حدیث
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: سرباز آقا - جمعه ۱٧ خرداد ۱۳٩٢

 

 

عبرت (5)

چتربازها چه لذتی می برند از سقوط، هر چه ارتفاع بیشتر سقوط برای آن ها لذت بخش تر است، چرا؟ چون پشت آن ها به چتر گرم است. ایمان چیزی شبیه به چترنجات است، کسی که ایمان دارد دیگر از سقوط و افتادن و تهدید هیچ هراسی ندارد این است که قرآن کریم توصیه به ایمان دارد و می فرماید: ای کسانی که ادعای ایمان دارید حقیقتاً ایمان آورید.(نساء،136)

منبع : کتاب 30 تدبّر، 30 تلنگر


عبرت (4)

از دوستان عزیز خواهشمندم، این مطالب را بخوانند تا متوجه شوند که چرا می گوییم مرگ بر امریکا یا سایر رژیم های مستکبر.

آثار محبت به خدا

1- دوستی با دوستان خدا:

وقتی محبت خداوند در دلی خانه کرد، آن دل محبت همه ی کسانی را که رنگ و نشانی از او دارند، در خود می یابد و به مقداری که این رنگ و نشان بیش تر و قوی تر باشد، علاقه و محبت نیز فزون تر می شود. در منظومه ی عاشقان و دوستان الهی که بر گرد کعبه ی وجود او حلقه زده اند، نزدیک ترین آن ها، رسول خدا (ص) و اهل بیت ایشان (ع) هستند که مظهر تمام و کمال حق و جلوه ی زیبایی های اویند. هرکس این خانواده را بشناسد و با فضائل اخلاقی آنان آشنا گردد، عشق به آنان را در خود می یابد.

2- پیروی از خداوند:

نمی شود انسان از صمیم دل کسی را دوست داشته باشد اما از فرمانش سرپیچی کند. این سرپیچی نشانه ی عدم صداقت در دوستی است. در شعری منسوب به امام صادق(ع) آمده است.:

خدا را نافرمانی کنی و اظهار دوستی با او نمایی؟

به جان خودم این رفتاری شگفت است.

اگر دوستی ات راستین بود، اطاعتش می کردی؛

زیرا دوستدار، مطیع محبوب خود است.1

برخی می گویند: قلب انسان با خدا باشد، کافی است و عمل به احکام دین ضرورتی ندارد، اعمال ظاهری و ظاهر انسان مهم نیست، آن چه اهمیت دارد، درون و باطن انسان است.

قُل اِن کُنتُم تُحِبّونَ اللهَ فَاتَّبِعونى یُحبِبکُمُ اللهُ وَ یَغفِر لَکُم ذُنوبَکُم و اللهُ غَفورٌ رَحیمٌ(2)

بگو: اگر خدا را دوست دارید از من پیروی کنید تا خدا نیز دوستتان بدارد و گناهانتان را بیامرزد، و خدا آمرزنده ی مهربان است.

این توجیه، با کلام خداوند سازگار نیست. خداوند می فرماید اگر مرا دوست دارید و اگر محبت من در قلب شما قرار گرفته، شایسته است از دستورات من پیروی کنید. چگونه ممکن است کسی به دیگری اظهار ارادت و علاقه قلبی کند اما برخلاف خواسته ی او عمل نماید؟

امام صادق (علیه السّلام) فرمودند:

ما اَحَبَّ اللهَ مَن عَصاهُ 3 - کسی که از فرمان خدا سرپیچی می کند، او را دوست ندارد.

خواسته و فرمان خداوند، یعنی ((دین))، همان برنامه ی سعادت و راه رستگاری و کمال ماست. او نیازی ندارد تا به ما فرمان دهد و نیازش را برطرف کند. خداوند، در فرمان هایش فقط و فقط به مصلحت ما نظر دارد. مانند دوست ریاکاری نیست که فقط به خواسته ی دل ما توجه کند. او ناصحانه به ما هشدار می دهد که چه بسیار چیزهایی که شما خوشتان می آید ولی به ضرر شماست و چه بسیار چیزهایی که بدتان می آید اما به نفع شماست. حتی اگر احساس کنیم برخی دستور های خداوند سخت است، باید مطمئن باشیم که این دستور برای سعادت ما ضروری است. باید بگذاریم عشق به سعادت حقیقی در دل ما جوانه بزند، آن گاه خواهیم دید که سختی بر ما آسان خواهد شد.

امام سجّاد (علیه السّلام) در ابتدای یک مناجات، به خدا عرض می کند:

(( خدایا! کیست که شیرینی دوستی با تو را چشیده باشد و غیر تو را طلب کند؟))

آن گاه، پس از مقداری راز ونیاز، می گوید:

((ای آرزوی دل مشتاقان

و ای نهایت آرمان دوستان

دوستی تو را از تو می خواهم

و دوستی هر که تو را دوست می دارد

و دوستی هر کاری که مرا به تو نزدیک می کند.))4

3- بیزاری از دشمنان:

عاشق روشنایی، از تاریکی می گریزد. دوستدار زندگی و بقا، از نیستی و نابودی متنفر است. دل بسته ی عدالت و آزادی و صداقت و وفا، از ظلم و استبداد و ریا و بی وفایی بیزار است و آن کس که به دوستی با خدا افتخار می کند، با هر چه ضد خدایی است، مقابله می نماید. او دوستدار حق و دشمن باطل است.

لا تَجِدُ قَوماً یُؤمِنونَ بِاللهِ وَ الیَومِ الاخِرِ یُوادّونَ مَن حادَّ اللهَ وَ رَسولَه وَ لَو کانوا ءاباءَهُم اَو اَبناءَهُم اَؤ اِخوانَهُم اَؤ عَشیرَتَهُم5

هیچ قومی را نمی یابی که به خدا و روز واپسین ایمان آورده باشند در حالی که با کسانی که با خدا و رسولش مخالفت کرده اند دوستی کنند، هر چند آنها پدران یا پسران یا برادران یا خویشانشان باشند.

حضرت علی(ع) در یکی از مراسم حج، که مسلمانان از نقاط مختلف به مکه آمده بودند، از طرف رسول خدا(ص) مأموریت یافت این خبر را به مردم برساند که خدا و رسولش از مشرکین بیزارند و به مشرکین اعلام کند که بهتر است توبه کنید و خود را از گمراهی نجات دهید6

4- مبارزه با دشمنان خدا:

عاشقان خدا پرچمدار مبارزه با زشتی ها، ستم و ستمگران بوده اند. همه ی پیامبران، از حضرت نوح(ع) و حضرت ابراهیم(ع) تا پیامبر اسلام ( صَلّی الله علیه و آله) زندگی خود را در مبارزه ی با ستم و پلیدی گذراندند و پرچم مبارزه را از نسلی به نسل بعد منتقل کردند. نمی شود کسی را دوستدار فضیلت ها و کرامت ها باشد و در جهان زشتی و نامردمی و ستم ببیند و در عین حال بتواند قرار و آرام بگیرد.

قَد کانَت لَکُم اُسوَةٌ حَسَنَةٌ فی اِبراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَه اِذ قالوا لِقَومِهِم اِنا بُرَءاءُ مِنکُم وَ مِمّا تَعبُدونَ مِن دونِ اللههِ کَفَرنا بِکُم وَ بَدابَینَنا و َ بَینَکُمُ العَداوَةُ وَالبَغضاءُ اَبَدًا حتّی تُؤمِنوا بِاللهِ وَحدَه7

همانا برای شما در (حالات) ابراهیم و کسانی که با او بودند سرمشق خوبی است، آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه به جای خدا می پرستید بیزاریم و (آیین) شما را منکریم، و میان ما و شما برای همیشه دشمنی و کینه پدید آمده است تا وقتی که به خدای یگانه ایمان بیاورید.

 

از این رو ((جهاد در راه خدا)) در برنامه ی تمام پیامبران الهی بوده و بیش تر آنان در حال مبارزه ی با ستمگران به شهادت رسیده اند. امروزه نیز وقتی به حوادث جهان می نگریم، مشاهده می کنیم که مستکبران و ستمگران برای رسیدن به منافع و لذایذ دنیایی خود حقوق ملت ها را زیر پا می گذارند و حتی از داشتن یک سرزمین برای زندگی شرافت مندانه محروم می کنند. رنج و محرومیت مردم فلسطین نمونه ی آشکاری از رفتار مستکبران است که جز با مبارزه، برطرف نخواهد شد.

نتیجه این که:

دینداری با دوستی خدا آغاز می شود و برائت و بیزاری از باطل و دشمنان خدا را به دنبال دارد. به همین جهت اگر کسی بخواهد قلبش را خانه ی خدا کند باید شیطان و امور شیطانی را از آن بیرون نماید. جمله ی ((لا اِلهَ اِلَّا اللهُ)) که پایه و اساس بنای اسلام است، مرکّب از یک نفی و یک اثبات است: ((نه)) به هر چه غیر خدایی است و ((آری)) به خدای یگانه.8

پس دینداری بر دو پایه استوار است: تولّی (دوستی با خدا) و تبرّی (بیزاری از باطل) و به میزانی که دوستی با خدا عمیق تر باشد نفرت از باطل هم عمیق تر است.

امام خمینی((رحمة الله علیه)) در پیام ارزشمندی، بعد از تبیین دقیق مرزهای دوستی و بیزاری می گوید: (( مگر تحقق دیانت، جز با اعلام محبت و وفاداری نسبت به حق و اظهار خشم و برائت نسبت به باطل است؟ حاشا که خلوص عشق موحدین جز به ظهور کامل نفرت از مشرکین و منافقین میسر شود.))9

بر مبنای همین تحلیل، ایشان به مسلمانان جهان سفارش می کنند: (( باید مسلمانان، فضای سراسر عالم را از محبت و عشق نسبت به ذات حق و نفرت و بغض عملی نسبت به دشمنان خدا لبریز کنند.))10

(1): جاذبه و دافعه ی علی (علیه السّلام)، استاد شهید مرتضی مطهری،ص60

(2): آل عمران،31

(3): امالی شیخ صدوق،ص369

(4): مفاتیح الجنان، مناجات المحبّین از مناجات های خمس عشرة

(5): مجادله،22

(6): توبه،1تا3

(7): ممتحنه،4

(8): سیری در نهج البلاغه،استاد شهید مرتضی مطهری،ص285

(9)و(10): پیام امام خمینی رحمة الله علیه به مناسبت حج 1407 ه.ق برابر با 1366 ه.ش

عبرت (3)

عفت و پاکدامنی

  • حضرت امام علی (علیه السّلام) فرموده اند: هنگامی که خداوند خیر و خوبی بنده اش را بخواهد، در برابر غذاهای حرام عفت شکم،و در برابر محرمّات جنسی، عفت جنسی به او می دهد.

منبع:غررالحکم و دررالکلم،ص1،فصل17،ص283،حدیث142

  • حضرت امام محمّد باقر (علیه السّلام) فرموده اند: هیچ عبادتی برتر از عفت شکم و عفت جنسی نیست.

منبع:الکافیج2،ص79روایت1

  • حضرت امام علی (علیه السّلام) فرموده اند: عفت رأس هر خیری است.

منبع: غررالحکم و دررالکلم،ج1،فصل1،ص56،حدیث1212

کسانی چون حضرت یوسف(علیه السّلام) و ابن سیرین از نمونه های برجسته ی عفت و پاکدامنی اند.

الگوی عملی

- جوانک شاگرد بزاز، بی خبر بود که چه دامی در راهش گسترده شده. او نمی دانست این زن زیبا و متشخص که به بهانه ی خرید پارچه به مغازه ی آنان رفت و آمد می کند، دلباخته ی اوست و در قلبش طوفانی از هوس برپاست.

یک روز همان زن، به در مغازه آمد و دستور داد مقدار زیادی جنس بزازی جدا کردند. آنگاه، به عذر اینکه قادر به حمل اینها نیستم، به علاوه، پول همراه ندارم، گفت: (( پارچه ها را بدهید این جوان بیاورد و در خانه به من تحویل دهد و پول بگیرد.))

زن مقدمات کار را قبلا فراهم کرده بود. خانه از اغیار خالی بود. جز چند کنیز اهل سرّ کسی در خانه نبود. محمد ابن سیرین که عنفوان جوانی را طی می کرد و از زیبایی بی بهره نبود، پارچه ها را به دوش گرفت و همراه آن زن آمد. تا به درون خانه داخل شد،در از پشت بسته شد. ابن سیرین به داخل اتاقی مجلل راهنمایی گشت. او منتظر بود که خانم هرچه زودتر بیاید، جنس را تحویل بگیرد و پول را بپردازد. انتظار به طول انجامید. پس از مدتی پرده بالا رفت. خانم در حالی که خود را هفت قلم آراسته بود، با هزار عشوه پا به درون اتاق گذاشت. ابن سیرین در یک لحظه ی کوتاه فهمید که دامی برایش گسترده شده است. فکر کرد با موعظه و نصیحت یا با خواهش و التماس خانم را منصرف کند؛ دید خشت بر دریا زدن و بی حاصل است.خانم، دلباختگی خود را برای او شرح داد. به او گفت: (( من خریدار اجناس شما نبودم،خریدار تو بودم.)) ابن سیرین، زبان به نصیحت و موعظه گشود و از خدا و قیامت سخن گفت؛ در دل زن اثر نکرد. التماس و خواهش کرد، فایده نبخشید. گفت چاره ای نیست، باید کام مرا برآوری. و همین که دید ابن سیرین در عقیده ی خود پافشاری می کند، او را تهدید کرد، گفت: (( اگر کام مرا کامیاب نسازی، الان فریاد می کشم و می گویم این جوان نسبت به من قصد سوء دارد. آنگاه معلوم است که چه بر سر تو خواهد آمد.))

موی بر بدن ابن سیرین راست شد. از طرفی، ایمان و عقیده و تقوا به او فرمان می داد که پاکدامنی خود را حفظ کن. از سوی دیگر سرباز زدن از تمنای آن زن به قیمت جان و آبرو و همه چیزش تمام می شد. چاره ای جز تسلیم ندید، اما فکری مثل برق از خاطرش گذشت. فکر کرد یک راه باقی است؛ کاری کنم که میل این زن تبدیل به نفرت شود و خودش از من دست بردارد. اگر بخواهم دامن تقوا را از آلودگی حفظ کنم، باید یک لحظه آلودگی ظاهر را تحمل کنم. به بهانه ی قضای حاجت از اتاق بیرون رفت، با وضع و لباس آلوده برگشت و به طرف زن آمد. تا چشم آن زن به او افتاد، روی در هم کشید و فورا او را از منزل خارج کرد.

منبع: مرتضی مطهری، مجموعه آثار،ج18،(داستان راستان)،ص 386و387

 

عبرت (2)

­- زندگی صحنه ی جنگی سخت میان تو و او است؛ جنگی که هر لحظه و هر روز و تا پایان عمر ادامه دارد و بالاخره به پیروزی یک طرف می انجامد؛ تو یا او؟ اندکی درنگ؛ بنگر که در کدام مرحله ای؟

دشمن را مغلوب کرده ای ؟               پس، سپاسگزار خدا باش و شادمان !

جنگ ادامه دارد؟                          پس، مبارزه را جانانه ادامه بده !

یا تو مغلوب شده ای؟                     پس، به فکر چاره باش!

و به این پیام امام عصر (عج) توجه کن که می فرماید :

هیچ چیز مانند نماز بینی او را به خاک نمی مالد.¹

1- الاحتجاج ، طبرسی، ج 2، ص 298

نام این دشمن چیست؟ شیطان

- آیا می دانی خداوند چه موقع بر خود آفرین گفته است؟

آنگاه که خداوند مراحل خلقت انسان و رشد و تکامل وی در رحم مادر را بیان می کند و تحولات پیچیده ی زیستی او را یکی پس از دیگری نام می برد و از دمیدن روحی ویژه در او یاد می کند، در پایان می فرماید :

(( فَتَبارَکَ اللهُ اَحسَنُ الخالِقینَ))¹

پس بزرگ و بزرگوار است خدای یکتا که نیکوترین آفرینندگان است.

1- سوره ی مومنون، 14

- آیا می دانی چرا خداوند شیطان را از درگاه خود راند و برای همیشه او را طرد کرد؟

چون فرمان خدا را برای سجده ی بر انسان اطاعت نکرد.

امّا بی وفایی برخی آدمیان را بنگر که در برابر خدا سجده نمی کنند و حلقه ی بندگی شیطان به گردن می آویزند!

رسول خدا (ص) می فرماید : خداوند به چنین انسان هایی خطاب می کند :

من به خاطر تو شیطان را طرد کرد؛ امّا تو او را دوست خود گرفتی و به اطاعت او درآمدی؟¹

1- المراقبات، میرزا جواد آقا ملکی تبریزی، ص 38 به نقل از کتاب خزائن مرحوم نراقی

 

عبرت (1)

- مردی همسر و سه فرزندش را ترک کرد و در پی روزی خود و خانواده اش راهی سرزمینی دور شد... فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند.

مدتی بعد ، پدر نامه ی اولش را به آن ها فرستاد. بچه ها آن را باز نکردند تا آنچه در آن بود بخوانند ، بلکه یکی یکی آن را در دست گرفته و بوسیدند و گفتند : این نامه از طرف عزیزترین کس ماست. سپس بدون این که پاکت را باز کنند ، آن را در کیسه ی مخملی قرار دادند ... هر چند وقت یکبار نامه را از کیسه درآورده و غبار رویش را پاک کرده و دوباره در کیسه می گذاشتند... و با هر نامه ای که پدرشان می فرستاد همین کار را می کردند.

سال ها گذشت. پدر بازگشت، ولی به جز یکی از پسرانش کسی باقی نمانده بود، از او پرسید : مادرت کجاست ؟ پسر گفت : سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم، حالش وخیم تر شد و مرد.

پدر گفت : چرا ؟ مگر نامه ی اولم را باز نکردید ؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی فرستاده بودم! پسر گفت : نه . پدر پرسید : برادرت کجاست ؟ پسر گفت : بعد از فوت مادر کسی نبود که او را نصیحت کند ، او هم با دوستان ناباب آشنا شد و با آنان رفت . پدر تعجب کرد و گفت : چرا؟ مگر نامه ای را که در آن از او خواستم از دوستان ناباب دوری گزیند ، نخواندید؟ پسر گفت :نه ... مرد گفت : خواهرت کجاست ؟ پسر گفت : با همان پسری که مدت ها خواستگارش بود ازدواج کرد الآن هم در زندگی با او بدبخت است. پدر با تأثر گفت : او هم نامه ی من را نخواند که در آن نوشته بودم این پسر آبرودار و خوش نامی نیست و من با این ازدواج مخالفم ؟ پسر گفت : نه ...

به حال آن خانواده فکر کردم و این که چگونه از هم پاشید ، سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت. وای بر من ...! رفتار من با نامه های خدا مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است! من هم قرآن را می بندم و در کتابخانه ام می گذارم و آن را نمی خوام و از آنچه در اوست ، سودی نمی برم، در حالی که تمام آن روش زندگی من است . از خدایم طلب بخشش و عفو کردم و قرآن را برداشتم و تصمیم گرفتم که دیگر از او جدا نشوم.

با تشکر از انتخاب شما


 

 

کدهای اضافی کاربر :


Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت