه چشم ها و قلب ها می توانند او را به درستی فراگیرند.

 

2- ضرورت پندپذیری

 

ای بندگان خدا! از عبرت های سودمند پند پذیرید، و از آیات روشنگر عبرت آموزید.

 

و از آنچه با بیان رسا شما را ترسانده اند، بپرهیزد، و از یادآوری ها و اندرزها سود ببرید، آن  چنان که گویا پنگال مرگ در پیکر شما فرو رفته، و رشته آرزوها و دلبستگی ها قطع گردیده و سختی های مرگ و آغاز حرکت به سوی قیامت به شما هجوم آورده است.

 

آن روز که ((همراهی هر کسی گواه و سوق دهنده ای است))؛ سوق دهنده ای که تا صحنه ی رستاخیز او را می کِشاند، و شاهدی که بر اعمال او گواهی می دهد.

 

(و قسمتی از خطبه)

 

 

 

3- وصف بهشت

 

 و در بهشت، درجاتی از یکدیگر برتر، و جایگاه هایی گوناگون و متفاوت وجود دارد که نعمت هایش پایان ندارد، و ساکنان آن هرگز خارج نگردند، ساکنان بهشت ِ جاوید، هرگز پیر و فرسوده نگردند، و گرفتار شدائد و سختی ها نخواهند شد.

 

خطبه 86

 

اعتقادی،اخلاقی

 

1- علم الهی

 

خدا به تمام اسرار نهان آگاه و از باطن همه با خبر است، به همه چیز احاطه دارد، و بر همه چیز غالب و پیروز، و بر همه چیز تواناست.

 

2- پند های ارزشمند

 

هر کس از شما در روزگارانی که مهلت دارد به اعمال نیکو بپردازد پیش از آن که مرگ فرا رسد، و در ایّام فراغت پاک باشد، پیش از آن که گرفتارشود، و در ایّام رهایی نیکوکار باشد، پیش از آن که مرگ گلوگاه او را بفشارد، پس برای خود و جایی که می رود آماده باشد، و در این دنیا که محل کوچ کردن است برای منزلگاه ابدی، توشه ای بردارد.

 

پس ای مردم! خدا را! خدا را! پروا کنید، برای حفظ قرآن، که از شما خواسته، و حقوقی که نزد شما سپرده است، پس همانا خدای سبحان شما را بیهوده نیافرید، و به حال خود وانگذاشت، و در گمراهی و کوری رها نساخته است، کردارتان را بیان فرمود، و از اعمال شما باخبر است و سرآمد زندگی شما را مشخّص کرد و ((کتابی بر شما نازل کرد که روشنگر همه چیز است))

 

پیامبرش را مدّتی در میان شما قرار داد تا برای او و شما، دین را به اکمال رساند، و آنچه در قرآن نازل شد و مایه رضای الهی است تحقّق بخشد. و با زبان پیامبرش، کارهای خوشایند و ناخوشایند، بایدها و نبایدها را ابلاغ کرد، و اوامر و نواهی را آموزش داد، و راه عذز را بر شما بست و حجّت را تمام کرد.

 

پس از کیفر، شما را تهدید کرد، و از عذاب های سختی که در پیش روی دارید ترساند.

 

پس بازمانده ی ایّام خویش را دریابید، و صبر و بردباری در برابر ناروایی ها پیشه کنید، چرا که عمرِ باقیمانده، برابر روزهای زیادی که به غفلت گذراندید و روی گردان از پندها بودید، بسیار کم است. به خود بیش از اندازه آزادی ندهید، که شما را به ستمگری می کشاند، و با نفس سازشکاری و سستی روا مدارید که ناگهان در درون گناه سقوط می کنید.

 

3- یادآوری ارزش های اخلاقی

 

ای بندگان خدا! آن کس که نسبت به خود خیرخواهی او بیشتر است، در برابر خدا، از همه کس فرمانبردارتر است، و آن کس که خویشتن را بیشتر می فریبد، نزد خدا گناه کارترین انسانها است، زیانکار واقعی کسی است که خود را بفریبد. و آن کس مورد غبطه است و بر او رشک می برند که دین او سالم باشد. سعادتمند کسی است که از زندگی دیگران عبرت آموزد، و شقاوتمند کسی است که فریب هوا وهوس را بخورد. آگاه باشید! ریاکاری و تظاهر، هرچند اندک باشد شرک است، و همنشینی با هواپرستان ایمان را به دست فراموشی می سپارد، و شیطان را حاضر می کند. از دروغ برکنار باشید که با ایمان فاصله دارد. راستگو در راه نجات و بزرگواری است، اما دروغگو برلب پرتگاه هلاکت وخواری است، حسد نورزید که حسد ایمان را چونان آتشی که هیزم را خاکستر کند، نابود می سازد. با یکدیگر دشمنی و کینه توزی نداشته باشید که نابود کننده هر چیزی است.

 

بدانید که آرزوها دور و دراز عقل را غافل و یاد خدا را به فراموشی می سپارد. آرزوهای ناروا را دروغ انگارید که آرزوها فریبنده اند و صاحبش فریب خورده.

 

خطبه 87

 

اعتقادی، اخلاقی، سیاسی

 

(برخی از شارحان گفتند که این خطبه در شهر کوفه ایراد شد)

 

1- معرّفی بهترین بنده خدا( الگوی انسان کامل)

 

ای بندگان خدا! همانا بهترین و محبوب ترین بنده نزد خدا، بنده ای است که خدا او را در پیکار با نفس یاری داده است، آن کس که جامه زیرین او اندوه، و لباس رویین او ترس از خداست؛ چراغ هدایت در قلبش روشن شده و وسائل لازم برای روزی او فراهم آمده و دوری ها و دشواری ها را بر خود نزدیک و آسان ساخته است.

 

حقایق دنیا را با چشم دل نگریسته، همواره به یاد خدا بوده واعمال نیکو، فراوان انجام داده است. از چشمه ی گوارای حق سیراب گشته، چشمه ای که به آسانی به آن رسیده و از آن نوشیده سیراب گردید.

 

راه هموار و راست قدم برداشته، پیراهن شهوات را از تن بیرون کرده، و جز یک غم، از تمام غم ها خود را می رهاند. واز صف کوردلان و مشارکت با هواپرستان خارج شد، کلید بازکننده ی درهای هدایت شد و قفل درهای گمراهی و خواری گردید. راه هدایت را با روشندلی دید، و از همان راه رفت، و نشانه های آن را شناخت و از امواج سرکش شهوات گذشت. به استوارترین دستاویزها و محکم ترین طناب ها چنگ انداخت، چنان به یقین و حقیقت رسید که گویی نور خورشید بر او تابید، در برابر خداوند خود را به گونه ای تسلیم کرد که هر فرمان او را انجام می دهد وهر فرعی را به اصلش باز می گرداند.چراغ تاریکی ها، و روشنی بخش تیرگی ها، کلید درهای بسته و برطرف کننده دشواری ها، و راهنمای گمراهان در بیایان های سرگردانی است.

 

سخن می گوید، خوب می فهماند، سکوت کرده به سلامت می گذرد، برای خدا اعمال خویش را خالص کرده آن چنان که خدا پذیرفته است، از گنجینه های آیین خدا و ارکان زمین است.

 

خود را به عدالت واداشته و آغاز عدالت او آن که هوای نفس را از دل بیرون رانده است، حق را می شناساند و به ان عمل می کند. کار خیری نیست مگر که به ان قیام می کند، و در هیج جا گمان خیری نبرده جز آن که به سوی آن شتافته.

 

اختیار خود را به قرآن سپرده، و قرآن را راهبر و پیشوای خود قرار داده است، هرجا که قرآن باراندازد فرود آید، و هرجا که قرآن جای گیرد مسکن گزیند.

 

2- وصف زشت ترین انسان((عالم نمایان))

 

و دیگری که او را دانشمند نامند امّا از دانش بی بهره است، یک دسته از نادانی ها را از جمعی نادان فراگرفته، و مطالب گمراه کننده را از گمراهان آموخته، و به هم بافته، و دام هایی از طناب های غرور و گفته های دروغین بر سر راه مردم افکنده، قرآن را بر امیال و خواسته های خود تطبیق می دهد، و حق را به هوس های خود تفسیر می کند.

 

مردم را از گناهان بزرگ ایمن می سازد، و جرائم بزرگ را سبک جلوه می دهد. ادّعا می کند از ارتکاب شبهات پرهیز دارد، امّا در آنها غوطه می خورد.می گوید: از بدعت ها دورم، ولی در آنها غرق شده است. چهره ی ظاهر او چهره ی انسان، و قلبش قلب حیوان درنده است، راه هدایت را نمی شناسد که از آن سو برود، و راه خطا و باطل را نمی داند که از آن بپرهیزد، پس مرده ای است در میان زندگان.

 

 

 

3- شناساندن عترت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) و امامان راستین(علیهما السّلام)

 

مردم! کجا می روید؟ چرا از حق منحرف می شوید؟ پرچم های حق بر و نشانه های آن آشکار است، با اینکه چراغهای هدایت روشنگر راهند، چون گمراهان به کجا می روید؟ چرا سرگردانید؟ در حالی که عترت پیامبر شما در میان شماست، آنها زمامداران حق و یقینند؛ پیشوایان دین، و زبان های راستی و راستگویانند، پس باید در بهترین منازل قرآن جایشان دهید و همانند تشنگانی که به سوی آب شتابانند، به سویشان هجوم ببرید.

 

ای مردم این حقیقت را از خاتم پیامبران بیاموزید که فرمود:

 

هرکه از ما می میرد، در حقیقت نمرده است و چیزی از ما کهنه نمی شود.

 

پس آنچه نمی دانید، نگویید، زیرا بسیاری از حقایق در اموری است که ناآگاهانه انکار می کنید.

 

4- ویژگی های امام علی(علیه السّلام)

 

مردم! عذرخواهی کنید از کسی که دلیلی بر ضدّ او ندارید، و آن کس من می باشم، مگر من در میان شما براساس((ثقل اکبر)) که قرآن است عمل نکردم؟ و ثقل اصغر(( عترت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) )) را در میان شما باقی نگذاردم؟ مگر من پرچم ایمان را در بین شما استوار نساختم؟ و از حدود و مرز حلال وحرام آگاهیتان ندادم؟ مگر پیراهن عافیت را با عدل خود به اندام شما نپوشاندم؟ و نیکی ها را با اعمال و گفتار خود در میان شما رواج ندادم؟ و ملکات اخلاق انسانی را به شما نشان ندادم؟ پس وهم و گمان خود را در آنجا که چشم دل ژرفای آن را مشاهده نمی کند، و فکرتان توانایی تاختن در آن راه را ندارد، به کار نگیرید. برخی از همین خطبه است:

 

5- اخبار غیبی نسبت به آینده بنی امیّه

 

تا آن که برخی از شما گمان می برند که دنیا به کام بنی امیّه شد، و همه خوبی ها را افزون به آنها سپرده و آنها را از سرچشمه خود سیراب کرده، و تازیانه و شمشیرشان از سر این امّت کنار نخواهد رفت.

 

کسانی که چنین می اندیشند در اشتباهند، زیرا سهم بنی امیّه تنها جرعه ای از زندگی لذّت بخش است که مدّتی آن را می مکند سپس همه آنچه را که نوشیدند بیرون می ریزند.

 

خطبه 88

 

اخلاقی، سیاسی

 

(به نقل برخی از شارحان، این خطبه در سال 36 هجری پس از قتل عثمان در مدینه ایراد شد)(1)

 

عوامل هلاکت انسانها

 

پس از ستایش پروردگار؛ خدا هرگز جبّاران دنیا را در هم نشکسته مگر پس از آن که مهلت های لازم و نعمت های فراوان بخشید، و هرگز استخوان ِ شکسته ی ملّتی را بازسازی نفرمود مگر پس از آزمایش ها وتحمّل مشکلات.مردم! در سختی هایی که با آن روبرو هستید و مشکلاتی که پشت سرگذاردید، درس های عبرت فراوان وجود دارد. نه هر که صاحب قلبی است خردمند است، و نه هر دارنده ی گوشی شنواست، و نه هر دارنده ی چشمی بیناست.

 

در شگفتم، چرا در شگفت نباشم؟! از خطای گروه های پراکنده با دلایل مختلف که هر یک در مذهب خود دارند! نه گام برجای گام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) می نهند، و نه از رفتار جانشین او پیروی می کنند، نه به غیب ایمان می آورند ونه خود را از عیب برکنار می دارند. به شُبُهات عمل می کنند و در گرداب شهوات غوطه ورند، نیکی در نظرشان همان است که می پندارند، و زشتی ها همان است که آنها منکرند. در حل مشکلات به خود پناه می برند، و در مبهمات تنها به رأی خود تکیه می کنند، گویا هر کدام، امام و راهبر خویش می باشند که به دستگیره های مطمئن و اسباب محکمی که خود باور دارند چنگ می زنند.

 

(1): ارشاد شیخ مفید و شرح منهاج البراعة خوئی ج6ص251و249

 

خطبه 89

 

اعتقادی، اخلاقی، سیاسی

 

(این خطبه طبق نقل برخی از شارحان در شهر کوفه ایراد شد)

 

1- وصف روزگاران بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم)

 

خدا پیامبر اسلام را هنگامی مبعوث فرمود که از زمان بعثت پیامبران مدّت ها گذشته، و ملّت ها در خواب عمیقی فرو خفته بودند. فتنه و فساد جهان را فراگرفته و اعمال زشت رواج یافته بود. آتش جنگ همه جا زبانه می کشید و دنیا، بی نور و پر از مکر و فریب گشته بود. برگ های درخت زندگی به زردی گراییده و از میوه ی آن خبری نبود، آب حیات فروخشکیده و نشانه های هدایت کهنه و ویران شده بود. پرچم های هلاکت و گمراهی آشکار و دنیا با قیافه زشتی به مردم می نگریست، و با چهره ای عبوس و غم آلود با اهل دنیا روبرو می گشت. میوه ی درخت دنیا در جاهلیّت فتنه، و خوراکش مردار بود، در درونش وحشت و اضطراب، و بر بیرون شمشیرهای ستم حکومت داشت.

 

2- عبرت آموزی از روزگار جاهلیّت

 

ای بندگان خدا! عبرت گیرید، و همواره به یاد زندگانی پدران وبرادران خود در جاهلیبت باشید، که از این جهان رفتند و در گرو اعمال خود بوده، برابر آن محاسبه می گردند.

 

به جان خودم سوگند! پیمانی برای زندگی و مرگ و نجات از مجازات الهی بین شما و آنها بسته نشده است، و هنوز روزگار زیادی نگذشته، و از آن روزگارانی که در پشت پدران خود بودید زیاد دور نیست.(1)

 

به خدا سوگند، پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلّم) چیزی به آنها گوشزد نکرد جز آن که من همان را به شما می گویم، شنوایی امروز شما از شنوایی آنها کمتر نیست، همان چشم ها و قلب هایی که به پدرانتان دادند به شما نیز بخشیدند. به خداسوگند، شما پس از آنها مطلبی را ندیده اید که آنها نمی شناختند، و شما به چیزی اختصاص داده نشدید که آنها محروم باشند، راستی حوادثی به شما روی آورده مانند شتری که مهار کردنش مشکل است، و میانبندش سُست و سواری بر آن دشوار است.

 

مبادا آنچه که مردم دنیا را فریفت شما را بفریبد! که دنیا [دامی است مانند] سایه ای گسترده و کوتاه، [که] تا سرانجامی روشن ومعیّن [ یعنی مرگ آدمیان را رها نمی کند.]

 

 (1): یک ربع (25 سال) نگذشته بود که مردم دگرگون شدند.

 

خطبه 90

 

اعتقادی، اخلاقی

 

1- خدا شناسی

 

سپاس خداوندی را، که بی آن که دیده شود شناخته شده، و بی آن که اندیشه ای به کار گیرد آفریننده است، خدایی که همیشه بوده و تا ابد خواهد بود، آنجا که نه از آسمان دارای برج های زیبا خبری بود، و نه از پرده های فروافتاده اثری به چشم می خورد، نه شبی تاریک و نه دریایی آرام، نه کوهی با راه های گشوده، نه درّه ای پر پیچ وخم، نه زمین گسترده، و نه آفریده های پراکنده وجود داشت.

 

خدا پدیدآورنده ی پدیده ها و وارث همگان است، خدای آنان و روزی ِ دهنده ایشان است، آفتاب و ماه به رضایت او می گردند که هر تازه ای را کهنه، و هر دوری را نزدیک می گردانند. خدا، روزی مخلوقات را تقسیم کرد، و کردار و رفتارشان را برشمرد، از نَفَس ها که می زنند، و نگاه های دزدیده که دارند، و رازهایی که در سینه ها پنهان کردند. و جایگاه پدیده ها را در شکم مادران و پشت پدران تا روز تولد و سرآمد زندگی ومرگ، همه را می داند.

 

اوست خدایی که با همه ی وسعتی که رحمتش دارد، کیفرش بر دشمنان سخت است و با سختگیری که دارد، رحمتش همه دوستان را فراگرفته است، هرکس که با او به مبارزه برخیزد بر او غلبه می کند، و هر کس دشمنی ورزد هلاکش می سازد، هر کس با او کینه و دشمنی ورزد تیره روزش کند، وبر دشمنان پیروز است، هر کس به او توکّل نماید او را کفایت کند، و هر کس از او بخواهد، می پردازد، و هر کس برای خدا به محتاجان قرض دهد وامش را بپردازد، و هر که او را سپاس گوید، پاداش نیکو دهد.

 

2- اندرزهای حکیمانه

 

بندگان خدا! خود را بسنجید قبل از آن که مورد سنجش قرار گیرید، پیش از آن که حسابتان را برسند حساب خود را برسید، و پیش از آن که راه گلو گرفته شود نفس راحت بکشید، و پیش از آن که با زور شما را به اطاعت وادارند، فرمانبردار باشید.

 

بدانید همانا آ ن کس که خود را یاری نکند و پند دهنده و هشدار دهنده خویش نباشد، دیگری هشداردهنده و پند دهنده ی او نخواهد بود.

 

خطبه 91

 

اعتقادی، علمی، معنوی

 

(مسعدة بن صدقه از امام صادق(علیه السّلام) نقل کرد، روزی در مسجد کوفه شخصی به امام علی(علیه السّلام) گفت: خدا را آنگونه توصیف کن که گویا چشم سر او را دیده ایم، امام به خطابه برخاست، مسجد پر از مردم شد، در حالی که خشکناک بود و رنگ صورت امام تغییر کرده بود فرمود)(1)

 

1- خداشناسی

 

ستایش خدایی را سزاست که نبخشیدن بر مال او نیفزاید، و بخشیدن او را فقیر نسازد، زیرا هر بخشنده ای جز او، اموالش کاهش یابد، و جز او هر کس از بخشش دست کشد مورد نکوهش قرارگیرد.، اوست بخشنده ی انواع نعمت ها و بهره های فزاینده و تقسیم کننده ی روزی پدیده ها، مخلوقات همه جیره خوار سفره ی اویند، که روزیِ همه را تضمین، و اندازه اش را تعیین فرمود. به مشتاقان خویش و خواستاران آنچه در نزد اوست راه روشن را نشان داد، سخاوت او در آنجا که از او بخواهند، با آنجا که از او درخواست نکنند، بیشتر نیست. خدا اوّلی است که آغاز ندارد، تا پیش از او چیزی بوده باشد، و آخری است که پایان ندارد تا چیزی پس از او وجود داشته باشد. مردمک چشم ها را از مشاهده خود بازداشته است. زمان بر اونمی گذرد تا دچار دگرگونی گردد، و در مکانی قرار ندارد تا پندار جابجایی نسبت به او  روا باشد. اگر آنچه ازدرون معادن کوه ها بیرون می آید، و یا آنچه از لبان پر از خنده صدف های دریا خارج می شود، از نقره های خالص، و طلاهای ناب(2)، دُرهای غلطان، و مرجان های دست چین، همه را ببخشد، در سخاوت او کمتر اثری نخواهد گذاشت، و گستردگی نعمت هایش را پایان نخواهد داد، در پیش او آنقدر از نعمت ها وجود دارد که هرچه انسان ها درخواست کنند تمامی نپذیرد، چون اوبخشنده ای است که درخواست نیازمندان چشمه ی جود او را نمی خشکاند، و اصرار و درخواست های پیاپی او را به بخل ورزیدن نمی کشاند.

 

2- صفات خدا در قرآن

 

ای پرسش کننده، درست بنگر، آنچه را که قرآن از صفات خدا بیان می دارد، به آن اعتماد کن، و از نور هدایتش بهرهبگیر، و آنچه را که شیطان تو را به دانستن آن وا می دارد، و کتاب خدا آن را بر تو واجب  نکرده، و در سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) و امامان هدایتگر (علیهما السّلام) نیامده، رها کن و علم آن را به خدا واگذار، که این نهایت حقّ پروردگار بر تو است. بدان، آنها که در علم دین استوارند، خدا آنها را از فرو رفتن در آنچه که بر آنها پوشیده است و تفسیر آن را نمی دانند، و از فرو رفتن در اسرار نهان بی نیاز ساخته است، و آنان را از این رو که به عجز و ناتوانی خود در برابر غیب و آنچه که تفسیر آن را نمی دانند اعتراف می کنند، ستایش فرمود، و ترک ژرف نگری آنان در آنچه که خدا بر آنان واجب نساخته را راسخ بودن درعلم شناسانده است.

 

پس به همین مقدار بسنده کن! و خدا را با میزان عقل خود ارزیابی مکن، تا از تباه شدگان نباشی.(3)

 

اوست خدای توانایی که اگر وهم وخیال انسانها بخواهد برای درک اندازه قدرتش تلاش کند، و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد، و قلب های سراسر عشق مشتاقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید،و عقل ها با تلاش وصف ناپذیر از راه های بسیار ظریف و باریک بخواهند ذات او را درک کنند، دست قدرت بر سینه ی همه نواخته بازگرداند، در حالی که در تاریکی های غیب برای رهایی خود به خدای سبحان پناه می برند و با ناامیدی و اعتراف به عجز از معرفت ذات خدا، باز می گردند، که با فکر وعقل نارسای بشری نمی توان او را درک کرد، و اندازه ی جلال و عزّت او در قلب اندیشمندان راه نمی یابد. خدایی که پدیدها را از هیچ آفرید، نمونه ای در آفرینش نداشت تا از آن استفاده کند، و یا نقشه ای از آفریننده ای پیش از خود، که از آن در آفریدن موجودات بهره گیرد، و نمونه های فراوان از ملکوت قدرت خویش، و شگفتی های آثار رحمت خود، که همه با زبان گویا به وجود پروردگار گواهی می دهند را به ما نشان داده که بی اختیار ما را به شناخت پروردگار می خوانند.

 

در آنچه آفریده آثار صنعت ونشانه های حکمت او پدیدار است، که هر یک از پدیده ها حجّت و برهانی بر وجود او می باشند، گرچه برخی مخلوقات، به ظاهر ساکت اند، ولی بر تدبیر خداوندی گویا، و نشانه های روشنی بر قدرت و حکمت اویند!

 

 خداوندا! گواهی می دهم، آن کس که تو را به اعضای گوناگون پدیده ها و مفاصل به هم پیوسته که به فرمان حکیمانه تو در لابلای عضلات پدید آمده، تشبیه می کند، هرگز در ژرفای ضمیر خود تو را نشناخته، و قلب او با یقین اُنس نگرفته است، و نمی داند که هرگز برای توهمانندی نیست. و گویا بیزاری پیروان گمراه از رهبران فاسد خود را نشنیده اند که می گویند: (( به خدا سوگند ما در گمراهی آشکار بودیم که شما را با خدای جهانیان مساوی پنداشتیم))

 

دروغ گفتند مشرکان که تورا با بُت های خود همانند پنداشتند، و با وَهم و خیال خود گفتند پیکری چون بُتهای ما دارد، و با پندار نادرست تو را تجزیه کرده، و با اعضا گوناگون مخلوقات تشبیه کردند.

 

خدایا! گواهی می دهم آنان که تو را با چیزی از آفریده های تو مساوی شمارند از تو روی برتافته اند و آن که از تو روی گردان شود براساس آیات محکم قرآن، و گواهی براهین روشن تو، کافر است. تو همان خدای نامحدودی هستی که در اندیشه های نگُنجی تا چگونگی ذات تو را درک کنند، و درخیال و وهم نیایی تا تو را محدود و دارای حالات گوناگون پندارند.

 

3- وصف پروردگار در آفرینش موجودات گوناگون

 

آنچه را آفرید با اندازه گیری دقیقی استوار کرد، و با لطف و مهربانی نظمشان داد، و به خوبی تدبیرکرد. هر پدیده را برای همان جهت که آفریده شد به حرکت درآورد، چنانکه نه از حد و مرز خویش تجاوز نماید و نه در رسیدن به مراحل رشد خود کوتاهی کند، و این حرکت حساب شده را بدون دشواری به سامان رساند تا براساس اراده او زندگی کند.

 

پس چگونه ممکن است سرپیچی کند؟ در حالی که همه ی موجودات از اراده ی خدا سرچشمه می گیرند، خدایی که پدید آورنده موجودات گوناگون است، بدون احتیاج به اندیشه و فکری که به آن روی آورد، یا غریزه ای که در درون پنهان داشته باشد، و بدون تجربه از حوادث گذشته، و بدون شریکی که در ایجاد امور شگفت انگیز یا ریش کند، موجودات را آفرید، پس آفرینش کامل گشت و به عبادت و اطاعت او پرداختند، دعوت او را پذیرفتند و در برابر فرمان الهی سستی و درنگ نکردند و در اجرای فرمان الهی توقف نپذیرفتند. پس کجی های هرچیزی را راست، و مرزهای هریک را روشن ساخت، و با قدرت خداوندی بین اشیاء متضاد هماهنگی ایجاد کرد، و وسائل ارتباط آنان را فراهم ساخت، و موجودات را از نظر حدود، اندازه، و غرائز، و شکل ها، و قالب ها، و هیئت های گوناگون، تقسیم واستوار فرمود، و با حکمت و تدبیر خویش هریکی را بهس سرشتی که خود خواست درآورد.

 

4- چگونگی آفرینش آسمان ها

 

فضای باز وپستی و بلندی و فاصله های وسیع آسمان ها را بدون اینکه بر چیزی تکیه کند، نظام بخشید و شکاف های  آن را به هم آورد، و هر یک را با آنچه که تناسب داشت و جفت بود پیوند داد، و دشواری فرود آمدن و برخاستن را بر فرشتگانی که فرمان او را به خلق رسانند یا اعمال بندگان را بالا برند آسان کرد.

 

درحالی که آسمان به صورت دود و بخار بود به آن فرمان داد، پس رابطه های آن را برقرار ساخت، سپس آنها را از هم جدا کرد وبین آنها فاصله انداخت، و بر هر راهی و شکافی از آسمان، نگهبانی از شهاب های روشن گماشت، و با دست قدرت آنها را از حرکت ناموزون در فضا نگهداشت، و دستور فرمود تا برابرفرمانش تسلیم باشند.

 

 و آفتاب را نشانه ی روشنی بخش روز، و ماه را، با نوری کمرنگ برای تاریکی شب ها قرار داد، و آن دو را در مسیر حرکت خویش به حرکت درآورد، و حرکت آن دو را دقیق اندازه گیری کرد(4)تا در درجات تعیین شده حرکت کنند که بین شب وروز تفوت باشد، و قابل تشخیص شود، و با رفت و آمد آن ها شماره ی سالها، و اندازه گیری زمان ممکن باشد.

 

پس در فضای هرآسمان فلک آن را آفرید، و زینتی از گوهر های تابنده و ستارگان درخشنده بیاراست، و آنان را که خواستند اسرار آسمان ها را دزدانه در یابند، با شبهات های سوزان تیرباران کرد، و تمامی ستارگان از ثابت واستوار، و گردنده و بی قرار، فرود آینده وبالا رونده، و نگران کننده و شادی آفرین(5)را، تسلیم اوامر خود فرمود.

 

5- ویژگی های فرشتگان

 

سپس، خداوندی سبحان برای سکونت بخشیدن در آسمان ها، و آباد ساختن بالاترین قسمت از ملکوت خویش، فرشتگانی شگفت آفرید، و تمام شکاف ها و راه های گشاده آسمان ها را با فرشتگان پر کرد، و فاصله جوّ آسمان را از آنها گستراند، که هم اکنون صدای تسبیح آنها فضای آسمان را پر کرده: در بارگاه قدس، درون پرده های حجاب و صحنه های مجد و عظمت پروردگار، طنین انداز است.، در ماورای آنها زلزله هایی است که گوش ها را کر می کند و شعاع های خیره کننده ی نور، که چشم ها را از دیدن باز می دارد، و ناچار خیره بر جای خویش می ماند.

 

 خدا فرشتگان را درصورت هایی مختلف و اندازه های گوناگون آفرید، و بال و پرهایی برای آنها قرار داد، آنها که همواره در تسبیح جلال و عزّت پروردگار به سر می برند، و چیزی از شگفتی های آفرینش پدیده ها را به خود نسبت نمی دهند ودر آنچه از آفرینش پدیده ها که خاص خداست، ادّعایی ندارند:

 

(( بلکه بندگانی بزرگوارند، که در سخن گفتن از او پیشی نمی گیرند . به فرمان الهی عمل می کنند))

 

خدا فرشتگانی را امین وحی خود قرار داد، و برای رساندن پیمان امر ونهی خود به پیامبران، از آنها استفاده کرد، و روانه ی زمین کرده، آنها را از تردید شبهات مصونیّت بخشید، که هیچ کدام از فرشتگان از راه رضای حق منحرف نمی گردند.

 

آنها را از یاری خویش بهره مند ساخت، و دل هایشان را در پوششی از تواضع و فروتنی و خشوع  آرامش درآورد، درهای آسمان را بر رویشان گشود تا خدا را به بزرگی بستایند، و برای آنها نشانه های روشن قرار داد تا به توحید او بال گشایند.

 

سنگینی های گناهان هرگز آنها را در انجام وظیفه دل سرد نساخت، و گذشت شب و روز آنها را به سوی مرگ سوق نداد، تیرهای شک وتردید خلل در ایمانشان ایجاد نکرد، و شک و گمان در پایگاه یقین آنها راه نیافت، و آتش کینه در دل هایشان شعله ور نگردید،حیرت و سرگردانی آنها را از ایمانی که دارند و آنچه از هیبت و جلال خداوندی که در دل نهادند جدا نساخت و وسوسه ها در آنها راه نیافته، تا شک وتردید بر آنها تسلط یابد.

 

6- اقسام فرشتگان(6)

 

گروهی از فرشتگان در آفرینش ابرهای پرآب، و در آفرینش کوه های عظیم وسربلند، و خلقت ظلمت و تاریکی ها نقش دارند، و گروهی دیگر، قدم هایشان تا ژرفای زمین پایین رفته، و چونان پرچمهای سفیدی دل فضا را شکافته اند، و در زیر آن بادهایی است که به نرمی حرکت کرده و در مرزهای مشخّصی نگاهش می دارد.

 

7- صفات والای فرشتگان

 

اشتغال به عبادت پروردگار، فرشتگان را از دیگر کارها بازداشته، و حقیقت ایمان مان آنها و معرفت حق، پیوند لازم ایجاد کرد، نعمت یقین آنها را شیدای حق گردانید که به غیر خدا هیچ علاقه ای ندارند.

 

شیرینی معرفت خدا را چشیده و از جام محبّت پروردگار سیرآب شدند، ترس و خوف الهی در ژرفای جان فرشتگان راه یافته، و از فراوانی عبادت قامتشان خمیده و شوق و رغبت فراوان، از زاری و گریه شان نکاسته است. مقام والای فرشتگان، از خشوع و فروتنی آنان کم نکرد، و غرور وخودبینی دامنگیرشان نگردید، تا اعمال نیکوی گذشته را شماره کنند، و سهمی از بزرگی و بزرگواری برای خود تصوّرنمایند. گذشت زمان آنان را از انجام وظایف نرنجانده و از شوق ورغبتشان نکاسته تا از پروردگار خویش ناامید گردند.

 

از مناجات های طولانی، خسته نشده، و اشتغال به غیر خدا آنها را تحت تسلط خود در نیاورده است، و از فریاد استغاثه و زاری آنها فروکش نکرده و در مقام عبادت و نیایش دوش به دوش هم همواره ایستاده اند، راحت طلبی آنها را به کوتاهی در انجام دستوراتش وادار نساخته، و کودنی و غفلت و فراموشی بر تلاش و کوشش و عزم راسخ فرشتگان راه نمی یابد، و فریب های شهوت، همّت های بلندشان را تیر باران نمی کند.

 

فرشتگان، ایمان به خدای صاحب عرش را ذخیره ی روز بی نوایی خود قرار داده و آن هنگام که خلق به غیر خدا روی می آورد آنها تنها متوجّه پروردگار خویشند، هیچ گاه عبادت خدا را پایان نمی دهند، و شوق و علاقه خود را از انجام اوامر الهی و اطاعت پروردگار سُست نمی کنند، آنچه آنان را شیفته اطاعت خدا کرده بذر محبّت است که در دل می پرورانند، و هیچگاه دل از بیم و امید او بر نمی دارند.

 

عوامل ترس آنها را از مسئولیت باز نمی دارد تا در انجام وظیفه سستی ورزند، طمع ها به آنان شبیخون نزده تا تلاش دنیا را بر کار آخرت مقدّم دارند، اعمال گذشته خود را بزرگ نمی شمارند، و اگر بزرگ بشمارند امیدوارند، و امید فراوان نمی گذارد تا از پروردگار ترسی در دل داشته باشند.

 

8- پاک بودن فرشتگان از رذایل اخلاقی

 

 فرشتگان درباره ی پروردگار خویش به جهت وسوسه های شیطانی اختلاف نکرده اند، و برخوردهای بد باهم نداشته و راه جدایی نگیرند.کینه ها و حسادت ها در دلشان راه نداشته و عوامل شک وتردید و خواهش های نفسانی، آنها را از هم جدا نساخته، و افکار گوناگون آنان را به تفرقه نکشاند است.

 

فرشتگان بندگان ایمانند، و طوق بندگی برگردن افکنده و هیچ گاه با شک وتردید وسُستی، آن را بر زمین نمی گذارند. در تمام آسمان ها جای پوستینی خالی نمی توان یافت مگر آن که فرشته ای به سجده افتاده، یا در کار و تلاش است. اطاعت فراوان آنها بر یقین و معرفتشان نسبت به پروردگار می افزاید، و عزّت خداوند عظمت او را در قلبشان بیشتر می نماید.

 

9- چگونگی آفرینش زمین

 

زمین را به موج های پرخروش، و دریاهای موّاج فرو پوشاند، موج هایی که بالای آنها به هم می خورد و در تلاطمی سخت، هریک دیگری را واپس می زد، چونان شتران نر مست، فریاد کنان و کف بر لب، به هر سوی روان بودند.(7)

 

پس، قسمت های سرکش آب از سنگینی زمین فرو نشست و هیجان آنها بر اثر تماس با سینه زمین آرام گرفت.

 

زیرا زمین با پشت بر آن می غلطید و آن همه سر و صدای امواج ساکن و ارام شده، چون اسب افسار شده رام گردید.

 

خشکی های زمین در دل امواج، گسترد، و آب را از کبر و غرور و سرکشی و خروش بازداشت، و از شدّت حرکتش کاسته شد، و بعد از آن همه حرکت های تند ساکت شد، و پس از آنهمه خروش و سرکشی متکبّرانه به جای خویش ایستاد.

 

پس هنگامی که هیجان آب در اطراف زمین فرو نشست و کوه های سخت و مرتفع را بردوش خود حمل کرد، چشمه های آب از فراز کوه ها بیرون آورد و آب ها را در شکاف بیابان ها و زمین های هموار روان کرد، و حرکت زمین را با صخره های عظیم و قلّه کوه های بلند نظم داد، و زمین به جهت نفوذ کوه ها در سطح آن، و فرو رفتن ریشه ی کوه ها در شکاف های آن و سوار شدن بر پشت دشت ها و صحراها، از لرزش و اضطراب باز ایستاد.

 

10- نقش پدیده های جوی در زمین

 

و بین زمین و جو فاصله افکند، و وَزِش بادها را برای ساکنان آن آماده ساخت، تمام نیازمندیها و وسائل زندگی را برای اهل زمین استخراج و مهیّا فرمود، آنگاهیچ بلندی از بلندی های زمین راکه آب سرچشمه ها ونهرها به آن راه ندارد وانگذاشت، بلکه ابرهایی را آفرید تا قسمت های مرده ی آن احیا شود، و گیاهان رنگارنگ برویند.

 

قطعات بزرگ و پراکنده ابرها را به هم پیوست تا سخت به حرکت درآمدند، و با به هم خوردن ابرها، برق ها درخشیدن گرفت، و از درخشندگی ابرهای سفید کوه پیکر، ومتراکم چیزی کاسته نشد. ابرها را پی در پی فرستاد تا زمین را احاطه کردند، و بادها شیر ِ باران را از ابرها  دوشیدند، و بشدّت به زمین فرو ریختند، ابرها پایین آمده سینه بر زمین ساییدند، و آنچه بر پشت داشتند فرو ریختند که در بخش های بی گیاه زمین انواع گیاهان روییدن گرفت، و در دامن کوه ها، سبزه ها پدید آمد.

 

11- زیبایی های زمین

 

پس زمین به وسیله باغ های زیبا، همگان را به سرور و شادی دعوت کرده، با لباس نازک گلبرگ ها که برخود پوشید، هر بیننده ای را به شگفتی واداشت.(8) و با زینت و زیوری که از گلوبند گل های گوناگون، فخرکنان خود را آراست، هر بیننده ای را به وجد آورد، که فرآورده های نباتی را، توشه و غذای انسان، و روزی حیوانات قرار داد. در گوشه و کنار آن درّه های عمیق آفرید، و راه ها و نشانه ها برای آنان که بخواهند از جادّه های وسیع آن عبور کنند، تعیین کرد.

 

 12- داستان زندگی آغازین آدم(علیه السّلام) و اعزام پیامبران(صلی الله علیه و آله و سلّم)

 

هنگامی که خدا زمین را آماده زندگی انسان ساخت و فرمان خود را صادر فرمود، آدم(علیه السّلام) را از میان مخلوقاتش برگزید، و او را نخستین و برترین مخلوق خود در زمین قرار داد. ابتدا آدم را در بهشت جای داده و خوراکی های گوارا به او بخشید و از آنچه که او را منع کرد پرهیز داد و آگاهش ساخت که اقدام بر آن، نافرمانی بوده و مقام و ارزش او را به خطر خواهد افکند. امّا آدم(علیه السّلام) به آنچه نهی شد، اقدام کرد(9) و علم خداوند درباره او تحقّق یافت، تا آن که پس از توبه، او را از بهشت به سوی زمین فرستاد، تا با نسل خود زمین را آباد کند، و بدین وسیله حجت را بر بندگان تمام کرد، و پس از وفات آدم(علیه السّلام) زمین را از حجّت خالی  نگذاشت و میان فرزندان آدم(علیه السّلام) و خود، پیوند شناسایی برقرار فرمود، و قرن به قرن، حجّت ها و دلیل ها را بر زبان پیامبران برگزیده آسمانی و حاملان رسالت خویش جاری ساخت، تا اینکه سلسله ی انبیاء با پیامبر اسلام، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلّم) به اتمام رسید و بیان احکام و انذار و بشارت الهی به سر منزل نهایی راه یافت.

 

13- آفرینش امکانات زندگی

 

روزی ِ انسان ها را اندازه گیری و مقدّر فرمود، گاهی کم و زمانی زیاد و به تنگی و وسعت بگونه ای عادلانه تقسیم کرد تا هر کس را که بخواهد با تنگی روزی یا وسعت آن بیازماید، و با شکر و صبر، غنی و فقیر را مورد آزمایش قرار دهد. پس روزی گسترده را با فقر و بیچارگی درآمیخت، و تندرستی را با حوادث دردناک پیوند داد، دوران شادی وسرور را با غصّه و اندوه نزدیک ساخت، اَجل وسرآمد زندگی را مشخّص کرد، آن را گاهی طولانی و زمانی کوتاه قرار داد، مقدّم یا موخّر داشت، و برای مرگ، اَسباب و وسائلی فراهم ساخت، و با مرگ، رشته های  زندگی را در هم پیچید و پیوندهای خویشاوندی را از هم گسست تا آزمایش گردند.

 

14- تعریف علم خداوند

 

خداوند از اسرار پنهانی مردم و از نجوای آنان که آهسته سخن می گویند و از آنچه که در فکرها بواسطه ی گُمان خطور می کند، و تصمیم هایی که به یقین می پیوندد، و از نگاه های رمزی چشم که از لابلای پِلک ها خارج می گردد، آگاه است. خدا از آنچه در مخفی گاه های دل ها قرار دارد، و از اموری که پشت پرده ی غیبت پنهان است، و آنچه را که پرده های گوش مخفیانه می شنود، و از اندرون لانه های تابستانی مورچگان، و خانه های زمستانی حشرات، از آهنگ اندوهبار زنان غمدیده و صدای آهسته قدم ها، آگاهی دارد.

 

خدای سبحان از جایگاه پرورش میوه در درون پرده های شکوفه ها، و از مخفی گاه غارهای حیوانات وحشی در دل کوه ها، واعماق درّه ها، از نهانگاه پشّه ها بین ساقه ها و پوست درختان، از محل پیوستگی برگ ها به شاخسارها، و از جایگاه نطفه ها در پشت پدران، آگاه است.

 

خدا از آنچه پرده ی ابر را به وجود می آورد و به هم می پیوندد، و از قطرات بارانی که از ابرهای  متراکم  می بارند، و از آنچه که گردبادها از روی زمین برمی دارند، و باران ها با سیلاب آن را فرو می نشانند و نابود می کنند، از ریشه گیاهان زمین که میان انبوه شن و ماسه پنهان شده است، از لانه پرندگانی که در قلّه بلند کوه ها جای گرفته، و از نغمه های مرغان در آشیانه های تاریک، از لؤلؤهایی که در دل صدف ها پنهان است، و امواج دریاهایی که آنها را در دامن خویش پروراندند آگاهی دارد.

 

خدا از آنچه که تاریک شب آن را فراگرفته، و یا نور خورشید برآن تافته، و آنچه تاریکی ها و امواج نور، پیاپی آن را در بر می گیرد، از اثر هر قدمی، از احساس هر حرکتی، و آهنگ هر سخنی، و جنبش هر لبی، و مکان هر موجود زنده ای، و وزن هر ذره ای، و ناله ی هر صاحب اندوهی اطلاع دارد.

 

خدا هر آنچه از میوه ی شاخسار درختان و برگ هایی که روی زمین ریخته و از قرارگاه نطفه و بسته شدن خون وجنین که به شکل پاره ای گوشت است، و پرورش دهنده انسان و نطفه آگاهی دارد، و برای این همه آگاهی، هیچ گونه زحمت و دشواری برای او وجود ندارد و برای نگهداری این همه از مخلوقات رنگارنگ که پدید آورده دچار نگرانی نمی شود، و در تدبیر امور مخلوقات، سُتی و ملالی در او راه نمی یابد، بلکه علم پروردگار در آنها نفوذ یافته و همه ی آنها را شماره کرده است، و عدالتش همه را در برگرفته و با کوتاهی کردن مخلوقات در ستایش او، باز فضل و کرمش تداوم یافته است.

 

15- نیایش امیرالمومنین(علیه السّلام)

 

خدایا! تویی سزاوار ستایش های نیکو، و بسیار و بی شمار تو را ستودن اگر تو را آرزو کنند پس بهترین آرزویی، و اگر به تو امید بندند، بهترین امیدی.

 

خدایا! درهای نعمت بر من گشودی که زبان به مدح غیر نو نگشایم،

 

وبر این نعمت ها غیر از تو را ستایش نکنم، و زبان را در مدح نومیدکنندگان، و آنان که مورد اعتماد نیست باز نکنم. خداوندا! هر ثناگویی از سوی ستایش شده پاداشی دارد، به تو امید بستم که مرا به سوی ذخائر رحمت و گنج های آمرزش آشنا کنی. خدایا! این بنده ی توست که تو را یگانه می خواند، و توحید و یگانگی تو را سزاست، و جز تو کسی را سزاوار این ستایش ها نمی داند. خدایا! مرا به درگاه تو نیازی است که جز فضل تو جبران نکند، و آن نیازمندی را جز عطا و بخشش تو به توانگری مبدّل نگرداند. پس در این مقام رضای خود را به ما عطا فرما، و دست نیاز ما را از دامن غیر خود کوتاه گردان که((تو برهر چیز توانایی.))

 

(1):توحید شیخ صدوق ص48

 

(2):اشاره به علم: تلژلوژیteltg,togy (فلز شناسی) و متالوژیmetaliogy(استخراج فلزّات)

 

(3):اثبات این حقیقت که عقل یکی از ابزارهای شناخت است و نباید به آن اصالت داد که اشاره به نقد راسیونالیسم(اصالت عقل) دارد.

 

(4):اشاره به: مترولوژی metrology( شناخت پدیده های جوّی)

 

(5): امروزه دانشمندان، این حقیقت را به اثبات رسانده اند که حرکت ستارگان و انفجارهائی که در کرات بالا به وجود می آید در شادی ونگرانیف و وضع روانی وعصبی مردم روی زمین أثر می گذارد، که در پدید آمدن اضطراب های روانی، درگیریها، و جنگ و زد وخورد های اجتماعی موثّر است.

 

(6): با طرح موجوداتی غیر عادّی چون فرشتگان، فرشتگان، روح وارواح، تفکّر اصالت مادّه(ماتریالیسم) را مورد نقد قرار می دهد و این حقیقت به اثبات می رسد که موجوداتی غیر عادّی و جهانی فراسوی مادِبات وجود دارند.

 

(7): اشاره به: ژِئولوژی geology(زمین شناسی) و گرولوژی gerology(شناخت طبقات زمین)

 

(8):اشاره به علم: ایستسکس aestheics(زیبا شناسی)

 

(9): زندگی کوتاه مدّت حضرا آدم(ع) در بهشت بود، که امر و نهی الهی در آنجا همانند دنیا نیست تا گناه باشد، چون پیامبران از هرگونه واشتباهی مصون بوده ومعصومند.

 

خطبه 92

 

سیاسی، اعتقادی

 

(پس از قتل عثمان آنگاه که مردم هجوم آوردند تا با امام (علیه السّلام) بیعت کنند، در روز جمعه 25 ذی الحجّه سال 35 هجری در مدینه فرمود )

 

علل نپذیرفتن خلافت

 

مرا واگذارید و دیگری را به دست آرید(1)، زیرا ما به استقبال حوادث و اموری می رویم که رنگارنگ و فتنه آمیز است، و چهره های گوناگون دارد و دل ها بر این بیعت ثابت و عقل ها بر این پیمان استوار نمی ماند، چهره افق حقیقت را( در دوران خلافت سه خلیف) ابرهای تیره ی فساد گرفته، و راه مستقیم حق نا شناخته  ماند. آگاه باشید، اگر دعوت شما را بپذیرم، براساس آنچه که می دانم با شما رفتار می کنم و به گفتار این و آن، و سرزنش سرزنش کنندگان گوش فرا نمی دهم.اگر مرا رها کنید چون یکی از شما هستم که شاید شنواتر،و مطیع تر از شما نسبت به رئیس حکومت باشم، در حالی که من وزیر ومشاورتان باشم بهتر است که امیر و رهبر شما گردم.

 

(1): شکّی نیست که امام علی (علیه السّلام)  از طرف خدا به امامت منصوب شد و 120 هزار حاجی از سراسر بلاد اسلامی در غدیر خم به امر خدا و ابلاغ پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلّم) با امام بیعت کردند، امّا پس از 25 سال انحراف سیاسی مردم در خلافت، و تغییر ارزش ها، امام در این سخنرانی اتمام حجّت می کند، که می فرماید: ((مرا واگذارید))  یعنی شما تحمّل حکومت عدل را ندارید. امام، طلحه و زبیر را در پیشاپیش جمعیّت می دید که فریاد بیعت سر می دهند، و می دانست آنان از اوّلین گروه های آشوب طلبی هستند که پس از چند ماه، جنگ جَمَل را بر آن حضرت تحمیل خواهند کرد.

 

خطبه 93

 

سیاسی، اعتقادی، تاریخی

 

(برخی از مورّخان نقل کرده اند که این سخنرانی امام (علیه السّلام) پس از حادثه ی جنگ نهروان در سال 38 هجری ایراد شد).

 

1- ویژگی های علمی و سیاسی امام علی (علیه السّلام)

 

پس از حمد و ستایش پروردگار؛ ای مردم! من بودم که چشم فتنه را کندم، و جز من هیچ کس جرأت چنین کاری را نداشت، آنگاه که امواج سیاهی ها بالا گرفت و به آخرین درجه شدّت خود رسید. پس از من بپرسید پیش از آن که مرا نیابید.(1) سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، نمی پرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت می گذرد، ونه از گروهی که صد نفر(2)را هدایت یا گمراه می سازد، جز آن که شما را آگاه می سازم و پاسخ می دهم.

 

و از آن که مردم را بدان می خواند و آن که رهبریشان می کند و آن که آنان را می راند، و از آنجا که فرود می آیند و آنجا که بارگشایند و آن که از آنها کشته شود و آن که بمیرد، خبر می دهم.

 

آن روز که مرا از دست دادید، و نگرانی ها و مشکلات بر شما باریدن گرفت، بسیاری از پرسش کنندگان به حیرت فرو رفته می گویند سرانجام چه خواهد شد؟ که گروه بسیاری از پرسش شوندگان از پاسخ دادن فرومانند.

 

2- خبر از فتنه های آینده

 

 این حوادث هنگامی رخ نشان می دهد که جنگ در میان شما طولانی شود، و دنیا چنان بر شما تنگ گردد که ایّام بلا را طولانی پندارید، تا روزی که خداوند پرچم فتح و پیروزی را برای باقیمانده ی نیکان شما به اهتزار در آورد(زمان ظهور حضرت حجّت الله تعالی فرجه الشریف) فتنه ها آنگاه که روی آورند با حق شباهت دارند، و چون پشت کنند حقیقت چنانکه هست، نشان داده می شود، فتنه ها چون می آیند شناخته نمی شوند، و چون می گذرند، شناخته می شوند، فتنه ها چون گِرد بادها می چرخند، از همه جا عبور می کنند، در بعضی از شهرها حادثه می آفرینند و از برخی شهرها می گذرند.

 

3- خبر از فتنه های بنی امیّه

 

آگاه باشید! همانا ترستناکترین فتنه ها در نظر من، فتنه بنی امیّه بر شما است، فتنه ای کور وظلمانی که سلطه اش همه جا را فرا گرفته و بلای آن دامنگیر نیکوکاران است. هر کس آن فتنه ها را بشناسد نگرانی و سختی آن دامنگیرش گردد، و هر کس که فتنه ها را نشناسد، حادثه ای برای او رخ نخواهد داد.

 

به خدا سوگند بنی امیّه بعد از من برای شما زمامداران بدی خواهند بود، آنان چونان شتر سرکشی که دست به زمین کوبد و لگد زد و با دندان گاز گیرد و از دوشیدن شیر امتناع ورزد، با شما چنین برخورداری دارند، و از شما کسی باقی نگذارند، جز آن کس که برای آنها سودمند باشد یا آزاری بدانها نرساند. و بلای فرزندان امیّه، بر شما طولانی خواهد ماند چندان که یاری خواستن شما از ایشان چون یاری خواستن بنده باشد از مولای خویش یا تسلیم شده از پیشوای خود.

 

 فتنه های بنی امیّه پیاپی با چهره ای زشت و ترس آور، و ظلمتی با تاریکی عصر جاهلیّت، بر شما فرود می آید. نه نور هدایتی در آن پیدا، و نه پرچم نجاتی در آن روزگاران بچشم می خورد.

 

4- سرانجام تلخ و دردناک بنی امیّه

 

ما اهل بیت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)  از آن فتنه ها در امانیم و مردم را بدان نمی خوانیم، سپس خدا فتنه های بنی امیّه را نابود، و از شما جدا خواهد ساخت مانند جدا شدن پوست از گوشت، که با دست قصّابی انجام پذیرد! خدا با دست افرادی، خواری و ذلّت را به فرزندان امیّه می چشاند که به سختی آنها را کنار می زنند، و جام تلخ بلا و ناراحتی و مصیبت را در کامشان می ریزند، و جز شمشیر چیزی به آنها نمی دهند، و جز لباس ترس بر آنها نپوشانند.

 

در آن هنگان، قریش دوست دارد آنچه در دنیاست بدهد تا یک بار مرا بنگرد، گرچه لحظه ی کوتاهی(به اندازه کشتن شتری) باشد، تا با اصرارچیزی را بپذیرم که امروز پاره ای از آن را می خواهم نمی دهند.

 

 

 

 (1): همه مورّخان و صاحب نظران اعتراف کردند، در طول تاریخ اسلام کسی جز امام علی (علیه السّلام) به هرپرسشی پاسخ نداد، و هر کس ادّعا کرد و گفت از من بپرسید تا پاسخ دهم، رسوا شد و نتوانست به هر سوالی جواب لازم گوید.

 

(2): ابن ابی الحدید می گوید چون کمتر از عدد ((صد)) چیزی بحساب نمی آید، امام این عدد را مطرح فرمود.

 

خطبه 94

 

اعتقادی، اخلاقی

 

1- وصف خدای سبحان

 

برتر و بزرگ است خدایی که اندیشه های ژرف، حقیقت ذات او را نمی توانند درک کنند، و گمان زیرک ها آن را نمی یابد، آغازی است که نهایتی ندارد تا به آخر رسد، و پایانی ندارد تا ایّام او سپری گردد.

 

 2- وصف پیامبران آسمانی

 

پیامبران را در بهترین جایگاه به ودیعت گذارد، و در بهترین مکان ها استقرارشان داد. از صُلب کریمانه ی پدران به رحم پاک مادران منتقل فرمود، که هرگاه یکی از آنان در گذشت، دیگری برای پیش برد دین خدا به پا خاست.

 

3- وصف پیامبر اسلام و اهل بیت(علیه السّلام)

 

 تا اینکه کرامت اعزان نبوّت از طرف خدای سبحان به حضرت محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) رسید. نهاد اصلی وجود او را از بهترین معادن استخراج کرد، و نهال وجود او را در اصیل ترین و عزیز ترین سرزمین ها کاشت و آبیاری کرد، او را از همان درختی که دیگر پیامبران و اَمنیان خود را از آن آفرید به وجود آورد، که عترت او بهترین عترت ها، و خاندانش بهترین خاندان ها، و درخت وجودش از بهترین درختان است، در حرم أمن خدا رویید، و در آغوش خانواده ی کریمی بزرگ شد، شاخه های بلند آن سر به آسمان کشیده که دست کسی به میوه ی آن نمی رسید. پس، پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) پیشوای پرهیزکاران، و وسیله ی بینایی هدایت خواهان است، چرغی با نور درخشان، و ستاره ای فروزان، و شعله ای با برق خیره کننده و تابان است، راه و رسم او با اعتدال، و روش زندگی او صحیح و پایدار، و سخنانش روشنگر حقّ و باطل، حکم او عادلانه است. خدا او را از زمانی مبعوث فرمود که با زمان پیامبران گذشته فاصله طولانی داشت و مردم از نیکوکاری فاصله گرفت، و امّت ها به جهل و نادانی گرفتار شده بودند.

 

4- نصیحت به مردم

 

خدا شما را بیامرزد، اعمال نیکو براساس نشانه های روشن(1) انجام دهید، زیرا که راه، روشن است، و شما را به خانه أمن و امان دعوت می کند. هم اکنون در دنیایی زندگی می کنید که می توانید رضایت خدا را به دست آوردید. با مهلا و آسایش خاطری که دارید. اکنون نامه عمل سرگشاده، و قلم فرشتگان نویسنده در حرکت است، بدن ها سالم و زبان ها گویاست، توبه مورد قبول و اعمال نیکو را می پذیرند.

 

(1):راه و رسم آشکار عترت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)

 

خطبه 95

 

اعتقادی، تاریخی

 

دوران جاهلیبت و نعمت بعثت

 

خدا پیامبر اسلام را به هنگامی مبعوث فرمود که مردم در حیرت و سرگدانی بودند، در فتنه ها به سر می برند، هوی و هوس بر آنها چیره شده، و خود بزرگ بینی و تکبّر به لغزش های فراوانش کشانده بود، و نادانیهای جاهلیّت پَست و خوارشان کرده، و در امور زندگی حیران و سرگردان بودند، و بلای جهل و نادانی دامنگیرشان بود. پس پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در نصیحت و خیر خواهی نهایت تلاش را کرد، و آنان را به راه راست راهنمایی، و از راه حکمت  و موعظه ی نیکو، مردم را به خدا دعوت فرمود.

 

خطبه 96

 

اعتقادی

 

1- خداشناسی

 

سپاس خدا را که اوّل است، و چیزی پیش از او وجود نداشت، و آخر است و پس از او موجودی نخواهد بود، چنان آشکار است که فراتر از او چیزی نیست، و چنان مخفی و پنهان است که مخفی تر از او یافت نمی شود.

 

2- ویژگی های پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)

 

قرارگاه پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بهترین قرارگاه  و محل پرورش و خاندان او شریف ترین پایگاه است. در معدن بزرگواری و گاهواره ی سلامت رشد کرد، دل های نیکوکاران شیفته او گشته، توجّه دیده ها به سوی اوست. خدا به برکت وجود او کینه ها را دفن کرد و آتش دشمنی ها را خاموش کرد. با او میان دلها اُلفت ومهربانی ایجاد کرد و نزدیکانی را از هم دور ساخت. انسان های  خوار وذلیل و محروم در پرتو او عزّت یافتند، و عزیزانی خودسر ذلیل شدند. گفتار او روشنگر واقعیّت ها، و سکوت او زبانی گویا بود.

 

خطبه 97

 

سیاسی، اخلاقی، اعتقادی

 

(پس از جنگ نهروان در نکوهش لشکریان خود در سال 38 هجری، که برای نبرد نهایی با معاویه سستی می ورزیدند ایراد کرد)

 

1- علل نکوهش و شکست کوفیان

 

اگر خداوند، ستمگر را چند روزی مهلت دهد، از بازپرسی و عذاب او غفلت نمی کند، و او بر سر راه، در کمین گاه ستمگران است، و گلوی آنها را در دست گرفته تا از فرو رفتن آب دریغ دارد. آگاه باشید! به خدایی که جانم در دست اوست، شامیان بر شما پیروز خواهند شد، نه از آن رو که از شما به حق سزاوارترند.

 

بلکه در راه باطلی که زمامدارشان می رود شتابان فرمان بردارند. و شما در گرفتن حق من سسستی می ورزید، و هر آینه، ملّت های جهان صبح می کنند در حالی که از ستم زمامدارانشان در ترس و وحشتند، من صبح می کنم در حالی که از ستمگری پیروان خود وحشت دارم. شما را برای جهاد با دشمن برانگیختم، امّا کوچ نکردید، حق را به گوش شما خواندم ولی نشنیدید، و در آشکار و نهان شما را دعوت کردم، اجابت نکردید، پند واندرزتان دادم، قبول نکردید. آیا حاضران غائب می باشند؟ و یا بردگانی در شکل مالکان؟! فرمان خدا را بر شما  می خوانم از آن فرار می کنید، و با اندرزهای رسا و گویا شما را پند می دهم از آن پراکنده می شوید، شما را به مبارزه با سرکشان ترغیب می کنم، هنوز سخنانم به آخر نرسیده، چون مردم سبا،(1)متفرّق شده، به جلسات خود باز می گردید، و در لباس پند واندرز، یکدیگر را فریب می دهید تا اثر تذکّرات مرا از بین ببرید. صبحگاهان کجی های شما را راست می کنم، شامگاهان به حالت اوّل برمی گردید، چونان کمان سختی که نه کسی قدرت راست کردن آن را دارد و نه خودش قابلیّت راست شدن را دارا است. ای مردمی که بدن های شما حاضر و عقل های شما پنهان و افکار آرا شما گوناگون است و زمامداران شما دچار مشکلات شمایند، رهبر شما از خدا اطاعت می کند، شما با او مخالفت می کنید، امّا رهبر شامیان خدای را معصیت می کند، از او فرمانبردارند. به خدا سوگند دوست دارم معاویه شما را با نَفَرات خود مانند مبادله ی درهم و دینار با من سودا کند، ده نفر از شما را بگیرد و یک نفر از آنها را به من بدهد!

 

2- روانشناسی اجتماعی مردم کوفه

 

ای اهل کوفه!گرفتار شما شده ام که سه چیز دارید و دو چیزید ندارید: کرهایی با گوش های شنوا، گُنگ هایی با زبان گویا، کورانی با چشمهای بینا. نه در روز جنگ از آزادگانید، و نه به هنگام بلا به سختی برادران یکرنگ می باشید. تهی دست مانید(2)ای مردم! شما چونان شتران دور مانده از ساربان می باشید، که اگر از سویی جمع آوری شوند از دیگر سو،پراکنده می گردند.

 

به خدا سوگند، می بینم که اگر جنگ سخت شود و آتش آن شعله گیرد و گرمی آن سوزان، پسر ابوطالب را رها می کنید و مانند جدا شدن زن حامله پس از زایمان از فرزندش، هر یک به سویی می گریزید. و من در پی آن نشانه ها روانم که پروردگارم مرا رهنون شده و آن راه را می روم که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) گُشوده، و همانا من به راه روشن حق گام به گام ره می سپارم.

 

3- ضرورت اطاعت(از اهل بیت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) (( اهل بیت(علیهما السّلام) ))

 

 

 

مردم! به اهل بیت پیامبرتان بنگرید، از ان سو که گام برمی دارند بروید، قدم جای قدمشان بگذارید، آنها شما را هرگز از راه هدایت بیرون نمی برند، وبه پستی و هلاکت باز نم گردانند. اگر سکوت کردند سکوت کنید، و اگر قیام کردند قیام کنید، از آنها پیشی نگیرید که گمراه می شوید، و از آنان عقب نمانید که نابود می گردید.

 

4- وصف اصحاب پیامبر(ص)

 

من اصحاب محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را دیدم، اما هیچ کدام از شما را همانند آنان نمی نگرم، آنها صبح می کردند در حالی که موهای ژولیده و چهر های غبار آلوده داشتند، شب را تا صبح در حال سجده و قیام به عبادت می گذراندند، و پیشانی و گونه های صورت را در پیشگاه خدا بر خاک می ساییدند، با یاد معاد چنان ناآرام بودند گویا بر روی آتش ایستاده اند. بر پیشانی آنها از سجده های طولانی پینه ی بسته بود ( چون پینه زانوهای بزها) اگر نام خدا برده می شد چنان می گریستند که گریبان های آنان تَر می شد. و چون درخت در روز تُند باد می لرزیدند، از کیفری که از آن بیم داشتند، یا برای پاداشی که به آن امیدوار بودند.

 

(1):ضرب المثل است، سبأ پدر اعراب یمن بوده که ده پسر داشت، قبل از جنگ آنها را در طرف راست و چپ خود قرار داد تا با نظم خاصّی بجنگند، امّا وقتی جنگ شروع شد همه فرار کردند و پدر را تنها گذاشتند از آن پس ((تفرّقوا ایادی سبأ)) ضرب المثل شد.

 

(2): ضرب المثل است،((تَرِبَت اَیدیکم)) (دستهای خاک آلوده باد)) یعنی تهی دست و فقیر بمانید.

 

خطبه 98

 

سیاسی، تاریخی

 

(پس از جنگ نهروان در سال 38 هجری در افشای جنایات بنی امیّه و معاویه ایراد کرد)

 

خبر از ستمگری و فساد بنی امیّه

 

سوگند به خدا، بنی امیّه چنان به ستمگری و حکومت ادامه دهند که حرامی باقی نماند جز آن که حلال شمارند، و پیمانی نمی ماند جز آن که همه را بشکنند، و هیچ خیمه و خانه ای وجود ندارد جز آن که ستمکاری آنان در آنجا راه یابد، و ظلم و فسادشان مردم را از خانه ها کوچ دهد، تا آن که در حکومتش دو دسته بگریند: دسته ای برای دین خود که آن را از دست داده اند، و دسته ای برای دنیای خود که به آن نرسیده اند. و یاری خواستن  یکی از دیگری، چون یاری خواستن برده از ارباب خویش است که در حضور ارباب اطاعت دارد و در غیبت او بدگویی می کند. در حکومت بنی امیّه هر کس به خدا امیدوارتر باشد بیش از همه رنج و مصیبت بیند. پس اگر خداوند عافیت و سلامتی بخشید، قدرشناس باشید واگر به بلا و گرفتاری مبتلا گشیتید. شکیبا باشید که سرانجام، پیروزی با پرهیزکاران است.

 

خطبه 99

 

اخلاقی

 

(زید بن وهب، از اصحاب امام است، نقل می کند که این خطبه در روز جمعه در شهر کوفه ایراد کرد)(1)

 

خدا بر نعمت هایی که عطا فرمود ستایش می کنیم و در کارهای خود از او یاری می جوییم. از او سلامت در دین را خواهانیم آنگونه که تندرستی بدن را از او درخواست کنیم.

 

1- پرهیز از دنیا پرستی

 

ای بندگان خدا، شما را به ترک دنیایی سفارش می کنم که شما را رها می سازد، گرچه شما جدایی از آن را دوست ندارید، دنیایی که بدن های شما را کهنه و فرسوده می کند با اینکه دوست دارید همواره تازه و پاکیزه بمانید.

 

شما ودنیا به مسافرانی مانید که تا گام در آن نهند، احساس دارند که با پایان راه رسیده اند، و تا قصد رسیدن به نشانی کرده اند، گویا بدان دست یافتند، در حالی که تا رسیدن به هدف نهایی هنوز فاصله های زیادی است. چگونه می تواند به مقصد رسد کسی که روز معیّنی در پیش دارد؟ و از آن تجاوز نخواهد کرد! مرگ به سرعت او را می راند، و عوامل مختلف او را بر خلاف خواسته خود از دنیا جدا می سازد.

 

2- روش برخورد با دنیا

 

پس در عزّت و ناز دنیا بر یکدیگر پیشی نگیرید، و فریب زینت ها ونعمت ها را نخورند و مغرور نشوید و از رنج و سختی آن ننالید و ناشکیبا نباشد، زیرا عزّت و افتخارات دنیا پایان می پذیرد، و زینت و نعمت هایش نابود می گردد، و رنج و سختی آن تمام می شود، و هر مدّت و مهلتی در آن به پایان می رسد، وهر موجود زنده ای به سوی مرگ می رود.

 

آیا نشانه هایی از زندگی گذشتگان که بر جامانده شما را از دنیا پرستی باز نمی دارد؟

 

و اگر خردمندید آیا در زندگانی پدرانتان آگاهی و عبرت آموزی نیست؟مگر نمی بینید که گذشتگان شما باز نمی گردند؟ و فرزندان شما باقی نمی مانند؟ مگر مردم دنیا را نمی نگرید که در گذشت شب و روز حالت گوناگونی دارند: یکی می میرد وبر او می گریند، و دیگری باقیمانده به او تسلیت می گویند، یکی دیگر بر بستر بیماری افتاده دیگری به عیادت او می آید، و دیگری در حال جان کندن است، و دنیا طلبی در جستجوی دنیاست که مرگ او را در می یابد، و غفلت زده ای که مرگ او را فراموش نکرده است، و آیندگان نیز راه گذشتگان را می پویند. بهوش باشید! مرگ را که نابود کننده لذّت ها شکننده ی شهوت ها و قطع کننده ی آرزوهاست، به هنگام تصمیم بر کارهای زشت، به یاد آورید، و برای انجام واجبات، و شکر در برابر نعمت ها و احسان بی شمار الهی، از خدا یاری خواهید.

 

(1):من لا یحضره الفقیه،ج1، ص427- و- مستدرک الوسائل،ج1،ص411.

 

 

خطبه100

 

اعتقادی

 

(نوشته اند که این سخنرانی را در جمعه ی سوم ایّام خلافت خود در سال 35 هجری در روز جمعه ایراد فرمود)

 

1- شناخت خدا

 

ستایش خداوندی را سزاست که احسان فراوانش برآفریده ها گسترده و دست کرم او برای بخشش گشوده است. او را به همه ی کارهایش می ستاییم و برای نگهداری حق الهی ازاو یاری می طلبیم و گواهی می دهیم جز او خدایی نیست.

 

ویژگی های پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)

 

و گواهی می دهیم که محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بنده و فرستاده ی اوست. او را فرستاد تا فرمان وی را آشکار و نام خدا را بر زبان راند. پس با امانت، رسالت خویش را به انجام رساند، و با راستی و درستی به راه خود رفت، و پرچم حق را در میان ما به یادگار گذاشت، هرکس از آن پیشی گیرد از دین خارج و آن کس که از آن عقب ماند هلاک گردد و هر کس همراهش باشد رستگار شود. راهنمای این پرچم، با درنگ و آرامش سخن می گفت، و دیر و حساب شده به پا می خاست، و آنگاه که برمی خاست، سخت و چالاک، به پیش می رفت، پس چون در اطاعت او در آمدید، و او را بزرگ داشتید، مرگ او فرا رسید و خدا او را از میان شما برد.

 

پس از او چندان که خدا خواهد زندگانی می گذرانید تا آن که خدا شخصی را برانگیزد که شما را متّحد سازد، و پراکندگی شما را جبران نماید.(1)مردم! به چیزی  که نیامده دل نبندید، واز آن که در گذشت مأیوس نباشد، که آن پُشت کرده اگر یکی از پاهایش بلغزد، و دیگری برقرار باشد شاید هر دو پا به جای برگشته و استوار ماند.

 

3- تداوم امامت تا ظهور امام زمان(علیه السّلام)

 

آگاه باشید، مَثَل آل محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) چونان ستارگان آسمان است، اگر ستاره ای غروب کند، ستاره ی دیگری طلوع خواهد کرد(تا ظهور صاحب الزمان(علیه السّلام) ) گویا می بینم در پرتو خاندان پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نعمت های خدا بر شما تمام شده و شما به آنچه آرزو دارید رسیده اید.

 

(1)   : بسیاری نوشته اند که امام در این قسمت از سخنرانی خود به ظهور حضرت مهدی (علیه السّلام) توجه دارد.


نویسنده: سرباز آقا - شنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٢

 

صلوات ودرود بر حاملانِ عرش الاهی

1- خدایا؛ تو درود فرست  بر حاملانِ عرش خود که در تسبیح تو سستی نمی کنند، واز تقدیس تو دلزده  نمی شوند، واز پرستش تو در نمی مانند، و در فرمانبرداری تو، به جای کوشش، کوتاهی نمی ورزند، ودر عشق ورزی به تو لحظه ای غفلت نمی کنند .

2- و درود فرست  بر اسرافیل، آن فرشته ی صاحب ِ «صور»  که چشم به راه فرمان  تو، منتظر است با یک دمیدن، مردگان ِ خفته در گورها را بیدار کند.

3- و درود فرست  بر میکائیل که در پیشگاه تو والا مقام، و در فرمانبرداری ات  بلند مرتبه است.

4- و درود فرست  بر جبرائیل که امانتدار وحی توست، و ساکنان ِ آسمان فرمانبردار اویند، و نزد تو ارجمند و از مقربان درگاه است.

5- و درود فرست بر روح، آن که بر فرشتگان مامور «حجاب ها»(1) گماشته شده است.

6- و درود فرست  بر آن فرشته که جز تو کسی بر اسرار  وی آگاه نیست. برهمه ی ایشان و فرشتگانی که فروتر از آنهایند، درود فرست؛ فرشتگانی که ساکن  آسمان ها و امانتدار پیغام های تواَند.

7- فرشتگانی که از کار خسته نمی شوند  تا از آن دلزده شوند، وسختی نمی کشند تا درمانده و سست گردند، وخواهش های دل، آنان را از تسبیح تو باز نمی دارد، و فراموشی که نتیجه غفلت هاست، از بزرگداشت ِ تو دورشان نمی سازد.

8- فرشتگانی که از فروتنی دیده بر هم نهاده اند وچشمِ آن ندارند که تو را نگرند؛ سر به زیر افکنده اند وشوقشان به آنچه نزد توست بسیار است؛ شیفته آن اند که نعمت های تو را به یاد آورند؛ وایشان در برابر بزرگی و بزرگواری ات فروتن باشند.

9- چون به آتش دوزخ بنگرد که چگونه گناهکاران را به کام خود فرو می برد، گویند: پروردگارا، تو پاک ومنزّهی، وما تو را آن گونه که شایسته ی توست، پرستش نکرده ایم.

10- خدایا ، اینک بر ایشان درود فرست. همچنین  بر فرشتگانِ رحمتِ خود و بر آنان که مقرّب درگاه تواَند، و بر آنها  که پیامبرانِ تو را از غیب آگاه کنند، و بر امانتداران وحیِ خود.

11- و درود فرست بر آن گروه از فرشتگان که ایشان را ویژه ی خود ساخته ای، به سبب تقدیس خود، از خوردن وآشامیدن بی نیازشان کرده ای، ودر میان طبقه های گوناگون آسمان جایشان داده ای.

12- و درود فرست  بر آن فرشتگان که وقتی فرمانِ تمام شدن وعده ی خداوند(2) فرا رسد، بر کناره های آسمان ها (گوش به فرمان) قرار گیرند.

13- و بر آنان که خزانه دار باران و روان کنندگان ابرهایند.

14 و برآن فرشته که چون ابرها را براند، بانگِ تندرها به گوش رسد، وچون ابرها به تازیانه ی او به را افتند، آذرخش ها بدرخشند.

15 وبر فرشتگان که برف وتگرگ را همراهی می کنند و با دانه های باران به زمین می آیند، وآنان که نگهبان  خزانه های بادند، وکسانی که مراقب کوه هایند تا فرو نریزند.

16 و درود فرست بر فرشتگانی که وزن آب ها و پیمانه باران های بسیار و پی در پی را به ایشان آموخته ای.

17 و برفرشتگانی که آنان را با بلایی ناگوار یا نعمتی گوارا به سوی ساکنان زمین می فرستی.

18 وآن سفیران ِ گران قدرِ نیکوکار، وآن بزگوارانی که نگهبان و نویسنده ی (کارهای ما) هستند. ودرود فرست بر فرشته مرگ ویارانش، ومنکر ونکیر، و«رومان»(3)که ساکنان گورها را می آزماید، و آن فرشتگان که گِرد «بیت المعمور »(4)طواف می کنند، وبر«مالک»(5) ونگهبانان، و بر «رضوان»(6) وخدمتگزاران ِ بهشت.

19 ودرود فرست بر فرشتگانی که «از فرمان خدا سرنمی پیچند، وبه آنچه فرمان داده شوند، عمل می کنند »(7).

20 وآنان که به اهل بهشت می گویند: «سلام بر شما که شکیبایی ورزیدید. دنیا چه سرانجام نیکویی دارد.»(8)

21 ودرود فرست بر فرشتگان ِ «زبانی »(9) که چون فرمانشان رسد که « بگیرید آن گنهکار را و زنجیرش کشید و در دوزخ افکنید »(10) شتاب کنند وبی درنگ او را در آتش اندازند.

22 وبر فرشتگانی که نامشان را نیاوردیم و مرتبه ایشان را نزد تو نشناختیم و ندانستیم آنان را به چه کاری گماشته ای.

23 وبر فرشتگان ِ ساکن ِ هوا وزمین و آب، وآنان که کار آفریدگان تو را سامان می دهند.

24 خدایا، بر آنان درود فرست در آن روز که هر کس با دو فرشته به محشر می آید: «یکی می کشاندش و دیگری بر کارهای او گواهی می دهد. »(11)

25بر آنان درود فرست؛ چنان درودی  که بر کرامت وپاکی شان کرامت وپاکی دیگر افزاید.

26 خدایا، چون بر فرشتگالن وفرستادگانت درود فرستادی ودرود ما را به ایشان رساندی، پس بر ما نیز درود ورحمت فرست، به سبب سخنان ِ نیکو که درباره ی آنان بر زبان ما جاری کردی،که تو بخشنده بزرگواری.

(1)   : «حجاب ها» از چشم مردمان پوشیده اند و خداوند اجازه ی فهمیدن و دریافتن آنها را نداده است.

(2)   : یعنی به پایان رسیدن دنیا و آغاز رستاخیز

(3)   : فرشته ای که پیش از نکیر و منکر وارد قبر می شود و سوال می کند.

(4)   : حانه ی آباد. خانه ای در آسمان ششم، موازی کعبه، که فرشتگان گرد آن طواف کنند.

(5)   : فرشته ای که کار آتش دوزخ بر عهده ی اوست.

(6)   : فرشته ی مأمور بهشت

(7)   : تحریم،6

(8)   : رعد،24

(9)   : حاقّه ،30-31

(10) : زبانی ها فرشتگان عذاب اند.

(11) : ق،21

  منبع: صحیفه سجادیه، ترجمه ی محمد مهدی رضایی

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - شنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٢

 

صلوات ودرود بر محمّد وخاندانش

1- ستایش برای خداست که بر ما منت نهاد وپیامبر خود، محمد (صلَّ الله عَلَیه وآله وصلم )، را به سوی ما فرستاد، نه به سوی امت های پیشین ومردمانِ گذشته؛ با قدرتی که در هیچ کاری،هر چند بزرگ، در نمانَد وهیچ چیز را، هرچند کوچک، فرو نگذارد .

2- پس ما را واپسین آفریدگان خود قرار داد و بر خدانا باوران گواه گردانید، وبه احسانِ خویش، بر آنان که اندک شمار بودند، فزونی بخشید.

3- خدایا، اینک بر محمّد که امانتدار وحی تو و برگزیده ی آفریدگان تو ومخلص  در میان بندگان توست، درود فرست؛ او که پیشوای رحمت و قافله سالار نیکی و کلید گنجینه های برکت است؛

4- زیرا او در انجام دادن ِ فرمان تو خود را به رنج افکند،

5- وجسمش را در راه  تو هدف تیر های بلا گرانید،

6- ودر فراخواندن مردمان  به دین تو، آشکارا  با  خویشانش در افتاد،

7- وبرای خوشنودی تو با خاندان خود به پیکار برخاست،

8- واز بستگانش بُرید تا دین ِ تو را زنده بدارد،

9- ونزدیکان را به دلیل انکار کردنشان از خود براند،

10- ودُوران را بر اثر پذیرفتنشان، به خود نزدیک ساخت،

11- ودر راه تو با بیگانگان دوستی ورزید،

12- وبا خویشان دشمنی،

13- وخویشن را در رساندن پیغام تو خسته کرد،

14- ودر راه دعوت مردمان به آیین تو، رنج ها برد،

15- وخود را به اندرز دادن ِ دعوت شدگان به کار گماشت،

16- و راهی دیار غربت شد و زادگاه و خانواده و سرزمینی را که به آن انس گرفته بود، یکجا رها کرد تا دین تو را پیروزی وسربلندی بخشد، واز تو خواست که در برابر کافران او را یاری کنی.

17-سرانجام، آنچه را در حق ّ دشمنان تو خواسته بود، یکسر به دست آورد،

18- وتمام آنچه را درباره ی دوستانت اندیشیده بود، دریافت نمود.

19- با کافران جنگید، در حالی که با یاری توخواهان پیروزی بود وبا نیروی تو بر ناتوانی خویش چیرگی می جست .

20-با آنان در دل خانه ها شان به جنگ پرداخت ،

21- وناگاه در میان منرل ها شان بر آنان تاخت ،

22- تا اینکه فرمان تو آشکار گردید وکلمه تو برتری یافت؛ «گرچه مشرکان را خوش نیامد.»(1)

23- خدایا، او را به پاس رنجی که در راه تو تاب آورده است، تا بالاترین مرتبه های بهشت بالا ببر،

24- آن گونه که هیچ کس در هیچ مقامی به پای او نرسد، ودر هیچ مرتبه ای با او برابر نباشد، وهیچ یک از فرشتگان مقرّب  درگاهت  وهیچ یک از پیامبران ِ فرستاده ات، نزد تو با او برابری نتواند.

25- افزون بر آنچه به او وعده داده ای که شفاعتش را در حقّ خاندان ِ پاک وامّت با ایمانش بپذیری، به او عطا فرما،

26- ای کسی که وعده خود را به انجام رسانی و به هر چه گویی وفا کنی؛ ای که بدی ها را تا چندین برار به خوبی ها دگرگون سازی؛ همانا تو دارای بخشش بزرگ هستی.

(1) : توبه،33

منبع: صحیفه سجادیه، ترجمه ی محمد مهدی رضایی

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - شنبه ٢۳ آذر ۱۳٩٢

 

ستایش خدای عزّوجل

1- ستایش برای خداست؛ آن نخستین ِ بی آغاز وآن واپسین ِ بی انجام .

2- او که دیده های  بینندگان  از دیدنش فرو مانَد، واندیشه های وصف کنندگان ستودنش نتواند.

3- آفریدگان را به قدرت خود آفرید، وبه خواستِ خویش بر آنان جامه هستی پوشید.

4- آن گاه ایشان را به راهی که می خواست رهسپار کرد، وبه جادّه محبّت خود روان گردانید. آفریدگان نتوانند از حدّی که خدا برایشان مقرّر ساخته است، قدمی  واپس  بگذارند  وقدمی پیش تر نهند.

5- برای هر یک از آنان روزی ای معلوم وبه اندازه قرار داده است؛ آن گونه که هیچ کس نتواند از آن کس که خدا فراوان به او داده، چیزی بکاهد، وبه آن کس که اندک به او بخشیده ،چیزی بیفزاید.

6- سپس  برای زندگی اش پایانی مشخّص گذاشت وزمانی معیّن قرار داد که با روز های عمرش به سوی آن گام بر می دارد، و با سال های روزگار خویش بدان نزدیک می شود؛ تا چون واپسین گام ها را بردارد وعمرش به سرآید، جان او را بستاند وبه سوی پاداش بسیار یا عذاب وحشتبار خود روان سازد،«تا آنان را که بد کرده اند، به سبب کردارشان، سزا دهد، وآنان را که نیکی کرده اند، جزا بخشد»(1)؛

7- واین، نشان ِ دادگری اوست.نام های او پاک وبی نقص است، ونعمت هایش بر همه آشکار .    «از آنچه می کند، باز خواست نشود، حال آن که دیگران بازخواست شوند.»(2)

8- ستایش برای خداست که اگر در برابر آن همه نعمت ِ پیاپی که بر بندگانش فرستاد وآن بخشش های آشکار که به آنان عطا فرمود، ستایش خود را به ایشان نمی آموخت، از نعمت هایش بهره می جستند واو را سپاس نمی گفتند، واز روزی اش گشایش می یافتند وشکرانه آن را به جا نمی آوردند.

9- در این صورت، از مرزهای انسانی برون می افتادند  ودر وادی حیوانی پا می نهادند،  و آن گونه می شدند که خدا در کتاب استوار خود فرمود: «آنان مثل چارپایانند، نه بیشتر، بلکه از چارپایان گمراه تر.»(3)

10- ستایش برای خداست که خود را به ما شناسانید ، وشیوه ی سپاسگذاری از خود را به ما آموخت، و درهای علم پروردگاری اش را به روی ما گشود، و ما را به اخلاص ورزیدن در توحیدِ  خود رهنمون گشت، واز شک و ناباوری نگاه داشت .

11- ستایشی که با آن در حلقه ستایشگرانش در آییم ، وبه یاری آن پیشی گیرییم از همه آنان که در طلب خوشنودی وبخشایش او پیش افتاده اند .

12 ستایشی که به سبب آن، تیرگی های برزخ بر ما آشکار، وراه رستاخیز هموار شود، ودر روزی که «هر کس به سزای خود برسد وبر کسی ستم نرود »(4) ، ودر «روزی که هیچ دوستی به کار دوستِ خود نیاید وهیچ کس به یاری دیگری نشتابد»(5)،ما در پیشگاه گواهان (فرشتگان پیامبران وامامان (علیه السلام) ) بلند مرتبه شویم.

13- ستایشی نوشته شده در کارنامه ی ما که تا« اعلی علّیّین »بالا رود  و فرشتگان مقرّب خدا بر آن گواهی دهند.

14 ستایشیکه در روز خیره شدن چشمها از ترس قیامت ، دیدگان ما بدان روشنی گیرد ، وآن گاه که عدّه ای سیه روی گردند ، ما بدان رو سپید شویم.

15- ستایشی که ما را از آتش درد ناک خدا برهاند ودر کنار بخشش همواره اش بنشاند.

16- ستایشی که ما را با فرشتگان مقرّب او همنشین سازد ، ودر سرای جاویدی که پیوسته باقی است، ودر جایگاه پُر نعمتی که هرگز دگرگون نشود، ما را با پیامبرانی که فرستاده همدوش وهمنفس گرداند.

17- ستایش برای خداست؛ او که زیبایی های آفرینش را برای ما بر گزید، وروزی های پاک و نیکو را به سوی ما روان گردانید،

18- وما را بر همه ی آفریدگان برتری بخشید و بر آنان چیرگی داد. پس اینک هر آفریده ای به توانایی او فرمانبردار ماست، وبه یاری او در اطاعت ما ناچار.

19- ستایش برای خداست که دَرِ نیازرا، جز به درگاه خویش، از همه سو بر ما بست؛ حال چگونه سپاس او را گزاریم؟ کی توانیم از عهده ی شکرش به در آییم ؟ نه ،کی توانیم؟

20- ستایش برای خداست؛ او که در پیکر ما ابزار هایی برای گشودن  و بستنِ اندام ها نهاد، وما را از نیروهای زندگی بهره مندی داد، واندام هایی برای کار وتلاش در ما پدید آورد، واز خوردنی های پاک و گوارا روزی مان کرد، وبا فضل وبخشش خود ما را توانگر ساخت، وبا نعمت خویش سرمایه مان بخشید.

21- آن گاه ما را به کارهایی فرمان داد تا فرمانبرداری  مان را بسنجد، واز کارهایی نهی فرمود تا سپاسگزاری  مان را بیازماید. پس از آن، چون از فرمانش  سر پیچیدیم و بر مرکب نافرمانی اش نشستیم، در کیفر دادنِ ما عجله نکرد ودر انتقام گرفتن از ما شتاب نورزید، بلکه از سَرِ بزگواری، با رحمت خود با ما مدارا کرد، واز روی برد باری، با مهربانی مهلتمان داد و بازگشت ما را به انتظار نشست.

22- ستایش برای خداست که ما را به را توبه رهنمون گردید، واز احسانِ او بود که ما بدان راه افتادیم. واگر از نعمت های او به همین یک نعمت بسنده کنیم، باز هم نعمت دادنش نیکو، احسانش در حقّ ما بس بزرگ، وبخشش او از شمار بیرون است.

23- آیین خداوندی اش در پذیرش توبه ی پیشینیان این گونه نبود. هرچه را تاب آن نداشتیم، از عهده ی ما برداشت، وجز به اندازه ی توانمان تکلیف نفرمود، ومارا جز به کارهای آسان وانداشت، وبرای هیچ یک از ما بهانه ای باقی نگذاشت.

24- اینک ، از ما نگون بخت آن کس است که نافرمانیِ خدا کند، ونیک بخت آن کس که به او روی آورد،

25- ستایش برای خداست به هر زبانی که نزدیک ترین فرشتگانش و گرامی ترین  آفریدگانش و پسندیده ترین ستایشگرانش او را بدان می ستایند.

26- ستایشی برتر از هر ستایش دیگر؛ به همان اندازه که پروردگار ما، خود، از همه آفریدگانش برتر است.

27- پس به جای هر نعمتی  که بر ما و همه ی بندگان در گذشته و زنده ی خود ارزانی داشته است، وبه شمار تمام آنچه در علم بی پایان او گنجد، وبه جای هر یک از نعمت هایش ، او را سپاس می گوییم؛

28- شکر وسپاسِ چندین برار وبی آغاز وانجام، تا هنگامه رستاخیز؛ ستایشی که بی اندازه است، وبه شمار در نیاید، و پایان نپذیرد، ودر آن هیچ گسستی نباشد.

29- ستایشی که وسیله ای برای رسیدن به فرمانبرداری وبخشایش او، وانگیزه ای برای کسب  خشنودی او و دست آویزی  برای رسیدن  به مغفرت او، و راهی به بهشت، وپناهگاهی در برابر انتقام، و آسایشی از خشم، وپشتیبانی برای فرمانبرداری، وبازدارنده ای از نافرمانی، ومددکاری بر انجام دادن فرموده های او باشد .

30 ستایشی که با آن در جرگه ی دوستداران ِ نیک بخت ِ او در آییم، ودر صف کسانی  باشیم  که با شمشیرهای دشمنانش به شهادت رسیده اند. بی شک، او سرپرست مومنان ونیکو خصال است.

(1) : نجم،31

(2) :انبیاء،23

(3) :فرقان،44

(4) : جاثیه،22

(5) : دخان،41

منبع: صحیفه سجادیه، ترجمه ی محمد مهدی رضایی

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - پنجشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٢

 

نویسنده: سرباز آقا - پنجشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٢
کدهای اضافی کاربر :


Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت