حدیث
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 199

عبادی، سیاسی، اعتقادی

(این سخنرانی در آستانه ی یکی از جنگ ها ایراد شد) همواره یارنش را به آن سفارش می کرد:

1- ره آورد نماز

مردم!(خواندن و اقمه ی) نماز را بر عهده گیرید، و آن را حفظ کنید، زیاد نماز بخوانید، و با نماز خود را به خدا نزدیک کنید. « نماز دستوری است که در وقت های خاص بر مومنان واجب گردیده است»

آیا به پاسخ دوزخیان گوش فرا نمی دهید، آن هنگام که از آنها پرسیدند:

چه چیز شما را به دوزخ کشانده است؟ گفتند: « ما از نمازگزاران نبودیم» همانا نماز، گناهان را چونان برگ های پاییزی فرو می ریزد، و غُل و زنجیر گناهان را از گردن ها می گشاید، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم) نماز را به چشمه ی آب گرمی که بر درِ سرای مردی جریان داشته باشد، تشبیه کرد، اگر روزی پنج بار خود را در آن شستشو دهد، هرگز چرک و آلودگی در بدن او نماند. همانا کسانی از مومنان حق نماز را شناختند که زیور دنیا از نماز بازشان ندارد، و روشنایی چشمشان یعنی اموال و فرزندان مانع نمازشان نشود.

خدای سبحان می فرماید: « مردانی هستند که تجارت و خرید و فروش، آنان را از یاد خدا، و برپاداشتن نماز، و پرداخت زکات باز نمی دارد»

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) پس از بشارت به بهشت، خود را در نماز خواندن به زحمت می انداخت، زیرا خداوند به او فرمود: « خانواده ی خویش را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شکیبا باش» پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) پی در پی خانواده خود را به نماز فرمان می داد، و خود نیز در انجام نماز شکیبا بود.

2- ارزش و ره آورد زکات

همانا پرداخت زکات و اقامه ی نماز، عامل نزدیک شدن مسلمانان به خداست، پس آن کس که زکات را با رضایت خاطر بپردازد، کفّاره گناهان او می شود، و بازدارنده و نگهدارنده ی انسان از آتش جهنّم است، پس نباید به آنچه پرداخته با نظر حسرت نگاه کند، و برای پرداخت زکات افسوس خورد، زیرا آن کس که زکات را از روی رغبت نپردازد، و انتظار بهتر از آنچه را پرداخته داشته باشد، به سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) نادان است، و پاداش او اندک است، و عمل او تباه و همیشه پشیمان خواهد بود.

3- مسئولیت ادای امانت

یکی دیگر از وظائف الهی، ادای امانت است، آن کس که امانت ها را نپردازد زیانکار است.

امانت الهی را بر آسمان های برافراشته، و زمین های گسترده، و کوهای به پاداشته، عرضه کردند، که از آنها بلندتر، بزرگ تر، وسیع تر یافت نمی شد، امّا نپذیرفتند اگر بنا بود که چیزی به خاطر طول و عرض و توانمندی و سربلندی از پذیرفتن امانت سرباز زند آنان بودند، امّا از کیفر الهی ترسیدند، و از عواقب تحمّل امانت اگاهی داشتند، که ناتوان تر از آنها آگاهی داشتند، که ناتوان تر از آنها آگاهی نداشت، و آن انسان است، که خدا فرمود:

«همانا انسان ستمکار نادان است»

4- دانش الهی

همانا بر خداوند سبحان پنهان نیست آنچه را که بندگان در شب و روز انجام می دهند، که دقیقا بر اعمال آنها آگاه است، و با علم خویش بر آنها احاطه دارد، اعضا شما مردم گواه او، و اندام شما سپاهیان او، روان و جانتان جاسوسان او، و خلوت های شما بر او آشکار است.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 198

اعتقادی، اخلاقی

1- علم الهی

خدا از نعره ی حیوانات وحشی در کوه ها و بیابان ها، و گناه و معصیت بندگان در خلوتگاه ها، و آمد ورفت ماهیان در دریاهای ژرف، و به هم خوردن آبها بر اثر وزش بادهای سخت آگاه است. و گواهی می دهم که حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله و سلّم) برگزیده ی خدا، سفیر وحی، و رسول رحمت اوست.

2- ارزش پرهیزکاری

پس از ستایش پروردگار، همانا من شما را به ترس از خدا سفارش می کنم، خدایی که آفرینش شما را آغاز کرد، و به سوی او باز می گردید. خدایی که خواسته های شما را برآورد، و بازگشت به سوی او نهایت آرزوی شماست. راه راست شما به او پایان می پذیرد، و به هنگام ترس و وحشت، او پناهگاه شماست.

همانا تقوا و ترس از خدا، داروی بیماری های دل ها، روشنایی قلب ها، و درمان دردهای بدن ها(1)، مرهم زخم جان ها، پاک کننده پلیدی های ارواح، و روشنایی بخش تاریکی چشم ها، و امنیّت در ناآرامی ها، و روشن کننده ی تاریکی های شماست.

پس اطاعت خدا را پوشش جان، نه پوشش ظاهری، قرار دهید، و با جان، نه با تن، فرمانبردار باشید تا با اعضا و جوارح بدنتان درهم آمیزد، و (آن را) بر همه ی امورتان حاکم گردانید. اطاعت خدا را راه ورود به آب حیات، شفیع گرفتن خواسته ها، پناهگاه روز اضطراب، چراغ روشنگر قبرها، آرامش وحشت های طولانی دوران برزخ، و راه نجات لحظات سخت زندگیف قرار دهید زیرا اطاعت خدا، وسیله ی نگهدارنده از حوادث هلاک کننده، و جایگاه های وحشتناک، که انتظار آن را می کشید، و حرارت آتش های برافروخته است.

پس کسی که تقوا را انتخاب کند، سختی ها از او دور گردند، تلخی ها شیرین و فشار مشکلات و ناراحتی ها برطرف خواهند شد، و مشکلات پیاپی و خسته کننده، آسان گردیده و مجد و بزرگی از دست رفته چون قطرات باران بر او فرو می بارند، رحمت بازداشته ی حق باز می گردد، و نعمت های الهی پس از فرو نشستن به جوشش می آیند، و برکات تقلیل یافته فزونی گیرند.

پس از خدایی بترسید که با پند دادن شما را سود فراوان بخشیده، و با رسالت پیامبرش شما را نیکو اندرز داده، و با نعمت هایش بر شما منّت گذاشته است. خود را برای پرستش خدا فروتن دارید، و با انجام وظائف الهی، حق فرمانبرداری را به جا آورید.

3- ویژگی های اسلام

همانا این اسلام، دین خداوندی است که آن را برای خود برگزید، و با دیده ی عنایت پروراند، و بهترین آفریدگان خود را مخصوص ابلاغ آن قرار داد. پایه های اسلام را بر محبّت خویش استوار کرد، و ادیان و مذاهب گذشته(2) را با عزّت آن، خوار کرد، و با سربلند کردن آن، دیگر ملّت ها را بی مقدار کرد، و با محترم داشتن آن، دشمنان را خوار گردانید، و با یاری کردن آن دشمنان سرسخت را شکست داد، و با نیرومند ساختن آن ارکان گمراهی را درهم کوبید، و تشنگان را از چشمه ی زلال آن سیراب کرد، و آبگیره های اسلام را پرآب کرد.

خداوند اسلام را به گونه ای استحکام بخشید که پیوندهایش نگسلد، و حلقه هایش از هم جدا نشود، و ستون هایش خراب نگردد، در پایه هایش زوال راه نیابد، درخت وجودش از ریشه کنده نشود، زمانش پایان نگیرد، قوانینش کهنگی نپذیرد، شاخه هایش قطع نگردد، راه هایش تنگ و خراب نشود، و پیمودن راهش دشوار نباشد، تیرگی در روشنایی آن داخل نشود، و راه راست آن کجی نیابد، ستون هایش خم نشود، و گذرگاهش بدون دشواری پیمودنی باشد، در چراغ اسلام خاموشی، و در شیرینی آن تلخی راه نیابد.

اسلام ستون های استواری است که خداوند (پایه های) آن را در دل حق برقرار، و اساس و پایه آن را ثابت کرد، اسلام چشمه ساری است که آب آن فوران، چراغی است که شعله های آن فروزان، و نشانه همیشه استواری است که روندگان راه حق با آن هدایت شوند؛ پرچمی است که برای راهنمایی پویندگان راه خدا نصب گردیده، و آبشخوری است که وارد شوندگان آن سیراب می شوند. خداوند نهایت خشنودی خود را اسلام قرار داده، و بزرگ ترین ستون های دینش، و بلندترین قلّه اطاعت او در اسلام جای گرفته است، اسلام در پیشگاه خداوند، دارای ستون هایی مطمئن، بنایی بلند، راهنمایی همیشه روشن، شعله ای روشنی بخش، برهانی نیرومند، و نشانه ای بلند پایه است، که در افتادن با آن ممکن نیست! پس اسلام را بزرگ بشمارید، از آن پیروی کنید، حق آن را اداء نمایید، و در جایگاه شایسته ی خویش قرار دهید.

4- بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) و سختی های جاهلیّت

سپس خداوند سبحان حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله و سلّم) را هنگامی مبعوث فرمود که دنیا به مراحل پایانی رسیده، نشانه های آخرت نزدیک، و رونق آن به تاریکی گراییده و اهل خود را به پاداشته، جای آن ناهموار، آماده نیستی و نابودی، زمانش در شرف پایان، و نشانه های نابودی آن آشکار، موجودات در آستانه ی مرگ، حلقه زندگی آن شکسته، و اسباب حیات درهم ریخته، پرچمهای دنیا پوسیده، و پرده هایش دریده، و عمرها به کوتاهی رسیده بود. در این هنگام خداوند پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) را ابلاغ کننده ی رسالت، افتخار آفرین امّت، چونان باران بهاری برای تشنگان حقیقت آن روزگاران، مایه سربلندی مسلمانان، و عزّت و شرافت یارنش قرار داد.

5- ارزش ها و ویژگی های قرآن

سپس قرآن را بر او نازل فرمود:

قرآن نوری است که خاموشی ندارد، چراغی است که درخشندگی آن زوال نپذیرد،

دریایی است که ژرفای آن درک نشود، راهی است که رونده ی آن گمراه نگردد، شعله ای است که نور آن تاریک نشود، جدا کننده حق و باطلی است که درخشش برهانش خاموش نگردد، بنایی است که ستون های آن خراب نشود، شفا دهنده ای است که بیماری های وحشت انگیز را بزداید، قدرتی است که یاورانش شکست ندارند، و حقّی است که یاری کنندگانش مغلوب نشوند.

قرآن، معدن ایمان و اصل آن است، چشمه های دانش و دریاهای علوم است، سرچشمه ی عدالت، و نهر جاری عدل است، پایه های اسلام و ستون های محکم آن است، نهرهای جاری زلال حقیقت، و سرزمین های آن است.

دریایی است که تشنگان آن، آبش را تمام نتوانند کشید، و چشمه ای است که آبش کمی ندارد، محل برداشتِ آبی است که هرچه از آن برگیرند کاهش نمی یابد، منزلی است که مسافران راه آن را فراموش نخواهند کرد، و نشانه هایی است که روندگان از آن غفلت نمی کنند، کوهسار زیبایی است که از آن نمی گذرند.

خدا قرآن را فرو نشاننده عطش علمی دانشمندان، و باران بهاری برای قلب فقیهان، و راه گسترده و وسیع برای صالحان قرار داده است. قرآن دارویی است که با آن بیماری وجود ندارد، نوری است که با آن تاریکی یافت نمی شود، ریسمانی است که رشته های آن محکم، پناهگاهی است که قلّه آن بلند، و توان و قدرتی است برای آن که قرآن را برگزیند، محل امنی است برای هرکس که وارد آن شود، راهنمایی است تا از او پیروی کند، وسیله انجام وظیفه است برای آن که قرآن را راه و رسم خود قرار دهد، برهانی است بر آنکس که با آن سخن بگوید، عامل پیروزی است برای آن کس که با آن استدلال کند، نجات دهنده ای است برای آن کس که حافظ آن باشد و به آن عمل کند، و راهبر آن که آن را به کار گیرد، و نشانه هدایت است برای آن کس که در او بنگرد، سپر نگهدارنده است برای آن کس که با آن خود را بپوشاند، و دانش کسی است که آن را به خاطر بسپارد، و حدیث کسی است که از آن روایت کند، و فرمان کسی است که با آن قضاوت کند.

(1): اشاره به: فارماکولوژی Pharmacology (داروشناسی)

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 197

اعتقادی، سیاسی

( این سخنرانی در شهر کوفه در دوران زمامداری آن حضرت ایراد شد)

1- فضائل امیرالمومنین(علیه السّلام)

اصحاب و یاران حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله و سلّم) که حافضان اسرار او می باشند، می دانند که من حتی برای یک لحظه هم مخالف فرمان خدا و رسول او نبودم، بلکه با جان خود پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) را یاری کردم. در جاهایی که شجاعان قدم هایشان می لرزید، و فرار می کردند، آن دلیری و مردانگی را خدا به من عطا فرمود.

2- در سوگ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم)

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) در حالی که سرش بر روی سینه ام بود. قبض روح گردید، و جان او در کف من روان شد آن را بر چهره ی خویش کشیدم.

متصدّی غسل پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) من بودم، و فرشتگان مرا یاری می کردند، گویا دَر و دیوار خانه فریاد می زد. گروهی از فرشتگان فرود می آمدند و گروهی دیگر به آسمان پرواز می کردند.

گوش من از صدای آهسته آنان که بر آن حضرت نماز می خواندند، پُر بود، تا آنگاه که او را در حجره اش دفن کردیم. چه کسی با آن حضرت در زندگی و لحظات مرگ از من سزاوار تر است؟ پس مردم! با دل بینا حرکت کنید، و نیّت خویش را در جهاد با دشمن راست بدارید.

سوگند به خدایی که جز او خدایی نیست، من بر جادّه حق می روم، و دشمنان من بر پرتگاه باطلند، می گویم آنچه را می شنوید، و برای خود و شما از خدا طلب آمرزش دارم.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 196

هشدار از غفلت زدگی

خداوندهنگامی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) را مبعوث فرمود که نه نشانه ای از دین الهی برپا، و نه چراغ هدایتی روشن، و نه راه حقّی آشکار بود. ای بندگان خدا! شما را به ترس از خدا سفارش می کنم، و از دنیا پرستی شما را می ترسانم، زیرا دنیا خانه ای ناپایدار و جایگاهِ سختی و مشکلات است.

ساکنان دنیا در حال کوچ کردن، و اقامت گزیدگانش به جدایی محکومند. مردم را چونان کشتی طوفان زده در دل دریاها می لرزاند، برخی از آنان در دل آب مرده، و برخی دیگر بر روی امواج جان سالم به در برده، و بادها با وزیدن آنها را به این سو و آن سو می کشاند، و هرجا که خواهد می برد. پس آن را که در آب می میرد نمی توان گرفت، و آن که رها شده نیز به سوی مرگ می رود.

ای بندگان خدا، هم اکنون عمل کنید، که زبان ها آزاد، و بدن ها سالم، و اعضا و جوارح آماده اند، و راه بازگشت فراهم، و فرصت زیاد است، پیش از آن که وقت از دست برود، و مرگ فرا رسد، پس فرا رسیدن مرگ را حتمی بشمارید، و در انتظار آمدنش به سر نبرید.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

 

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 195

اعتقادی، اخلاقی

(براساس اظهارات موجود در اصول کافی این سخنرانی در شهر کوفه ایراد شد)

1- نشانه های آشکار الهی

ستایش خداوندی را سزاست که نشانه های قدرت و بزرگی و عظمت خود را چنان آشکار کرد که دیده ها را از شگفتی قدرتش به حیرت آورده، و اندیشه های بلند را از شناخت ماهیّت صفاتش بازداشته است، و گواهی می دهم که جز خدای یکتا خدایی نیست، شهادتی برخاسته از ایمان و یقین و اخلاص و اقرار درست.

و گواهی می دهم که محمّد (صلی الله علیه و آله و سلّم) بنده و فرستاده ی اوست، خدا پیامبرش را هنگامی فرستاد که نشانه های هدایت از یاد رفته، و راه های دین ویران شده بود. او حق را آشکار، و مردم را نصیحت فرمود، همه را به  رستگاری هدایت، و به میانه روی فرمان داد « درورد خدا بر او و خاندانش باد»

2- خداشناسی

و بدانید ای بندگان خدا! که خداوند شما را بیهوده نیافریده، و بی سرپرست رها نکرد.

از میزان نعمتش بر شما آگاه، و اندازه ی نیکی های خود بر شما را می داند.

از خدا درخواست پیروزی و رستگاری کنید، از او بخواهید و عطای او را درخواست کنید، که میان او و شما پرده و مانعی نیست، و دری به روی شما بسته نمی گردد.

خدا در همه جا، و در هر لحظه، و هر زمان، با انسان و پریان است. عطای فراوان از دارایی او نمی کاهد، و بخشیدن در گنج او کاستی نیاورد، و درخواست کنندگان، سرمایه او را به پایان نرسانند، و عطا شدگان، سرمایه او را پایان نمی دهند، و کسی مانع احسان به دیگری نخواهد بود، و آوازی او را از آواز دیگر باز ندارد، و بخشش او مانع گرفتن نعمت دیگری نیست، و خشم گرفتن او مانع رحمت نمی باشد، و رحمتش او را از عذاب غافل نمی سازد، پنهان بودنش مانع آشکار بودنش نیست، و آشکار شدنش او را از پنهان ماندن باز نمی دارد.

نزدیک و دور است، بلند مرتبه و نزدیک است، آشکار پنهان، و پنهان آشکار است، جزا دهنده ی همگان است و خود جزا داده نمی شود. پدیده ها را با فکر و اندیشه نیافریده، و از آنان برای خستگی و زحمات کمکی نخواسته است.

3- یاد آخرت

ای بندگان خدا! شما را به پرهیزکاری سفارش می کنم، که عامل کنترل و مایه استواری شماست، پس به رشته های تقوا چنگ زنید، و به حقیقت های آن پناه آورید، تا شما را به سر منزل آرامش، و جایگاه های وسیع، و پناهگاههای محکم و منزلگاه های پر عزّت برساند، در روزی که چشم ها خیره می شود، و همه جا در نظر انسان تاریک، و گلّه های شتر و مال و اموال فراوان فراموش می گردد.

زیرا به هنگام قیامت (به گونه ای) در صور اسرافیل می دمند که قلب ها از کار می افتد، زبان ها باز می ایستد، کوه های بلند و سنگ های محکم فرو می ریزد، و قسمت های سخت آن نرم چون سرابی می ماند، کوهستان ها با زمین هموار می گردد چنان که نه پستی و نه بلندی موجود است، پس در آن هنگام نه شفاعت کننده ای است که شفاعت کند، و نه دوستی که نفع رساند، و نه پوزش خواستن سودی دارد.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 194

سیاسی، اخلاقی

(از شرح خوئی بر می آید که این سخنرانی در شهر کوفه ایراد شده)

(وصف منافقان)

خدا را بر توفیقی که بر اطاعتش داده، و ما را از نافرمانی بازداشته، ستایش می کنیم، و از او می خواهیم که نعمتش را کامل، و دست ما را به ریسمان محکمش متّصل گرداند.

1- مشکلات رسالت

و شهادت می دهیم که محمّد (صلی الله علیه و آله و سلّم) بنده و فرستاده اوست، که در راه رضایت حق در کام هرگونه سختی و ناراحتی فرو رفت، و جام مشکلات و ناگواری ها را سرکشید، روزگاری خویشاوندان او به دورویی و دشمنی پرداختند، و بیگانگان در کینه توزی و دشمنی با او متّحد شدند. اعراب برای نبرد با پیامبر عنان گسیخته، و با تازیانه بر مرکب ها نواخته و از هر سو گرد می آمدند، و از دورترین سرزمین، و فراموش شده ترین نقطه ها، دشمنی خود را بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرود آوردند.

2- سیمای منافقان

ای بندگان خدا! شما را به ترس از خدا سفارش می کنم، و شما را از منافقان می ترسانم، زیرا آنها گمراه و گمراه کننده اند، خطاکار و به خطاکاری تشویق کننده اند، به رنگ های گوناگون ظاهر می شوند، از ترفند های گوناگون استفاده می کنند، برای شکستن شما از هر پناهگاهی استفاده می کنند، و در هر کمینگاهی به شکار شما می نشینند، فلب هایشان بیمار، و ظاهرشان آراسته است، در پنهانی راه می روند، و از بیراهه ها حرکت می کنند.

وصفشان دارو، و گفتارشان درمان امّا کردارشان دردی است بی درمان، بر رفاه و آسایش مردم حسد می ورزند، و بر بلا و گرفتاری مردم می افزایند، و امیدواران را ناامید می کنند.

آنها در هر راهی کشته ای، و در هر دلی راهی، و بر هر اندوهی اشکها(1) می ریزند، مدح و ستایش را به یکدیگر قرض می دهند، و انتظار پاداش می کشند، اگر چیزی را بخواهند اصرار می کنند و اگر ملامت شوند، پرده دری می کنند، و اگر داوری کنند اسراف می ورزند.

آنها برابر هر حقّی باطلی، و برابر هر دلیلی شبهه ای، و برای هر زنده ای قاتلی، و برای هر دری کلیدی، و برای هر شبی چراغی تهیّه کرده اند.

با اظهار یأس می خواهند به مطالع خویشض برسند، و بازار خود را گرم سازند، و کالای خود را بفروشند، سخن می گویند امّا به اشتباه و تردید می اندازند، وصف می کنند امّا فریب می دهند، در آغاز، راه را آسان و سپس در تنگناها به بن بست می کشانند، آنها یاوران شیطان و زبانه های آتش جهنّم می باشند:

(( آنان پیروان شیطانند، و بدانید که پیروان شیطان زیانکارانند))

(1): اشک تمساح

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 193

اخلاقی، اجتماعی

(گفته شد یکی از یاران پرهیزکار امام (علیه السّلام) به نام همّام(1) گفت: ای امیرمومنان پرهیزکاران را برای من آنچنان وصف کن که گویا آنان را با چشم می نگرم. امام (علیه السّلام) در پاسخ او درنگی کرد و فرمود (( ای همّام! از خدا بترس و نیکوکار باش که خداوند با پرهیزکاران و نیکوکاران است)) اما همّام دست بردار نبود و اصرار ورزید، تا آن که امام(علیه السّلام) تصمیم گرفت صفات پرهیزکاران را بیان فرماید. پس خدا را سپاس و ثنا گفت، و بر پیامبرش درود فرستاد، و فرمود)

1- سیمای پرهیزکاران

پس از ستایش پروردگار! همانا خداوند سبحان پدیده ها را در حالی آفرید که از اطاعتشان بی نیاز، و از نافرمانی آنان در امان بود، زیرا نه معصیّت گناهکاران به خدا زیانی می رسانَد و نه اطاعت مومنان برای او سودی دارد، روزی بندگان را تقسیمف و هر کدام را در جایگاه خویش قرار داد.

اما پرهیزکاران! در دنیا دارای فضیلت های برترند، سخنانشان راست، پوشش آنان میانه روی، و راه رفتنشان با تواضع و فروتنی است، چشمان خود را بر آنچه خدا حرام کرده می پوشانند، و گوش های خود را وقف دانش سودمند کرده اند، و در روزگار سختی و گُشایش، حالشان یکسان است. و اگر نبود مرگی که خدا بر آنان مقدّر فرموده، روح آنان حتی به اندازه بر هم زدن چشم، در بدن ها قرار نمی گرفت، از شوق دیدار بهشت، و از ترس عذاب جهنّم.

خدا در جانشان بزرگ و دیگران کوچک مقدارند، بهشت برای آنان چنان است که گویی آن را دیده و در تعمت های آن به سر می برند، و جهنّم را چنان باور دارند که گویی آن را دیده و در عذابش گرفتارند.

دل های پرهیزکاران اندوهگینف و مردم از ازارشان در أمان، تن هایشان لاغر، و درخواست هایشان اندک، و نفسشان عفیف و دامنشان پاک است.

در روزگار کوتاه دنیا صبر کرده تا اسایش جاودانه قیامت را به دست آورند: تجارتی پر سود که پروردگارشان فراهم فرموده، دنیا می خواست آنها را بفریبد امّا عزم دنیا نکردند، می خواست آنها را اسیر خود گرداند که با فدا کردن جان، خود را ازاد ساختند.

2- شب پرهیزکاران

پرهیزکاران در شب برپا ایستاده مشغول نمازند، قرآن را جزء جزء و با تفکّر و اندیشه می خوانند، با قرآن جان خود را محزون و داروی درد خود را می یابند.

وقتی به آیه ای برسند که تشویقی در آن است، با شوق و طمع بهشت به آن روی آورند، و با جان پر شوق در آن خیره شوند، و گمان می برند که نعمت های بهشت برابر دیدگانشان قرار دارد، و هرگاه به آیه ای می رسند که ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن می سپارند، و گویا صدای بر هم خوردن شعله های آتش، در گوششان، طنین افکن است، پس قامت به شکل رکوع خم کرده، پیشانی و دست و پا بر خاک مالیده، و از خدا آزادی خود را از آتش جهنّم می طلبند.

3- روز پرهیزکاران

پرهیزکاران در روز، دانشمندانی بُردبار، و نیکوکارانی باتقوا هستند که ترس الهی آنان را چونان تیر تراشیده لاغر کرده است، کسی که به آنها می نگرد می پندارد که بیمارند اما آنان را بیماری نیست، و می گوید، مردم در اشتباهند! در صورتی که آشفتگی ظاهرشان، نشان از امری بزرگ است. از اعمال اندک خود خشنود نیستند، و اعمال زیاد خود را بسیار نمی شمارند.

نفس خود را متّهم می کنند، و از کردار خود ترسناکند.

هرگاه یکی از آنان را بستایند، از آنچه در تعریف او گفته شد در هراس افتاده می گوید:

((من خود را از دیگران بهتر می شناسم و خدای من، مرا بهتر از من می شناسد، بار خدایا، مرا بر آنچه می گویند محاکمه نفرما، و بهتر از آن قرارم ده که می گویند، و گناهانی که نمی دانند بیامرز!))

4- نشانه های پرهیزکاران

و از نشانه های یکی از پرهیزکاران این است که او را اینگونه می بینی: در دینداری نیرومند، نرمخو و دوراندیش است، دارای ایمانی پر از یقین، حریص در کسب دانش، با داشتن علم بردبار، در توانگری میانه رو، در عبادت فروتن، در تهیدستی آراسته، در سختی ها بردبار، در جستجوی کسب حلال، در راه هدایت شادمان و پرهیز کننده از طمع ورزی، می باشد.

اعمال نیکو انجام می دهد و ترسان است، روز را به شب می رساند با سپاسگزاری، و شب را به روز می آورد با یاد خدا، شب می خوابد اما ترسان، و بر می خیزد شادمان، ترس برای اینکه دچار غفلت نشود، و شادمانی برای فضل و رحمتی که به او رسیده است.

اگر نفس او در آنچه دشوار است فرمان نبرد، از آنچه دوست دارد محرومش می کند.

روشنی چشم پرهیزکار در چیزی قرار دارد که جاودانه است، و آن را ترک می کند که پایدار نیست، بردباری را با علم، و سخن را با عمل، در می آمیزد.

پرهیزگار را می بینی که: آرزویش نزدیک، لغزس هایش اندک، قلبش فروتن، نَفسش قانع، خوراکش کم، کارش آسان، دینش حفظ شده، شهوتش در حرام مرده و خشمش فرو خورده است. مردم به خیرش امیدوار، و از آزارش در أمانند.

اگر در جمع بی خبران باشد نامش در گروه یادآوران خدا ثبت می گردد، و اگر در یادآوران باشد نامش در گروه بی خبران نوشته نمی شود. ستمکار خود راعفو می کند، به آن که محرومش ساخته می بخشد، به آن کس که با او بریده می پیوندند، از سخن زشت دور، و گفتارش نرم، بدی های او پنهان، و کار نیکش آشکار است. نیکی های او به همه رسیده، آزار او به کسی نمی رسد.

در سختی ها آرام، و در ناگواری ها بردبار و در خوشی ها سپاسگزار است. به آن که دشمن دارد ستم نکند، و نسبت به آن که دوست دارد به گناه آلوده نشود. پیش از آن که بر ضد او گواهی دهند به حق اعتراف می کند، و آنچه را به او سپرده اند ضایع نمی سازد، و آنچه را به او تذکّر دادند فراموش نمی کند.

مردم را با لقب های زشت نمی خواند، همسایگان را آزار نمی رساند، در مصیبت های دیگران شاد نمی شود و در کار ناروا دخالت نمی کند، و از محدوده ی حق خارج نمی شود.

اگر خاموش است سکوت او اندهگینش نمی کند، و اگر بخندد آواز خنده او بلند نمی شود، و اگر به او ستمی روا دارند صبر می کند تا خدا انتقام او را بگیرد.

نَفس او از دستش در زحمت، ولی مردم در آسایشند. برای قیامت خود را به زحمت می افکند، ولی مردم را به رفاه و آسایش می رساند. دوری او از برخی مردم، از روی زهد و پارسایی، و نزدیک شدنش با بعضی دیگر از روی مهربانی و نرمی است.

دوری او از تکبّر و خودپسندی، و نزدیکی او از روی حیله و نیرنگ نیست.

(سخن امام که به اینجا رسید، ناگهان همّام ناله ای زد و جان داد. امام(علیه السّلام) فرمود)

سوگند به خدا من از این پیش آمد بر همّام می ترسیدم.

سپس گفت:آیا پندهای رسا با آنان که پذیرنده ی آنند چنین می کند؟

شخصی رسید و گفت: چرا با تو چنین نکرد؟ امام(علیه السّلام) پاسخ داد:

وای بر تو، هر أجلی وقت معیّنی دارد که از آن پیش نیفتد و سبب مشخّصی دارد که از تجاوز نکند. آرام باش و دیگر چنین سخنانی مگو، که شیطان آن را بر زبانت رانده است.(2)

(1): همّام بن شریح از شیعیان امیرالمومنین (علیه السّلام) بود. (قاموس الرّجال)

(2): آن شخص با تفکّرات شیطانی می خواست بگوید: آنچه را به همام گفتی واقعیّت ندارد وگرنه در جان تو نیز تأثیر می کرد، که امام (علیه السّلام) فرمود این سخن از شیطان است، زیرا هر کسی توان و قدرت تحمّل خاصّی دارد.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 192

اعتقادی، تاریخی، سیاسی، اخلاقی، علمی

(این خطبه را (( قاصعه)) یعنی تحقیر کننده نامیدند که در آن ارزشهای جاهلی را کوچک و خوار شمرد و از طولانی ترین سخنرانی های امام است که در سال 40 هجری در حالیکه سوار بر اسب بود ایراد فرمود)

1- والایی پروردگار

ستایش خداوندی را سزاست که لباس عزّت و بزرگی پوشید، و آن دو را برای خود انتخاب، و از دیگر پدیده ها بازداشت.

آن دو را مرز میان خود و دیگران قرار داد، و آندو را برای بزرگی و عظمت خویش برگزید، و لعنت کرد آن کس را که در آرزوی عزّت و بزرگی با خدا به ستیزه برخیزد، از این رو فرشتگان مقرّب خود را آزمود، و فروتنان را از گردنکشان جدا فرمود.

با آن که  از آنچه در دل هاست، و از اسرار نهان آگاه است، به فرشتگان فرمود.

((من بشری را از گل و خاک می آفرینم، آنگاه که آفرینش او به اتمام رسید، و روح در او دمیدم، برای او سجده کنید، فرشتگان همه سجده کردند مگر ابلیس)) که حسادت او را فرا گرفت.

2- نکوهش تکبر و خودپسندی شیطان

شیطان بر آدم (علیه السّلام) به جهت خلقت او از خاک، فخر فروخت، و با تکیه به اصل خود که از آتش است دچار تعصّب و غرور شد.

پس شیطان دشمن خدا و پیشوای متعصّب ها و سرسلسله متکبّران است، که اساس عصبیّت را بنا نهاد، و بر لباس کبریایی و عظمت با خدا در افتاد، لباس بزرگی را بر تن پوشید و پوشش تواضع و فروتنی را از تن در آورد. آیا نمی نگرید که خدا به خاطر خود بزرگ بینی، او را کوچک ساخت؟ و به جهت بلند پروازی او را پَست و خوار گردانید؟ پس او را در دنیا طرد شده، و آتش جهنّم را در قیامت برای او مهیّا فرمود؟

3- آزمایش ها درمان تکبّر

خداوند اگر اراده می کرد، آدم (علیه السّلام) را از نوری که چشم ها را خیره کند، و زیباییش عقلها را مبهوت سازد، و عطر و پاکیزگی اش حِس بویایی را تسخیر کند می آفرید، که اگر چنین می کرد، گردن ها در برابر آدم فروتنی می کردند، و آزمایش فرشتگان برای سجده ی آدم (علیه السّلام) آسان بود، امّا خداوند مخلوقات خود را با اموری که آگاهی ندارند آزمایش می کند، تا بد و خوب تمیز داده شود، و تکبّر و خودپسندی را از آنها بزداید، و خود بزرگ بینی را از آنان دور کند، پس، از آنچه خداوند نسبت به ابلیس انجام داد عبرت گیرید، زیرا اعمال فراوان و کوشش های مداوم او را با تکبّر از بین برد.

او شش هزار سال عبادت کرد که مشخّص می باشد از سال های دنیا یا آخرت است، امّا با ساعتی تکبّر همه را نابود کرد، چگونه ممکن است پس از ابلیس، فرد دیگری همان اشتباه را تکرار کند و سالم بماند؟ نه، هرگز! خداوند هیچ گاه انسانی را برای عملی وارد بهشت نمی کند که برای همان عمل فرشته ای را محروم سازد. فرمان خدا در آسمان و زمین یکسان است(1)، و بین خدا و خلق، دوستی خاصّی وجود ندارد که به خاطر آن، حرامی را که بر جهانیان ابلاغ فرموده حلال بدارد.

4- هشدار از دشمنی های شیطان

ای بندگان خدا! از دشمن خدا پرهیز کنید، مبادا شما را به بیماری خود مبتلا سازد، و با ندای خود شما را به حرکت در آورد، و با لشکرهای پیاده و سواره خود بر شما بتازد! به جانم سوگند، شیطان تیر خطرناکی برای شکار شما بر چلّه ی کمان گذارده، و تا حد توان کشیده، و از نزدیک ترین مکان شما را هدف قرار داده است، و خطاب به خدا گفته: (( پروردگارا! به سبب آن که مرا دور کردی، دنیا را در چشم هایشان جلوه می دهم، و همه را گمراه خواهم کرد)) اما تیری در تاریکی ها، و سنگی بدون نشانه روی رها ساخت، گرچه فرزندان خودپسندی، و برادران تعصّب و خودخواهی، سواران مرکب جهالت و خودپرستی، او را تصدیق کردند.

افراد سرکش شما تسلیم شیطان شدند، و طمع ورزی او در شما کارگر افتاد، و این حقیقت بر همه آشکار گردید، و حکومت شیطان بر شما استوار شد، و با لشکر خویش به شما یورش برد، و شما را به ذلّت سقوط کشانید، و شما را به مرز کشتار و خونریزی کشاند، و شما را با فرو کردن نیزه در چشم ها، بریدن گلوها، کوبیدن مغزها پایمال کرد، تا شما را به سوی آتشی بکشاند که از پیش مهیّا گردید.

پس شیطان بزرگ ترین مانع برای دینداری، و زیانبارترین و آتش افزون ترین فرد برای دنیا ی شماست! شیطان از کسانی که دشمن سرسخت شما هستند و برای درهم شکستنشان کمر بسته اید خطرناک تر است. مردم! آتش خشم خود را بر ضد شیطان به کار گیرید، و ارتباط خود را با او قطع کنید. به خدا سوگند، شیطان بر اصل و ریشه ی شما فخر فروخت، و بر حَسَب و نَسَب شما طعنه زد و عیب گرفت، و با سپاهیان سواره ی خود به شما هجوم آورد، و با لشکر پیاده راه شما را بست، که هرکجا شما را بیابند شکار می کنند،

و دست و پای شما را قطع می کنند، نه می توانید با حیطه و نقشه آنها را بپراکنید، و نه با سوگندها قادرید از سر راهتان دور کنید. زیرا کمین گاه شیطان ذلّت آور، تنگ و تاریک، مرگ آور، و جولانگاه بلا و سختی هاست، پس شراره های تعصّب و کینه های جاهلی را در قلب خود خاموش سازید، که تکبّر و خودپرستی در دل مسلمان از آفت های شیطان، غرورها و کشش ها و وسوسه های اوست.

تاج تواضع و فروتنی را بر سر نهید، و تکبر و خودپسندی را زیر پا بگذارید، و حلقه های زنجیر خود بزرگ بینی را از گردن باز کنید، و تواضع و فروتنی را سنگر میان خود و شیطان و لشکریانش قرار دهید، زیرا شیطان از هر گروهی لشکریان و یارانی سواره و پیاده دارد. و شما همانند قابیل(2) نباشید که بر برادرش تکبّر کرد، خدا او را برتری نداد، خویشتن را بزرگ می پنداشت، و حسادت او را به دشمنی وا داشت، تعصّب آتش کینه در دلش شعله ور کرد، و شیطان باد کبر و غرور در دماغش دمید، و سرانجام پشیمان شد، و خداوند گناه قاتلان را تا روز قیامت بر گردن او نهاد.

5- پرهیز از تکبّر و اخلاق جاهلی

آگاه باشید! در سرکشی و ستم زیاده روی کردید، و در زمین در دشمنی با خداوند فساد به راه انداختید، و آشکارا با بندگان خدا به نبرد پرداختید. خدا را! خدا را! از تکبّر و خودپسندی، و از تفاخر جاهلی بر حذر باشید، که جایگاه بغض و کینه و رشد وسوسه های شیطانی است، که ملّتهای گذشته، و امّتهای پیشین را فریب داده است، تا آنجا که در تاریکی های جهالت فرو رفتند، و در پرتگاه هلاکت سقوط کردند، و به آسانی به همان جایی که شیطان می خواست کشانده شدند. کبر و خودپسندی چیزی است که قلب های متکبّران را همانند کرده تا قرن ها به تضاد و خونریزی گذراندند، و سینه ها از کینه ها تنگی گرفت.

6- پرهیز از سران متکبّر و خودپسند

آگاه باشید! زنهار! زنهار! از پیروزی و فرمانبری سران و بزرگانتان، آنان که به اصل و حسب خود می نازند، و خود را بالاتر از آنچه که هستند می پندارند، و کارهای نادرست را به خدا نسبت می دهند، و نعمت های گسترده خدا را انکار می کنند، تا با خواسته های پروردگاری مبارزه کنند، و نعمت های او را نادیده انگارند. آنان شالوده ی تعصّب جاهلی، و ستون های فتنه، و شمشیر های تفاخر جاهلیّت هستند.

پس، از خدا پروا کنید، و با نعمت های خدادادی درگیر نشوید، و به فضل و بخشش او حسادت نورزید، و از فررمایگان اطاعت نکنید، آنان که تیرگی شان را با صفای خود نوشیدید، و بیماری شان را با سلامت خود در هم آمیخته اید، و باطل آنان را با حق خویش مخلوط کرده اید، در حالی که آنان ریشه ی همه فسق ها و انحرافات و همراه انواع گناهانند.

شیطان آنها را برای گمراه کردن مردم، مرکب های رام قرار داد، و از آنان لشکری برای هجوم به مردم ساخت، و برای دزدیدن عقل های شما آنان را سخنگوی خود برگزید، که شما را هدف تیرهای خویش، و پایمال قدم های خود، و دستاویز وسوسه های خود گردانید.

7- ضرورت عبرت از گذشتگان

مردم! از آنچه که بر ملّت های متکبّر گذشته، از کیفرها و عقوبت ها و سختگیری ها، و ذلّت و خواری فرود آمده عبرت گیرید، و. از قبرها و خاکی که بر آنچه ره نهادند، و زمین هایی که با پهلوها بر آن افتادند پند پذیرید، و از آثار زشتی که کبر و غرور در دل ها می گذارد به خدا پناه ببرید، همانگونه که از حوادث سخت به او پناه می برید!

اگر خدا تکبّر ورزیدن را اجازه می فرمود، حتما به بندگان مخصوص خود از پیامبران و امامان  (علیه السّلام) اجازه می داد، در صورتی که خدای سبحان تکبّر و خودپسندی را نسبت به آنان ناپسند، و تواضع و فروتنی را برای آنان پسندید، که چهره بر زمین می گذراند و صورت ها بر خاک می مالند، و در برابر مومنان فروتنی می کنند، و خود از قشر مستضعف جامعه می باشند که خدا آنها را با گرسنگی آزمود، و به سختی و بلا گرفتارشان کرد، و با ترس، و بیم امتحانشان فرمود، و با مشکلات فراوان، خالصشان گردانید.

پس مال و فرزند را دلیل خشنودی یا خشم خدا ندانید، که نشانه ناآگاهی به موارد آزمایش، و امتحان در بی نیازی و قدرت است، زیرا خداوند سبحان فرمود:

((آیا گمان می کنند مال و فرزندانی که به آنها عطا کردیم، به سرعت نیکی ها را برای آنان فراهم می کنیم؟ نه آنان آگاهی ندارند))

8- فلسفه آزمایش ها

پس همانا خداوندسبحان بندگان متکبّر را با دوستان خود که در چشم آنها ناتوانند می آزماید؛ وقتی که موسی بن عمران و برادرش هارون(علیهما السّلام) بر فرعون وارد شدند، و جامه های پشمین بتن، و چوب دستی در دست داشتند، و با فرعون شرط کردند که اگر تسلیم پروردگار شود، حکومت و مُلکش جاودانه بماند و عزّتش برقرار باشد، فرعون گفت:

((آیا از این دو نفر تعجّب نمی کنید؟ که دوام عزّت و جاودانگی حکومتم را به خواسته های خود ربط می دهند؟ در حالی که در فقر و بیچارگی به سر می برند؟ اگر چنین است چرا دستبندهای طلا به همراه ندارند؟))

این سخن را فرعون برای بزرگ شمردن طلا و تحقیر پوشش لباسی از پشم گفت، در حالی که اگر خدای سبحان اراده می فرمود، به هنگام بعثت پیامبران، درهای گنج ها، و معدن های جواهرات، و باغات سرسبز را به روی پیامبران می گشود، و پرندگان آسمان و حیوانات وحشی زمین را همراه آنان به حرکت در می آورد. امّا اگر این کار را می کرد، آزمایش از میان می رفت، و پاداش و عذاب بی اثر می شد، و بشارت ها و هشدارهای الهی بی فایده می بود، و بر مومنان اجر و پاداش امتحان شدگان واجب نمی شد، و ایمان آورندگان ثواب نیکوکاران را نمی یافتند، و واژه ها، معانی خود را از دست می داد.

در صورتی که خداوند پیامبران را با عزم و اراده ی قوی، گرچه با ظاهری ساده و فقیر مبعوث کرد، با قناعتی که دل ها و چشم ها را پر سازد، هر چند فقر و نداری ظاهری آنان چشم و گوش ها را خیره سازد.

اگر پیامبران الهی، دارای چنان قدرتی بودند که مخالفت با آنان امکان نمی داشت، و توانایی و عزّتی می اشتند که هرگز مغلوب نمی شدند، و سلطنت و حکومتی می داشتند که همه ی چشم ها به سوی آنان بود، از راه های دور بار سفر به سوی آنان می بستند، اعتبار و ارزششان در میان مردم اندک بود، و متکبّران در برابرشان سر فرود می آوردند، و تظاهر به ایمان می کردند، از روی ترس یا علاقه ای که به مادّیات داشتند.

در آن صورت نیّت های خالص یافت نمی شد، و اهداف غیرالهی در ایمانشان راه می یافت، و با انگیزه های گوناگون به سوی نیکی ها می شتافتند.

امّا خدای سبحان اراده فرمود که پیروی از پیامبران، و تصدیق کُتُب آسمانی، و فروتنی در عبادت، و تسلیم در برابر فرمان خدا، و اطاعت محض فرمانبرداری، با نیّت خالص تنها برای خدا صورت پذیرد، و اهداف غیر خدایی در آن راه نیابد، که هر مقدار ازمایش و مشکلات بزرگ تر باشد ثواب و پاداش نیز بزرگتر خواهد بود.

9- فلسفه ی حج

آیا مشاهده نمی کنید که همانا خداوند سبحان، انسان های پیشین از آدم (علیه السّلام) تا آیندگان این جهان را با سنگ هایی در مکّه آزمایش کرد که نه زیان می رسانند، و نه نفعی دارند، نه می بینند، و نه می شنوند؟ این سنگ ها را خانه محترم خود قرار داده و آن را عامل پایداری مردم گردانید.

سپس کعبه را در سنگلاخ ترین مکان ها، بی گیاه ترین زمین ها، و کم فاصله ترین درّه ها، در میان کوه های خشن، سنگریزه های فراوان، و چشمه های کم آب، و آبادی های از هم دور قرار داد، که نه شتر، نه اسب و گاو و گوسفند، هیچ کدام در آن سرزمین آسایش ندارند.

سپس آدم (علیه السّلام) و فرزندانش را فرمان داد که به سوی کعبه برگدند، و آن را مرکز اجتماع و سر منزل مقصود و باراندازشان گردانند، تا مردم با عشق قلب ها، به سرعت از میان فلات و دشت های دور، و از درون شهرها، روستاها، درّه های عمیق، و جزایر از هم پراکنده ی دریاها به مکّه روی آورند، شانه های خود را بجنبانند، و گرداگرد کعبه لااله الاالله بر زبان جاری سازند، و در اطراف خانه طواف کنند، و موهای آشفته، و بدن های پر گرد و غبار در حرکت باشند. لباس های خود را که نشانه ی شخصیت هر فرد است درآوردند، و با اصلاح نکردن موهای سر، قیافه خود را تغییر دهند، که آزمونی بزرگ، و امتحانی سخت، و آزمایشی آشکار است برای پاکسازی و خالص شدن، که خداوند آن را سبب رحمت و رسیدن به بهشت قرار داد. اگر خداوند خانه ی محترمش، و مکان های انجام مراسم حج را، در میان باغ ها و نهرها، و سرزمین های سبز و هموار، و پر درخت و میوه، مناطقی آباد و دارای خانه ها و کاخ های بسیار، و آبادی های به هم پیوسته، در میان گندمزارها و باغات خرّم و پر از گل و گیاه، دارای مناظری زیبا و پر آب، در وسط باغستانی شادی آفرین، و جادّه های آباد قرار می داد، به همان اندازه که آزمایش ساده بود، پاداش نیز سبک تر می شد.

اگر پایه ها و بنیان کعبه، و سنگ هایی که در ساختمان آن به کار رفته از زُمُرّد سبز، و یاقوت سرخ، و دارای نور و روشنایی بود، دل ها دیرتر به شک و تردید می رسیدند، و تلاش شیطان بر قلب ها کمتر اثر می گذاشت، و وسوسه های پنهانی او در مردم کارگر نبود.

در صورتی که خداوند بندگان خود را با انواع سختی ها می آزماید، و با مشکلات زیاد به عبادت می خواند، و به اقسام گرفتاری ها مبتلا می سازد، تا کبر و خودپسندی را از دل هایشان خارج کند، و به جای آن فروتنی آورد، و درهای فضل و رحمتش را به رویشان بگشاید، و وسائل عفو و بخشش را به آسانی در اختیارشان گذارد.

10- پرهیز از ستمکاری

پس، خدا را! خدا را! از تعجیل در عقوبت، و کیفر سرکشی و ستم بر حذر باشید، و از آینده ی دردناک ظلم، و سرانجام زشت تکبّر و خودپسندی که کمین گاه ابلیس است، و جایگاه حیله و نیرنگ اوست، بترسید، حیله و نیرنگی که با دل های انسان ها، چون زهر کشنده می آمیزد، و هرگز بی اثر نخواهد بود، و کسی از هلاکتش جان سالم نخواهد برد: نه دانشمندان به خاطر دانشش، و نه فقیر به جهت لباس کهنه اش، در امان می باشد.

11- فلسفه ی عبادات اسلامی

خداوند بندگانش را، با نماز و زکات و تلاش در روزه داری، حفظ کرده است، تا اعضا و جوارحشان آرام، و دیدگانشان خاشع، و جان و روانشان فروتن، و دل هایشان متواضع باشد، کبر و خودپسندی از آنان رخت بربندد، چرا که در سجده، بهترین جای صورت را به خاک مالیدن، فروتنی آورد، و گذاردن اعضا پر ارزش بدن بر زمین، اظهار کوچکی کردن است.

و روزه گرفتن، و چسبیدن شکم به پشت، عامل فروتنی است؛ و پرداخت زکات، برای مصرف شدن میوه جات زمین و غیر آن، در جهت نیازمندیهای فقرا و مستمندان است.

به آثار عبادات بنگرید که چگونه شاخه های درخت تکبّر را درهم می شکند؟

و از روییدن کبر و خودپرستی جلوگیری می کند!

12- تعصّب ورزیدن زشت و زیبا

من در اعمال و رفتار جهانیان نظر دوختم، هیچ کس را نیافتم که بدون علّت درباره ی چیزی تعصّب ورزد، جز با دلیلی که با آن ناآگاهان را بفریبد، و یا برهانی آورد که در عقل سفیهان نفوذ کند، جز شما! زیرا درباره ی چیزی تعصّب می ورزید که نه علّتی دارد و نه سببی، ولی شیطان به خاطر اصل خلقت خود بر آدم (علیه السّلام) تعصّب ورزید، و آفرینش او را مورد سرزنش قرار داد و گفت (( مرا از آتش و تو را از گِل ساخته اند))؛ و سرمایه داران فساد زده ی امّت ها، برای داشتن نعمت های فراوان تعصّب ورزیدند و گفتند:

(( ماصاحبان فرزندان و اموال فراوانیم و هرگز عذاب نخواهیم شد))(3)

پس اگر در تعصّب ورزیدن ناچارید، برای اخلاق پسندیده، افعال نیکو، و کارهای خوب تعصّب داشته باشید، همان افعال و کرداری که انسان های با شخصیّت، و شجاعان خاندان عرب، و سران قبائل در آنها از یکدیگر پیشی می گرفتند، یعنی اخلاق پسندیده، بردباری(4) به هنگام خشم فراوان، و کردار و رفتار زیبا و درست، و خصلت های نیکو! پس تعصّب ورزید در حمایت کردن از پناهندگان، و همسایگان، وفاداری به عهد و پیمان، اطاعت کردن از نیکی ها، سرپیچی از تکبّر و خودپسندی ها، تلاش در جود و بخشش، خودداری از ستمکاری، بزرگ شمردن خونریزی، انصاف داشتن با مردم، فرو خوردن خشم، پرهیز از فساد در زمین؛ تا رستگار شوید.

13- علل پیروزی و شکست ملّت ها

از کیفر هایی که بر اثر کردار بد و کارهای ناپسند بر امّت های پیشین فرود آمد خود را حفظ کنید، و حالات گذشتگان را در خوبی ها و سختی ها به یاد آورید، و بترسید، که همانند آنها باشید! پس آنگاه که در زندگی گذشتگان مطالعه و اندیشه می کنید، عهده دار چیزی باشید که عامل عزّت آنان بود، و دشمنان را از سر راهشان برداشت، و سلامت و عافیت زندگی آنان را فراهم کرد، و نعمت های فراوان را در اختیارشان گذاشت، و کرامت و شخصیّت به آنان بخشید، که از تفرقه و جدایی اجتناب کردند، و بر وحدت و همدلی همّت گماشتند، و یکدیگر را به وحدت واداشته به آن سفارش کردند.

و از کارهایی که پشت آنها را شکست، و قدرت آنها را درهم کوبید، چون کینه توزی با یکدیگر، پر کردن دلها از بُخل و حسد، به یکدیگر پشت کردن و از هم بریدن، و دست از یاری هم کشیدن، بپرهیزید. و در احوالات مومنان پیشین اندیشه کنید، که چگونه در حال آزمایش و امتحان به سر بردند، آیا بیش از همه مشکلات بر دوش آنها نبود؟ و آیا بیش از همه مردم در سختی و زحمت نبودند؟ و آیا از همه مردم جهان بیشتر در تنگنا قرار نداشتند؟

فرعون های زمان، آنها را به بردگی کشاندند، و همواره بدترین شکنجه ها را بر آنان وارد کردند، و انواع تلخی ها را به کامشان ریختند، که این دوران ذلّت و هلاکت و مغلوب بودن، تداوم یافت نه راهی وجود داشت که سرپیچی کنند، و نه چاره ای که از خود دفاع نمایند، تا آن که خداوند، تلاش و استقامت و بردباری در برابر ناملایمات آنها را، در راه دوستی خود، و قدرت تحمّل ناراحتی ها را برای ترس از خویش، مشاهده فرمود. آنان را از تنگناهای بلا و سختی ها نجات داد، و ذلّت آنان را به عزّت و بزرگواری، و ترس آنها را به امنیّت تبدیل فرمود، و آنها را حاکم و زمامدار و پیشوای انسان ها قرار داد، و آن قدر کرامت و بزرگی از طرف خدا به آنها رسید که خیال آن را نیز در سر نمی پروراندند. پس اندیشه کنید که چگونه بودند آنگاه که: وحدت اجتماعی داشتند، خواسته های آنان یکی، قلب های آنان یکسان، و دست های آنان مددکار یکدیگر، شمشیرها یاری کننده، نگاه ها به یک سو دوخته، و اراده ها واحد و همسو بود!آ در آن حال مالک و سرپرست سراسر زمین نبودند؟ و رهبر و پیشوای همه ی دنیا نشدند؟ پس به پایان کار آنها نیز بنگرید! در آن هنگام که به تفرقه و پراکندگی روی آوردند، و مهربانی و دوستی آنان از بین رفت، و سخن ها و دل هایشان گوناگون شد، از هم جدا شدند، به حزب ها و گروه ها پیوستند، خداوند لباس کرامت خود را از تنشان بیرون آورد، و نعمت های فراوان شیرین را از آنها گرفت، و داستان آنها در میان شما عبرت انگیز باقی ماند. از حالات زندگی فرزندان اسماعیل پیامبر، و فرزندان اسحاق پیامبر، فرزندان اسراییل (( یعقوب)) (که درود بر آنان باد) عبرت گیرید، راستی چقدر حالات ملّتها با هم یکسان، و در صفات و رفتارشان با یکدیگر همانند است!

در احوالات آنها روزگاری که از هم جدا و پراکنده بودند اندیشه کنید، زمانی که پادشاهان کسری و قیصر(5) بر آنان حکومت می کردند(6)، و آنها را از سرزمین های آباد، از کناره های دجل و فرات(6) و از محیط های سرسبز و خرّم دور کردند، و به صحراهای کم گیاه، و بی آب و علف، محل وزش بادها، و سرزمین هایی که زندگی در آنجاها مشکل بود تبعید کردند، آنان را در مکان های نامناسب، مسکین و فقیر، همنشین شتران ساختند،(7) خانه هاشان پست ترین خانه ملّت ها، و سرزمین زندگیشان خشک ترین بیابان ها بود، نه دعوت حقّی وجود داشت که به آن روی آورند و پناهنده شوند، و نه سایه محبّتی وجود داشت که در عزّت آن زندگی کنند. حالات آنان دگرگون، و قدرت آنان پراکنده، و جمعیّت انبوهشان متفرّق بود. در بلایی سخت، و در جهالتی فراگیر فرو رفته بودند، دختران را زنده به گور، و بُت ها را پرستش می کردند، و قطع رابطه با خویشاوندان، و غارتگری های پیاپی در میانشان رواج یافته بود.

14- ره آورد بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم)

حال به نعمت های بزرگ الهی که به هنگامه ی بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم) بر آنان فرو ریخت بنگرید، که چگونه اطاعت آنان را با دین خودپیوند داد. و با دعوتش آنها را به وحدت رساند! چگونه نعمت های الهی بالهای کرامت خود را بر آنان گستراند، و جویبارهای آسایش و رفاه برایشان روان ساخت! و تمام برکات آیین حق، آنها را در بر گرفت!

در میان نعمت ها غرق گشتند، و در خرّمی زندگانی شادمان شدند، امور اجتماعی آنان در سایه قدرت حکومت اسلام استوار شد، و در پرتو عزّتی پایدار آرام گرفتند، و به حکومتی پایدار رسیدند. آنگاه آنان حاکم و زمامدار جهان شدند، و سلاطین روی زمین گردیدند، و فرمانروای کسانی شدند که در گذشته حاکم بودند، و قوانین الهی را بر کسانی اجرا می کردند که مجریان احکام بودند، و در گذشته کسی قدرت درهم شکستن نیروی آنان را نداشت، و هیچ کس خیال مبارزه با آنان را در سر نمی پروراند.

15- علل نکوهش و سقوط کوفیان

آگاه باشید که شما هم اکنون دست از رشته اطاعت کشیدید، و با زنده کردن ارزش های جاهلیّت، دژ محکم الهی را درهم شکستید، در حالی که خداوند بر این امّت اسلامی بر ((وحدت و برادری)) منّت گذارده بود، که در سایه ی آن زندگی کنند، نعمتی بود که هیچ ارزشی نمی توان همانند آن تصوّر کرد، زیرا از هر ارزشی گران قدرتر، و از هر کرامتی والاتر بود.

بدانید که پس از هجرت، دوباره چونان اعراب بادیه نشین شده اید، و پس از وحدت و برادری به احزاب گوناگون تبدیل گشته اید، از اسلام تنها نام آن، و از ایمان جز نشانی را نمی شناسید! شعار می دهید: آتش آری، ننگ هرگز! گویا می خواهید اسلام را واژگون، و پرده ی حرمتش را پاره کنید؟ و پیمانی را که خدا برای حفظ حرمت مسلمین در زمین، و عامل امنیّت و آرامش مردم قرار داد بشکنید

همانا اگر شما به غیر از اسلام پناه برید، کافران با شما نبرد خواهند کرد.

آنگاه نه جبرئیل و نه میکائیل، نه مهاجر و نه انصار، وجود ندارد که شما را یاری دهند، و چاره ای جز نبرد با شمشیر نداردی تا خدا در میان شما حکم نماید.

مردم! از مَثَل های قرآن درباره ی کسانی که عذاب و کیفر شدند، و روزهای سخت آنان، و آسیب های شدیدی که دیدند آگاهید؛ پس وعده ی عذاب خدا را دور مپندارید، و به عذر اینکه آگاهی ندارید خود را گرفتار نسازید، و انتقام خدا را سبک، و خود را از کیفر الهی ایمن مپندارید، زیرا که خدای سبحان، مردم روزگاران گذشته را از رحمت خود دور نساخت مگر برای ترک امر به معروف، و نهی از منکر. پس خدا، بیخردان را برای نافرمانی، و خردمندان را برای ترک بازداشتن دیگران از گناه لعنت کرد.

آگاه باشید! شما رشته ی پیوند با اسلام را قطع، و اجرای حدود الهی را تعطیل، و احکام اسلام را به فراموشی سپرده اید!

16- قاطعیّت امام در نبرد با منحرفان

آگاه باشید! خداوند مرا به جنگ با سرکشان تجاوزکار، پیمان شکنان و فسادکنندگان در زمین فرمان داد: با ناکثانِ پیمان شکن جنگیدم، و با قاسطین تجاوزکار جهاد کردم، و مارقین خارج شده از دین را خوار و زبون ساختم، و رهبر خوارج (شیطان ردهه)(9) بانگ صاعقه ای قلبش را به تپش آورد و سینه اش را لرزاند و کارش را ساخت. حال تنها اندکی از سرکشان و ستمگران باقی ماندند، که اگر خداوند مرا باقی گذارد با حمله  دیگری نابودشان خواهم کرد، و حکومت حق را در سراسر کشور اسلامی پایدار خواهم کرد، جز مناطق پراکنده و دوردست.

17 – سوابق درخشان شجاعت و فضائل امام (علیه السّلام)

من در خردسالی، بزرگان عرب را به خاک افکندم، و شجاعان دو قبیله معروف (( ربیعه)) و ((مُضر)) را درهم شکستم! شما موقعیّت مرا نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) در خویشاوندی نزدیک، در مقام و منزلت ویژه می دانید، پیامبر مرا در اتاق خویش می نشاند، در حالی که کودک بودم مرا در آغوش خود می گرفت، و در بستر مخصوص خود می خوابانید، بدنش را به بدن من می چسباند، و بوی پاکیزه خود را به من می بویاند، و گاهی غذایی را لقمه لقمه در دهانم می گذارد، هرگز دروغی در گفتار من، و اشتباهی در کردارم نیافت. از همان لحظه ای که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) را از شیر گرفتند، خداوند بزرگ ترین فرشته (جبرئیل) خود را مأمور تربیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) کرد تا شب و روز، او را به راه های بزرگواری و راستی و اخلاق نیکو راهنمایی کند، و من همواره با پیامبر بودم چونان فرزند که همواره با مادر است،(10) پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) هر روز نشانه تازه ای از اخلاق نیکو را برایم اشکار می فرمود، و به من فرمان می داد که به او اقتدا نمایم.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) چند ماه از سال را در غار حرا(11) می گذارند، تنها من او را مشاهده می کردم، و کسی جز من او را نمی دید، در آن روزها، در هیچ خانه اسلام راه نیافت جز خانه ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) که خدیجه هم در آن بود و من سومین آنان بودم. من نور وحی رسالت را می دیدم، و بوی نبوّت را می بوییدم من هنگامی که وحی بر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) فرود می آمد، ناله شیطان را شنیدم، گفتم ای رسول خدا، این ناله ی کیست؟ گفت: شیطان است که از پرستش خویش مأیوس گردید و فرمود: (( علی! تو آنچه را من می شنوم، می شنوی، و آنچه را که من می بینم، می بینی، جز اینکه تو پیامبر نیستی، بلکه وزیر من بوده و به راه خیر می روی))

18- خیره سری و دشمنی سران قریش

من با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) بودم آنگاه که سران قریش نزد او آمدند و گفتند:

(( ای محمد(صلی الله علیه و آله و سلّم) تو ادّعای بزرگی کردی، که هیچ یک از پدران و خاندانت نکردند، ما از تو معجزه ای می خواهیم، اگر پاسخ مثبت داده، انجام دهی، می دانیم، تو پیامبر و فرستاده ی خدایی، و اگر از آنجام آن سر باز زنی، خواهیم دانست که ساحر و دروغگویی)) پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود (( شما چه می خواهید؟)) گفتند: (( این درخت را بخوان تا از ریشه کنده شده و در پیش تو بایستد)) پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: خداوند بر همه چیز تواناست. حال اگر خداوند این کار را بکند آیا ایمان می آورید؟ و به حق شهادت می دهید؟ گفتند: آری، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: من بزودی نشانتان می دهم آنچه را که درخواست کردید، و همانا بهتر از هرکس می دانم که شما به خیر و نیکی باز نخواهید گشت، زیرا در میان شما کسی است که کشته شده و در چاه ((بَدر)) دفن خواهد شد،(12) و کسی است(13) که جنگ احزاب را تدارک خواهد کرد. سپس به درخت اشاره کرد و فرمود: (( ای درخت! اگر به خدا و روز قیامت ایمان داری، و می دانی من پیامبر خدایم، از زمین با ریشه هایت در آی، و به فرمان خدا در پیش روی من قرار گیر)) سوگند به پیامبری که خدا او را به حق مبعوث کرد، درخت با ریشه هایش از زمین کنده شده، و پیش آمد که با صدای شدید چونان به هم خوردن بال پرندگان، یا به هم خوردن شاخه های درختان، جلو آمد و در پیش روی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) ایستاد که برخی از شاخه های بلند خود را بر روی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) و بعضی دیگر را روی من انداخت و من در طرف راست پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) ایستاده بودم، وقتی سران قریش این منظره را مشاهده کردند، با کبر و غرور گفتند: (( به درخت فرمان ده، نصفش جلوتر آید، و نصف دیگر در جای خود بماند)) پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمان داد. نیمی از درخت با وضعی شگفت آور و صدایی سخت به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) نزدیک شد گویا می خواست دور آن حضرت بپیچد، اما سران قریش از روی کفر و سرکشی گفتند: (( فرمان ده این نصف باز گردد و به نیم دیگر ملحق شود، و به صورت اول در آید)) پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) دستور داد و چنان شد. من گفتم: لا اله الا الله، ای رسول خدا من نخستین کسی هستم که به تو ایمان آوردم، و نخستین فردی هستم اقرار می کنم که درخت با فرمان خدا برای تصدیق نبوّت، و بزرگداشت دعوت رسالت، آنچه را خواستی انجام داد. اما سران قریش همگی گفتند: (( او ساحری است دروغگو، که سحری شگفت آور دارد، و سخت با مهارت است.))

و خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) گفتند: (( آیا نبوّت تو را کسی جز امثال علی (علیه السّلام) باور می کند؟))

19- الگوهای کامل ایمان

و همانا من از کسانی هستم که در راه خدا از هیچ سرزنشی نمی ترسند، کسانی که سیمای آنها سیمای صدّیقان، و سخنانشان، نیکان است، شب زنده داران و روشنی بخشان روزند، به دامن قرآن پناه برده، سنّت های خدا و رسولش را زنده می کنند، نه تکببر و خودپسندی دارند، و نه بر کسی برتری می جویند، نه خیانتکارند و نه در زمین فساد می کنند، قلب هایشان در بهشت، و پیکرهایشان سرگرم اعمال پسندیده است.

(1): که طرفداران مونیسم Monism (فلسفه ی وحدت وجود) تلاش فراوان کردند تا کلیّه عوارض جهان خلقت را در یک اصل وحدت وجود تبیین کنند.

(2): قابیل بر فرزند مادرش (هابیل) تکبّر کرد.

(3): نفی حکومت: پلوتوکراسی  Plutocracy (حکومت سرمایه داری) و سرمایه داران بزرگ

(4): اَحلام: را ابن ابی الحدید (( عقل و اندیشه)) معنا کرد، ولی ابن میثم در جلد چهارم از شرح خود ص 93، اَحلام را به ((بردباری)) معنا کرد، و حق با اوست.

(5): کسری لقب پادشاهان ایران و قیصر لقب پادشاهان روم شرقی بود.

(6): نفی حکومت: اَریستوکراسی Aristocracy (حکومت های اشرافی) و اُلیگارشیOligarchy (حکومت استبدادی چند نفر از أغنیا)

(7): بَحرالعراق: دریای عراق، منظور ابهای میان دجله و فرات است که ساسانیان بر آن جکومت داشتند.

(8): دَبَر و وَبَر، کنایه از شتر است، یعنی آنها را فقیر و تهیدست با شتران رها کردند.

(9): ردهة: گودالی که رهبر خوارج معروف به (( ذوالثدیه)) جنازه اش در آن افتاده بود. و ناکثان یعنی ((عهدشکنان)) اصحاب جَمَل که در بصره شورش کردند، قاسطین ((ستمکاران)) یعنی معاویه و پیروان ستمکار او و مارقین یعنی خارج شدگان، خوارج و طرفدارانشان که از لشکر امام و امّت اسلامی کناره گرفتند.

(10): اِتّباعَ الفصیلَ اَثَرَ اُمِّهِ ( شتر بچه همواره با شتر است) وقتی می خواستند بگویند که آن دو نفر همیشه با هم بودند از این ضرب المثل استفاده می کردند.

(11): حراء: کوهی است در شمال مکّه به فاصله ی 6 کیلومتر، بر دامنه جنوبی کوه و در ارتفاع 160 متر، غاری وجود دارد که پیامبران گذشته و حضرت ابراهیم (علیه السّلام) در آن عبادت می کردند، و خلوتگاه و محل عبادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) نیز بود که آیات آغازین قرآن در آنجا بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) نازل شد.

(12): این پیش گویی از آینده به جنگ بدر(چاهی بین مکّه و مدینه) اختصاص دارد که جسد عُتبه و شیبه، پسران ربیعه و امیّه و پسران عبد شمس و ابوجهل و برخی دیگر آن ریخته شد و دسته جمعی در آن دفن شدند.

(13): این شخص ابوسفیان است که جنگ احزاب (خندق) را تدارک دید و سرانجام شکست خورد، که این حوادث در سالهای پس از هجرت اتّفاق افتاد.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 191

اعتقادی، اخلاقی

1- شناخت پروردگار

سپاس خداوندی را سزاست که ستایش او در خلق آشکار، و سپاهش پیروز، و بزرگی او والا و بیکرانه است. خدا را برای نعمت های پی در پی، و بخشش های بزرگش ستایش می کنم، خدایی که حلمش بزرگ و عفوش فراگیر است؛ در فرمانش عادل، و از گذشته و آینده با خبر است؛ با علم خود جهان هستی را پدید آورده، و با فرمان خود موجودات را آفریده است، بی آن که از کسی پیروی کند، و یا بیاموزد، و یا از طرح حکیم دیگری استفاده نماید؛ در آفرینش پدیده ها، دچار اشتباهی نشده، و نه با حضور و مشورت گروهی، آفریده است.

گواهی می دهم که محمّد (صلی الله علیه و آله و سلّم) بنده و فرستاده اوست، هنگامی او را مبعوث فرمود که مردم در گرداب جهالت فرو رفته بودند، و در حیرت و سرگردانی به سر می بردند؛ هلاکت آنان را مهار کرده و به سوی خود می کشید، و گمراهی بر جان و دلشان قفل زده بود.

2- ره آورد پرهیزکاری

ای بندگان خدا! شما را به پرهیزکاری سفارش می کنم، که حق خداوند بر شماست، و نیز موجب حق شما بر پروردگار است.

از خدا برای پرهیزکاری یاری بخواهید، و برای انجام دستورات خدا از تقوی یاری جویید، زیرا تقوا، امروز سپر بلا، و فردا راه رسیدن به بهشت است؛ راه تقوا روشن، و رونده ی آن بهرمند، و امانتداراش خدا، که حافظ آن خواهد بود. تقوا همواره خود را بر امّت های گذشته (و حال) عرضه کرده و بر آینده نیز عرضه می کند، زیرا فردای قیامت، همه به آن نیازمندند.

آنگاه که در قیامت آفریده ها را گِرد می آورد و آنچه داده است باز پس می گیرد و درباره ی همه ی نعمت ها می پرسد پس چه اندکند آنان که تقوا را برگزیدند و بار آن را به درستی بر دوش کشیدند آری پرهیزکاران تعدادشان اندک است و شایسته خداوند سبحان که فرمود (( بندگان سپاسگزار من اندکند))

پس گوش جان را به ندای تقوا بسپارید، و برای به دست آوردن آن تلاش کنید.

تقوا را به جای آنچه از دست رفته به دست آورید و عوض هر کار مخالفی که مرتکب شده اید انتخاب کنید، با تقوا خواب خود را به بیداری تبدیل، و روزتان را با آن سپری کنید، دل های خود را با تقوا زنده کنید، و گناهان خود را با آن شستشو دهید.

بیماری های روان و جان خود را با تقوا درمان، و خود را آماده ی سفر آخرت گردانید، از تباه کنندگان تقوا عبرت گیرید و خود عبرتِ پرهیزکاران نشوید.

آگاه باشید! تقوا را حفظ کنید و خویشتن را با تقوا حفظ نمایید.

3- پرهیز از دنیای حرام

برابر دنیا خویشتن دار و برابر آخرت دلباخته باشید.

آن کس را که تقوا بلند مرتبت کرد خوار نشمارید، و آن را که دنیا عزیزش کرد گرامی ندارید. برق درخشنده دنیا شما را خیره نکند، و سخن ستاینده دنیا را نشنوید. به دعوت کننده ی دنیا پاسخ ندهید، و از تابش دنیا روشنایی نخواهید، و فریفته کالاهای گرانقدر دنیا نگردید. همانا برق دنیای حرام بی فروغ است، و سخنش دروغ، و اموالش به غارت رفتنی، و کالاهای آن تاراج شدنی است. آگاه باشید! دنیای حرام چونان عشوه گر هرزه ای است که تسلیم نشود، و مرکب سرکشی است که فرمان نَبَرد، دروغگویی خیانتکار، ناسپاس حق نشناس، دشمنی حیله گر، پشت کننده ای سرگردان، حالاتش متزلزل، عزّتش خواری، جِدّش بازی و شوخی، و بلندی آن سقوط است. خانه جنگ و غارتگری، تبهکاری و هلاکت، و سرمنزل ناآرامی است، جایگاه دیدار کردن ها و جدایی هاست. راه های آن حیرت زا، گریزگاه هایش ناپیدا، و خواسته هایش نومیدکننده و زیانبار است، پناهگاه های دنیا انسان را تسلیم مرگ می کند، و از خانه های خود بیرون می راند، و چاره اندیشی های آن ناتوان کننده است.

4- اقسام دنیاپرستان

نجات یافته ای مجروح، یا مجروحی پاره پاره تن، دسته ای سر از تن جدا، و دسته ای دیگر در خون تپیده، گروهی انگشت به دندان، و جمعی از حسرت و اندوه دست بر دست می مالاند، برخی سر بر روی دست ها نهاده به فکر فرو رفته اند، عدّه ای بر اشتباهات گذشته افسوس می خورند و خویشتن را محکوم می کنند، و عدّه ای دیگر از عزم و تصمیم ها دست برداشته اند، چرا که راه فرار و هر نوع حیله گری بسته شده، و دنیا آنها را غافلگیر کرده است، و کار از کار گذشته، و عمر گرانبها هَدَر رفته است. هیهات! هیهات! آنچه از دست رفت گذشت، و آنچه سپری شد رفت، و جهان چنانکه می خواست به پایان رسید. (( نه آسمان بر آنها گریست و نه زمین، و هرگز دیگر به انها مهلتی داده نشد.))

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 190

اعتقادی، اخلاقی، نظامی

(این سخنرانی در شهر کوفه پیرامون خوارج ایراد شد.)

1- ضرورت شکرگزاری

خدا را برابر نعمت هایش شکرگزارم، و بر انجام حقوق الهی از او یاری می طلبم، پروردگاری که سپاهش نیرومند، و مقام او بزرگ است. و گواهی می دهم که محمّد (صلی الله علیه و آله و سلّم) بنده و پیامبر اوست، انسان ها را به اطاعت خدا دعوت فرمود، و با دشمنان خدا در راه دین او پیکار و مغلوبشان کرد. هرگز همداستانی دشمنان که او را دروغگو خواندند، او را دعوت حق باز نداشت، و تلاش آنان برای خاموش کردن نور رسالت به نتیجه ای نرسید.

2- سفارش به پرهیزکاری و یاد مرگ

پس به تقوا و ترس از خدا، روی آورید، که رشته ی آن استوار، و دستگیره ی آن محکم، و قلّه بلند آن پناهگاهی مطمئن می باشد. قبل از فرا رسیدن مرگ، خود را برای پیش آمدهای آن آماده سازید، پیش از آن که مرگ شما را دریابد آنچه لازمه ی ملاقات است فراهم آورید، زیرا مرگ پایان زندگی است و هدف نهایی، قیامت است. مرگ برای خردمندان پند و اندرز، و برای جاهلان وسیله ی عبرت آموزی است. پیش از فرا رسیدن مرگ، از تنگی قبرها، و شدّت غم و اندوه، و ترس از قیامت، و درهم ریختن استخوان ها، و کَر شدن گوش ها، و تاریکی لَحَد، و وحشت از آینده، و غم و اندوه فراوان در تنگنای گور، و پوشانده شدن آن با سنگ و خاک، چه می دانید؟! پس ای بندگان! خدا را! خدا را! پروا کنید، که دنیا با قانونمندی خاصّی می گذرد، شما با قیامت به رشته ای اتّصال دارید، گویا نشانه های قیامت، آشکار می شود، و شما را در راه خود متوقف کرده، با زلزله هایش سر رسیده است، سنگینی بار آن را بر دوش شما نهاده، و رشته ی پیوند مردم با دنیا را قطع کرده، همه را از آغوش گرم دنیا خارج ساخته است!. گویی دنیا یک روز بود و گذشت، یا ماهی بود و سپری شد.

تازه های دنیا کهنه شده، و فربه هایش لاغر گردیدند، سپس به سوی جایگاهی تنگ، در میان مشکلاتی بزرگ، و آتشی پرشراره می روند که صدای زبانه هایش وحشت زا، شعله هایش بلند، غرّشش پرهیجان، پرنور و گدازنده، خاموشی شعله هایش غیر ممکن، شعله هایش در فَوَران، تهدید هایش هراس انگیز، ژرفایش ناپیدا، پیرامونش تاریک و سیاه، دیگ هایش در جوشش، و اوضاعش سخت وحشتناک است.

3- آینده ی پرهیزکاران

و در آن میان (پرهیزکاران را گروه، گروه، به سوی بهشت رهنمون می شوند) آنان از کیفر و عذاب در امانند، و از سرزنش ها آسوده، و از آتش دورند، در خانه های امن الهی، از جایگاه خود خشنودند، آنان در دنیا رفتارشان پاک، دیدگانشان گریان، شب هایشان با خشوع و استغفار چونان روز، و روزشان از ترس گناه چونان شب می ماند.

پس خداوند بهشت را منزلگه نهایی آنان قرار داد، و پاداش ایشان را نیکو پرداخت، که سزاوار آن نعمت ها بودند، و لایق مُلکی جاودانه و نعمت هایی پایدار شدند.

ای بندگان خدا، مراقب چیزی باشید که رستگاران با پاس داشتن آن سعادتمند شدند، و تبهکاران با ضایع کردن آن به خسران و زیان رسیدند.

پیش از آن که مرگ شما فرا رسد با اعمال نیکو آماده باشید، زیرا در گرو کارهایی هستید که انجام داده اید، و پاداش داده می شوید به کارهایی که از پیش مرتکب شده اید.

ناگهان مرگ وحشتناک سر می رسد، که دیگر بازگشتی در آن نیست، و از لغزش ها نمی توان پوزش خواست. خداوند ما و شما را در راه خود و پیامبرش استوار سازد، و از گناهان ما و شما به فضل رحمتش درگذرد.

4- آموزش نظامی

سربازان! بر جای خود محکم بایستید، در برار بلاها و مشکلات استقامت کنید، شمشیرها و دست ها را در هوای زبان های خویش به کار مگیرید، و آنچه که خداوند شتاب در آن لازم ندانسته شتاب نکنید، زیرا هرکس از شما که در بستر خویش با شناخت خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) و اهل بیت پیامبر (علیه السّلام) بمیرد، شهید از دنیا رفته و پاداش او بر خداست، و ثواب اعمال نیکویی که قصد انجام آن را داشته خواهد برد، و نیّت او ثواب شمشیر کشیدن را دارد.

همانا هر چیزی را وقت مشخّص و سرآمدی معیّن است.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 189

اعتقادی، سیاسی

(این سخنرانی که در مسجد کوفه در سال 38 هجری ایراد شد با اسناد و مدارک فراوانی آمده است.)

1- اقسام ایمان

ایمان بر دو قسم است: یکی ایمانی که در دل ها ثابت و برقرار، و دیگری در میان دل ها و سینه ها ناپایدار است، تا سرآمدی که تعیین شده است.

پس اگر از کسی بیزارید، او را به حال خود گذارید تا مرگ او فرا رسد، پس در آن هنگام وقت بیزاری جستن است.

2- شناخت هجرت و مهاجر واقعی

و هجرت، بر جایگاه ارزشی نخستین خود قرار دارد. خدا را به ایمان زمین نیازی نیست، چه ایمان خود را پنهان دارند یا آشکار کنند.

و نام مهاجر را بر کسی نمی توان گذاشت جز آن کس که حجّت خدا بر روی زمین را بشناسد.

هرکس حجّت خدا را شناخت، و به امامت او اقرار کرد مهاجر است.

و نام مستضعف در دین، بر کسی که حجّت بر او تمام شد، و گوشش آن را شنید، و قلبش آن را دریافت، صدق نمی کند ( و معذور نیست)

3- مشکل فهم برخی از احادیث عترت(علیهما السّلام)

همانا کار ما ((ولایت)) ما اهل بیت پیامبر (علیهما السّلام) سخت و تحمّل آن دشوار است، که جز مومن دیندار که خدا او را آزموده، و ایمانش در دل استوار بوده، قدرت پذیرش و تحمّل آن را ندارد، و حدیث ما را جز سینه های امانت پذیر، و عقل های بردبار فرا نگیرد.

4- آگاهی ژرف امام (علیه السّلام)

ای مردم پیش از آن که مرا نیابید، آنچه می خواهید از من بپرسید، که من راه های آسمان را بهتر از راههای زمین می شناسم(1)، بپرسید قبل از آن که فتنه ها چونان شتری بی صاحب حرکت کند، و مهار خود را پایمال نماید، و مردم را بکوبد و بیازارد، و عقل ها را سرگردان کند.

(1): اشاره به علم: کاسمولوژی Cosmology (کیهان شناسی)

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 188

اخلاقی

1- سفارش به پرهیزکاری

ای مردم، شما را به پرهیزکاری، و شکر فراوان در برابر نعمت ها، و عطاهای الهی، و احسانی که به شما رسیده سفارش می کنم، چه نعمت هایی که به شما اختصاص داده، و رحمت هایی که برای شما فراهم فرمود. شما عیب های خود را آشکار کردید و او پوشاند، خود را در معرض کیفر او قرار دادید و او به شما مهلت داد.

2- ارزش یاد مرگ

مردم! شما را به یادآوری مرگ، سفارش می کنم، از مرگ کمتر غفلت کنید، چگونه مرگ را فراموش می کنید در حالی که او شما را فراموش نمی کند؟

و چگونه طمع می ورزید در حالی که به شما مهلت نمی دهد؟

مرگ گذشتگان برای عبرت شما کافی است، آنها را به گورشان حمل کردند، بی آن که بر مرکبی سوار باشند، آنان را در قبر فرود آوردند بی آن که خود فرود آیند. چنان از یاد رفتند گویا از آباد کنندگان دنیا نبودند و آخرت هموار خانه شان بود!

آنچه را وطن(1) خود می دانستند از آن رمیدند، و در آنجا که از آن می رمیدند، آرام گرفتند، و از چیزهایی که با آنها مشغول بودند جدا شدند، و آنجا را که سرانجامشان بود ضایع کردند. اکنون نه قدرت دارند از اعمال زشت خود دوری کنند، و نه می توانند عمل نیکی بر نیکی های خود بیفزایند. به دنیایی انس گرفتند که مغرورشان کرد، چون به آن اطمینان داشتند سرانجام مغلوبشان کرد.

3- ضرورت شتاب در نیکوکاری ها

خدا شما را رحمت کند! پس بشتابید به سوی آباد کردن خانه هایی که شما را به آبادانی آن فرمان دادند، و تشویقتان کرده، به سوی آن دعوت کرده اند، و با صبر و استقامت، نعمت های خدا را بر خود تمام گردانید، و از عصیان و نافرمانی کناره گیرید، که فردا به امروز نزدیک است.

وه! چگونه ساعت ها در روز، و روزها در ماه، و ماه ها در سال، و سال ها در عمر آدمی شتابان می گذرد؟!

(1): اصل علاقه به وطن مورد تأیید است، امّا نباید مطلق شود و به تفکّر: پاتریوتیسم  Patriotism (مهین پرستی) کشیده شود.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 187

اعتقادی، سیاسی، تاریخی، اخلاقی، اجتماعی

(این سخنرانی پس از جنگ نهروان در سال 38 هجری در کوفه ایراد شد.)

1- خبر از حوادث آینده

آگاه باشید! آنان که پدر و مادرم فدایشان باد، از کسانی هستند که در آسمان ها معروف، و در زمین گمنامند. هان ای مردم! در آینده پشت کردن روزگارِ خوش، و قطع شدن پیوندها و روی کار آمدن خردسالان را انتظار کشید، و این روزگاری است که ضربات شمشیر بر مومن آسان تر از یافتن مال حلال است، روزگاری که پاداش گیرنده از دهنده بیشتر است. و آن روزگاری که بی نوشیدن شراب مست می شوید، با فراوانی نعمت ها، بدون اجبار سوگند می خورید، و نه از روی ناچاری دروغ می گویید. و آن روزگاری است که بلاها شما را می گزد، چونان گزیدن و زخم کردن دوش شتران از پالان! آه! آن رنج و اندوه چقدر طولانی، و امید گشایش چقدر دور است!

2- ضرورت اطاعت از رهبری

ای مردم! مهار بار سنگین گناهان را رها کنید، و امام خود را تنها مگذارید، که در آینده خود را سرزنش می کنید. خود را در آتش فتنه ای که پیشاپیش افروخته اید نیفکنید، راه خود گیرید، و از راهی که به سوی فتنه ها کشانده می شود دوری کنید. به جانم سوگند که مومن در شعله ی آن فتنه ها نابود شود. امّا مدّعیان دروغین اسلام در امان خواهند بود. همانا من در میان شما چونان چراغ درخشنده در تاریکی هستم، که هرکس به آن روی می آورد از نورش بهرمند می گردد. ای مردم سخنان مرا بشنوید، و بخوبی حفظ کنید، گوش دل خود را باز کنید تا گقته های مرا بفهمید.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 186

اعتقادی، علمی

(در اصول کافی ج1 ص 131 آمده است که این سخنرانی در شهر کوفه ایراد شد در پیرامون توحید و خداشناسی است که اصول علمی آن در هیچ خطبه ای یافت نمی شود.)

1- شناساندن صحیح خداوند سبحان

کسی که کیفیّتی(1) برای خدا قائل شد یگانگی او را انکار کرده، و آن کس که همانندی برای او قرار داد به حقیقت خدا نرسیده است. کسی خدا را به چیزی تشبیه کرد به مقصد نرسید. آن کس که به او اشاره کند یا در وَهم آورد، خدا را بی نیاز ندانسته است. هرچه که ذاتش شناخته شده باشد آفریده است، و آنچه در هستی به دیگری متّکی باشد دارای آفریننده است. سازنده ای غیرمحتاج به ابزار، اندازه گیرنده ای بی نیاز از فکر و اندیشه، و بی نیاز از یاری دیگران است. با زمان ها همراه نبوده، و از ابزار و وسائل کمک نگرفته است. هستی او برتر از زمان، و وجود او بر نیستی مقدّم است، و ازلیّت او را آغازی نیست. با پدید آوردن حواس، روشن می شود که حواسّی ندارد، و با آفرینش اشیا متضاد، ثابت می شود که دارای ضدّی نیست، و با هماهنگ کردن اشیا دانسته می شود که همانندی ندارد. خدایی که روشنی را با تاریکی، آشکار را با نهان، خشکی را با تری، گرمی را با سردی، ضدّ هم قرار داد، و عناصر متضاد را با هم ترکیب و هماهنگ کرد، و بین موجودات ضدّهم ، وحدت ایجاد کرد، آنها را که با هم دور بودند نزدیک کرد، و بین آنها که با هم نزدیک بودند فاصله انداخت.

خدایی که حدّی ندارد، و با شماره محاسبه نمی گردد، که همانا ابزار و آلات، دلیل محدود بودن خویشند و به همانند خود اشاره می شوند. اینکه می گوییم موجودات از فلان زمان پدید آمده اند پس قدیم نمی توانند باشند و حادثند، و این که می گوییم حتماً پدید آمدند، اَزَلی بودن آنها رد می شود، و اینکه می گوییم اگر چنین بودند کامل می شدند، پس در تمام جهات کامل نیستند. خدا با خلق پدیده ها در برابر عقل ها جلوه کرد، و از مشاهده ی چشم ها برتر و والاتر است، و حرکت و سکون در او راه ندارد، زیرا او خود حرکت و سکون را آفرید، چگونه ممکن است آنچه را که خود آفریده در او اثر بگذارد؟ یا خود از پدیده های خویش اثر پذیرد؟

اگر چنین شود، ذاتش چون دیگر پدیده ها تغییر می کند، و اصل وجودش تجزیه می پذیرد، و دیگر اَزَلی نمی تواند باشد، و هنگامی که ( به فرض محال) آغازی برای او تصوبر شود پس سرآمدی نیز خواهد داشت، و این آغاز و انجام، دلیل روشن نقص، و نقصان و ضعف دلیل مخلوق بودن، و نیاز به خالقی دیگر داشتن است. پس نمی تواند آفریدگار همه ی هستی باشد، و از صفات پروردگار که ((هیچ چیز در او موثر نیست، و نابودی و تغییر و پنهان در او راه ندارد)) خارج می شود.

2- والاتر از صفات پدیده ها

خدا فرزندی ندارد تا فرزند دیگری باشد، و زاده نشده تا محدود به حدودی گردد، و برتر است از آن پسرانی داشته باشد، و منزّه است که با زنانی ازدواج کند. اندیشه ها به او نمی رسند تا اندازه ای برای خدا تصور کنند، و فکرهای تیزبین نمی توانند او را درک کند، تا صورتی از او تصور نمایند، حواس از احساس کردن او عاجز(2)، و دست ها از لمس کردن او ناتوان است و تغییر و دگرگونی در او راه ندارد، و گذشت زمان تأثیری در او نمی گذارد، گذران روز و شب او را سالخورده نسازد، و روشنایی و تاریکی در او اثر ندارد. خدا با هیچ یک از اجزا و جوارح و اعضا و اندام، و نه با عَرَضی از اَعراض، و نه با دگرگونی ها و تجزیه، وصف نمی گردد. برای او اندازه و نهایتی وجود ندارد، و نیستی و سرآمدی نخواهد داشت؛ چیزی او را در خود نمی گنجاند که بالا و پایینش ببرد، و نه چیزی او را حمل می کند که کج یا راست نگه دارد؛ نه در درون اشیا قرار دارد و نه بیرون آن؛ حرف می زند نه با زبان و کام و دهان؛ می شنود نه با سوراخ های گوش و عضو شنوایی؛ سخن می گوید نه با به کار گرفتن الفاظ در بیان؛ حفظ می کند نه با رنج به خاطر سپردن؛ می خواهد نه با به کارگیری اندیشه؛ دوست دارد و خشنود می شود نه از راه دلسوزی؛ دشمن می دارد و به خشم می آید نه از روی رنج و نگرانی؛ به هر چه اراده کند، می فرماید ((باش))، پدید می آید نه با صوتی که در گوش ها نشنید، و نه فریادی که شنیده شود، بلکه سخن خدای سبحان همان کاری است که ایجاد می کند.

3- شناخت قدرت پروردگار

پیش از او چیزی وجود نداشته وگرنه خدای دیگری می بود.

نمی شود گفت (( خدا نبود و پدید آمد)) که در آن صورت صفات پدیده ها را پیدا می کند، و نمی شود گفت (( بین خدا و پدیده ها جدایی است)) و (( خدا بر پدیده ها برتری دارد)) تا سازنده و ساخته شده همانند تصوّر شوند، و خالق و پدید آمده با یکدیگر تشبیه گردند.

مخلوقات را بدون استفاده از طرح و الگوی دیگران آفرید، و در آفرینش پدیده ها از هیچ کسی یاری نگرفت، زمین را آفرید و آن را بر پا نگهداشت بدون آن که مشغولش سازد، و در حرکت و بی قراری، آن را منظم و اهتدال بخشید، و بدون ستونی آن را به پاداشت، و بدون استوانه ها بالایش برد، و از کجی و فرو ریختن نگهداشت و از سقوط و درهم شکافتن حفظ کرد، میخ های زمین را محکم، و کوه های آن را استوار، و چشمه هایش را جاری، و درّه ها را ایجاد کرد. آنچه بنا کرده به سستی نگرایید، و آنچه را توانا کرد ناتوان نشد.

خدا با بزرگی و قدرت بر آفریده ها حاکم است، و با علم و آگاهی از باطن و درونشان باخبر است، و با جلال و عزّت خود از همه برتر و بالاتر است، چیزی از فرمان او سرپیچی نمی کند، و چیزی قدرت مخالفت با او را ندارد تا بر او پیروز گردد، و شتابنده ای از او توان گریختن ندارد که بر او پیشی گیرد، و به سرمایه داری نیاز ندارد تا او را ورزی دهد.

همه در برابر او فروتنند، و در برابر عظمت او ذلیل و خوارند. از قدرت و حکومت او به سوی دیگری نمی توان گریخت که از سود و زیانش در امان ماند. همتایی ندارد تا با او برابری کند، و او را همانندی نیست که شبیه او باشد. اوست نابودکننده ی پدیده ها پس از آفرینش، که گویا موجودی نبود.

4- معاد و آفرینش دوباره ی پدیده ها

نابودی جهان پس از پدید آمدن، شگفت آورتر از آفرینش آغازین آن نیست. چگونه محال است در صورتی که اگر همه ی جانداران جهان، از پرندگان و چهارپایان، آنچه در آغل است و آنچه در بیابان سرگرم چراست، از تمام نژادها و جنس ها، در نخوانده و انسان های زیرک، گرد هم آیند تا پشّه ای را بیافرینند، توان پدید آوردن آن را ندارند، و راه پیدایش آن را نمی شناسند، که عقلهایشان سرگردان و در شناخت آن حیران می مانند، و نیروی آنها سُست و به پایان می رسد، و رانده و درمانده باز می گردند، آنگاه اعتراف به شکست می کنند، و اقرار دارند که نمی توانند پشّه ای بیافرینند و از نابود ساختنش ناتوانند!.

و همانا پس از نابودی جهان تنها خدای سبحان باقی می ماند، تنهایِ تنها که چیزی با او نیست، آنگونه که قبل از آفرینش جهان چیزی با او نبود، نه زمانی و نه مکان، بی وقت و بی زمان. در آن هنگام مهلت ها به سراید، سال ها و ساعت ها سپری شود و چیزی جز خدای یگانه ی قهّار باقی نمی ماند که بازگشت همه چیز به سوی اوست.

پدیده ها، چنان که در آغاز آفریده شدن قدرتی نداشتند، به هنگام نابودی نیز قدرت مخالفتی ندارند، زیرا اگر می توانستند پایدار می ماندند.

آفرینش چیزی برای خدا رنج آور نبوده و در آفرینش موجودات دچار فرسودگی و ناتوانی نشده است. موجودات را برای استحکام حکومتش نیافریده، و برای ترس از کمبود و نقصان پدید نیاورده است.

آفرینش مخلوقات نه برای یاری خواستن در برابر همتایی بود که ممکن است بر او غلبه یابد، و نه برای پرهیز از دشمنی بود که به او هجوم آورد، و نه برای طولانی شدن دوران حکومت، و نه برای پیروز شدن بر شریک و همتایی مخالف، و نه برای رفع تنهایی. سپس همه ی موجودات را نابود می کند، نه برای خستگی از اداره ی آنها، و نه برای آسایش و استراحت، و نه به خاطر رنج و سنگینی که برای او داشتند، و نه برای طولانی شدن ملال آور زندگیشان، بلکه خداوند با لطف خود موجودات را اداره می فرماید، و با فرمان خود همه را برپا می دارد،

و با قدرت خود همه را استوار می کند. سپس بدون آن که نیازی داشته باشد بار دیگر همه را باز می گرداند، نه برای اینکه از آنها کمکی بگیرد، و نه برای رها شدن از تنهایی تا با آنها مأنوس شود، و نه آن که تجربه ای به دست آورد، و نه برای آن که از فقر و نیاز به توانگری رسد، و یا از ذلّت و خواری به عزّت و قدرت راه یابد.

(1): کیفیت و چگونگی، مانند تقسیم، ترکیب، نسبت، تعریف، حدود و مرز، که همه از صفات مادّه و مخلوق می باشد.

(2): نفی تفکّر: سِنسوآلیسم Alismusens (حس گرایی و اصالت دادن به حواسّ)

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 185

اعتقادی، علمی

1- خداشناسی

ستایش خداوندی را سزاست که حواس پنجگانه او را درک نکنند، و مکان ها او را در برنگیرند، دیدگان او را ننگرند، و پوشش ها او را پنهان نسازند، با حدوث آفرینش اَزَلی بودن خود را ثابت کرد، و با پیدایش انواع پدیده ها، وجود خود را اثبات فرمود، و با همانند داشتن مخلوقات ثابت شد که خدا همانندی ندارد. خدا را در وعده های خود راستگو، و برتر از آن است که بر بندگان ستم روا دارد، میان مخلوقات به عدل و داد رفتار کرد، و در اجرای احکام عادلانه فرمان داد، حادث بودن اشیا گواه بر اَزَلیّّت او، و ناتوانی پدیده ها، دلیل قدرت بی مانند او، و نابودی پدیده ها، گواه دائمی بودن اوست. خدا یکی است نه با شمارش؛ همیشگی است نه با محاسبه ی زمان؛ برپاست نه با نگهدارنده ای؛ اندیشه ها او را می شناسند نه با درک حواس؛ نشانه های خلقت به او گواهی می دهند نه به حضور مادّی؛ فکرها و اندیشه ها بر ذات او احاطه ندارند، که با آثار عظمت خود بر آنها تجلّی کرده است، و نشان داد که او را نمی توانند تصوّر کنند، و داوری این ناتوانی را بر عهده ی فکرها و اندیشه ها نهاد. بزرگی نیست دارای درازا و پهنا و ژرفا، که از جسم بزرگی برخوردار باشد، و با عظمتی نیست که کالبدش بی نهایت بزرگ و ستبر باشد، بلکه بزرگی خدا در مقام و رتبت، و عظمت او در قدرت و حکومت اوست.

2- ویژگی های پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم)

گواهی می دهم که محمّد (صلی الله علیه و آله و سلّم) بنده و فرستاده خدا، و پیامبر برگزیده، و امانتدار پسندیده ی اوست « درود خدا بر او و عترت او باد» خدا او را با حجّت های الزام کننده، و پیروزی آشکار، و راه روشن فرستاد، پس رسالت خود را آشکارا رساند، و مردم را به راه راست واداشت، و آن را به همگان نشان داد، و نشانه های هدایت را برافراشت، و چراغ های روشن را بر سر راه آدمیان گرفت، رشته های اسلام را استوار کرد، و دستگیره های ایمان را محکم و پایدار کرد.

3- راه های خداشناسی

اگر مردم در عظمت قدرت خدا، و بزرگی نعمت های او می اندیشیدند، به راه راست باز می گشتند، و از آتش سوزان می ترسیدند، امّا دل های بیمار، و چشم ها معیوب است. آیا به مخلوقات کوچک خدا نمی نگرند؟ که چگونه آفرینش آن را استحکام بخشید؟ و ترکیب اندام آن را بر قرار، و گوش و چشم برای آن پدید آورد، و استخوان و پوست متناسب خلق کرد؟ به مورچه و کوچکی جثّه آن بنگرید، که چگونه لطافت خلقت او با چشم و اندیشه انسان درک نمی شود، نگاه کنید چگونه روی زمین راه می رود، و برای بدست آوردن روزی خود تلاش می کند؟ دانه ها را به لانه خود منتقل می سازد، و در جایگاه مخصوص نگه می دارد، در فصل گرما برای زمستان تلاش کرده، و به هنگام درون رفتن، بیرون آمدن را فرامو نمی کند!.(1)

روزی مورچه تضمین گردیده، و غذاهای متناسب با طبعش آفریده شده است.

خداوند منّان از او غفلت نمی کند، و پروردگار پاداش دهنده محرومش نمی سازد، گرچه در دل سنگی سخت و صاف یا در میان صخره ای خشک باشد. اگر در مجاری خوراک و قسمت های بالا و پایین دستگاه گوارش و آنچه در درون شکم او از غضروف آویخته به دنده تا شکم، و آنچه در سر اوست از چشم و گوش، اندیشه نمایی، از آفرینش مورچه دچار شگفتی شده و از وصف او به زحمت خواهی افتاد. پس بزرگ است خدایی که موچه را بر روی دست و پایش برپاداشت، و پیکره ی وجودش را با استحکام نگاه داشت، در آفرینش آن هیچ قدرتی او را یاری نداد و هیچ آفریننده ای کمکش نکرد. اگر اندیشه ات را به کارگیری تا به راز آفرینش پی برده باشی، دلائل روشن به تو خواهند گفت که آفریننده ی مورچه ی کوچک همان آفریدگار درخت بزرگ خرماست، به جهت دقّتی که جدا جدا در آفرینش هر چیزی به کار رفته، و اختلافات و تفاوت های پیچیده ای که در خلقت هر پدیده ی حیاتی نهفته است. همه ی موجودات سنگین و سبک، بزرگ و کوچک، نیرومند و ضعیف، در اصول حیات و هستی یکسانند، و خلقت آسمان و هوا و بادها و آب یکی است. پس اندیشه کن در آفتاب و ماه، و درخت و گیاه، و آب سنگ(2)، و اختلاف شب و روز، و جوشش دریاها، و فراوانی کوه ها، و بلندای قلّه ها، و گوناگونی لغت ها، و تفاوت زبان ها، که نشانه های روشن پروردگارند.(3) پس وای بر آن کس که تقدیر کننده را نپذیرد، و تدبیر کننده را انکار کند! گمان کردند که چون گیاهانند و زارعی ندارند، و اختلاف صورت هایشان را سازنده ای نیست، بر آنچه ادّعا می کنند حجّت و دلیلی ندارند، و بر آنچه در سر می پروانند تحقیقی نمی کنند. آیا ممکن است ساختمانی بدون سازنده، یا جنایتی بدون جنایتکار باشد؟!

4- شگفتی آفرینش مَلَخ

و اگر خواهی در شگفتی مَلَخ سخن گو، که خدا برای او دو چشم سرخ، دو حَدَقه چونان ماه تابان آفرید و به او گوش پنهان ، و دهانی متناسب اندامش بخشیده است، دارای حواس نیرومند، و دو دندان پیشین است که گیاهان را می چیند، و دو پای داس مانند که اشیا را بر می دارد. کشاورزان برای زراعت از آنها می ترسند و قدرت دفع آنها را ندارند گرچه همه متّحد شوند. مَلَخ ها نیرومندانه وارد کشتزار می شوند و آنچه میل دارند می خورند، در حالی که تمام اندامشان به اندازه ی یک انگشت باریک نیست!(4)

5- نشانه های خدا در طبیعت

پس بزرگ است خداوندی که تمام موجودات آسمان و زمین، خواه و ناخواه او را سجده می کنند، و در برابر او با خضوع چهره بر خاک می نهند، و رشته ی اطاعت او را در تندرستی و ناتوانی به گردن می نهند، و از روی ترس و بیم، زمام اختیار خود را به او می سپارند. پرندگان رام فرمان اویند، و از تعداد پَرها و نَفَس های پرندگان آگاه است، برخی را پرنده ی آبی و گروهی را پرنده خشکی آفرید، و روزی آنها را مقدّر فرمود، و اقسام گوناگون آنها را می داند؛ این کلاغ است و آن عقاب، این شترمرغ است و آن کبوتر. هر پرنده ای را با نام خاصّی فراخواند، و روزی اش را فراهم کرد. خدایی که ابرهای سنگین را ایجاد، و باران های پی در پی را فرستاد، و سهم باران هرجایی را معیّن فرمود، زمین های خشک را آبیاری کرد، و گیاهان را پس از خشکسالی رویاند.

(1): اشاره به علم: میرمِکولوژی Myrmecology (مورچه شناسی)

(2): اشاره به علم: پترولوژی Petrology (سنگ شناسی)

(3): اشاره به علم: فیلولوژی Philology (زبان شناسی)

(4): اشاره به علم: اِنتومولژی Entomology (حشره شناسی)

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 184

سیاسی

(برج بن مسهر طاییاز شعرای مشهور و با صدای بلند گفت « حکومت فقط از آن خداست» امام در سال 38 هجری در کوفه در جواب او فرمود)

افشای منافق

خاموش باش! خدا رویت را زشت گرداند، ای دندان پیشین افتاده.

به خدا سوگند آنگاه که حق آشکار شد تو ناتوان بودی، و آواز تو آهسته(1) بود و آن هنگام که باطل بانگ برآورد، چونان شاخ بُز سر بر آوردی.

(1): یعنی شهرتی نداشتی و دارای شخصیّت اجتماعی نبودی.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 183

اعتقادی، اخلاقی

1- خداشناسی

ستایش خداوندی را سزاست که شناخته شد بی آن که دیده شود، و آفرید بی آن که دچار رنج و زحمتی گردد، با قدرت خود پدیده ها را آفرید، و با عزّت خود گردنکشان را بنده خویش ساخت، و با بخشش خود بر همه ی بزرگان برتری یافت، او خدایی است که دنیا را مسکن مخلوقات برگزید، و پیامبران خود را به هدایت جن و انس فرستاد، تا دنیا را آنگونه که هست بشناسانند، و از زیان های دنیا بر حذر دارند، و با مطرح کردن مَثَل ها ، عیوب دنیا پرستی  را نشان دهند، و آنچه را که مایه ی عبرت است تذکّر دهند، از تندرستی ها وبیماری ها، از حلال و حرام، و آنچه را که خداوند برای بندگان اطاعت کننده و نافرمان، از بهشت و جهنّم آماده کرده، که وسیله کرامت یا سقوط و پستی است بازگو نمایند.

خدا را ستایش می کنم چنانکه خود از بندگان خواسته است، و برای هر چیزی اندازه ای قرار داده و برای هر اندازه ای مدّتی معیبن کرده، و هر مدّتی را حسابی مقرّر داشته است.

2 - ویژگی های قرآن

قرآن فرماندهی بازدارنده، و ساکتی گویا، و حجّت خدا بر مخلوقات است. خداوند پیمان عمل کردن به قرآن را از بندگان گرفته، و آنان را در گرو دستوراتش قرار داده است.

نورانیّت قرآن را تمام، و دین خود را به وسیله آن کامل فرمود، و پیامبرش را هنگامی از جهان برد که از تبلیغ احکام قرآن فراغت یافته بود، پس خدا را آنگونه بزرگ بشمارید که خود بیان داشته است.

خداوند چیزی از دینش را پنهان نکرده و آنچه مورد رضایت یا خشم او بود وانگذاشته، جز آن که نشانه ای آشکار، و آیتی استوار برای آن قرار داده است که به سوی آن دعوت یا پرهیز داده شوند، پس خشنودی و خشم خدا در گذشته و حال یکسان است.

بدانید همانا خداوند از شما خشنود نمی شود به کاری که بر گذشتگان خشم گرفته، و خشم نمی گیرد به کاری که برگذشتگان خشنود بود. شما در راهی آشکار قدمن بر می دارید. و سخن گذشتگان را تکرار می کنید، خداوند نیازمندیها ی دنیای شما را کفایت کرده و به شکر گزاری وادارتان ساخت، و یاد خویش را بر زبان های شما لازم شمرد.

3 - سفارش به پرهیزکاری

خدا شما را به پرهیزکاری سفارش کرد، و آن را نهایت خشنودی خود، و خواستش از بندگان قرار داده است، پس بترسید از خدایی که در پیشگاه او حاضرید، و اختیار شما  در دست اوست، و همه حالات و حرکات شما را زیر نظر دارد.

اگر چیزی را پنهان کنید می داند، و اگر اشکار کردید ثبت می کند، برای ثبت اعمال، فرتگان بزرگواری را گمارده که نه حقّی را فراموش، و نه باطلی را ثبت می کنند.

« آگاه باشید! آن کس که تقوا پیشه کند و از خدا بترسد، از فتنه ها نجات می یابد»

و با نور هدایت از تاریکی ها می گریزد، و بهشت و آنچه که دوست دارد جاودانه دسترسی پیدا می کند.

خدا او را در منزل کرامت خویش مسکن می دهد، خانه ای که مخصوص خداست، سقف آن عرش پروردگاری، و روشنایی آن از جمال الهی، و زائرانش فرشتگان، و دوستان و همنشینانش پیامبران الهی، می باشند.

پس به سوی قیامت بشتابید، و پیش از آن که مرگ فرا رسد آماده باشید، زیرا ناگهان آرزوهای مردم قطع شده، و مرگ آنها را در کام خود می کشد، و دَرِ توبه بسته می شود. شما امروز به جای کسانی زندگی می کنید که قبل از شما بودند و ناگهان رفتند و پس از مرگ تقاضای بازگشت به دنیا کردند.

4 - ضرورت یاد قیامت و عذاب الهی

مردم! شما چونان مسافران در راهید، که در این دنیا فرمان کوچ داده شدید، که دنیا خانه اصلی شما نیست و به جمع آوری زاد و توشه فرمان داده شدید.

آگاه باشید این پوست نازک تن، طاقت آتش دوزخ را ندارد! پس به خود رحم کنید، شما مصیبت های دنیا را آزمودید، آیا نارحتی یکی از افراد خود را بر اثر خاری که در بدنش فرو رفته، یا در زمین خوردن پایش مجروح شده، یا ریگ های داغ بیابان او را را رنج داده، دیده اید که تحمّل آن مشکل است؟

پس چگونه می شود تحمّل کرد که در میان دو طبقه آتش، در کنار سنگ های گداخته، همنشین شیطان باشید؟ آیا می دانید وقتی مالک دوزخ بر آتش غضب کند، شعله ها بر روی هم می غلتند و یکدیگر را می کوبند؟

و آنگاه که بر آتش بانگ زند میان درهای جهنّم به هر طرف زبانه می کشد؟

ای پیر سالخورده! که پیری وجودت را گرفته است، چگونه خواهی بود آنگاه که طوق های آتش به گردن ها انداخته شود، و غل و زنجیر های آتشین به دست و گردن افتد؟

چنانکه گوشت دستها را بخورد؟

5 - روش استفاده از دنیا

پس خدا را! ای جمعیّت انسان ها پروا کنید! حال که تندرستید نه بیمار، و در حال گشایش هستید نه تنگ دست، در آزادی خویش پیش از آن که درهای امید بسته شود بکوشید، در دل شب ها زنده داری، و پرهیز از شکمبارگی به اطاعت برخیزید، با اموال خود انفاق کنید، از جسم خود بگیرید و بر جان خود بیفزایید، و در بخشش بُخل نورزید که خدای سبحان فرمود:

« اگر خدا را یاری کنید، شما را پیروز می گرداند و قدم های شما را استوار می دارد»

و فرمود: « کیست که به خدا قرض نیکو دهد؟ تا خداوند چند برابر عطا فرماید، و برای او پاداش بی عیب و نقصی قرار دهد؟»

درخواست یاری از شما به جهت ناتوانی نیست، و قرض گرفتن از شما برای کمبود نمی باشد، در حالی از شما یاری خواسته که:

« لشکرهای آسمان و زمین در اختیار اوست و خدا نیرومند و حکیم است»

و در حالی طلب وام از شما دارد که گنج های آسمان و زمین به او تعلّق دارد و خدا بی نیاز و حمید است، بلکه خواسته است شما را بیازماید که کدام یک از شما نیکوکارترید، پس به اعمال نیکو مبادرت کنید، تا با همسایگان خدا در سرای او باشید که همنشینان آنها پیامبران، و زیارت کنندگانشان فرشتگانند، و چنان گرامی داشته می شوند که صدای آهسته آتش را نشنوند، و بر بدن هایشان هیچ گونه رنج و نارحتی نرسد.

« این بخشش خداست به هرکس بخواهد می دهد و خدا صاحب بخشش بزرگ است.»

من آنچه را می شنوید می گویم، و خداوند را به یاری خود و شما می خوانم که او کفایت کننده و بهترین وکیل است.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 182

اعتقدی، علمی، اخلاق، سیاسی

(یکی از یاران امام، نوف بکّالی(1) نقل کرد که امام در سال 40 هجری در اواخر زندگی خود شهر کوفه بر روی سنگی که جعدة بن هبیره ی مخزومی(2) آماده کرد ایستاد، در حالی که پیراهنی خشن از پشم بر تن، و شمشیری با لیف خرما بر گردن، و کفشی از لیف خرما در پا، و بر پیشانی او پینه از کثرت سجود آشکار بود فرمود)

1- ستایش پروردگار سبحان

ستایش خداوندی را سزاست که سرانجام خلقت، و پایان کارها به او باز می گردد. خدا را بر احسان بزرگش، و برهان آشکار، و فراوانی فضل و آنچه بدان بر ما منّت نهاده است می ستاییم، ستایشی که حق او را ادء کند، و شکر شایسته او را به جا آورد، به ثواب الهی ما را نزدیک گرداند و موجب فراوانی نیکی و احسان او گردد. از خدا یاری می طلبیم،

یاری خواستن کسی که به فضل او امیدوار، و به بخشش او آرزومند، و به دفع زیانش مطمئن،

و به قدرت او معترف، و به گفتار و کردار پروردگار اعتقاد دارد.

به او ایمان می آوریم، ایمان کسی که با یقین به او امیدوار، و با اعتقاد خالص به او توجّه دارد، و با ایمانی پاک در برابرش کرنش می کند، و با اخلاص به یگانگی او اعتقاد دارد، و با ستایش فراوان خدا را بزرگ می شمارد، و با رغبت و تلاش به او پناهنده می شود.

2- راههای خداشناسی

خدا از کسی متولّد نشد تا درعزّت و توانایی دارای شریک باشد؛ فرزندی ندارد تا وارث او باشد؛ وقت و زمان از او پیشی نگرفت(1)، و زیادی و نقصان در او راه ندارد؛ خدا با نشانه های تدبیر استوار، و خواسته های حکیمانه در خلق نظام احسن، در برابر غفلت ها آشکارا جلوه کرده است.

از نشانه های آفرینش او، خلقت آسمان های پابرجا بدون ستون و تکیه گاه است.

آسمان ها را به اطاعت خویش دعوت و آنها بدون درنگ اجابت کردند، اگر اقرار آسمان ها به پروردگاری او، و اعترافشان در اطاعت و فرمانبرداری از او نبود، هرگز آسمان ها را محل عرش خویش و جایگاه فرشتگان، و بالا رفتن سخنان پاک و اعمال نیک و صالح بندگانش قرار نمی داد.

ستارگان را نشانه های هدایتگر بیابان ماندگان سرگردان قرار داد تا به وسیله آنها راهنمایی شوند، ستارگانی که پرده های تاریک شب مانع نورافشانی آنها نمی گردد، و نمی تواند از نورافشانی و تلألؤ ماه در دل آسمان جلوگیری کند.

پس پاک است خدایی که پوشیده نیست بر او سیاهی تیره و تار بر روی ناهمواری های زمین، و قلّه های کوتاه و بلند کوه ها، و نه غرّش رعد در کرانه آسمان، و نه درخشش برق در لابلای ابرها، و نه وزش بادهای تند و طوفان، و نه ریزش برگ ها بر اثر بارش باران، و نه محل سقوط قزرات باران، و نه مسیر کشیده شدن دانه ها به وسیله مورچگان، و نه غذاهای کوچکِ نادیدنی پشه ها، و نه آنچه که در شکم حیوانات مادّه در حال رشد است ( خدا به همه آنها آگاه است)

3- خداشناسی

حمد و سپاس خداوندی را سزاست که همواره وجود داشت، پیش از آن که کرسی یا عرش، آسمان یا زمین، جن یا انس، پدید آیند.

خداوندی که ذات او را فکرها و عقل های ژرف اندیش نتوانند بشناسند، و با نیروی اندیشه اندازه ای برای او نتوانند تصوّر کنند. هیچ سوال کننده ای او را به خود مشغول نسازد، و فراوانی عطا و بخشش از دارایی او نکاهد، برای دیدن به چشم مادّی نیاز ندارد، و در مکانی محدود نمی شود. همسر و همتایی ندارد، و با تمرین و تجربه نمی آفریند، و با حواس درک نشود(2)، و با مردم مقایسه نگردد، خدایی که بدون اعضا و جوارح و زبان و کام با حضرت موسی (علیه السّلام) سخن گفت و آیات بزرگش را به او شناساند. ای کسی که برای توصیف کردن پروردگارت به زحمت افتاده ای، اگر راست می گویی جبرئیل و میکاییل و لشکرهای فرشتگان مقرّب را وصف کن، که در بارگاه قدس الهی سرفرود آورده اند، و عقل هایشان در درک خدا، سرگردان و درمانده است، تو چیزی را می توانی با صفات آن درک کنی که دارای شکل و اعضا و جوارح و دارای عمر محدود و أجل معیّن باشد. پس جز الله خدایی نیست که هر تاریکی را به نور خود روشن کرد، و هر چه را که جز به نور او روشن بود به تاریکی کشاند.

4- سفارش به تقوا و پندپذیری از تاریخ

ای بندگان خدا! شما را به پرهیزکاری و ترس از خدایی سفارش می کنم که بر شما جامه ها پوشانید، و وسائل زندگی شما را فراهم کرد. اگر راهی برای زندگی جاودانه وجود می داشت، یا از مرگ گریزی بود، حتما سلیمان بن داوود (علیه السّلام) چنین می کرد، او که خداوند حکومت بر جنّ و انس را همراه با نبوّت و مقام بلند قرب و منزلت، در اختیارش قرار داد. امّا آنگاه که پیمانه عمرش لبریز و روزی او تمام شد، تیرهای مرگ از کمان های نیستی بر او باریدن گرفت، و خانه و دیار از او خالی گشت، خانه های او بی صاحب ماند، و دیگران آنها را به ارث بردند. مردم! برای شما در تاریخ گذشته درس های عبرت فراوان وجود دارد، کجایند عمالقه(3) و فرزندانشان؟(پادشاهان عرب در یمن و حجاز) کجایند فرعون ها و فرزندانشان؟ کجایند مردم شهر رَس (درخت پرستانی که طولانی حکومت کردند) آنها که پیامبران خدا را کشتند،(4) و چراغ نورانی سنّت آنها را خاموش کردند، و راه و رسم ستمگران و جبّاران را زنده ساختند؟ کجایند آنها که با لشکرهای انبوه حرکت کردند و هزاران تن را شکست دادند، سپاهیان فراوانی گرد آوردند، و شهرها ساختند؟

5- وصف حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)

زره دانش بر تن دارد، و با تمامی آداب، و با توجّه و معرفت کامل آن را فراگرفته است، حکمت گمشده ی اوست که همواره در جستجوی آن می باشد، و نیاز اوست که در به دست آوردنش می پرسد. در آن هنگام که اسلام غروب می کند و چونان شتری در راه مانده دُم خود را به حرکت در آورده، گردن به زمین کی چسباند(5).

او پنهان خواهد شد (دوران غیبت صغری و کبری) او باقیمانده حجّت های الهی، و آخرین جانشین از جانشینان پیامبران است.

6- پند و اندرز یاران

ای مردم! من پند و اندرزهایی که پیامبران در میان امت های خود داشتند در میان شما نشر دادم، و وظائفی را که جانشینان پیامبران گذشته در میان مردم خود به انجام رساندند، تحقّق بخشیدم. با تازیانه شما را ادب کردم نپذرفتید، به راه راست نرفتید، و با هشدارهای فراوان شما را خواندم ولی جمع نشدید. شما را به خدا! آیا منتظرید رهبری جز من با شما همراهی کند و راه حق را به شما نشان دهد؟ آگاه باشید! آنچه از دنیا روی آورده بود پشت کرد، و آنچه پشت کرده بود روی آورد، و بندگان نیکوکار خدا آماده کوچ کردن شدند، و دنیای اندک و فانی را با آخرت جاویدان تعویض کردند.

7- یاد یاران شهید

آری! آن دسته از برادرانی که در جنگ صفّین خونشان ریخت، هیچ زیانی نکرده اند، گرچه امروز نیستند تا خوراکشان غم و غصّه، و نوشیدنی آنها خونابه دل باشد. به خدا سوگند، آنها خدا را ملاقات کردند، که پاداش آنها را داد و پس از دوران ترس، آنها را در سرای امن خود جایگزین فرمود: کجا هستند برادران من که بر راه حق رفتند، و با حق در گذشتند؟ کجاست عمّار؟(6) و کجاست پسر تیهان؟(مالک بن تیهان انصاری)(7) و کجاست ذو الشّهادتین؟(8) (خزیمة بن ثابت که پیامبر شهادت او را دو شهادت دانست) و کجایند همانند آنان از برادرانشان که پیمان جانبازی بستند، و سرهایشان را برای ستمگران فرستادند؟

(پس دست به ریش مبارک گرفت و زمانی طولانی گریست و فرمود)

دریغا! از برادرانم که قرآن را خواندند، و براساس آن قضاوت کردند، در واجبات الهی اندیشه کرده و آنها را برپا داشتند، سنّت های الهی را زنده و بدعت ها را نابود کردند، دعوت جهاد را پذیرفته و به رهبر خود اطمینان داشته و از او پیروی کردند.(سپس با بانگ بلند فرمود)

جهاد! جهاد! بندگان خدا! من امروز لشکر آماده می کنم، کسی که می خواهد به سوی خدا رود همراه ما خارج شود.

(نوف گفت: برای حسین (علیه السّلام) ده هزار سپاه، و برای قیس بن سعد ده هزار سپاه و برای ابو ایّوب(9) ده هزار سپاه قرار داد، و برای دیگر فرماندهان نیز سپاهی معیّن کرد، و آماده بازگشت به صفّین بود که قبل از جمعه، ابن ملجم ملعون به امام ضربت زد، و لشکریان به خانه بازگشتند، و ما چون گوسفندانی بودیم که شبان خود را از دست داده و گرگ ها از هر سو برای آنان دهان گشوده بودند)

(1): اشاره به علم: پونکالیتی Punetuality (زمان شناسی)

(2): نقد: سِنسو آلیتی، سنسوآلیسم Sensualisme – Sensuality (اصالت حواس)، گرچه امام (علیه السّلام) حواسّ را به عنوان یکی از ابزارهای شناخت قبول دارد.

(3):عمالقه: فرزندان سام بن نوح بودند که بر یمن و حجاز و اطراف آن حکومت می کردند، یکی از حاکمان این خاندان، عملاق نام داشت.

(4): در روستای ((فلج یمامه)) در یمن چاهی وجود داشت بنام ((رس)) که از بقایای قوم ثمود در اطراف آن زندگی می کردند، که به علت فساد و سرکشی، سرزمینشان فرو رفت و همه نابود شدند.

(5): ضرب المثل است، چون شتر خسته شود، دُم خود را به حرکت درمی آورد، و گردن به زمین می چسباند، که نشانه ضعف و درماندگی اوست.

(6): عمّار فرزند یاسر از نخستین مسلمانان بود در تمام نبرد ها شرکت داشت، پیامبر فرمود: تو به دست شقی ترین قوم کشته خواهی شد، عمّار در جنگ صفّین در رکاب امام علی (علیه السّلام) جنگید تا بدست شامیان به شهادت رسید.

(7): مالک بن تیهان از بزرگان بود، در جنگ بدر شرکت داشت و در صفّین به شهادت رسید.

(8): خزیمة بن ثابت انصاری که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) او را لقب ذوالشّهادتین داد. شهادت او به جای شهادت دو نفر به حساب می آمد.

(9): ابوایّوب خالد بن سعد از قبیله ی خزرج و بنی نجّار بود. مردی شجاع که همواره پیش روی امام شمشیر می زد.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 181

سیاسی، تاریخی

( در سال 38 هجری در آستانه ی جنگ نهروان امام فردی را فرستاد تا گروهی از کوفیان که قصد ملحق شدن به لشکرهای خوارج را داشتند و ترسناک بودند بپاید، از او پرسید (( ایمن شدند و بر جای ماندند؟ یا ترسیدند و فرار کردند)) مَرد گفت (( ترسیدند و به خوارج پیوستند)) فرمود: )

نکوهش فریب خوردگان از خوارج

از رحمت خدا دور باشند چونان قوم ثمود، آگاه باشید! اگر نیزه ها به سوی آنان راست شود و شمشیرها بر سرشان فرود آید، از گذشته خود پشیمان خواهند شد، امروز شیطان آنها را به تفرقه دعوت کرد، و فردا از آنها بیزاری می جوید، و از آنها کنار خواهد کشید. همین ننگ آنان را کافی است که از هدایت گریختند و در گمراهی و کوری فرو رفتند، راه حق را بستند، و در حیرت و سرگردانی ماندند.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 180

سیاسی

(در سال 38 هجری جهت کمک به محمّد بن ابی بکر در مصر در نکوهش یاران ایراد کرد)

1- نکوهش کوفیان

خدا را بر آنچه که خواسته و هرکار که مقدّر فرمود ستایش می کنم، او را بر این گرفتار  شدنم به شما کوفیان می ستایم. ای مردمی که هرگاه فرمان دادم اطاعت نکردید، و هر زمان شما را دعوت کردم پاسخ ندادید، هرگاه شما را مهلت می دهم در بیهودگی فرو می روید، و در هنگامه ی جنگ سست و ناتوانید، اگر مردم اطراف امام خود جمع شوند طعنه زده، و اگر شما را برای حل مشکلی بخوانند سرباز می زنید. پدر مباد دشمنان شما را! برای پیروزی منتظر چه چیزی هستید؟ چرا برای گرفتن حق خود جهاد نمی کنید؟ آیا در انتظار مرگ یا ذلّت هستید؟ به خدا سوگند، اگر مرگ من فرا رسد- که حتما خواهد رسید، - بین من و شما جدایی خواهد افتاد، در حالی که من از همنشینی با شما نارحت، و حضورتان برای من بی فایده بود.

2- علل سقوط و انحطاط فکری کوفیان

خدا خیرتان دهد،آیا دینی نیست که شما را گرد آورد؟ آیا غیرتی نیست که شما برای جنگ با دشمن بسیج کند؟ شگفت آور نیست که معاویه انسان های جفاکار پست را می خواند و آنها بدون انتظار کمک و بخششی از او پیروی می کنند! و من شما را برای یاری حق می خوانم، در حالی که شما بازماندگان اسلام، و یادگار مسلمانان پیشین می باشید، با کمک و عطایا شما را دعوت می کنم ولی از اطراف من پراکنده می شوید، و به تفرقه و اختلاف روی می آورید. نه از دستورات من راضی می شوید، و نه شما را به خشم می آورد که بر ضد من اجتماع کنید، اکنون دوست داشتنی ترین چیزی که آارزو می کنم، مرگ است.  (1) کتاب خدا را به شما آموختم، و راه و رسم استدلال را به شما آموزش دادم، و آنچه را که نمی شناختید به شما شناساندم، و دانشی را که به کامتان سازگار نبود جرعه جرعه به شما نوشاندم. ای کاش نابینا می دید و خفته بیدار می شد!(2) سوگند به خدا چه نادان مردمی که رهبر آنان معاویه، و آموزگارشان پسر نابغه (عمروعاص) باشد!

(1): وقتی عمروعاص به مصر حمله کرد، محمّد بن ابی بکر استاندار مصر توسّط عبدالله بن قعین و کعب بن عبدالله، از امام یاری طلبید، آن حضرت اعلام عمومی کرد تا مردم در ((جزعه)) بین حیره و کوفه جمع شوند تا به کمک مصریان بشتابند، امام تا ظهر فردا در آن سرزمین منتظر ماند حتی صد نفر نیز گرد نیامدند نارحت به کوفه بازگشت و در جمع بزرگان و اشراف این سخنرانی را ایراد کرد.( کتاب الغارات)

(2): ضرب المثل است.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 179

اعتقادی

( این خطبه در مسجد کوفه در سال 36 هجری پس از جنگ جَمَل ایراد شد)

ذِعِلب یمانی پرسید: (( ای امیرمومنان آیا پروردگار خود را دیده ای؟)) پاسخ فرمود: (( آیا چیزی را که نبینم می پرستم؟)) گفت: (( چگونه او را می بینی؟)) فرمود: (1)

خداشناسی

دیده ها هرگز او را آشکار نمی بینند، اما دل ها با ایمان درست او را در می یابند. خدا به همه چیز نزدیک است نه آن که به اشیا چسبیده باشد؛ از همه چیز دور است نه آن که از آنها بیگانه باشد؛ گوینده است نه با اندیشه و فکر؛ اراده کننده است نه از روی آرزو و خواهش؛ سازنده است نه با دست و پا، لطافت دارد نه آن که پوشیده و مخفی باشد؛ بزرگ است نه با ستمکاری؛ بیناست نه با حواس ظاهری؛ مهربان است نه با نازک دلی؛ سرها و چهره ها در برابر عظمت او به خاک افتاده، و دل ها از ترس او بی قرارند.

(1): ذعلب از اهل یمن و مردی شجاع بود، وقتی امام (علیه السّلام) فرمود: سَلوُنی قَبلَ اَن تَفقِدوُنی (( سوال کنید پیش از آنکه مرا نیابید)) به پا خاست و پرسید. هل رأیت ربّک یا امیرالمومنین؟ (( آیا تو خدایت را دیده ای ای امیرمومنان؟)) آن حضرت در پاسخ او این خطبه را ایراد کرد.(شرح خوئی ،ج10،ص259)

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 178

اعتقادی،اخلاقی

(گفته اند این خطبه را پس از اعلام نظر داوران حکمیّت در (( دومة الجندل)) ایراد فرموده است)

1- خداشناسی

هیچ کاری خدا را از کار دیگر باز نمی دارد، و گذشت زمان در او دگرگونی ایجاد نمی کند، و مکانی او را در بر نمی گیرد، هیچ زبانی قدرت وصف او را ندارد، و چیزی از خدا مخفی و پنهان نیست. نه تعداد قطرات فراوان آب ها، و نه ستارگان انبوه آسمان، و نه ذرّات خاک همراه با گرد بادها در هوا،  نه حرکات مورچگان بر سنگ های سخت، و نه استراحتگاه مورچگان ریز در شب های تار.

خدا از مکان ریزش برگ درختان، و حرکات مخفیانه چشم ها آگاه است.

و شهادت می دهم که جز الله، خدایی نیست، همتایی نداشته و شک و تردیدی در او راه ندارد.

دین او را انکار نمی کنم و به آفریدگاری او اعتقاد دارم شهادت کسی که نیّت او راست، درون او پاک، یقین او خالص، و میزان عمل او گرانسنگ است و شهادت می دهم که محمّد (صلی الله علیه و آله و سلّم) بنده و فرستاده و برگزیده ی او از میان انسان هاست.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) برای تشریح حقائق آیین الهی انتخاب، و به ارزش های ویژه اخلاقی گرامی داشته شد.

او را برای رساندن رسالت های کریمانه اش برگزید، نشانه های هدایت به وسیله او آشکار، و تاریکی های جهل و گمراهی با نور هدایت او از میان رفت.

2- روش برخورد با دنیا

ای مردم! دنیا آرزومندان و خواهان خود را فریب می دهد، برای شیفتگان خود ارزشی قائل نیست، و آن کس را که بر دنیا پیروز شود مغلوب گرداند.

به خدا سوگند هرگز ملّتی از ناز و نعمت زندگی گرفته نشدند مگر به کیفر گناهانی که انجام داده اند، زیرا خداوند بر بندگان خود ستم روا نمی دارد، اگر مردم به هنگام نزول بلاها، و گرفته شدن نعمت ها، با درستی نیّت در پیشگاه خدا زاری کنند، و با قلب های پر از محبّت از خداوند درخواست عفو نمایند، آنچه از دستشان رفته باز خواهد گشت، و هر گونه فسادی اصلاح خواهد شد.

من بر شما ترسناکم که در جهالت و غرور فرو رفته باشید، چه اینکه در گذشته به سویی کشیده شدید که قابل ستایش نبود. امّا اگر در زندگانی خود اصلاحاتی پدید آورید، سعدتمند خواهید شد، وظیفه ی من جز تلاش و کوشش در اصلاح امور شما نیست، اگر می خواستم، بی مهری های شما را بازگو می کردم. خدا آنچه را گذشت ببخشاید.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 177

سیاسی، تاریخی

( درسال 38 هجری پس از خیانت ابوموسی و عمروعاص از داوران حکمیّت فرمود)

نکوهش از خیانت حکَمَین

رأی جمعیّت شما در صفّین یکی شد که دو مرد را به داوری برگزینند (ابوموسی اشعری، عمروعاص) و از آن دو پیمان گرفتیم که در برابر قرآن تسلیم باشند، و از آنتجاوز نکنند و زبان آن دو با قرآن و قلب هایشان پیرو کتاب خدا باشد.

امّا آنها از قرآن روی گردان شدند، حق را آشکارا می دیدند و ترک گفتند، که جور و ستم، خواسته دلشان، و کجی و انحراف در روش فکریشان بود.

در صورتی که پیش از صدور رأی زشت و حُکمِ جائرانه، با آنها شرط کرده بودیم که به عدل حکم کرده و به حق عمل کنند.

ما به حقّانیت خود ایمان داریم در حالی که آن دو از راه حق بیرون رفتند و حکمی برخلاف حکم خدا صادر کردند.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 176

اعتقادی، اخلاقی، سیاسی

(این سخنرانی را امام در روزهای نخست خلافت خود در سال 35 هجری در مدینه ایراد فرمود)

1- ضرورت اطاعت از دستورات الهی

مردم! از آنچه خداوند بیان داشته بهره گیرید، و از پند و اندرزهای خدا پند پذیرید، و نصیحت های او را قبول کنید، زیرا خداوند با دلیل های روشن، راه عذر را به روی شما بسته، و حجّت را بر شما تمام کرده است. و اعمالی که دوست دارد بیان فرموده، و از آنچه کراهت دارد معرّفی کرد، تا از خوبی ها پیروی و از بدی ها دوری گزینید، همانا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) همواره می فرمود: (( گرداگرد بهشت را دشواری ها (مکاره) و گرداگرد آتش جهنّم را هوس ها و شهوات گرفته است)) آگاه باشید! چیزی از طاعت خدا نیست جز آن که با کراهت انجام می گیرد، و چیزی از معصیت خدا نیست جز اینکه با میل و رغبت عمل می شود.

پس رحمت خداوند بر کسی که شهوت خود را مغلوب و هوای نفس را سرکوب کند، زیرا کار مشکل، بازداشتن نفس از شهوت بوده که پیوسته خواهان نافرمانی ومعصیت است.

بندگان خدا! بدانید که انسان با ایمان، شب را به روز، و روز را به شب نمی رساند جز آنکه نفس خویش را متّهم می داند، همواره نفس را سرزنش می کند، و گناهکارش می شمارد.

پس در دنیا چونان پیشینیان صالح خود باشید، که در پیش روی شما در گذشتند و همانند مسافران، خیمه ی خویش را از جا در آوردند و به راه خود رفتند.

2- ویژگی های قرآن

آگاه باشید! همانا این قرآن پند دهنده ای است که نمی فریبد، و هدایت کننده ای است که گمراه نمی سازد، و سخنگویی است که هرگز دروغ نمی گوید. کسی با قرآن همنشین نشد مگر آن که بر او افزود یا از او کاست، در هدایت او افزود و از کوردلی و گمراهی اش کاست.

آگاه باشید کسی با داشتن قرآن، نیازی ندارد و بدون قرآن بی نیاز نخواهد بود.

پس درمان خود را از قرآن بخواهید، و در سختی ها از قرآن یاری بطلبید، که در قرآن درمان بزرگ ترین بیماری ها یعنی کفر و نفاق و سرکشی و گمراهی است، پس به وسیله قرآن خواسته های خود را از خدا بخواهید، و با دوستی قرآن به خدا روی آورید، و به وسیله قرآن از خلق خدا چیزی نخواهید، زیرا وسیله ای برای تقربب بندگان به خدا، بهتر از قرآن وجود ندارد.

آگاه باشید، که شفاعت قرآن پذیرفته، و سخنش تصدیق می گردد، آن کس که در قیامت، قرآن شفاعتش کند بخشوده می شود، و آن کس که قرآن از او شکایت کند محکوم است، در روز قیامت ندا دهنده ای بانگ می زند که: (1) (( آگاه باشید امروز هرکس گرفتار بذری است که کاشته و عملی است که انجام داده، جز اعمال منطبق با قرآن))

پس شما در شمار عمل کنندگان به قرآن باشید، از قرآن پیروی کنید، با قرآن خدا را بشناسید، و خویشتن را با قرآن اندرز ذهید، و رأی و نظر خود را برابر قرآن متّهم کنید، و خواسته های خود را با قرآن نادرست بشمارید.

3- تشویق به اعمال نیکو

عمل صالح! سپس آینده نگری! آینده نگری! و استقامت! استقامت! آنگاه، بردباری! بردباری! و پرهیزکاری! پرهیزکاری! برای هر کدام از شما عاقبت و پایان مهلتی تعیین شده، با نیکوکاری بدانجا برسید.

همانا پرچم هدایتی برای شما برافراشتند، با آن هدایت شوید، و برای اسلام نیز هدف و نتیجه ای است به آن دسترسی پیدا کنید، و با انجام واجبات، حقوق الهی را ادا کنید، که وظایف شما را آشکارا بیان کرده و من گواه اعمال شما بوده و در روز قیامت از شما دفاع می کنم و به سود شما گواهی می دهم.

آگاه باشید! آنچه از پیش مقرّر شده بود، به وقوع پیوست، و خواسته های گذشته الهی انجام شد، و همانا من با تکیه به وعده های الهی و براهین روشن او سخن می گویم که فرمود: (( کسانی که گفتند پروردگار ما خداست، سپس استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنها فرود می آیند و می گویند، نترسید و محزون نباشید که بشارت باد بر شما بهشتی که به شما وعده اده داده اند))

و همانا شما گفتید:

پروردگار ما خداست، پس در عمل به دستورات قرآن خدا، و در ادامه راهی که فرمان داد، و بر روش درست پرستش بندگاتن او، استقامت داشته باشید، و پایدار مانید، و از دستورات خدا سرپیچی نکنید، و در آن بدعتگذار مباشید، و از آن منحرف نگردید؛ زیرا خارج شوندگان از دستورات الهی در روز قیامت از رحمت خدا دورند

4- ضرورت کنترل زبان

سپس مواظب باشیدکه اخلاق نیکو را درهم نشکنید و به رفتار ناپسند مبدّل نسازید(2).

زبان و دل را هماهنگ کنید. مرد باید زبانش را حفظ کند،

زیرا همانا این زبان سرکش، صاحب خود را به هلاکت می اندازد. به خدا سوگند، پرهیزکاری را ندیده ام که تقوا برای او سودمند باشد مگر آن که زبان خویش را حفظ کرده بود، و همانا زبان مومن در پس قلب او، و قلب منافق از پس زبان او است. زیرا مومن هرگاه بخواهد سخنی گوید،

نخست می اندیشد، اگر نیک بود اظهار می دارد، و چنانچه ناپسند، پنهانش می کند، در حالی که منافق آنچه بر زبانش آمد می گوید، و نمی داند چه به سود او، و چه حرفی بر ضرر اوست؟

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:

(( ایمان بنده ای استوار نگردد تا دل او استوار شود، و دل استوار نشود تا زبان استواتر گردد.))

پس هرکس از شما بتواند خدا را در حالی ملاقات کند که دستش از خون و اموال مسلمانان پاک، و زبانش از عِرض و آبروی مردم سالم ماند، باید چنین کند.

5- پرهیز از بدعت ها

ای بندگان خدا! آگاه باشید مومن کسی است که حلال خدا را هم اکنون حلال،

و حرام خدا را هم اکنون حرام بشمارد، و آنچه را مردم با بدعت ها تغییر دادند، چیزی از حرام را حلال نمی کند، زیرا حلال همان است که خدا حلال کرده و حرام همان چیزی است که خدا حرام شمرده است.(3)

پس شما را در امور و حوادث روزگار تجربه آموختید، و از تاریخ گذشتگان پند گرفتید، مَثَل ها برای شما زده اند، و به امری آشکار دعوت شده اید، جز ناشنوایان کسی ادّعای نشنیدن حق را ندارد، و جز کوران و کوردلان کسی ادّعای ندیدن واقعیّت ها نمی کند. آن کس که از آزمایش ها و تجربه های خدادادی سودی نبرد از هیچ پند و اندرزی سود نخواهد برد و کوته فکری دامنگیر او خواهد شد تا آنجا که بد را خوب، و خوب را بد می نگرد.

و همانا مردم دو دسته اند، گروهی پیرو شریعت و دین، و برخی بدعتگذارند که از طرف خدا دلیلی از سنّت پیامبر، و نوری از براهین حق ندارند.

6- ویژگی های قرآن

همانا خداوند سبحان کسی را به چیزی چون قرآن پند نداده است، که قرآن ریسمان استوار خدا، و وسیله ی ایمنی بخش است.

در قرآن بهار دل، و چشمه های دانش است، برای قلب جلایی جز قرآن نتوان یافت، بخصوص در جامعه ای که بیداردلان در گذشته و غافلان و تغافل کنندگان حضور دارند.

پس هرجا کار نیکی دیدید یاری کنید، و هرگاه چیز بد و ناروایی مشاهده کردید دوری گزینید، زیرا پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلّم) همواره می فرمود:

((ای فرزند آدم، کار نیک را انجام ده، و کار بد را واگذار، اگر چنین کنی در راه راست الهی قرار خواهی داشت))

7- اقسام ظلم و ستم

آگاه باشید که ظلم بر سه قسم است، ظلمی که نابخشودنی است، و ظلمی که بدون مجازات نمی ماند، و ظلمی که بخشودنی و جبران شدنی است؛ امّا ظلمی که نابخشودنی است، شرک به خدای سبحان است، که فرمود: (( خداوند هیچ گاه از شرک به خود، در نمی گذرد))

و امّا ظلمی که بخشودنی است، ستمی است که بنده با گناهان بر خویشتن روا داشته است؛ و ظلمی که بدون مجازات نیست، ستمگریِ بعضی از بندگان بر بعض دیگر است که قصاص در آنجا سخت است، مجروح کردن با کارد، یا تازیانه زدن نیست بلکه اینها در برابرش کوچک است! پس مبادا در دین دورویی ورزید، که همبستگی و وحدت در راه حق (( گرچه کراهت داشته باشید)) از پراکندگی در راه باطل (( گرچه مورد علاقه شما باشد)) بهتر است زیرا خداوند سبحان نه به گذشتگان و نه آیندگان، چیزی را با تفرقه عطا نفرموده است.

8- ضرورت خودسازی

ای مردم! خوشا به حال کسی که عیب شناسی نفس، او را از عیب جویی دیگران باز دارد، و خوشا به حال کسی که به خانه و خانواده ی خود پردازد، و غذای حلال را بخورد، و به اطاعت پروردگار مشغول باشد، و بر خطاهای خویش بگرید، همواره به خویشتن خویش مشغول باشد و مردم از او در امان باشند.

(1): اشاره به علم: اِسکاتولوژی Eschatology( واپسین شناسی، معادشناسی)

(2): نفی تفکّر: اِمورالیسم Amoralism که معتقدند ارزشهای اخلاقی ضرورتی ندارد.

(3): اثبات وجود ارزشهای ثابت، ملاکها و معیارهای ثابت و نقد و ردّ تفکّر دیالیک تیکی که هر چیزی را متغیّر می پندارد و می گوید چیز ثابتی وجود ندارد.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 175

سیاسی، انتقادی

(برخی از شارحان نوشتند این خطبه را هنگامی که به ستون مسجد مدینه تکیه داده بود ایراد فرمود)

1- نکوهش غافلان

ای بی خبرانی که آنی مورد غفلت نیستید، و ای ترک کنندگان فرامین الهی که از تمامی کارهایتان بازخواست می شوید! شما را چه شده است که از خدای خود روی گردان و به غیر او گرایش دارید؟ چونان چارپایانی که چوپان آنها را در بیابانی وَبا خیز، و آب هایی بیماری زا رها کرده است. گوسفندان پروار را می مانید که برای کارد قصّاب آماده اند ولی خودشان نمی دانند! چه آن که هر گاه به گوسفندان با مقداری علف نیکی کنند یک روز خود را یک عمر پندارند، و زندگی را در سیر شدن شکم ها می نگرند.

2- علوم بی پایان امام(علیه السّلام)

سوگند به خدا، اگر بخواهم می توانم هر کدام شما را از آغاز و پایان کارش، و از تمام شئون زندگی، آگاه سازم، امّا از آن می ترسم که با اینگونه خبرها نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) کافر شوید. آگاه باشید که من این اسرار گرانبها را به یاران رازدار و مورد اطمینان خود می سپارم. سوگند به خدایی که محمّد (صلی الله علیه و آله و سلّم) را به حق برانگیخت، و او را برگزید، جز به راستی سخن نگویم. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلّم) همه ی اطلاعات را به من سپرده است، و از محل هلاکت آن کس که هلاک می شود، و جای نجات کسی که نجات می یابد، و پایان این حکومت، همه را به من خبر داده و مرا آگاهانده است. هیچ حادثه ای بر من نگذشت جز آن که در گوشم نجوا کرد، و مرا مطّلع ساخت.

3- ویژگی های امام علی(علیه السّلام)

ای مردم! سوگند به خدا من شما را به هیچ طاعتی وادار نمی کنم مگر آن که پیش از آن خود، عمل کرده ام، و از معصیتی شما را باز نمی دارم جز آن که پیش از آن، ترک گفته ام.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 174

تاریخی، سیاسی

(درباره ی طلحه فرزند عبیدالله در سال 36 هجری که در آستانه ی جنگ جَمَل فرمود)

افشا ادّعاهای دروغین طلحه

تا بوده ام مرا از جنگ نترسانده، و از ضربت شمشیر نهراسانده اند، من به وعده ی پیروزی که پروردگارم داده است استوارم. به خدا سوگند، طلحة بن عبیدالله، برای خونخواهی عثمان شورش نکرد، جز اینکه می ترسید خون عثمان از او مطالبه شود، زیرا او خود متهم به قتل عثمان است، که در میان مردم از او حریص تر بر قتل عثمان یافت نمی شد.(1) برای اینکه مردم را دچار شک و تردید کند، دست به اینگونه ادّعاهای دروغین زد. سوگند به خدا، لازم بود طلحه، نسبت به عثمان یکی از سه راه حل را انجام می داد که نداد: اگر پسر عفّان ستمکار بود چنانکه طلحه می اندیشید، سزاوار بود با قاتلان عثمان همکاری می کرد، و از یاران عثمان دوری می گزید؛ یا اگر عثمان مظلوم بود می بایست از کشته شدن او جلوگیری می کرد و نسبت به کارهای عثمان عذرهای موجّه و عموم پسندی را طرح می کرد ( تا خشم مردم فرو نشیند) و اگر نسبت به امور عثمان شک و تردید داشت خوب بود که از مردم خشمگین کناره می گرفت و به انزوا پناه برده و مردم را با عثمان وا می گذاشت. امّا او هیچکدام از سه راه حل را انجام نداد، و به کاری دست زد که دلیل روشنی برای انجام آن نداشت، و عذرهایی آورد که مردم پسند نیست.

(1): طلحه تا سه روز نگذاشت جنازه ی عثمان را دفن کنند، افرادی مأمور کرد تا با سنگ باران کردن خانواده ی عثمان مانع دفن او شوند، که سرانجام با دخالت امام او را دفن کردند. و در کشتن او از همه ی مهاجمان حریص تر بود، همه این حقیقت را می دانستند که مروان بن حَکَم در جنگ جَمَل او را با تیری هدف قرار داد و کشت و بارها می گفت من انتقام عثمان را گرفتم. (( تاریخ طبری))

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 173

اعتقادی، نظامی، اخلاقی

( با توجه به برخی از شواهد، این سخنرانی در شهر مدینه ایراد شده)

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم) امین وحی پروردگار، و خاتم پیامبران، و بشارت دهنده ی رحمت، و بیم دهنده ی کیفر الهی است.

1- ویژگی های رهبر اسلامی

ای مردم! سزاوارترین اشخاص به خلافت، آن کسی است که در تحقّق حکومت نیرومندتر، و در آگاهی از فرمان خدا داناتر باشد، تا اگر آشوب گری به فتنه انگیزی برخیزد،  به حق بازگردانده شود، و اگر سر باز زد با او مبارزه شود. به جانم سوگند!

اگر شرط انتخاب رهبر، حضور تمامی مردم باشد هرگز راهی برای تحقّق آن وجود نخواهد داشت،

بلکه آگاهان دارای صلاحیّت و رأی حل و عقد( خبرگان ملّت) رهبر و خلیفه را انتخاب می کنند، که عمل آنها نسبت به دیگر مسلمانان نافذ است، آنگاه نه حاضران بیعت کننده، حق تجدید نظر دارند و نه آنان که در انتخابات حضور نداشتند حق انتخابی دیگر را خواهند داشت. آگاه باشید! من با دو کس پیکار می کنم، کسی چیزی را ادّعا کند که از آن او نباشد، آن کس که از ادای حق سرباز زند. ای بندگان خدا! شما را به تقوا و ترس از عذاب خدا سفارش می کنم، زیرا تقوای الهی بهرتین سفارش مومنان، و بهترین پایان نامه کار در پیشگاه خداست.

مردم! هم اکنون آتش جنگ بین شما و اهل قبله شعله ور شده است، و این پرچم مبارزه را جز افراد آگاه و با استقامت و عالم به جایگاه حق بدوش نمی کشند. بنابراین آنچه فرمان دادند انجام دهید، و از آنچه نهی کردند توقّف کنید، و در هیچ کاری تا روشن نشود شتاب نکنید، زیرا در آنچه شما اکراه دارید توان تغییراتی داریم.

2- شناخت دنیا

آگاه باشید، همانا این دنیا که آرزوی آن را می کنید و بدان روی می آورید، و شما را گاهی به خشم می آورد و زمانی خشنود می سازد، خانه ماندگار شما نیست، و منزلی نیست که برای آن آفریده و به آن دعوت شدید، آگاه باشید نه دنیا برای شما جاودانه و نه شما در آن جاودانه خواهید ماند. دنیا گرچه از جهتی شما را می فریبد ولی از جهت دیگر شما را از بدیهایش می ترساند، پس برای هشدارهایش از آنچه مغرورتان می کند چشم پوشید، و به خاطر ترساندنش از طمع ورزی در آن باز ایستید، به خانه ای که دعوت شدید سبقت گیرید، و دل از دنیا برگیرید، و چونان کنیزکان برای آنچه که از دنیا از دست می دهید گریه نکنید،(1) و با صبر و استقامت بر اطاعت پروردگار، و حفظ و نگهداری فرامین کتاب خدا، نعمت های پروردگار را نسبت به خویش کامل کنید.

آگاه باشید، آنچه برای حفظ دین از دست می دهید زیانی به شما نخواهد رساند!

آگاه باشید، آنچه را با تباه ساختن دین به دست می آورید سودی به حالتان نخواهد داشت!

خداوند دل های ما و شما را به سوی حق متوجّه سازد و صبر و استقامت عطا فرماید.

(1): حَنین گریه کردن از راه بینی است « آرام و بی صدا گریستن»

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۳

 

 

خطبه 172

اعتقادی، سیاسی، نظامی

1- گفتگو در روز شورا

شخصی در روز شورا به من گفت (( ای فرزند ابوطالب نسبت به خلافت حریص می باشی))(1)

در پاسخ او گفتم، به خدا سوگند! شما با اینکه از پیامبر اسلام دورترید، حریص تر می باشید، امّا من شایسته تر و نزدیکتر به پیامبر اسلامم، من تنها حق خود را مطالبه می کنم که شما بین من و آن حائل شدید، و دست رد بر سینه ام زدید.

پس چون در جمع حاضران، با برهان قاطع او را مغلوب کردم، درمانده و. سرگدان شد و نمی دانست در پاسخم چه بگوید؟

2- شکو از قریش

بار خدایا، از قریش و از تمامی آنها که یاریشان کردند به پیشگاه تو شکایت می کنم، زیرا قریش پیوند خویشاوندی مرا قطع کردند، و مقام و منزلت بزرگ مرا کوچک شمردند، و در غصب حق من، با یکدیگر هم داستان شدند، سپس گفتند: برخی از حق را باید گرفت و برخی را باید رها کرد ( یعنی خلافت حقی است که باید رهایش کنی)

3- شکوه از ناکثین

طلحه و زبیر و یارانشان بر من خروج کردند، و همسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) – عائشه – را به همراه خود می کشیدند چونان کنیزی را که به بازار برده فروشان می برند، به بصره روی آوردند، در حالی که همسران خود را پشت پرده نگهداشتند. امّا پرده نشین حَرَم پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) را در برابر دیدگان خود و دیگران قرار دادند. لشکری را گرد آوردند که همه آنها به اطاعت من گردن نهاده، و بدون اکراه و با رضایت کامل با من بیعت کرده بودند، پس از ورود به بصره، به فرماندار من و خزانه داران بیت المال مسلمین، و به مردم بصره حمله کردند، گروهی از آنان را شکنجه(1) و گروه دیگر را با حیله کشتند. به خدا سوگند، اگر جز به یک نفر دست نمی یافتند و او را عمداً بدون گناه می کشتند کشتار همه ی آنها برای من حلال بود، زیرا همگان حضور داشتند و انکار نکردند، و از مظلوم با دست و زبان دفاع نکردند، چه رسد به اینکه ناکثین به تعداد لشکریان خود از مردم بی دفاع بصره قتل عام کردند.

(1): آن شخص، سعد بن ابی وقّاص بود با اینکه حدیث منزلت (( اَنتَ مِنّی بِمَنزِلَةِ هاروُنَ مِن موسُی)) را همین سعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) درباره ی حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) شنیده و بارها نقل کرده بود، امّا راه انحراف پیمود و ولایت آن حضرت را سرانجام انکار کرد.

(2): قتل صَبر، یعنی دست و پای کسی را ببندند و او را بکشند. (( شرح خوبی ج10 ص 134 نقل از جواهر الکلام)).

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - جمعه ٢٧ تیر ۱۳٩۳

 

کلیپ های زیبا ویژه ی شب های قدر

 

1- سال 93

دانلود

 

2- حجم  12MB ، زمان: 2:41

download

 

3-حجم 11MB ، زمان: 4:46

download

 

نویسنده: سرباز آقا - پنجشنبه ٢٦ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 171

اعتقادی، علمی، نظامی

(دعای امام (علیه السّلام) در آستانه نبرد صفّین با قاسطین در سال 37 هجری هفتم صفر)

1- نیایش در آستانه جنگ

ای خدای آسمان برافراشته، و فضای نگاه داشته، که آن را زمینه ی پیدایش شب و روز، و جریان گردش ماه و خورشید، و مسیر آمد و شد ستارگان سیّار قرار داده ای، و جایگاه گروهی از فرشتگانت ساخته ای که از عبادت تو خسته نمی گردند؛

ای پروردگار این زمین، که آن را جایگاه سکونت انسان ها، و مکان رفت و آمد حشرات و چارپایان، و پدیده های دیدنی و نادیدنی غیرقابل شمارش قرار داده ای، و ای پروردگار کوه های بلند و پابرجا، که آن را برای زمین چونان ما را از تجاوز بر کنار دار، و بر راه حق استوار فرما، و چنانچه آنها را بر ما پیروز گرداندی شهادت نصیب ما فرموده و از شرک و فساد و فتنه ها، ما را نگهدار!

2- روش بسیج نیروها در جنگ

کجایند آزاد مردانی که به حمایت مردم خویش برخیزند؟ کجایند غیور مردانی که به هنگام نزول بلا و مشکلات مبارزه می کنند؟ هان مردم!! ننگ و عار پشت سر شما، و بهشت در پیش روی شماست.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

 

نویسنده: سرباز آقا - چهارشنبه ٢٥ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 170

تاریخی، سیاسی

(در آستانه جنگ بصره، در سال 36 هجری، گروهی از اعراب ، کلیب جَرمی را جهت آگاهی از حقیقت و دانستن علل مبارزه امام (علیه السّلام) با ناکثین به نمایندگی نزد حضرت علی (علیه السّلام) فرستادند. امام به گونه ای با آن شخص صحبت فرمود که حقیقت را دریافت. آنگاه به او فرمود: بیعت کن. وی گفت: من نماینده ی گروهی هستم و قبل از مراجعه به آنان به هیچ کاری اقدام نمی کنم. امام فرمود)

روش هدایت کردن

اگر آنها تو را می فرستادند که محل ریزش باران را بیابی،
سپس به سوی آنان باز می گشتی و از گیاه و سبزه و آب خبر می دادی، اگر مخالفت می کردند، و به سرزمین های خشک و بی آب روی می آوردند تو چه می کردی؟ (گفت: آنها را رها می کردم و به سوی آب و گیاه می رفتم، امام فرمود) پس دستت را برای بیعت کردن بگشای.

(مرد گفت: سوگند به خدا به هنگام روشن شدن حق، توانایی مخالفت نداشتم و با امام (علیه السّلام) بیعت کردم)

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

 

نویسنده: سرباز آقا - یکشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 169

اعتقادی، سیاسی

(این سخنرانی را در سال 36 هجری به هنگام حرکت اصحاب به سوی بصره ایراد فرمود)

1- ضرورت اطاعت از رهبری

همانا خداوند پیامبری راهنما را با کتابی گویا، و دستوری استوار برانگیخت. هلاک نشود جز کسی که تبهکار است، و بدانید که بدعت ها به رنگ حق درآمده و هلاک کننده اند، مگر خداوند ما را از آنها حفظ فرماید، و همانا حکومت الهی حافظ امور شماست، بنابراین زمام امور خود را بی آن که نفاق ورزید یا کراهتی داشته باشید به دست امام خود سپارید.

به خدا سوگند اگر در پیروی از حکومت و امام ، اخلاص نداشته باشید، خدا دولت اسلام را از شما خواهد گرفت که هرگز به شما باز نخواهد گردانید و در دست دیگران قرار خواهد داد

2- افشاء توطئه ناکثین

همانا ناکثین عهدشکن(1) به جهت نارضایتی از حکومت من به یکدیگر پیوستند، و من تا آنجا که برای وحدت اجتماعی شما احساس خطر نکنم صبر خواهم کرد، زیرا آنان اگر برای اجرای مقاصدشان فرصت پیدا کنند، نظام جامعه اسلامی متزلزل می شود.(2) آنها از روی حسادت بر کسی که خداوند حکومت را به او بخشیده است به طلب دنیا برخاسته اند. می خواهند کار را به گذشته بازگردانند. حقی که شما به گردن ما دارید، عمل کردن به کتاب خدا (قرآن)، و سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) و قیام به حق و بر پاداشتن  سنّت اوست.

(1): طلحه و زبیر و سران قریش

(2): نظام، معادل سیستم System است به مفهوم جمع، مجموع و مجموعه ی هماهنگی که کشور را اداره می کنند.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - شنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۳

 

 

1) دانلود مجموعه اول تصویر زمینه طبیعت (118 تصویر)

2) دانلود مجموعه دوم تصویر زمینه طبیعت (102 تصویر)

3) دانلود مجموعه سوم تصویر زمینه طبیعت(93 تصویر)

4) دانلود مجموعه چهارم تصویر زمینه طبیعت(96 تصویر)

5) دانلود مجموعه پنجم تصویر زمینه طبیعت( 81 تصویر)

6) دانلود مجموعه ششم تصویر زمینه طبیعت(79 تصویر)

7) دانلود مجموعه هفتم تصویر زمینه طبیعت(71 تصویر)

8) دانلود مجموعه هشتم تصویر زمینه طبیعت( 59 تصویر)

9) دانلود مجموعه نهم تصویر زمینه طبیعت( 61 تصویر)

10) دانلود مجموعه دهم تصویر زمینه طبیعت(55 تصویر)

11) دانلود مجموعه یازدهم تصویر زمینه طبیعت( 48 تصویر)

12) دانلود مجموعه دوازدهم تصویر زمینه طبیعت( 12تصویر)

13) دانلود مجموعه سیزدهم تصویر زمینه طبیعت( 17 تصویر)

14) دانلود مجموعه چهاردهم تصویر زمینه طبیعت( 11 تصویر)

15) دانلود مجموعه پانزدهم تصویر زمینه طبیعت( 9 تصویر)

16) دانلود مجموعه شانزدهم تصویر زمینه طبیعت( 8 تصویر)

17) دانلود مجموعه هفدهم تصویر زمینه طبیعت(5 تصویر)

18) دانلود مجموعه هجدهم تصویر زمینه طبیعت( 3 تصویر)

19) دانلود مجموعه نوزدهم تصویر زمینه طبیعت( 3 تصویر)

20)  دانلود مجموعه بیستم تصویر زمینه طبیعت( 6 تصویر)

 

 

 

کلیه ی تصاویر با ابعاد  1280x720.jpg می باشند.


ادامه مطلب ...
نویسنده: سرباز آقا - پنجشنبه ۱٩ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 168

سیاسی

(پس از بیعت مردم با امام (علیه السّلام) در سال 35 هجری گروهی از صحابه گفتند ای کاش شورشیان بر ضد عثمان را کیفر می دادی؟ پاسخ فرمود)

1- واقع بینی در مبارزه

ای برادران! از آنچه شما می دانید بی اطلاع نیستم، اما قدرت اجرای آن را چگونه به دست آورم؟ آنان با ساز و برگ و نیرو به راه افتادند، بر ما تسلط دارند و ما بر آنها قدرتی نداریم! هم اکنون بردگان شما با آنها می جوشند، و بادیه نشینان اطراف شما به آنها پیوسته اند.

آنها در میان شما زندگی می کنند، و هر مشکلی را که بخواهند بر شما تحمیل می کنند.

آیا برای خواسته های خود توانایید؟

2- مشکلات جنگ داخلی

کاری که پیش آمده از جاهلیّت است، شورشیان یار و یاور دارند، اگر برای کیفر دادنشان حرکتی آغاز شود، مردم به چند دسته تقسیم می شوند: گروهی خواسته های شما را دارند، و عدّه ای بر خلاف شما فکر می کنند، و گروهی نه این را می پسندند و نه آن را. پس صبر کنید تا مردم آرام شوند، و دل های مضطرب در جای خود قرار گیرد، و حقوق از دست رفته با مدارا گرفته شود. اکنون مرا آسوده گذارید، و در انتظار فرمان من باشید، کاری نکنید که قدرت ما را تضعیف کند، و اقتدار امّت ما متزلزل سازد و سستی و زبونی به بار آورد، این جریان سیاسی را تا می توانم مهار می کنم، امّا اگر راه چاره ای نیابم با آنان می جنگم( که سرانجام درمان، داغ کردن است).(1)

(1): ضرب المثل است بقول حافظ (تیغ سزاست هرکه را درک سخن نمی کند)

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما


 

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 167

اخلاقی، سیاسی

(سخنرانی امام (علیه السّلام) در آغاز خلافت در سال 35 هجری، نوشتند که نخستین سخنرانی آن حضرت است)

1- ویژگی های قرآن

همانا خداوند بزرگ کتابی هدایتگر فرستاد، نیکی و بدی، خیر و شر را آشکارا در آن بیان فرمود. پس راه نیکی در پیش گیرید، که هدایت شوید،و از شر و بدی پرهیز کنید تا در راه راست قرار گیرید.

واجبات! واجبات! در انجام واجبات کوتاهی نکنید تا شما را به بهشت رساند، همانا خداوند چیزهایی را حرام کرده که ناشناخته نیست، و چیزهایی را حلال کرده که از عیب خالی است، و در این میلن حرمت مسلمان را بر هر حرمتی برتری بخشید و حفظ حقوق مسلمانان را به وسیله اخلاص و توحید استوار کرد.

2- ویژگی های مسلمانی

پس مسلمان کسی است است که مسلمانان از زبان و دست او آزاری نبینند، مگر آنجا که حق باشد، و آزار مسلمان روا نیست جز در آنچه که واجب باشد. به سوی مرگ که همگانی است، و فرد فرد شما را از آن گریزی نیست بشتابید، همانا مردم در پیش روی شما می روند، و قیامت از پشت سر، شما را می خواند. سبکبار شوید تا به قافله برسید، که پیش رفتگان در انتظار بازماندگانند. از خدا بترسید، و تقوا پیشه کنید زیرا شما در پیشگاه خداوند، مسئول بندگان خدا، و شهرها، و خانه ها و حیوانات هستید.(1) خدا را اطاعت کنید و از فرمان خدا سرباز مدارید، اگر خیری دیدید برگزینید، و اگر شر و بدی دیدید از آن دوری کنید.

(1): می بینیم که (( حمایت از حیوانات)) قرن ها قبل از مدعیّان دروغین غرب که شعار حمایت از حیوانات می دهند امّا میلیون ها انسان را آواره می سازند و به خاک و خون می کشند، از طرف حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) مطرح و به آن عمل شده است.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما


نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 166

سیاسی، تاریخی

( بر أساس نقل مرحوم کلینی در روضه ی کافی، چون این خطبه دنباله ی خطبه 288 آورده شده، پس امام آن را در شهر مدینه ایراد کرده است.)

1- احترام متقابل اجتماعی

باید خردسالان شما از بزرگان شما پیروی کنند، و بزرگسالان شما نسبت به خردسالان مهربان باشند، و چونان ستم پیشگان جاهلیّت نباشید که نه از دین آگاهی داشتند و نه در خدا اندیشه می کردند، همانند تخم افعی در لانه پرندگان نباشید که شکستن آن گناه و نگهداشتن آن شر و زیانبار است.( به جای جوجه، ماری از آن بیرون می آید)(1)

2- آینده ی بنی امیه

مسلمانان، پس از وحدت و برادری به جدایی و تفرقه رسیدند، و از ریشه و اصل خویش پراکنده شدند. تنها گروهی شاخه درخت توحید را گرفتند، و به هر طرف که روی آورد همسو شدند. امّا خداوند مسلمانان را به زودی برای بدترین روزی که بنی امیّه در پیش دارند جمع خواهد کرد، آن چنانکه قطعات پراکنده ابرها را در فصل پاییز جمع می کند. خدا میان مسلمانان اُلفت ایجاد می کند، و به صورت ابرهای فشرده در می آورد، آنگاه درهای پیروزی به رویشان می گشاید، که مانند سیلی خروشان از جایگاه خود بیرون می ریزند. (( چونان «سیل عِرَم»(2) که دو باغستان «شهر سَبا» را درهم کوبید، و در برابر آن سیل هیچ بلندی و تپّه ای برجای نماند، نه کوههای بلند و محکم، و نه برآمدگی های بزرگ، توانستند در برابر آن مقاومت کنند.)) خداوند بنی امیّه را مانند آب در درون درّه ها و رودخانه ها پراکنده و پنهان می کند، سپس چون چشمه سارها بر روی زمین جاری می سازد، تا حق برخی از مردم را از بعضی دیگر بستاند، و گروهی را توانایی بخشیده در خانه های دیگران سکونت دهد. به خدا سوگند بنی امیّه پس از پیروزی و سلطه گری، همه ی آنچه را که به دست آوردند از کفشان می رود، چنانکه که چربی بر روی آتش آب شود!

3- علل پیروزی و شکست ملّت ها

ای مردم! اگر دست از یاری حق بر نمی داشتید، و در خوار ساختن باطل سستی نمی کردید، هیچ گاه آنان که به پایه ی شما نیستند در نابودی شما طمع نمی کردند، و هیچ قدرتمندی بر شما پیروز نمی گشت، امّا چونان امّت بنی اسرائیل در حیرت و سرگردانی فرو رفتید. به جانم سوگند سرگردانی شما پس از من بیشتر خواهد شد. چرا که به حق پشت کردید، و با نزدیکان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) بریده به بیگانه ها نزدیک شدید. آگاه باشید! اگر از امام خود پیروی می کردید، شما را به راهی هدایت می کرد که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) رفته بود، و از اندوه بیراهه رفتن در امان بودید، و بار سنگین مشکلات را از دوش خود بر می داشتید.

(1): شتر مرغ یا پرنده ی سنگخواره، در شن زار تخم می گذاشت که شبیه مار و افعی بود، و مردم از تشخیص آن عاجر بودند. فکر می کردند تخم پرنده است ولی ناگاه ماری از آن ببیرون می آمد.

(2): سیل بزرگی که خدا در یَمَن جاری ساخت که ((سدّ مأرب)) را شکست و بنام ((سیل عرم)) دولت کافر ((سبا)) را نابود و باغ های سرسبز آن سامان را از بیخ و بن برکند و اشاره است به آیه 16 سوره ی سبا.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما


نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 165

اعتقادی، علمی

(برخی از شارحان نوشتند که این خطبه در شهر کوفه ایراد شد)

1- شگفتی آفرینش انواع پرندگان

خداوند پدیده های شگفتی از جانداران حرکت کننده، و بی جان، برخی ساکن و آرام(1)، بعضی حرکت کننده و بی قرار، آفریده است، و شواهد و نمونه هایی از لطافت صنعت گری و قدرت عظیم خویش بپاداشته، چندان که تمام اندیشه ها را به اعتراف واداشته، و سر به فرمان او نهاده اند،

و در گوش های ما بانگ براهین یکتایی او پیچیده است(2). آنگونه که پرندگان گوناگون را بیافرید، و آنان را در شکاف های زمین، و رخنه ی درّه ها و فراز کوه ها مسکن داد، با بال های متفاوت و شکل و هیأت های گوناگون، که زمام آنها به دست اوست، پرندگانی که با بالهای خود در لابلای جوّ گسترده و فضای پهناور پرواز می کنند. آنها را از دیار نیستی در شکل و ظاهری شگفت آور بیافرید، و استخوان هاشان را از درون در مفصل های پوشیده از گوشت به هم پیوند داد(3). برخی از پرندگان را که جثّه سنگین داشتند از بالا رفتن و پروازهای بلند و دور بازداشت، آنگونه که آرام و سنگین در نزدیکی زمین بال می زنند. پرندگان را با لطافت قدرتش و دقّت صنعتش، در رنگ های گوناگون با زیبایی خاصّی رنگ آمیزی کرد، گروهی از آنها را تنها با یک رنگ بیاراست که رنگ دیگری در آن راه ندارد؛ دسته ای دیگر را در رنگ مخالف آن فرو برد، جز اطراف گردنشان که چونان طوقی آویخته، مخالف رنگ اندامشان است.

2-  شگفتی های آفرینش طاووس

و از شگفت انگیزترین پرندگان در آفرینش، طاووس است، که آن را در استوارترین شکل موزون بیافرید، و رنگ های پروبالش را به نیکوترین رنگ ها بیاراست، با بال های زیبا که پرهای آن به روی یکدیگر انباشته و دُم کشیده اش که چون به سوی مادّه پیش می رود آن را چونان چتری گشوده و بر سر خود سایبان می سازد، گویا بادبان کشتی است که ناخدا آن را برافراشته است.(4)

طاووس به رنگ های زیبای خود می نازد، و خوشحال و خرامان دُم زیبایش را به این سو و آن سو می چرخاند، و سوی مادّه می تازد، چون خروس می پرد، و چون حیوان نر مست شهوت با جفت خویش می آمیزد، این حقیقت را از روی مشاهده می گویم، نه چون کسی که براساس نقل ضعیفی سخن بگوید: اگر کسی خیال کند: « باردار شدن طاووس به وسیله قطرات اشکی است که در اطراف چشم نر حلقه زده و طاووس مادّه آن را می نوشد آنگاه بدون آمیزش با همین اشک ها تخمک گذاری می کند» افسانه بی اساس است ولی شگفت تر از آن نیست که می گویند: « زاغ نر طعمه به منقار ماده می گذارد که همین عامل باردارشدن زاغ است!» گویا نی های پر طاووس چونان شانه هایی است که از نقره ساخته، و گردی های شگفت انگیز آفتاب گونه که به پرهای اوست از زر ناب و پاره های زَبَرجد بافته شده است. اگر رنگ های پرهای طاووس را به روییدنی های زمین تشبیه کنی، خواهی گفت: دسته گلی است که از شکوفه های رنگارنگ گلهای بهاری فراهم آمده است، و اگر آن را با پارچه های پوشیدنی همانند سازی، پس چون پارچه های زیبای پر نقش و نگار یا پرده های رنگارنگ یَمَن است، و اگر آن را با زیور آلات مقایسه کنی چون نگین های رنگارنگی است که در نواری از نقره با جواهرات زینت شده است.

3- روانشناسی حیوانی طاووس

طاووس، چون به خود بالنده ی مغرور راه می رود، دُم و بال های زیبایش را برانداز می کند، پس با توجه به زیبایی جامه و رنگ های گوناگون پروبالش قهقهه سر می دهد، امّا چون نگاهش به پاهای او می افتد، بانگی برآورد که گویای گریان است، فریاد می زند گویا که دادخواه است، و گواه صادق دردی است که در درون دارد، زیرا پاهای طاووس چونان ساق خروس دورگه ی (هندی و پارسی)(5) باریک و زشت و در یک سو ساق پایش ناخنکی مخفی روییده است.

4- شگفتی های رنگ امیزی پرهای طاووس

بر فراز گردن طاووس به جای یال، کاکلی سبز رنگ و پر نقش و نگار روییده، و بر آمدگی گردنش چونان آفتابه ای نفیس و نگارین است، و از گلوگاه تا روی شکمش به زیبایی وَسمِه ی یمانی(6) رنگ آمیزی شده، یا چون پارچه حریر بَرّاق یا آیینه ای شفّاف که پرده بر روی آن افکندند. در اطراف گردنش گویا چادری سیاه افکنده که چون رنگ آن شادابو بسیار می باشد، پنداری با رنگ سبز تندی در هم آمیخته است که در کنار شکاف گوش جلوه ی خاصّی دارد. کمتر رنگی می توان یافت که طاووس از آن در اندامش نداشته باشد، یا با شفّافیّت و صیقل فراوان و زرق و برق جامه اش آن را جلای برتری نداده باشد. طاووس چونان شکوفه های پراکنده ای است که باران بهار و گرمای آفتاب را در پرورش آن نقش چندانی نیست، و شگفت آور آن که هر چند گاهی از پوشش پرهای زیبا بیرون می آید، و تن عریان می کند، پرهای او پیاپی فرو می ریزند و از نو می رویند، پرهای طاووس چونان برگ خزان رسیده می ریزند و دوباره رشد می کنند و به هم می پیوندند، تا دیگر بار شکل و رنگ زیبای گذشته خود را باز می یابد، بی آنکه میان پرهای نور و ریخته شده تفاوتی وجود داشته باشد یا رنگی جابجا بروید. اگر در تماشای یکی از پرهای طاووس دقت کنی، لحظه ای به سرخی گل، و لحظه ای دیگر به سبزی زَبَرجَد، و گاه به زردی زرناب جلوه می کند.

5- عجز انسان از درک حقائق موجوددر پدیده ها

راستی، هوشهای ژرف اندیش و عقل های پرتلاش چگونه این همه از حقائق موجود در پدیده ها را می توانند درک کنند؟ و چگونه گفتار توصیف گران، به نظم کشیدن این همه زیبایی را بیان توانند کرد؟ و در درک کمترین اندام طاووس، گمانها از شناخت درمانده و زبان ها از ستودن آن در کام مانده اند؟ پس ستایش خداوندی را سزاست که عقل ها را از توصیف پدیده ای که برابر دیدگان جلوه گرند ناتوان ساخت، پدیده ی محدودی که او را با ترکیب پیکری پرنقش و نگار، با رنگ ها و مرزهای مشخص می شناسد. باز هم از تعریف فشرده اش زبان ها عاجز و از وصف واقعی آن درمانده اند!(7) (حا چگونه خدا را می توانند درک کنند؟)

6- شگفتی آفرینش جانداران کوچک

پاک و برتر است خدایی که دراندام مورچه،

و مگس ریز، پاها پدید آورد(8)، و جانداران بزرگتر از آنها، از ماهیان دریا، و پیلان عظیم الجثّه را نیز آفرید، و بر خود لازم شمرد، که هیچ کالبد جانداری را وانگذارد و به درستی اداره اش نماید، جز آن که میعادگاهش را مرگ و پایان راهش را نیستی قرار داد.

7- وصف ویژگی های بهشت

اگر با چشم دل به آنچه که از بهشت برای تو وصف کرده اند بنگری، از آنچه در دنیاست دل می کنی، هر چند شگفتی آور و زیبا باشد، و از خواهش های نفسانی و خوشی های زندگانی و منظره های آراسته و زیبای آن کناره می گیری، و اگر فکرت را به درختان بهشتی مشغول داری که شاخه هایشان همواره به هم می خورند، و ریشه های آن در توده های مشک پنهان، و در ساحل جویباران بهشت قرار گرفته آبیاری می گردند، و خوشه هایی از لؤلؤ آبدار به شاخه های کوچک و بزرگ درختان آویخته، و میوه های گوناگونی که از درون غلاف ها و پوشش ها سر بیرون کرده اند، سرگردان و حیرت زده می گردی: شاخه های پر میوه ی بهشت که بدون زحمتی خم شده در دسترس قرار گیرند، تا چیننده ی آن هرگاه که خواهد برچیند، مهمانداران بهشت گرد ساکنان آن و پیرامون کاخ هایشان در گردشند و آنان را با عسلهای پاکیزه و شراب های گوارا پذیرایی کنند. آنها کسانی هستند که همواره از کرامت الهی بهره مندند تا آنگاه که در سرای ثابت خویش فرود آیند و از نقل و انتقال سفرها آسوده گردند. ای شنونده! اگر دل خود را به منظره های زیبایی که در بهشت به آن می رسی مشغول داری، روح تو با اشتیاق فراوان به آن سامان پرواز خواهد کرد، و از این مجلس من با شتاب به همسایگی اهل قبور خواهی شتافت. خداوند با لطف خود من و شما را از کسانی قرار دهد که با دل و جان برای رسیدن به جایگاه نیکان تلاش می کنند.

می گویم: ( کلام امام که فرمود (( یؤرّ بملاقحه، الار)) کنایه از نکاح و آمیزش است. هنگامی گفته می شود ((ارالرجل المرأة یؤرها)) که با همسرش همبستر شود. و این فرمایش امام (( کانه قلع داریّ عنجه نؤتیه)) باید توجه داشت ((قلع)) بادبان کشتی است و ((داری)) منسوب به ((دارین)) شهری است در کنار دریا که از آنجا عطریات می آورند ( و بادبان هایش معروف است.) و ((عنجه)) به معنی کشیدن به سوی خویش است هنگامی که گفته می شود ((عنجت الناقه اعنجها عنجاً)) یعنی آن را به سوی خود کشیدم. و ((النؤتی)) به معنی ((کشتیبان)) است. و اما تعبیر (( صفتی جفونه)) منظور دو طرف پلک های چشم است. زیرا ((ضفتان)) به معنی دو طرف می باشد و اینکه فرمود: (( و فلذ الزبرجد)) باید دانست که (( فلذ)) جمع ((فلذه)) به معنی قطعه است که معنی آن قطع هایی از زبرجد است. اما تعبیر به (( کبائس اللؤلؤ الرطب)) به معنی خوشه های لؤلؤتر همچون خوشه های خرما است زیرا (( الکباسه)) به معنی خوشه و ((العسالیج)) جمع (( عسلوج)) به معنای شاخه است.)

 (1): اشاره به علم: زوئولوژی Zoology (حیوان شناسی)

(2) اشاره به علم: مُنُوتیسم  Monotheism(علم توحید)

(3): اشاره به علم: اُرنیتولوژی Ornithology (پرنده شناسی)

(4): واژه ((دَاریّ)) را برخی به شهر دارین. شهر قدیمی در کنار قطیف و بحرین ترجمه کرده اند، امّا یکی از معانی آن ملاّح است که بادبان کشتی را نگه می دارد.

(5):خروس خلاسی: نوعی از خروس که نه سفید و نه سیاه است بلکه به رنگ خاکی است، و گفته اند که خروس فارسی- هندی دورگه است که پاهای زشت دارد.

(6):وَسمه: برگ گیاهی به رنگ نیل، یا برگ نیل که آن را در آب خیسانده و پارچه را با آن رنگ می کردند.

(7):اثبات هدفداری نظام  هستی و انسان، و نقد پوچی: نیهیلسیم Nihilism(پوچگرایی) و اُوتوپیسم واُتوپیانیسم Utopianism - Uyopism (پوچگرایی)

(8):اشاره به علم: اِنتومولوژی Entomology(حشره شناسی)و علم: هِرپِتولوژیHerpetoloy(خزنده شناسی)

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 164

تاریخی، سیاسی

(در سال 34 هجری مردم در اطراف امام جمع شده و از عثمان شکایت کردند و از او خواستند که با عثمان صحبت کند تا از اشتباهات خود دست بردارد.)

هشدار دادن به عثمان

همانا مردم پشت سر من هستند و مرا میان تو و خودشان میانجی قرار داده اند، به خدا نمی دانم با تو چه بگویم؟ چیزی را نمی دانم که تو ندانی، تو را به چیزی راهنمایی نمی کنم که نشناسی، تو می دانی آنچه ما می دانیم. ما به چیزی پیشی نگرفته ایم که تو را آگاه سازیم، و چیزی را در پنهانی نیافته ایم که آن را به تو ابلاغ کنیم. دیدی چنانکه ما دیدیم، شنیدیم چنانکه ما شنیدیم، با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) بودی چنانکه ما بودیم، پسر ابوقحافه (ابابکر) و پسر خطّاب، در عمل به حق، از تو بهتر نبودند، تو به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) در خویشاوندی از آن دو نزدیک تری، و داماد او شدی که آنان نشدند. پس خدا را، خدا را،

پروا کن! سوگند به خدا، تو کور نیستی تا بینایت کنند، نادان نیستی تا تو را تعلیم دهند،

راه ها  روشن است، و نشانه های دین برپاست. پس بدان که برترین بندگان خدا در پیشگاه او رهبر عادل است که خود هدایت شده و دیگران را هدایت می کند، سنّت شناخته شده را برپا دارد، و بدعت ناشناخته را بمیراند. سنّت ها روشن و نشانه هایش آشکار است، بدعت ها آشکار و نشانه های آن برپاست، و بدترین مردم نزد خدا، رهبر ستمگری است که خود گمراه و مایه ی گمراهی دیگران است، که سنّت پذیرفته را بمیراند، و بدعت ترک شده را زنده گرداند.

((روز قیامت رهبر ستمگر را بیاورند  که نه یاوری دارد و نه کسی از او پوزش خواهی می کند، پس او را در آتش جهنم افکنند، و در آن چنان می چرخد که سنگ آسیاب، تا به قعر دوزخ رسیده به زنجیر کشیده شود))

من تو را به خدا سوگند می دهم که امام کشته شده ی این امّت مباشی، چرا که پیش از این گفته می شد.

(( در میان این امّت، امامی به قتل خواهد رسید که دَرِ کشتار تا روز قیامت گشوده شد و کارهای امّت اسلامی با آن مشتبه شود، و فتنه و فساد در میانشان گسترش یابد، تا آنجا که حق را از باطل نمی شناسند، و به سختی در آن فتنه ها غوطه ور می گردند.))

برای مروان(1) چونان حیوان به غارت گرفته مباش که تو را هرجا خواست براند، آن هم پس از سالیانی که از عمر تو گذشته(2) و تجربه ای که به دست آورده ای.

( عثمان گفت: « با مردم صحبت کن که مرا مهلت دهند تا از عهده ی ستمی که به آنان رفته برآیم.») امام (علیه السّلام) فرمود: آنچه در مدینه است به مهلت نیاز ندارد، و آنچه مربوط به بیرون مدینه باشد تار رسیدن فرمانت مهلت دارند.

(1): مروان یهودی زاده، داماد عثمان و منشی او بود و در او نفوذ بسیاری داشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) او و پدرش را تبعید کرده بود، در زمان عثمان آزاد و داماد و سپس همه کاره ی او گردید که او را عامل اصلی کشته شدن عثمان می دانند.

(2): عثمان هشتاد سال عمر کرد.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما


نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 163

اعتقادی، علمی

(برخی از شارحان نوشتند این خطبه در شهر کوفه ایراد شد)

1- خداشناسی

سپاس خداوندی را سزاست که آفریننده ی بندگان، و گستراننده ی زمین، و جاری کننده ی آب در زمین های پست، و رویاننده ی گیاه در کوه ها و تپه های بلند می باشد، نه اول او را آغازی و نه اَزَلی بودن او را پایانی است، آغاز هر چیزی و جاویدان است، و پایدار و ماندگار بدون مدّت و زمان است.

پیشانی بندگان برابر عظمت او به خاک افتاده، و لب ها در اعتراف به یگانگی او در حرکتند.

به هنگام آفرینش، برای هر پدیده ای حد و مرزی قرار داد، تا برای وجود بی نهایت او همانندی نباشد. گمان ها خدا را به اندازه ها و حرکت ها و اندام ها و آلت ها نمی توانند اندازه گیری نمایند.

نمی توان گفت: خدا از کی بود؟ و تا کی  خواهد بود؟ وجود آشکاری است که نمی توان پرسید: از

چیست ؟ و حقیقت پنهانی است که نمی توان پرسید؟ در کجاست؟ نه جسم است که او را نهایتی باشد، و نه پوشیده ای که چیزی او را در بر گرفته باشد، به موجودات آنقدر نزدیک نیست که به آنها چسبیده، و آنقدر دور نیست که جدا و بریده باشد.

بر خداوند، خیره نگریستن بندگان، و بازگشتن لفظی به زبان آنان، نزدیک شدن به تپه ای، گام برداشتن در تاریکی شب، یا راه رفتن در مهتاب که نور می افشاند، و درخشش خورشیدی که پس از ماه طلوع می کند، و با طلوع و غروبش، و آمدن شب و روز، چرخ زمان می گردد و تاریخ ورق می خورد، هیچ کدام پنهان نیست. خدا پیش از هر نهایت و مدت، و فراتر از هر گونه حساب و شمارش است، خدا والاتر از آنچه می باشد که عقل های عاجز تشبیه کنندگان تصوّر می کند. والاتر از صفات پدیده ها و اندازه ها و قطرهاست که برای موجودات مادّی پندارند، و جایگاه هایی که برای آن در نظر می گیرند؛ زیرا حد و مرز و اندازه، شایسته پدیده هاست و به غیر خدا تعلّق دارد.

2- وصف آفرینش

پدیده ها را از موادّی اَزَلی و اَبَدی نیافرید، بلکه آنها را از نیستی به هستی آورد، و برای هر پدیده ای حد و مرزی تعیین فرمود، و آنها را به نیکوترین صورت زیبا، صورتگری کرد، چیزی از فرمان او سرپیچی نمی کند، و خدا از اطاعت چیزی سود نمی برد، علم او به مردگانی که رفتند چونان آگاهی او به زندگانی است که هستند، و علم او به آسمان های بالا چونان علم او به زمین های زیرین است.

3- شگفتی آفرینش انسان

ای انسان! ای آفریده ی راست قامت، ای پدیده ی نگاهداری شده در تاریکی های رحم های مادران، و قرار داده شده در پرده های تو در تو! آغاز آفرینش تو از گل و لای بود، و سپس در جایگاه آرامی نهاده شدی تا زمانی مشخّص و سرآمدی تعیین شده، و آنگاه که در شکم مادرت حرکت می کردی، نه دعوتی را می توانستی پاسخ دهی، و نه صدایی را می شنیدی.

سپس تو را از قرارگاهت بیرون کردند و به خانه ای آوردند که آن را ندیده بودی و راههای سودش را نمی دانستی، پس چه کسی تو را در مکیدن شیر، از پستان مادر هدایت کرد؟

و به هنگام نیاز جایگاه های طلب کردن و خواستن را به تو شناساند؟

هرگز، ان کس که در توصیف پدیده ای با شکل و اندازه و ابزار مشخّص درمانده باشد، بدون تردید از وصف پروردگارش ناتوان تر، و از شناخت خدا با حدّ و مرز پدیده ها دورتر است.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 162

اعتقادی، سیاسی

( در سال 37 هجری در صفّین شخصی از طایفه بنی اسد پرسید: چگونه شما را از مقام امامت که سزاوارتر از همه بودید کنا زدند؟ فرمود:)

1- علل و عوامل غضب امامت

ای برادر بنی اسدی! تو مردی پریشان و مضطربی که نابجا پرسش می کنی، لیکن تو را حق خویشاوندی است،(1) و حقّی که در پرسیدن داری و بی گمان طالب دانستنی. پس بدان که: آن ظلم و خوکامگی که نسبت به خلافت بر ما تحمیل شد، در حالی که ما را نَسَب برتر و پیوند خویشاوندی با رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) استواتر بود، جز خودخواهی و انحصار طلبی چیز دیگری نبود که: گروهی بخیلانه به کرسی خلافت چسبیدند، و گروهی سخاوتمندانه از آن دست کشیدند، داور خداست، و بازگشت همه ما به روز قیامت است. ( در اینجا شعر امرئ القیس را خواند که: ) « واگذار داستان تاراج آن غارتگران را، و به یاد آور داستان شگفت دزدیدن اسب سواری را»(2)

2- شکوه از ستم های معاویه

بیا و داستان پسر ابو سفیان را به یاد آور، که روزگار مرا به خنده آورد از آن پس که مرا گریاند. سوگند به خدا که جای شگفتی نیست، کار از بس عجیب است که شگفتی را می زداید و کجی و انحراف می افزاید. مردم کوشیدند نور خدا را در داخل چراغ آن خاموش سازند، جوشش زلال حقیقت را از سرچشمه آن ببندند، چرا که میان من و خود، آب را وَبا آلود(1) کردند. اگر محنت آزمایش از ما و این مردم برداشته شود، آنان را به راهی می برم که سراسر حق است، و اگر به گونه ی دیگری انجامد:

(با حسرت خوردن بر آنها جان خویش را مگذار، که خداوند بر آنچه می کنند آگاه است)

(1): زینب دختر جَحش، یکی از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) از قبیله بنی اسد بود.

(2): شعر از امرأالقیس است. وی پس از کشته شدن پدرش، به خالد بن سدوس پناهنده شد. مردم بنی  جدیله به او حمله کرده اموال و شترهایش را بردند. خالد به او گفت اسب سواری ات را به من ده تا اموال تو را باز پس گیرم. خالد بر اسب او سوار شده خود را به مردم (بنی جدیله) رساند و اعلام کرد این شتران و اموال از آن پناهنده ی من است آن را برگردانید، مردم حمله کردند و اسب سواری را هم از دست او در آوردند! وقتی خبر به امرألقیس رسید این شعر را سرود یعنی: غارت گذشته را واگذار، هم اکنون سخن از دزدیده شدن اسب سواری من بگو.  امام (علیه السّلام) می خواهد بفرماید که: واگذار صحبت خلافت در گذشته را و به این بیندیش که با معاویه چه باید کرد؟

(3): جای شگفتی است که امام (علیه السّلام) در 14 قرن قبل، آب را محل رشد و تکثیر انگل ((وبا)) مطرح می کند که پاستور پس از کشف میکروب در تداوم تحقیقات خود با استفاده از کتاب صحیفه ی سجّادیّه از واژه ی وبی این حقیقت را از نظر تجربی ثابت کرد.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما


نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 161

اعتقادی، اخلاقی

1- وصف پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) و اهل بیت (علیهما السّلام)

خداوند پیامبرش را با نوری درخشان، و برهانی آشکار، و راهی روشن، و کتابی هدایتگر برانگیخت.

خانواده ی او نیکوترین خانواده، و درخت وجودش از بهترین از بهترین درختان است که شاخه های آن راست و میوه های آن سر به زیر و در دسترس همگان است، زادگاه او مکه، و هجرت او به مدینه پاک و پاکیزه است، که در آنجا نام او بلند شد و دعوتش به همه جا رسید. خدا او را با برهانی کامل و کافی(قرآن) و پندهای شفا بخش، و دعوتی جبرای کننده فرستاد. با فرستادن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) شریعت های ناشناخته را شناساند، و ریشه ی بدعت های راه یافته در ادیان آسمانی را قطع کرد، واحکام و مقرّرات الهی را بیان فرمود. پس هر کس جز اسلام دینی را انتخاب کند به یقین شقاوت او ثابت ، و پیوند او با خدا قطع، و سقوطش سهمگین خواهد بود، و سرانجامش رنج و اندوهی بی پایان و شکنجه ای پردرد می باشد. برخدا توکّل می کنم، توکّلی که بازگشت به سوی او باشد، واز او راه می جویم، راهی که به بهشت برسد و به آنجا که خواست اوست بینجامد.

2- سفرش به تقوا و عبرت از گذشتگان

بندگان خدا! شما را به ترسیدن از خدا و فرمانبرداری او سفارش می کنم که نجات فردا و مایه ی رهایی جاویدان است. خدا آنگونه که سزاوار بود شما را ترسانید، و چنانکه شایسته بود امیدوارتان کرد، و دنیا و بی اعتباری آن و نابود شدنی بودن و دگرگونی آن را برای شما تعریف کرد. پس از آنچه در دنیا شما را به شگفتی وامیدارد روی گردانید، زیرا که مدت کوتاهی در آن اقامت دارید، دنیا به خشم خدا نزدیکترین و از خشنودی خدا دورترین جایگاه است. پس ای بندگان خدا، از غم و اندوه و سرگرمی های دنیا چشم برگیرید زیرا شما به جدایی و دگرگونی های امور دنیایی یقین دارید، و چونان دوست مهربانی که نصیحت گر و کوشا برای نجات رفیقش تلاش کند، خویشتن را از دنیا دور نگهدارید. و از آنچه بر گذشتگان شما رفت عبرت گیرید، که چگونه، بند بند اعضای بدنشان از هم گسست، چشم و گوششان نابود شد، شرف و شکوهشان از خاطره ها محو گردید، و همه ی ناز و نعمت ها و رفاه ها و خوشی ها پایان گرفت، که نزدیکی فرزندان به دوری و از دست دادنشان، و همدمی همسران به جدایی تبدیل شد، دیگر نه به هم می نازند، و نه فرزندانی می آورند، و نه یکدیگر را دیدار می کنند، و نه در کنار هم زندگی می کنند! پس ای بندگان خدا! بپرهیزید، چونان پرهیز کسی که به نفس خود چیره، و بر شهوات خود پیروز، و با عقل خود به درستی می نگرد، زیرا که جریان انسان آشکار، پرچم برافراشته، جادّه هموار، و راه، روشن و راست است.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 160

اعتقادی، تاریخی، اخلاقی

(در شهر کوفه در سال 37 هجری به هنگام حرکت دادن مردم به سوی صفّین و جنگ با شامیان ایراد کرد)

1- خداشناسی

فرمان خدا قضای حتمی و حکمت، و خشنودی او مایه ی امنیّت و رحمت است؛ از روی علم، حکم می کند و با حلم و بردباری می بخشایند.

خدایا! سپاس تو راست بر آنچه می گیری، و عطا می فرمایی، و شفا می دهی یا مبتلا می سازی، سپاسی که تو را رضایت بخش ترین، محبوب ترین، و ممتازترین باشد، سپاسی که آفریدگانت را سرشار سازد، و تا آنجا که تو بخواهی تداوم یابد، سپاسی که از تو پوشیده نباشد، و از رسیدن به پیشگاهت باز نماند، سپاسی که شمارش آن پایان نپذیرد، و تداوم آن از بین نرود.

خدایا! حقیقت بزرگی تو را نمی دانیم، جز آن که می دانیم تو زنده ای و احتیاج به غیر نداری، خواب سنگین یا سبک تو را نمی رباید، هیچ اندیشه ای به تو نرسد و هیچ دیده ای تو را ننگرد، اما دیده ها را تو می نگری، و اعمال انسانها را شماره فرمایی، و قدم ها و موی پیشانی ها (زمام امور همه) به دست تو است، خدایا آنچه را که از آفرینش تو می نگرم،

و از قدرت تو به شگفت می آییم و بدان بزرگی قدرت تو را می ستاییم، بسی ناچیزتر است در برابر آنچه که از ما پنهان، و چشم های ما از دیدن آنها ناتوان، و عقلهای ما از درک آنها عاجز است، و پرده های غیب میان ما و آنها گسترده می باشد.

2- راه های خداشناسی

پس آن کس که دل را از همه چیز تهی سازد، و فکرش را به کار گیرد تا بداند که: چگونه عَرش قدرت خود را برقرار ساخته ای و پدیده را چگونه آفریده ای؟ و چگونه آسمان ها و کرات فضایی را در هوا آویخته ای؟ و زمین را چگونه بر روی امواج آب گسترده ای؟ نگاهش حسرت زده، و عقلش مات و سرگردان، و شنواییش آشفته، و اندیشه اش حیران می ماند.(1)

3- وصف امیدواری به خدا

به گمان خود ادّعا دارد که به خدا امیدوار است! به خدای بزرگ سوگند که دروغ می گوید، چه می شود او را که امیدواری در کردارش پیدا نیست؟ پس هرکس به خدا امیدوار باشد، باید، امید او در کردارش آشکار شود، هر امیدواری جز امید به خدای تعالی ناخالص است، و هر ترسی جز ترس از خدا نادرست است.

گروهی در کارهای بزرگ به خدا امید بسته و در کارهای کوچک به بندگان خدا روی می آورند؛ پس حق بنده را ادا می کنند و حق خدا را بر زمین می گذارند، چرا در حق خدای متعال کوتاهی می شود؟ و کمتر از حق بندگان رعایت می گردد؟ آیا می ترسی در امیدی که به خدا داری دروغگو باشی؟ یا او را در خور امید بستن نمی پنداری؟

امیدوار دروغین اگر از بنده ی خدا ترسناک باشد، حق او را چنان رعایت کند که حق پروردگار خود را آنگونه رعایت نمی کند، پس ترس خود را از بندگان آماده، و ترس از خداوند را وعده ای انجام نشدنی می شمارد، و اینگونه است کسی که دنیا در دیده اش بزرگ جلوه کند، و ارزش و اعتبار دنیا در دلش فراوان گردد، که دنیا را بر خدا مقدّم شمارد، و جز دنیا به چیز دیگری نپردازد و بنده ی دنیا گردد.

4- سیری در زندگانی پیامبران (علیهما السّلام) (برای انتخاب الگوهای ساده زیستی)(2)

برای تو کافی است که راه و رسم زندگی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم) را اطاعت نمایی، تا راهنمای خوبی برای تو در شناخت بدی ها و عیب های دنیا و رسوایی ها و زشتی های آن باشد، چه اینکه دنیا از هر سو بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) بازداشته و برای غیر او گسترانده شد، از پستان دنیا شیر نخورد، و از زیورهای آن فاصله گرفت.

اگر می خواهی دومی را، موسی(علیه السّلام) و زندگی او را تعریف کنم، آنجا که می گوید:

((پروردگارا هر چه به من از نیکی عطا کنی نیازمندم))

به خدا سوگند، موسی (علیه السّلام) جز قرص نانی که گرسنگی را برطرف سازد چیز دیگری نخواست، زیرا موسی (علیه السّلام) از سبزیجات زمین می خورد، تا آنجا که بر اثر لاغری و آب شدن گوشت بدن، سبزی گیاه از پشت پرده ی شکم او آشکار بود. و اگر می خواهی: سومی را، حضرت داوود(علیه السّلام) صاحب نی های نوازنده، و خواننده ی بهشتیان را الگوی خویش سازی، که با هنر دستان خود از لیف خرما زنبیل می بافت، و از همنشینان خود می پرسید چه کسی از شما این زنبیل را می فروشد؟ و با بهای آن به خوردن نان جوی قناعت می کرد. و اگر خواهی از عیسی بن مریم (علیه السّلام) بگویم، که سنگ را بالش خود قرار می داد، لباس پشمی خشن به تن می کرد، و نان خشک می خورد، نان خورش او گرسنگی، و چراغش درشب ماه، و پناهگاه زمستان او شرق و غرب زمین بود، میوه و گُل او سبزیجاتی بود که زمین برای چهارپایان می رویاند، زنی نداشت که او را فریفته ی خود سازد، فرزندی نداشت تا او را غمگین سازد، مالی نداشت تا او را سرگرم کند، و آز و طمعی نداشت تا او را خوار و ذلیل نماید، مرکب سواری او دو پایش، و خدمتگزار وی، دستهایش بود.

5- راه ورسم زندگی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلّم)

پس به پیامبر پاکیزه و پاکت اقتدا کن، که راه و رسم او الگویی است برای الگوطلبان، و مایه ی فخر و بزرگی است برای کسی که خواهان بزرگواری باشد، و محبوب ترین بنده نزد خدا کسی است که از پیامبرش پیروی کند، و گام بر جایگاه قدم او نهد.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند، و به دنیا با گوشه ی چشم نگریست، دو پهلویش از تمام مردم فرو رفته تر، و شکمش از همه خالی تر بود، دنیا را به او نشان دادند اما نپذیرفت، و چون دانست خدا چیزی را دشمن می دارد آن را دشمن داشت، و چیزی را که خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت، و چیزی را که خدا کوچک شمرده کوچک و ناچیز می دانست. اگر در ما نباشد جز آن که آنچه را خدا و پیامبرش دشمن می دارند، دوست بداریم، یا آنچه را خدا و پیامبرش کوچک شمارند، بزرگ بداریم، برای نشان دادن دشمنی ما با خدا، و سرپیچی از فرمان های او کافی بود!. و همانا پیامبر (( که درورد خدا بر او باد)) بر روی زمین می نشست و غذا می خورد، و چون برده، ساده می نشست، و با دست خود کفش خود را وصله می زد، و جامه خود را با دست خود می دوخت، و بر الاغ برهنه می نشست، و دیگری را پشت سر خویش سوار می کرد. پرده ای بر در خانه ی او آویخته بود که نقش و تصویر ها در آن بود، به یکی از همسرانش فرمود، این پرده را از برابر چشمان من دور کن که هرگاه نگاهم به آن می افتد به یاد دنیا و زینت های آن می افتم. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) با دل از دنیا روی گرداند، و یادش را از جان خود ریشه کن کرد، و همواره دوست داشت تا جاذبه های دنیا از دیدگانش پنهان ماند، و از آن لباس زیبایی تهیه نکند و آن را قرارگاه دائمی خود نداند، و امید ماندن در دنیا نداشته باشد، پس یاد دنیا را از جان خویش بیرون کرد، و دل از دنیا برکند، و چشم از دنیا پوشاند،

و چنین است کسی که چیزی را دشمن دارد، خوش ندارد به آن بنگرد، یا نام آن نزد او بر زبان آورده شود. در زندگانی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) برای تو نشانه هایی است که تو را به زشتی ها و عیب های دنیا راهنمایی کند، زیرا پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) با نزدیکان خود گرسنه به سر می برد، و با آن که مقام و منزلت بزرگی داشت، زینتهای دنیا از دیده ی او دور ماند.

پس تفکّر کننده ای باید با عقل خویش به درستی اندیشه کند که: آیا خدا محمد (صلی الله علیه و آله و سلّم) را به داشتن این صفتها اکرام فرمود یا او را خوار کرد؟ اگر بگوید: خوار کرد، دروغ گفته و بهتانی بزرگ زده است، و اگر بگوید: او را اکرام کرد، پس بداند، خدا کسی را خوار شمرد که دنیا را برای او گستراند و از نزدیک ترین مردم به خودش دور نگهداشت.

پس پیروی کننده باید از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) پیروی کند، و به دنبال او راه رود، و قدم بر جای قدم او بگذارد، و گرنه از هلاکت ایمن نمی باشد، که همانا خداوند، محمد(صلی الله علیه و آله و سلّم) را نشانه قیامت، و مژده دهنده بهشت، و ترساننده از کیفر جهنم قرار داد، او با شکمی گرسنه از دنیا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد، و کاخ های مجلل نساخت(سنگی بر سنگی نگذاشت) تا جهان را ترک گفت،(31) و دعوت پروردگارش را پذیرفت.

وه! چه بزرگ است منّتی که خدا با بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) بر ما نهاده، و چنین نعمت بزرگی به ما عطا فرموده، رهبر پیشتازی که باید او را پیروی کنیم و پیشوایی که باید راه او را تداوم بخشیم.

به خدا سوگند آنقدر این پیراهن پشمین را وصله زدم که از پینه کننده آن شرمسارم.

یکی به من گفت: (( آیا آن را دور نمی افکنی؟)) گفتم: از من دور شود، صبحگاهان رهروان شب ستایش می شوند.(4)

(1): طرح این واقعیت که حواسّ و ابزار شناخت انسان محدود است، پراگماتیسم Pragmatism (اصالت عمل) و پوزیتیویسم Positivism (اصالت حسّ و تجربه) و امپریسیسم Empiricism (اصالت تجربه) را نقد می کند زیرا که تجربه می تواند یکی از راه های شناخت واقعیّت ها باشد، پس نمی توان به آن اصالت داد.

(2): اشاره به: هیستوریا Historia (توجه به اسطوره ها و الگوها) که در تمام ملل و اقوام وجود دارد.

(3): سنگی بر سنگی نگذاشت، یعنی خانه های باشکوهی نساخت و خانه ای ساده داشت، زیرا رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) در ساختمان مسجد شخصاً سنگ ها را می آورد، و برای همسران خود خانه و حجره هایی ساخت.

(4): ضرب المثل است، یعنی آینده از آنِ استقامت کنندگان است.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 159

اعتقادی، سیاسی

(امام در شهر کوفه خطاب به کوفیان فرمود)

وصف کشورداری خویش

با شما به نیکویی زندگی کردم، و به قدر توان از هر سو نگهبانی شما دادم، و از بندهای بردگی و ذلّت شما را نجات داده، و از حلقه های رستم رهایی بخشیدم، تا سپاسگزاری فراوان من برابر نیکی اندک شما باشد، و چشم پوشی از زشتی های بسیار شما که به چشم دیدم و با بدن لمس کردم.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 158

اعتقادی، سیاسی

( برخی از شارحان گفتند که این خطبه در شهر کوفه ایراد شد)

1- ارزش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) و قرآن

خداوند پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) را هنگامی فرستاد که پیامبران حضور نداشتند، و امّت ها در خواب غفلت بودند، و رشته های دوستی و انسانیّت از هم گسسته بود. پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) به میان خلق آمد در حالی که کتاب های پیامبران پیشین را تصدیق کرد، و ((با نوری)) هدایتگر انسانها شد که همه باید از آن اطاعت نمایند، و آن، نور قرآن کریم است.

از قرآن بخواهید تا سخن گوید، که هرگز سخن نمی گوید، اما من شما را از معارف آن خبر می دهم، بدانید که در قرآن علم آینده، و حدیث روزگاران گذشته است، شفادهنده ی دردهای شما، و سامان دهنده ی امور فردی و اجتماعی شما است.

2- خبر از آینده ی دردناک بنی امیّه

پس از سقوط فرزندان امیّه، خانه ای در شهر یا خیمه ای در بیابان باقی نمی ماند جز آن که ستمگران بین امیّه، اندوه و غم را بدانجا می کشانند، و بلا و کینه توزی را در همه جا مطرح می کنند.

پس در آن روز برای مردم نه عذر خواهی در آسمان و نه یاوری در زمین باقی خواهد ماند، زیرا نااهلان را به زمامداری برگزیده اید، و زمامداری را به جایگاه دروغینی قرار داده اید.

امّا به زودی خداوند از ستمگران بنی امیّه انتقام می گیرد، خوردنی را به خوردنی، و نوشیدنی را به نوشیدنی، خوردنی تلخ تر از گیاه ((عَلقَم))، و نوشیدنی تلخ و جانگدازتر از شیره ی درخت ((صبر)) خداوند از درون ترس و وحشت، و از بیرون، شمشیر را بر آنها مسلّط خواهد کرد که آنان مرکب های عصیان و نافرمانی و شتران بارکش گناهانند.(1)

من پیاپی سوگند می خورم که پس از من بنی امیّه خلافت را چونان خلط سینه بیرون می اندازند، و پس از آن دیگر، تا شب و روز از پی هم در گردش است مزه ی حکومت را برای بار دیگر نخواهند چشید.

(1): در پاورقی خطبه ی 105 به نابودی بنی امیّه و قتل عام شدن آنها اشاره گردید.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 157

اخلاقی، اعتقادی

1- عبرت از گذشتگان

ستایش خداوندی را سزاست که حمد را کلید یاد خویش، و سبب فزونی فضل و رحمت خود، و راهنمای نعمت ها و عظمتش قرار داده است.

بندگان خدا! روزگار بر آیندگان چنان می گذرد که بر گذشتگان گذشت، آنچه گذشت باز نمی گردد، و آنچه هست جاویدان نخواهد ماند، پایان کارش با آغاز آن یکی است، ماجراها و رویدادهای آن همانند یکدیگرند، و نشانه های آن آشکار است.

گویا پایان زندگی و قیامت، شما را فرا می خواند، چونان خواندن ساربان، شتر بچه را. پس آن کس که جز به حساب نفس خویش پردازد، خود را در تاریکی ها سرگردان، و در هلاکت افکنده است. شیطان ها مهارش را گرفته و به سرکشی و طغیان می کشانند، و رفتار زشت او را در دیده اش زیبا می نمایانند، پس بدانید که بهشت پایان راه پیشتازان و آتش جهنّم، سرانجام کسانی است که سستی می ورزند.

2- ضرورت تقوا و خودسازی

ای بندگان خدا! بدانید که تقوا، دژی محکم و شکست ناپذیر است، اما هرزگی و گناه، خانه ای در حال فرو ریختن و خوار کننده است که از ساکنان خود دفاع نخواهد کرد، و کسی که بدان پناه برد در امان نیست.

آگاه باشید با پرهیزکاری، ریشه های گناهان را می توان برید، و با یقین می توان به برترین جایگاه معنوی دسترسی پیدا کرد.

ای بندگان خدا، خدا را، خدا را، در حق نفس خویش! که از همه چیز نزد شما گرامی تر و دوست داشتنی تر است.

پروا کنید، همانا خدا، راه حق را برای شما آشکار کرده و جاده های آن را روشن نگاه داشت، پس یا شقاوت دامنگیر یا رستگاری جاویدان در انتظار شماست، پس در این دنیای نابود شدنی برای زندگی جاویدان آخرت، توشه برگیرید، که شما را به زاد و توشه راهنمایی کردند،

و به کوچ کردن از دنیا فرمان دادند، و شما را برای پیمودن راه قیامت برانگیختند.

همانا شما چونان کاروانی هستید که در جایی به انتظار مانده و نمی دانند در چه زمانی آنان را فرمان حرکت می دهند. آگاه باشید! با دنیا چه می کند کسی که برای آخرت آفریده شده است؟

و با اموال دنیا چه کار دارد آن کس که به زودی همه ی اموال او را مرگ می رباید و تنها کیفر حسابرسی آن بر عهده انسان باقی خواهد ماند.

بندگان خدا! خیری را که خدا وعده داد رها کردنی نمی باشد، و شرّی را که از آن نهی فرمود دوست داشتنی نیست!

بندگان خدا! از روزی بترسید که اعمال و رفتار انسان وارسی می شود، روزی که پر از تشویش و اضطراب است و کودکان در آن روز پیر می گردند!

ای بندگان خدا! بدانید که از شما نگاهبانانی بر شما گماشته اند، و دید بان هایی از پیکرتان برگزیده و حافظان راستگویی که اعمال شما را حفظ می کنند و شماره ی نَفَسهای شما را می شمارند، نه تاریکی شب شما را از آنان می پوشاند، و نه دَری محکم شما را از آنها پنهان می سازد.

3- یاد تنهایی قبر

فردا به امروز نزدیک است، و امروز با آنچه در آن است می گذرد، و فردا می آید و بدان می رسد، گویی هر یک از شما در دل زمین به خانه ی مخصوص خود رسیده و در گودالی که کنده اند آرمیده اید، وه! که چه خانه تنهایی؟

و چه منزل وحشتناکی؟ چه سیه چال غربتی؟ گویی هم اکنون بر صور اسرافیل دمیدند، و قیامت فرا رسیده، و برای قضاوت و حسابرسی قیامت بیرون شده اید، پندارهای باطل دور گردیده، بهانه ها از میان برخاسته، و حقیقت ها برای شما آشکار شده و شما را به آنجا که لازم بود کشانده اند، پس از عبرت ها پند گیرید، و از دگرگونی روزگار عبرت پذیرید، و از هشدار دهندگان بهره مند گردید.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 156

اعتقادی، سیاسی، اخلاقی

(برای مردم بصره پس از پیروزی در جنگ جَمَل در سال 36 هجری ایراد فرمود)

1-ضرورت اطاعت از رهبری(و نکوهش از نافرمانی عایشه)

مردم بصره! در پیدایش فتنه ها هر کس که می تواند خود را به اطاعت پروردگارِ عزیز و برتر، مشغول دارد چنان کند؛ اگر از من پیروی کنید، به خواست خدا شما را به راه بهشت خواهم برد، هر چند سخت و دشوار و پر از تلخی ها باشد. اما عائشه، پس افکار و خیالات زنانه بر او چیره شد، و کینه ها در سینه اش چون کوره ی آهنگری شعله ور گردید، اگر از او می خواستند آنچه را که بر ضد من انجام داد نسبت به دیگری روا دارد سرباز می زد، به هر حال احترام نخست او برقرار است و حسابرسی اعمال او با خدای بزرگ است.

2- ره آورد ایمان

ایمان روشن ترین راه ها و نورانی ترین چراغ هاست، با ایمان می توان به اعمال صالح راه برد، و با اعمال نیکو به ایمان دسترسی پیدا کرد؛ با ایمان، علم و دانش آبادان است،(1) و با آگاهی لازم، انسان از مرگ می هراسد، و با مرگ دنیا پایان می پذیرد، و با دنیا، توشه ی آخرت فراهم می شود، و با قیامت بهشت نزدیک می شود، و جهنّم برای بدکاران آشکار می گردد، و مردم جز قیامت قرارگاهی ندارند، و شتابان به سوی میدان مسابقه می روند تا به منزلگاه آخرین رسند.

3- یادآوری برخی از ارزش های اخلاقی و ویژگی های قرآن

گویا می نگرم، همه از قبرها خارج شده به سوی منزلگاه های آخرین در حرکتند، هر خانه ای در بهشت به شخصی تعلق دارد، که نه دیگری را می پذیرند و نه از آنجا به جای دیگر انتقال می یابند.

همانا (( امر به معروف)) و ((نهی از منکر)) دو صفت از اوصاف پروردگارند که نه اجل را نزدیک می کند و نه روزی را کاهش می دهد.

بر شما باد عمل کردن به قرآن، که ریسمان محکم الهی، و نور آشکار و درمانی سودمند است، که تشنگی را فرونشاند، نگهدارنده ی کسی است که به آن تمسّک جوید و نجات دهنده ی آن کس است که به آن چنگ آویزد، کجی ندارد تا راست شود، و گرایش به باطل ندارد تا از آن بازگردانده شود، و تکرار و شنیدن پیاپی آیات، کهنه اش نمی سازد، و گوش از شنیدن آن خسته نمی شود. کسی که با قرآن سخن بگوید راست گفته و هر کس بدان عمل کند پیشتاز است:

( در این جا مردی بلند شد و گفت: ای امیرالمومنین ما را از فتنه آگاه کن، آیا نسبت به فتنه، از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) سوالی نفرموده ای؟ پاسخ داد)

4- خبر از فتنه ها و شهادت خویش

آنگاه که خداوند آیه 1 و 2 سوره ی عنکبوت را نازل کرد که:

(آیا مردم خیال می کنند چونکه گقتند ایمان آوردیم، بدون آزمایش رها می شوند؟)

دانستم که تا پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) در میان ماست آزمایش نمی گردیم.

پرسیدم ای رسول خدا! این فتنه و آزمایش کدام است که خدا شما را بدان آگاهی داده است؟

فرمود: (( ای علی! پس از من امت اسلامی به فتنه و آزمون دچار می گردند))

گفتم ای رسول خدا مگر جز این است که در روز ((اُحد)) که گروهی از مسلمانان به شهادت رسیدند و شهادت نصیب من نشد و سخت بر من گران آمد، تو به من فرمودی: ای علی! مژده باد تو را که شهادت در پی خواهد آمد.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) به من فرمود: (( همانا این بشارت تحقّق می پذیرد، در آن هنگام صبر تو چگونه است؟))

گفتم ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) چنین موردی جای صبر و شکیبایی نیست بلکه جای مژده شندین و شکرگزاری است.

و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:

(( ای علی! همانا این مردم به زودی با اموالشان دچار فتنه و آزمایش می شوند، و در دینداری بر خدا منّت می گذارند، با این حال انتظار رحمت او را دارند، و از قدرت و خشم خدا، خود را ایمن می پندارند، حرام خدا را با شبهات دروغین، و هوسهای غفلت زا، حلال می کنند، ((شراب)) را به بهانه اینکه (( آب انگور)) است و رشوه را که ((هدیه)) است و ربا را که ((نوعی معامله)) است حلال می شمارند!))

گفتم ای رسول خدا: در آن زمان مردم را در چه پایه ای بدانم؟ آیا در پایه ی ارتداد؟ یا فتنه و آزمایش؟ پاسخ فرمود: (( در پایه ای از فتنه و آزمایش))

(1):این سخن ارزشمند امام (علیه السّلام)، نقد است بر: سایِنتیسمscientism  (اصالت علم) و علم زدگی و علم گرائی را نقد می کند که تنها با علم نمی شود به سعادت و رستگاری رسید، بلکه باید با ایمان، علم را هدفدار کرد.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما


 

نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 155

اعتقادی، علمی

(در این خطبه شگفتی های خفّاش را بیان می فرماید)

1- وصف پروردگار

ستایش خداوندی را سزاست که تمامی صفت ها از بیان حقیقت، ذاتش درمانده، و بزرگی او عقل ها را طرد کرده است، چنانکه راهی برای رسیدن به نهایت ملکوتش نیابد. او خدای حق و آشکار، سزاوارتر و آشکارتر از آن است که دیده ها می نگرند. عقل ها نمی توانند برای او حدّی تعیین کنند، تا همانندی داشته باشد، و اندیشه ها و اوهام نمی توانند برای او اندازه ای مشخّص کنند تا در شکل و صورتی پنداشته شود. پدیده ها را بی آن که نمونه ای موجود باشد یا با مشاوری مشورت نماید، و یا از قدرتی کمک و مدد بگیرد آفرید، پس با فرمان او خلقت آن به کمال رسید، و اطاعت پروردگار را پذیرفت و پاسخ مثبت داد و به خدمات شتافت، و گردن به فرمان او نهاد و سرپیچی نکرد.

2- شگفتی های خفّاش

از زیبایی های صنعت پروردگاری، و شگفتی های آفرینش او، همان اسرار پیچیده ی حکیمانه در آفریدن خفّاشان است، روشنی روز که همه چیز را می گشاید چشمانشان را می بندد، و تاریکی شب که هر چیز را به خواب فرو می برد، چشمان آنها را باز می کند، چگونه چشمان خفّاش کم بین است که نتواند از نور آفتاب درخشنده روشنی گیرد؟

نوری که با آن راه های زندگی خود را بیابد، و در پرتو آشکار خورشید خود را به جاهایی رساند که می خواهد، روشنی آفتاب خفّاش را از رفتن در تراکم نورهای تابنده اش باز می دارد، و در خلوتگاه های تاریک پنهان می سازد، که از حرکت در نور درخشان ناتوان است، پس خفّاش در روز پلک ها  را بر سیاهی دیده ها اندازد، و شب را چونان چراغی بر می گزیند، که در پرتو تاریکی آن روزی خود را جستجو می کند، و سیاهی شب دیده های او را نمی بندد، و به خاطر تاریکی زیاد، از حرکت و تلاش باز نمی ماند.

 آنگاه که خورشید پرده از رخ بیفکند، و سپیده ی صبحگاهان بدمد، و لانه تنگ سوسمارها از روشنی آن روشن گردد، شب پره، پلک ها بر هم نهد، و بر آنچه در تاریکی شب به دست آورده قناعت کند.

پاک و منزّه است خدایی که شب را برای خفّاشان چونان روز روشن و مایه ی به دست آوردن روزی قرار داد، و روز را چونان شب تار مایه ی آرامش و استراحت آنها انتخاب فرمود، و بالهایی از گوشت برای پرواز، آنها آفرید، تا به هنگام نیاز به پرواز، از آن استفاده کنند، این بال ها، چونان لاله های گوشند(1) بی پر و رگ های اصلی، اما جای رگ ها و نشانه های آن را به خوبی مشاهده خواهی کرد. برای شب پره ها دو بال قرار داد، نه آنقدر نازک که درهم بشکند، و نه چندان محکم که سنگینی کند؛ پرواز می کنند در حالی که فرزندانشان به آنها چسبیده و به مادر پناه برده اند، اگر فرود آیند با مادر فرود می آیند، و اگر بالا روند با مادر اوج می گیرند، از مادرانشان جدا نمی شوند تا آن هنگام که اندام جوجه نیرومند و بالها قدرت پرواز کردن پیدا کند، و بداند که راه زندگی کردن کدام است؟ و مصالح خویش را بشناسد پس پاک و منزّه است پدید آورنده ی هر چیزی که بدون هیچ الگویی باقیمانده از دیگری، همه چیز را آفرید.

(1):خُفّاش در پروازها و شکارکردن ها از چشم خود استفاده نمی کند بلکه به وسیله امواج  و دریافت آن، موانع را تشخیص می دهد درست مانند یک دستگاه رادار عمل می کند که امواج ((ماوراء صوت)) را بوسیله یک فرستنده قوی به فضا می فرستد، امواج همه جا به پیش می رود، وقتی به مانعی برخورد، منعکس می گردد به این ترتیب وجود هواپیمای دشمن  را تشخیص می دهند، خفباش در حال پرواز در هر ثانیه30 الی 60 بار امواج ماوراء صوت از خود بیرون فرستاده که پس از بازگشت امواج، راه ها، موانع و غذاها را به خوبی تشخیص می دهد.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

نویسنده: سرباز آقا - شنبه ٧ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 154

 اعتقادی،اخلاقی

(برخی از شارحان گفتند این سخنرانی در شهر مدینه ایراد شد)

1- ضرورت پیروی از امامن دوازده گانه

عاقل با چشم دل سرانجام کار را می نگرد، و پستی و بلندی آن را تشخیص می دهد، دعوت کننده ی حق، (پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم)) دعوت خویش را به پایان رسانید، و رهبر امّت به سرپرستی قیام کرد، پس دعوت کننده ی حق، را پاسخ دهید و از رهبرتان اطاعت کنید.

گروهی در دریای فتنه ها فرو رفته، بدعت را پذیرفته، و سنّت های پسندیده را ترک کردند؛ مومنان کناره گیری کرده و گمراهان و دروغگویان به سخن آمدند.

مردم! ما اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) چونان پیراهن تن او، و یاران راستین او، و خزانه داران علوم و معارف وحی، و دَرهای ورود به آن معارف، می باشیم، که جز از دَر،(1) هیچ کس به خانه ها وارد نخواهد شد، و هر کس از غیر دَر وارد شود، دزد نامیده می شود.

مردم! درباره ی اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) آیات کریمه ی قرآن نازل شد، آنان گنجینه های علوم خداوند رحمانند، اگر سخن گویند، راست گویند، و اگر سکوت کنند بر آنان پیشی نجویند.

2- شرایط امامت ورهبری

پس باید امام و راهنمای مردم به مردم راست بگوید، و راه خرد پیماید و از فرزندان آخرت باشد که از آنجا آمده و بدانجا خواهد رفت.

پس آن که با چشم دل بنگرد، و با دیده ی درون کار کند، آغاز کارش آن است که بیندیشد: آیا عمل او به سود او است یا زیان او؟ اگر به سود است ادامه دهد، و اگر زیانبار است نوقف کند، زیرا عمل کننده ی بدون آگاهی چون رونده ای است که بیراهه می رود، پس هر چه شتاب کند از هدفش دورتر می ماند، و عمل کننده ی از روی آگاهی، چون رونده ای بر راه راست است، پس بیننده باید به درستی بنگرد آیا رونده ی راه مستقیم است یا واپس گرا؟

3- روانشناسی انسانی(تاثیر جسم وروح در یکدیگر)

و بدان که هر ظاهری باطنی متناسب با خود دارد، آنچه ظاهرش پاکیزه، باطن آن نیز پاک و پاکیزه است، و آنچه ظاهرش پلید، باطن آن نیز پلید است، و پیامبر راستگو (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: (2) همانا خداوند بنده ای را دوست دارد امّا کردار او را دشمن، و کردار بنده ای را دوست می دارد امّا شخص او را ناخوش.

آگاه باش هر عملی رویشی دارد، و هر روینده ای از آب بی نیاز است، و آب ها نیز گوناگون می باشند. پس هر درختی که آبیاری اش به اندازه و نیکو باشد شاخ و برگش نیکو و میوه اش شیرین است، و آنچه آبیاری اش پاکیزه نباشد درختش عیب دار و میوه اش تلخ است.

(1): اشاره است به حدیث معروف نَبَوی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم)فرمود: ((اَنَا مدینَةُ العِلمِ وَ عَلِیُّ بابُها فَمَن ارادَ المَدینُةَ فَلیَاتِ الباب))((من شهر علم و علی دَرِ  آن است پس هر کس آهنگ شهر دارد باید از دَرِ آن وارد شود)) یا ((فَلیَاتِها مِن بابِها)).( ینابیع المودّة ج1 ص 62- و- ارشاد مفید ص 32 - و- تذکرة الخواص ص48- و- صواعق ابن حجرص122)

(2): اشاره به علم: پاتولوژیpathology (آسیب شناسی)نسبت به جسم و بیماریهای بدن

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

کدهای اضافی کاربر :


Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت