حدیث
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: سرباز آقا - یکشنبه ۳٠ مهر ۱۳٩۱

 

 

توجه : کلیه این مطالب از کتاب منتهی الآمال مرحوم حاج شیخ عباس قمی برداشته شده است.

 

در بیان ولادت با سعادت حضرت سیّد الشهدا (علیه السّلام)

مشهور آن است که ولادت آن حضرت در مدینه ، در سیّم ماه شعبان بوده ، و شیخ طوسی (ره) روایت کرده : که بیرون آمد توقیع شریف به سوی قاسم بن علاء همدانی ، وکیل امام حسن عسکری (علیه السّلام) که مولای ما حضرت حسین (علیه السّلام) در روز پنجشنبه سیّم ماه شعبان متولد شده، پس آن روز را روزه دار و این دعا را بخوان : (( اَللهُمَّ اِنّی اَسئَلُکَ بِحَقِّ اَلمَولُودِ فی هذَا اَلیَومِ)).

و ابن شهر آشوب (ره) ذکر کرده : که ولادت آن حضرت ، بعد از ده ماه و بیست روز از ولادت برادرش امام حسن (علیه السّلام) بوده و آن ، روز سه شنبه یا پنج شنبه پنجم ماه شعبان سال چهارم هجرت بوده. و فرموده : روایت شده که مابین آن حضرت و برادرش فاصله نبوده ، مگر به قدر مدت حمل شش ماه بوده است. (و سید بن طاوس و شیخ ابن نما و شیخ مفید در ((ارشاد)) نیز ولادت آن حضرت را در پنجم شعبان ذکر فرموده اند . و شخ مفید در ((مقنعه)) و شیخ در ((تهذیب)) و شهید در ((دروس)) آخر ماه ربیع الاول ذکر فرموده اندو به این قول درست می شود روایت ((کافی)) از حضرت امام صادق(علیه السّلام) که مابین حسن و حسین (علیه السّلام) ، طهری فاصله شده و مابین میلاد آن دو بزرگوار ، شش ماه و ده روز واقع شده. ولله العالم. و بالجمله اختلاف بسیار در باب روز ولادت آن حضرت است.)

کیفیت ولادت آن حضرت

شیخ طوسی (ره) و دیگران به سند معتبر ، از حضرت امام رضا (علیه السّلام) نقل کرده اند : که چون حضرت امام حسین (علیه السّلام) متولد شد، حضرت رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) اسماء بنت عمیس را فرمودند : ((بیاور فرزند مرا ای اسماء.)) اسماء گفت : آن حضرت را در جامه ی سفیدی پیچیده به خدمت حضرت رسالت (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بردم.حضرت او را گرفتند و در دامن گذاشتند و در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفتند. پس جبرئیل نازل شد و گفت : (( حق تعالی تو را سلام می رساند و می فرماید : چون علی (علیه السّلام) نسبت به تو به منزله ی هارون است نسبت به موسی (علیه السّلام) ، پس او را به اسم پسر کوچک هارون نام کن، که ((شبیر)) است و چون لغت تو عربی است او را حسین نام کن.)) پس حضرت رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) او را بوسیدند و گریستند و فرمودند : ((تو را مصیبتی عظیم در پیش است. خداوندا لعنت کن کشنده ی او را.)) پس فرمودند : (( ای اسماء، این خبر را به فاطمه مگو.))

چون روز هفتم شد، حضرت رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرموند : ((بیاور فرزند مرا.)) چون او را به نزد آن حضرت بردم،گوسفند سیاه و سفیدی از برای او عقیقه کرد؛ یک رانش را به قابله دادند. سرش را تراشیدند و به وزن موی سرش ، نقره تصدق کردند و خلوق بر سرش مالیدند. پس او را در دامن خود گذاشتند و فرمودند : (( ای ابا عبدالله ، چه بسیار گران است بر من کشته شدن تو.)) پس بسیار گریست. اسماء گفت : (( پدر و مادرم فدای تو باد ، این چه خبر است که در روز اول ولادت گفتی و امروز نیز می فرمایی و گریه می کنی ؟ )) حضرت فرمودند : (( می گریم بر این فرزند دلبند خود ، که گروهی کافر ستمکار از بنی امیه او را خواهند کشت؛ خدا نرساند به ایشان شفاعت مرا. خواهد کشت او را مردی که رخنه در دین من خواهد کرد . و به خداوند عظیم کافر خواهد شد.))

پس گفتند : (( خداوندا! سوال می کنم از تو ، در حق این دو فرزندم ، آن چه را که سوال کرد ابراهیم در حق ذریت خود. خداوندا ، تو دوست دار ایشان را و دوست دار هر که دوست می دارد ایشان را ، و لعنت کن هر که ایشان را دشمن دارد، لعنتی چندان که آسمان و زمین پر شود.

شیخ صدوق و ابن قولویه و دیگران از حضرت صادق (علیه السّلام) روایت کرده اند : که چون حضرت امام حسین (علیه السّلام) متولد شد ، حق تعالی جبرئیل را امر فرمود که نازل شود با هزار ملک و تهنیت گوید. حضرت رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را، از جانب خداوند و از جانب خود. چون جبرئیل نازل می شد، گذشت از جزیره ای از جزیره های دریا به ملکی که او را فطرس می گفتند و از حاملان عرش الهی بود.

وقتی حق تعالی او را امری فرموده بود و او کندی کرده بود ، پس حق تعالی بالش را درهم شکسته و او را در آن جزیره انداخته بود ، پس فطرس هفتصد سال در آنجا عبادت حق تعالی مرد تا روزی که حضرت امام حسین (علیه السّلام)  متولد شد.

و به روایتی دیگر حق تعالی او را مخیّر گردانید، میان عذاب دنیا و آخرت . او عذاب دنیا را اختیار کرد. پس حق تعالی او را معلق گردانید، به مژگانهای هر دو چشم در آن جزیره و هیچ حیوانی از آنجا عبور نمی کرد و پیوسته از زیر او دود بدبویی بلند می شد. چون دید که جبرئیل با ملائکه فرود می آیند ، از جیرئیل پرسید : (( اراده ی کجا دارید؟)) گفت : ((چون حق تعالی نعمتی به محمد  (صلّی الله علیه و آله و سلّم) کرامت فرموده است مرا فرستاده است که او را مبارک باد بگویم.)) فطرس گفت : (( ای جبرئیل، مرا نیز با خود ببر ، شاید که آن حضرت برای من دعا کند تا حق تعالی از من بگذرد.)) پس جبرئیل او را با خود برداشت و چون به خدمت حضرت رسالت (صلّی الله علیه و آله و سلّم) رسید، تهنیت و تحیت گفت و شرح حال فطرس را به عرض رسانید. حضرت فرمودند : (( به او بگو که خود را به این مولود مبارک بمالد و به مکان خود برگردد.)) فطرس خویشتن را به امام حسین (علیه السّلام) مالید، بال برآورد و این کلمات را گفت و بالا رفت عرض کرد : (( یا رسول الله ، همانا زود باشد که این مولود را امت تو شهید کنند ، و او را بر من به جهت این نعمتی که از او به من رسید، مکافاتی است که : هر که او را زیارت کند من زیارت او را به حضرت حسین (علیه السّلام) برسانم، و هر که بر او سلام کند، من سلام او را برسانم، و هر که بر او صلوات بفرستد من صلوات او را به او می رسانم.))

و موافق روایت دیگر ، چون فطرس به آسمان بالا رفت می گفت: (( کیست مثل من و حال آن که من آزاد کرده ی حسین بن علی و فاطمه و محمّدم (علیهما السّلام).))  

ابن شهر آشوب روایت کرده : هنگام ولادت امام حسین (علیه السّلام) فاطمه (علیه السّلام) مریضه شد و شیر در پستان مبارکش خشک گردید. رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) (( مرضعی)) طلب کرد یافت نشد. پس خود آن حضرت تشریف آورد به حجره ی فاطمه (علیه السّلام) و انگشت ابهام خویش را در دهان حسین (علیه السّلام) می گذاشت و او می مکید.

بعضی گفته اند که زبان مبارک  را در دهان حسین (علیه السّلام) می گذاشت و او را زقه می داد، چنان که مرغ جوجه ی خود را زقه می دهد. تا چهل شبانه روز ، رزق حسین (علیه السّلام) را حق تعالی از زبان پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) گردانیده بود ، پس روئید گوشت حسین (علیه السّلام) از گوشت پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) . و روایات به این مضمون بسیار است.

و در ((علل الشرایع)) روایت شده که حال امام حسین (علیه السّلام) در شیر خوردن ، بدین منوال بود ، تا آن که روئید گوشت او از پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و شیر نیاشامید از فاطمه (علیه السّلام) و نه غیر ازفاطمه.

و شیخ کلینی در ((کافی)) از حضرت صادق (علیه السّلام) روایت کرده : حسین (علیه السّلام) از فاطمه (علیه السّلام) و از زنی دیگر شیر نیاشامید. او را به خدمت پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می بردند، حضرت انگشت ابهام مبارک را در دهان او می گذاشت و او می مکید و این مکیدن او را دو سه روز کافی بود. پس گوشت و خون حسین (علیه السّلام) از گوشت و خون حضرت رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پیدا شد. هیچ فرزندی جز عیسی بن مریم (علیه السّلام) و حسین بن علی (علیه السّلام) شش ماهه از مادر متولد نشد که بماند، و در بعضی روایات به جای عیسی ، یحیی نام برده شده.(قال سیّد بحر العلوم.)

فصل دوم: در بیان فضائل و مناقب و مکارم اخلاق آن حضرت

از اربعین ، موذن و تاریخ خطیب و غیره نقل شده : که جابر روایت کرده ، که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: ((خداوند تبارک و تعالی فرزندان هر پیغمبری را از صلب او آورد و فرزندان مر از صلب من و از صلب علی بن ابی طالب  (علیه السّلام) آفرید. به درستی که فرزندان هر مادری را نسبت به سوی پدر دهند، مگر اولاد فاطمه که من پدر ایشانم.))

مولف گوید : از این قبیل احادیث بسیار است که دلالت دارد بر آن که حسنین  (علیهما السّلام) دو فرزند پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می باشند. و امیرالمومنین سلام الله علیه در جنگ صفین ، هنگامی که حضرت حسن (علیه السّلام) سرعت کرد از برای جنگ با معاویه فرمودند : (( بازدارید حسن را و مگذارید که به سوی جنگ رود، چه من دریغ دارم و بیمناکم که حسن و حسین کشته شوند و نسل رسول خدا منقطع گردد.))

ابن ابی الحدید گفته : اگر گویند حسن و حسین پسران پیغمبرند، گویم هستند؛ چه خداوند که در آیه ی مباهله فرماید: اَبنآء ناجُز، حسن و حسین را نخواسته، و خداوند عیسی را ذریت ابراهیم شمرده ، و اهل لغت خلافی ندارند که فرزندان دختر از نسل پدر دخترند، و اگر کسی گوید که خداوند فرموده است: (( ما کانَ مُحَمَّدُ اَبا اَحَدٍ مَن رِجالِکُم)).(احزاب 40) یعنی : نیست محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پدر هیچ یک از مردان شما، در جواب گوییم که محمد را پدر ابراهیم بن ماریه دانی یا ندانی به هر چه جواب دهد ، جواب من در حق حسن و حسین همان است.

همانا این آیه مبارکه که در حق زید بن حارثه وارد شده ، چه او را به سنُّت جاهلیت فرزند رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می شمردند. خداوند در بطلان عقیدت ایشان این آیه فرستاد که محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پدر هیچ یک از مردان شما نیست. لکن نه آن است که پدر فرزندان خود حسنین و ابراهیم نباشد.

در جمله ای از مکتب عامه روایت شده که حضرت رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ، دست حسنین را گرفت و فرمود در حالی که اصحابش جمع بودند: (( ای قوم آنکس که مرا دست دارد و ایشان را و پدر و مادر ایشان را دوست دارد، در قیامت با من در بهشت خواهد بود.))

و روایت شده که رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) حسنین را بر پشت مبارک سوار کرد، حسن را بر اضلاع راست و حسین را بر اضلاع چپ و لختی برفت و فرمودند : بهترین شترها شتر شماست و بهترین سوارها شمایید و پدر شما فاضلتر از شما است.

ابن شهر آشوب روایت کرده : مردی در زمان رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) گناهی کرد و از بیم پنهان شد ، تا گاهی که حسنین را یافت تنها. پس ایشان را بر گرفت و بر دوش خود سوار کرد و به حضرت رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) آورد و عرض کرد : (( یا رَسوُلَ اللهَ اِنّی مُستَجیرُ بِاللهَ وَ بِهِما)) یعنی : من پناه آورده ام به خدا و به این دو فرزندان تو، از آن گناه که کرده ام ، رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) چنان بخندید که دست به دهان مبارک گذاشت و فرمودند : بر او که آزادی ، و حسنین را فرمود: (( شفاعت شما را قبول کردم درحق او.)) پس این آیه نازل شد. (( وَلَو اَنَّهُم اِذ ظَلَمُوا اَنفُسَهُم.))(نساء 64)

و نیز ابن شهر آشوب از سلمان فارسی روایت کرده : حضرت حسین (علیه السّلام) بر ران رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) جای داشت ، پیغمبر او را می بوسید و می فرمود : (( تو سید، پسر سیّد و پدر ساداتی و امام ، پسر امام و پدر امامانی حجت پسر حجت و پدر حجت های خدایی. از صلب تو نه امام پدید آیند و نهم ایشان قائم آل محمد است )). و شیخ طوسی به سند صحیحی روایت کرده است : حضرت امام حسین (علیه السّلام) ، دیر به سخن آمد.روزی حضرت رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) آن حضرت را به مسجد برد ، در پهلوی خویش بازداشت و تکبیر نماز گفت. امام حسین (علیه السّلام) خواست موافقت نماید، درست نگفت. حضرت از برای او بار دیگر تکبیر گفت و او نتوانست . باز حضرت مکرر کرد، تا آن که در مرتبه ی هفتم درست گفت.به این سبب هفت تکبیر در ابتدا نماز سنّت شد.

و ابن شهر اشوب روایت کرده است : روزی جبرئیل به خدمت حضرت رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) امد ، به صورت دحیه ی کلبی، و نزد آن حضرت نشسته بود، ناگاه حسنین (علیهما السّلام) داخل شدند و چون جبرئیل را گمان دحیه می کردند، به نزدیک او آمدند و از او هدیه می طلبیدند.جبرئیل دستی به سوی آسمان بلند کرد، سیبی و بهی و اناری برای ایشان فرود آورد و به ایشان داد. چون آن میوه ها را دیدند ، شاد گردیدند و نزدیک حضرت رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بردند. حضرت از ایشان گرفت و بویید و به ایشان رد کرد. و فرمودند : (( به نزد پدر و مادر خویش ببرید و اگر اول به نزد پدر خود ببرید بهتر است. )) پس آنچه آن حضرت فرموده بودند ، به عمل اوردند و به نزد پدر و مادر خویش ماندند، تا رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) نزد ایشان رفت و همگی از آن میوه ها تناول کردند و هرچه می خوردند ، به حال اول برمی گشت و چیزی از آن کم نمی شد . آن میوه ها به حال خود بود، تا گاهی که حضرت رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) از دنیا رفت و باز آنها نزد اهل بیت بود و تغییری در آنها بهم نرسید ، تا آنکه حضرت فاطمه (علیه السّلام) رحلت فرمود، پس انار برطرف شد، و چون حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) شهید شد، به برطرف شد و سیب ماند. آن سیب را حضرت امام حسن (علیه السّلام) داشت ، تا آن که به زهر شهید شد و آسیبی به آن نرسید بعد از آن نزد امام حسین (علیه السّلام) بود.

حضرت امام زین العابدین (علیه السّلام) فرمودند : (( وقتی که پدرم در صحرای کربلا محصور اهل جور و جفا بود ، آن سیب را در دست داشت و هرگاه که تشنگی بر او غالب می شد ، آن را می بویید، تا تشنگی آن حضرت تخفیف می یافت، چون تشنگی بسیار بر آن حضرت غالب شد و دست از حیوة خود برداشت ، دندان بر آن سیب فرو برد ، چون شهید شد ، هر چند آن سیب را طلب کردند ، نیافتند ، پس آن حضرت فرمودند : (( من بوی آن سیب را از مرقد مطهر پدر می شنوم ، گاهی که به زیارت او می روم، و هر که از شیعیان مخلص ما در وقت سحر به زیارت آن مرقد معطر برود، بوی آن سیب را از آن ضریح منور می شنود.))

و از ((امالی)) مفید نیشابوری مرویست : حضرت امام رضا (علیه السّلام) فرمودند : (( برهنه مانده بود حضرت امام حسن و امام حسین (علیهما السّلام) و نزدیک عید بود ، پس حسنین (علیهما السّلام) به مادر خویش (علیه السّلام) گفتند : (( ای مادر ، کودکان مدینه به جهت عید خود را آرایش و زینت کرده اند، پس چرا تو ما را به لباس آرایش نمی کنی؟ و حال آنکه ما برهنه ایم، چنان که می بینی.)) حضرت فاطمه (علیه السّلام) فرمود : (( ای نور دیدگان من همانا جامه های شما نزد خیاط است هر گاه دوخت و آورد ، آرایش می کنم شما را به آن روز عید.)) و می خواست به این سخن خوشدل کند ایشان را. پس شب عید شد، دیگر باره اعاده کردند کلام پیش را ، گفتند : (( امشب شب عید است، پس چه شد جامه ها ما؟)) حضرت فاطمه گریست از جهت ترحم بر حال کودکان و فرمودند : (( ای نور دیدگان ، خوشدل باشید ، هر گاه خیاط آورد جامه را ، زینت می کنم شما را به آن ان شاءَالله.))

پس چون پاسی از شب گذشت ، ناگاه کوبید در خانه را کوبنده ای.فاطمه (علیه السّلام) فرمودند : ((کیست؟)) صدایی بلند شد که : ((ای دختر پیغمبر خدا، بگشا در را که من خیاط می باشم، جامه های حسنین (علیهما السّلام) را آورده ام.)) حضرت فاطمه (علیه السّلام) فرمودند : چون در را گشودم، مردی دیدم با هیبت تمام و بوی خوش، پس دستار بسته ای به من داد و برفت. پس فاطمه (علیه السّلام) به خانه آمد، گشود آن دستار را. دید در وی بود دو پیراهن و دو ذراعه و دو زیرجامه و دو رداء و دو عمامه و دو کفش. حضرت فاطمه (علیه السّلام) بسی شاد و مسرور سد، پس حسنین (علیه السّلام) را بیدار کرد و جامه ها را به ایشان پوشانید. پس چون روز عید شد، پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بر ایشان وارد شد و حسنین را برداشت و به سوی مادرشان برد ، فرمود : (( ای فاطمه ، آن خیاطی که جامه ها را آورد شناختی؟)) عرضه داشت: (( نه ، به خدا سوگند نشناختم او را و نمی دانستم که من جامه نزد خیاط داشته باشم.خدا و رسول داناترند به این مطلب.)) فرمودند: ((ای فاطمه ، آن خیاط نبود، بلکه او رضوان خازن جنت بوده و جامه ها از حلل بهشت بوده. خبر داد مرا جبرئیل از نزد پروردگار جهانیان.))

و قریب به این حدیث است خبری که در منتخب روایت شده: روز عید حسنین (علیه السّلام) به حضور مبارک رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) آمدند و لباس نو خواستند. جبرئیل جامه های دوخته ی سفید را برایشان آورد و حسنین (علیهما السّلام) خواهش لباس رنگین نمودند . رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) طشت طلبید و حضرت جبرئیل آب ریخت ، حضرت مجتبی (علیه السّلام) خواهش رنگ سبز نمود و حضرت سیّدالشهدا (علیه السّلام) ، خواهش رنگ سرخ نمود و جبرئیل گریه کرد و اخبار داد رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را به شهادت آن دو سبط و این که حسن (علیه السّلام) به زهر شهید می شود و بدن مبارکش سبز شود و حضرت امام حسین (علیه السّلام) آغشته به خون شهید شود.

عیاشی و غیر او روایت کرده اند : روزی امام حسین (علیه السّلام) به جمعی از مساکین گذشت که عباهای خود را افکنده بودند و نان خشکی در پیش داشتند و می خوردند. چون حضرت را دیدند ، او را دعوت کردند. حضرت از اسب خویش فرود آمد : (( خداوند متکبران را دوست نمی دارد .)) و نزد ایشان نشست و با ایشان تناول فرمودند : پس به ایشان فرمود : (( من چون دعوت شما را اجابت کردم شما نیز دعوت من اجابت کنید.)) و ایشان را به خانه برد و به جاریه ی خویش فرمود : (( هر چه برای مهمانان عزیز ذخیره کرده ای حاضر ساز.)) و ایشان را ضیافت کرد و انعامات و نوازش کرده و روانه فرمود.

و از جود و سخای آن حضرت روایت شده : مرد عربی به مدینه آمد و پرسید : (( کریمترین مردم کیست ؟)) گفتند : ((حسین بن علی (علیه السّلام) .)) پس به جستجوی آن حضرت شد ، تا داخل مسجد شد. دید که آن حضرت در نماز ایستاده ، پس شعری چند در مدح و سخاوت آن حضرت خواند. چون حضرت از نماز فارغ شد. فرمود : (( ای قنبر ، آیا از مال حجاز چیزی باقی مانده است؟)) عرض کرد : (( بلی ، چهار هزار دینار.)) فرمود :(( حاضر کن که مردی که احق است از ما به تصرف در آن حاضر گشته.)) پس به خانه رفت و ردای خود را که از ((برد)) بود از تن بیرون کرد و آن دنانیر را در ((برد)) پیچید و پشت در ایستاد و از شرم روی اعرابی، از قلّت زر، از شکاف در ، دست خود را بیرون کرد و آن زرها را به اعرابی عطا فرمودو شعری چند در عذرخواهی از اعرابی خواند. اعرابی آن زرها را بگرفت و سخت بگرست.حضرت فرمودند: (( ای اعرابی، گویا کم شمرده ای عطای ما را که می گریی.)) عرض کرد: (( بر این می گریم که دست با این جود و سخا ، چگونه در میان خاک خواهد شد.)) و مثل این حکایت را از حضرت امام حسن (علیه السّلام) نیز روایت کرده اند.

مولف گوید : بسیاری از فضائل است که گاهی از امام حسن (علیه السّلام) روایت می شود و گاهی از امام حسین (علیه السّلام) و این ناشی از شباهت آن دو بزرگوار است در نام ، که اگر ضبط نشود، تصحیف و اشتباه می شود.

از مقتل خوارزمی و جامع الاخبار روایت شده است : مردی اعرابی به خدمت امام حسین (علیه السّلام) آمد و گفت : (( یابن رسول الله ، ضامن شده ام ادای دین کامله را، و ادای آن را قادر نیستم،لاجرم. با خود گفتم که باید سوال کرد از کریم ترین مردم، و کسی کریم تر از اهل بیت رسالت صلوات الله علیهم اجمعین ، گمان ندارم.))

حضرت فرمودند : (( یا اخا العرب ، من سه مسئله از تو می پرسم . اگر یکی را جواب گفتی ، ثلث آن مال را عطا می کنم و اگر دو سوال جواب دادی، دو ثلث مال خواهی گرفت و اگر هر سه را جواب گفتی ، تمام آن مال را عطا خواهم کرد.)) اعرابی گفت : یابن رسول لله ، چگونه روا باشد که مثل تو کسی، که از اهل علم و شرفی ، از این فدوی که یک عرب بدوی بیش نیستم سوال کند ؟ )) حضرت فرمود : (( از جدم رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) شنیدم که فرمود : اَلمَعرُوف بِقَدرِ المَعرِفَة؛ باب معروف و موهبت، به اندازه ی معرفت بر روی مردم گشاده باید داشت.)) اعرابی عرض کرد : (( هر چه خواهی سوال کن ، اگر دانم جواب می گویم و اگر نه از حضرت شما فرا میگیرم ولا قُوّة اِلّا بِالله.))

حضرت فرمودند : ((افضل اعمال چیست ؟)) گفت : (( ایمان به خداوند تعالی.)) فرمود : (( چه چیز مردم را از مهالک نجات می دهد ؟)) عرض کرد: (( توکل و اعتماد بر حق تعالی.)) فرمود : (( زینت آدمی در چه چیز است ؟)) اعرابی گفت : (( علمی که به آن حلم باشد.)) فرمودند : (( اگر بدین شرف دست نیابد.؟عرض کرد :((مالی که با مروت و جوانمردی باشد.)) فرمود: (( اگر این را نداشته باشد؟)) گفت : (( فقر و پریشانی که با آن صبر و شکیبایی باشد .)) فرمود : ((اگر این را نداشته باشد؟)) اعرابی گفت : ((صاعقه ای از آسمان فرود بیاید و او را بسوزاند، که او اهلیت غیر این ندارد.

پس حضرت خندید و کیسه ای که هزار دینار زر سرخ داشت ، نزد او افکند و انگشتری عطا کرد او را که نگین آن دویست درهم قیمت داشت و فرمود : (( به این زرها ذمه ی خود را بری کن، و این خاتم را در نفقه ی خود صرف کن.))

اعرابی آن زرها را برداشت و این آیه ی مبارکه را تلاوت کرد : (( اَللهُ اَعلَمُ حیثُ یَجعَلُ رِسالَتَهُ)). (انعام124)

ابن شهر آشوب روایت کرده : چون امام حسین (علیه السّلام) شهید شد ، بر پشت مبارک آن حضرت پینه ها دیدند . از حضرا زین العابدین (علیه السّلام) پرسیدند : (( این چه اثر است؟ )) فرمودند : ((از بس که انبانهای طعام و دیگر اشیاء چندان بر پشت مبارک کشید و به خانه ی زنهای بیوه و کودکان یتیم و فقراء و مساکین رسانید، این پینه ها پدید گشت.)) و از زهد و عبادت آن حضرت روایت شده است : بیست و پنج حج پیاده به جای آورد و شتران و محملها از عقب او می کشیدند . روزی به آن حضرت گفتند: (( چه بسیار از پروردگار خود ترسانی ؟ )) فرمودند : (( از عذاب قیامت ایمن نیست ، مگر آن که در دنیا از خدا بترسد.))

ابن عبدربه در کتاب (( عقد الفرید)) روایت کرده است : خدمت علی بن الحسین (علیه السّلام) عرض شد : (( چرا کم است اولاد پدر بزرگوار شما؟)) فرمودند : (( تعجب است که چگونه مثل من اولادی از برای او باشد، چه آن که پدرم در هر شبانه روز، هزاررکعت نماز می کرد . پس چه زمان فرصت می کرد که نزد زنها برود.))

و سیّد الشریف زاهد ابو عبدالله محمّد بن علی بن الحسن ابن عبدالرحمن علوی حسینی در کتاب ((تغازی)) روایت کرده از ابوحازم اعرج که گفت : حضرت امام حسن (علیه السّلام) تعظیم می کرد امام حسین (علیه السّلام) را، چنان که گویا آن حضرت بزرگتر است از امام حسن (علیه السّلام). و از ابن عباس روایت کرده که گفت : سبب آن را پرسیدم از امام حسن  (علیه السّلام). فرمودند : (( از امام حسین (علیه السّلام) هیبت می برم ، مانند هیبت امیرالمومنین (علیه السّلام). )) و ابن عباس گفته : امام حسن (علیه السّلام) با ما در مجلس نشسته بود، هر گاه که امام حسین (علیه السّلام) می آمد در آن مجلس ، حالش را تغییر می داد ، به جهت احترام امام حسین (علیه السّلام).

روایت شده که حضرت امام حسین (علیه السّلام) در صورت و سیرت شبیه ترین مردم بود به حضرت رسالت (صلّی الله علیه و آله و سلّم) . در شبهای تار ، نور از جبین مبین و پایین گردن آن حضرت ساطع بود و مردم آن حضرت را به آن نورمی شناختند.

و در ((مناقب)) ابن شهر آشوب و دیگر کتب ، روایت شده : حضرت فاطمه  (علیه السّلام) حسنین (علیهما السّلام) را به خدمت حضرت رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) آورد و عرض کردند : (( یا رسول الله ، این دو فرزند را عطایی و میراثی بذل فرما .)) فرمودند : (( هیبت و سیادت خود را با حسن گذاشتم و شجاعت و جود خود را به حسین عطا کردم .)) عرض کردند: (( راضی شدم.)) و به روایتی فرمودند : (( حسن را هیبت و حلم دادم و حسین را جود و رحمت.))

و ابن طاوس از حذیفه روایت کرده است که گفت : شنیدم از حضرت حسین (علیه السّلام) در زمان حضرت رسالت (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ، در حالتی که امام حسین (علیه السّلام) کودک بود ، که می فرمودند : (( به خدا سوگند جمع خواهند شد برای ریختن خون من ، طاغیان بنی امیه و سرکرده ی ایشان عمر بن سعد خواهد بود.)) گفتم : (( حضرت رسالت (صلّی الله علیه و آله و سلّم) تو را به این مطلب خبر داده است؟)) فرمودند : ((نه.)) پس من رفتم به خدمت حضرت رسول (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و سخن آن حضرت را نقل کردم. حضرت فرمودند : (( علم او علم من است.))

ابن شهر آشوب از حضرت علی بن الحسین (علیه السّلام) روایت کرده است که فرمودند : در خدمت پدرم به جانب عراق بیرون شدیم ، و در هیچ منزلی فرود نیامد و از آنجا کوچ نکرد، مگر این که یاد می کرد یحیی بن زکریا (علیه السّلام) را، و روزی فرمودند : (( از خواری و پستی دنیا است که سر یحیی (علیه السّلام) را، برای زن زانیه، از زناکاران بنی اسرائیل به هدیه فرستادند.))

و در احادیث معتبره از طریق خاصه و عامه روایت شده است: بسیار بود که حضرت فاطمه (علیه السّلام) در خواب بود و حضرت حسین (علیه السّلام) در گهواره می گریست و جبرئیل گهواره آن حضرت را می جنبانید و با او سخن می گفت و او را ساکت می گردانید. چون فاطمه (علیه السّلام) بیدار می شد ، می دید که گهواره حسین (علیه السّلام) می جنبد و کسی با او سخن می گوید، ولکن شخصی نمایان نیست. چون از حضرت رسالت می پرسید و می فرمودند : (( او جبرئیل است.))

 

کدهای اضافی کاربر :


Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت