حدیث
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: سرباز آقا - چهارشنبه ٢۸ آبان ۱۳٩۳

 

                                                                                                                 

فهرست:

 

خطبه 101

خطبه 201

نامه 1

 

خطبه 102

خطبه 202

نامه 2

 

خطبه 103

خطبه 203

نامه 3

 

خطبه 104

خطبه 204

نامه 4

 

خطبه 105

خطبه 205

نامه 5

 

خطبه 106

خطبه 206

نامه 6

 

خطبه 107

خطبه 207

نامه 7

 

خطبه 108

خطبه 208

نامه 8

 

خطبه 109

خطبه 209

نامه 9

 

خطبه 110

خطبه 210

نامه 10

 

خطبه 111

خطبه 211

نامه 11

 

خطبه 112

خطبه 212

نامه 12

 

خطبه 113

خطبه 213

نامه 13

 

خطبه 114

خطبه 214

نامه 14

 

خطبه 115

خطبه 215

نامه 15

 

خطبه 116

خطبه 216

نامه 16

 

خطبه 117

خطبه 217

نامه 17

 

خطبه 118

خطبه 218

نامه 18

 

خطبه 119

خطبه 219

نامه 19

 

خطبه 120

خطبه 220

نامه 20

 

خطبه 121

خطبه 221

نامه 21

 

خطبه 122

خطبه 222

نامه 22

 

خطبه 123

خطبه 223

نامه 23

 

خطبه 124

خطبه 224

نامه 24

خطبه 25

خطبه 125

خطبه 225

نامه 25

 

خطبه 126

خطبه 226

نامه 26

خطبه 27

خطبه 127

خطبه 227

نامه 27

خطبه 28 

خطبه 128

خطبه 228

نامه 28

خطبه 29 

خطبه 129

خطبه 229

نامه 29

خطبه 30

خطبه 130

خطبه 230

نامه 30

خطبه 31

خطبه 131

خطبه 231

نامه 31

خطبه 32

خطبه 132

خطبه232

نامه 32

خطبه 33

خطبه 133

خطبه 233

نامه 33

خطبه 34

خطبه 134

خطبه 234

نامه 34

خطبه 35

خطبه 135

خطبه 235

نامه 35

خطبه 36

خطبه 136

خطبه 236

نامه 36

خطبه 37

خطبه 137

خطبه 237

نامه 37

خطبه 38

خطبه 138

خطبه 238

نامه 38

خطبه 39

خطبه 139

خطبه 239

نامه 39

خطبه 40

خطبه 140

خطبه 240

نامه 40

خطبه 41

خطبه 141

خطبه241

نامه 41

خطبه 42

خطبه 142

 

نامه 42

خطبه 43

خطبه 143

 

نامه 43

خطبه 44

خطبه 144

 

نامه 44

خطبه 45

خطبه 145

 

نامه 45

خطبه 46

خطبه 146

 

نامه 46

خطبه 47

خطبه 147

 

نامه 47

خطبه 48

خطبه 148

 

نامه 48

خطبه 49

خطبه 149

 

نامه 49

خطبه 50

خطبه 150

 

نامه 50

خطبه 51

خطبه 151

 

نامه 51

خطبه 52

خطبه 152

 

نامه 52

خطبه 53

خطبه 153

 

نامه 53

خطبه 54

خطبه 154

 

نامه 54

خطبه 55

خطبه 155

 

نامه 55

خطبه 56

خطبه 156

 

نامه 56

خطبه 57

خطبه 157

 

نامه 57

خطبه 58

خطبه 158

 

نامه 58

خطبه 59

خطبه 159

 

نامه 59

خطبه 60

خطبه 160

 

نامه 60

خطبه 61

خطبه 161

 

نامه 61

خطبه 62

خطبه 162

 

نامه 62

خطبه 63

خطبه 163

 

نامه 63

خطبه 64

خطبه 164

 

نامه 64

خطبه 65

خطبه 165

 

نامه 65

خطبه 66

خطبه 166

 

نامه 66

خطبه 67

خطبه 167

 

نامه 67

خطبه 68

خطبه 168

 

نامه 68

خطبه 69

خطبه 169

 

نامه 69

خطبه 70

خطبه 170

 

نامه 70

خطبه 71

خطبه 171

 

نامه 71

خطبه 72

خطبه 172

 

نامه 72

خطبه 73

خطبه 173

 

نامه 73

خطبه 74

خطبه 174

 

نامه 74

خطبه 75

خطبه 175

 

نامه 75

خطبه 76

خطبه 176

 

نامه 76

خطبه 77

خطبه 177

 

نامه 77

خطبه 78

خطبه 178

 

نامه 78

خطبه 79

خطبه 179

 

نامه 79

خطبه 80

خطبه 180

 

 

خطبه 81

خطبه 181

 

 

خطبه 82

خطبه 182

 

 

خطبه 83

خطبه 183

 

 

خطبه 84

خطبه 184

 

 

خطبه 85

خطبه 185

 

 

خطبه 86

خطبه 186

 

 

خطبه 87

خطبه 187

 

 

خطبه 88

خطبه 188

 

 

خطبه 89

خطبه 189

 

 

خطبه 90

خطبه 190

 

 

خطبه 91

خطبه 191

 

 

خطبه 92

خطبه 192

 

 

خطبه 93

خطبه 193

 

 

خطبه 94

خطبه 194

 

 

خطبه 95

خطبه 195

 

 

خطبه 96

خطبه 196

 

 

خطبه 97

خطبه 197

 

 

خطبه 98

خطبه 198

 

 

خطبه 99

خطبه 199

 

 

خطبه 100

خطبه 200

 

 

 

نهج البلاغه

خطبه ی 4

اعتقادی، سیاسی

(گفته شد که پس از فتح بصره در سال 31 هجری و کشته شدن طلحه و زبیر ایراد فرمود)

1 – ویژگی های اهل بیت(علیهما السّلام)

 شما مردم به وسیله ی ما، از تاریکی های جهالت نجات یافته و هدایت شدید، و به کمک ما، به اوج ترّقی رسیدید. صبح سعادت شما با نور ما درخشید، کَر است گوشی که بانگ بلندِ پندها را نشنود، و آن کس را که فریاد بلند، کَر کند، آوای نرم حقیقت چگونه در او أثر خواهد کرد؟ قلبی که از ترس خدا لرزان است، همواره پایدار و با اطمینان باد!. من همواره منتظر سرانجام حیله گری شما مردم بصره بودم، و نشانه های فریب خوردگی را در شما می نگریستم. تظاهر به دینداری شما، پرده ای میان ما کشید ولی من با صفای باطن درون شما را می خواندم.

2 – ویژگی های امام علی(علیه السّلام)

من برای واداشتن شما به راه های حق، که در میان جادّه های گمراه کننده بود، به پا خاستم در حالی که سرگردان بودید و راهنمایی نداشتید تشنه کام هرچه زمین را می کندید قطره ی آبی نمی یافتید،(1)امروز زبانِ بسته را به سخن می آورم. دُور باد رأی کسی که با من مخالفت کند! از روزی که حق به من نشان داده شد، هرگز در آن شک و تردید نکردم! کناره گیری من چونان حضرت موسی (علیه السّلام) برابر ساحران که بر خویش بیمناک نبود، ترس او برای این بود که مبادا جاهلان پیروز شده و دولت گمراهان حاکم گردد. امروز ما و شما بر سر دو راهی حق و باطل قرار داریم، آن کس که به وجود آب اطمینان دارد تشنه نمی ماند.

(1) : ضرب المثل کنایه از تلاش بیهوده است.


 

خطبه 1

اعتقادی، علمی، تاریخی، سیاسی

(امام علی (علیه السّلام) در این سخنرانی از آفرینش آسمان و زمین و آفرینش انسان یاد می کند.)

1 – عجز انسان از شناخت ذات خدا(1)

سپاس خداوندی را که سخنوران از ستودن او عاجزند، و حسابگران از شمارش نعمت های او ناتوان، و تلاشگران از ادای حق او درمانده اند. خدایی که افکار ژرف اندیش، ذات او را درک نمی کنند و دست غوّاصان دریای علوم به او نخواهد رسید. پروردگاری که برای صفات او حدّ و مرزی وجود ندارد، و تعریف کاملی نمی توان یافت و برای خدا وقتی معیّن، و سرآمدی مشخّص نمی توان تعیین کرد. مخلوقات را با قدرت خود آفرید، و با رحمت خود بادها را به حرکت در آورد و به وسیله ی کوه ها اضطراب و لرزش زمین را به آرامش تبدیل کرد.

(1): اشاره به علم: اپیس تمولوژی EPISTEMOLOGY (شناخت شناسی، معرفت شناسی)

2 – دین و شناخت خدا(2)

سرآغاز دین، خداشناسی است؛ و کمال شناخت خدا، باور داشتن او، و کمال باور داشتن خدا، شهادت به یگانگی اوست؛ و کمال توحید(شهادت بر یگانگی خدا) اخلاص؛ و کمال اخلاص، خدا را از صفات مخلوقات جدا کردن است؛ زیرا هر صفتی نشان می دهد که غیر از موصوف، و هر موصوفی گواهی می دهد که غیر از صفت است؛ پس کسی که خدا را با صفت مخلوقات تعریف کند او را به چیزی نزدیک کرده،(3) و با نزدیک کردن خدا به چیزی، دو خدا مطرح شده؛ و با طرح شدن دو خدا، اجزایی برای او تصور نموده؛ و با تصور اجزا برای خدا، او را نشناخته است. و کسی خدا را نشناسد به سوی او اشاره می کند و هر کس به سوی خدا اشاره کند، او را محدود کرده، به شمارش آوَرَد. و آن کس که بگوید (( خدا در چیست؟)) او را در چیز دیگری پنداشته است، و کسی که بپرسد (( خدا بر روی چه چیزی قرار دارد؟)) به تحقیق جایی را خالی از او در نظر گرفته است، در صورتی که خدا همواره بوده، و از چیزی به وجود نیامده است. با همه چیز هست، نه این که همنشین آنان باشد؛ و با همه چیز فرق دارد نه این که از آنان جدا و بیگانه باشد. انجام دهنده ی همه ی کارهاست، بدون حرکت و ابزار و وسیله؛ بیناست حتی در آن هنگام که پدیده ای وجود نداشت، یگانه و تنهاست، زیرا کسی نبوده تا با او انس گیرد، و یا از فقدانش وحشت کند.

(2) : اشاره به: پایتی تیسم Pirtytheism (ایزد شناسی)

(3) : یعنی همتایی برای خدا تصور کرده است.

3 – راه های خدا شناسی

اول- آفرینش جهان

خلقت را آغاز کرد، و موجودات را بیافرید، بدون نیاز به فکر و اندیشه ای، یا استفاده از تجربه ای، بی آن که حرکتی ایجاد کند، و یا تصمیمی مضطرب در او راه داشته باشد. برای پدید آمدن موجودات، وقت مناسبی قرار داد، و موجودات گوناگون را هماهنگ کرد، و در هر کدام، غریزه ی خاصّ خودش را قرار داد، و غرائز را همراه آنان گردانید. خدا پیش از آن که موجودات را بیافریند، از تمام جزئیات و جوانب آنها آگاهی داشت، و حدود و پایان آنها را می دانست، و از اسرار درون و بیرون پدیده ها، آشنا بود. سپس خدای سبحان طبقات فضا را شکافت، و اطراف آن را باز کرد، و هوای به آسمان و زمین راه یافته را آفرید(1) ، و در آن آبی روان ساخت، آبی که امواج متلاطم آن شکننده بود، که یکی بر دیگری می نشست، آب را بر بادی طوفانی و شکننده نهاد، و باد را به بازگرداندن آن فرمان داد، و به نگهداری آب مسلط ساخت، و حد و مرز آن را به خوبی تعیین فرمود. فضا در زیر تند باد و آب بر بالای آن در حرکت بود. سپس خدای سبحان طوفانی برانگیخت که آب را متلاطم ساخت(2)و امواج آب را پی در پی درهم کوبید. طوفان به شدت وزید، و از نقطه ای دور دوباره آغاز شد. سپس به طوفات امر کرد تا امواج دریاها را به هر سو روان کند و بر هم کوبد و با همان شدت که در فضا وزیدن داشت، بر امواج آب ها حکله ور گردد از اول آن بر می داشت و به آخرش می ریخت، و آب های ساکن را به امواج سرکش برگرداند. تا آنجا که آب ها روی هم قرار گرفتند، و چون قله های بلند کوه ها بالا آمدند. امواج تند کف های برآمده از آب ها را در هوای باز، و فضای گسترده بالا برد، که از آن هفت آسمان را پدید آورد(3). آسمان پایین را چون موج مهار شده، و آسمان های بالا را مانند سقفی استوار و بلند قرار داد، بی آن که نیازمند به ستونی باشد یا میخ هایی که آنها را استوار کند. آنگاه فضای پایین را به وسیله نور ستارگانِ درخشنده زینت بخشید و در آن چراغی روشنایی بخش(خورشید)، و ماهی درخشان، به حرکت در آورد که همواره در مدار فلکی گردنده و بر قرار، و سقفی متحرک، و صفحه ای بی قرار، به گردش خود ادامه دهند.

(1)   : امام (علیه السّلام) در این گفتار علمی به مراحل دقیق آفرینش اشاره کرد که خداوند بزرگ ابتدا هوا و سپس آب و آنگاه دیگر پدیده ها را آفرید. امروز همه ی دانشمندان این حقیقت را قبول دارند که آب از اکسیژن و هیدروژن پدید آمده و آغاز آفرینش از هوا و توده ی بخار بوده است.

(2)   : اشاره به علم: سآلوژی Sea_logy (دریا شناسی) و کیماتولوژی Kymatology (موج شناسی)

(3)   :اشاره به علم: اتمولوژی (بخار آب شناسی)

دوم- شگفتی خلقت فرشتگان

سپس آسمان های بالا را از هم گشود، و از فرشتگان گوناگون پُر نمود. گروهی از فرشتگان همواره در سجده اند و رکوع ندارند و گروهی در رکوعند و یارای ایستادن ندارند و گروهی در صف هایی ایستاده اند که پراکنده نمی شوند و گروهی همواره تسبیح گویند و خسته نمی شوند و هیچ گاه خواب به چشمشان راه نمی یابد، و عقل های آنان دچار اشتباه نمی گردد، بدن های آنان دچار سستی نشده، و آنان دچار بی خبریِ برخاسته از فراموشی نمی شوند. برخی از فرشتگان، امینان وحی الهی، و زبان گویای وحی برای پیامبران می باشند، که پیوسته برای رساندن حکم و فرمان خدا در رفت و آمدند. جمعی از فرشتگان حافظان بندگان، و جمعی دیگر دَربانان بهشتِ خداوندند. بعضی از آنها پاهایشان در طبقات پایین زمین قرار داشته، و گردن هاشان از آسمان فراتر، و ارکان وجودشان از اطراف جهان گذشته، عرش الهی بر دوش هایشان استوار است، برابر عرش خدا دیدگان به زیر افکنده، و در زیر آن، بالها را به خود پیچیده اند. میان این دسته از فرشتگان با آنها که در مراتب پایین تری قرار دارند، حجاب عزّت، و پرده های قدرت، فاصله انداخته است. هرگز خدا را با وَهم و خیال، در شکل و صورتی نمی پندارند، و صفات پدیده ها را بر او روا نمی دارند؛ هرگز خدا را در جایی محدود نمی سازند، و نه با همانند آوردن، به او اشاره می کنند.

سوم – شگفتی آفرینش آدم(علیه السّلام) و ویژگی های انسان کامل

سپس خداوند بزرگ، خاکی از قسمت های گوناگون زمین، از قسمت های سخت و نرم، شور و شیرین، گِرد آورد، آب بر آن افزود تا گلی خالص و آماده شد، و با افزودن رطوبت، چسبناک گردید، که از آن، اندامی شایسته، و عضوهایی جدا و به یکدیگر پیوسته آفرید(1). آن را خشکانید تا محکم شد. خشکاندن را ادامه داد تا سخت شد تا زمانی معین و سرانجامی مشخص، اندام انسان کامل گردید. آنگاه از روحی که آفرید در آن دمید تا به صورت انسانی زنده درآمد، داری نیروی اندیشه، که وی را به تلاش اندازد و داری افکاری که در دیگر موجودات، تصرف نماید.(2) به انسان اعضاء و جوارحی بخشید، که در خدمت او باشند، و ابزاری عطا فرمود، که آنها را در زندگی به کار گیرد. قدرت تشخیص به او داد تا حق و باطل را بشناسد(3)، و حواس چشایی، و بویایی و وسیله ی تشخیص رنگ ها، و اجناس مختلف در اختیار او قرار داد. انسان را مخلوطی از رنگ های گوناگون، و چیزهای همانند و سازگار، و نیروهای متضاد، و مزاج های گوناگون، گرمی، سردی، تری، و خشکی، قرار دارد. سپس از فرشتگان خواست تا آن چه در عُهده دارند انجام دهند، و عَهدی را که پذیرفته اند وفا کنند، اینگونه که بر آدم سجده کنند، و او را بزرگ بشمارند، و فرمودند: (( بر آدم سجده کنید پس فرشتگان همه سجده کردند جز شیطان)) غرور و خود بزرگ بینی او را گرفت و شقاوت و بدی بر او غلبه کرد، و به آفرینش خود از آتش افتخار نمود، و آفرینش انسان از خاک را پست شمرد. خداوند برای سزاوار بودن شیطان به خشم الهی، و برای کامل شدن آزمایش، و تحقق وعده ها، به او مهلت داد و فرمود: (( تا روز رتاخیز مهلت داده شدی))

(1): اشاره به علم: آنتروپولوژی Anthropology (انسان شناسی)

(2): ماجرای آفرینش انسان به گونه ای مستقل و هدفدار مطرح شده که تکامل و پیدایش تدریجی و قانونمند را قبول دارد اما تبدل انواع و نظریه های ((داروینیسم)) و (( لامارکیسم)) و بازسازی شده ی آن را قبول ندارد، نظریه هایی که امروزه نیز از دورس دنشگاه های مهم دنیا حذف گردیده است و انقلابی که در علم ژنتیک و کروموزوم شناسی پدید آمده بیشتر به عمق کلام امام آشنا شده اند.

(3) : اثبات امکان شناخت و ردّ تفکر نهیلیسم و پوچگرائی که شناخت را ممکن نمی دانند.

چهارم- آدم(علیه السّلام) و داستان بهشت

سپس خداوند آدم را در خانه ای مسکن داد که زندگی در آن گوارا بود. جایگاه او را امن و امان بخشید و او را از شیطان و دشمنی او ترساند. پس شیطان او را فریب داد، بدان علت که از زندگی آدم در بهشت و هم نشینی او با نیکان حسادت ورزید. پس آدم (علیه السّلام)  یقین را به تردید، و عزمِ استوار را به گفته های ناپایدار شیطان فروخت و شادی خود را به ترس تبدیل کرد، که فریب خوردن برای او پشیمانی آورد آنگاه خدای سبحان دَرِ توبه را بر روی آدم گشود و کلمه ی رحمت، بر زبان او جاری ساخت و به او وعده ی بازگشت به بهشت را داد. آنگاه آدم را به زمین، خانه ی آزمایش ها و مشکلات، فرود آورد، تا ازدواج کند، و فرزندانی پدید آورد، و خدای سبحان از فرزندان او پیامبرانی برگزید.

4 – فلسفه ی بعثت پیامبران (نبوت عامه)

خدا پیمان وحی را از پیامبران گرفت تا امانت رسالت را به مردم برسانند، آنگاه که در عصر جاهلیت ها بیشتر مردم، پیمان خدا را نادیده انگاشتند و حق پروردگار را نشناختند و برابر او به خدایان دروغین روی آوردند، و شیطان مردم را از معرفت خدا باز داشت و از پرستش او جدا کرد، خداوند پیامبران خود را مبعوث فرمود، و هر چند گاه، متناسب با خواسته های انسان ها، رسولان خود را پی در پی اعزام کرد تا وفاداری به پیمان فطرت(1) را از آنان باز جویند و نعمت های فراموش شده را به یاد آورند و با ابلاغ احکام الهی، حجت را بر آنها تمام نمایند و توانمندی های پنهان شده ی عقل ها را آشکار سازند و نشانه های قدرت خدا را معرفی کنند؛ مانند: سقفِ بلند پایه ی آسمان ها بر فراز انسان ها، گاهواره ی گسترده ی زمین در زیر پای آنها، و وسائل و عوامل حیات و زندگی، و راهها ی مرگ و مردن، و مشکلات و رنج های پیرکننده، و حوادث پی در پی، که همواره بر سر راه آدمیان است. خداوند هرگز انسان ها را بدون پیامبر، یا کتابی آسمانی، با برهانی قاطع، یا راهی استوار، رها نساخته است، پیامبرانی که با اندک بودن یاران، و فراوانی انکارکنندگان، هرگز در انجام وظیفه ی خود کوتاهی نکردند. بعضی از پیامبران، بشارت ظهور پیامبر آینده را دادند و برخی دیگر را پیامبران گذشته معرفی کردند. بدین گونه قرن ها پدید آمد، و روزگاران سپری شد؛ پدران رفتند و فرزندان جای آنها را گرفتند.

(1)   : چون انسان از نظر روان و فطرت خداجوست، و در روانشناسی امروز نیز بُعد مذهبی را یکی از ابعاد وجودی روح آدمی پذیرفته اند، اگر موانعی نباشد، انسان از نظر روان و فطرت به خدا گرایش دارد و خدا را در همه جا می جوید.

5- فلسفه ی بعثت پیامبر خاتم (ص)

تا این که خدای سبحان، برای وفای به وعده ی خود، و کامل گردانیدن دوران مبوت، حضرت محمد(که درود خدا بر او باد) را مبعوث کرد؛ پیامبری که از همه ی پیامبران پیمان پذیرش نبوات او را گرفته بود، نشانه های او شهرت داشت؛ و تولدش بر همه مبارک بود. در روزگاری که مردم روی زمین دارای مذاهب پراکنده، خواسته های گوناگون و روش های متفاوت بودند: عده ای خدا را به پدیده ها تشبیه کرده و گروهی نام های ارزشمند خدا را انکار و به بت ها نسبت می دادند، و برخی به غیر از خدا اشاره می کردند. پس خدای سبحان، مردم را به وسیله ی محمد(صلی الله علیه و آله وسلّم) از گمراهی نجات داد و هدایت کرد، و از جهالت رهایی بخشید. سپس دیدار خود را برای پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) برگزید، و آنچه نزد خود داشت برای او پسندید و او را با کوچ دادن از دنیا گرامی داشت، و از گرفتاری ها و مشکلات رهایی بخشید و کریمانه قبض روح کرد.

6 – ضرورت امامت پس از پیامبران الهی

رسول گرامی اسلام، در میان شما مردم جانشینانی برگزید که تمام پیامبران گذشته برای امت های خود برگزیدند؛ زیرا آنها هرگز انسان ها را سرگردان رها نکردند و بدن معرفی راهی روشن و نشانه های استوار، از میان مردم نرفتند(1).

(1) : اشاره به حکومت تئوکراسی Theocracy (حکومت مذهبی)

7- ویژگی های قرآن و احکام اسلامی

کتاب پروردگار میان شماست، که بیان کننده ی حلال و حرام، واجب و مستحب، ناسخ و مَنسوخ، مُباح و مَمنوع، خاصّ و عام، پندها، مُطلَق و مُقَیَّد، مُحکَمُ و مُتَشابِه می باشد، عبارات مُجمَل خود را تفسیر، و نکات پیچیده ی خود را روشن می کند؛ از واجباتی که پیمان شناسایی آن را گرفت و مستحبّاتی که آگاهی از آنها لازم نیست.

قسمتی از احکام دینی در قرآن واجب شمرده شد که ناسخ آن در سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) آمده،(1) و بعضی از آن، در سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) واجب شده که در کتاب خدا ترک ان مجاز بوده است؛ بعضی از واجبات، وقتِ محدودی داشته که در آینده از بین رفته است.(2)

محرمات الهی از هم جدا می باشند: برخی از آنها، گناهان بزرگ است که وعده ی آتش دارد و بعضی کوچک که وعده ی بخشش داده است، و برخی از اعمال که اندکش مقبول و در انجام بیشتر آن آزادند.

(1)   : مانند آیه 15 سوره ی نساء: ((فَاَمسِکُوهُنَّ فِی البُیُت حَتّی یَتَوَفّیهُنَّ المَوت)) ( زنان بدکاره را در خانه ها زندانی کنید تا بمیرند) این حکم برداشته شده، و طلاق و رَجم جای آن را گرفته است.

(2)   : مانند دستور نماز خواندن به طرف بیت المقدّس که موقّتی بود و با آیه 144 بقره حکم آن برداشته شده و نماز به سوی کعبه واجب گردید( فولّ وَجهَکَ شَطرَ المَسجِدِ الحَرام).

8 – فلسفه و ره آورد حج

خدا حجّ خانه محترم خود را بر شما واجب کرد، همان خانه ای که آن را قبله گاه انسان ها قرار دا که چونان تشنگان به سوی آن روی می آورند، و همانند کبوتران به آن پناه می برند.

خدای سبحان، کعبه را مظهر تواضع بندگان برابر عظمت خویش و نشانه ی اعتراف آنان به بزرگی و قدرت خود قرار داد و در میان انسان ها، شنوندگانی را برگزید که دعوت او را برای حج، اجابت کنند و سخن او را تصدیق نمایند وپای بر جایگاه پیامبران الهی نهند.

همانند فرشتگانی که بر گِرد عرش الهی طواف می کنند، و سودهای فراوان در این عبادتگاه و محل تجارت زائران به دست آورند و به سوی وعده گاه آمرزش الهی بشتابند. خدای سبحان، کعبه را برای اسلام، نشانه ی گویا، و برای پناهندگان، خانه ی اَمن و اَمان قرار داد؛ اَدای حق آن را واجب کرد و حج بیت الله را واجب شمرد بر همه ی شما انسانها ومقررّ داشت که به زیارت آن بروید، و فرمود: آن کس که توان رفتن به خانه خدا را دارد، حج بر او واجب است و آن کس که انکار کند، خداوند از همه ی جهانیان بی نیاز است.

خطبه ی 2

اعتقادی، تاریخی، سیاسی

(پس از بازگشت از نبرد صفّین(1) در سال 38 هجری ایراد فرمود)

(1): صفیّن سرزمین نزدیک ((رقّه)) و بالس، بر کرانه ی رود فرات که در آنجا جنگ صفّین در صفر سال 37 هجری بین امام علی (علیه السّلام) و شامیان رخ داده است. ( معجم البلدان)

1 – ستایش پروردگار

ستایش می کنم خداوند را، برای تکمیل نعمت های او و تسلیم بودن برابر بزرگی او و ایمن ماندن از نافرمانی او، و در رفع نیازها از او یاری می طلبم؛ زیرا آن کس را که خدا هدایت کند، هرگز گمراه نگردد، و آن را خدا دشمن دارد، هرگز نجات نیابد و هرآن کس را که خداوند بی نیاز گرداند، نیازمند نخواهد شد. پس ستایش خداوند گرانسنگ ترین چیز است، و برترین گنجی است که ارزش ذخیره شدن دارد، و گواهی می دهم که جز خدای یکتای بی شریک، معبودی نیست، شهادتی که اخلاص آن آزموده و پاکی و خلوص آن را باور داریم و تا زنده ایم بر این باور استواریم، و آن را برای صحنه های هولناک روز قیامت ذخیره می کنیم، زیرا شهادت به یگانگی خدا، نشانه ی استواری ایمان، بازکننده ی درهای احسان، مایه ی خشنودی خدای رحمان، و دور کننده ی شیطان است.

2 – ویژگی های پیامبر اسلام (ص)

و شهادت می دهم که محمد (صلی الله علیه و آله وسلّم) بنده ی خدا و فرستاده ی اوست. خداوند او را با دینی آشکار، و نشانه ای پایدار و قرآنی نوشته شده و استوار و نوری درخشان و چراغی تابان و فرمانی آشکار کننده فرستاد تا شک و تردید ها را نابود سازد و با دلئل روشن استدلال کند(1) ، و با آیات الهی مردم را پرهیز دهد، و از کیفرهای الهی بترساند.

(1)   : نفی تفکّر دوگماتیسم Dogmatism (پذیرش بدون دلیل و برهان) در سراسر نهج ابلاغه در واژه های حُجَج، دلیل، برهان، این حقیقت را طرح می فرماید که انسان با دلیل و برهان می باید چیزی را پذیرفته یا انکار کند.

3 – شناخت عصر جاهلیّت

خدا پیامبر اسلام را زمانی فرستاد که مردم در فتنه ها گرفتار شده، رشته های دین پاره شده و ستون های ایمان و یقین ناپایدار بود. در اصول دین اختلاف داشته، و امور مردم پراکنده بود؛ راه رهایی دشوار وپناهگاهی وجود نداشت؛ چراغ هدایت بی نور، و کور دلی همگان را فراگرفته بود. خدای رحمان معصیت می شد و شیطان یاری می گردید؛ ایمان بدون یاور مانده و ستون های آن ویران گردیده و نشانه های آن انکار شده، راه های آن ویران و جاده های آن کهنه و فراموش گردیده بود. مردم جاهلی شیطان را اطاعت می کردند و به راه های او می رفتند و در ابشخور شیطان سیراب می شدند. با دست مردم جاهلیت، نشانه های شیطان، آشکار و پرچم او برافراشته گردید. فتنه ها، مردم را لگد مال کرده و با سم های محکم خود نابودشان کرده و پا برجا ایستاده بود.

امّا مردم حیران و سرگردان، بی خبر و فریب خورده، در کنار بهترین خانه(کعبه) و بدترین همسایگکان( بت پرستان) زندگی می کردند. خ.اب آنها بیداری، و سُرمه چشم آنها اشک بود؛ در سرزمینی که دانشمند آن لب فرو بسته و جاهل گرامی بود.

4- ویژگی های اهل بیت(علیهما السّلام)

عترت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) جایگاه اسرار خداوندی و پناهگاه فرمان الهی و مَخزنِ علم خدا و مَرجع احکام اسلامی، و نگهبان کتاب های آسمانی و کوه های همیشه استوار دین خدایند به وسیله ی اهل بیت(علیهما السّلام) پشت خمیده ی دین را راست نمود و لرزش و اضطراب آن را از میان برداشت.

5 – سیمای فاسدان

برابر فاسدانی که تخم گناه افشاندند و با آب غرور و فریب آبیاری کردند، و محصول آن را که جز عذاب و بدبختی نبود برداشتند!

6- جایگاه آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلّم)

کسی را با خاندان رسالت نمی شود مقایسه کرد و آنان که پرورده ی نعمت هدایت اهل بیت پیامبرند با آنان برابر نخواهند بود. عترت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) اساس دین، و ستون های استوار یقین می باشند. شتاب کننده ، باید به آنان بازگردد و عقب مانده باید به آنان بپیوندد؛ زیرا ویژگی های حقّ ولایت به آنها اختصاص دارد و وصیّت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) نسبت به خلافت مسلمین ومیراث رسالت، به آنها تعلّق دارد. و هم اکنون(که خلافت را به من سپردید) حق به اهل ان بازگشت، و دوباره به جایگاهی که از آن دور مانده بود، بازگردانده شد.

خطبه ی 3

سیاسی، اخلاقی، تاریخی، اعتقادی

(معروف به خطبه ی شقشقیّه که درد دلهای امام (علیه السّلام)  از ماجرای سقیفه و غصب خلافت در این خطبه مطرح است)(1)

(1)   : ابن خشّاب می گوید: به خدا قسم این خطبه را در کتاب هایی مطالعه کردم که 200سال قبل از تولّد سیّد رضی(قدِّس سرُّه) نوشته شده بود.(شرح ابن ابی الحدید، ج1،ص206، و الغدیر،ج7،ص82)

1- شکوه از ابابکر و غصب خلافت

آگاه باشید! به خدا سوگند! ابابکر، جامه ی خلافت را بر تن کرد، در حالی که می دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت می کند. او می دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است، و مرغان دور پرواز اندیشه ها به بلندای ارزش من نتوانند پرواز کرد. پس من رِدای خلافت رها کرده و دامن جمع نموده از آن کنارگیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم؟ یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که به وجود آوردند، صبر پیشه سازم؟ که پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می دارد! پس از ارزیابی درست، صبر و بردباری را خردمندانه تر دیدم. پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود. و با دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می برند!

2- بازی ابابکر با خلافت

تا اینکه خلیفه ی اول، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خَطّاب سپرد. سپس امام مثلی را با شعری از أَعشی عنوان کرد: (1)مرا با برادر جابر، ((حیان)) چه شباهتی است؟ ( من همه ی روز را در گرمای سوزان کار کردم و او راحت و آسوده در خانه بود!) شگفتا! ابابکر که در حیات خود از مردم می خواست عذرش را بپذیرند،(2)

چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد دیگری در آورد؟ . هر دو از شتر خلافت سخت دوشیدند و از حاصل آن بهره مند گردیدند.

(1)     : اُعشی لقب ابو بصیر، میمون بن قیس است.

(2)     : ابابکر، بارها می گفت: (( اَقیِلوُنی فَلَستُ بِخَیرکم)) ( مرا رها کنید، و از خلافت معذور دارید زیرا من بهتر از شما نیستم.)

3- شکوه از عمر و ماجرای خلافت:

سرانجام اولی حکومت را به راهی در آورد، و به دست کسی (عمر) سپرد که مجموعه ای از خشونت، سخت گیری، اشتباه و پوزش طلبی بود زمامدار مانند کسی که بر شتری سرکش سوار است، اگر عنان محکم کشد، پرده های بینی حیوان پاره می شود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط می کند. سوگند به خدا! مردم در حکومت دومی ، در ناراحتی و رنج مهمی گرفتار آمده بودند، و دچار دورویی ها و اعتراض شدند، و من در این مدت طولانی محنت زا، و عذاب آور، چاره ای جز شکیبایی نداشتم، تا آن روزگار عُمر هم سپری شد.(1)

(1) : ابابکر در سال 11 هجری به خلافت رسید و در جمادی الاخر سال 13 هجری در گذشت و عُمر در سال 13 هجری به خلافت رسید و در ذی الحجة سال 23 هجری از دنیا رفت.

4- شکوه از شورای عمر

سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان می باشم!! پناه بر خدا از این شورا! در کدام زمان در برابر شخص اولشان در خلافت مورد تردید بودم، تا امروز با اعضای شورا برابر شوم؟ که هم اکنون مرا همانند آنها پندارند؟ و در صف آنها قرارم دهند؟ ناچار باز هم کوتاه آمدم، و با آنان هماهنگ گردیدم. یکی از آنها با کینه ای که از من داشت روی برتافت،(1)و دیگریدامادش(2)را بر حقیقت برتری داد و آن دو نفر دیگر که زشت است آوردن نامشان(3).

(1)   : سعد بن ابی وقاص که یکی از شورای شش نفره بود.

(2)   : عبدالرحمن بن عوف، شوهر خواهر عثمان، که حق ((وتو)) در شورا داشت. زیرا عمر دستور داد اگر اختلافی در شورا پدید آمد، ملاک، رأی داماد عثمان است، با اینکه طبق اعتراف دانشمندان اهل سنّت، عمر در دوران حکومت خود بارها اعتراف کرد که: (( لو لا علی لهلک عمر)) (اگر علی نبود عمر هلاک می شد.) ((الغدیر،ج3،ص97))

(3)   : طلحه و زبیر، که از رذالت و پستی، بر امام شوریدند و جنگ جمل را به وجود آوردند.

5 – شکوه از خلافت عثمان

تا آن که سومی به خلافت رسید، دو پهلویش از پرخوری باد کرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود، و خویشاوندان پدری او از بنی امیّه به پاخاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه ای که بجان گیاه بهاری بیفتد،(1) عثمان آنقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و أعمال او مردم را برانگیخت، و شکم بارگی او نابودش ساخت.

(1)   : عثمان در سال 24 هجری به خلافت رسید و در سال 35 هجری کشته شد. تنها یک مرحله از اسراف بازی های عثمان به شرح زیر است: به دامادش، حارث بن حکم، هزار درهم و شترهای فراوان زکات اَن سال، و زمین بزرگی که پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) وقف مسلمانان کرده بود بخشید. به سعید بن عاص بن امیّه، از طایفه ی خود صد هزار درهم داد. به داماد دیگرش مروان بن حکم، صدهزار درهم و به ابوسفیان دویست هزار درهم داد. به طلحه سی و دو میلیون و دویست هزار درهم، و به زبیر پنجاه و نه میلیون و هشتصد هزار درهم داد. برای خودش سی میلیون و پانصد هزار درهم، و سیصد و پنجاه هزار دینار کنار گذاشت. به یعلی بن امیّه پانصد هزار دینار، و به عبدالرحمن شوهر خواهرش دو میلیون و پانصد هزار دینار داد. (( الغدیر،ج8،ص286))

6- بیعت عمومی مردم با امیرالمومنین(علیه السّلام)

روز بیعت، فراوانی مردم چون یال های پر پُشت کَفتار(1) بود، از هر طرف مرا احاطه کردند، تا آن که نزدیک بود حسن و حسین(علیه السّلام)   لگد مال گردند،و ردای من از دو طرف پاره شد. مردم چون گلّه های انبوه گوسفند مرا در میان گرفتند. امّا آنگاه که به پا خاستم و حکومت را به دست گرفتم، جمعی پیمان شکستند و گروهی از اطاعت من سرباز زده از دین خارج شدند،(2) و برخی از اطاعت حق سر برتافتند،(3) گویا نشنیده بودند سخن خدا ی سبحان را که می فرماید: (( سرای آخرت را برای کسانی برگزیدیم که خواهان سرکشی و فساد در زمین نباشند و آینده از آنِ پرهیزکاران است)) آری! به خدا آن را خوب شنیده و حفظ کرده بودند، امّا دنیا در دیده ی آنها زیبا نمود، و زیور آن چشم هایشان را خیره کرد.

(1) : کفتار، حیوانی که فراوانی پشم گردن او ضرب المثل بوده و اگر می خواستند فراوانی چیزی را بگویند با نام موهای یال کفتار مطرح می کردند.

(2) : مارقین(خوارج) به رهبری حرقوص پسر زهیر که به ((ذوالثدیه)) مشهور بود و جنگ نهروان را پدید آورد.

(3) : قاسطین، معاویه و یاران او که جنگ صقّین را بر امام تحمیل کردند.

7- مسوولیت های اجتماعی

سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود، و یاران حجّت را بر من تمام نمی کردند، و اگر خداوند از علماء عهد و پیمان نگرفته بود که برابر شکم بارگیِ ستمگران و گرسنگی مظلومان، سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهایش می ساختیم، و آخر خلافت را به کاسه ی اول آن سیراب می کردم، آنگاه می دیدیدکه دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله ای بی ارزش تر است.(1)

گفتند: در اینجا مردی از اهالی عراق بلند شد ونامه ای به دست امام(علیه السّلام) داد و امام(علیه السّلام) آن را مطالعه می فرمود، گفته شد مسائلی در آن بود که می بایست جواب می داد. وقتی خواندن نامه به پایان رسید، ابن عباس گفت یا امیرالمومنین! چه خوب بود سخن را از همان جا که قطع شد آغاز می کردید؟ امام(علیه السّلام) فرمود:

هرگز! ای پسر عباس، شعله ای از آتش دل بود، زبانه کشید، و فرو نشست،

ابن عباس می گوید، به خدا سوگند! بر هیچ گفتاری مانند قطع شدن سخن امام(علیه السّلام) این گونه اندوهناک نشدم، که امام نتوانست تا آنجا که دوست دارد به سخن ادامه دهد.

می گویم: (معنای سخن امام(علیه السّلام) که فرمود، کراکب الصّعبة، این است که اگر سوارکار مهار شتر سرکش را سخت بکشد، و مرکب چموش نافرمانی کند، بینی او پاره می شود، و اگر مهارش را رها کند، چموشی کرده در پرتگاه سقوط قرار می گیرد و صاحبش قدرت کنترل او را ندارد. می گویند (( اشنق الناقه)) یعنی به وسیله ی مهار سرشتر را بالا بکشد و ((شنقها)) نیز می گویند که ابن سکّیت در کتاب اصلاح المنطق گفته است. اینکه فرمود (( اشنق لها)) و نفرمود (( اشنقها)) برای آنکه این کلمه را مقابل ((اسلس لها)) قرار داد، گویی فرموده باشد که اگر سر او را بالا کشد. یعنی آن را واگذارد تا سر خود را بالا نگه دارد.)

(1)   : نفی سکولاریسم Secularism (تفکر جدایی دین از سیاست) و اثبات تئوکراسیTheocracy (حکمت مذهبی)

خطبه ی 5

سیاسی، اعتقادی

(پس از وفات پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) و ماجرای سقیفه، عباس و ابوسفیان، پیشنهاد خلافت داده که با امام (علیه السّلام) بیعت کنند.)

1 – راه های پرهیز از فتنه ها

ای مردم، امواج فتنه ها را با کشتی های نجات(1) درهم بشکنید، و از راه اختلاف و پراکندگی بپرهیزید، و تاج های فخر و برتری جویی را بر زمین نهید، رستگار شد آن کس که با یاران به پاخاست، یا کناره گیری نمود و مردم را آسوده گذاشت.

این گونه زمامداری(2)، چون آبی بد مزه، و لقمه ای گلوگیر است، و آن کس که میوه را کال و نارس بچیند، مانند کشاورزی است که در زمین دیگری بکارد.

(1) : اشاره است به حدیث معروف پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) که فرمود: (( مَثَل اهل بیت ن همانند کشتی نجات است.))

(2) : زمامداری پیشنهادی ابوسفیان!!

2 – فلسفه سکوت

در شرایطی قرار دارم که اگر سخن بگویم، می گویند بر حکومت حریص است، و اگر خاموش باشم، می گویند: از مرگ ترسید!! هرگز! من و ترس از مرگ؟! پس از آن همه جنگ ها و حوادث ناگوار؟! سوگند به خدا، اُنس و علاقه ی فرزند ابی طالب به مرگ در راه خدا، از علاقه ی طفل به پستان مادر بیشتر است! این سکوت برگزیدم، از علوم و حوادث پنهانی آگاهی دارم که اگر باز گویم مضطرب می گردید، چون لرزیدن ریسمان در چاه های عمیق!.

خطبه ی 6

سیاسی، اعتقادی

( در سال 36 هجری در شهر مدینه آن گاه که از امام خواستند طلحه و زبیر را تعقیب نکند، فرمود)

آگاهی و مظلومیت امام(علیه السّلام)

به خدا سوگند! از آگاهی لازمی برخوردارم و هرگز غافلگیر نمی شوم،(1) که دشمنان ناگهان مرا محاصره کنند و با نیرنگ دستگیرم نمایند.

من همواره با یاری انسان حق طلب، بر سر آن کس می کوبم که از حق روی گردان است، و با یاری فرمانبر مطیع، نافرمان اهل تردید را درهم می شکنم، تا آن روز که دوران زندگانی من به سر آید. پس، سوگند به خدا، من همواره از حق خویش محروم ماندم، و از هنگام وفات پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) تا امروز حق مرا از من باز داشته و به دیگری اختصاص دادند.

خطبه ی 7

سیاسی، اخلاق

شفاعت پیروان شیطان

منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند، و شیطان نیز آنها را دام خود قرار داد و در دل های آنان تخم گذارد، و جوجه های خود را در دامانشان پرورش داد. با چشم های آنان می نگریست و با زبان های آنان سخن می گفت. پس با یاری آنها بر مرکب گمراهی سوار شد و کردارهای زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد؛ مانند رفتار کسی که نشان می داد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان، سخن باطل می گوید.

خطبه ی 8

سیاسی اخلاق

(در این سخنان ارزشمند در سال 36 هجری به بیعت زُبیر، اشاره دارد.)

پیمان شکنی زبیر

زبیر، می پندارد با دست بیعت کرد نه با دل،(1) پس به بیعت با من اقرار کرده ولی مدعی انکار بیعت با قلب است، بر او لازم است بر این ادّعا دلیل روشنی بیاورد، یا به بیعت گذشته بازگردد!.

(1)   : در روز بیعت، طلحه و زبیر، در پیشاپیش مردم فریاد بیعت، بیعت، سر می دادند. وقتی زبیر دست امام را گرفت تا بیعت کند، امام به او فرمود (( می ترسم که بیعت خود را بشکنی و بی وفا گردی!)) نظر امام درست بود، پس از زمان کوتاهی طلحه و زبیر به شورشیان پیوستند و با امام در جنگ جَمَل جنگیدند، در صورتیکه مادر زبیر بن عوام، صفیّه عمّه ی امام علی (علیه السّلام) بود.

خطبه ی 9

سیاسی، اخلاق، اعتقادی

شناخت طلحه و زبیر(واصحاب جَمَل)

چون رعد خروشیدند و چون برق درخشیدند، امام کاری از پیش نبردند و سرانجام سُست گردیدند!

ولی ما این گونه نیستیم، تا عمل نکنیم، رعد و برقی نداریم، و تا نباریم سیل جاری نمی سازیم.

خطبه ی 10

سیاسی، اعتقادی

آگاهی امام (علیه السّلام) برای مقابله با اصحاب جَمَل

آگاه باشید که شیطان(1)حزب خود را جمع کرده، و سواره و پیاده های لشکر خود را فراخوانده است! امّا من آگاهی لازم به امور را دارم، نه حق را پوشیده داشتم، و نه حق بر من پوشیده ماند سوگند به خدا، گردابی برای آنان به وجود آورم که جز من کسی نتواند آن را چاره سازد؛ آنها که در آن غرق شوند، هرگز نتوانند بیرون آیند، و آنان که بگریزند، خیال بازگشت نکنند.

(1)   :هدف امام از شیطان، سران شورشی جَمَل می باشند، ابن ابی الحدید می گوید ممکن است شیطان واقعی باشد که افراد منحرف را به کار گرفته است.

خطبه ی 11

نظامی،سیاسی،اعتقادی

(در جنگ جَمَل سال 36 هجری روز پنجشنبه15 جمادی الآخر هنگام دادن پرچم به دست فرزندش محمد حنفیّه فرمود)(1)

(1)   : محمّد حنفیه مادرش خوله، دختر جعفر بن قیس بود، و جنگ جَمَل در ماه جمادی الآخر سال 36 هجری اتّفاق افتاد.

آموزش نظامی

اگر کوه ها از جای کنده شوند تو ثابت و استوار باش، دندان ها را بر هم بفشار، کاسه ی سرت را به خدا عاریت ده، پای بر زمین میخکوب کن، به صفوف پایانی لشکر دشمن بنگر، از فراوانی دشمن چشم بپوش، و بِدان که پیروزی از سوی خدای سبحان است.

خطبه ی 12

اعتقادی، اخلاق

(پس از پیروزی در جنگ بصره در سال 36 هجری یکی از یاران امام(علیه السّلام) گفت: دوست داشتم برادرم با ما بود و می دید که چگونه خدا تو را بر دشمنانت پیروز کرد!)

شرکت آیندگان در پاداش گذشتگان(نقش نیّت در پاداش اعمال)

امام(علیه السّلام) پرسید: آیا فکر و دل برادرت با ما بود؟. گفت: آری.

امام(علیه السّلام) فرمودند: پس او هم در این جنگ با ما بود، بلکه با ما در این نبرد شریکند آنهایی که حضور ندارند، در صُلب پدران و رَحِم مادران می باشند، ولی با ما هم عقیده و آرمانند، به زودی متوّلد می شوند، و دین و ایمان به وسیله ی آنان تقویت می گردد.

خطبه ی 13

سیاسی، اخلاقی، علمی، تاریخی

( در روز جمعه ی سال 36 هجری پس از پایان جنگ در مسجد جامع شهر در نکوهش مردم بصره فرمود)

عوامل سقوط جامعه(روانشناسی اجتماعی مردم بصره)

شما سپاه یک زن،(1) وپیروان حیوان ((شتر عایشه)) بودید، تا شتر صدا می کرد می جنگیدید، و تا دست و پای آن قطع گردید فرار کردید(2).

اخلاق شما پَست، و پیمان شما از هم گسسته، دین شما دورویی، و آب آشامیدنی شما شور و ناگوار است. کسی که میان شما زندگی کند به کیفر گناهش گرفتار می شود، و آن کس که از شما دوری گزیند مشمول آمرزش پروردگار می گردد. گویا مسجد شما را می بینم که چون سینه ی کشتیِ غرق شده است، که عذاب خدا از بالا و پایین او را احاطه می کند، و سرنشینانِ آن، همه غرق می شوند.

و در روایتی است: سوگند به خدا، سرزمین شما را آب غرق می کند، گویا مسجد شما را می نگرم که چون سینه ی کشتی یا چونان شتر مرغی که بر سینه خوابیده باشد بر روی آب مانده است.(3)

و در روایت دیگر: مانند سینه ی مرغ روی آب دریا.

و در روایت دیگری آمده: خاک شهر شما بد بوترین خاکهاست، از همه جا به آب نزدیک تر(4) و از آسمان دورتر، و نُه دَهم شرّ و فساد در شهر شما نهفته است، کسی که در شهر شما باشد گرفتار گناه، و آن که بیرون رود در پناه عفو خداست. گویی شهر شما را می نگرم که غرق شده، و آب آن را فراگرفته. چیزی از آن دیده نمی شود، مگر جاهای بلند مسجد، مانند سینه ی مرغ بر روی امواج آب دریا!.

(1) : چون عایشه بر شتری بنام عسکر سوار بود، آن جنگ را جنگ جَمَل(شتر) نامیدند.

(2) : جنگ جَمَل دو روز طول کشید. ((شرح ابن ابی الحدید، ج1،ص262))

(3) : در تاریخ آمده است که شهر بصره دو بار در آب غرق شد: یکی در زمان خلافت القادر بالله. خلیفه ی عباسی و دیگری زمان القائم بامرالله همانگونه که امام خبر داد تنها قسمت بالای مسجد بصره چون سینه ی مرغی از روی آب پیدا بود.

(4) : اشاره به علم اِکولوژی Ecohoqy تأثیر عوامل زیست محیطی در افکار و اخلاق انسان است که عوامل جغرافیایی در مناطق گوناگون زمین أثرات متفاوتی دررفتار و افکار انسان ها دارد.

خطبه ی 14

سیاسی، اخلاقی، علمی

(قبل از آغاز جنگ جَمَل در نکوش شهر بصره و مردم آن دیار مانند خطبه ی پیشین فرمود)

نقش عوامل محیط در انسان

سرزمین شما به آب نزدیک(1) و از آسمان دور است، عقل های شما سست و افکار شما سفیهانه است پس شما نشانه ای برای تیرانداز، و لقمه ای برای خورنده، و صیدی برای صیّاد می باشید!

(1) : منجّمان با رصد کردن دریافته اند که دورترین نقطه ی زمین از معدّل النّهار، منطقه ی اُبُلّه(مرکز شهر بصره است) ((شرح ابن ابی الحدید،ج1،ص468))

خطبه ی 15

سیاسی، اقتصادی

(درباره ی اموال فراوان بیت المال که عثمان به بعضی از خویشاوندان خود بخشیده بود. ابن عباس می گوید: روز دوم خلافت در سال 35 هجری این سخنرانی را ایراد فرمود.)

سیاست اقتصادی امام (علیه السّلام)

به خدا سوگند، بیت المال تاراج شده را هر کجا که بیابم به صاحبان اصلی آن باز می گردانم، گرچه با آن ازدواج کرده، یا کنیزانی خریده باشند؛ زیرا در عدالت گشایش برای عموم است، و آن کس که عدالت بر او گران آید، تحمّل ستم برای او سخت تر است.(1)

(1)   : نفی حرکت های رفورمیست و فورمالیسم Formalism (ظاهر پرستی و ظاهرسازس) که تنها به ظاهر سازی و ریاکاری توجه دارند.

خطبه 16

سیاسی، اعتقادی،اخلاق

( پس از بیعت مردم مدینه با امام (علیه السّلام) این اولین سخنرانی آن حضرت در سال 35 هجری است.)

1 - اعلام سیاست های حکومتی

آن چه می گویم به عهده می گیرم، و خود به آن پای بَندم(1) کسی که عبرت ها برای او آشکار شود، و از عذاب آن پند گیرد، تقوا و خویشتن داری او را از سقوط در شبهات نگه می دارد. آگاه باشید، تیره روزی ها و آزمایش ها، همانند زمان بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) بار دیگر به شما روی آورد.

سوگند به خدایی که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) را به حق مبعوث کرد، سخت آزمایش می شوید، چون دانه ای که در غربال ریزند، یا غذایی که در دیگ گذارند! به هم خواهید ریخت، زیر و رو خواهید شد، تا آن که پایین به بالا، و بالا به پایین رود؛ آنان که سابقه ای در اسلام داشتند، و تاکنون منزوی بودند، بر سر کار می آیند، و آنها که به ناحق، پیشی گرفتند، عقب زده خواهند شد.

(1) : نفی: دِپراتیزه Depratise(انحراف افکار عمومی)

2 – فضائل اخلاق امام(علیه السّلام)

به خدا سوگند، کلمه ای از حق را نپوشاندم؛ هیچ گاه دروغی نگفته ام؛ از روز نخست، به این مقام خلافت و چنین روزی خبر داده شدم. آگاه باشید همانا گناهان چون مرکب های بدرفتارند که سواران خود (گناهکاران) را عنان رها شده در آتش دوزخ می اندازند. اما تقوا، چونان مرکب های فرمانبرداری هستند که سواران خود را، عنان بر دست، وارد بهشت جاویدان می کنند. حقّ و باطل همیشه در پیکارند، و برای هر کدام طرفدرانی است، اگر باطل پیروز شود، جای شگفتی نیست، از دیر باز چنین بوده، و اگر طرفداران حق اندکند، چه بسا روزی فراوان گردند و پیروز شوند، امّا کمتر اتفاق می افتد که چیز رفته بازگردد.

می گویم: (( کلمات امام(علیه السّلام) پیرامون حق و باطل، از سخنان نیکویی است که کلام کسی از سخن سرایان به آن نخواهد رسید، وبیش از آن چه که ما در شگفت شویم، شگفتی، برابر آن فرومانده است، در این کلمات امام(علیه السّلام) ریزه کاریهایی از فصاحت است که نه زبان قدرت شرح آن را دارد، و نه انسانی می تواند از دره های عمیق آن بگذرد، این اعتراف مرا کسانی که در فصاحت پیشگامند و با سابقه، درک می کنند.))

3 – سرگردانی مردم، و ضرورت تقوا

آن کس که بهشت و دوزخ را پیش روی خود دارد، در تلاش است.

برخی از مردم به سرعت به سوی حق پیش می روند، که اهل نجاتند؛ و بعضی به کندی می روند و امیدوارند؛ و دیگری کوتاهی می کند و در آتش جهنّم گرفتار است.

چپ و راست گمراهی، و راه میانه، جاده مستقیم الهی است که قرآن و آثار نبوّت، آن را سفارش می کند، وگذرگاه سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) است و سرانجام، بازگشت همه بِدان سُو می باشد.(1)

ادعا کننده ی باطل نابود شد، و دروغگو زیان کرد، هرکس با حق در افتاد هلاک گردید. نادانی انسان همین بس که قدر خویش نشناسد. آن چه بر اساس تقوا پایه گذاری شود، نابود نگردد. کشتزاری که با تقوا آبیاری شود، تشنگی ندارد. مردم! به خانه های خود روی آورید، مسائل میان خود را اصلاح کنید، توبه و بازگشت پس از زشتی ها میسّر است. جز پروردگار خود، دیگری را ستایش نکنید و جز خویشتن خویش دیگری را سرزنش ننمایید.

(1)   : راه حق و باطل، صحیح و غلط، روا و ناروا وجود دارد که نقد تفکّر پلورالیسم Pluralism (کثرت گرایی) است، پس نمی شود ادعا کرد که هر تفکری صحیح و حق است.

خطبه 17

اجتماعی، علمی، سیاسی، قضایی

( در این خطبه مدّعیان قضاوت را می شناساند که عهده دار قضاوت هستند و شایسته ی آن نیستند.)

1 - شناخت بدترین انسانها

دشمن ترین آفریده ها نزد خدا دو نفرند: مردی که خدا او را به حال خود گذاشته، و از راه راست دور افتاده است؛ دل او شیفته ی بدعت است و مردم را گمراه کرده ، به فتنه انگیزی می کشاند و راه رستگاری گذشتگان را گم کرده و طرفداران خود و آیندگان را گمراه ساخته است. بار گناه دیگران را بر دوش کشیده و گرفتار زشتی های خود نیز می باشد.

و مردی  که مجهولاتی به هم بافته، و در میان انسان های نادانِ امت، جایگاهی پیدا کرده است؛ در تاریکی های فتنه فرو رفته، و از مشاهده ی صلح و صفا کور است. آدم نماها او را عالم نامیدند که نیست،چیزی را بسیار جمع آوری می کند که اندک آن به از بسیار است، تا آن که از آب گندیده سیراب شود، و دانش و اطّلاعات بیهوده فرآهم آورد.

2 – روانشناسی مدعیان دروغین قضاوت

در میام مردم، با نام قاضی به داوری می نشیند، و حلّ مشکلات دیگری را به عهده می گیرد؛ پس اگر مشکلی پیش آید، با حرف های پوچ و توخالی و رأی و نظر دروغین، آماده ی رفع آن می شود. سپس اظهارات پوچ خود را باور می کند، عنکبوتی را می ماند که در شبهات و بافته های تار خود چسبیده، نمی داند که درست حکم کرده یا بر خطاست؟ اگر بر صواب باشد می ترسد که خطا کرده، و اگر بر خطاست، امید دارد که رأی او دُرست باشد!.

نادانی است، که راه جهالت می پوید؛ کوری است که در تاریکی گمشده ی خود را می جوید؛ از روی علم و یقین سخن نمی گوید؛ روایات را بدون آگاهی نقل می کند؛ چون تند بادی که گیاهان خشک را بر باد دهد، روایات را زیر و رو می کند، که بی حاصل است. به خدا سوگند، نه راه صُدور حکم مشکلات را می داند، و نه  برای منصب قضاوت أهلیّت دارد! آنچه را که نپذیرد علم به حساب نمی آورد، و جز راه و رسم خویش، مذهبی را حق نمی داند؛ اگر حکمی نداند آن را می پوشاند تا نادانی او آشکار نشود؛ خون بی گناهان از حکم ظالمانه او در جوشش و فریاد میراث بر باد رفتگان بلند است. به خدا شکایت می کنم از مردمی که در جهالت زندگی می کنند و با گمراهی می میرند، در میان آنها، کالایی خوارتر از قرآن نیست اگر آن را آنگونه که باید بخوانند؛ و متاعی سودآورتر و گرانبهاتر از قرآن نیست اگر آن راتحریف کنند؛ و در نزد آنان، چیزی زشت تر از معروف، و نیکوتر از از منکر نمی باشد.

خطبه 18

سیاسی، قضایی، اقتصادی

(نکوهش از اختلاف رأی عالمان در احکام قطعی اسلام)

1- نکوهش اهل رأی ( خود محوری در قضاوت)

دعوایی نسبت به یکی از احکام اجتماعی نزد عالمی می برند که با رأی خود حکمی صادر می کند.(1)پس همان دعوا را نزد دیگری می برند که او دُرست برخلاف رأی اولی حکم می دهد. سپس همه ی قضات نزد رییس خود که آنان را به قضاوت منصوب کرده، جمع می گردند. او رأی همه را بر حق شمارد!(2)

در صورتی که خدایشان یکی، پیغمبرشان یکی، و کتابشان یکی است، آیا خدای سبحان، آنها را به اختلاف، امر فرمود، که اطاعت کردند؟ یا آنها را از اختلاف پرهیز داد و معصیت خدا نمودند؟.

2 – مبانی وحدت امت اسلامی

آیا خدای سبحان، دینِ ناقصی فرستاد و در تکمیل آن از آنها استمداد کرده است؟ آیا آنها شرکاء خدایند که هر چه می خواهند در احکام دین بگویند و خدا رضایت دهد؟(3)

آیا خدای سبحان، دین کاملی فرستاد پس پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) در ابلاغ آن کوتاهی ورزید؟ در حالی که خدای سبحان می فرماید: (( ما در قرآن چیزی را فرو گذار نکردیم))

و فرمود: (( در قرآن بیان هر چیزی است))

و یادآور شدیم که: بعضِ قرآن گواهِ بعضِ دیگر است واختلافی در آن نیست.

پس خدای سبحان فرمود: (( اگر قرآن از طرف غیر خدا نازل می شد اختلافات زیادی در آن می یافتند))

همانا قرآن دارای ظاهری زیبا و باطنی ژرف و ناپیداست، مطالب شگفت آور آن تمام نمی شود، و اسرار نهفته آن پایان نمی پذیرد و تاریکی ها بدون قرآن برطرف نخواهد شد.

(1) : اشاره به علم: نِس Ness (علم فتوی)

(2) : آنها که پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) از عترت فاصله گرفتند، حلال را حرام و حرام را حلال می کردند، و به خود اجازه می دادند که با قیاس و رأی خود احکام دین را به دلخواه تغییر دهند. تنها عمر در حکومت ده ساله ی خود 94 حلال را حرام اعلام  کرد، و نسبت به حج تمتّع و متعه گفت: تا دیروز حلال بود، من امروز آن را حرام اعلام می کنم.(اَنا اُحَرِّمُهُما)!(( تفسیر مفاتیح الغیب، فخر رازی، ج10،ص54))

(3) : در نفی تفکّر ((اصلاح و بازسازی دین)) یا ((قبض و بسط تئوریک شریعت)) یا اینکه می گویند، (دین تفکّربشری است) می باشد.

خطبه 19

سیاسی،تاریخی

(امام در مسجد کوفه در سال 38 هجری سخنرانی می کرد، اشعث بن قیس به یکی از مطالب آن اعتراض کرد و گفت این سخن به زیان شما، نه به سود تو است، امام نگاه خود را به او دوخت و فرمود)

سوابق تاریخی نکوهیده ی اشعث بن قیس

چه کسی تو را آگاهانده که چه چیزی به سود، یا زیان من است؟ لعنت خدا و لعنتِ لعنت کنندگان، بر تو باد ای متکبّرِ متکبّر زاده،(1) منافِقِ پسرِ کافر! سوگند به خدا، تو یک بار در زمان کُفر و بار دیگر در حکومت اسلام، اسیر شدی، و مال و خویشاوندی تو، هر دو بار نتوانست به فریادت برسد. آن کس که خویشان خود را به دم شمشیر سپارد، و مرگ و نابودی را به سوی آنها کشاند، سزاوار است که بستگان او بر وی خشم گیرند و بیگانگان به او اطمینان نداشته باشند.

می گویم: (منظور امام (علیه السّلام) این است که اشعث ابن قیس یک بار وقتی که کافر بود اسیر شد و بار دیگر آنگاه که مسلمان شد و شمشیرها را به سوی قبیله اش راهنمایی کرد، مربوط به جریانی است که اشعث قبیله خود را فریب داد تا خالد بن ولید، آنها را غافلگیر کند و از دم شمشیر بگذراند که پس از آن خیانت او را با لقب ((عُرف النّار)) (چیزی که آتش را بپوشاند)، می نامیدند و این لقبی بود که به نیرنگباز می دادند.)

خطبه 20

اعتقادی، اخلاق

علل پنهان بودن اسرار پس از مرگ

آنچه را که مردگان دیدند اگر شما می دیدید، ناشکیبا بودید و می ترسیدید؛ و می شنیدید و فرمان می بردید. ولی آنچه آنها مشاهده کردند بر شما پوشیده است، و نزدیک است که پرده ها فروافتد. گرچه حقیقت را به شما نیز نشان دادند، اگر به درستی بنگرید؛ و ندای حق را به شما شنواندند، اگر خوب بشنوید! و به راه راست هدایتتان کردند اگر هدایت بپذیرید! راست می گویم، مطالب عبرت آموزِ اندرز دهنده آشکارا دیدید، و از حرام الهی نهی شدید؛ و پس از فرشتگان آسمانی، هیچ کس جز انسان، فرمان خداوند را ابلاغ نمی کند.

خطبه 21

اعتقادی، اخلاق، تاریخی

( این خطبه بخشی از خطبه ی 167 است که در سال 35 هجری در آغاز خلافت ایراد فرمود)

راه رستگاری

قیامت پیش روی شما و مرگ در پُشتِ سر، شما را می راند.(1) سبکبار شوید تا برسید. همانا آنان که رفتند در انتظار رسیدن شمایند.

می گویم: (این سخن امام (علیه السّلام) پس از خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) با هر سخنی سنجیده شود بر آن برتری دارد و از آن پیشی می گیرد و از جمله ی ((سبکبار شوید تا برسید)) کلامی کوتاهتر و پر معنی تر از آن شنیده نشده! چه کلمه ی ژرف و بلندی! چه جمله پر معنی و حکمت آمیزی است؟ که تشنگی را با آب حکمت می زداید ما عظمت و شرافت این جمله را در کتاب خود به نام ((الخصائص)) بیان کرده ایم)

خطبه 22

سیاسی، اعتقادی، تاریخی

( در سال 36 هجری پس از بازگشت فرستادگان امام (علیه السّلام) از جانب طلحه و زبیر، در سرزمین ((ذی قار)) این سخنرانی را ایراد کرد))

امام (علیه السّلام) و شناساندن ناکثین ((اصحاب جَمَل))

آگاه باشید، که همانا شیطان حزب و یارانش را بسیج کرده و سپاه خود را از هر سو فراهم آورده است، تا بار دیگر ستم را به جای خود نشاند و باطل به جایگاه خویش پایدار شود. سوگند به خدا! ناکثین هیچ گناهی از من سراغ ندارند، و انصاف را بین من و خودشان رعایت نکردند! آنها حقّی را می طلبند که خود ترک کردند، و انتقام خونی را می خواهند که خود ریختند! اگر شریک آنها بودم، پس آنها نیز در این خونریزی سهم دارند، و اگر تنها خودشان خون عثمان را ریختند پس کیفر مخصوص آنهاست مهمترین دلیل آنها به زیان خودشان است.

می خواهند از پستان مادری شیر بدوشند که خشکیده؛ بدعتی را زنده می کنند که مدّت ها است مرده، وَه چه دعوت کننده ای!؟(1)و چه اجابت کنندگانی؟! همانا من به کتاب خدا و فرمانش درباره ی ناکثین خشنودم. اما اگر از آن سرباز زدند با شمشیر تیز پاسخ آنها را خواهم داد، که برای درمان باطل و یاری دادن حق کافی است.

شگفتا! از من خواستند به میدان نبرد آیم و برابر نیزه های آنان قرار گیرم و ضربت های شمشیر آنها را تحمل کنم! گریه کنندگان بر آنها بگریند! تاکنون کسی مرا از جنگ نترسانده و از ضربت شمشیر نهراسانده است؛ من به پروردگار خویش یقین داشته و در دین خود شک و تردیدی ندارم.

 (1): دعوت کنندگان طلحه و زبیر و عائشه می باشند.

 

خطبه 23

اخلاقی، اعتقادی، اجتماعی، سیاسی

1 – تناسب نعمت ها با استعدادهای گوناگون

پس از ستایش پروردگار، بدانید که تقدیرهای الهی چون قطرات باران از آسمان به سوی انسان ها فرود می آید، و بهره ی هر کسی، کم یا زیاد به او می رسد پس اگر یکی از شما برای برادر خود، برتری در مال و همسر و نیروی بدنی مشاهده کند، مبادا فریب خورد و حسادت کند؛ زیرا مسلمان (تا زمانی که دست به عمل پستی نزده که از آشکار شدنش شرمنده باشد و مورد سرزنش مردم پست قرار گیرد.) به مسابقه دهنده ای (1) می ماند که دوست دارد در همان آغاز مسابقه پیروز گردد تا سودی به دست آورد و ضرری متوجه او نگردد.

هم چنین مسلمانی که از خیانت پاک است انتظار دارد یکی از دو خوبی نصیب او گردد: یا دعوت حق را لبیک گفته عمر او پایان پذیرد (( که آنچه در نزد خداست برای او بهتر است))؛ و یا خداوند روزی فراوان به او دهد و صاحب همسر و فرزند و ثروت گردد، و هم چنان دین و شخصیت خود را نگاه دارد. همانا ثروت و فرزندان، محصول دنیا و فانی شدنی و عمل صالح زراعت آخرت است، گر چه گاهی خداوند، هر دوی آن را به ملت هایی خواهد بخشید. از خدا در آنچه اعلام خطر کرده است بر حذر باشید! از خدا آن گونه بترسید که نیازی به عذر خواهی نداشته باشید! عمل نیک انجام دهید بدون آن که به ریا و خودنمایی مبتلا شوید؛ زیرا هرکس، کاری برای غیر خدا انجام دهد، خدا او را به همان غیر واگذارد.

از خدا، درجات شهیدان، و زندگی سعادتمندان، و هم نشینی با پیامبران را درخواست می کنیم.

2 – ضرورت تعاون با خویشاوندان

ای مردم، انسان هر مقدار که ثروتمند باشد، باز از خویشاوندان خود بی نیاز نیست که از او با زبان و دست دفاع کنند. خویشاوندان انسان، بزرگ ترین گروهی هستند که از او حمایت می کنند و اضطراب و ناراحتی او را می زدایند؛ و در هنگام مصیبت ها نسبت به او، پرعاطفه ترین مردم می باشند.

نام نیکی که خدا از شخصیتی در میان مردم رواج دهد بهتر از میراثی است که دیگری بردارد.

(قسمت دیگری از همین خطبه)

آگاه باشید، مبادا از بستگان تهیدست خود رو برگردانید، و از آنان چیزی را دریغ دارید، که نگاه داشتن مال دنیا، زیادی نیاورد و از بین رفتنش کمبودی ایجاد نکند. آن کس که دستِ دهنده ی خود را از بستگانش باز دارد، تنها یک دست را از آنها گرفته اما دست های فراوانی را از خویش دور کرده است؛ و کسی که پر و بال محبت را بگستراند، دوستی خویشاوندانش تداوم خواهد داشت.

 

خطبه 24

سیاسی، اخلاق، اعتقادی

(از خطبه های امام که در شهر کوفه ایراد فرمود.)

ضرورت  آمادگی برای جهاد

سوگند به جان خودم، در مبارزه با مخالفان حق، وآنان که در گمراهی وفساد غوطه ورند، یک لحظه مدارا وسستی نمی کنم. پس ای بندگان خدا! از خدا بترسید و از خدا، به سوی خدا فرار کنید، و از راهی که برای شما گشوده بروید، و وظائف ومقرّراتی که برای شما تعیین کرده به پا دارید اگر چنین باشید،علی (علیه السّلام) ضامن پیروی شما در آینده می باشد، گرچه هم اکنون به دست نیاورید.

خطبه 25

سیاسی، تاریخی، علمی، اجتماعی

(این خطبه را در سال 40 هجری زمانی ایراد فرمود که گزارش های پیاپی یاران امام علیه السّلام به کوفه می رسید وعبیدالله بن عباس وسعیدبن نمران، فرمانداران امام در یمن از بسر بن ابی ارطاة، شکست خورده به کوفه برگشتند. امام برای سرزنش یاران جهت کندی و رکود در جهاد، و مخالفت از دستورهای رهبری، خطبه را ایراد فرمود که آخرین سخن رانی امام است)

1- علل شکست ملّت ها(علل شکست کوفیان، وپیروزی شامیان)

اکنون جز شهر کوفه در دست من باقی نمانده است، که آن را بگشایم یا ببندم ای کوفه اگر فقط تو برای من باشی، آنهم برابر این همه مصیبت ها وطوفان ها چهره ات زشت باد!.

آنگاه به گفته شاعر مثال آورد: (به جان پدرت سوگند ای عمرو(1) که سهم اندکی از ظرف و پیمانه داشتم.)

سپس ادامه داد:

به من خبر رسیده که بُسربن ارطاة (2)بر یَمَن تسلّط یافته، سوگند به خدا می دانستم که مردم شام به زودی بر شما غلبه خواهند کرد(3) زیرا آنها در یاری کردن باطل خود، وحدت دارند، و شام در دفاع از حق متفرّقید! شما امام خود را در حق نافرمانی کرده وآنها امام خود را در باطل فرمانبردارند! آنها نسبت به رهبر خود امانتدارند وشما خیانتکارید؛ آنها در شهر های خود به اصلاح وآبادانی مشغولند وشما به فساد وخرابی؛(آنقدرفرومایه اید) اگر من کاسه چوبی آب را به یکی از شماها امانت دهم می ترسم که بند آن را بدزدید.

2- نفرین به امّت خیانتکار

خدایا، من این مردم را با پند وتذکّرهای مداوم خسته کردم وآنها نیز مرا خسته نمودند، آنها از من به ستوه آمده، ومن از آنان به ستوه آمده، دل شکسته ام، به جای آنان افرادی بهتر به من مرحمت فرما، وبه جای من بدتر از من بر آنها مسلّط کن. خدایا، دل های آنان را، آنچنان که نمک در آب حل می شود،آب کن!. به خداسوگند، دوست داشتم، به جای شما کوفیان، هزار سوار از بنی فَراس بن غَنَم(4) می داشتم که (( اگر آنان را می خواندی، سوارانی از ایشان نزد تو می آمدند مبارز وتازنده چون ابر تابستانی)) آنگاه امام از منبر فرود آمد.

 (1): شخص مورد نظر شاعر ابو جندب هُذلی است.

(2): بُسر بن ارطاة از فرماندهان خون ریز وسفّاک معاویه بود که به کسی رحم نمی کرد، به کاروان حاجیان خانه خدا حمله کرد، هرجا شیعیان امام علی علیه السّلام را می یافت کی کشت، به شهر یمن حمله برد وکودکان ابن عبّاس را سر برید وسرانجام دیوانه شد ومُرد.

(3): اشاره به: پاتولوژی  patholocgy (آسیب شناسی اجتماعی) که چگونه جامعه ای به کمال می رسد یا سقوط می کند.

(4):قبیله بنی فراس به دلاوری وجرأت مشهور بوده اند.

 

خطبه26

سیاسی، تاریخی، اعتقادی، اجتماعی

(پس از کشته شدن محمّد بن ابی بکر در مصر در سال38 هجری امام این سخنرانی را در کوفه ایراد کرد که سیّد رضی قسمت هایی از آن را آورده.)

1- شناخت فرهنگ جاهلیت

خداوند، پیامبراسلام، حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله و سلّم) را هشداردهنده جهانیان مبعوث فرمود، تا امین و پاسدار وحی الهی باشد. آنگاه که شما ملّت عرب، بدترین دین را داشته ودر بدترین خانه زندگی می کردید؛ میان غارها، سنگهای خشن ومارهای سمّی خطرناک فاقد شنوایی؛به سر می بردید؛ آب های آلوده می نوشیدید وغذاهای ناگواررا می خوردید؛ خون یکدیگر را به ناحق می ریختید، و پیوند خویشاوندی را می بریدید، بت ها میان شما پرستش می شد، و مفاسد و گناهان،شما را فراگرفته بود.

2- مظلومیبت و تنهایی علی علیه السّلام

پس از وفات پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) وبی وفایی یاران، به اطراف خود نگاه کرده یاوری جز اهل بیت خود ندیدم، ((که اگر مرا یاری کنند، کشته خواهند شد)) پس به مرگ آنان رضایت ندادم. چشم پر از خار وخاشاک را ناچار فرو بستم، وبا گلویی که استخوان شکسته در آن گیر کرده بود جام تلخ حوادث را نوشیدم وخشم فرو خوردم و بر نوشیدن جام تلخ تر از گیاه َحنظَل ،شکیبایی نمودم.(قسمت دیگه ای از همین خطبه)

3- معرفی عمروعاص و ضرورت آمادگی نظامی

عمرو عاص با معاویه بیعت نکرد مگر آن که شرط کرد تا برای بیعت، بهایی (حکومت مصر) دریافت دارد، که در این معامله شوم، دست فروشنده هرگز به پیروزی نرسد و سرمایه ی خریدار به رسوایی کشانده شود. ای مردم کوفه! آماده پیکار شوید و ساز و برگ جنگ فراهم آورید؛ زیرا که آتش جنک زبانه کشیده و شعله های آن بالا گرفته است،صبر و استقامت را شعار خویش سازید که پیروزی می آورد.

خطبه 27

سیاسی، اجتماعی، اعتقادی

( وقتی خبر تهاجم سربازان معاویه به شهر اَنبار در سال38 هجری، و سُستی مردم به امام ابلاغ شد فرمود )(1)

1- ارزش جهاد در راه خدا

پس از ستایش پروردگار؛ جهاد در راه خدا، دَری از درهای بهشت است، که خدا آن را به روی دوستان مخصوص خود گشوده است.

جهاد، لباس تقوا، و زره محکم، وسپر مطمئن خداوند است، کسی که جهاد را ناخوشایند دانسته وترک کند، خدا لباس ذّلت وخواری بر او می پوشاند، و دچاربلا ومصیبت می شود وکوچک و ذلیل می گردد، دل او در پرده ی گمراهی مانده و حق از او روی می گرداند، به جهت ترک جهاد، به خواری محکوم و از عدالت محروم است.

2- دعوت به مبارزه و نکوهش از نافرمانی کوفیان

آگاه باشید! من شب و روز، نهان وآشکار، شما را به مبارزه با شامیان دعوت کردم و گفتم پیش از آن که آنها با شما بجنگند با آنان نبرد کنید، به خدا سوگند،هر ملّتی که درون خانه ی خود مورد هجوم قرار گیرد، ذلیل خواهد شد. امّا شما سُستی به خرج دادید، و خواری و ذلّت پذیرفتید، تا آنجا که دشمن پی در پی به شما حمله کرد و سرزمین های شما را تصرّف نمود. و اینک، فرمانده ی معاویه، (مرد غامدی)(2) با لشکرش وارد شهر انبار شده و فرمانبردار من، ((هشام بن حسّام بکری)) را کشته وسربازان شما را از مواضع مرزی بیرون رانده است .

به من خبر رسیده که مردی از لشکر شام به خانه ی زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بوده وارد شده، وخلخال ودستبند و گردن بند و گوشواره های آنها را به غارت برده، در حالی که هیچ وسیله ای برای دفاع، جز گریه و التماس کردن، نداشته اند.

لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینکه حتّی یک نفر آنان، زخمی بردارد، و یا قطره ی خونی از او ریخته شود، اگر برای این حادثه ی تلخ، مسلمانی از روی تأسف بمیرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است!.

 شگفتا! شگفتا! به خداسوگند، این واقعیّت قلب انسان را می میراند و دچار غم و اندوه می کند که شامیان در باطل خود وحدت دارند، وشما در حق خود متفرّقید.

زشت باد روی شما و از اندوه رهایی نیابید که آماج تیر بلا شدید! به شما حمله می کنند، شما حمله نمی کنید؟ با شما می جنگند، شما نمی جنگید؟ این گونه معصیت خدا می شود و شما رضایت می دهید؟

وقتی در تابستان فرمان حرکت به سوی دشمن می دهم، می گویید هوا گرم است،مهلت ده تا سوز گرما بگذرد، و آنگاه که در زمستان فرمان جنگ می دهم، می گویید هوا خیلی سرد است بگذار سرما برود. همه این بهانه ها برای فرار از سرما وگرما بود؟ وقتی شما ازگرما و سرما فرار می کنید، به خدا سوگند که از شمشیر بیشتر گریزانید!.

3- مظلومیّت امام علی (ع) وعلل شکست کوفیان

ای مرد نمایان نامرد! ای کودک صفتان بی خرد که عقل های شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد! چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم وهرگز نمی شناختم!

شناسایی شما - سوگند به خدا - که جز پشیمانی حاصلی نداشت، و اندوهی غم بار سر انجام آن شد. خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پر خون، و سینه ام از خشم شما مالامال است!

کاسه های غم واندوه را، جُرعه جُرعه به من نوشاندید، و با نافرمانی و ذلّت پذیری، رأی و تدبیر مرا تباه کردید، تا آنجا که قریش در حق من گفت:

((بی تردید پسر ابیطالب مردی دلیر است ولی دانش نظامی ندارد))

خدا پدرشان(3) را مزد دهد، آیا یکی از آنها تجربه های جنگی سخت و دشوار مرا دارد؟ یا در پیکار توانست از من پیشی بگیرد؟ هنوز بیست سال نداشتم، که در میدان نبرد حاضر بودم، هم اکنون که از شصت سال گذشته ام.امّا دریغ، آن کس که فرمانش را اجرا نکنند، رأیی نخواهد داشت.

(1): انبار شهری مرزی بین عراق وشام در 72 کیلومتری بغداد، در کرانه شرقی فرات، مقابل شهر (هیت)بود

(2): سفیان بن عوف غامدی، از سرداران معاویه واهل یمن بود، غامد نام غبیله ای در یَمَن است.

(3): جمله دعائیّه است، که گاه در نکوهش وکنایه زدن بکار میرود.

خطبه 28

اخلاقی، اجتماعی، اعتقادی

(این خطبه را در یکی از روز های عید فطر ایراد فرمود)

دنیا شناسی

پس از حمد وستایش الهی؛ همانا دنیا روی گردانده، و وداع خویش را اعلام داشته است، و آخرت به ما روی آورده، و پیشروان لشکرش نمایان شده.آگاه باشید! امروز، روز تمرین و آمادگی، و فردا روز مسابقه است، پاداش برندگان، بهشت، وکیفر عقب ماندگان آتش است.آیا کسی هست که پیش از مرگ، از اشتباهات خود، توبه کند؟ آیا کسی هست که قبل از فرا رسیدن روز دشوار قیامت، اعمال نیکی انجام دهد؟

آگاه باشید! هم اکنون در روزگار آرزوهایید، که مرگ را در پی دارد، پس هرکس در ایّام آرزوها،پیش از فرا رسیدن مرگ، عمل نیکو انجام دهد، بهره مند خواهد شد، و مرگ او را زیانی نمی رساند، و آن کس که در روزهای آرزوها، پیش از فرا رسیدن مرگ کوتاهی کند، زیانکار و مرگ او زیانبار است؛ همانگونه که به هنگام ترس و ناراحتی برای خدا عمل می کنید، در روزگار خوشی وکامیابی نیز عمل کنید. آگاه باشید!هرگز چیزی مانند بهشت ندیدم که خوستاران آن در خواب غفلت باشند، و نه چیزی مانند اتش جهنّم، که فراریان آن چنین در خواب فرو رفته باشند!. آگاه باشید! آن کس را که در حق منفعت نرساند، باطل به او زیان خواهد رساند، و آن کس که هدایت راهنمای او نباشد، گمراهی او را به هلاکت خواهد افکند. آگاه باشید! به کوچ کردن فرمان یافتید و برای جمع آوری توشه ی آخرت راهنایی شدید.همانا، وحشتناک ترین چیزی که بر شما می ترسم، هواپرستی، وآرزوهای دراز است. پس، از این دنیا توشه برگیرید تا فردا خود را با آن حفظ نمایید.

می گویم:( اگر سخنی باشد که مردم را به سوی زهد بکشاند و به عمل آخرت وادار سازد همین سخن است، که می تواند علاقه انسان را از آرزوها قطع کند، ونور بیداری و تنفّر از اعمال زشت را در قلب ایجاد کند، واز شگفت آورترین جمله های مزبور این جمله است که فرمود:((الا وانّ الیوم المضمار وغداً السّباق والسبقة  الجنة والغابة النار)).((آگاه باشید امروز روز تمرین و آمادگی، و فردا روز مسابقه است و جائزه برندگان بهشت، و سرانجام عقب ماندگانی، آتش خواهد بود)). زیرا با اینکه در این کلام الفاظ بلند و معانی گرانقدر و تمثیل صحیح، و تشبیه واقعی می باشد سرّی عجیب و معنائی لطیف در آن نهفته شده است و آن جمله (( والسبقة الجنة و الغابة النار)) است، امام بین این دو لفظ ((السبقة)) و ((الغابة)) بخاطر اختلاف معنا جدائی افکنده است، نگفته ((السّبقة النار)) چنانکه ((السبقة الجنة)) گفته است، زیرا سبقت جستن در مورد امری دوست داشتنی است، واین از صفات بهشت است و این معنا در آتش(( که از آن به خدا پناه می بریم)) وجود ندارد، امام جائز ندانسته که بگوید: ((السّبقة النار)) بلکه فرموده است الغابة النّار، زیرا مفهوم غایت(پایان) مفهوم وسیعی است که در موضوعات مسرّت بخش و غیر مسرّت بخش به کار می رود ودر حقیقت مرادف ((مصیر)) و ((مآل)) است که (( به معنی سرانجام شما به سوی آتش است)). در این خطبه دقت کنید که باطنی شگفت آور و عمقی زیاد دارد و چنین است دیگر سخنان امام (علیه السّلام). و در بعضی نسخه های این خطبه چنین آمده است ((والسبقة الجنة)) (به ضم سین) به جائزه ای گفته می شود که به پیشتازان و برندگان مسابقه داده می شود و خواه وجه نقد باشد یا جنس دیگری و معنی هر دو کلمه به هم نزدیک است؛ زیرا پاداش را برابر کار نیک می پردازند نه بد).

خطبه 29

سیاسی، اخلاقی، تاریخی

(پس از آن که ضحّاک بن قیس از طرف معاویه در سال 38 هجری به کاروان حجاج بیت الله، حمله کرد و اموال آنان را به غارت برد، فرمود)

علل شکست کوفیان

ای مردم کوفه! بدن های شما در کنار هم، امّا افکار و خواسته های شما پراکنده است؛ سخنان ادّعایی شما، سنگ های سخت را می شکند، ولی رفتار سُست شما دشمنان را امیدوار می سازد؛ در خانه هایتان که نشسته اید، ادّعاها و شعارهای تند سر می دهید، امّا در روز نبرد، می گویید ای جنگ، از ما دور شو، و فرار می کنید. آن کس که از شما یاری خواهد، ذلیل وخوار است، و قلب رها کننده ی شما آسایش ندارد. بهانه های نابخردانه می آورید، چون بدهکاران خواهان مهلت، از من مهلت می طلبید و برای مبارزه سسُتی می کنید. بدانید که افراد ضعیف وناتوان هرگز نمی توانند ظلم وستم را دور کنند، و حقّ جز با تلاش و کوشش به دست نمی آید، شما که از خانه ی خود دفاع نمی کنید چگونه از خانه ی دیگران دفاع می نمایید؟ و با کدام امام پس از من به مبارزه خواهید رفت؟. به خدا سوگند! فریب خورده، آن کس که به گفتار شما مغرور شود، کسی که به امید شما به سوی پیروزی رود، با کند ترین پیکان به میدان آمده است، و کسی که بخواهد دشمن را به وسیله ی شما هدف قرار دهد، با تیری شکسته، تیر اندازی کرده است!. به خدا سوگند! صبح کردم در حالی که گفتار شما را باور ندارم، و به یاری شما امیدوار نیستم، و دشمنان را به وسیله شما تهدید نمی کنم. راستی شما را چه می شود؟ دارویتان چیست؟ و روش درمانتان کدام است؟ مردم شام نیز همانند شمایند؟ آیا سزاوارست  شعار دهید و عمل نکنید؟ و فراموشکاری بدون پرهیزکاری داشته، به غیر خدا امیدوار باشید؟.

خطبه 30

سیاسی

(پس از پخش شایعات دخالت امام در قتل عثمان در سال 35 هجری این خطبه افشا گرانه را ایراد کرد).

پاسخ به شایعات دشمن

اگر به کشتن او (عثمان) فرمان داده بودم، قاتل بودم، و اگر از آن باز می داشتم از یاوران او به شمار می آمدم، با این همه، کسی که او را یاری کرد، نمی تواند بگوید که از کسانی که دست از یاری اش برداشتند بهترم،(1) و کسانی که دست از یاری اش برداشتند نمی توانند بگویند، یاورانش از ما بهترند. من جریان عثمان را برایتان خلاصه می کنم: عثمان استبداد و خود کامگی پیشه کرد، و شما بی تابی کردید و از حد گذراندید، و خدا در خودکامگی و ستمکاری، ودر بی تابی و تندروی، حکمی دارد(2) که تحقّق خواهد یافت.

(1): آن شخص (مروان) است که رسول خدا (ص) او را تبعید کرد امّا عثمان او را به مدینه آورد و داماد او شد و در انحراف و کشته شدن او نقش داشت.

(2): در سال 35 هجری مخالفان عثمان با یکدیگر مکاتبه کردند، و بر عزل عثمان هم داستان شدند، از مصر دو هزار نفر به فرماندهی ابو حرب غافقی، واز کوفه دو هزار نفر به رهبری مالک اشتر و زیدبن صوحان، و از بصره گروه زیادی به فرماندهی حرقوص بن زهیر، به طرف مدینه آمدند ابتداء در اطاف شهر جمع شدند و سپس در مسجد مدینه و آنگاه منزل عثمان را محاصره کردند، و پس از دروغ و عهد شکنی او را کشتند.

خطبه 31

سیاسی، اخلاقی

( در آغاز جنگ جَمَل در سال 36 هجری، ابن عباس(1) را برای پند دادن به سوی زبیر فرستاد و فرمود)

روانشناسی طلحه و زبیر(2)

با طلحه، دیدار مکن، زیرا در برخورد با طلحه، او را چون گاو وحشی می یابی که شاخش را تابیده و آماده نبرد است، سوار بر مرکب سرکش می شود ومی گوید، رام است. بلکه با زبیر دیدار کن که نرم تر است. به او بگو، پسر دایی تو می گوید: در حجاز مرا شناختی، و در عراق مرا نمی شناسی؟! چه شده که از پیمان خود بازگشتی؟!.(جمله کوتاه((فَما عَدا مِمّا بَدا)) برای نخستین بار از امام علی (علیه السّلام) شنیده شده و پیش از امام از کسی نقل نگردید.)

 (1): عبدالله بن عبّاس بن عبدالمطلّب است که خلفای عبّاسی به او منسوبند.

 (2): زبیر بن عوام پسر عمّه امام بود زیرا مادرش صفیّه، امام علی(ع) بود، و از خویشاوندان نسبی امام به شمار می آمد.

خطبه 32

تاریخی، اجتماعی، اخلاقی، سیاسی

(در سال 37 هجری در مسجد کوفه در شناخت مردم و روزگاران پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) ایراد کرد)

1- سیر ارتجاعی امّت اسلامی

ای مردم، در روزگاری کینه توز، و پر از ناسپاسی و کفران نعمت ها، صبح کرده ایم، که نیکوکار، بدکار به شمارمی آید، و ستمگر بر تجاوز و سرکشی خود می افزاید. نه از آن چه می دانیم بهره می گیریم و نه از آن چه نمی دانیم، می پرستیم، و نه از حادثه مهمّی تا بر ما فرو نیاید، می ترسیم!

2- اقسام مردم (روانشناسی اجتماعی مسلمین، پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم))

در این روزگاران مردم چهار گروه اند:

- گروهی اگر دست به فساد نمی زنند، برای این است که، روحشان ناتوان، و شمشیرشان کُند، و امکانات مالی، در اختیار ندارند.

- گروه دیگر، آنان که شمشیر کشیده؛ و شرّ و فسادشان را آشکار کرده اند، لشکرهای پیاده و سوار خود را گرد آورده، و خود آماده کشتار دیگرانند.

دین را برای به دست آوردن مال دنیا تباه کردند که یا رئیس و فرمانده گروهی شوند، یا به منبری فرا رفته، خطبه بخوانند.

چه بد تجارتی، که دنیا را بهای جان خود بدانی، و با آنچه که در نزد خداست معاوضه نمایی.

- گروهی دیگر، با اعمال آخرت، دنیا را می طلبند، و با اعمال دنیا در پی کسب مقام های معنوی آخرت نیستند، خود را کوچک و متواضع جلوه میدهند.

گام ها را ریاکارانه و کوتاه بر می دارند، دامن خود را جمع کرده، خود را همانند مومنان واقعی می آرایند، و پوشش الهی را وسیله نفاق و دورویی و دنیا طلبی خود قرار می دهند.

- و برخی دیگر، با پستی و ذلّت  و فقدان امکانات، از به دست آوردن قدرت محروم مانده اند، که خود را به زیور قناعت آراسته، ولباس زاهدان را پوشیده اند. اینان هرگز، در هیچ زمانی از شب و روز، از زاهدان راستین نبوده اند.

 3- وصف پاکان در جامعه مسخ شده

در این میان گروه اندکی مانده اند که یاد قیامت، چشم هایشان را برهمه چیز فروبسته، و ترس رستاخیز، اشک هایشان را جاری ساخته است؛ برخی از آنها از جامعه رانده شده، و تنها زندگی می کنند؛ و برخی دیگر ترسان و سرکوب شده یا لب فرو بسته و سکوت اختیار کرده اند؛ بعضی مخلصانه همچنان مردم را به سوی خدا دعوت می کنند، و بعضی دیگر گریان و دردناکند که تقیّه و خویشتن داری، آنان را از چشم مردم انداخته است، و ناتوانی وجودشان را فراگرفته گویا در دریای نمک فرو رفته اند، دهن هایشان بسته، و قلبهایشان مجروح است؛ آنقدر نصیحت کردند که خسته شدند، از بس سرکوب شدند، ناتوانند و چندان که کشته دادند، انگشت شمارند.

 4- روش برخورد با دنیا

ای مردم باید دنیای حرام در چشمانتان از پَرِ کاه خشکیده(1) و تُفاله های قیچی شده ی دام داران، بی ارزش تر باشد، از پیشینیان خود پند گیرید، پیش از آن که آیندگان از شما پند گیرند، این دنیای فاسد ِ نکوهش شده را رها کنید، زیرا مشتاقان شیفته تر از شما را رها کرد.

می گویم: بعضی از نادانان این خطبه را به معاویه نسبت داده اند، ولی بدون تردید این خطبه از سخنان امیر مومنان(علیه السّلام) است((طلا کجا وخاک کجا؟ آب گوارا و شیرین کجا و آب نمک کجا؟!)) دلیل بر این مطلب سخن((عمرو بن بحر، جاحظ)) است که ماهر در ادب و نقّاد بصیر سخن می باشد، او این خطبه را در کتاب((البیان و التبیین )) آورده و گفته است: آن را به معاویه نسبت داده اند. سپس اضافه کرده که این خطبه به سخن امام (علیه السّلام) و به روش او در تقسیم مردم شبیه تر است. و اوست که به  بین حال مردم، از غلبه،ذلّت، تقیّه، و ترس واردتر است، سپس می گوید)): تاکنون چه موقع دیده ایم که معاویه در یکی از سخنانش مسیر زهد پیش گیرد و راه و رسم بندگان خدا را انتخاب کند؟!))

خطبه33

اعتقادی،سیاسی

(در سال 36 هجری به هنگام عزیمت به شهر بصره، جهت جنگ با ناکثین در سرزمین ذی قار، فرمود)

(( ابن عباس می گوید در سرزمین((ذی قار))(1)، خدمت امام رفتم که داشت کفش خود را پینه می زد، تا مرا دید، فرمود: قیمت این کفش چقدر است؟ گفتم بهایی ندارد. فرمود: به خدا سوگند، همین کفش بی ارزش نزد من از حکومت بر شما محبوب تر است مگر اینکه حقّی را با آن به پا دارم، یا باطلی را دفع نمایم. آنگاه از خیمه بیرون آمد و برای مردم چنین خطبه خواند. ))

1- آثار بعثت پیامبر اسلام

همانا خداوند هنگامی محمّد (صلی الله علیه و آله و سلّم) را مبعوث فرمود که هیچ کس از عرب، کتاب آسمانی نداشت(2) و ادعای پیامبری نمی کرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) مردم جاهلی را تا به جایگاه کرامت انسانی پیش برد و به رستگاری رساند، که سر نیزه هایشان کُندی نپذیرفت و پیروز شدند و جامعه ی آنان استحکام گرفت.

2- ویژگی های نظامی و اخلاقی امام علی (علیه السّلام)

به خدا سوگند! من از پیشتازان لشکر اسلام بودم تا آنجا که صفوف کفر و شرک تار ومار شد. هرگز ناتوان نشدم و نترسیدم، هم اکنون نیز همان راه را می روم، پرده ی باطل را می شکافم تا حق را از پهلوی آن بیرون آورم.

3- شکوه از فتنه گری قریش

مرا با قریش چه کار. به خدا سوگند، آن روز که کافر بودند با آنها جنگیدم، وهم اکنون که فریب خورده اند، با آنها مبارزه می کنم. دیروز با آنها زندگی می کردم و امروز نیز گرفتار آنها می باشم. به خدا سوگند! قریش از ما انتقام نمی گیرد جز به آن علّت که خداوند ما را از میان آنان برگزید و گرامی داشت. ما هم آنان را در زندگی خود پذیرفتیم، پس چنان بودند که شاعرگفته است: (( به جان خودم سوگند، هر صبح از شیر صاف نوشیدی. وسر شیر و خرمای بی هسته خوردی، ما این مقام و عظمت را به تو بخشیدیم در حالی که بلند مرتبت نبودی، ودر اطراف تو با سواران خود تا صبح نگهبانی دادیم وتو را حفظ کردیم))

 (1):ذی قار، محلّی است که در نزدیکی شهر بصره، میان کوفه، و واسط که در گذشته جنگ مسلمانان با ایران نیز آنجا صورت گرفت. ابن عبّاس می گوید 15 روز در آنجا ماندیم و امام به ما خبر داد که از کوفه 6560 نفر به کمک ما می آیند. وقتی سپاه کوفه رسید آنها را شمارش کردم دیدم درست است. بی اختیار گفتم ((الله اَکبَر صَدَقَ اللهُ وَ رَسوُلُهُ)) ((شرح ابن ابیالحدید ج2 ص 187))

(2): یا ((سواد خواندن کتابی را نداشت)) کنایه از آنکه عرب جاهلی بی فرهنگ بود.

                                                 خطبه 34

سیاسی، اجتماعی، حقوقی، اخلاقی

(این خطبه را پس از شکست شورشیان خواهرج، در سال 38 هجری برای بسیج کردن مردم جهت مبارزه با شامیان در ((تخیله کوفه)) ایراد فرمود)

1- نکوهش از سُستی و نافرمانی کوفیان

نفرین بر شما کوفیان! که از فراوانی سرزنش شما خسته شدم. آیا به جای زندگی جاویدان قیامت به زندگی زود گذر دنیا رضایت دادید؟ و بجای عزّت و سربلندی، بدبختی و ذلّت را انتخاب کردید؟ هرگاه شما را به جهاد با دشمنانتان دعوت می کنم، چشمانتان از ترس در کاسه می گردد، گویا ترس از مرگ عقل شما را ربوده و چون انسان های مَست از خود بیگانه شده، حیران و سرگردانید. گویا عقل های خود را از دست داده و درک نمی کنید.

من دیگر هیچ گاه به شما اطمینان ندارم، و شما را پشتوانه خود نمی پندارم، شما یاران شرافتمندی نیستید که کسی به سوی شما دست دراز کند. به شتران بی ساربان می مانید که هرگاه از یک طرف جمع آوری گردید، از سوی دیگر پراکنده می شوید.

2- علل عقب ماندگی مردم کوفه

به خدا سوگند، شما بد وسیله ای برای افروختن آتش جنگ هستید؛ شما را فریب می دهند امّا فریب دادن نمی دانید، سرزمین شما را پیاپی می گیرند و شما پروا ندارید، چشم دشمن برای حمله شما خواب ندارد ولی شما در غفلت به سر می برید. بخدا سوگند، شکست برای کسانی است که دست از یاری یکدیگر می کشند. سوگند بخدا، اگر جنگ سخت درگیر شود و حرارت و سوزش مرگ شما را در برگیرد، از اطراف فرزند ابوطالب، همانند جدا شدن سر از تن، جدا و پراکنده می شوید. به خدا سوگند! آن که دشمن را بر جان خویش مسلط گرداند تا گوشتش را بخورد، و استخوانش را بشکند، و پوستش را جدا سازد، عجز و ناتوانی اش بسیار بزرگ و قلب او بسیار کوچک وضعیف است. تو اگر می خواهی اینگونه باش، امّا من، به خدا سوگند از پای ننشینم و قبل از آن که دشمن فرصت یابد با شمشیر آب دیده(1) چنان ضربه ای بر پیکر او وارد سازم که قبل از آن که  ریزه های استخوان سرش را بپراکند، و بازوها و قدم هایش جدا گردد و از آن پس خدا هرچه خواهد انجام دهد.

3- حقوق متقابل مردم و رهبری

ای مردم، مرا بر شما و شما را بر من حقّی واجب شده است، حق شما بر من، آن که از خیرخواهی شما دریغ نورزم و بیت المال را میان شما عادلانه تقسیم کنم، و شما را آمرزش دهم تا بی سوادو نادان نباشید و شما را تربیت کنم تا راه ورسم زندگی را بدانید. و اما حق من بر شما این است که به بیعت با من وفادار باشید، و در آشکار و نهان برایم خیرخواهی کنید، هرگاه شما را فراخواندم  اجابت نمایید و فرمان دادم اطاعت کنید.

                                                            خطبه35

سیاسی،اخلاقی، تاریخی

(پس از اطّلاع از ماجرای حکمیّت و نیرنگ عمروعاص که ابوموسی را فریب داد، و طبق شروطی که برای حکمیّت قبول کردند عملی نشد امام این خطبه را در سال 38 هجری ایراد کرد) .

1- ضرورت ستایش پروردگار

خدا را سپاس! هرچند که روزگار دشواری های فراوان و حوادثی بزرگ پدید آورد. شهادت می دهم جز خدای یگانه و بی مانند خدایی نباشد و جز او معبودی نیست، و گواهی می دهم محمد(صلی الله علیه و آله و سلّم) بنده و فرستاده اوست.

2- علل شکست کوفیان

پس از حمد و ستایش خدا؛ بدانید که نافرمانی از دستور نصیحت کننده ی مِهربان ِ دانا و باتجربه، مایه حسرت و سرگردانی و سرانجامش پشیمانی است. من رأی و فرمان خود را نسبت به حکمیّت به شما گفتم، و نظر خالص خود را در اختیار شما گذاردم.(ای کاش که از قصیر پسر سعد اطاعت می شد.)(1) ولی شما همانند مخالفانی ستمکار، و پیمان شکنانی نافرمان، از پذیرش آن سرباز زدید، تا انجا که نصیحت کننده در پند دادن به تردید افتاد، و از پند دادن خود داری کرد، داستان من و شما چنان است که برادر هَوازَنی سروده است:(( در سرزمین مُنعَرِج، دستور لازم را دادم امّا نپذیرفتند، که فردا سزای سرکشی خود را چشیدند.))(2)

(1):ضرب المثل است، شخصی بنام((قصیر پسر سعد)) از مشاوران مخصوص((جذیمه)) بود و او را از ازدواج با ملکه الجزیره((زباء)) منع کرد، امِا به او حرف گوش نداد وبه دست ان زن کشته شد، که قصیر از آن پس می گفت ای کاش حرف مرا می شنید.((تاریخ طبری))

(2): شعر بالا از((درید بن صمّه)) است که برادری بنام عبدالله داشت، با طائفه بنی جَسم و بنی نصر در قبیله مُنعرِ ج اللّوی (( گذرگاه پرپیچ و خم شِنی)) جنگ کردند و غنائم به دست آوردند. دُرید، به برادر می گفت زود از این سرزمین برویم زیرا قبیله غطفان در پی ماست، امّا برادرش نپذیرفت در آنجا ماند تا آنکه سواران غطفانی هجوم آورند و برادر دُرید کشته شد و او در حالی که مجروح بود با تاسّف شعر بالا را می خواند. از آن پس هرجا که فرصت ها را از دست می دادند این شعر را مطرح می کردند.

خطبه36

سیاسی، تاریخی، اخلاقی

(برای هشدار و نصیحت خوارج نهروان و تذّکر اشتباهات آنان در ماه صفر سال 38 هجری فرمود)

تلاش در هدایت دشمن

شما را ازآن می ترسانم! مبادا! صبح کنید در حال که جنازه های شما در اطراف رود نهروان(1) و زمین های پَست و بلند آن افتاده باشد، بدون آن که برهان روشنی از پروردگار، وحجّت و دلیل قاطعی داشته باشید. از خانه ها آواره گشته و به دام قضا گرفتار شده باشید. من شما را ازاین حکمیّت نهی کردم ولی با سر سختی مخالفت کردید، تا به دلخواه شما کشانده شدم. شما ای بی خردان، و بیخردان، ای ناکسان و بی پدران، من که این فاجعه را به بار نیاوردم و هرگز زیان شما را نخواستم!

 (1): نهروان: نام دامنه رودخانه ای در نزدیکی کوفه، در کنار صحرای((حروراء)) میان کوفه و بغداد است به همین علّت خوارج را((حروریّه)) می نامیدند، و رئیس آنها حرقوص بن زهیر بود که به ((ذوالثدیه)) معروف شد.

 

خطبه 37

اعتقادی، سیاسی

(پس از فرونشاندن شورش نهروان در سال38 هجری در کوفه ایراد فرمود که شبیه یک سخنرانی است)

1- ویژگی ها و فضائل حضرت علی (ع)

آن گاه که همه از ترس سُست شده، کنار کشیدند، من قیام کردم، و آن هنگام که همه خود را پنهان کردند من آشکارا به میدان آمدم، و آن زمان که همه لب فرو بستند، من سخن گفتم، و آن وقت که همه باز ایستادند من با راهنمایی نور خدا به راه افتادم. در مقام حرف و شعار صدایم از همه آهسته تر بود امّا در عمل برتر و پیشتاز بودم، زمام امور را به دست گرفتم، و جلوتر از همه پرواز کردم، و پاداش سبقت در فضیلت ها را بردم. همانند کوهی که تندبادها آن را به حرکت در نمی آورد، و طوفانها آن را از جای بر نمی کند، کسی نمی توانست عیبی در من بیابد، و سخن چینی جای عیبجویی در من نمی یافت.، خوارترین افراد نزد من عزیز است تا حق او را بازگردانم، و نیرومند در نظر من پست وناتوان است تا حق را از او بازستانم.

 

 

2- علت سکوت وکناره گیری از خلافت

در برابر خواسته های خدا راضی، و تسلیم فرمان او هستم، آیا می پندارید من به رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) دروغی روا دارم؟،به خدا سوگند، من نخستین کسی هستم که او را تصدیق کردم، و هرگز اوّل کسی نخواهم بود که او را تکذیب کنم. در کار خود اندیشیدم، دیدم پیش از بیعت، پیمان اطاعت و پیروی از سفارش رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) را برعهده دارم، که از من برای دیگری پیمان گرفت.

(پیامبر (ص) فرمود اگر در امر حکومت کار به جدال و خونریزی کشانده شود، سکوت کُن)

خطبه 38

اعتقادی

(در سال 37هجری پس از جنگ صفّین  و ماجرای حکمیّت در تعریف ((شُبهه)) فرمود، برخی خطبه 38 و41 را در یک خطبه می دانند)

ضرورت شناخت شبهات

شُبهه را برای این شُبهه نامیدند که به حق شباهت دارد. امّا نور هدایت کننده دوستان خدا، در شبهات یقین است، و راهنمای آنان مسیر هدایت الهی است، امّا دشمنان خدا، دعوت کننده ی شان در شبهات گمراهی است، و راهنمای آنان کوری است. آن کس که از مرگ بترسد نجات نمی یابد، و آن کس که زنده ماندن را دوست دارد برای همیشه در دنیا نخواهد ماند.(1)

(1): اشاره است به آنان که بی تفاوت شده خواهان زندگی و رفاه بودند، مانند سعد وقّاص که پس از آغاز فتنه ها در خانه نشستند.

خطبه 39

سیاسی،اجتماعی، اخلاقی

(پس از شنیدن تهاجم یکی از افسران معاویه، نعمان بن بشیر بن عین التّمر، سرزمین آباد قسمت غربی فرات(1) و کوتاهی کوفیان در سال 39 هجری در کوفه فرمود)

 1- نکوهش کوفیان

 گرفتار کسی شده ام که چون امر می کنم فرمان نمی برند، و چون آنها را فرا می خوانم اجابت نمی کنند. ای مردم بی اصل و ریشه، در یاری پروردگارتان برا ی چه در انتظارید؟ آیا دینی ندارید که شما را گرد آورد؟ و یا غیرتی که شما را به خشم وادارد؟(2)

 2- علل شکست و نابودی کوفیان

در میان شما به پاخاسته فریاد می کشم، و عاجزانه از شما یاری می خواهم، امّا به سخنان من گوش نمی سپارید، و فرمان مرا اطاعت نمی کنید، تا آن که پیامدهای ناگوار آشکار شد، نه با شما می توان انتقام خونی را گرفت، و نه با کمک شما می توان به هدف رسید.

شما را به یاری برادرانتان می خوانم، مانند شتری که از درد بنالد، ناله و فریاد سر می دهید، و یا همانند حیوانی  که پشت آن زخم باشد، حرکتی نمی کنید. تنها گروه اندکی به سوی من می آمدند که آنها نیز ناتوان و مضطرب بودند،(( گویا آنها را به سوی مرگ می کشانند، و مرگ را با چشمانشان می نگرند)).

(1) : در آنجا مالک بن کعب، فرمانبردار امام (علیه السّلام) بود که صد نفر نیرو در اختیار داشت و فرمانده مهاجم معاویه، نعمان با دو هزار سرباز به او حمله کرده بود، امیرالمومنین (علیه السّلام) به همین جهت مردم را به یاری او فراخواند و کوفیان را در بی تفاوتی هشدار داد و نکوهش کرد.

(2) : نفی تفکّر: آپولیتیسم  Apolitism(آپولوژیسم Apolitism )(لاقیدی و عدم شرکت در مسائل سیاسی)

 

خطبه 40

سیاسی،اعتقادی

(آنگاه که شعار خوارج را شنید که می گویند، لا حکم الا الله در سال 38 هجری در مسجد کوفه فرمود)

ضرورت حکومت

سخن حقّی است، که از آن اراده ی باطل شد!

آری درست است، فرمانی جز فرمان خدا نیست، ولی اینها می گویند زمامداری جز برای خدا نیست، در حالی که مردم به زمامداری نیک یا بد، نیازمندند، تا مومنان در سایه ی حکومت، به کار خود مشغول و کافران هم بهره مند شوند، و مردم در استقرار حکومت، زندگی کنند، به وسیله حکومت بیت المال جمع آوری می گردد و به کمک آن با دشمنان می توان مبارزه کرد(1).

جاده ها امن و امان، و حقّ ضعیفان از نیرومندان گرفته می شود، نیکوکاران در رفاه و از دست بدکاران، در امان می باشند.[ در روایت دیگری آمده، چون سخن آنان را درباره حکمیّت شنید فرمود] منتظر حکم خداوند درباره ی شما هستم.

[ و نیز فرمود:]

امّا در حکومت پاکان، پرهیزکار به خوبی انجام وظیفه می کند، ولی در حکومت بدکاران، ناپاک از آن بهره مند می شود تا مدّتش سرآید و مرگ فرا رسد.

(3) : نفی: آنارشیسم Anarchism( که می گویند جامعه باید بدون حکومت اداره شود)

 

                                                              خطبه 41

اخلاقی، اعتقادی، سیاسی

(پس از جنگ صفّین در سال 37 هجری در کوفه ایراد فرمود)

پرهیز از حیله ونیرنگ

ای مردم! وفا همراه راستی است، که سپری محکم تر و نگهدارنده تر از آن سراغ ندارم. آن کس که از بازگشت خود به قیامت آگاه باشد خیانت و نیرنگ ندارد.

امّا امروز در محیط و زمانه ای زندگی می کنیم که بیشتر مردم حیله و نیرنگ را، زیرکی می پندارند، و افراد جاهل آنان را اهل تدبیر می خوانند.

چگونه فکر می کنند؟ خدا بکشد آنها را!

چه بسا شخصی تمام پیش آمدهای آینده را می داند، و راه های مکر و حیله را می شناسد ولی امر و نهی پروردگار مانع اوست، و با اینکه قدرت انجام آن را دارد آن را به روشنی رها می سازد، امّا آن کس که از گناه و مخالفت با دین پروا ندارد از فرصت ها برای نیرنگ بازی، استفاده می کند.

 

خطبه 42

اخلاقی، تربیتی

(پس از پایان جنگ جَمَل در 12 رجب سال 36 هجری امام وارد کوفه شد، مردم به استقبال آمدند. آن حضرت وارد مسجد شد دو رکعت نماز خواند و سخنرانی طولانی ایراد کرد که بخشی از آن این خطبه است.)

پرهیز از آرزوهای طولانی و هواپرستی

ای مردم! همانا برای شما از دو چیز می ترسم: هواپرستی و آرزوهای طولانی.

امّا پیروی از خواهش نفس، انسان را از حق باز می دارد، و آرزوهای طولانی، آخرت را از یاد می برد.

آگاه باشید! دنیا به سرعت پشت کرده و از آن جز باقیمانده ی اندکی از ظرف آبی که آن را خالی کرده باشند، نمانده است.

بهوش باشید که آخرت به سوی ما می آید، دنیا و آخرت، هریک فرزندانی دارند. بکوشید از فرزندان آخرت باشید، نه دنیا، زیرا در روز قیامت، هر فرزندی به پدر ومادر خویش باز می گردد.

امروز هنگام عمل نه حسابرسی، و فردا روز حسابرسی است نه عمل.

                                                  خطبه 43

سیاسی، اخلاق

(وقتی نماینده خود جریر بن عبدالله را در سال 36 هجری به طرف معاویه فرستاد و معاویه پاسخی روشن نمی داد یاران امام گفتند، وسائل جنگ را مهیّا کن، فرمود)

1- واقع نگری در برخورد با دشمن

مهیّا شدن من برای جنگ با شمامیان، در حالی است که (( جریر ))(1) را به رسالت به طرف آنان فرستاده ام، بستن راه صلح و باز داشتن شامیان از راه خیر است، اگر آن را انتخاب کنند.

من مدّت اقامت (( جریر )) را در شام معیّن کردم، که اگر تاخیر کند یا فریبش دادند و یا از اطاعت من سرباز زده است. عقیده من این است که صبر نموده با آنها مدارا کنید، گرچه مانع آن نیستم کخ خود را برای پیکار آماده سازید.

 2- ضرورت جهاد با شامیان

 من بارها جنگ با معاویه را برّرسی کرده ام، و پشت و روی آن را سنجیده، دیدم راهی جز پیکار، یا کافر شدن نسبت به آن چه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) آورده باقی نمانده است، زیرا در گذشته کسی بر مردم حکومت می کرد که اعمال او [ عثمان] حوادثی آفرید و باعث گفتگو و سروصداهای فراوان شد، مردم آنگاه اعتراض کردند و تغییرش دادند.(2)

(1) جریر، فرماندارهمدان بود، پس از بیعت مردم با امیرالمومنین (ع) امام نامه ای به وسیله((زهربن قیس)) به او نوشت و ماجراهای سیاسی مدینه را توضیح داد، او از مردم همدان برای امام بیعت گرفت، و نامه ای به اشعث فرماندار اذربایجان نوشت که از مردم برای امام بیعت بگیرد، سپس برای ملاقات با امام به کوفه رفت، و چون اکثر بستگان و هم شهری های او در شام بودند از امام خواست او را بعنوان مذاکره به شام بفرستد، و پس از بحثهای فراوان با معاویه مأیوس بازگشت.امّا مردم عراق نسبت به او بدبین شده بودند که ناچار باقیمانده عُمر را در جزیره((قرقیسا))گذراند و در سال 45 هجری وفات کرد((شرح ابن ابی الحدیدج3ص70))

(2) : عثمان در سال 24 هجری به خلافت رسید و در سال 35 هجری کشته شد. تنها یک مرحله از اسراف بازی های عثمان به شرح زیر است: به دامادش، حارث بن حکم، هزار درهم و شترهای فراوان زکات آن سال، و زمین بزرگی که پیامبر(ص) وقف مسلمانان کرده بود بخشید. به سعید بن عاص بن امیّه، از طایفه ی خود صد هزار درهم داد. به داماد دیگرش مروانبن حکم، صدهزار درهم وبه ابوسفیان دویست هزار درهم داد. به طلحه سی ودو میلیون و دویست هزار درهم، وبه زبیر پنجاه ونه میلیون و هشتصد هزار درهم داد. برای خودش سی میلیون و پانصد هزار درهم، و سیصد و پنجاه هزار دینار کنار گذاشت. به یعلی بن امیّه پانصد هزار دینار، و به عبدالرّحمن شوهر خواهرش دو میلیون و پانصد و شصت هزار دینار داد.((الغدیرج8ص286))

خطبه44

سیاسی، تاریخی

( در سال 38 هجری یکی از فرمانداران امام به نام مصقلة بن هلیرة، اسیران بنی ناجیه را از فرمانده لشکر آن حضرت خرید و آزاد کرد امّا وقتی از او غرامت خواستند به طرف معاویه فرار کرد)

تاسّف از فرار مطلقه

خدا روی مطلقه را زشت گرداند، کار بزرگواران را انجام داد، امّا خود چونان بردگان فرار کرد؛ هنوز ثناخوان به مدّاحی او برنخاسته بود که او را ساکت کرد، هنوز سخن ستایشگر او به پایان نرسیده بود که انها را به زحمت انداخت. امّا اگر مردانه ایستاده بو همان مقدار که داشت از او می پذیرفتیم و تا هنگام قدرت وتوانایی به او مهلت می دادیم.

خطبه 45

سیاسی، تاریخی

(قسمتی از سخنرانی طولانی امام که در روز عید فطر در کوفه ایراد فرمود)

1- ضرورت ستایش پروردگار

ستایش خداوندی را سزاست که کسی از رحمت او مأیوس نگردد، و از نعمت های فراوان او بیرون نتوان رفت؛ خداوندی که از آمرزش او هیچ گنه کاری ناامید نگردد، و از پرستش او نباید سرپیچی کرد. خدایی که رحمتش قطع نمی گردد و نعمت های او پایان نمی پذیرد.

2- روش برخورد با دنیا

دنیا خانه ی آرزوهایی است که زود نابود می شود، و کوچ کردن از وطن حتمی است. دنیا شیرین و خوش منظر است که به سرعت به سوی خواهانش می رود، و بیننده را می فریبد، سعی کنید با بهترین زاد و توشه از آن کوچ کنید و بیش از کفاف خود از آن نخواهید و بیشتر از آنچه نیاز دارید طلب نکنید.

خطبه 46

سیاسی، اخلاقی

 (در سال 37 هجری که امام(علیه السّلام) به سوی شام سفر آغاز کرد، این نیایش را در حالی که پا در رکاب نهاد مطرح فرمود)(1)

دعای سفر

خدایا!از سختی سفر، و اندوه بازگشتن، و روبرو شدن با مناظرناگوار در خانواده و مال و فرزند، به تو پناه می برم. پروردگارا! تو در سفر همراه ما و در وطن نسبت به بازماندگان ما سرپرست و نگهبانی، و جمع میان این دو را هیچ کس جز تو نتواند کرد، زیرا آن کس که سرپرست بازماندگان است نمی تواند همراه مسافر باشد و ان که همراه و هم سفر است سرپرست بازماندگان انسان نمی تواند باشد(چند جمله اوّل، از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) است که علی(علیه السّلام) آن را با عباراتی رساتر به اتمام رساند)

(1) :هرثمة بن سلیم می‎گوید: در سفر شام همراه امام به سرزمین کربلا رسیدیم، نماز به جماعت خوانده شد، پس از نماز امام علی(علیه السّلام) مقداری از خاک کربلا را بویید و فرمود: ((واهاً لَکَ یا تُربَةً، لَیُحشَرَنَّ مِنکَ قَومُ َیدخُلونَ الجَنَّةَ بِغَیرِ حِساب))( آه ای زمین کربلا، مردانی از تو روز محشر می آیند که بدون حسابرسی وارد بهشت می گردند). پس از جنگ صفَین، این خبر غیبی امام را به همسرم((جرداء)) با شگفتی رساندم، و او گفت: امیرالمومنین(علیه السّلام) جز حق سخن نمی گوید. روزگار سپری شد، تا لشکرهای ابن زیاد به سوی کربلا می رفت من هم با آنان به کربلا رسیدم که سخن امام به یادم آمد.فوراً خود را به امام حسین (علیه السّلام) رسانده، و خبر غیبی امام علی(علیه السّلام) را به امام گفتم، فرمود به یاری ما آمدی یا جنگ با ما؟ گفتم هیچ کدام، فرمود پس دور شو زیرا هرکس کشته شدن ما را بنگرد و یاری ندهد در جهنّم خواهد بود. ((شرح ابن الحدید،ج3،ص169))

خطبه47

(درباره کوفه)

خبر از آینده کوفه

ای کوفه! تو را می نگرم که چونان چرم های بازار عکاظ(1) کشیده می شوی، زیر پای حوادث لگدکوب می گردی، و حوادث فراوان تو را در بر می گیرد، من به خوبی می دانم، ستمگری نسبت به تو قصد بد نمی کند مگر آن که خداوند او را به بلایی گرفتار سازد یا قاتلی بر او مسلّط گرداند.(2)

(1):عُکّاظ، نام یکی از بازارهای عرب در جاهلیّت بود که بین((نخلة)) و ((طائف)) قرار داشت و اعراب از اوّل ماه ذی القعده در آن گرد می آمدند که یکی از اجناس معروف این بازار، چرم های آن بود که به خوبی و محکمی شهرت داشت، در همین بازار شعرا شاهکارهای اَدبی خود را می خواندند، و بهترین آن را بر دیوار کعبه می آویختند که به((معلّقات سبع)) مشهور شد.

(2) : زیرا کوفه همواره جایگاه شیعیان امام و مرکز فعّالیّت های آنان بود که فرمود: هذِهِ مَدِینَتُنا، وَ مَحَلَّتُنا و مَقَرُّشِیعَتُنا(کوفه شهر و جایگاه ما، و مرکز شیعیان ماست) ((شرح این ابیالحدید ج3ص 198))

خطبه48

اعتقادی، سیاسی

( به هنگام حرکت برای جنگ با شامیان، در نُخَیله کوفه در 25 شوّال سال37 هجری قمری ایراد فرمود)

ضرورت آمادگی رزمی

ستایش خداوند را سزاست، هر لحظه که شب فرا رسد، و پرده تاریکی فرو افتد؛، ستایش مخصوص پروردگار است هر زمان که ستاره ای طلوع و غروب کند؛ ستایش خداوندی را سزاست که نعمت های او پایان نمی پذیرد، و بخشش های او را جبران نتوان کرد. پس از ستایش پروردگار، پیشتازان لشکرم را از جلو فرستادم،(1) و دستور دادم در کنار فرات توقّف کنند، تا فرمان من به آنها برسد، زیرا تصمیم گرفتم از آب فرات بگذرم وبه سوی جمعیّتی از شما که در اطراف دجله مسکن گزیده اند رهسپار گردم و آنها را همراه شما بسیج نمایم،و از آنها برای کمک و تقویت شما یاری بطلبم.

می گویم: (منظور امام از ((ملطاط)) آنجایی است که دستور توقّف داد، ((کنار فرات)) که به کنار فرات یا دریا ((ملطاط)) هم می گویند. و امام(علیه السّلام) ازکلمه ((نطفه)) آب فرات اراده کرده که شگفت آور است)

(1) : امام (ع) زیاد بن نصر و شریح بن هانی را با دوازده هزار سرباز به سوی جبهه ها اعزام کرد.

خطبه49

اعتقادی

خداشناسی

ستایش خداوندی را سزاست که از اسرا نهان ها آگاه است، و نشانه های آشکاری در سراسر هستی بر وجود او شهادت می دهند، هرگز برابر چشم بینندگان ظاهر نمی گردد. نه چشم کسی که او را ندیده می تواند انکارش کند، و نه قلبی که او را شناخت می تواند مشاهده اش نماید. در والایی و برتری از همه پیشی گرفته. پس، از او برتر چیزی نیست، و آنچنان به مخلوقات نزدیک است که از او نزدیک تر چیزی نمی تواند باشد.

مرتبه بلند او را از پدیده هایش دور نساخته، و نزدیکی او با پدیده ها، او را مساوی چیزی  قرار نداده است.عقل ها را بر حقیقت ذات خود آگاه نساخته، امّا از معرفت و شناسایی خود باز نداشته است(1) پس اوست که همه نشانه های هستی بر وجود او گواهی می دهند و دل های منکران را بر اقرار به وجودش واداشته است، خدایی که برتراز گفتار تشبیه کنندگان و پندار منکران است.

(1):نقد تفکّر : راسیونالیسمrationalism (اصالت عقل) و اینکه شناخت عقل محدود است، با اینکه باید از عقل بهره بُرد، امّا نباید به آن اصالت داد.

خطبه50

سیای، تاریخی

(پس از پایان جنگ صفّین و ماجرای حکمیّت در سال 38 هجری در شهر کوفه ایراد فرمود)

علل پیدایش فتنه ها

 همانا آغاز پدید آمدن فتنه ها،هواپرستی، و بدعت گذاری در احکام آسمانی است، نوآوری هایی که قرآن با آن مخالف است، و گروهی ((با دو انحراف یاد شده)) برگروه دیگر سلطه و ولایت یابند، که برخلاف دین خداست. پس اگر باطل با حق مخلوط نمی شد، بر طالبان حق پوشیده نمی ماند، و اگر حق از باطل جدا و خالص می گشت زبان دشمنان قطع می گردید. امّا قسمتی از حقّ و قسمتی از باطل را می گیرند و به هم می آمیزند(1)، آنجاست که شیطان بر دوستان خود چیره می گردد و تنها آنان که مشمول لطف و رحمت پروردگارند نجات خواهند یافت.

(1): نقد تفکّر التقاطی، آنانکه می خواهند مکاتب شرقی یا غربی را با آب و رنگ اسلامی جلوه گر سازند، زیرا هر مکتبی  و هر واژه ای جایگاه خاصّ خودش را دارد.

 

خطبه51

سیاسی، تاریخی

( در سال 37 هجری پس از ورود به صحرای صفّین برای در اختیار گرفتن آب فرات خطاب به خط شکنان سپاه فرمود)

فرمان خط شکستن و آزاد کردن آب فرات

شامیان با بستن آی شما را به پیکار دعوت کردند.(1)  اکنون بر سر دو راهی قرار دارید: یا به ذلّت و خواری بر جای خود بنشینید، و یا شمشیرها را از خون آنها سیراب سازید تا از آب سیراب شوید. پس بدانید که مرگ در زندگی ِ توأم با شکست، و زندگی جاویدان در مرگ پیروزمندانه شماست. آگاه باشید! معاویه گروهی از گمراهان را همراه آورده و حقیقت را از آنان می پوشاند، تا کورکورانه گلوهاشان را آماج تیر و شمشیر کنند.

(2): عبدالله بن عوف نفل می کند: بیش از آنکه سپاه کوفه به صحرای صفّین برسد، سربازان معاویه به فرماندهی ((ابوالاعور)) رودخانه ی فرات را در اختیار گرفتند، امام علی(علیه السّلام) ((صعصعة بن صوحان)) را به سوی معاویه فرستاد که چرا شریعه فرات را بستید؟ معاویه با یاران خود مشورت کرد.((ولید بن عقبه))و ((عبدالله بن سعید)) گفتند آب را همچنان بسته نگهدارید تا سپاه کوفه از تشنگی بمیرند، ولی((عمروعاص)) گفت ((علی مردی نیست که تشنه بماند، او همان مردی است که می گفت اگر چهل نفر یاور داشتم حق خود را پس از سقیفه می گرفتم، اگنون که بزرگان عراق و حجاز همراه او می باشند!)) معاویه همچنان دستور داد که آب را بسته نگه دارند بفرمان امام(علیه السّلام) خط شکنان سپاه به فرماندهی امام حسن(علیه السّلام) حمله کردند، آب را در اختیار گرفته، سپاه معاویه را کنار زدند، امّا امام علی (ع) دستور داد که آب برای هر دو لشکر آزاد باشد، این عمل جوانمردانه امام، باعث بیداری بسیاری از شامیان شد که برخی از آنان به سپاه امام پیوستند.

خطبه52

(در یکی از روزهای عید قربان این خطبه را ایراد فرمود که اکثر شارحان، خطبه52 و53 را یکی می دانند که در خطبه های قبل برگزیده مطالب آن آمده است)

1- تعریف دنیا

آگاه باشید، گویا دنیا پایان یافته، و وداع خویش را اعلام داشته است، خوبی هایش ناشناخته مانده به سرعت پُشت کرده می گذرد، ساکنان خود را به سوی نابودی شدن می کشاند، و همسایگانش را به سوی مرگ می راند. آنچه از دنیا شیرین بود تلخ شده، و آنچه صاف و زلال بود تیرگی پذیرفت، و بیش از ته مانده ی ظرف آب ریخته شده از آن باقی نمانده است، یا جرعه ای آب که با آن عطش تشنگان دنیا فرو نخواهد نشست.(1)

ای بندگان خدا! از سرایی کوچ کنید که سرانجام ِ آن نابودی است، مبادا! آرزوها بر شما چیره گردد، مپندارید که عمر طولانی خواهید داشت!

2- والایی نعمت های قیامت

به خدا سوگند! اگر مانند شتران بچه مرده ناله سر دهید، و چونان کبوتران نوحه سرایی کنید، و مانند راهبان زاری نمایید، و برای نزدیک شدن به حق، و دسترسی به درجات معنوی، و آمرزش گناهانی که ثبت شده و ماموران حق آن را نگه می دارند، دست از اموال و فرزندان بکشید سزاوار است زیرا: برابر پاداشی که برایتان انتظار دارم، و عذابی که از آن بر شما می ترسم، اندک است.

بخدا سوگند، اگر دل های شما از ترس آب شود، واز چشم هایتان با شدّت شوق به خدا، یا ترس از او، خون جاری گردد، و اگر تا پایان دنیا زنده باشید و تا آنجا که می توانید در اطاعت از فرمان حق بکوشید، در برابر نعمت های بزرگ پروردگار، بخصوص نعمت ایمان، ناچیز است.

خطبه53

عبادی

(مرحوم صدوف در من لایحضره الفقیه ج1ص461، خطبه 52و53 را یک خطبه به حساب آورد)

وصف قربانی

کمال قربانی در این است که گوش و چشم آن سالم باشد، هرگاه  گوش و چشم سالم بود، قربانی کامل و تمام است، گرچه شاخش شکسته باشد و با پای لنگ به قربانگاه  آید

خطبه54

سیاسی، تاریخی

(در سال 37 هجری به هنگام شروع جنگ صفّین این سخنرنی را ایراد فرمود)(1)

وصف روز بیعت

مردم همانند شتران تشنه ای که به آب نزدیک شده، و ساربان رهاشان کرده، و عقال(پای بند) از آنها گرفته، بر من هجوم آوردند و به یکدیگر پهلو می زند، فشار می آورند، چنان که گمان کردم مرا خواهند کشت، یا بعضی به وسیله بعض دیگر می میرند و پایمال می گردند. پس از بیعت عمومی مردم، مسئله جنگ با معاویه را ارزیابی کردم، همه ی جهات آن را سنجیدم تا آن که مانع خواب من شد، دیدم چاره ای جز یکی از این دو راه ندارم: یا با آنان مبارزه کنم، و یا آن چه را که محمّد (ص) آورده، انکار نمایم، پس به این نتیجه رسیدم که، تن به جنگ دادن آسانتر از تن به کیفر پروردگار دادن است، و از دست دادن دنیا آسان تراز رها کردن آخرت است.

(1) : شرح ابن میثم ج2 ص 144

خطبه55

سیاسی، عقیدتی

(در سال 37 هجری در آستانه ی جنگ صفّین، برخی مدارا کردن امام را دیده و علّت را پرسیدند در پاسخ آنان فرمود)

توضیحاتی پیرامون جنگ صفّین

اینکه می گویید، خویشتن داری از ترس مرگ است، بخدا سوگند! باکی ندارم که من به سوی مرگ روم یا مرگ به سوی من آید، و اگر تصوّر می کنید  درجنگ با شامیان تردید دارم، بخدا سوگند! هر روزی که جنگ را به تأخیر می اندازم برای آن است که آرزو دارم عدّه ای از آنها به ما ملحق شوند و هدایت گردند. و در لابلای تاریکیها، نور مرا نگریسته به سوی من بشتابند، که این برای من از کشتار آنان در راه گمراهی بهتر است، گرچه در این صورت نیز به جرم گناهانشان گرفتار می گردند.

خطبه56

عقیدتی، سیاسی

( برخی این خطبه را در آغاز سال 37 هجری به تحرّکات معاویه در بصره، و برخی در یکی از روزهای جنگ صفّین نسبت می دهند)

یاد مبارزات دوران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) در صفّین

در رکاب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) بودیم و با پدران و فرزندان و برادران و عموهای خود جنگ می کردیم، که این مبارزه برایمان و تسلیم ما می افزود، و ما را در جادّه وسیع حقّ و صبر و بردباری برابر ناگواریها و جهاد و کوشش برابر دشمن، ثابت قدم می ساخت.

گاهی یک نفر از ما و دیگری از دشمنان ما، مانند دو پهلوان نبرد می کردند، و هر کدام می خواست کار دیگری را بسازد و جام مرگ را به دیگری بنوشاند، گاهی ما بر دشمن پیروز می شدیم و زمانی دشمن برما غلبه می کرد.

پس آنگاه که خدا، راستی واخلاص ما را دید، خواری و ذلّت را بر دشمنان ما نازل و پیروزی را به ما عنایت فرمود، تا آنجا که اسلام استحکام یافته فراگیر شدو در سرزمین های پهناوری نفوذ کرد.

به خدا سوگند! اگر ما در مبارزه مثل شما بودیم هرگز پایه ای برای دین استوار نمی ماند، و شاخه ای از درخت ایمان سبز نمی گردید.

 به خداسوگند، شما هم اکنون از سینه ی شتر خون می دوشید و سرانجامی جز پشیمانی ندارید.

خطبه57

سیاسی، تاریخی، عقیدتی

(در سال 40 هجری، روزهای آخر عمر شریف خود در نکوهش و هشدار کوفیان ایراد فرمود)

خبر از سلطه ی ستمگری بی باک

آگاه باشد! پس از من مردی با گلوی گشاده و شکمی بزرگ بر شما مسلّط خواهد شد، که هر چه بیابد می خورد،(1) و تلاش می کند آنچه ندارد به دست آورد، او را بکشید! ولی هرگز نمی توانید او را بکشید. آگاه باشید! به زودی معاویه شما را به بیزاری و بدگویی من وادار می کند،(2) بدگویی را به هنگام اجبار دشمن اجازه می دهم که مایه بلندی درجات من و نجات شماست، امّا هرگز در دل از من بیزاری نجویید که من بر فطرت توحید تولّد یافته ام و در ایمان و هجرت از همه پیش قدم تر بوده‎ام.

(1): فرد مورد نظر معاویه است، که هر چه می خورد سیر نمی شد، او نفرین شده پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) بود، زیرا چند بار او را فراخواند جواب داد مشغول غذا خوردن است، حضرت فرمود: ((اللّهمَّ لا تَشبعِ بَطنَهُ)) ((خدایا هرگز شکم او را سیر مکن)) از آن پس معاویه فراوان می خورد ومی گفت((مَلِلتُ و ما اَشبَعتُ))((از خوردن خسته شدم ولی سیر نشدم))

(2): پس از آن که معویه به عراق تسلّط یافت، به تمام شهرهای اسلامی آن روز دستورالعملی را فرستاد که در خطبه ها ونماز به امام علی (ع) ناسزا بگویند و به تدریج برای بنی امیّه عادت شد تا آن که عمر بن عبدالعزیز در دوران خلافت خود این عادت ناپسند را ریشه کن کرد.

 

خطبه58

سیاسی، عقیدتی

(در سال 38 هجری پس از ماجرای حکمیّت، و شنیدن شایعات فراوان در نکوهش خوارج فرمود)

خبر ازآینده شوم خوارج

سنگر حوادث و بلا بر شما ببارد، چنانکه اثری از شما باقی نگذارد! آیا پس از ایمانم به خدا، و جهاد کردنم در رکاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) به کفر خویش گواهی دهم؟ اگر چنین کنم گمراه شده و از هدایت شدگان نخواهم بود. پس به بدترین جایگاه رهسپار شوید، و به راه گذشتگان بازگردید.آگاه باشید! به زودی پس از من، به خواری و ذلّت گرفتار می شوید و شمشیر برنده بر شما مسلّط می گردد، و به استبدادی دچار خواهید شد که برای دیگر ستمگران راه و رسم حکومت قرار خواهد گرفت.

می گویم: ( سخن امام (علیه السّلام) که فرمود((وَلا بَقِی مِنکُم آبرٌ)) سه گونه روایت شده است، اول- آنگونه که ما آورده ایم، آبِرٌ، از باب ((یأبرالنخل)) به معنای اصلاح کننده آمد.دوم -((آثِر)) نقل شد یعنی بازگو کننده حدیث، و این نقل به نظر من بهتر است، گویا امام (علیه السّلام) می فرماید، از شما خبر دهنده ای باقی نماند. سوم- ((آبز)) با((ز)) نیز روایت شد به معنای هلاک شونده، پرش کننده، که به هلاک شونده((آبز)) گویند.)

خطبه59

سیاسی

(در سال 38 هجری به هنگام حرکت برای جنگ با خوارج، شخصی گفت، خوارج از پل نهروان(1)عبورکردند، امام فرمود)

خبر از قتلگاه خوارج

قتلگاه خوارج این سوی نهر است، به خدا سوگند از آنها جز ده نفر باقی نمی ماند، و از شما نیز ده نفر کشته نخواهد شد.

(منظور امام از ((نطفه))آب نهر است که از فصیحترین کنایه در رابطه با آب هرچند زیاد و فراوان باشد)

 (1):در پاورقی خطبه36 درباره نهروان توضیح داده شد.

 

خطبه 60

سیاسی

(در پایان جنگ با خوارج، در سال38 هجری شخصی گفت، ای امیرالمومنین(علیه السّلام)!خوارج همه نابود شدند، فرمود)

خبر از تدام تفکّر انحرافی خوارج

نه، سوگند به خدا هرگز! آنها نطفه هایی در پشت پدران و رَحِم ِ مادران وجود خواهند داشت، هر گاه که شاخی از آنان سربراورد قطع می گردد تا اینکه آخرینشان به راهزنی و دزدی تن در می دهند.

خطبه61

سیاسی، نظامی، عقیدتی

(در سال 38 هجری، پس از پایان جنگ نهروان، نسبت به آینده ی خوارج فرمود)

نهی از کشتار خوارج

بعد از من با خوارج نبرد نکنید، زیرا کسی که در جستجوی حق بوده و خطا کرد مانند کسی نیست که طالب باطل بوده و آن را یافته است.

(منظور امام از گروه دوم معاویه و یاران او هستند)

خطبه62

سیاسی، عقیدتی

(در سال 40 هجری، روزهای آخر عمر شریف امام(علیه السّلام) در کوفه در پاسخ به برخی تهدیدها و کشته شدن ناگهانی فرمود)

موضعگیری امام(علیه السّلام) برابر تهدید به ترور

پروردگار برای من پوششی استوار قرار داد که مرا حفظ نماید، هنگامی که عمرم بسرآید، از من دور شده و مرا تسلیم مرگ می کند، که در آن روز نه تیر خطا می رود و نه زخم بهبود می یابد.

خطبه63

اخلاقی

روش برخورد با دنیا

آگاه باشید! دنیا خانه ای است که کسی در ان ایمنی ندارد جز آنکه به جمع اوری توشه ی آخرت پردازد و از کارهای دنیایی کسی نجات نمی یابد.

مردم به وسیله دنیا ازمایش می شوند، پس هر چیزی از دنیا را برای دنیا به دست آورند از کفشان بیرون می رود، و بر آن محاسبه خواهند شد، و آنچه را در دنیا بای آخرت تهیّه کردند به آن خواهند رسید، و با آن خواهند ماند، دنیا در نظر خردمندان چونان سایه ای است که هنوز گسترش نیافته، کوتاه می گردد، و هنوز فزونی نیافته کاهش می یابد.

خطبه64

اخلاقی

شتافتن به سوی اعمال پسندیده

ای بندگان خدا! از خدا بپرهیزید. و با اعمال نیکو به استقبال أجل بروید، با چیزهای فانی شدنی دنیا آنچه که جاویدان می ماند خریداری کنید.

 از دنیا کوچ کنید که برای کوچ دادنتان تلاش می کنند.

آماده ی مرگ باشید که بر شما سایه افکنده است.

چون مردمی باشید که بر آنها بانگ زدند و بیدار شدند، و دانستید دنیا خانه جاویدان نیست و آن را با آخرت مبادله کردند.

خدای سبحان شما را بیهوده نیافریده، و به حال خود وانگذاشت، میان شما تا بهشت یا دوزخ، فاصله اندکی جز رسیدن مرگ نیست. زندگی کوتاهی که گذشتن لحظه ها از آن می کاهد، و مرگ آن را نابود می کند، سزاوار است که کوتاه مدّت باشد. زندگی که شب و روز آن را به پیش می راند به زودی پایان خواهد گرفت.

مسافری که سعادت یا شقاوت همراه می برد باید بهترین توشه را با خود بردارد. از این خانه دنیا زاد و توشه بردارید که فردای رستاخیز نگهبانتان باشد.

بنده ی خدا باید از پروردگار خود بپرهیزد، خود را پند دهد و توبه را پیش فرستد، و بر شهوات غلبه کند، زیرا مرگ او پنهان و پوشیده است، و آرزوها فریبنده اند، و شیطان، همواره با اوست و گناهان را زینت و جلوه می دهد تا بر او تسلّط یابد، انسان را در انتظار توبه نگه می دارد که آن را تأخیر اندازد، و تا زمان فرارسیدن مرگ از آن غفلت نماید.

وای بر غفلت زده ای که عمرش برضد او گواهی دهد، و روزگار او را به شقاوت و پستی کشاند. از خدا می خواهیم که ما و شما را برابر نعمت ها مغرور نسازد، و چیزی ما را از اطاعت پروردگار بازندارد، و پس از فرارسیدن مرگ دچار پشیمانی و اندوه نگرداند.

خطبه 65

اعتقادی، علمی

(در سال 38 هجری  پس از پایان جنگ صفّین در مسجد کوفه این سخنرانی را ایراد کرد)

خداشناسی((شناخت صفات خدا))

ستایش خداوندی را سزاست که صفتی بر صفت دیگرش پیشی نگرفته تا بتوان گفت: پیش از آن که آخر باشد اوّل است و قبل از آن که باطن باشد ظاهر است. هر واحد و تنهایی جز او، اندک است، هر عزیزی جز او ذلیل، و هر نیرومندی جز او ضعیف و ناتوان است، هر مالکی جز او بنده، و هر عالمی جز او دانش آموز است، هر قدرتمندی جز او، گاهی توانا و زمانی ناتوان است، هر شنونده ای جز خدا در شنیدن صدا های ضعیف  کر و برابر صداهای قوی، ناتوان است و آوازهای دور را نمی شنود.(1)هر بیننده ای جز خدا، از مشاهده رنگ های ناپیدا و اجسام بسیار کوچک ناتوان است،(2)هر ظاهری غیر از او پنهان، و هر پنهانی جز او آشکار است.

مخلوقات را برای تقویت فرمانروایی، و ی برای ترس از آینده، یا یاری گرفتن در مبارزه با همتای خود، و یا برای فخر و مباهات شریکان، و یا ستیزه جویی مخالفان نیافریده است. بلکه همه، آفریده های او هستند و در سایع پرورش او، بندگانی فروتن و فرمانبردارند. خدا در چیزی قرار نگرفته تا بتوان گفت در آن جاست، و دور از پدیده ها نیست تا بتوان گفت از آنها جداست.آفرینش موجودات او را در آغاز ناتوان نساخته، و از تدبیر پدیده های آفریده شده باز نمانده است، نه به خاطر آنچه آفریده قدرتش پایان گرفته و نه در آنچه فرمان داد مقدّر ساخت دچار تردید شد. بلکه فرمانش استوار، و علم او مستحکم، و کارش بی تزلزل است. خدایی که به هنگام بلا و سختی به او امیدوار، و در نعمت ها از او بیمناکند.

(1) : اشاره به علم: آکوستیک(صوت شناسی)

(2) : چشم انسان همه رنگ ها را نمی بیند، مانند رنگ های موجود در نور خورشید         ، و انواع اشّعه ها که باید با وسائل الکترو نیک پیشرفته مشاهده کرد، و گوش ها محدودند که ارتعاشات خاصّی را می شنوند، گوش انسان تا 2000 ارتعاش و گوش سگ تا 7000 ارتعاش  صوتی را درک می کند، اینها نکات علمی دقیقی است که در عصر ما دانشمندان علوم به آن رسیده اند، شگفت آور آن که امام علی(علیه السّلام) چهارده قرن قبل به اینگونه از واقعیّت ها اشاره فرموده است.

خطبه66

سیاسی، نظامی

( در یکی از روزهای آغازین جنگ صفّین در سال 37 هجری برای لشکریان خود ایراد فرمود)

آموزش تاکتیک های نظامی

ای گروه مسلمان، لباس زیرین را ترس خدا، و لباس رویین را آرامش و خونسردی قرار دهید.

دندان ها را برهم بفشارید تا مقاومت شما برابر ضربات شمشیر دشمن بیشتر گردد، زرِه نبرد را کامل کنید، پیش از آن که شمشیررا از غلاف بیرون کشید چندبار تکان دهید، با گوشه چشم به دشمن بنگرید و ضربت را از چپ و راست فرود آورید، و با تیزی شمشیر بزنید، و با گام برداشتن به پیش، شمشیر را به دشمن برسانید، و بدانید که در پیش روی خدا و پسر عموی پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) قرار دارید.

پی در پی حمله کنید و از فرارشرم دارید، زیرا فرار در جنگ، لکّه ننگی برای نسل های آینده و مایه ی آتش روز قیامت است، از شهادت خرسند باشید و به آسانی از آن استقبال کنید.

به آن گروه فراوان اطراف خیمه پر رزق وبرق و طناب در هم افکنده(فرماندهی معاویه) به سختی حمله کنید، و به قلب آنها هجوم برید که شیطان در کنار آن پنهان شده، دستی برای حمله در پیش، و پایی برای فرار آماده دارد، مقاومت کنید تا ستون حق بر شما آشکار گردد.

(( شما برترید، خدا باشماست، و از پاداش اعمالتان نمی کاهد.))

خطبه67

اعتقادی

(وقتی در 28 صفر سال 11 هجری ماجرای سقیفه را به امام رساندند پرسید: انصار چه گفتند؟ پاسخ شنید که انصار گفتند: زمامداری از ما، رهبری از شما مهاجرین انتخاب گردد. پس امام (علیه السّلام) فرمود)

ردّ استدلال  انصار و قریش نسبت به امامت در سقیفه(1)

چرا با آنها به این سخن رسول خدا استدلال نکردید که آن حضرت درباره انصار سفارش فرمود: با نیکان آنها به نیکی رفتار کنید و از بدکاران آنها در گذرید!

[پرسیدند چگونه این حدیث انصار(2) را از زمامداری دور می کند؟ پاسخ داد:]

اگر زمامداری و حکومت در آنان بود، سفارش کردن درباره آنها معنایی نداشت

[سپس پرسید، قریش در سقیفه چه گفتند؟ جواب دادند، قریش می گفتند ما از درخت رسالتیم، امام (علیه السّلام) فرمود]

به درخت رسالت استدلال کردند! امّا میوه اش را ضایع ساختند.

(1): سقیفه، خانه ای بود درشهر مدینه که قریش برای حلّ اختلافات خود در آنجا گرد می آمدند و به (سقیفه بنی ساعده) معروف شد، که ابابکر و عمر، و هم پیمان های آنان کودتای نظامی خود را از آنجا سامان دادند.

(2): آنها را که از مکّه هجرت کرده و در مدینه مسکن گزیدند ((مُهاجر)) و آنها که اهل شهر مدینه بودند و پیامبر و یارانش را کمک می کردند((انصار)) می نامیدند.

خطبه68

سیاسی

( پس از آنکه محمّد بن ابی بکر در مصر سال 38 هجری شهید شد فرمود:)

ستودن هاشم بن عتبه برای فرمانبرداری مصر((پس از شهادت محمد با ابی بکر))

می خواستم هاشم بن عُتبه را فرماندار مصر کنم، اگر او را انتخاب می کردم میدان را برای دشمنان خالی نمی گذارد، و به عمروعاص و لشکریانش فرصت نمی داد، نه اینکه بخواهم محمدبن ابی بکر را نکوهش کنم، که او مورد علاقه ومحبّت من بوده و در دامنم پرورش یافته بود.

خطبه69

سیاسی، تاریخی

(در سال 39 هجری پس از شنیدن غارتگری های فرماندهان معاویه در ((عین اتّمر)) در نکوهش کوفیان فرمود)

علل نکوهش کوفیان

چه مقدار با شما کوفیان مدارا کنم؟ چونان مدارا کردن با شتران نو باری که از سنگینی بار، پُشتشان زخم شده است، و مانند وصله زدن جامه ی فرسوده ای که هرگاه از جانبی آن را بدوزند، از سوی دیگر پاره می گردد؟

 هرگاه دسته ای از مهاجمان شام به شما یورش آورند، هر کدام از شما به خانه رفته، درب خانه را می بندید، و چون سوسمار در سوراخ خود می خزید، و چون کَفتار در لانه می آرمید.

 سوگند به خدا! ذلیل است آن کس که شما یاری دهندگان او باشید، کسی که با شما تیراندازی کند گویا تیری بدون پیکان رها ساخته است. به خدا سوگند، شما در خانه ها فراوان، و زیر پرچم های میدان نبرد اندکید، و من می دانم که چگونه باید شما را اصلاح و کجی های شما را راست کرد، امّا صلاح شما را با فاسد کردن روح خویش جایز نمی دانم.

خدا بر پیشانی شما داغ ذلّت بگذارد، و بهره ی شما را اندک شمارد، شما آنگونه که باطل را می شناسید از حق آگاهی ندارید، و در نابودی باطل تلاش نمی کنید آن سان که در نابودی حق کوشش دارید.

 

خطبه 70

سیاسی، اخلاق

( در سال 40 هجری سحرگاهی که ضربت خورد، فرمود)

شکوه ها با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم)

همان گونه که نشسته بودم، خواب چشمانم را ربود،(1) رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) را دیدم، پس گفتم ای رسول خدا، از امّت تو چه تلخی ها دیدم و از لجبازی و دشمنی آنها چه کشیدم!

پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: نفرینشان کن. گفتم:

 خدا بهتر از آنان را به من بدهد، و به جای من شخص بدی را بر آنها مسلّط گرداند.

( کلمه ((أود)) یعنی کجی و انحرافو ((لدد)) یعنی دشمنی و خصومت، و این از فصیح ترین کلمات است)

(1) : در سحرگاه نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجری

خطبه71

سیاسی، عقیدتی

(در سال 38 هجری  و پس از فریب خوردن کوفیان از مکر و حیله عمرو عاص و معاویه، هشدار گونه فرمود)

علل نکوهش اهل عراق

پس از ستایش پروردگار! ای مردم عراق! همانا شما به زن بارداری می مانید(1) که در آخرین روزهای بارداری جنین خود را سقوط کند، و سر پرستش بمیرد، و زمانی طولانی بی شوهر ماند، و میراث او را خویشاوندان دور غارت کنند.

آگاه باشید! من با اختیار خود به سوی شما نیامدم بلکه به طرف دیار شما کشانده شدم، به من خبردادند که می گویید علی دروغ می گوید!

خدا شما را بکشد، بر چه کسی دروغ روا داشته ام؟

آیا به خدا دروغ روا داشتم؟ در حالی که من نخستین کسی هستم که به خدا ایمان آوردم،(2) یا بر پیامبرش؟ در حالی که من اول کسی بودم که او را تصدیق کردم! نه به خدا هرگز!

آنچه گفتم واقیعّتی است که شما از دانستن آن دورید، و شایستگی درک آن ندارید، مادرتان در سوگ شما زاری کند ((وای، وای، سر دهد)) پیمانه ی علم را به شما به رایگان بخشیدم، اگر ظرفیّت داشته باشید، و به زودی خبر آن را خواهید فهمید.

(1): ضرب المثل است: زیرا کوفیان پس از تحمّل فراوان سختی های جنگ صفّین در آخرین لحظه های پیروزی، ضرب قرآنهای بالای نیزه را خوردند.

(2):علّامه امینی درج 3 الغدیر در صفحات 219تا 247 با یکصد حدیث از کتب اهل سنّت این حقیقت را اثبات می کند. نویسندگان بزرگ اهل سنّت و اصحاب رسول خدا این روایت((بریده ی اسلمی)) را نقل کردند و قبول دارند که: ((اَوحی الی رَسولُ الله یَومَ الإثنین وَصَلّی عَلِیُّ یوم الثَلاثا)) ((روز دوشنبه بر پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) وحی نازل شد و روز سه شنبه علی (علیه السّلام)) نماز خواند)). صحیح ترمذی ج2 ص 214- و- مستدرک حاکم ج3 ص 112

خطبه72

اعتقادی

(مردم را آموزش داد تا چگونه بر پیامبر(ص) درود فرستد)

1- ویژگی های پیامبر(ص)

بار خدایا! ای گستراننده ی هر گسترده، و ای نگهدارنده ی آسمان ها، و ای آفریننده ی دل ها بر فطرت های خویش: دل های رستگار و دل های شقاوت زده.

 گرامی ترین درود ها و افزون ترین برکات خود را بر محمّد(صلی الله علیه و آله و سلّم) بنده و فرستاده ات اختصاص ده، که خاتم پیامبران گذشته، و گشاینده ی درهای بسته و آشکار کننده حق با برهان است.

دفع کننده ی لشکرهای باطل، و در هم کوبنده ی شوکت گمراهان است، آن گونه که بار سنگین رسالت را بر دوش کشید، و به فرمانت قیام کرد، و به سرعت در راه خشنودی تو گام برداشت، حتّی یک قدم به عقب برنگشت، و اراده ی اوسُست نشد، و در پذیرش و گرفتن وحی، نیرومند بود، حافظ و نگهبان عهد وپیمان تو بود، و در اجرای فرمانت تلاش کرد تا آنجا که نور حق را آشکار، و راه را برای جاهلان روشن ساخت، و دل هایی که در فتنه و گناه فرو رفته بودند هدایت شدند. پرچم های حق را برافراشت.

 و احکام نورانی را برپا کرد، پس او پیامبر امین، و مورد اعتماد، و گنجینه دار علم نهان تو، و شاهد روز رستاخیز، و برانگیخته تو برای بیان حقائق، و فرستاده تو به سوی مردم است.

2- دعا برای پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم)

پروردگارا! برای پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) در سایه ی لطف خود جای با وسعتی بگشای، و از فضل و کرمت پاداش او را فراوان گردان. خداوندا! کاخ آیین او را از هر بنایی برتر و مقام او را در پیشگاه خود گرامی تر گردان و، نورش را کامل گردان، و پاداش رسالت او را پذیرش گواهی و شفاعت و قبول گفتار او قرار ده، زیرا که دارای منطقی عادلانه، و راه جدا کننده حق از باطل بود.

بارخدایا! بین ما و پیغمبرت در نعمت های جاویدان، و زندگانی خوش، و آرزوهای برآورده، و خواسته های به انجام رسیده، در کمال آرامش، و در نهایت اطمینان، همراه با مواهب و هدایای با ارزش، جمع گردان!

خطبه73

سیاسی،علمی

(درباره ی مروان بن حکم در بصره فرمود)

[گویند در سال 36 هجری وقتی مروان بن حکم، داماد عثمان، در جنگ جَمَل اسیر شد، امام حسن (علیه السّلام) و امام حسین (علیه السّلام) نزد پدر عذر او خواستند و امام علی (علیه السّلام) او را رها کرد. گفتند: پدر، مروان با شما بیعت می کند: فرمود]

خبر غیبی از حکومت چهار فرمانروای فاسد، از پسران مروان

مگر پس از کشته شدن عثمان با من بیعت نکرد؟ مرا به بیعت  او نیازی نیست! دست او دست یهودی(1) است، اگر با دست خود بیعت کند، در نهان بیعت را می شکند. آگاه باشید، او حکومت کوتاه مدتی خواهد داشت، مانند فرصت کوتاه سگی که با زبان بینی خود را پاک کند. او پدر چهار فرمانرواست((قوچ های چهار گانه)) و امّت اسلام از دست او و پسرانش روزگار خونینی خواهند داشت.(2)

(1): دست یهودی، کنایه از عهد شکنی مروان است، مروان هم یهودی زاده بود، و هم یهودیان در آن روزگاران معروف به پیمان شکنی بودند.

(2): چهار فرزند مردان که به خلافت رسیدند1- عبدالملک مروان: حاکم مطلق العنان امّت اسلامی بود2- عبدالعزیز: که حاکم مصر شد3- بشر بن مروان: حاکم  عراق شد4- محمد بن مروان که حاکم الجزیره گردید، بنی امیّه برای اینکه فرزندان یزید(( عبدالله و خالد)) بزرگ شوند و حکومت  در خاندان ابوسفیان باقی بماند با مروان بیعت کردند که سرانجام پس از ازدواج مروان با همسر یزید((ام خالد)) و پدید آمدن اختلافات داخلی به دست او خفّه شد.

 

خطبه74

سیاسی، اعتقادی

(در ذی الحجه سال 23 هجری پس از قتل عمر، در روز شورا آن هنگام به ناحق، برای بیعت کردن با عثمان جمع شدند، فرمود)

ویژگی های امام علی (ع) از زبان خود

همانا می دانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت من هستم. سوگند به خدا! به آنچه انجام داده اید گردن می نهم، تا هنگامی که اوضاع مسلمین روبراه باشد، و از هم نپاشد، و جز من به دیگری ستم نشود، و پاداش این گذشت و سکوت و فضیلت را از خدا انتظار دارم، و از آن همه زر و زیوری که به دنبال آن حرکت می کنید، پرهیز کنم.

خطبه75

اعتقادی، سیاسی

( در سال 36 هجری وقتی شنید که بنی امیّه با تهمت های فراوان آن حضرت را در خون عثمان شریک می پندارند، فرمود)

دفاعیات امام برابر تهمت ها

آیا شناختی که بنی امیّه از روحیّات من دارند آنان را از عیبجویی بر من باز نمی دارد؟ و آیا سوابق مبارزات من، نادانان را بر سر جای خود نمی نشاند که به من تهمت نزنند؟ آنچه خدا آنان را بدان پند داد از بیان من رساتر است. من مارقین(از دین خارج شدگان) را با حجّت و برهان مغلوب می کنم و دشمن ناکثین((پیمان شکنان)) و تردید دارندگان در اسلام می باشم، شُبهات را باید در پرتو کتاب خدا، قرآن، شناخت و بندگان خدا به آنچه در دل دارند پاداش داده می شوند.

خطبه76

اخلاقی

( برخی از شارحان خطبه 76 را با خطبه 63 یکی دانستند)

صفات بنده ی پرهیزکار

خدا رحمت کند کسی را که چون سخن حکیمانه بشنود، خوب فراگیرد، و چون هدایت شود بپذیرد، دست به دامن هدایت کننده زند و نجات یابد، مراقب خویش در برابر پروردگار باشد، از گناهان خود بترسد، و از گناه بپرهیزد، همواره اغراض دنیایی را از سر دور کند، و درجات آخرت به دست آورد. با خواسته های دل مبارزه کند، آرزوهای دروغین را طرد(1) و استقامت را مرکب نجات خود قرار دهد. و تقوا را زاد و توشه روز ِ مُردن گرداند، در راه روشن هدایت قدم بگذارد، و از راه روشن هدایت فاصله نگیرد. چند روز زندگی دنیا را غنیمت شمارد و پیش از آن که مرگ او فرا رسد خود را آماده سازد، و از اعمال نیکو، توشه آخرت برگیرد.

(1): نفی تفکّر: ایده آلیسمidealism(خیال پرستی)

 

خطبه77

سیاسی

( آنگاه که در زمان عثمان در سال 33 هجری، سعید بن عاص، حق مسلّم امام علی (علیه السّلام) را جهت مخاصره ی اقتصادی، از آن حضرت منع کرد، فرمود)

هشدار به غاصبان بنی امیه

بنی امیّه، از میراث پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) جز اندک چیزی، به من نمی پردازند، سوگند به خدا اگر زنده ماندم، بنی امیّه را از حکومت دور می کنم چونان قصّابی که شکمبه خاک آلوده را دور می افکند.

 می گویم: (و ((التُّرابُ الوّذِمة)) نیز روایت شد، که درست نیست و قلب در عبارت است. سخن امام که فرمود((لیفوقونّنی)) یعنی اندک اندک از مال من به من می دهند، چونانکه بچّه شتر را اندک اندک شیر می خورانند و یک بار شیر از شتر می دوشند. و((وذام)) جمع((وذمة)) پاره ای از شکمبه یا جگر است که در خاک بیفتد و سپس ان را بردارند.)

خطبه 78

اعتقادی،معنوی

(از دهاعای آن حضرت است)

نیایش امام

خدایا! از من درگذر آنچه را از من بدان داناتری،(1) و اگر بار دیگربه ان باز گردم تو نیز به بخشایش باز گرد.خدایا، آنچه از اعمال نیکو که تصمیم گرفتم و انجام ندادم ببخشای خدایا، ببخشای آنچه را که با زبان به تو نزدیک شدم ولی با قلب آن را ترک کردم.

خدایا، ببخشای نگاه های  اشارت آمیز، و سخنان بی فایده، و خواسته های بی مورد دل، و لغزش های زبان.

(1): امام علی(علیه السّلام) معصوم است، امّا آچه را که در دعاها بیان می دارد، یا جهت تعلیم((چگونه سخن گفتن)) با خداست و یا خارج از محدوده ی گناهانی است که برای انسان های عادّی مطرح می باشد، امام از آنچه که بین خود وخدای خود روا نمی دارد طلب بخشش می فرماید. که با مطالعه موارد یاد شده در دعا این حقیقت روشن می شود. مانند میزبانی که همه ی تلاش ها را می کند، و همه ی غذاها را برای مهمان می آورد، باز هم پیاپی از مهمان عزیز عذرخواهی می کند.

خطبه 79

اعتقادی، علمی

( به هنگام حرکت برای نبرد با خوارج، در ماه صفر سال 38 هجری، شخصی با پیشگویی از راه شناخت ستارگان گفت: اگر در این ساعت حرکت کنید، پیروز نمی شوید و من از راه علم ستاره شناسی این محاسبه را کردم، امام فرمود)

1- پرهیز از توجّه به غیر خدا

گمان می کنی تو از آن ساعتی آگاهی که اگر کسی حرکت کند زیان نخواهد دید؟ و می ترسانی از ساعتی که اگر کسی حرکت کند ضرری دامنگیر او خواهد شد؟ کسی که گفتار تو را تصدیق کند، قرآن را تکذیب کرده است، و از یاری طلبیدن خدا در رسیدن به هدف های دوست داشتنی، و محفوظ ماندن از ناگواری ها، بی نیاز شده است!

گویا می خواهی به جای خداوند، تو را ستایش کنند! چون به گمان خود مردم را به ساعتی آشنا کردی که منافعشان را به دست می آورند و از ضرر و زیان در امان می مانند.

2- پرهیز دادن مردم از ستاره شناسی

ای مردم، از فرا گرفتن علم ستاره شناسی برای پیشگویی های دروغین، بپرهیزید، جز آن مقدار از علم نجوم که در دریانوردی و صحرانوردی به آن نیاز دارید؛ چه اینکه ستاره شناسی شما را به غیب گویی و غیب گویی به جادوگری می کشاند، و ستاره شناس چون غیب گو، و غیب گو چون جادوگر و جادوگر جون کافر و کافر(1) در آتش جهنم است. با نام خدا حرکت کنید.

 (1): منجّم، از طریق ستاره شناسی پیشگویی می کند و کاهن با کمک گرفتن از شیطان و جن خبر می دهد.

خطبه80

علمی، اخلاقی

(پس از جنگ جَمَل و فرو نشاندن شورش بصره در سال36 هجری ماه جمادی الثّانی در مسجد شهر بصره فرمود)

1- بیان تفاوت های زنان و مردان

ای مردم! همانا زنان در مقایسه با مردان، در ایمان، و بهره وری از اموال، و عقل متفاوتند،(1) اما تفاوت ایمان بانوان، برکنار بودن از نماز و روزه در ایّام((عادت حیض)) آنان است، و اما تفاوت عقلشان با مردان بدان جهت که شهادت دو زن برابر شهادت یک مرد است، و علّت تفاوت در بهره وری از اموال ان که ارث بانوان نصف ارث مردان است.

2- مدّیریت خانوادگی

پس، از زنان بد، بپرهیزید و مراقب نیکانشان باشید، در خواسته های نیکو، همواره فرمانبردارشان نباشید تا در انجام منکرات طمع ورزند.(2)

(1): ظاهر این خطبه، و کلمه((نواقص)) مخالف آیات قرآن کریم، و عقائد و فلسفه اسلامی است، اگر بگوئیم که(خدا نیمی از انسانها((زنان)) را ناقص آفرید) تنها راه جمع آن است که در واژه((نواقص)) تصرّف کنیم و معنای آن را((تفاوت)) و ((اختلاف)) بدانیم که در لغت و واژه های قرآن نیز به جای یکدیگر استعمال شده اند، آنگاه تضادّ ظاهری این خطبه با قرآن کریم و مبانی اعتقادی برطرف می شود، کلمه ی ((نواقص)) در اینجا یعنی تفاوت و تفاوت در آیه 3 ملک((ما تَرَی مِن تَفاوُتٍ)) یعنی نقص و کاستی، امام می خواهد بفرماید که زن و مرد هر کدام روحیّات و صفات مخصوص به خود را دارند، و جایگاه هر کدام باید حفظ گردد، پس عائشه را که یک زن است، سوار برشتر، فرمانده خود قرار ندهید که شورش بصره را به پا کند، و آن همه خون مسلمان را بر زمین ریزد.

(2): اشاره به علم: وُمَن لوژی Womanlogy (زن شناسی)

خطبه 81

اخلاقی

(برخی از شارحان گفتند این خطبه در شهر کوفه ایراد شد)

تعریف زهد و پارسایی

ای مردم، زهد یعنی کوتاه کردن آرزو(1)، و شکرگزاری برابر نعمت ها، و پرهیز در برابر محرّمات. پس اگر نتوانستید همه این صفات را فراهم سازید، تلاش کنید که حرام بر صبر شما غلبه نکند، و در برابر نعمت ها، شکر یادتان نرود. چه اینکه خداوند با دلائل روشن و آشکار، عذرها را قطع، و با کتاب های آسمانی روشنگر، بهانه ها را از بین برده است.

(1):اشاره به علم: استیسیسمAsceticism(زهدشناسی)

خطبه82

اخلاقی

(برخی از شارحان گفتند این خطبه در شهر کوفه در شناساندن دنیا ایراد شد)

دنیا شناسی

چگونه خانه دنیا را توصیف کنم که ابتدای آن سختی و مشقّت، و پایان آن نابودی است؟ در حلال دنیا حساب، و در حرام آن عذاب است. کسی که ثروتمند گردد فریب می خورد، و آن کس که نیازمند باشد اندوهناک است، و تلاش کننده دنیا به آن نرسد، و به رها کننده ی آن، روی آورد. کسی که با پشم بصیرت به آن بنگرد او را آگاهی بخشد، و آن کس که چشم به دنیا دوزد کوردلش می کند.

می گویم : ( اگر صاحب اندیشه ای درست در کلام امام که فرمود((مَن أبصَرٌ بها بَصّرتَةَ)) اندیشه کند در آن معنای شگرف، و بینشی ژرف می نگرد، که هرگز به پایان آن نتوان رسید، و ژرفای کلام امام را نخواهد دید. بخصوص که جمله (( وَمَن أَبصر الیها أَعمتةُ)) را هماهنگ با جمله ی قبل، به خوبی ارزیابی کند خواهد دید که تفاوت این دو کلام تا کجاست. تفاوتی روشن و شگفتی آور و آشکار درود خدا وسلام او بر امام علی(علیه السّلام) باد).

خطبه 83

اعتقادی، اخلاقی

(از خطبه های شگفت آور امام (علیه السّلام) که به آن خطبه ((غرّا)) گویند.)

1- شناخت صفات الهی

 ستایش خداوندی را سزاست، که به قدرت، والا وبرتر، و با عطا و بخشش نعمت ها به پدیده ها نزدیک است. اوست بخشنده ی تمام نعمت ها، و دفع کننده ی تمام بلاها و گرفتاری ها. او را می ستایم در برابر مهربانی ها و نعمت های فراگیرش. به او ایمان می آورم چون مبدأ هستی و آغاز کننده خلقت آشکار است.

از او هدایت می طلبم چون راهنمای نزدیک است، و از او یاری می طلبم که توانا و پیروز است، و به او توکّل می کنم چون تنها یاور و کفایت کننده است. وگواهی می دهم که محمّد(صلی الله علیه و آله و سلّم)  بنده و فرستاده اوست. او را فرستاده ی تا فرمان های خدا را اجرا کند و بر مردم حجّت را تمام کرده، آنها را در برابر اعمال ناروا بترساند.

2- سفارش به پرهیزکاری

سفارش می کنم شما بندگان خدا را به تقوای الهی، که برای بیداری شما مَثَل های پندآموز آورده، و سرآمد زندگانی شما را معیّن  فرمود، و لباس های رنگارنگ بر شما پوشانده، و زندگی پروسعت به شما بخشیده، و با حسابگری دقیق خود، بر شما مسلّط است.

در برابر کارهای نیکو، به شما پاداش می دهد، و با نعمت های گسترده و بخشش های بی حساب، شما را گرامی داشته است، و با اعزام پیامبران و دستورات روشن، از مخالفت با فرمانش شما را بر حذر داشته است.

تعداد شما را می داند، و چند روزی جهت آزمایش و عبرت برای شما مقرّر داشته، که در این دنیا آزمایش می گردید، و برابر اعمال خود محاسبه می شوید.

3- دنیا شناسی

آب دنیای حرام همواره تیره، و گل آلود است.

منظره ای دل فریب و سرانجامی خطرناک دارد. فریبنده و زیباست اما دوامی ندارد.

نوری است در حال غروب کردن، سایه ای است نابود نشدنی، ستونی است در حال خراب شدن. آن هنگام که نفرت دارندگان به آن دل بستند و بیگانگان به آن اطمینان کردند، چونان اسب چموش پاها را بلند کرده، سوار را بر زمین می کوبد، و با دام های خود آنها را گرفتار می کند، و تیرهای خود را سوی آنان پرتاب می نماید، طناب مرگ به گردن انسان می افکند، به سوی گور تنگ و جایگاه وحشتناک می کشاند تا در قبر، محل زندگی خویش، بهشت یا دوزخ را بنگرد، و پاداش اعمال خود را مشاهده کند.

و همچنان آیندگان به دنبال رفتگان خود گام می نهند، نه مرگ از نابودی انسان دست می کشد و نه مردم از گناه فاصله می گیرند! که تا پایان زندگی و سرمنزل فنا و نیستی آزادانه به پیش می تازند

4- وصف رستاخیز

تا آنجا که امور زندگانی پیاپی بگذرد، و روزگاران سپری شود، و رستاخیز برپاگردد، در آن زمان، انسانها را از شکاف گورها، و لانه های پرندگان، و خانه درندگان، و میدان های جنگ، بیرون می آورد که با شتاب به سوی فرمان پروردگار می روند، و به صورت دسته هایی خاموش، وصف های آرام وایستاده حاضر می شوند، چشم بیننده خدا آنها را می نگرد، و صداری فرشتگان به گوش آنها می رسد. لباس نیاز و فروتنی پوشیده درهای حیله و فریب بسته شده و آرزوها قطع گردیده است. دلها آرام،صداها آهسته،  عرق از گونه ها چنان جاری است که امکان حرف زدن نمی باشد، اضطراب و وحشت همه را فراگرفته، بانگی رعدآسا و گوش خراش، همه را لرزانده، به سوی پیشگاه عدالت، برای دریافت کیفر و پاداش می کشاند.

5-  وصف احوال بندگان خدا

بندگانی که با دست قدرتمند خدا آفریده شدند، و بی اراده ی خویش پدید آمده، پرورش یافتند، سپس در گهواره گور آرمیده متلاشی می گردند. و روزی به تنهایی سر از قبر برمی آورند، و برای گرفتن پاداش به دقت حساب رسی می گردند، در چند روزه ی  دنیا مهلت داده شدند تا در راه صحیح قدم بردارند، راه نجات نشان داده شده تا رضایت خدا را بجویند، تاریکی های شک و تردید از آنها برداشته شد، و آنها را آزاد گذاشته اند تا برای مسابقه در نیکوکاری ها، خود را آماده سازند، تا فکر و اندیشه خود را به کار گیرند و در شناخت نور الهی در زندگانی دنیا تلاش کنند.

6- مَثَل های پندآموز(سَمبل های تقوی)

وه! چه مثال های بجا، و پند های رسایی وجود دارد اگر در دل های پاک بنشیند، و در گوش های شنوا جای گیرد، و با اندیشه های مصمّم و عقل های با تدبیر برخورد کند. پس، از خدا چونان کسی پروا کنید که سخن حق را شنید و فروتنی کرد، گناه کرد و اعتراف کرد، ترسید و به اعمال نیکو پرداخت، پرهیز کرد و پیش تاخت، یقین پیدا کرد و نیکوکار شد و آن را به گوش جان خرید، او را ترساندند و نافرمانی نکرد، به او اخطار شد و به خدا روی آورد، پاسخ مثبت داد ونیایش و زاری کرد، بازگشت و توبه کرد، در پی راهنمایان الهی رفت و پیروی کرد، راه نشانش دادند و شناخت، شتابان به سوی حق حرکت کرده و از نافرمانی ها گریخت، سود طاعت را ذخیره کرد، و باطن را پاکیزه نگاه داشت، آخرت را آبادان و زاد و توشه برای روز حرکت، هنگام حاجت و جایگاه نیازمندی، آماده ساخت، و آن را برای اقامتگاه خویش، پیشاپیش فرستاد. ای بندگان خدا! برای هماهنگی با اهداف آفرینش خود، از خدا پروا کنید، و آن چنان که شما را پرهیز داد از مخالفت و نافرمانی خدا بترسید، تا استحقاق وعده های خدا را پیدا کنید، و از بیم روز قیامت برکنار باشید.

7- راه های پند پذیری(راههای شناخت)

خدا گوش هایی برای پند گرفتن از شنیدنی ها، و چشم هایی برای کنار زدن تاریکی ها، به شما بخشیده است، و هر عضوی از بدن را اجزاء متناسب و هماهنگ عطا فرموده تا در ترکیب ظاهری صورت ها و دوران عمر با هم سازگار باشند، با بدن هایی که منافع خود را تأمین می کنند، و قلب هایی که روزی را به سراسر بدن با فشار می رسانند، و از نعمت های شکوهمند خدا برخوردارند، و در برابر نعمت ها شکرگزارند، و از سلامت خدادای بهره مندند.

مدّت زندگی هر یک از شماها را مقدّر فرمود، و از شما پوشیده داشت، و از آثار گذشتگان عبرت هایی پند آموز برای شما ذخیره کرد،لذّت هایی که از دنیا چشیدند، و خوشی ها و زندگی راحتی که پیش از مرگ داشتند، سرانجام دست مرگ گریبان آنها را گرفت و میان آنها و آرزوهایشان جدایی افکند: آنها که در روز سلامت چیزی برای خود ذخیره نکردند، و در روزگاران خوش زندگی عبرت نگرفتند. آیا خوشی های جوانی را جز ناتوانی پیری در انتظار است؟ و آیا سلامت و تندرستی را جز حوادث بلا و بیماری در راه است؟

و آیا آنان که زنده اند جز فنا و نیستی را انتظار دارند؟ با اینکه جدایی و تپش دل ها نزدیک است که سوزش درد را چشیده، و شربت غصّه را نوشیده، و فریاد یاری خواستن برداشته، و از فرزندان و خویشاوندان خود، در خواست کمک کرده است. آیا خویشاوندان می توانند مرگ را از او دفع کنند؟ و آیا گریه و زاری آنها نفعی برای او دارد؟

8- عبرت از مرگ

 او را در سرزمین مردگان می گذارند، و در تنگنای قبر تنها خواهد ماند.

حشرات درون زمین، پوستش را می شکافند، و خشت و خاک گور بدن او را می پوساند، تند بادهای سخت آثار او را نابود می کند، و گذشت شب و روز،

نشانه های او را از میان بر می دارد. بدن ها پس از آنهمه طراوت متلاشی می گردند،

و استخوان ها بعد از آن همه سختی و مقاومت، پوسیده می شوند. و ارواح در گرو سنگینی بارگناهانند، و در آنجاست که به اسرار پنهان یقین می کنند، امّا نه بر اعمال درستشان چیزی اضافه می شود و نه از اعمال زشت می توانند توبه کنند.

آیا شما فرزندان و خویشاوندان همان مردم نیستید؟

که بر جای پای آنها قدم گذاشته اید؟ و از راهی که رفتند می روید؟

و روش آنها را دنبال می کنید؟ امّا افسوس که دلها سخت شده، پند نمی پذیرد، و از رشد وکمال باز مانده، و راهی که نباید برود می رود، گویا آنها هدف پند ها و اندرزها نیستند و نجات و رستگای را در به دست آوردن دنیا می دانند. بدانید که باید از صراط  عبور کنید، گذرگاهی که عبور کردن از آن خطرناک است، با لغزش های پرت کننده، و پرتگاه های وحشت زا، و ترس هایی پیاپی.!

9- معرّفی الگوی پرهیزگاری

از خدا چون خردمندی بترسید که دل را به تفکّر مشغول داشته، و ترس از خدا بدنش را فرا گرفته، و شب زنده داری خواب از چشم او ربوده، و به امید ثواب، گرمی ِ روز را با تشنگی گذرانده، با پارسایی شهوات را کشته، و نام خدا زبانش را همواره به حرکت درآورده.

ترس از خدا را برای ایمن ماندن در قیامت پیش فرستاده، از تمام راه ها جز راه حق چشم پوشیده، و بهترین راهی که انسان را به حق می رساند می پیماید.

چیزی او را مغرور نساخته، و مشکلات و شبهات او را نابینا نمی سازد، مژده ی بهشت، و زندگی کردن در آسایش و نعمت سرای جاویدان و ایمن ترین روزها، او را خشنود ساخته است.

با بهترین روش از گذرگاه دنیا عبور کرده، توشه آخرت را پیش فرستاده، و ازترس قیامت در انجام اعمال صالح پیش قدم شده است، ایام زندگی را ب شتاب در اطاعت پروردگار گذرانده، و در فراهم آوردن خشنودی خدا با رغبت تلاش کرده، از زشتی ها فرار کرده، امروز رعایت زندگی فردا کرده، و هم اکنون آینده ی خود را دیده است.

 پس بهشت برای پاداش نیکوکاران سزاوار و جهنّم برای کیفر بدکاران مناسب است، و خدا برای اتقام گرفتن از ستمگران کفایت می کند، و قرآن برای حجّت آوردن و دشمنی کردن، کافی است.

10- هشدار از دشمنی شیطان

سفارش می کنم شما را به پروا داشتن از خدا، خدایی که با ترساندن های مکرّر، راه عذر را بر شما بست، و با دلیل و برهان روشن، حجت را تمام کرد، وشما را پرهیز داد از دشمنی شیطانی که پنهان در سینه ها راه می یابد، و آهسته در گوش ها راز می گوید، گمراه و پست است، وعده های دروغین داده، در آرزوی آنها به انتظار می گذارد، زشتی های گناهان را زینت می دهد، گناهان بزرگ را کوچک می شمارد، و آرام آرام دوستان خود را فریب داده، راه رستگاری را بر روی در بند شدگانش می بندد، و در روز قیامت آنچه را که زینت داده انکار می کند، و آنچه را که آسان کرده، بزرگ می شمارد، و از آنچه که پیروان خود را ایمن داشته بود سخت می ترساند.

11- شگفتی های آفرینش انسان

مگر انسان، همان نطفه و خون نیم بند نیست که خدا او را در تاریکی های رَحِم و غلاف های تو در تو، پدید آورد؟ تا به صورت جنین درآمد، سپس کودکی شیرخوار شد، بزرگتر و بزرگتر شده تا نوجوانی رسیده گردید، سپس او را دلی فراگیر، و زبانی گویا، و چشمی بینا عطا فرمود تا عبرت ها را درک کند، و از بدی ها بپرهیزد، و آنگاه که جوانی در حد کمال رسید، و بر پای خویش استوار ماند، گردن کشی آغاز کرد، و روی از خدا گرداند، و در بیراهه گام نهاد، و در هواپرستی غرق شد،و برای بدست آوردن لذّت های دنیا تلاش فراوان کرد، و سرمست شادمانی دنیا شد، هرگز نمی پندارد مصیبتی پیش آید!

 و بر اساس تقوی فروتنی ندارد، ناگهان سرمست و مغرور در این آزمایش چند روزه، مرگ او را می رباید، او را که در دل ِ بدبختی ها، اندکی زندگی کرده، و آنچه  را که از دست داده عوضی به دست نیاورده است، و آنچه از واجبات را که ترک کرد، قضایش را بجا نیاورد، که درد مرگ او را فراگرفت، روزها در حیرت و سرگردانی، و شب ها با بیداری و نگرانی می گذراند.

 12- عبرت از مرگ

هر روز به سختی درد می کشد، و هر شب رنج و بیماری به سراغش می رود، در میان برادری غمخوار، و پدری مهربان و ناله کننده ای بی طاقت و بر سینه کوبنده ای گریان افتاده است.

امّا او در حالت بیهوشی و سَکَرات مرگ، و غم و اندوه بسیار، و ناله ی دردناک، و درد جان کندن، با انتظاری رنج آور، دست به گریبان است.

 پس از مرگ او را مأیوس وار در کفن  پیچانده، در حالی که نسلیم و آرام است، بر می دارند، و بر تابوت می گذارند.

خسته و لاغربه سفر آخرت می رود، که فرزندان و برادران او را بدوش کشیده تا سر منزل  غربت، آنجا که دیگر او را نمی بینند، و آنجا که جایگاه وحشت است، پیش می برند. امّا هنگامی که تشییع کنندگان بروند و مصیبت زدگان باز گردند، در گودال قبر نشانده، برای پرستش حیرت آور، و امتحان لغزش زا، زمزمه غم آلود دارد.

 و بزرگ ترین بلای آنجا، فرود آمدن در آتش سوزان دوزخ و برافروختگی شعله ها و نعره های آتش است، که نه یک لحظه آرام گیرد تا استراحت کند، و نه آرامشی وجود دارد که از درد او بکاهد، و نه قدرتی که مانع کیفر او شود، نه مرگی که او را از این همه ناراختی برهاند، و نه خوابی که اندوهش را برطرف سازد، در میان انواع مرگ ها و ساعت ها مجازات گوناگون گرفتار است. به خدا پناه می بریم.

 13- پندآموزی از گذشتگان

 ای بندگان خدا! کجا هستند آنان که سالیان طولانی در نعمت های خدا عمر گذراندند؟

تعلیمشان دادند و دریافتند، مهلتشان دادند وبیهوده روزگار گذراندند؟

از آفات و بلاها دورشان داشتند اما فراموش کردند، زمان طولانی آنها را مهلت دادند، نعمت های فراوان بخشیدند، از عذاب دردناک پرهیزشان دادند، و وعده هایی بزرگ از بهشت جاویدان به آنها دادند. ای مردم! از گناهانی که شما را به هلاکت افکند، از عیب هایی که خشم خدا را در پی دارد، بپرهیزید. دارندگان چشمهای بینا، و گوش های شنوا، و سلامت و کالای دنیا! آیا گریزگاهی هست؟ یا رهایی و جای امنی، پناهگای و جای فراری هست؟ آیا بازگشتی برای جبران وجود دارد؟ نه چنین است؟ پس کی باز می گردید؟ به کدام سو می روید؟ و به چه چیز مغرور می شوید؟ همانا بهره ی هر کدام شما از زمین به اندازه طول و عرض قامت شماست! آنگونه که خاک آلود بر آن خفته باشد. ای بندگان خدا! هم اکنون به اعمال نیکو پردازید، تا ریسمان های مرگ بر گلوی شما سخت نشده، و روح شما برای کسب کمالات آزاد است، و بدن ها راحت، و در حالتی قرار دارید که می توانید مشکلات یکدیگر را حل کنید. هنوز مهلت دارید، و جای تصمیم و توبه و بازگشت از گناه باقی مانده است.عمل کنید پیش از آن که در شدّت تنگنای وحشت و ترس ونابودی قرار گیرید، پیش از آن که مرگ در انتظار مانده، فرا رسد، و دست قدرتمند خدای توانا شما را برگیرد.

( وقتی که امام این خطبه را ایراد فرمود، بدنها بلرزه درآمد، اشکها سرازیر و دل ها ترسان شد، که جمعی آن را غرّاء نامیدند.)

خطبه 84

سیاسی،تاریخی

(پس از جنگ صفّین در سال 38 هجری در شهر کوفه در شناساندن عمروعاص و ردّ شایعات بیهوده ی او فرمود)

1- روانشناسی عمروعاص

شگفتا از عمروعاص  پسر نابغه!(1)میان مردم شام گفت که من اهل شوخی و خوشگذرانی بوده، و عمر بیهوده می گذرانم! حرفی از روی باطل گفت و گناه در میان شامیان انتشار داد. مردم آگاه باشید! بدترین گفتار دروغ است. عمروعاص سخن می گوید، پس دروغ می بندد؛ وعده می دهد و خلاف آن مرتکب می شود، درخواست می کند و اصرار می ورزد، اما اگر چیزی از او بخواهند، بخل می ورزد، به پیمان خیانت می کند، و پیوند خویشاوندی را قطع می نماید. پیش از آغاز نبرد، و برهنه شدن شمشیرها، بزرگ ترین نیرنگ او این است که عورت خویش آشکار کرده، فرار نماید.(2)

2- ویژگی های امام علی (علیه السّلام)

آگاه باشید! به خدا سوگند که یاد مرگ مرا از شوخی و کارهای بیهوده باز میدارد، ولی عمروعاص را فراموشی  آخرت از سخن حق بازداشته است، با معاویه بیعت  نکرد مگر بدان شرط که به او پاداش دهد، و در برابر ترک دین خویش، رشوه ای تسلیم او کند.

(1): نابغه:زن معروفه، آلوده دامن، که اسم مادر عمروعاص بود، زن اسیری که عبدالله بن جدعان او را خرید چون فاسد و بی پروا بود او را رها کرد. وقتی عمروعاص متولّد شد، ابولهب، امیّه بن خلف، هشام بن مغیره، ابوسفیان و عاص بن وائل، هر کدام ادّعا داشتند که عمرو، فرزند اوست. سرانجام عاص او را برداشت که از دشمنان رسول خدا بود،او بود که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) را ابتر نامید که خدا در سوره کوثر در جواب فرمود:((انَّ شانئک هو الابتر)) (همانا دشمن تو ابتر است) و آیه((انّا کفیناک المستهزئین)) درباره ی او ویارانش نازل شد، و عمروعاص، در مکّه سر راه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) سنگ و خار می ریخت! و او بود که به کجاوه دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) ((زینب)) حمله کرد و او را طوری کتک زد که دچار سقط جنین شد، و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) به او نفرین کرد، و او بود که اشعار فراوانی بر ضدّ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) می سرود و بچّه های مکّه را تحریک می کرد که با صدای بلند برای آزار آن حضرت بخوانند؛ و او بود که از طرف قریش مکه به دربار سلطان حبشه رفت تا مهاجران مسلمان را به مکّه برگرداند.(کتاب ربیع البرار زمخشری)

(2):عمروعاص در این فکر بود که در میدان صفّین روزی خودی نشان دهد، تا آن که سوار نقاب داری از سپاه امام علی(علیه السّلام) به میدان آمد، عمرو فکر کرد حریف اوست، با سرعت در مقابل سرباز نقاب دارایستاد و گرد و خاک کرد، وقتی حمله آغاز شد دانست که آن نفاب دار، علی(علیه السّلام) است، درمانده شد چه کند؟ مقاومت کند کشته می شود، فرار کند آبرویش می رود، هنوز انتخاب نکرده بود که حمله ی سریع و ناگهانی امام به او مهلت نداد از روی اسب سرنگون شد، مرگ را با چشم خود دید، ناگاه زشت ترین حیله را به کار گرفت، که عورت خود را آشکار کرد، و امام او را در پستی و رسواییش واگذارد، عمروعاص با سرعت فرار کرد و خود را نجات داد، و در میان دو لشکر آن روز، و تاریخ بشریّت آبروی خود را برد.

خطبه 85

اعتقادی، اخلاقی

1- خداشناسی

و گواهی می دهم که خدایی نیست جز خدای یکتا، آغاز، اوست که پیش از او چیزی نیست، و پایان همه اوست که بی نهایت است. پندارها برای او صفتی نمی توانند فراهم آورند، وعقل ها از درک کیفیّت او درمانده اند، نه جزئی برای او می توان تصوّر کرد و نه تبعیض پذیر است، و نه چشم ها و قلب ها می توانند او را به درستی فراگیرند.

2- ضرورت پندپذیری

ای بندگان خدا! از عبرت های سودمند پند پذیرید، و از آیات روشنگر عبرت آموزید.

و از آنچه با بیان رسا شما را ترسانده اند، بپرهیزد، و از یادآوری ها و اندرزها سود ببرید، آن  چنان که گویا پنگال مرگ در پیکر شما فرو رفته، و رشته آرزوها و دلبستگی ها قطع گردیده و سختی های مرگ و آغاز حرکت به سوی قیامت به شما هجوم آورده است.

آن روز که ((همراهی هر کسی گواه و سوق دهنده ای است))؛ سوق دهنده ای که تا صحنه ی رستاخیز او را می کِشاند، و شاهدی که بر اعمال او گواهی می دهد.

(و قسمتی از خطبه)

 

3- وصف بهشت

 و در بهشت، درجاتی از یکدیگر برتر، و جایگاه هایی گوناگون و متفاوت وجود دارد که نعمت هایش پایان ندارد، و ساکنان آن هرگز خارج نگردند، ساکنان بهشت ِ جاوید، هرگز پیر و فرسوده نگردند، و گرفتار شدائد و سختی ها نخواهند شد.

خطبه 86

اعتقادی،اخلاقی

1- علم الهی

خدا به تمام اسرار نهان آگاه و از باطن همه با خبر است، به همه چیز احاطه دارد، و بر همه چیز غالب و پیروز، و بر همه چیز تواناست.

2- پند های ارزشمند

هر کس از شما در روزگارانی که مهلت دارد به اعمال نیکو بپردازد پیش از آن که مرگ فرا رسد، و در ایّام فراغت پاک باشد، پیش از آن که گرفتارشود، و در ایّام رهایی نیکوکار باشد، پیش از آن که مرگ گلوگاه او را بفشارد، پس برای خود و جایی که می رود آماده باشد، و در این دنیا که محل کوچ کردن است برای منزلگاه ابدی، توشه ای بردارد.

پس ای مردم! خدا را! خدا را! پروا کنید، برای حفظ قرآن، که از شما خواسته، و حقوقی که نزد شما سپرده است، پس همانا خدای سبحان شما را بیهوده نیافرید، و به حال خود وانگذاشت، و در گمراهی و کوری رها نساخته است، کردارتان را بیان فرمود، و از اعمال شما باخبر است و سرآمد زندگی شما را مشخّص کرد و ((کتابی بر شما نازل کرد که روشنگر همه چیز است))

پیامبرش را مدّتی در میان شما قرار داد تا برای او و شما، دین را به اکمال رساند، و آنچه در قرآن نازل شد و مایه رضای الهی است تحقّق بخشد. و با زبان پیامبرش، کارهای خوشایند و ناخوشایند، بایدها و نبایدها را ابلاغ کرد، و اوامر و نواهی را آموزش داد، و راه عذز را بر شما بست و حجّت را تمام کرد.

پس از کیفر، شما را تهدید کرد، و از عذاب های سختی که در پیش روی دارید ترساند.

پس بازمانده ی ایّام خویش را دریابید، و صبر و بردباری در برابر ناروایی ها پیشه کنید، چرا که عمرِ باقیمانده، برابر روزهای زیادی که به غفلت گذراندید و روی گردان از پندها بودید، بسیار کم است. به خود بیش از اندازه آزادی ندهید، که شما را به ستمگری می کشاند، و با نفس سازشکاری و سستی روا مدارید که ناگهان در درون گناه سقوط می کنید.

3- یادآوری ارزش های اخلاقی

ای بندگان خدا! آن کس که نسبت به خود خیرخواهی او بیشتر است، در برابر خدا، از همه کس فرمانبردارتر است، و آن کس که خویشتن را بیشتر می فریبد، نزد خدا گناه کارترین انسانها است، زیانکار واقعی کسی است که خود را بفریبد. و آن کس مورد غبطه است و بر او رشک می برند که دین او سالم باشد. سعادتمند کسی است که از زندگی دیگران عبرت آموزد، و شقاوتمند کسی است که فریب هوا وهوس را بخورد. آگاه باشید! ریاکاری و تظاهر، هرچند اندک باشد شرک است، و همنشینی با هواپرستان ایمان را به دست فراموشی می سپارد، و شیطان را حاضر می کند. از دروغ برکنار باشید که با ایمان فاصله دارد. راستگو در راه نجات و بزرگواری است، اما دروغگو برلب پرتگاه هلاکت وخواری است، حسد نورزید که حسد ایمان را چونان آتشی که هیزم را خاکستر کند، نابود می سازد. با یکدیگر دشمنی و کینه توزی نداشته باشید که نابود کننده هر چیزی است.

بدانید که آرزوها دور و دراز عقل را غافل و یاد خدا را به فراموشی می سپارد. آرزوهای ناروا را دروغ انگارید که آرزوها فریبنده اند و صاحبش فریب خورده.

خطبه 87

اعتقادی، اخلاقی، سیاسی

(برخی از شارحان گفتند که این خطبه در شهر کوفه ایراد شد)

1- معرّفی بهترین بنده خدا( الگوی انسان کامل)

ای بندگان خدا! همانا بهترین و محبوب ترین بنده نزد خدا، بنده ای است که خدا او را در پیکار با نفس یاری داده است، آن کس که جامه زیرین او اندوه، و لباس رویین او ترس از خداست؛ چراغ هدایت در قلبش روشن شده و وسائل لازم برای روزی او فراهم آمده و دوری ها و دشواری ها را بر خود نزدیک و آسان ساخته است.

حقایق دنیا را با چشم دل نگریسته، همواره به یاد خدا بوده واعمال نیکو، فراوان انجام داده است. از چشمه ی گوارای حق سیراب گشته، چشمه ای که به آسانی به آن رسیده و از آن نوشیده سیراب گردید.

راه هموار و راست قدم برداشته، پیراهن شهوات را از تن بیرون کرده، و جز یک غم، از تمام غم ها خود را می رهاند. واز صف کوردلان و مشارکت با هواپرستان خارج شد، کلید بازکننده ی درهای هدایت شد و قفل درهای گمراهی و خواری گردید. راه هدایت را با روشندلی دید، و از همان راه رفت، و نشانه های آن را شناخت و از امواج سرکش شهوات گذشت. به استوارترین دستاویزها و محکم ترین طناب ها چنگ انداخت، چنان به یقین و حقیقت رسید که گویی نور خورشید بر او تابید، در برابر خداوند خود را به گونه ای تسلیم کرد که هر فرمان او را انجام می دهد وهر فرعی را به اصلش باز می گرداند.چراغ تاریکی ها، و روشنی بخش تیرگی ها، کلید درهای بسته و برطرف کننده دشواری ها، و راهنمای گمراهان در بیایان های سرگردانی است.

سخن می گوید، خوب می فهماند، سکوت کرده به سلامت می گذرد، برای خدا اعمال خویش را خالص کرده آن چنان که خدا پذیرفته است، از گنجینه های آیین خدا و ارکان زمین است.

خود را به عدالت واداشته و آغاز عدالت او آن که هوای نفس را از دل بیرون رانده است، حق را می شناساند و به ان عمل می کند. کار خیری نیست مگر که به ان قیام می کند، و در هیج جا گمان خیری نبرده جز آن که به سوی آن شتافته.

اختیار خود را به قرآن سپرده، و قرآن را راهبر و پیشوای خود قرار داده است، هرجا که قرآن باراندازد فرود آید، و هرجا که قرآن جای گیرد مسکن گزیند.

2- وصف زشت ترین انسان((عالم نمایان))

و دیگری که او را دانشمند نامند امّا از دانش بی بهره است، یک دسته از نادانی ها را از جمعی نادان فراگرفته، و مطالب گمراه کننده را از گمراهان آموخته، و به هم بافته، و دام هایی از طناب های غرور و گفته های دروغین بر سر راه مردم افکنده، قرآن را بر امیال و خواسته های خود تطبیق می دهد، و حق را به هوس های خود تفسیر می کند.

مردم را از گناهان بزرگ ایمن می سازد، و جرائم بزرگ را سبک جلوه می دهد. ادّعا می کند از ارتکاب شبهات پرهیز دارد، امّا در آنها غوطه می خورد.می گوید: از بدعت ها دورم، ولی در آنها غرق شده است. چهره ی ظاهر او چهره ی انسان، و قلبش قلب حیوان درنده است، راه هدایت را نمی شناسد که از آن سو برود، و راه خطا و باطل را نمی داند که از آن بپرهیزد، پس مرده ای است در میان زندگان.

 

3- شناساندن عترت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) و امامان راستین(علیهما السّلام)

مردم! کجا می روید؟ چرا از حق منحرف می شوید؟ پرچم های حق بر و نشانه های آن آشکار است، با اینکه چراغهای هدایت روشنگر راهند، چون گمراهان به کجا می روید؟ چرا سرگردانید؟ در حالی که عترت پیامبر شما در میان شماست، آنها زمامداران حق و یقینند؛ پیشوایان دین، و زبان های راستی و راستگویانند، پس باید در بهترین منازل قرآن جایشان دهید و همانند تشنگانی که به سوی آب شتابانند، به سویشان هجوم ببرید.

ای مردم این حقیقت را از خاتم پیامبران بیاموزید که فرمود:

هرکه از ما می میرد، در حقیقت نمرده است و چیزی از ما کهنه نمی شود.

پس آنچه نمی دانید، نگویید، زیرا بسیاری از حقایق در اموری است که ناآگاهانه انکار می کنید.

4- ویژگی های امام علی(علیه السّلام)

مردم! عذرخواهی کنید از کسی که دلیلی بر ضدّ او ندارید، و آن کس من می باشم، مگر من در میان شما براساس((ثقل اکبر)) که قرآن است عمل نکردم؟ و ثقل اصغر(( عترت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) )) را در میان شما باقی نگذاردم؟ مگر من پرچم ایمان را در بین شما استوار نساختم؟ و از حدود و مرز حلال وحرام آگاهیتان ندادم؟ مگر پیراهن عافیت را با عدل خود به اندام شما نپوشاندم؟ و نیکی ها را با اعمال و گفتار خود در میان شما رواج ندادم؟ و ملکات اخلاق انسانی را به شما نشان ندادم؟ پس وهم و گمان خود را در آنجا که چشم دل ژرفای آن را مشاهده نمی کند، و فکرتان توانایی تاختن در آن راه را ندارد، به کار نگیرید. برخی از همین خطبه است:

5- اخبار غیبی نسبت به آینده بنی امیّه

تا آن که برخی از شما گمان می برند که دنیا به کام بنی امیّه شد، و همه خوبی ها را افزون به آنها سپرده و آنها را از سرچشمه خود سیراب کرده، و تازیانه و شمشیرشان از سر این امّت کنار نخواهد رفت.

کسانی که چنین می اندیشند در اشتباهند، زیرا سهم بنی امیّه تنها جرعه ای از زندگی لذّت بخش است که مدّتی آن را می مکند سپس همه آنچه را که نوشیدند بیرون می ریزند.

خطبه 88

اخلاقی، سیاسی

(به نقل برخی از شارحان، این خطبه در سال 36 هجری پس از قتل عثمان در مدینه ایراد شد)(1)

عوامل هلاکت انسانها

پس از ستایش پروردگار؛ خدا هرگز جبّاران دنیا را در هم نشکسته مگر پس از آن که مهلت های لازم و نعمت های فراوان بخشید، و هرگز استخوان ِ شکسته ی ملّتی را بازسازی نفرمود مگر پس از آزمایش ها وتحمّل مشکلات.مردم! در سختی هایی که با آن روبرو هستید و مشکلاتی که پشت سرگذاردید، درس های عبرت فراوان وجود دارد. نه هر که صاحب قلبی است خردمند است، و نه هر دارنده ی گوشی شنواست، و نه هر دارنده ی چشمی بیناست.

در شگفتم، چرا در شگفت نباشم؟! از خطای گروه های پراکنده با دلایل مختلف که هر یک در مذهب خود دارند! نه گام برجای گام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) می نهند، و نه از رفتار جانشین او پیروی می کنند، نه به غیب ایمان می آورند ونه خود را از عیب برکنار می دارند. به شُبُهات عمل می کنند و در گرداب شهوات غوطه ورند، نیکی در نظرشان همان است که می پندارند، و زشتی ها همان است که آنها منکرند. در حل مشکلات به خود پناه می برند، و در مبهمات تنها به رأی خود تکیه می کنند، گویا هر کدام، امام و راهبر خویش می باشند که به دستگیره های مطمئن و اسباب محکمی که خود باور دارند چنگ می زنند.

(1): ارشاد شیخ مفید و شرح منهاج البراعة خوئی ج6ص251و249

خطبه 89

اعتقادی، اخلاقی، سیاسی

(این خطبه طبق نقل برخی از شارحان در شهر کوفه ایراد شد)

1- وصف روزگاران بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم)

خدا پیامبر اسلام را هنگامی مبعوث فرمود که از زمان بعثت پیامبران مدّت ها گذشته، و ملّت ها در خواب عمیقی فرو خفته بودند. فتنه و فساد جهان را فراگرفته و اعمال زشت رواج یافته بود. آتش جنگ همه جا زبانه می کشید و دنیا، بی نور و پر از مکر و فریب گشته بود. برگ های درخت زندگی به زردی گراییده و از میوه ی آن خبری نبود، آب حیات فروخشکیده و نشانه های هدایت کهنه و ویران شده بود. پرچم های هلاکت و گمراهی آشکار و دنیا با قیافه زشتی به مردم می نگریست، و با چهره ای عبوس و غم آلود با اهل دنیا روبرو می گشت. میوه ی درخت دنیا در جاهلیّت فتنه، و خوراکش مردار بود، در درونش وحشت و اضطراب، و بر بیرون شمشیرهای ستم حکومت داشت.

2- عبرت آموزی از روزگار جاهلیّت

ای بندگان خدا! عبرت گیرید، و همواره به یاد زندگانی پدران وبرادران خود در جاهلیبت باشید، که از این جهان رفتند و در گرو اعمال خود بوده، برابر آن محاسبه می گردند.

به جان خودم سوگند! پیمانی برای زندگی و مرگ و نجات از مجازات الهی بین شما و آنها بسته نشده است، و هنوز روزگار زیادی نگذشته، و از آن روزگارانی که در پشت پدران خود بودید زیاد دور نیست.(1)

به خدا سوگند، پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلّم) چیزی به آنها گوشزد نکرد جز آن که من همان را به شما می گویم، شنوایی امروز شما از شنوایی آنها کمتر نیست، همان چشم ها و قلب هایی که به پدرانتان دادند به شما نیز بخشیدند. به خداسوگند، شما پس از آنها مطلبی را ندیده اید که آنها نمی شناختند، و شما به چیزی اختصاص داده نشدید که آنها محروم باشند، راستی حوادثی به شما روی آورده مانند شتری که مهار کردنش مشکل است، و میانبندش سُست و سواری بر آن دشوار است.

مبادا آنچه که مردم دنیا را فریفت شما را بفریبد! که دنیا [دامی است مانند] سایه ای گسترده و کوتاه، [که] تا سرانجامی روشن ومعیّن [ یعنی مرگ آدمیان را رها نمی کند.]

 (1): یک ربع (25 سال) نگذشته بود که مردم دگرگون شدند.

خطبه 90

اعتقادی، اخلاقی

1- خدا شناسی

سپاس خداوندی را، که بی آن که دیده شود شناخته شده، و بی آن که اندیشه ای به کار گیرد آفریننده است، خدایی که همیشه بوده و تا ابد خواهد بود، آنجا که نه از آسمان دارای برج های زیبا خبری بود، و نه از پرده های فروافتاده اثری به چشم می خورد، نه شبی تاریک و نه دریایی آرام، نه کوهی با راه های گشوده، نه درّه ای پر پیچ وخم، نه زمین گسترده، و نه آفریده های پراکنده وجود داشت.

خدا پدیدآورنده ی پدیده ها و وارث همگان است، خدای آنان و روزی ِ دهنده ایشان است، آفتاب و ماه به رضایت او می گردند که هر تازه ای را کهنه، و هر دوری را نزدیک می گردانند. خدا، روزی مخلوقات را تقسیم کرد، و کردار و رفتارشان را برشمرد، از نَفَس ها که می زنند، و نگاه های دزدیده که دارند، و رازهایی که در سینه ها پنهان کردند. و جایگاه پدیده ها را در شکم مادران و پشت پدران تا روز تولد و سرآمد زندگی ومرگ، همه را می داند.

اوست خدایی که با همه ی وسعتی که رحمتش دارد، کیفرش بر دشمنان سخت است و با سختگیری که دارد، رحمتش همه دوستان را فراگرفته است، هرکس که با او به مبارزه برخیزد بر او غلبه می کند، و هر کس دشمنی ورزد هلاکش می سازد، هر کس با او کینه و دشمنی ورزد تیره روزش کند، وبر دشمنان پیروز است، هر کس به او توکّل نماید او را کفایت کند، و هر کس از او بخواهد، می پردازد، و هر کس برای خدا به محتاجان قرض دهد وامش را بپردازد، و هر که او را سپاس گوید، پاداش نیکو دهد.

2- اندرزهای حکیمانه

بندگان خدا! خود را بسنجید قبل از آن که مورد سنجش قرار گیرید، پیش از آن که حسابتان را برسند حساب خود را برسید، و پیش از آن که راه گلو گرفته شود نفس راحت بکشید، و پیش از آن که با زور شما را به اطاعت وادارند، فرمانبردار باشید.

بدانید همانا آ ن کس که خود را یاری نکند و پند دهنده و هشدار دهنده خویش نباشد، دیگری هشداردهنده و پند دهنده ی او نخواهد بود.

خطبه 91

اعتقادی، علمی، معنوی

(مسعدة بن صدقه از امام صادق(علیه السّلام) نقل کرد، روزی در مسجد کوفه شخصی به امام علی(علیه السّلام) گفت: خدا را آنگونه توصیف کن که گویا چشم سر او را دیده ایم، امام به خطابه برخاست، مسجد پر از مردم شد، در حالی که خشکناک بود و رنگ صورت امام تغییر کرده بود فرمود)(1)

1- خداشناسی

ستایش خدایی را سزاست که نبخشیدن بر مال او نیفزاید، و بخشیدن او را فقیر نسازد، زیرا هر بخشنده ای جز او، اموالش کاهش یابد، و جز او هر کس از بخشش دست کشد مورد نکوهش قرارگیرد.، اوست بخشنده ی انواع نعمت ها و بهره های فزاینده و تقسیم کننده ی روزی پدیده ها، مخلوقات همه جیره خوار سفره ی اویند، که روزیِ همه را تضمین، و اندازه اش را تعیین فرمود. به مشتاقان خویش و خواستاران آنچه در نزد اوست راه روشن را نشان داد، سخاوت او در آنجا که از او بخواهند، با آنجا که از او درخواست نکنند، بیشتر نیست. خدا اوّلی است که آغاز ندارد، تا پیش از او چیزی بوده باشد، و آخری است که پایان ندارد تا چیزی پس از او وجود داشته باشد. مردمک چشم ها را از مشاهده خود بازداشته است. زمان بر اونمی گذرد تا دچار دگرگونی گردد، و در مکانی قرار ندارد تا پندار جابجایی نسبت به او  روا باشد. اگر آنچه ازدرون معادن کوه ها بیرون می آید، و یا آنچه از لبان پر از خنده صدف های دریا خارج می شود، از نقره های خالص، و طلاهای ناب(2)، دُرهای غلطان، و مرجان های دست چین، همه را ببخشد، در سخاوت او کمتر اثری نخواهد گذاشت، و گستردگی نعمت هایش را پایان نخواهد داد، در پیش او آنقدر از نعمت ها وجود دارد که هرچه انسان ها درخواست کنند تمامی نپذیرد، چون اوبخشنده ای است که درخواست نیازمندان چشمه ی جود او را نمی خشکاند، و اصرار و درخواست های پیاپی او را به بخل ورزیدن نمی کشاند.

2- صفات خدا در قرآن

ای پرسش کننده، درست بنگر، آنچه را که قرآن از صفات خدا بیان می دارد، به آن اعتماد کن، و از نور هدایتش بهرهبگیر، و آنچه را که شیطان تو را به دانستن آن وا می دارد، و کتاب خدا آن را بر تو واجب  نکرده، و در سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) و امامان هدایتگر (علیهما السّلام) نیامده، رها کن و علم آن را به خدا واگذار، که این نهایت حقّ پروردگار بر تو است. بدان، آنها که در علم دین استوارند، خدا آنها را از فرو رفتن در آنچه که بر آنها پوشیده است و تفسیر آن را نمی دانند، و از فرو رفتن در اسرار نهان بی نیاز ساخته است، و آنان را از این رو که به عجز و ناتوانی خود در برابر غیب و آنچه که تفسیر آن را نمی دانند اعتراف می کنند، ستایش فرمود، و ترک ژرف نگری آنان در آنچه که خدا بر آنان واجب نساخته را راسخ بودن درعلم شناسانده است.

پس به همین مقدار بسنده کن! و خدا را با میزان عقل خود ارزیابی مکن، تا از تباه شدگان نباشی.(3)

اوست خدای توانایی که اگر وهم وخیال انسانها بخواهد برای درک اندازه قدرتش تلاش کند، و افکار بلند و دور از وسوسه های دانشمندان، بخواهد ژرفای غیب ملکوتش را در نوردد، و قلب های سراسر عشق مشتاقان، برای درک کیفیّت صفات او کوشش نماید،و عقل ها با تلاش وصف ناپذیر از راه های بسیار ظریف و باریک بخواهند ذات او را درک کنند، دست قدرت بر سینه ی همه نواخته بازگرداند، در حالی که در تاریکی های غیب برای رهایی خود به خدای سبحان پناه می برند و با ناامیدی و اعتراف به عجز از معرفت ذات خدا، باز می گردند، که با فکر وعقل نارسای بشری نمی توان او را درک کرد، و اندازه ی جلال و عزّت او در قلب اندیشمندان راه نمی یابد. خدایی که پدیدها را از هیچ آفرید، نمونه ای در آفرینش نداشت تا از آن استفاده کند، و یا نقشه ای از آفریننده ای پیش از خود، که از آن در آفریدن موجودات بهره گیرد، و نمونه های فراوان از ملکوت قدرت خویش، و شگفتی های آثار رحمت خود، که همه با زبان گویا به وجود پروردگار گواهی می دهند را به ما نشان داده که بی اختیار ما را به شناخت پروردگار می خوانند.

در آنچه آفریده آثار صنعت ونشانه های حکمت او پدیدار است، که هر یک از پدیده ها حجّت و برهانی بر وجود او می باشند، گرچه برخی مخلوقات، به ظاهر ساکت اند، ولی بر تدبیر خداوندی گویا، و نشانه های روشنی بر قدرت و حکمت اویند!

 خداوندا! گواهی می دهم، آن کس که تو را به اعضای گوناگون پدیده ها و مفاصل به هم پیوسته که به فرمان حکیمانه تو در لابلای عضلات پدید آمده، تشبیه می کند، هرگز در ژرفای ضمیر خود تو را نشناخته، و قلب او با یقین اُنس نگرفته است، و نمی داند که هرگز برای توهمانندی نیست. و گویا بیزاری پیروان گمراه از رهبران فاسد خود را نشنیده اند که می گویند: (( به خدا سوگند ما در گمراهی آشکار بودیم که شما را با خدای جهانیان مساوی پنداشتیم))

دروغ گفتند مشرکان که تورا با بُت های خود همانند پنداشتند، و با وَهم و خیال خود گفتند پیکری چون بُتهای ما دارد، و با پندار نادرست تو را تجزیه کرده، و با اعضا گوناگون مخلوقات تشبیه کردند.

خدایا! گواهی می دهم آنان که تو را با چیزی از آفریده های تو مساوی شمارند از تو روی برتافته اند و آن که از تو روی گردان شود براساس آیات محکم قرآن، و گواهی براهین روشن تو، کافر است. تو همان خدای نامحدودی هستی که در اندیشه های نگُنجی تا چگونگی ذات تو را درک کنند، و درخیال و وهم نیایی تا تو را محدود و دارای حالات گوناگون پندارند.

3- وصف پروردگار در آفرینش موجودات گوناگون

آنچه را آفرید با اندازه گیری دقیقی استوار کرد، و با لطف و مهربانی نظمشان داد، و به خوبی تدبیرکرد. هر پدیده را برای همان جهت که آفریده شد به حرکت درآورد، چنانکه نه از حد و مرز خویش تجاوز نماید و نه در رسیدن به مراحل رشد خود کوتاهی کند، و این حرکت حساب شده را بدون دشواری به سامان رساند تا براساس اراده او زندگی کند.

پس چگونه ممکن است سرپیچی کند؟ در حالی که همه ی موجودات از اراده ی خدا سرچشمه می گیرند، خدایی که پدید آورنده موجودات گوناگون است، بدون احتیاج به اندیشه و فکری که به آن روی آورد، یا غریزه ای که در درون پنهان داشته باشد، و بدون تجربه از حوادث گذشته، و بدون شریکی که در ایجاد امور شگفت انگیز یا ریش کند، موجودات را آفرید، پس آفرینش کامل گشت و به عبادت و اطاعت او پرداختند، دعوت او را پذیرفتند و در برابر فرمان الهی سستی و درنگ نکردند و در اجرای فرمان الهی توقف نپذیرفتند. پس کجی های هرچیزی را راست، و مرزهای هریک را روشن ساخت، و با قدرت خداوندی بین اشیاء متضاد هماهنگی ایجاد کرد، و وسائل ارتباط آنان را فراهم ساخت، و موجودات را از نظر حدود، اندازه، و غرائز، و شکل ها، و قالب ها، و هیئت های گوناگون، تقسیم واستوار فرمود، و با حکمت و تدبیر خویش هریکی را بهس سرشتی که خود خواست درآورد.

4- چگونگی آفرینش آسمان ها

فضای باز وپستی و بلندی و فاصله های وسیع آسمان ها را بدون اینکه بر چیزی تکیه کند، نظام بخشید و شکاف های  آن را به هم آورد، و هر یک را با آنچه که تناسب داشت و جفت بود پیوند داد، و دشواری فرود آمدن و برخاستن را بر فرشتگانی که فرمان او را به خلق رسانند یا اعمال بندگان را بالا برند آسان کرد.

درحالی که آسمان به صورت دود و بخار بود به آن فرمان داد، پس رابطه های آن را برقرار ساخت، سپس آنها را از هم جدا کرد وبین آنها فاصله انداخت، و بر هر راهی و شکافی از آسمان، نگهبانی از شهاب های روشن گماشت، و با دست قدرت آنها را از حرکت ناموزون در فضا نگهداشت، و دستور فرمود تا برابرفرمانش تسلیم باشند.

 و آفتاب را نشانه ی روشنی بخش روز، و ماه را، با نوری کمرنگ برای تاریکی شب ها قرار داد، و آن دو را در مسیر حرکت خویش به حرکت درآورد، و حرکت آن دو را دقیق اندازه گیری کرد(4)تا در درجات تعیین شده حرکت کنند که بین شب وروز تفوت باشد، و قابل تشخیص شود، و با رفت و آمد آن ها شماره ی سالها، و اندازه گیری زمان ممکن باشد.

پس در فضای هرآسمان فلک آن را آفرید، و زینتی از گوهر های تابنده و ستارگان درخشنده بیاراست، و آنان را که خواستند اسرار آسمان ها را دزدانه در یابند، با شبهات های سوزان تیرباران کرد، و تمامی ستارگان از ثابت واستوار، و گردنده و بی قرار، فرود آینده وبالا رونده، و نگران کننده و شادی آفرین(5)را، تسلیم اوامر خود فرمود.

5- ویژگی های فرشتگان

سپس، خداوندی سبحان برای سکونت بخشیدن در آسمان ها، و آباد ساختن بالاترین قسمت از ملکوت خویش، فرشتگانی شگفت آفرید، و تمام شکاف ها و راه های گشاده آسمان ها را با فرشتگان پر کرد، و فاصله جوّ آسمان را از آنها گستراند، که هم اکنون صدای تسبیح آنها فضای آسمان را پر کرده: در بارگاه قدس، درون پرده های حجاب و صحنه های مجد و عظمت پروردگار، طنین انداز است.، در ماورای آنها زلزله هایی است که گوش ها را کر می کند و شعاع های خیره کننده ی نور، که چشم ها را از دیدن باز می دارد، و ناچار خیره بر جای خویش می ماند.

 خدا فرشتگان را درصورت هایی مختلف و اندازه های گوناگون آفرید، و بال و پرهایی برای آنها قرار داد، آنها که همواره در تسبیح جلال و عزّت پروردگار به سر می برند، و چیزی از شگفتی های آفرینش پدیده ها را به خود نسبت نمی دهند ودر آنچه از آفرینش پدیده ها که خاص خداست، ادّعایی ندارند:

(( بلکه بندگانی بزرگوارند، که در سخن گفتن از او پیشی نمی گیرند . به فرمان الهی عمل می کنند))

خدا فرشتگانی را امین وحی خود قرار داد، و برای رساندن پیمان امر ونهی خود به پیامبران، از آنها استفاده کرد، و روانه ی زمین کرده، آنها را از تردید شبهات مصونیّت بخشید، که هیچ کدام از فرشتگان از راه رضای حق منحرف نمی گردند.

آنها را از یاری خویش بهره مند ساخت، و دل هایشان را در پوششی از تواضع و فروتنی و خشوع  آرامش درآورد، درهای آسمان را بر رویشان گشود تا خدا را به بزرگی بستایند، و برای آنها نشانه های روشن قرار داد تا به توحید او بال گشایند.

سنگینی های گناهان هرگز آنها را در انجام وظیفه دل سرد نساخت، و گذشت شب و روز آنها را به سوی مرگ سوق نداد، تیرهای شک وتردید خلل در ایمانشان ایجاد نکرد، و شک و گمان در پایگاه یقین آنها راه نیافت، و آتش کینه در دل هایشان شعله ور نگردید،حیرت و سرگردانی آنها را از ایمانی که دارند و آنچه از هیبت و جلال خداوندی که در دل نهادند جدا نساخت و وسوسه ها در آنها راه نیافته، تا شک وتردید بر آنها تسلط یابد.

6- اقسام فرشتگان(6)

گروهی از فرشتگان در آفرینش ابرهای پرآب، و در آفرینش کوه های عظیم وسربلند، و خلقت ظلمت و تاریکی ها نقش دارند، و گروهی دیگر، قدم هایشان تا ژرفای زمین پایین رفته، و چونان پرچمهای سفیدی دل فضا را شکافته اند، و در زیر آن بادهایی است که به نرمی حرکت کرده و در مرزهای مشخّصی نگاهش می دارد.

7- صفات والای فرشتگان

اشتغال به عبادت پروردگار، فرشتگان را از دیگر کارها بازداشته، و حقیقت ایمان مان آنها و معرفت حق، پیوند لازم ایجاد کرد، نعمت یقین آنها را شیدای حق گردانید که به غیر خدا هیچ علاقه ای ندارند.

شیرینی معرفت خدا را چشیده و از جام محبّت پروردگار سیرآب شدند، ترس و خوف الهی در ژرفای جان فرشتگان راه یافته، و از فراوانی عبادت قامتشان خمیده و شوق و رغبت فراوان، از زاری و گریه شان نکاسته است. مقام والای فرشتگان، از خشوع و فروتنی آنان کم نکرد، و غرور وخودبینی دامنگیرشان نگردید، تا اعمال نیکوی گذشته را شماره کنند، و سهمی از بزرگی و بزرگواری برای خود تصوّرنمایند. گذشت زمان آنان را از انجام وظایف نرنجانده و از شوق ورغبتشان نکاسته تا از پروردگار خویش ناامید گردند.

از مناجات های طولانی، خسته نشده، و اشتغال به غیر خدا آنها را تحت تسلط خود در نیاورده است، و از فریاد استغاثه و زاری آنها فروکش نکرده و در مقام عبادت و نیایش دوش به دوش هم همواره ایستاده اند، راحت طلبی آنها را به کوتاهی در انجام دستوراتش وادار نساخته، و کودنی و غفلت و فراموشی بر تلاش و کوشش و عزم راسخ فرشتگان راه نمی یابد، و فریب های شهوت، همّت های بلندشان را تیر باران نمی کند.

فرشتگان، ایمان به خدای صاحب عرش را ذخیره ی روز بی نوایی خود قرار داده و آن هنگام که خلق به غیر خدا روی می آورد آنها تنها متوجّه پروردگار خویشند، هیچ گاه عبادت خدا را پایان نمی دهند، و شوق و علاقه خود را از انجام اوامر الهی و اطاعت پروردگار سُست نمی کنند، آنچه آنان را شیفته اطاعت خدا کرده بذر محبّت است که در دل می پرورانند، و هیچگاه دل از بیم و امید او بر نمی دارند.

عوامل ترس آنها را از مسئولیت باز نمی دارد تا در انجام وظیفه سستی ورزند، طمع ها به آنان شبیخون نزده تا تلاش دنیا را بر کار آخرت مقدّم دارند، اعمال گذشته خود را بزرگ نمی شمارند، و اگر بزرگ بشمارند امیدوارند، و امید فراوان نمی گذارد تا از پروردگار ترسی در دل داشته باشند.

8- پاک بودن فرشتگان از رذایل اخلاقی

 فرشتگان درباره ی پروردگار خویش به جهت وسوسه های شیطانی اختلاف نکرده اند، و برخوردهای بد باهم نداشته و راه جدایی نگیرند.کینه ها و حسادت ها در دلشان راه نداشته و عوامل شک وتردید و خواهش های نفسانی، آنها را از هم جدا نساخته، و افکار گوناگون آنان را به تفرقه نکشاند است.

فرشتگان بندگان ایمانند، و طوق بندگی برگردن افکنده و هیچ گاه با شک وتردید وسُستی، آن را بر زمین نمی گذارند. در تمام آسمان ها جای پوستینی خالی نمی توان یافت مگر آن که فرشته ای به سجده افتاده، یا در کار و تلاش است. اطاعت فراوان آنها بر یقین و معرفتشان نسبت به پروردگار می افزاید، و عزّت خداوند عظمت او را در قلبشان بیشتر می نماید.

9- چگونگی آفرینش زمین

زمین را به موج های پرخروش، و دریاهای موّاج فرو پوشاند، موج هایی که بالای آنها به هم می خورد و در تلاطمی سخت، هریک دیگری را واپس می زد، چونان شتران نر مست، فریاد کنان و کف بر لب، به هر سوی روان بودند.(7)

پس، قسمت های سرکش آب از سنگینی زمین فرو نشست و هیجان آنها بر اثر تماس با سینه زمین آرام گرفت.

زیرا زمین با پشت بر آن می غلطید و آن همه سر و صدای امواج ساکن و ارام شده، چون اسب افسار شده رام گردید.

خشکی های زمین در دل امواج، گسترد، و آب را از کبر و غرور و سرکشی و خروش بازداشت، و از شدّت حرکتش کاسته شد، و بعد از آن همه حرکت های تند ساکت شد، و پس از آنهمه خروش و سرکشی متکبّرانه به جای خویش ایستاد.

پس هنگامی که هیجان آب در اطراف زمین فرو نشست و کوه های سخت و مرتفع را بردوش خود حمل کرد، چشمه های آب از فراز کوه ها بیرون آورد و آب ها را در شکاف بیابان ها و زمین های هموار روان کرد، و حرکت زمین را با صخره های عظیم و قلّه کوه های بلند نظم داد، و زمین به جهت نفوذ کوه ها در سطح آن، و فرو رفتن ریشه ی کوه ها در شکاف های آن و سوار شدن بر پشت دشت ها و صحراها، از لرزش و اضطراب باز ایستاد.

10- نقش پدیده های جوی در زمین

و بین زمین و جو فاصله افکند، و وَزِش بادها را برای ساکنان آن آماده ساخت، تمام نیازمندیها و وسائل زندگی را برای اهل زمین استخراج و مهیّا فرمود، آنگاهیچ بلندی از بلندی های زمین راکه آب سرچشمه ها ونهرها به آن راه ندارد وانگذاشت، بلکه ابرهایی را آفرید تا قسمت های مرده ی آن احیا شود، و گیاهان رنگارنگ برویند.

قطعات بزرگ و پراکنده ابرها را به هم پیوست تا سخت به حرکت درآمدند، و با به هم خوردن ابرها، برق ها درخشیدن گرفت، و از درخشندگی ابرهای سفید کوه پیکر، ومتراکم چیزی کاسته نشد. ابرها را پی در پی فرستاد تا زمین را احاطه کردند، و بادها شیر ِ باران را از ابرها  دوشیدند، و بشدّت به زمین فرو ریختند، ابرها پایین آمده سینه بر زمین ساییدند، و آنچه بر پشت داشتند فرو ریختند که در بخش های بی گیاه زمین انواع گیاهان روییدن گرفت، و در دامن کوه ها، سبزه ها پدید آمد.

11- زیبایی های زمین

پس زمین به وسیله باغ های زیبا، همگان را به سرور و شادی دعوت کرده، با لباس نازک گلبرگ ها که برخود پوشید، هر بیننده ای را به شگفتی واداشت.(8) و با زینت و زیوری که از گلوبند گل های گوناگون، فخرکنان خود را آراست، هر بیننده ای را به وجد آورد، که فرآورده های نباتی را، توشه و غذای انسان، و روزی حیوانات قرار داد. در گوشه و کنار آن درّه های عمیق آفرید، و راه ها و نشانه ها برای آنان که بخواهند از جادّه های وسیع آن عبور کنند، تعیین کرد.

 12- داستان زندگی آغازین آدم(علیه السّلام) و اعزام پیامبران(صلی الله علیه و آله و سلّم)

هنگامی که خدا زمین را آماده زندگی انسان ساخت و فرمان خود را صادر فرمود، آدم(علیه السّلام) را از میان مخلوقاتش برگزید، و او را نخستین و برترین مخلوق خود در زمین قرار داد. ابتدا آدم را در بهشت جای داده و خوراکی های گوارا به او بخشید و از آنچه که او را منع کرد پرهیز داد و آگاهش ساخت که اقدام بر آن، نافرمانی بوده و مقام و ارزش او را به خطر خواهد افکند. امّا آدم(علیه السّلام) به آنچه نهی شد، اقدام کرد(9) و علم خداوند درباره او تحقّق یافت، تا آن که پس از توبه، او را از بهشت به سوی زمین فرستاد، تا با نسل خود زمین را آباد کند، و بدین وسیله حجت را بر بندگان تمام کرد، و پس از وفات آدم(علیه السّلام) زمین را از حجّت خالی  نگذاشت و میان فرزندان آدم(علیه السّلام) و خود، پیوند شناسایی برقرار فرمود، و قرن به قرن، حجّت ها و دلیل ها را بر زبان پیامبران برگزیده آسمانی و حاملان رسالت خویش جاری ساخت، تا اینکه سلسله ی انبیاء با پیامبر اسلام، حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلّم) به اتمام رسید و بیان احکام و انذار و بشارت الهی به سر منزل نهایی راه یافت.

13- آفرینش امکانات زندگی

روزی ِ انسان ها را اندازه گیری و مقدّر فرمود، گاهی کم و زمانی زیاد و به تنگی و وسعت بگونه ای عادلانه تقسیم کرد تا هر کس را که بخواهد با تنگی روزی یا وسعت آن بیازماید، و با شکر و صبر، غنی و فقیر را مورد آزمایش قرار دهد. پس روزی گسترده را با فقر و بیچارگی درآمیخت، و تندرستی را با حوادث دردناک پیوند داد، دوران شادی وسرور را با غصّه و اندوه نزدیک ساخت، اَجل وسرآمد زندگی را مشخّص کرد، آن را گاهی طولانی و زمانی کوتاه قرار داد، مقدّم یا موخّر داشت، و برای مرگ، اَسباب و وسائلی فراهم ساخت، و با مرگ، رشته های  زندگی را در هم پیچید و پیوندهای خویشاوندی را از هم گسست تا آزمایش گردند.

14- تعریف علم خداوند

خداوند از اسرار پنهانی مردم و از نجوای آنان که آهسته سخن می گویند و از آنچه که در فکرها بواسطه ی گُمان خطور می کند، و تصمیم هایی که به یقین می پیوندد، و از نگاه های رمزی چشم که از لابلای پِلک ها خارج می گردد، آگاه است. خدا از آنچه در مخفی گاه های دل ها قرار دارد، و از اموری که پشت پرده ی غیبت پنهان است، و آنچه را که پرده های گوش مخفیانه می شنود، و از اندرون لانه های تابستانی مورچگان، و خانه های زمستانی حشرات، از آهنگ اندوهبار زنان غمدیده و صدای آهسته قدم ها، آگاهی دارد.

خدای سبحان از جایگاه پرورش میوه در درون پرده های شکوفه ها، و از مخفی گاه غارهای حیوانات وحشی در دل کوه ها، واعماق درّه ها، از نهانگاه پشّه ها بین ساقه ها و پوست درختان، از محل پیوستگی برگ ها به شاخسارها، و از جایگاه نطفه ها در پشت پدران، آگاه است.

خدا از آنچه پرده ی ابر را به وجود می آورد و به هم می پیوندد، و از قطرات بارانی که از ابرهای  متراکم  می بارند، و از آنچه که گردبادها از روی زمین برمی دارند، و باران ها با سیلاب آن را فرو می نشانند و نابود می کنند، از ریشه گیاهان زمین که میان انبوه شن و ماسه پنهان شده است، از لانه پرندگانی که در قلّه بلند کوه ها جای گرفته، و از نغمه های مرغان در آشیانه های تاریک، از لؤلؤهایی که در دل صدف ها پنهان است، و امواج دریاهایی که آنها را در دامن خویش پروراندند آگاهی دارد.

خدا از آنچه که تاریک شب آن را فراگرفته، و یا نور خورشید برآن تافته، و آنچه تاریکی ها و امواج نور، پیاپی آن را در بر می گیرد، از اثر هر قدمی، از احساس هر حرکتی، و آهنگ هر سخنی، و جنبش هر لبی، و مکان هر موجود زنده ای، و وزن هر ذره ای، و ناله ی هر صاحب اندوهی اطلاع دارد.

خدا هر آنچه از میوه ی شاخسار درختان و برگ هایی که روی زمین ریخته و از قرارگاه نطفه و بسته شدن خون وجنین که به شکل پاره ای گوشت است، و پرورش دهنده انسان و نطفه آگاهی دارد، و برای این همه آگاهی، هیچ گونه زحمت و دشواری برای او وجود ندارد و برای نگهداری این همه از مخلوقات رنگارنگ که پدید آورده دچار نگرانی نمی شود، و در تدبیر امور مخلوقات، سُتی و ملالی در او راه نمی یابد، بلکه علم پروردگار در آنها نفوذ یافته و همه ی آنها را شماره کرده است، و عدالتش همه را در برگرفته و با کوتاهی کردن مخلوقات در ستایش او، باز فضل و کرمش تداوم یافته است.

15- نیایش امیرالمومنین(علیه السّلام)

خدایا! تویی سزاوار ستایش های نیکو، و بسیار و بی شمار تو را ستودن اگر تو را آرزو کنند پس بهترین آرزویی، و اگر به تو امید بندند، بهترین امیدی.

خدایا! درهای نعمت بر من گشودی که زبان به مدح غیر نو نگشایم،

وبر این نعمت ها غیر از تو را ستایش نکنم، و زبان را در مدح نومیدکنندگان، و آنان که مورد اعتماد نیست باز نکنم. خداوندا! هر ثناگویی از سوی ستایش شده پاداشی دارد، به تو امید بستم که مرا به سوی ذخائر رحمت و گنج های آمرزش آشنا کنی. خدایا! این بنده ی توست که تو را یگانه می خواند، و توحید و یگانگی تو را سزاست، و جز تو کسی را سزاوار این ستایش ها نمی داند. خدایا! مرا به درگاه تو نیازی است که جز فضل تو جبران نکند، و آن نیازمندی را جز عطا و بخشش تو به توانگری مبدّل نگرداند. پس در این مقام رضای خود را به ما عطا فرما، و دست نیاز ما را از دامن غیر خود کوتاه گردان که((تو برهر چیز توانایی.))

(1):توحید شیخ صدوق ص48

(2):اشاره به علم: تلژلوژیteltg,togy (فلز شناسی) و متالوژیmetaliogy(استخراج فلزّات)

(3):اثبات این حقیقت که عقل یکی از ابزارهای شناخت است و نباید به آن اصالت داد که اشاره به نقد راسیونالیسم(اصالت عقل) دارد.

(4):اشاره به: مترولوژی metrology( شناخت پدیده های جوّی)

(5): امروزه دانشمندان، این حقیقت را به اثبات رسانده اند که حرکت ستارگان و انفجارهائی که در کرات بالا به وجود می آید در شادی ونگرانیف و وضع روانی وعصبی مردم روی زمین أثر می گذارد، که در پدید آمدن اضطراب های روانی، درگیریها، و جنگ و زد وخورد های اجتماعی موثّر است.

(6): با طرح موجوداتی غیر عادّی چون فرشتگان، فرشتگان، روح وارواح، تفکّر اصالت مادّه(ماتریالیسم) را مورد نقد قرار می دهد و این حقیقت به اثبات می رسد که موجوداتی غیر عادّی و جهانی فراسوی مادِبات وجود دارند.

(7): اشاره به: ژِئولوژی geology(زمین شناسی) و گرولوژی gerology(شناخت طبقات زمین)

(8):اشاره به علم: ایستسکس aestheics(زیبا شناسی)

(9): زندگی کوتاه مدّت حضرا آدم(ع) در بهشت بود، که امر و نهی الهی در آنجا همانند دنیا نیست تا گناه باشد، چون پیامبران از هرگونه واشتباهی مصون بوده ومعصومند.

خطبه 92

سیاسی، اعتقادی

(پس از قتل عثمان آنگاه که مردم هجوم آوردند تا با امام (علیه السّلام) بیعت کنند، در روز جمعه 25 ذی الحجّه سال 35 هجری در مدینه فرمود )

علل نپذیرفتن خلافت

مرا واگذارید و دیگری را به دست آرید(1)، زیرا ما به استقبال حوادث و اموری می رویم که رنگارنگ و فتنه آمیز است، و چهره های گوناگون دارد و دل ها بر این بیعت ثابت و عقل ها بر این پیمان استوار نمی ماند، چهره افق حقیقت را( در دوران خلافت سه خلیف) ابرهای تیره ی فساد گرفته، و راه مستقیم حق نا شناخته  ماند. آگاه باشید، اگر دعوت شما را بپذیرم، براساس آنچه که می دانم با شما رفتار می کنم و به گفتار این و آن، و سرزنش سرزنش کنندگان گوش فرا نمی دهم.اگر مرا رها کنید چون یکی از شما هستم که شاید شنواتر،و مطیع تر از شما نسبت به رئیس حکومت باشم، در حالی که من وزیر ومشاورتان باشم بهتر است که امیر و رهبر شما گردم.

(1): شکّی نیست که امام علی (علیه السّلام)  از طرف خدا به امامت منصوب شد و 120 هزار حاجی از سراسر بلاد اسلامی در غدیر خم به امر خدا و ابلاغ پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلّم) با امام بیعت کردند، امّا پس از 25 سال انحراف سیاسی مردم در خلافت، و تغییر ارزش ها، امام در این سخنرانی اتمام حجّت می کند، که می فرماید: ((مرا واگذارید))  یعنی شما تحمّل حکومت عدل را ندارید. امام، طلحه و زبیر را در پیشاپیش جمعیّت می دید که فریاد بیعت سر می دهند، و می دانست آنان از اوّلین گروه های آشوب طلبی هستند که پس از چند ماه، جنگ جَمَل را بر آن حضرت تحمیل خواهند کرد.

خطبه 93

سیاسی، اعتقادی، تاریخی

(برخی از مورّخان نقل کرده اند که این سخنرانی امام (علیه السّلام) پس از حادثه ی جنگ نهروان در سال 38 هجری ایراد شد).

1- ویژگی های علمی و سیاسی امام علی (علیه السّلام)

پس از حمد و ستایش پروردگار؛ ای مردم! من بودم که چشم فتنه را کندم، و جز من هیچ کس جرأت چنین کاری را نداشت، آنگاه که امواج سیاهی ها بالا گرفت و به آخرین درجه شدّت خود رسید. پس از من بپرسید پیش از آن که مرا نیابید.(1) سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، نمی پرسید از چیزی که میان شما تا روز قیامت می گذرد، ونه از گروهی که صد نفر(2)را هدایت یا گمراه می سازد، جز آن که شما را آگاه می سازم و پاسخ می دهم.

و از آن که مردم را بدان می خواند و آن که رهبریشان می کند و آن که آنان را می راند، و از آنجا که فرود می آیند و آنجا که بارگشایند و آن که از آنها کشته شود و آن که بمیرد، خبر می دهم.

آن روز که مرا از دست دادید، و نگرانی ها و مشکلات بر شما باریدن گرفت، بسیاری از پرسش کنندگان به حیرت فرو رفته می گویند سرانجام چه خواهد شد؟ که گروه بسیاری از پرسش شوندگان از پاسخ دادن فرومانند.

2- خبر از فتنه های آینده

 این حوادث هنگامی رخ نشان می دهد که جنگ در میان شما طولانی شود، و دنیا چنان بر شما تنگ گردد که ایّام بلا را طولانی پندارید، تا روزی که خداوند پرچم فتح و پیروزی را برای باقیمانده ی نیکان شما به اهتزار در آورد(زمان ظهور حضرت حجّت الله تعالی فرجه الشریف) فتنه ها آنگاه که روی آورند با حق شباهت دارند، و چون پشت کنند حقیقت چنانکه هست، نشان داده می شود، فتنه ها چون می آیند شناخته نمی شوند، و چون می گذرند، شناخته می شوند، فتنه ها چون گِرد بادها می چرخند، از همه جا عبور می کنند، در بعضی از شهرها حادثه می آفرینند و از برخی شهرها می گذرند.

3- خبر از فتنه های بنی امیّه

آگاه باشید! همانا ترستناکترین فتنه ها در نظر من، فتنه بنی امیّه بر شما است، فتنه ای کور وظلمانی که سلطه اش همه جا را فرا گرفته و بلای آن دامنگیر نیکوکاران است. هر کس آن فتنه ها را بشناسد نگرانی و سختی آن دامنگیرش گردد، و هر کس که فتنه ها را نشناسد، حادثه ای برای او رخ نخواهد داد.

به خدا سوگند بنی امیّه بعد از من برای شما زمامداران بدی خواهند بود، آنان چونان شتر سرکشی که دست به زمین کوبد و لگد زد و با دندان گاز گیرد و از دوشیدن شیر امتناع ورزد، با شما چنین برخورداری دارند، و از شما کسی باقی نگذارند، جز آن کس که برای آنها سودمند باشد یا آزاری بدانها نرساند. و بلای فرزندان امیّه، بر شما طولانی خواهد ماند چندان که یاری خواستن شما از ایشان چون یاری خواستن بنده باشد از مولای خویش یا تسلیم شده از پیشوای خود.

 فتنه های بنی امیّه پیاپی با چهره ای زشت و ترس آور، و ظلمتی با تاریکی عصر جاهلیّت، بر شما فرود می آید. نه نور هدایتی در آن پیدا، و نه پرچم نجاتی در آن روزگاران بچشم می خورد.

4- سرانجام تلخ و دردناک بنی امیّه

ما اهل بیت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)  از آن فتنه ها در امانیم و مردم را بدان نمی خوانیم، سپس خدا فتنه های بنی امیّه را نابود، و از شما جدا خواهد ساخت مانند جدا شدن پوست از گوشت، که با دست قصّابی انجام پذیرد! خدا با دست افرادی، خواری و ذلّت را به فرزندان امیّه می چشاند که به سختی آنها را کنار می زنند، و جام تلخ بلا و ناراحتی و مصیبت را در کامشان می ریزند، و جز شمشیر چیزی به آنها نمی دهند، و جز لباس ترس بر آنها نپوشانند.

در آن هنگان، قریش دوست دارد آنچه در دنیاست بدهد تا یک بار مرا بنگرد، گرچه لحظه ی کوتاهی(به اندازه کشتن شتری) باشد، تا با اصرارچیزی را بپذیرم که امروز پاره ای از آن را می خواهم نمی دهند.

 

 (1): همه مورّخان و صاحب نظران اعتراف کردند، در طول تاریخ اسلام کسی جز امام علی (علیه السّلام) به هرپرسشی پاسخ نداد، و هر کس ادّعا کرد و گفت از من بپرسید تا پاسخ دهم، رسوا شد و نتوانست به هر سوالی جواب لازم گوید.

(2): ابن ابی الحدید می گوید چون کمتر از عدد ((صد)) چیزی بحساب نمی آید، امام این عدد را مطرح فرمود.

خطبه 94

اعتقادی، اخلاقی

1- وصف خدای سبحان

برتر و بزرگ است خدایی که اندیشه های ژرف، حقیقت ذات او را نمی توانند درک کنند، و گمان زیرک ها آن را نمی یابد، آغازی است که نهایتی ندارد تا به آخر رسد، و پایانی ندارد تا ایّام او سپری گردد.

 2- وصف پیامبران آسمانی

پیامبران را در بهترین جایگاه به ودیعت گذارد، و در بهترین مکان ها استقرارشان داد. از صُلب کریمانه ی پدران به رحم پاک مادران منتقل فرمود، که هرگاه یکی از آنان در گذشت، دیگری برای پیش برد دین خدا به پا خاست.

3- وصف پیامبر اسلام و اهل بیت(علیه السّلام)

 تا اینکه کرامت اعزان نبوّت از طرف خدای سبحان به حضرت محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) رسید. نهاد اصلی وجود او را از بهترین معادن استخراج کرد، و نهال وجود او را در اصیل ترین و عزیز ترین سرزمین ها کاشت و آبیاری کرد، او را از همان درختی که دیگر پیامبران و اَمنیان خود را از آن آفرید به وجود آورد، که عترت او بهترین عترت ها، و خاندانش بهترین خاندان ها، و درخت وجودش از بهترین درختان است، در حرم أمن خدا رویید، و در آغوش خانواده ی کریمی بزرگ شد، شاخه های بلند آن سر به آسمان کشیده که دست کسی به میوه ی آن نمی رسید. پس، پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) پیشوای پرهیزکاران، و وسیله ی بینایی هدایت خواهان است، چرغی با نور درخشان، و ستاره ای فروزان، و شعله ای با برق خیره کننده و تابان است، راه و رسم او با اعتدال، و روش زندگی او صحیح و پایدار، و سخنانش روشنگر حقّ و باطل، حکم او عادلانه است. خدا او را از زمانی مبعوث فرمود که با زمان پیامبران گذشته فاصله طولانی داشت و مردم از نیکوکاری فاصله گرفت، و امّت ها به جهل و نادانی گرفتار شده بودند.

4- نصیحت به مردم

خدا شما را بیامرزد، اعمال نیکو براساس نشانه های روشن(1) انجام دهید، زیرا که راه، روشن است، و شما را به خانه أمن و امان دعوت می کند. هم اکنون در دنیایی زندگی می کنید که می توانید رضایت خدا را به دست آوردید. با مهلا و آسایش خاطری که دارید. اکنون نامه عمل سرگشاده، و قلم فرشتگان نویسنده در حرکت است، بدن ها سالم و زبان ها گویاست، توبه مورد قبول و اعمال نیکو را می پذیرند.

(1):راه و رسم آشکار عترت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)

خطبه 95

اعتقادی، تاریخی

دوران جاهلیبت و نعمت بعثت

خدا پیامبر اسلام را به هنگامی مبعوث فرمود که مردم در حیرت و سرگدانی بودند، در فتنه ها به سر می برند، هوی و هوس بر آنها چیره شده، و خود بزرگ بینی و تکبّر به لغزش های فراوانش کشانده بود، و نادانیهای جاهلیّت پَست و خوارشان کرده، و در امور زندگی حیران و سرگردان بودند، و بلای جهل و نادانی دامنگیرشان بود. پس پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) در نصیحت و خیر خواهی نهایت تلاش را کرد، و آنان را به راه راست راهنمایی، و از راه حکمت  و موعظه ی نیکو، مردم را به خدا دعوت فرمود.

خطبه 96

اعتقادی

1- خداشناسی

سپاس خدا را که اوّل است، و چیزی پیش از او وجود نداشت، و آخر است و پس از او موجودی نخواهد بود، چنان آشکار است که فراتر از او چیزی نیست، و چنان مخفی و پنهان است که مخفی تر از او یافت نمی شود.

2- ویژگی های پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)

قرارگاه پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بهترین قرارگاه  و محل پرورش و خاندان او شریف ترین پایگاه است. در معدن بزرگواری و گاهواره ی سلامت رشد کرد، دل های نیکوکاران شیفته او گشته، توجّه دیده ها به سوی اوست. خدا به برکت وجود او کینه ها را دفن کرد و آتش دشمنی ها را خاموش کرد. با او میان دلها اُلفت ومهربانی ایجاد کرد و نزدیکانی را از هم دور ساخت. انسان های  خوار وذلیل و محروم در پرتو او عزّت یافتند، و عزیزانی خودسر ذلیل شدند. گفتار او روشنگر واقعیّت ها، و سکوت او زبانی گویا بود.

خطبه 97

سیاسی، اخلاقی، اعتقادی

(پس از جنگ نهروان در نکوهش لشکریان خود در سال 38 هجری، که برای نبرد نهایی با معاویه سستی می ورزیدند ایراد کرد)

1- علل نکوهش و شکست کوفیان

اگر خداوند، ستمگر را چند روزی مهلت دهد، از بازپرسی و عذاب او غفلت نمی کند، و او بر سر راه، در کمین گاه ستمگران است، و گلوی آنها را در دست گرفته تا از فرو رفتن آب دریغ دارد. آگاه باشید! به خدایی که جانم در دست اوست، شامیان بر شما پیروز خواهند شد، نه از آن رو که از شما به حق سزاوارترند.

بلکه در راه باطلی که زمامدارشان می رود شتابان فرمان بردارند. و شما در گرفتن حق من سسستی می ورزید، و هر آینه، ملّت های جهان صبح می کنند در حالی که از ستم زمامدارانشان در ترس و وحشتند، من صبح می کنم در حالی که از ستمگری پیروان خود وحشت دارم. شما را برای جهاد با دشمن برانگیختم، امّا کوچ نکردید، حق را به گوش شما خواندم ولی نشنیدید، و در آشکار و نهان شما را دعوت کردم، اجابت نکردید، پند واندرزتان دادم، قبول نکردید. آیا حاضران غائب می باشند؟ و یا بردگانی در شکل مالکان؟! فرمان خدا را بر شما  می خوانم از آن فرار می کنید، و با اندرزهای رسا و گویا شما را پند می دهم از آن پراکنده می شوید، شما را به مبارزه با سرکشان ترغیب می کنم، هنوز سخنانم به آخر نرسیده، چون مردم سبا،(1)متفرّق شده، به جلسات خود باز می گردید، و در لباس پند واندرز، یکدیگر را فریب می دهید تا اثر تذکّرات مرا از بین ببرید. صبحگاهان کجی های شما را راست می کنم، شامگاهان به حالت اوّل برمی گردید، چونان کمان سختی که نه کسی قدرت راست کردن آن را دارد و نه خودش قابلیّت راست شدن را دارا است. ای مردمی که بدن های شما حاضر و عقل های شما پنهان و افکار آرا شما گوناگون است و زمامداران شما دچار مشکلات شمایند، رهبر شما از خدا اطاعت می کند، شما با او مخالفت می کنید، امّا رهبر شامیان خدای را معصیت می کند، از او فرمانبردارند. به خدا سوگند دوست دارم معاویه شما را با نَفَرات خود مانند مبادله ی درهم و دینار با من سودا کند، ده نفر از شما را بگیرد و یک نفر از آنها را به من بدهد!

2- روانشناسی اجتماعی مردم کوفه

ای اهل کوفه!گرفتار شما شده ام که سه چیز دارید و دو چیزید ندارید: کرهایی با گوش های شنوا، گُنگ هایی با زبان گویا، کورانی با چشمهای بینا. نه در روز جنگ از آزادگانید، و نه به هنگام بلا به سختی برادران یکرنگ می باشید. تهی دست مانید(2)ای مردم! شما چونان شتران دور مانده از ساربان می باشید، که اگر از سویی جمع آوری شوند از دیگر سو،پراکنده می گردند.

به خدا سوگند، می بینم که اگر جنگ سخت شود و آتش آن شعله گیرد و گرمی آن سوزان، پسر ابوطالب را رها می کنید و مانند جدا شدن زن حامله پس از زایمان از فرزندش، هر یک به سویی می گریزید. و من در پی آن نشانه ها روانم که پروردگارم مرا رهنون شده و آن راه را می روم که رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) گُشوده، و همانا من به راه روشن حق گام به گام ره می سپارم.

3- ضرورت اطاعت(از اهل بیت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) (( اهل بیت(علیهما السّلام) ))

 

مردم! به اهل بیت پیامبرتان بنگرید، از ان سو که گام برمی دارند بروید، قدم جای قدمشان بگذارید، آنها شما را هرگز از راه هدایت بیرون نمی برند، وبه پستی و هلاکت باز نم گردانند. اگر سکوت کردند سکوت کنید، و اگر قیام کردند قیام کنید، از آنها پیشی نگیرید که گمراه می شوید، و از آنان عقب نمانید که نابود می گردید.

4- وصف اصحاب پیامبر(ص)

من اصحاب محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را دیدم، اما هیچ کدام از شما را همانند آنان نمی نگرم، آنها صبح می کردند در حالی که موهای ژولیده و چهر های غبار آلوده داشتند، شب را تا صبح در حال سجده و قیام به عبادت می گذراندند، و پیشانی و گونه های صورت را در پیشگاه خدا بر خاک می ساییدند، با یاد معاد چنان ناآرام بودند گویا بر روی آتش ایستاده اند. بر پیشانی آنها از سجده های طولانی پینه ی بسته بود ( چون پینه زانوهای بزها) اگر نام خدا برده می شد چنان می گریستند که گریبان های آنان تَر می شد. و چون درخت در روز تُند باد می لرزیدند، از کیفری که از آن بیم داشتند، یا برای پاداشی که به آن امیدوار بودند.

(1):ضرب المثل است، سبأ پدر اعراب یمن بوده که ده پسر داشت، قبل از جنگ آنها را در طرف راست و چپ خود قرار داد تا با نظم خاصّی بجنگند، امّا وقتی جنگ شروع شد همه فرار کردند و پدر را تنها گذاشتند از آن پس ((تفرّقوا ایادی سبأ)) ضرب المثل شد.

(2): ضرب المثل است،((تَرِبَت اَیدیکم)) (دستهای خاک آلوده باد)) یعنی تهی دست و فقیر بمانید.

خطبه 98

سیاسی، تاریخی

(پس از جنگ نهروان در سال 38 هجری در افشای جنایات بنی امیّه و معاویه ایراد کرد)

خبر از ستمگری و فساد بنی امیّه

سوگند به خدا، بنی امیّه چنان به ستمگری و حکومت ادامه دهند که حرامی باقی نماند جز آن که حلال شمارند، و پیمانی نمی ماند جز آن که همه را بشکنند، و هیچ خیمه و خانه ای وجود ندارد جز آن که ستمکاری آنان در آنجا راه یابد، و ظلم و فسادشان مردم را از خانه ها کوچ دهد، تا آن که در حکومتش دو دسته بگریند: دسته ای برای دین خود که آن را از دست داده اند، و دسته ای برای دنیای خود که به آن نرسیده اند. و یاری خواستن  یکی از دیگری، چون یاری خواستن برده از ارباب خویش است که در حضور ارباب اطاعت دارد و در غیبت او بدگویی می کند. در حکومت بنی امیّه هر کس به خدا امیدوارتر باشد بیش از همه رنج و مصیبت بیند. پس اگر خداوند عافیت و سلامتی بخشید، قدرشناس باشید واگر به بلا و گرفتاری مبتلا گشیتید. شکیبا باشید که سرانجام، پیروزی با پرهیزکاران است.

خطبه 99

اخلاقی

(زید بن وهب، از اصحاب امام است، نقل می کند که این خطبه در روز جمعه در شهر کوفه ایراد کرد)(1)

خدا بر نعمت هایی که عطا فرمود ستایش می کنیم و در کارهای خود از او یاری می جوییم. از او سلامت در دین را خواهانیم آنگونه که تندرستی بدن را از او درخواست کنیم.

1- پرهیز از دنیا پرستی

ای بندگان خدا، شما را به ترک دنیایی سفارش می کنم که شما را رها می سازد، گرچه شما جدایی از آن را دوست ندارید، دنیایی که بدن های شما را کهنه و فرسوده می کند با اینکه دوست دارید همواره تازه و پاکیزه بمانید.

شما ودنیا به مسافرانی مانید که تا گام در آن نهند، احساس دارند که با پایان راه رسیده اند، و تا قصد رسیدن به نشانی کرده اند، گویا بدان دست یافتند، در حالی که تا رسیدن به هدف نهایی هنوز فاصله های زیادی است. چگونه می تواند به مقصد رسد کسی که روز معیّنی در پیش دارد؟ و از آن تجاوز نخواهد کرد! مرگ به سرعت او را می راند، و عوامل مختلف او را بر خلاف خواسته خود از دنیا جدا می سازد.

2- روش برخورد با دنیا

پس در عزّت و ناز دنیا بر یکدیگر پیشی نگیرید، و فریب زینت ها ونعمت ها را نخورند و مغرور نشوید و از رنج و سختی آن ننالید و ناشکیبا نباشد، زیرا عزّت و افتخارات دنیا پایان می پذیرد، و زینت و نعمت هایش نابود می گردد، و رنج و سختی آن تمام می شود، و هر مدّت و مهلتی در آن به پایان می رسد، وهر موجود زنده ای به سوی مرگ می رود.

آیا نشانه هایی از زندگی گذشتگان که بر جامانده شما را از دنیا پرستی باز نمی دارد؟

و اگر خردمندید آیا در زندگانی پدرانتان آگاهی و عبرت آموزی نیست؟مگر نمی بینید که گذشتگان شما باز نمی گردند؟ و فرزندان شما باقی نمی مانند؟ مگر مردم دنیا را نمی نگرید که در گذشت شب و روز حالت گوناگونی دارند: یکی می میرد وبر او می گریند، و دیگری باقیمانده به او تسلیت می گویند، یکی دیگر بر بستر بیماری افتاده دیگری به عیادت او می آید، و دیگری در حال جان کندن است، و دنیا طلبی در جستجوی دنیاست که مرگ او را در می یابد، و غفلت زده ای که مرگ او را فراموش نکرده است، و آیندگان نیز راه گذشتگان را می پویند. بهوش باشید! مرگ را که نابود کننده لذّت ها شکننده ی شهوت ها و قطع کننده ی آرزوهاست، به هنگام تصمیم بر کارهای زشت، به یاد آورید، و برای انجام واجبات، و شکر در برابر نعمت ها و احسان بی شمار الهی، از خدا یاری خواهید.

(1):من لا یحضره الفقیه،ج1، ص427- و- مستدرک الوسائل،ج1،ص411.

 

 

خطبه100

اعتقادی

(نوشته اند که این سخنرانی را در جمعه ی سوم ایّام خلافت خود در سال 35 هجری در روز جمعه ایراد فرمود)

1- شناخت خدا

ستایش خداوندی را سزاست که احسان فراوانش برآفریده ها گسترده و دست کرم او برای بخشش گشوده است. او را به همه ی کارهایش می ستاییم و برای نگهداری حق الهی ازاو یاری می طلبیم و گواهی می دهیم جز او خدایی نیست.

ویژگی های پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)

و گواهی می دهیم که محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بنده و فرستاده ی اوست. او را فرستاد تا فرمان وی را آشکار و نام خدا را بر زبان راند. پس با امانت، رسالت خویش را به انجام رساند، و با راستی و درستی به راه خود رفت، و پرچم حق را در میان ما به یادگار گذاشت، هرکس از آن پیشی گیرد از دین خارج و آن کس که از آن عقب ماند هلاک گردد و هر کس همراهش باشد رستگار شود. راهنمای این پرچم، با درنگ و آرامش سخن می گفت، و دیر و حساب شده به پا می خاست، و آنگاه که برمی خاست، سخت و چالاک، به پیش می رفت، پس چون در اطاعت او در آمدید، و او را بزرگ داشتید، مرگ او فرا رسید و خدا او را از میان شما برد.

پس از او چندان که خدا خواهد زندگانی می گذرانید تا آن که خدا شخصی را برانگیزد که شما را متّحد سازد، و پراکندگی شما را جبران نماید.(1)مردم! به چیزی  که نیامده دل نبندید، واز آن که در گذشت مأیوس نباشد، که آن پُشت کرده اگر یکی از پاهایش بلغزد، و دیگری برقرار باشد شاید هر دو پا به جای برگشته و استوار ماند.

3- تداوم امامت تا ظهور امام زمان(علیه السّلام)

آگاه باشید، مَثَل آل محمّد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) چونان ستارگان آسمان است، اگر ستاره ای غروب کند، ستاره ی دیگری طلوع خواهد کرد(تا ظهور صاحب الزمان(علیه السّلام) ) گویا می بینم در پرتو خاندان پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نعمت های خدا بر شما تمام شده و شما به آنچه آرزو دارید رسیده اید.

(1)   : بسیاری نوشته اند که امام در این قسمت از سخنرانی خود به ظهور حضرت مهدی (علیه السّلام) توجه دارد.

                                               خطبه  101

اعتقادی، سیاسی

(از خطبه هایی است که در آن حوادث سخت آینده را بیان می دارد، که در شهر کوفه ایراد شد.)

1- ستایش واندرز

ستایش خداوندی را که اوّل هر نخستین است و آخر هرگونه آخری، چون پیش از او چیزی نیست باید که ابتدایی نداشته باشد، و چون پس از او چیزی نیست پس پایانی نخواهد داشت، و گواهی می دهم که جز او خدایی نیست، و خدا یکی است؛ آن گواهی که با درون وبرون و قلب و زبان، هماهنگ باشد.

ای مردم! دشمنی و مخالفت با من، شما را تا مرز گناه نراند، و نافرمانی از من شما را به پیروی از هوای نفس نکشاند، و به هنگام شنیدن سخن من، به گوشه چشم، یکدیگر را ننگرید.

2- خبر از حوادث خونین آینده

سوگند به آن کس که دانه را شکافت، و جانداران را آفرید، آنچه به شما خبر می دهم از پیامبر امّی (صلّی الله علیه و آله و سلّم) است (1) نه گوینده دروغ گفت و نه شنونده (2) ناآگاه بود.

گویا می بینیم شخص سخت گمراهی (3) را که از شام فریاد زند و بتازد و پرچم های خود را در اطراف کوفه بپراکند، و چون دهان گشاید و سرکشی کند و جای پایش بر زمین محکم گردد، فتنه فرزند خویش را به دندان گیرد و آتش جنگ شعله ور شود. روزها با چهره عبوس و گرفته ظاهر شوند و شب وروز با رنج و اندوه بگذرند. و آنگاه که کشتزار او به بار نشست، ومیوه او آبدار شد، و چون شتر مست خروشید، و چون برق درخشید، پرچم های سپاه فتنه از هر سو به اهتزاز درآید، و چونان شب تار و دریای متلاطم به مردم روی آورند.

از آن بیشتر، چه طوفانهای سختی که شهر کوفه را بشکافد، و چه تند بادهایی که بر آن وزیدن گیرد، و به زودی دستجات مختلف به جان یکدیگر یورش آورند:

آنها که بر سر پا ایستاده اند دور شوند، و آنها که بر زمین افتادند لگد مال گردند.        

(1):اُمّی: یعنی کسی که به مدرسه ای نرفت واز کسی علمی نیاموخت( که علوم او از طرف خداست)

(2): شنونده شخص امام است.

(3): برخی از شارحان نهج البلاغه، و مورّخین گفته اند که آن شخص عبدالملک مروان است.

خطبه 102

اعتقادی، سیاسی

( از سخنان امام است که چونان خطبه ی جداگانه است و پس از جنگ جَمَل در سال 36 هجری در شهر بصره ایراد شد)

1- وصف روز قیامت

قیامت روزی است که خداوند همه انسانها ی گذشته و آینده را برای رسیدگی دقیق حساب و رسیدن به پاداش اعمال، گردآورَدَ، همه فروتنانه به پا خیزند، عرق از سر ورویشان و کنار دهانشان جاری است، و زمین زیر پایشان لرزان است، نیکو حال ترین آنان کسی است که جای گذاشتن دو پایش را پیدا کند یا جایی برای آسوده ماندن بیابد.(1)

2- خبر از آینده خونین بصره و رزم مجاهدانی پیروز 

فتنه هایی چون تاریکی شب که نیرویی نمی تواند برابر آن بایستد، و کسی نتواند پرچمهای آن را پایین کشد، به سوی شما می آید چونان شتری که مهار شده و جهاز بر پشت آن نهاده و ساربان آن را کشانده و به سرعت می راند. فتنه جویان کسانی هستند که ضربات آنها شدید و غارتگری آنان اندک است.

مردمی با آنان جهاد می کنند که در چشم متکبّران خوار و در روی زمین گمنام و در آسمان ها معروفند. در این هنگام، وای بر تو ای بصره! از سپاهی که نشانه خشم و انتقام الهی است، بی گرد و غبار و صدایی به تو حمله خواهند کرد(2) و چه زود ساکنانت به مرگ سرخ و گرسنگی غبارآلود دچار می گردند.(3)

(1): نفی نظریّه: فَتالیزمfatalism(جبر عملی)

(2): می توان فرازهای آخر را به غوّاصان رزمنده ایران در عملیّات کربلای پنج تقسیم کرد که زیر آب، بی گرد و غبارو صدائی به بصره حمله می کردند.

(3): اغبر، غبار آلود که چهره ها از شدّت گرسنگی بی رنگ و گردآلود می نمایند.

خطبه 103

اخلاقی، سیاسی، اعنقادی

1- روش برخورد با دنیا

ای مردم! به دنیا چونان زاهدان روی گردان از آن، بنگرید. به خدا سوگند، دنیا به زودی ساکنان خود را از میان می برد و رفاه زدگان ایمن را به درد می آورد آنچه از دست رفت و پشت کرد هیچ گاه بر نمی گردد، و آینده به روشنی معلوم نیست تا در انتظارش باشند، شادی وسرور دنیا با غم واندوه آمیخته، و توانایی انسان به ضعف و سُستی می گراید. زیبایی ها و شگفتی های دنیا شما را مغرور نسازد، زیرا زمان کوتاهی دوام ندارد. خدا بیامرزد کسی را که بدرستی فکر کند، و پند گیرد، و آگاهی یابد، و بینا شود(1) پس به زودی خواهید دانست که آنچه از دنیا وجود داشت از آن چیزی نمانده، و آنچه از آخرت است جاویدان خواهد ماند، هرچیز که به شمارش آید پایان پذیرد، و هر چه انتظارش را می کشیدید خواهد آمد،(2) و آنچه آمدنی است نزدیک باشد( واز همین خطبه است)

2- ارزش عالم وبی ارزش جاهل

دانا کسی است که قدر خود را بشناسد، و در نادانی انسان این بس که ارزش خویش نداند.

دشمن روی ترین افراد  نزد خدا کسی است که خدا او را به حال خود واگذاشته تا از راه راست منحرف گردد، و بدون راهنما برود، اگر به محصولات دنیا دعوت شود تا مرز جان تلاش کند اما چون به آخرت و نعمتهای گوناگونش دعوت شود، سسستی ورزد، گویا آنچه برای آن کار می کند بر او واجب و آنچه نسبت به آن کوتاهی  و تنبلی می کند، از او نخواسته اند.

 3- سخنی از آینده

و این روزگاری است که جز مومن بی نام و نشان از آن رهایی نیابد،: در میان مردم او را نشناسد، و در میان جمعیّت که نباشد کسی سراغ او را نگیرد، آنها چراغ های هدایت، و نشانه های رستگاری اند، نه فتنه انگیز و اهل فساد، و نه سخنان دیگران و زشتی این و آن را به مردم رسانند، خدا درهای رحمت را به روی آنان باز کرده وسختی عذاب خویش را از آنان گرفته است. ای مردم! بزودی زمانی بر شما خواهد رسید که اسلام چونان ظرف  واژگون شده، آنچه در آن است ریخته می شود.

ای مردم! خداوند به شما ظلم نخواهد کرد و از این جهت تأمین داده است اما هرگز شما را ایمن نساخت که آزمایش نفرماید، که این سخن از آن ذات برتر است که فرمود:

(در جریان نوح، نشانه هایی است و ما مردم را می آزماییم)

می گویم:( کلام امام(علیه السّلام) که فرمود((کل مومن نومة)) یعنی کسی که گمنام و شرّ او اندک است و ((المسابیح)) جمع ((مسیاح)) کسی است که میان مردم فساد کرده سخن چین است، و ((مذاییع))جمع(( مذیاع)) کسی است که چون بدی کسی را شنید در میان مردم  رواج می دهد، و ((بُذُر)) جمع((بَذوُر)) کسی است که بسیار نادان است و سخن بیهوده گوید.)

(1): اشاره به: آپولوژیApology(عبرت آموزی و پند گیری)

(2):و آن مرگ حتمی است             

خطبه 104

اعتقادی

( در سال 36هجری وقتی امام به سوی شهر بصره حرکت می کرد در صحرای ربذه هنگامی که برخی از حجّاج بیت الله نیز به سخنان آن حضرت گوش فرا می دادند ایراد فرمود)     

ره آورد بعثت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)

پس از ستایش پروردگار، همانا خداوند سبحان، حضرت محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را مبعوث فرمود، در روزگارانی که عرب کتابی نخوانده و ادّعای وحی وپیامبری نداشت. پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) با یارانش به مبارزه با مخالفان پرداخت تا آنان را به سر منزل نجات کشاند، و پیش از آن که مرگشان فرا رسد آنان را به رستگاری رساند. با خستگان مدارا کرد، و شکسته حالان را زیر بال گرفت تا همه را به راه راست هدایت فرمود، جز آنان  که راه گمراهی پیمودند. و در آنها خیری نبود. همه را نجات داد، و در جایگاه مناسب رستگاری، استقرارشان بخشید، تا آن که آسیاب زندگی آنان به چرخش درآمد، و نیزه یشان تیز شد. به خدا سوگند! من در دنباله آن سپاه بودم، تا باطل شکست خورد وعقب نشست، و همه رهبری اسلام را فرمانبردار شدند، در این راه هرگز ناتوان نشدم، و نترسیدم، و خیانت نکردم، و سُست در من راه نیافت. به خدا سوگند! درون باطل را می شکافم تا حق را از پهلویش بیرون کشم.

می گویم: (جملاتی برگزیده ی این خطبه را در خطبه 33 نیز آورده ایم، چون در این نقل اندک تفاوتی وجود داشت بار دیگر جداگانه آن را آورده ام.)

خطبه 105

اعتقادی، سیاسی، اخلاقی

(  نوشته اند که امام این سخنرانی را در 5 روز پس از بدست گرفتن قدرت سیاسی کشور در آخر ذی الحجّه سال 35 هجری ایراد فرمود)                      

1- ویژگی های پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)

تا اینکه خدا محمد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) را برانگیخت، گواهی دهنده، بشارت دهنده، هشدار دهنده.

پیامبری که بهترین آفریدگان در خردسالی، و در سنّ پیری نجیب ترین و بزرگوارترین مردم بود، اخلاقش از همه ی پاکان پاک تر و باران کرمش از هر چیزی با دوام تر بود.

2- هشدار از آینده تلخ فرزندان امیّه

شما ای فرزندان امیّه! زمانی از لذت و شیرینی دنیا بهره مند شدید، و از پستان آن نوشیدید که افسارش رها، و بند جهازش محکم نبود( در حکومت عثمان)، تا آنجا که حرام دنیا نزد گروهی چونان میوه ی درخت سدر بی خار، آسان، و حلال آن دشوار و غیر ممکن شد.

به خدا سوگند، دنیایی که در دست شماست چونان سایه ای است گسترده که زود به سرآمد خود نزدیک می شود. امروز زمین برای شما خالی و گسترده، و دستهایتان برای انجام هر رفتار نادرستی باز، و دست های رهبران واقعی بسته است. شمشیر شما بر آنان مسلط و شمشیر آنان از شما بازگرفته شده است.

آگاه باشید! هر خونی، خونخواهی دارد، و هر حقی را جستجوگری است، انتقام گیرنده ی خون های ما، چونان حاکمی است که برای خود داوری کند، و او خداوندی است که از گرفتن کسی ناتوان نگردد، و کسی از پنجه ی عدالت او نمی تواند بگریزد.

ای فرزندان امیّه! سوگند به خدا! زود باشد که این خلافت و دولت را در دست دیگران(1) و در خانه دشمنان خود بنگرید، آگاه باشید! بینا ترین چشم ها آن است که در دل نیکی ها نفوذ کند، و شنواترین گوش ها آن که پندها و تذکّرات سودمند را در خود جای دهد.

3- اندرزهای جاودانه، وتوجه دادن مردم به اهل بیت(علیه السّلام)

ای مردم! چراغ دل را از نور گفتار گوینده ی با عمل روشن سازید و ظرف های جان را از آب زلال چشمه هایی که از آلودگی ها پاک است پر نمایید.

ای بندگان خدا! به نادانی های خود تکیه نکنید، و تسلیم هوای نفس خویش نباشید، که چنین کسی بر لبه ی پرتگاه قرار دارد، و بار سنگین هلاکت و فساد را بر دوش می کشد، و از جایی به جای دیگر می برد، تا آنچه را که ناچسب است بچسباند، و آنچه را که دور می نماید نزدیک جلوه دهد.

خدا را، خدارا، مبادا شکایت نزد کسی برید که نمی تواند آن را برطرف سازد، و توان گره گشایی از کارتان ندارد.

همانا بر امام واجب نیست جز آنچه را که خدا امر فرماید، و آن، کوتاهی نکردن در پند و نصیحت، تلاش در خیرخواهی، زنده نگهداشتن سنت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، جاری ساختن حدود الهی بر مجرمان(2)، رساندن سهم های بیت المال به طبقات مردم، است.

پس در فراگیری علم و دانش پیش از آن که درختش بخشکد تلاش کنید، و پیش از آنکه به خود مشغول گردید از معدن علوم(اهل بیت (علیهما السّلام) دانش استخراج کنید. مردم را از حرام و منکرات بازدارید، و خود هم مرتکب نشوید، زیرا دستور داده شدید که ابتدا خود محرّمات را ترک و سپس مردم را بازدارید.

(1) : بنی امیه تا سال 132 هجری حکومت کردند، که آخرین آنها (( مروان حمار)) به دست ابومسلم خراسانی و (( احمد سفاح)) نابود و دودمانشان بر باد رفت، آنگاه بنی العباس قدرت را به دست گرفتند، که سفّاح تنها در یک مرحله، هفتاد هزار نفر از رجال و بزرگان بنی امیّه را قتل عام کرد.

(2) : اشاره به مکتب: لگالیسم legalism (اصالت دادن به قانون) که همه ی افراد جامعه در مرز قانون اداره شوند.

خطبه 106

اعتقادی، سیاسی

(این خطبه در شهر کوفه که در نکوهش وهشدار کوفیان ایراد شد)

1- ره آورد اسلام

ستایش خداوندی سزاست که راه اسلام را گشود، و راه نوشیدن آب زلالش را بر تشنگان آسان فرمود.

ستون های اسلام را در برابر ستیزه جویان استوار کرد و آن را پناهگاه امنی برای پناه برندگان، و مایه ی آرامش برای وارد شوندگان قرار داد.

اسلام، حجّت و برهان برای گویندگان، و گواه روشن برای دفاع کنندگان، و نور هدایتگر برای روشنی خواهان، و مایه ی فهمیدن برای خردمندان، و عقل و درک برای تدبیر کنندگان، و نشانه گویا برای جویندگان حق، و روشن بینی برای صاحبان عزم و اراده، پند پذیری برای عبرت گیرندگان، عامل نجات و رستگاری برای تصدیق کنندگان، و آرامش دهنده ی تکیه کنندگان، راحت و آسایش توکل کنندگان، و سپری نگهدارنده برای استقامت دارندگان است.

اسلام روشن ترین راه ها است، جاده هایش درخشان، نشانه های آن در بلندترین جایگاه، چراغ هایش پرفروغ و سوزان، میدان مسابقه آن پاکیزه برای پاکان، سرانجام مسابقه های آن روشن و بی پایان، مسابقه دهندگان آن پیشی گیرنده و چابک سوارانند.

برنامه این مسابقه، تصدیق کردن به حق، راهنمایان آن، اعمال صالح، پایان آن، مرگ، میدان مسابقه، دنیا، مرکز گردآمدن مسابقه دهندگان، قیامت، و جایزه ی آن بهشت است.

2- دعا برای پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)

تا آن که خداوند با دست پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) شعله ای از نور برای طالبان آن برافروخت، و بر سر راه گمشدگان چراغی پر فروغ قرار داد.

خداوندا! پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) امین و مورد اطمینان و گواه روز قیامت است، نعمتی است که برانگیخته و رحمتی است که به حق فرستاده ای.

خداوندا! بهره ی فراوانی از عدل خود به او اختصاص ده، و از احسان و کرم خود فراوان به او ببخش. خدایا! بنای دین او را از آنچه دیگران برآورده اند، عالی تر قرار ده.

او را بر سر خان کرمت گرامی تر دار، و بر شرافت مقام او در نزد خود بیفزا، و وسیله ی تقرّب خویش را به او عنایت فرما ، و بلندی مقام و فضیلت او را بی مانند گردان، و ما را از یاران او محشور فرما، چنانکه نه زیانکار باشیم و نه پشیمان، نه دور از راه حق باشیم و نه شکننده ی پیمان، نه گمراه باشیم و نه گمراه کننده ی بندگان، نه فریب هوای نفس خوریم و نه وسوسه ی شیطان.

3- ره آورد بعثت پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم)

مردم! از سر نعمت بعثت پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و لطف خداوند بزرگ به مقامی رسیده اید که حتی کنیزان شما را گرامی می دارند، و به همسایگان شما محبّت می کنند، کسانی برای شما احترام قائلند که شما از آنها برتری نداشته و بر آنها حقی ندارید؛ کسانی از شما می ترسند که نه ترس از حکومت شما دارند و نه شما بر آنها حکومتی دارید.

می گویم: ( این کلمات در خطبه ی 72 نیز وجود داشت، امّا بدان جهت که اضافات مفیدی داشت در اینجا نیز آورده ایم.)

4- علل سقوط وسیر ارتجاعی امّت

با آن همه بزرگواری و کرامت، هم اکنون می نگرید که قوانین و پیمان های الهی شکسته شده اما خشم نمی گیرید، در حالی که اگر پیمان پدرانتان نقض می شد،ناراحت می شدید، شما مردمی بودید که دستورات الهی ابتدا به دست شما می رسید و از شما به دیگران ابلاغ می شد و آثار آن باز به شما بر می گشت.

اما امروز جایگاه خود را به ستمگران واگذاردید، و زمام امور خود را به دست بیگانگان سپردید، و امور الهی را به آنان تسلیم کردید!

آنهایی که به شبهات عمل می کنند، و در شهوات غوطه ورند(بنی امیه)

 به خدا سوگند! اگر دشمنان، شما را در زیر ستارگان آسمان بپراکنند، باز خداوند شما را برای انتقام گرفتن از ستمگران گرد می آورد.

                                                

خطبه 107

نظامی، سیاسی

( در برخی از روز های نبرد صفین در سال 37 هجری برای تشکّر و تقویت روحیّه سربازانش ایراد فرمود)

وصف نبرد یاران در صفّین

از جای کنده شدن و فرار شما را از صف ها دیدم، فرومایگان گمنام، و بیابان نشینانی از شام، شما را پس می راندند، در حالی که شما از بزرگان و سرشناسان عرب و از سران شرف می باشید، برازندگی چشمگیری دارید و قلّه های سرافراز و بلند قامتید، سرانجام سوزش سینه ام با مقاومت و حملات دلاورانه ی شما، تسکین یافت، که دیدم شامیان را هزیمت دادید

و صف های آنان را در هم شکستید، و آنان را از لشکرگاه خود راندید، آنگونه که آنها شما را کنار زدند. می دیدم با نیزه ها آنان را کوفتید و با تیرها، آنها را هدف قرار دادید، که فراریان و کشتگان دشمن روی هم ریختند، و بر دوش هم سوار می شدند، چونان شتران تشنه ای که از آبشخورشان برانند و به هر سو گریزان باشند.       

خطبه 108

اعتقادی، سیاسی

( یکی از سخنرانی های امام در شهر کوفه که حوادث سخت آینده را بیان فرمود)     

1- خداشناسی

ستایش خدایی را سزاست که با آفرینش مخلوقات، بر انسان ها تجلی کرد، و با برهان و دلیل خود را بر قلب هایشان آشکار کرد. مخلوقات را بدون نیاز به فکر و اندیشه آفرید، که فکر و اندیشه مخصوص کسانی است که دلی درون سینه داشته باشند و او چنین نیست، که علم خداوند ژرفای پرده های غیب را شکافته است، و به افکار و عقاید پنهان احاطه دارد. ( و از همین خطبه است که پیرامون پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود.)

2- وصف پیامبر اسلام(صلّی الله علیه و آله و سلّم)

پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را از درخت تنومند پیامبران، از سرچشمه ی نور هدایت، از جایگاه بلند و بی همانند، از سرزمین بطحاء،(1) از چراغ های برافروخته در تاریکی ها، و از سرچشمه های حکمت برگزید. پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) طبیبی است که برای درمان بیماران سیّار است.

مرهم های شفابخش او آماده، و ابزار داغ کردن زخم ها را گداخته. برای شفای قلب های کور و گوش های ناشنوا و زبان های لال، آماده و با داروی خود در پی یافتن بیماران فراموش شده و سرگردان است.

3- علل انحراف فرزندان امیّه

بنی امیّه، با نور حکمت، جان و دل خود را روشن نساخته، و با شعله های فروزان دانش، قلب خود را نورانی نکرده اند، چونان چهارپایان صحرایی و سنگ های سخت و نفوذ ناپذیرند.

به تحقیق رازهای درون برای صاحبان آگاهی آشکار، و راه حق برای گمراهان نیز روشن است، و رستاخیز نقاب از چهره برانداخت.

و نشانه های خود را برای زیرکان و آنان که طالب حقّند نمایاند.

 4- نکوهش کوفیان

مردم کوفه! چرا شما را پیکرهای بی روح، و روح های بدون جسم می نگرم؟

چرا شما را عبادت کنندگانی بدون صلاحیت، و بازرگانانی بدون حسد و تجارت، و بیدارانی خفته، و حاضرانی غایب از صحنه، بینندگانی نابینا، شنوندگانی کر، و سخن گویانی لال، مشاهده می کنم؟

پرچم گمراهی بر پایه های خود برافراشته شده و طرفداران آن فراوان گشته؛ شما را با پیمانه خود می سنجند و. سرکوب می کنند، پرچمدارشان(معاویه)، از ملت اسلام خارج و بر راه گمراهی ایستاده است.

5- خبر از کشتار و فساد بنی امیّه

پس آن روز که بر شما دست یابند جز تعداد کمی از شما باقی نگذارند، چونان باقیمانده ی غذایی اندک در ته دیگ یا دانه های غذای چسبیده در اطراف ظرف شما را مانند پوست های چرمی به هم پیچانده می فشارند، و همانند خرمن شما را به شدّت می کوبند، و چونان پرنده ای که دانه های درشت را از لاغر جدا کند، این گمراهان، مومنان را از میان شما جدا ساخته نابود می کنند.

6- هشدار وسفارش به اطاعت از اهل بیت (علیه السّلام)

با توجبه به این همه خطرات، روشهای گمراه کننده شما را به کجا می کشاند؟ تاریکی ها و ظلمتها، تا کی شما را متحیّر می سازد؟ دروغ پردازیها تا چه زمانی شما را می فریبد؟ از کجا دشمن در شما نفوذ کرده به اینجا آورده و به کجا باز می گرداند؟

آگاه باشید که هر سر آمدی را پرونده ای، و هر غیبتی را بازگشت دوباره ای است.

مردم! به سخن عالم خداشناس ِ خود گوش فرادهید، دل های خود را در پیشگاه او حاضر کنید، و با فریاد های او بیدار شوید! رهبر جامعه باید با مردم به  راستی سخن گوید و پراکندگی مردم را به وحدت تبدیل، و اندیشه خود را برای پذیرفتن حق آماده گرداند.

پیشوای شما چنان واقعیّت ها را برای شما شکافت چونان شکافتن مهره های ظریف، و حقیقت را از باطل چون شیره درختی که از بدنه آن خارج شود، بیرون کشید.

7- خبر از مسخ ارزش ها در حکومت بنی امیّه

پس در آن هنگام که امویان بر شما تسلط یابند، باطل بر جای خود استوار شود، و جهل و نادانی بر مَرکب ها سوار، و طاغوت زمان عظمت یافته، و دعوت کنندگان به حق اندک و بی مشتری خواهند شد. روزگار چونان درنده ی خطرناکی حمله ور شده، و باطل پس از مدّت ها سکوت، نعره می کشد،مردم در شکستن قوانین خدا دست در دست هم می گذارند، و در جدا شدن از دین متّحد می گردند، و در دروغ پردازی با هم دوست و در راستگویی دشمن یکدیگرند. و چون چنین روزی می رسد، فرزند با پدر دشمنی ورزد، و باران خنک کننده، گرمی و سوزش آورد، پست فطرتان  همه جا را پر می کنند، نیکان و بزرگواران کمیاب می شوند، مردم آن روزگار چون گرگان، و پادشاهان چون درندگان، تهیدستان طعمه آنان، و مستمندان چونان مردگان خواهند بود، راستی از میانشان رخت بر می بندد، و دروغ فراوان می شود. با زبان تظاهر به دوستی دارند اما در دل دشمن هستند، به گناه افتخار می کنند، و از پاکدامنی به شگفت می آیند، و اسلام را چون پوستینی واژگونه می پوشند.

(1) : سرزمین بطحا، بین دو کوه ابوقیس و احمر را می گفتند که محل زندگی قریش بود.

خطبه 109

اعتقادی، اخلاقی، سیاسی

( این خطبه با نام الزّهراء معروف است)

1- وصف قدرت پروردگار

همه چیز برابر خدا خاشع، و همه چیز با یاری او، بر جای مانده است.

خدا بی نیاز کننده ی هر نیازمند، و عزت بخش هر خوار و ذلیل، نیروی هر ناتوان، و پناهگاه هر مصیبت زده است. هر کس سخن گوید می شنود، و هر که ساکت باشد اسرار درونش را می داند، روزی زندگان بر اوست و هر که بمیرد به سوی او بازمی گردد.

خدایا! چشم ها تو را ندیده تا از تو خبر دهند، که پیش از توصیف کنندگان از موجودات بوده ای.آفرینش برای ترس از وحشت تنهایی نبود، و برای وسد جویی آنها را نیافریدی. کسی از قدرت تو نتواند بگریزد، و هر کس را بگیری از قدرت تو نتواند خارج گردد، گناهکاران از عظمت تو نکاهند، و اطاعت کنندگان بر قدرت تو نیفزایند.

آن کس که از قضای تو به خشم آید نتواند فرمانت را برگرداند، و هر کس که به فرمان تو پشت کند از تو بی نیاز نگردد.

هر سرّی نزد تو آشکار و هر پنهانی نزد تو هویداست. تو خدای همیشه ای و بی پایان، و تو پایان هر چیزی، که گریزی از آن نیست.

وعده گاه همه، محضر توست، و رهایی از تو جز از تو ممکن نیست، و زمام هر جنبنده ای به دست تو است، وبه سوی تو بازگشت هر آفریده ای است.

پاک و منزهی ای خدا! چقدر بزرگ و والاست قدر و عظمت تو، و چه بزرگ است آنچه را که از خلقت تو می نگرم! و چه کوچک است هر بزرگی در برابر قدرت تو، و چه با عظمت است آنچه را که از ملکوت تو مشاهده می کنم، و چه فراگیر است در این جهان نعمت های تو، و چه کوچک است نعمت های فراوان دنیا در برابر نعمت های آخرت.

2- وصف فرشتگان

شگفت آور است آفرینش فرشتگان تو که گروهی از آنها را در آسمان ها سکونت دادی و از زمین بالا برده ای.

آنها از همه ی آفریدگان نسبت به تو آگاه ترند، و بیشتر از همه نسبت به تو بیمناکند، و به تو نزدیک ترند. فرشتگانی که در پشت پدران قرار نگرفته و در رحم مادران پرورش نیافته اند، و از آبی پست خلق نشده اند، و ناراحتی و مشکلات زندگی آنان را پراکنده نساخته.

آنها با مقام و مرتبتی که دارند، و از ارزشی که در نزد تو برخوردارند، و آنگونه که تو را دوست دارند، فراوان تو را اطاعت می کنند که اندک غفلتی در فرمان تو ندارند.

اگر آنچه بر آنان پوشیده است بدانند، همه ی کارهای خود را کوچک و ناچیز می شمارند، و بر خویش ایراد می گیرند، و می دانند آنگونه که باید، تو را عبادت نکرده اند، و آن چنان که سزاوار توست فرمانبردار نبودند.

3- نعمتهای خداوند وسوء استفاده ها

خدایا ستایش تو را سزاست، که آفریننده و معبودی، و بندگان را به درستی آزمایش کردی. خانه ی آخرت را آفریدی و سفره ی رنگارنگ نعمت ها را گستراندی، و در آن انواع نوشیدنی، خوردنی، همسران، میهمانداران، قصرها، نهرهای روان، میوه ها و کشتزاران، قرار دادی.

سپس پیامبری را فرستادی تا انسان ها را به آن خانه و نعمت ها دعوت کند.

افسوس که مردم نه آن دعوت کننده را اجابت کردند، و نه به آنچه تو ترغیبشان کردی رغبت نشان دادند، و نه به آنچه تو تشویقشان کردی مشتاق شدند.

بر لاشه ی مرداری روی آوردند که با خوردن آن رسوا شدند، و در دوستی آن همداستان گردیدند.

4- خطر عشق و وابستگیهای دروغین

هر کس به چیزی عشق ناروا ورزد، نابینایش می کند، و قلبش را بیمار کرده، با چشمی بیمار می نگرد، و با گوشی بیمار می شنود. خواهش های نفس پرده ی عقلش را دریده، دوستی دنیا دلش را میرانده است، شیفته ی بی اختیار دنیا و برده ی کسانی است که چیزی از دنیا در دست دارند.

دنیا به هر طرف برگردد او نیز بر می گردد، و هرچه هشدارش دهند از خدا نمی ترسد.

از هیچ پند دهنده ای شنوایی ندارد، با اینکه گرفتار آمدگان دنیا را می نگرد که راه پس و پیش ندارند و در چنگال مرگ اسیرند.

می بیند که آنها بلاهایی را که انتظار آن را نداشتند بر سرشان فرود آمد و دنیایی را که جاویدان می پنداشتند از آنها جدا شده و به آنچه در آخرت وعده داده شده بودند خواهند رسید، و آنچه بر آنان فرود آید وصف ناشدنی است.

5- وصف چگونگی مرگ ومردن

سختی جان کندن و حسرت از دست دادن دنیا، به دنیا پرستان هجوم آورد.

بدن ها در سختی جان کندن سست شده و رنگ باختند، مرگ آرام آرام همه ی اندامشان را فرا گرفته، زبان را از سخن گفتن باز می دارد، و او در میان خانواده اش افتاده با چشم خود می بیند و با گوش می شنود و با عقل درست می اندیشد که عمرش را در پی چه کارهایی تباه کرده؟

و روزگارش را چگونه سپری کرده؟

به یاد ثروت هایی که جمع کرده می افتد، همان ثروت هایی که در جمع آوری آنها چشم بر هم گذاشته و از حلال و حرام و شبهه ناک گرد آورده و اکنون گناه جمع آوری آن همه بر دوش اوست که هنگام جدایی از آنها فرا رسیده، و برای وارثان باقیمانده است تا از آن بهره مند گردند،و روزگار خود گذرانند.

راحتی و خوشی آن برای دیگری و کیفر آن بر دوش اوست، و او در گرو این اموال است که دست خود را از پشیمانی می گزد به خاطر واقعیت هایی که هنگام مرگ مشاهده کرده است.

در این حالت از آنچه که در زندگی دنیا به آن علاقمند بود بی اعتنا شده آرزو می کند، ای کاش آن کس که در گذشته بر ثروت او رشک می برد، این اموال را جمع کرده بود.

 اما مرگ همچنان بر اعضای بدن او چیره می شود، تا آن که گوش او مانند زبانش از کار می افتد، پس در میان خانواده اش افتاده نه می تواند با زبان سخن بگوید و نه با گوش بشنود، پیوسته به صورت آنان نگاه می کند، و حرکات زبانشان را می نگرد اما صدای کلمات آنان را نمی شنود، سپس چنگال مرگ تمام وجودش را فرا می گیرد، و چشم او نیز مانند گوشش از کار می افتد، و روح از بدن او خارج می شود، و چون مرداری در بین خانواده خویش بر زمین می ماند که از نشستن در کنار او وحشت دارند، و از او دور می شوند. نه سوگواران را یاری می کند و نه خواننده ای را پاسخ می دهد، سپس او را به سوی منزلگاهش در درون زمین می برند، و به دست عملش می سپارند و برای همیشه از دیدارش چشم می پوشند.

6- وصف رستاخیز و زنده شدن دوباره

تا آن زمان که پرونده ی این جهان بسته شود، و خواست الهی فرا رسد، و آخر آفریدگان به آغاز آن بپیوندند، و فرمان خدا در آفرینش دوباره در رسد.

آنگاه آسمان را به حرکت در آورد و از هم بشکافد، و زمین را به شدت بلرزاند، و تکان سخت دهد، که کوه ها از جا کنده شده و برابر هیبت و جلال پروردگاری بر یکدیگر کوبیده و متلاشی شده و با خاک یکسان گردد.

سپس هر کس را که در زمین به خاک سپرده شده، در آورد، و پس از فر سودگی تازه شان گرداند، و پس از پراکنده شدن، همه را گرد آورد، سپس برای حسابرسی و روشن شدن اعمال از هم جدا سازد.

آنها را به دو دسته تقسیم فرماید: به گروهی نعمت ها دهد و از گروه دیگر انتقام گیرد.

اما فرمانبرداران را را در جوار رحمت خود جای دهد و در بهشت جاویدان قرار دهد(1)، خانه ای که مسکن گزیدگان آن هرگز کوچ نکنند و حالات زندگی آنان تغییر نپذیرد، در آنجا دچار ترس و وحشت نشوند، و بیماری ها در آنها نفوذ نخواهد کرد، خطراتی دامنگیرشان نمی شود، و سفری در پیش ندارند تا از منزلی به منزل دیگر کوچ کنند.

و اما گناهکاران را در بدترین منزلگاه درآورد، و دست و پای آنها را با غل  و زنجیر بگردنشان در آویزد، چنانکه سرهایشان به پاها نزدیک گردد، جامه های آتشین بر بدنشان پوشاند، و در عذابی که حرارت آتش آن بسیار شدید و بر روی آنها بسته، و صدای شعله ها هراس انگیز است قرار دهد.

جایگاهی که هرگز از آن خارج نگردند، و برای اسیران آن غرامتی نپذیرند، و زنجیرهای آن گسسته نمی شود، مدتی برای عذاب آن تعیین نشده تا پایان پذیرد و نه سرآمدی تا فرا رسد.

7- پارسایی پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم)

پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) دنیا را کوچک شمرد و در چشم دیگران آن را ناچیز جلوه داد. آن را خوار می شمرد و در نزد دیگران خوار و بی مقدار معرفی فرمود. و می دانست که خداوند برای احترام به ارزش او دنیا را از او دور ساخت و آن را برای ناچیز بودنش به دیگران بخشید. پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) از جان و دل به دنیاشت کرد، و یاد آن را در دلش میراند.

دوست می داشت که زینت های دنیا از چشم او دور نگهداشته شود، تا از آن لباس فاخری تهیه نسازد، یا اقامت در آن را آرزو نکند، و برای تبلیغ احکامی که قطع کننده ی عذرهاست تلاش کرد، و امت اسلامی را با هشدارهای لازم نصیحت کرد، و با بشارتها مردم را به سوی بهشت فراخواند، و از آتش جهنم پرهیز داد.

8- ویژگیهای اهل بیت(ع)

ما از درخت سرسبز رسالتیم، و از جایگاه رسالت و محل آمد و شد فرشتگان برخاستیم، ما معدنهای دانش و چشمه سارهای حکمت الهی هستیم.

یاران و دوستان ما در انتظار رحمت پروردگارند و دشمنان و کینه توزان ما در انتظار کیفر و لعنت خداوند به سر می برند.

(1): اشاره به علم: پنولوژی (کیفرشناسی)

خطبه 110

اعتقادی، اخلاق

(این خطبه قبل از سیّد رضی در میان دانشمندان به خطبه دیباج معروف بود.)

1- ره آورد برخی از مبانی اعتقادی

همانا بهترین چیزی که انسان ها می توانند با آن به خدای سبحان نزدیک شوند، ایمان به خدا و ایمان به پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) و جهاد در راه خداست، که جهاد قلّه بلند اسلام، و یکتا دانستن خدا بر اساس فطرت انسانی است.

برپاداشتن نماز آیین ملّت اسلام، و پرداختن زکات تکلیف واجب الهی، و روزه ی ماه رمضان، سپری برابر عذاب الهی است، و حج و عمره، نابود کننده ی فقر و شستشو دهنده ی گناهان است.

و صله ی رحم مایه ی فزونی مال و طول عمر، و صدقه های پنهانی نابود کننده ی گناهان است، و صدقه آشکارا، مرگ های ناگهانی و زشت را باز می دارد، ونیکوکاری، از ذلّت و خواری نگه می دارد.

و به یاد خداباشید که نیکوکارترین ذکر است، و آ؛نچه پرهیزگاران را وعده دادند آرزو کنید که وعده ی خدا راست ترین وعده هاست، از راه و رسم پیامبرتان پیروی کنید که بهترین راهنمای هدایت است، رفتارتان را با روش پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) تطبیق دهید که هدایت کننده ترین روش هاست.

2- ارزش قرآن

و قرآن را بیاموزید، که بهترین گفتار است، و آن را نیک بفهمید که بهار دل هاست.

از نور آن شفا و بهبودی خواهید که شفای سینه های بیمار است، و قرآن را تلاوت کنید که سود بخش ترین داستان هاست، زیرا عالمی که به غیر علم خود عمل کند، چونان جاهل سرگردانی است که از بیماری نادانی شفا نخواهد گرفت، بلکه حجّت بر او قویتر و حسرت و  اندوه بر او استوارتر و در پیشگاه خدا سزاوارتر به نکوهش است.

خطبه 111

اخلاقی

1- هشدار از دنیا پرستی

پس از ستایش پروردگار؛ همانا من شما را از دنیای حرام می ترسانم، زیرا در کام شیرین و در دیده ی انسان سبز و رنگارنگ است،  در شهوات و خواهش های نفسانی پوشیده شده، و با نعمت های زودگذر دوستی می ورزد، با متاع اندک زیبا جلوه می کند، و در لباس آرزوها خود را نشان می دهد، و با زینت غرور خود را می آراید، شادی آن دوام ندارد، و کسی از اندوه آن ایمن نیست.

2- شناخت ماهیّت دنیا

دنیای حرام بسیار فریبنده و بسیار زیان رساننده است، دگرگون شونده و ناپایدار، فناپذیر و مرگبار، و کشنده ای تبهکار است، و آنگاه که به دست آرزومندان افتاد و با خواهش های آنان دمساز شد می نگرد که جز سرابی پیش نیست که خدای سبحان فرمود:

((زندگی چون آبی ماند که از آسمان فرو فرستادیم و به وسیله آن گیاهان فراوان رویید سپس خشک شده، باد آنها را پراکنده کرد و خدا بر همه چیز قادر و تواناست)).

کسی از دنیا  شادمانی ندید جز آن که پس از آن با اشک و آه روبرو شد؛ هنوز با خوشی های دنیا روبرو نشده است که با ناراحتیها و پشت کردن آن مبتلا می گردد؛ شبنمی از رفاه و خوشی دنیا بر کسی فرو نیامده جز آن که سیل بلا همه چیز را از بیخ و بن می کَنند.

هرگاه صبحگاهان به یاری کسی برخیزد، شامگاهان خود را به ناشناسی می زند، اگر از یک طرف شیرین و گوارا باشد از طرف دیگر تلخ و ناگوار است.

کسی از فراوانی نعمت های دنیا کام نگرفت جز آن که مشکلات و سختی ها دامنگیر او شد، شبی را در آغوش امن دنیا به سر نبرده جز آن که صبحگاهان بال های ترس و وحشت برسر او کوبید، بسیار فریبنده است و آنچه در دنیاست نیز فریبندگی دارد، فانی و زودگذر است، و هر کس در آن زندگی می کند فنا می پذیرد.(1)

 3- روش برخورد با دنیا

در زاد وتوشه آن جز تقوا خیری نیست. کسی که به قدر کفایت از آن بردارد در آرامش به سر می برد، و آن کس که درپی به دست آوردن متاع بیشتری از دنیا باشد وسائل نابودی خود را فراهم کرده، و به زودی از دست می رود. بسا افرادی که به دنیا اعتماد کردند، ناگهان مزه ی تلخ مصیبت را بدانها چشاند و بسا صاحب اطمینانی  که به خاک و خونش  کشید. چه انسان های با عظمتی را که خوار و کوچک ساخت، و بسا فخر فروشانی را که به خاک ذلّت افکند.

حکومت دنیا ناپایدار، عیش و زندگانی آن تیره و تار، گوارای آن شور، و شیرینی آن تلخ، غذای آن زهر، و اسباب و وسائل آن پوسیده است؛ زنده ی آن در معرض مردن، و تندرست آن گرفتار بیماری است؛ حکومت آن برباد رفته، و عزیزان آن شکست خورده؛ متاع آن نکبت آلود و پناه آورنده ی آن غارت زده خواهد بود.

4- عبرت از گذشتگان

آیا شما در جای گذشتگان خود به سر نمی برید؟ که عمرشان از شما طولانی تر و آثارشان بادوام تر و آرزویشان درازتر و افرادشان بیشتر و لشکریانشان انبوه تر بودند؟ دنیا را چگونه پرستیدند؟ و آن را چگونه بر خود گزیدند؟(2) و سپس از آن رخت بربستند و رفتند:

بی توشه ای که آنان را برای رسیدن به منزلگاه کفایت کند و بی مرکبی که آنان را به منزلشان رساند. آیا شنیده اید که دنیا خود را فدای آنان کرده باشد؟ یا به گونه ای یاریشان داده یا با آنان به نیکی به سر برده باشد؟ نه هرگز!! بلکه سختی و مشکلات دنیا چنان به آنها رسید که پوست و گوشتشان را درید، با سختی ها آنان را سست و با مصیبت ها ذلیل و خوارشان کرد و بینی آنان را به خاک مالید و لگد مال کرد و گردش روزگار را بر ضد آنها برانگیخت. شما دیدید که دنیا آن کس را که برابر آن فروتنی کرد، و آن را برگزید، و بر همه چیز مقدم داشت، که گویا جاودانه می ماند، نشناخت و روی خوش نشان نداد تا آن که از دنیا رفت! آیا جز گرسنگی توشه ای به آنها سپرد؟ آیا جز در سختی فرودشان نیاورد؟ و آیا روشنی دنیا جز تاریکی و سرانجامش جز پشیمانی بود؟

5- پرهیز از دنیای حرام

آیا شما چنین دنیایی را بر همه چیز مقدم می دارید و بدان اطمینان می کنید؟ یا در آرزوی آن به سر می برید؟ پس دنیا بد خانه ای است برای کسی که خوشبین باشد، و یا از خطرات آن نترسد. پس بدانید- و می دانید- که آن را ترک می کنید و از آن رخت بر می بندید!

و پند گیرید از آنها که گفتند:   ((چه کسی از ما نیرومند تر است؟))

سپس آنان را به گورهایشان سپردند بی آن که سواره کارانشان خوانند، و در قبرها فرود آوردند بی آن که همسایگانشان نامند، از سطح زمین، قبرها، و از خاک کفن ها، و از استخوان های پوسیده همسایگانی پدید آمدند که هیچ خواننده ای را پاسخ نمی دهند و هیچ ستمی را باز نمی دارند و نه به نوحه گری توجّهی دارند. نه از باران خوشحال و نه از قحطسالی نومید می گردند. گرد هم قرار دارند و تنهایند، همسایه یکدیگر امّا از هم دورند، فاصله ای با هم ندارند ولی هیچگاه به دیدار یکدیگر نمی روند. نزدیکان از هم دورند بردبارانی هستند که کینه ها از دل آنان رفته، بی خبرانی که حسد در دلشان فرو مرده است. نه از زیان آنها ترسی، و نه به دفاع آنها امیدی وجود دارد. درون زمین را به جای سطح آن برای ماندن انتخاب کردند و خانه های تنگ و تاریک را به جای خانه های وسیع برگزیدند. به جای زندگی با خویشاوندن، غربت را، و به جای نور، ظلمت را برگزیدند، به زمین بازگشتند چونان که در آغاز آن را پا برهنه و عریان ترک گفتند، و با اعمال خود به سوی زندگی جاویدان و خانه همیشگی کوچ کردند، آنسان که خدای سبحان فرمود:

 ((چنانکه آفرینش را آغاز کردیم، آن را بازمی گردانیم، وعده ای بر ماست و همانا این کار را انجام خواهیم داد.))

(1): با طرح اصل فناپذیری دنیا و زندگی، اصل دوم ترمودینامیک(تبدیل مادّه به انرژی) و آنتروپی Entropy (سیر جهان وجود به طرف پیری و نابودشدن) تأیید می گردد، و اصالت مادّه ( ماتریالیسم) و اصالت طبیعت (ناتورالیسم) و اصالت انرژی(انرژیسم) ضربه پذیر می گردد.

(2): اشاره به: کرونولوژی CHORONOLOGY (تاریخ شناسی)

خطبه 112

اعتقادی

(در این خطبه از فرشته مرگ و کیفیّت گرفتن ارواح سخن ایراد کرد)

عجز انسان از درک فرشتگان( فرشته ی مرگ)

آیا هنگامی که فرشته ی مرگ به خانه ای در آمد، از آمدن او آگاه می شوی؟ آیا هنگامی که یکی را قبض روح می کند او را می بینی؟ بچّه را چگونه در شکم مادر می میراند؟ آیا از راه اندام مادر وارد می شود؟ یا رح به اجازه خداوند به سوی او می آید؟ یا همراه کودک در شکم مادر به سر می برد؟(1) آن کس که آفریده ای چون خود نتواند وصف کند، چگونه می تواند خدای خویش را وصف نماید؟

خطبه ی 113

اخلاقی

1- پرهیز دادن از دنیاپرستی

شما را از دنیا پرستی می ترسانم، زیرا منزلگاهی است برای کوچ کردن، نه منزلی برای همیشه ماندن است. دنیا خود را با غرور زینت داده و با زینت و زیبایی می فریبد.

خانه ای است که نزد خداوند بی مقدار است؛ زیرا که حلال آن با حرام، و خوبی آن با بدی، و زندگی در آن با مرگ، و شیرینی آن با تلخی ها در آمیخته است، خداوند آن را برای دوستانش انتخاب نکرد. و در بخشیدن آن به دشمنانش دریغ نفرمود. خیر دنیا اندک، و شرّ آن آماده، و فراهم آمده اش پراکنده، و ملک آن غارت شده، و آبادانی آن رو به ویرانی نهاده است.

چه ارزشی دارد خانه ای که پایه های آن در حال فروریختن و عمر آن چون زاد و توشه پایان می پذیرد؟ و چه لذتی دارد زندگانی که چونان مدت سفر به آخر می رسد؟

2- روش برخورد با دنیا

مردم! آنچه را خدا واجب کرده جزو خواسته های خود بدانید، و در پرداختن حقوق الهی از او یاری طلبید، و پیش از آن که مرگ شما را بخواند گوش به دعوت او دهید. همانا زاهدان اگرچه خندان باشند، قلبشان می گرید و اگر چه شادمان باشند اندوه آنان شدید است و اگر چه برای نعمت های فراوان مورد غیطه ی دیگران قرار گیرند امّا با نفس خود در دشمنی بسیاری قرار دارند.

3- نکوهش از غفلت زدگان

یاد مرگ از دلهای شما رفته، و آرزوهای فریبنده جای آن را گرفته است.

و دنیا بیش از آخرت شما را تصاحب کرده و متاع زودرس دنیا بیش از متاع جاویدان آخرت در شما نفوذ کرده است و دنیا زدگی قیامت را از یادتان برده است.

همانا شما برادران دینی یکدیگرید! چیزی جز درون پلید، و نیّت زشت، شما را از هم جدا نساخته است، نه یکدیگر را یاری می دهید، نه خیرخواه یکدیگرید و نه چیزی به یکدیگر می بخشید و نه به یکدیگر دوستی می کنید. شما را چه شده است با به دست آوردن متاعی اندک از دنیا شادمان می گردید! و از متاع بسیار آخرت که از دست می دهید اندوهناک نمی شوید!

اما با از دست دادن چیزی اندک از دنیا مضطرب شده که آثار پریشانی در چهره ها آشکار می گردد و بی تابی می کنید، گویا این دنیا محل زندگی جاودان شما و وسائل آن برای همیشه از آن شماست. چیزی شما را از عیب جویی برادر دینی باز نمی دارد جز آن که می ترسید مانند آن عیب را در شما به رُخِتان کشند. در بی اعتنایی به آخرت و دوستی دنیا یکدل شده اید، و هر یک از شما دین را تنها بر سر زبان می آورید، و از این کار خشنودید همانند کارگری که کارش را به پایان رسانده و خشنودی مولای خود را فراهم کرده است.

خطبه 114

اعتقادی، اخلاقی

1- ارزش ستایش و شهادت به یگانگی خدا

ستایش خداوندی را سزاست که حمد و ستایش را به نعمت ها، و نعمت ها را به شکرگزاری پیوند داد! خدای را بر نعمت هایش آنگونه ستایش می کنیم که بر بلاهایش. و برای به راه آوردن نفس سرکش که در برابر اوامر الهی سستی می کند و در ارتکاب زشتی ها که نهی فرمود شتاب دارد، از خدا یاری می خواهیم، و از گناهانی که علم خدا به آنها احاطه دارد و کتابش آنها را بر شمرده و ثبت کرده، طلب آمرزش می کنیم:

علم خداوندی که کمترین نارسایی نداشته، و کتابی که چیزی را وانگذاشته است.

به خدا ایمان داریم، ایمان کسی که غیب ها را به چشم خود دیده، و بر آنچه وعده داده اند آگاه است، ایمانی که اخلاص آن شرک را زدوده، و یقین آن شک را نابود کرده است.

و گواهی می دهیم که خدایی نیست جز خدای یکتا، نه شریکی دارد و نه همتایی، و گواهی می دهیم که حضرت محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بنده و فرستاده ی اوست (( که درود خدا بر او و خاندانش باد)) این دو گواهی(شهادتین) گفتار را بالا می برند، و کردار و عمل را به پیشگاه خدا می رسانند، ترازویی که این دو گواهی را در آن نهند سبک نباشد، و اگر بردارند با چیز دیگری سنگین نخواهد شد.

2- سفارش به تقوی

ای بندگان خدا! شما را به تقوای الهی سفارش می کنم، که زاد و توشه ی سفر قیامت است. تقوا توشه ای است که به منزل رسانَد، پناهگاهی است که ایمن می گرداند.

بهترین گوینده آن را به گوش مردم خوانده و بهترین شنونده آن را فراگرفت، پیامبری که بهتر از هر کس سخن را به گوش مردم رساند. پس خواننده، دعوت خود را به خوبی شنواند، و شنونده ی خود را رستگار گرداند. ای بندگان خدا! همانا تقوای الهی دوستان خدا را از انجام محرّمات باز می دارد، و قلب هایشان را پر از ترس خدا می سازد، تا آن که شب های آنان با بی خوابی و روزهایشان با تحمل تشنگی و روزه داری، سپری می گردد، که آسایش آخرت را با رنج دنیا و سیراب شدن آنجا را با تحمل تشنگی دنیا به دست آوردند. اجل و مرگ را نزدیک دیده و در اعمال نیکو شتاب کرده اند، آروزهای دنیایی را دروغ خواندند و مرگ به درستی نگریستند.

3- شناخت دنیا

آری همانا دنیا خانه نابود شدن، رنج بردن از دگرگونی ها، و عبرت گرفتن است، و از نشانه ی نابودی، آن که: روزگار کمان خود را به زه کرده، تیرش به خطا نمی رود، و زخمش بهبودی ندارد؛ زنده را با تیر مرگ هدف قرار می دهد، و تندرست را با بیماری از پا در می آورد، و نجات یافته را به هلاکت می کشاند.

دنیا خورنده ایست که سیری ندارد، و نوشنده ای است که سیراب نمی شود. و نشاه رنج دنیا آن که آدمی جمع آوری می کند آنچه را که نمی خورد، و می سازد بنایی که خود در آن مسکن نمی کند، پس به سوی پروردگار خود می رود نه مالی برداشته و نه خانه ای به همراه برده است. و نشانه ی دگرگونی دنیا آن که، کسی که دیروز مردم به او ترحّم می کردند امروز حسرت او را می خورند و آن کس را که حسرت او می خوردند امروز به او ترحّم می کنند، و این نیست مگر برای نعمت هایی که به سرعت دگرگون می شود، و بلاهایی که ناگهان نازل می گردد.

و نشانه ی عبرت انگیز بودن دنیا، آن که، آدمی پس از تلاش و انتظار تا می رود به آروزهایش برسد، ناگهان مرگ او فرا رسیده، امیدش را قطع می کند، نه به آرزو رسیده، و نه آنچه را آرزو داشته باقی می ماند. سبحان الله! شادی دنیا چه فریبنده و سیراب شدن از آن، چه تشنگی زاست! و سایه ی آن چه سوزان است! نه زمان آمده را می شود رد کرد و نه گذشته را می توان بازگرداند، پس منزّه و پاک است خداوند! چقدر زنده به مرده نزدیک است برای پیوستن به آن و چه دور است مرده از زنده که از آنان جدا گشته است؟

4- ارزیابی دنیا و آخرت

چیزی بدتر از شرّ و بدی نیست جز کیفر و عذاب آن، و چیزی نیکوتر از خیر و نیکی وجود ندارد جز پاداش آن. همه چیز دنیا شنیدن آن بزرگتر از دیدن آن است، و هر چیز از آخرت دیدن آن بزرگتر از شنیدن آن است. پس کفایت می کند شما را شنیدن از دیدن، و خبر دادن از پنهانی های آخرت. آگاه باشید، هرگاه از دنیای شما کاهش یابد و به آخرت افزوده گردد بهتر از آن است که از پاداش آخرت شما کاسته و بر دنیای شما افزوده شود. چه بسا کاهش یافته هایی که سودآور است، و افزایش داشته هایی که زیان آور بود، همانا به آنچه فرمان داده شدید گسترده تر از چیزی است که شما را از آن بازداشتند، و آنچه بر شما حلال است، بیش از چیزی است که بر شما حرام کرده اند، پس آنچه را اندک است برای آنچه که بسیار است ترک کنید، و آنچه را بر شما تنگ گرفته اند به خاطر آنچه که شما را در گشایش قرار دادند انجام ندهید. خداوند روزی شما را ضمانت کرده و شما را به کار و تلاش امر فرموده، پس نباید روزی تضمین شده را بر آنچه که واجب شده مقدّم دارید، با اینکه به خدا سوگند آنچنان نادانی و شک و یقین به هم آمیخته است که گویا روزی تضمین شده بر شما واجب است، و آنچه را که واجب کرده اند، برداشتند.

پس در اعمال نیکو شتاب کنید(1)، و از فرا رسیدن مرگ ناگهانی بترسید، زیرا آنچه از روزی که از دست رفته، امید بازگشت آن وجود دارد، اما عمر گذشته را نمی شود بازگرداند، آنچه را امروز از بهره ی دنیا کم شده می توان فردا به دست آورد امّا آچه دیروز از عمر گذشته، امید به بازگشت آن نیست، به آینده امیدوار و از گذشته ناامید باشید.(از خدا بترسید و جز بر مسلمانی نمیرید.)

(1): نقد مکتب وُلونتاریسم voluntarism (مکتب اصالت اراده و اختیار) که هرگونه جبری را نفی می کند، زیرا در اسلام انسان با کمک خدا عمل می کند.

خطبه 115

اعتقادی

(در خواستن باران از خدا در شهر کوفه ایراد فرمود)

دعا برای طلب باران

خداوند! کوه های ما از بی آبی شکاف خورده و زمین ما غبارآلود و دام های ما در آغُل های خود سرگردانند و چون زن بچه مرده فریاد می کشند، و از رفت و آمد بی حاصل به سوی چراگاه ها و آبشخورها، خسته شده اند! بارخدایا! بر ناله ی گوسفندان و فریاد و آه شتران ماده رحمت آور، خدایا به سرگردانی آنها در راه ها و ناله هاشان در خوابگاه ها رحمت آور. بار خدایا! هنگامی به سوی تو بیرون آمدیم که خشکسالی پیاپی هجوم آورده، و ابرهای پرباران از ما پشت کرده و خشک و نامهربان بدون بارش قطره ای باران گذشتند.

خدایا! تو امید هر بیچاره و حل کننده ی مشکلات هر طلب کننده می باشی. خدایا تو را می خوانیم، در این هنگام که همه ناامید شده اند، و ابر رحمت بر ما نمی بارد و حیوانات ما نابود گردیدند. ما را به کردار ما عذاب نکنی، و به گناهان ما کیفر ندهی.

خدایا! رحمت خود را با ابر پرباران و بهار پرآب و گیاهان خوش منظر شاداب بر ما نازل فرما؛ بارانی درشت قطره بر ما فرو فرست که مردگان را زنده و آنچه از دست ما رفته به ما بازگرداند.(1) خدایا! ما را با بارانی سیراب کن که زنده کننده، سیراب سازنده، فراگیر و به همه جا رونده، پاکیزه و با برکت، گوارا و پر نعمت، گیاه آن بسیار، شاخه های آن به بار نشسته و برگ هایش تازه و آبدار باشد تا با چنان بارانی بنده ی ناتوان را توان بخشی، و شهرهای مرده ات را زنده سازی. خدایا! بارانی ده که بسیار ببارد تا زمین های بلند ما پر گیاه شود.

و در زمین های پست روان گردد و نعمت های فراوان در اطراف ما گسترش یابد.، تا با آن میوه های ما بسیار، گله های ما زنده و فروان، و سرزمین های دورتر از ما نیز بهره مند گردند، و روستاهای ما از آن نیرومند شوند. این ها همه از برکات گسترده و بخشش های فراوان تو باشد که بر سرزمین های فقر زده و حیوانات وحشی ما نازل می گردد. خداوندا! بارانی ده! دانه درشت که پیاپی برای سیراب شدن گیاهان ما ببارد، چنانکه قطرات آن یکدیگر را برانند، و دانه های آن به شدّت بر هم کوبیده شوند؛ نه رعد و برقی بی باران، و ابری بی ثمر، و کوچک و پراکنده، و نه دانه های ریز باران همراه با بادهای سرد.

خدایا بارانی پر آب فرو فرست که قحطی زدگان به نعمت های فراوان رسند و آثار خشکسالی از میان برود که همانا، تویی خداوندی که پس از ناامید شدن مردم باران را فرو می فرستی و رحمت خود را همه جا گسترش می دهی و تویی سرپرست نظام آفرینش که به ستودن سزاواری.

می گویم: («انصاحت جبالنا» یعنی کوهها بر اثر خشکی از هم شکافته است، و «انصاح الثّوب » وقتی گفته می شود که لباس از هم شکافته باشد «انصاح النّبت و صاح وصوح » به هنگامی که گیاه خشک گردد می گویند و همه ی این چند واژه به یک معنا است. و جمله « وهامت دوابّنا» از ماده «هیام» به معنی عطش است. و «حدابیر السنین» جمع «حدبار» به معنای شتری است که بر اثر راه رفتن ناتوان شده است. امام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) سال های قحطی را به چنین شتری تشبیه کرده است. « ذوالرمه» شاعر می گوید:

حدا بیرما تنفکّ الاّ مناخة علی الخسف او نرمی بها بلداً قفراً

شتران ناتوانی که هیچ گاه از هم جدا نمی گردند جز در خوابگاه ها یا اینکه آنها را در محیط های بی آب و علف قرار دهند. و جمله ی « ولا قزع ربابها» یعنی از قطعات کوچک و پراکنده اَبر نباشد و جمله ی «ولا شفان ذهابها» در تقدیر « ولا ذات شفان ذهابها» است « شفان» به معنی باد سرد و «ذهاب» به معنی بارانهای نرم می باشد. و کلمه ی «ذات» حذف گردید زیرا شنونده به آن آگاه بود.

(1): با طرح این حقیقت که زنده کننده خداست، علم بیوژنسیز Biogenesis تأیید می کند که زنده از زنده و حیات از حیات پدید می آید و از مادّه خود به خود چیزی به وجود نخواهد آمد، مثل وجود کرم در سیب که انگل های کرم در شکوفه ها مانده اند و رشد کرده اند و سپس تبدیل به کرم شده اند.

خطبه 116

اعنقادی، سیاسی

(این خطبه در شهر کوفه در سال 38 هجری برای تشویق کوفیان به نبرد نهایی ایراد شد)

1- ویژگی های پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم)

خداوند پیامبر  (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را فرستاد تا دعوت کننده ی به حق، و گواه اعمال خلق باشد. پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) بدون سستی و کوتاهی، رسالت پروردگارش را رسانید، و در راه خدا با دشمنانش بدون عذرتراشی جنگید. پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پیشوای پرهیزکاران، و روشنی بخش چشم هدایت شدگان است.

(و از همین خطبه)

2- اندرز یاران

مردم! اگر شما همانند من از آنچه بر شما پنهان است با خبر بودید، از خانه ها کوچ می کردید، در بیابان ها سرگردان می شدید، و بر کردارتان اشک می ریختید و چونان مصیبت دیده بر سر و سینه می زدید سرمایه خود را بدون نگهبان و جانشین رها می کردید و هر کدام از شما تنها به کار خود می پرداختید، و به دیگری توجهی نداشتید.

افسوس، آنچه را به شما تذکر دادند فراموش کردید، و از آنچه شما را ترساندند، ایمن گشتید! گویا عقل از سرتان پریده، و کارهای شما آشفته شده است.

3- تعریف یارانی که به شهادت رسیدند

به خدا سوگند، دوست داشتم که خدا میان من و شما جدایی اندازد، و مرا به کسی که نسبت به من سزاوارترست ملحق فرماید.

به خدا سوگند، آنان مردمی بودند، نیک اندیش، ترجیح دهنده ی بردباری، گویندگان حق، و ترک کنندگان ستم.

پیش از ما به راه راست قدم گذاشته و شتابان رفتند و در به دست آوردن زندگی جاویدان آخرت و کرامت گوارا، پیروز شدند.

4- خبر از خونریزی و شکمبارگی حجّاج بن یوسف ثقفی

آگاه باشید، به خدا سوگند پسرکی از طایفه ثقیف(حجّاج بن یوسف) بر شما مسلّط می گردد که هوسباز و گردنکش و ستمگر است، سبزه زار های (( اموال و داراییها)) شما را می چرد و چربی شما را آب می کند.

ابو وذَحه: بس کن.(1)

(وَحَه، نوعی سوسک است، چون ماجرایی با حجّاج دارد، او را (( ابو وذحه)) خطاب فرمود، که اینجا جای آوردن آن نیست (( می گویند وَذَحَه، سوسک مخصوصی است حجّاج را گزید که بدنش وَرَم کرد و مُرد)) )

(1): حجاج بن یوسف سقفی که در سال 41 هجری متولد و مرگ او در سال 95 هجری است.

خطبه 117

اخلاقی، اقتصادی

سرزنش انسان های خودپرست

نه اموال خود را در راه خدایی که آن مال ها را روزی شما کرد می بخشید، نه جان ها را در راه خدای جان آفرین به خطر می افکنید!

دوست دارید مردم برای خدا شما را گرامی دارند اما خودتان مردم را در راه خدا گرامی نمی دارید! از فرود آمدن در خانه های گذشتگان عبرت گیرید، و از جدایی با نزدیک ترین برادران و دوستان پند پذیرید.

خطبه 118

اخلاقی، سیاسی

ستودن یاران نیکوکار

شما یاران حق و برادران دینی من می باشید، در روز جنگ چون سپر محافظ دور کننده ضربت ها، و در خلوت ها محرم اسرار منید، با کمک شما پشت کنندگان به حق را می کوبم و به راه می آورم، و فرمانبرداری استقبال کنندگان را امیدوارم، پس مرا، با خیرخواهی خالصانه، و سالم از هرگونه شک و تردید، یاری کنید.(1)

به خدا سوگند! من به مردم از خودشان سزاوارترم.

 (1): بر اساس نقل طبری و واقدی این سخنان را پس از جنگ جَمَل خطاب به اصحاب خود ایراد فرمود.

 

خطبه 119

اعتقادی، سیاسی

(پس از جنگ صفّین و نهروان، در سال 38 هجری مردم را برای سرکوبی فراخواند، سکوت کردند. فرمود شما را چه شده، آیا لال هستید؟گروهی گفتند ای امیرالمومنین، اگر تو حرکت کنی با تو حرکت می کنیم).

1- علل نکوهش کوفیان

شما را چه می شود؟ هرگز ره رستگاری نپویید! و به راه عدل هدایت نگردید! آیا در چنین شرایطی سزاواراست که من از شهر خارج شوم؟ هم اکنون باید مردی از شما که من از شجاعت و دلاوری او راضی و به او اطمینان داشته باشم، به سوی دشمن کوچ کند.

2- مسئولیّت های رهبری

و برای من سزاوار نیست که لشگر و شهر و بیت المال و جمع آوری خراج و قضاوت بین مسلمان، و گرفتن حقوق درخواست کنندگان را رها سازم، آنگاه با دسته ای بیرون روم، و به دنبال دسته ای به راه افتم، و چونان تیر نتراشیده در جعبه ای خالی به این سو وآن سو سرگردان شوم! من چونان محور سنگ آسیاب، باید بر جای خود استوار بمانم تا همه ی امور کشور، پیرامون من و به وسیله من به گردش درآید، اگر من از محور خود دور شوم مدار آن بلرزد و سنگ زیرین آن فرو ریزد! به حقّ خدا سوگند که این پیشنهاد بدی است!

به خدا سوگند! اگر امیدواری به شهادت در راه خدا را نداشتم، پای در رکاب کرده از میان شما می رفتم، و شما را نمی طلبیدم چندان که باد شمال و جنوب  می وزد؛ زیرا شما بسیار طعنه زن، عیب جو، رویگردان از حق، و پر مکر وحیله اند. مادام که افکار شما پراکنده است فراوانی تعداد شما سودی ندارد، من شما را به راه روشنی بردم که جز هلاک خواهان، هلاک نگردند؛ آن کس که استقامت کرد به سوی بهشت شتافت و آن کس که لغزید در آتش سرنگون شد.

خطبه 120

اخلاقی، اعتقادی

یادآوری ویژگی های اهل بیت (علیه السّلام) و اندرز یاران

به خدا سوگند! تبلیغ رسالت ها، وفای به پیمان ها، و تفسیر اوامر و هشدارهای الهی به من آموزش داده شده، درهای دانش و روشنایی امور انسان ها نزد ما اهل بیت پیامبر(علیه السّلام) است. آگاه باشید که قوانین دین یکی و راهای آن آسان و راست است، کسی که از آن برود به قافله و سر منزل رسد، و غنیمت برد، وهر کس که از آن راه نرود گمراه شده پشیمان گردد. مردم! برای آن روز که زاد و توشه ذخیره می کنند، و اسرار آدمیان فاش گردد، عمل کنید.

کسی که از خرد خویش بهرمند نگردد برای پند گرفتن از عقل و فکر دیگرن عاجزتر است، که آن غائب برای کمک کردن از عقل حاضر او ناتوان تر است. از آتشی بپرهیزید که حرارتش شدید، و عمق آن ناپیدا، و زیور آن غل و زنجیر، آشامیدنی آن زرد آب و چرک جوشان است. آگاه باشید! نام نیکی که خدا برای کسی میان مردم قرار دهد، بهتر از مالی است که برای دیگران باقی می گذارد که او را ستایش نمی کنند.(1)

(1): سعدی: نام نیکو گر بماند زآدمی *** به کز او ماند سرای زرنگار

خطبه 121

اعتقادی، سیاسی

(پس از پذیرش ((حکمیّت)) در صفیّن، یکی از یاران(1) گفت: ما را از حکمیّت نهی فرمودی، سپس پذیرفتنی و داور تعیین کردی! ما نمی دانیم کدام یک از این دو کار درست است؟ امام دست بر روی دست کوبید وبا تاسف فرمود)

1- علل شکست کوفیان و پذیرش((حکمیّت))

این سزای کسی است که بیعت با امام خود را ترک گوید، و پیمان بشکند. به خدا سوگند، هنگامی که شما را به جنگ با معاویه فراخواندم، خوشایندتان نبود، ولی خداوند خیر شما را در آن قرار داده بود، اگر مقاومت می کردید، شما را راهنمایی می کردم و اگر به انحراف می رفتید شما را به راه راست بر می گرداندم، اگر سر باز می زدید، دوباره شما را برای مبارزه آماده می کردم، در آن صورت وضعیتی مطمئن داشتیم. اما دریغ، با کدام نیرو بجنگم؟ و به چه کسی اطمینان کنم؟ شگفتا، می خواهم به وسیله شما بیماری ها را درمان کنم ولی شما درد بی درمان من شده اید، کسی را می مانم که خار در پایش رفته و با خار دیگری می خواهد آن را بیرون کشد،(2) در حالی که می داند خار در تن او بیشتر شکند و بر جای ماند. خدایا! طبیب این درد مرگبار به جان آمده، و آب رسان این شوره زار ناتوان شده است.

2- وصف یاران شهیدی که وفادار بودند

کجا هستند مردمی که به اسلام دعوت شده و پذیرفتند، قرآن تلاوت کردند و معانی آیات را شناختند، به سوی جهاد برانگیخته شده چونان شتری که به سوی بچه خود روی می آورد شیفته ی جهاد گردیدند، شمشیرها از نیام برآوردند، و گرداگرد زمین را گروه گروه، صف به صف، احاطه کردند، بعضی شهید، و برخی نجات یافتند. هیچ گاه از زنده ماندن کسی که در میدان جنگ شادمان نبودند، و در مرگ شهیدان نیازی به تسلیت نداشتند، با گریه های طولانی از ترس خدا، چشم هایشان ناراحت، و از روزه داری فراوان، شکم هایشان لاغر و به پشت چسبیده بود. لب هایشان از فراوانی دعا خشک، و رنگ های صورت از شب زنده داری ها زرد، و بر چهره هایشان غبار خشوع و فروتنی نشسته بود. آنان برادران من هستند که رفته اند، و بر ماست که تشنه ی ملاقاتشان باشیم، و از اندوه فراقشان انگشت حسرت به دندان بگیریم.

3- هشدار از فریبکاری شیطان

همانا شیطان(3)، راه های خود را به شما آسان جلوه می دهد، تا گره های محکم دین شما را یکی پس از دیگری بگشاید، و به جای وحدت و هماهنگی، بر پراکندگی شما بیفزاید.از وسوسه و زمزمه و فریبکاری شیطان روی گردانید، و نصیحت آن کس را که خیرخواه شماست گوش کنید، و به جان و دل بپذیرید.

 (1): این شخص اشعث بن قیس بود که همه جا، همواره روحیّه اعتراض داشت و خود پذیرش حکمیّت بود.

(2):ضرب المثل است برای کسانی که بیهوده تلاش می کنند.

(3):مقصود امام در اینجا از شیطان، معاویه است که با مکر و حیله عمروعاص لشکر اسلام را پریشان ساخت.

خطبه 122

اعتقادی، سیاسی

(پس از پافشاری خوارج در شورشگری، امام (علیه السّلام) به قرارگاهشان رفت و خطاب به جمع خوارج فرمود)

آیا همه ی شما در جنگ صفّین بودید؟

گفتند بعضی بودیم و برخی حضور نداشتیم.

فرمود: به دو گروه تقسیم شوید، تا متناسب با هر کدام سخن گویم.

دو دسته شدند، امام ندا در داد که:

ساکت باشید، به حرفهایم گوش فرا دهید و با جان و دل به سوی من توجه کنید، و هر کس را برای گواهی سوگند دادم با علم گواهی دهد.

آنگاه سخنان طولانی مطرح فرمود که

(برخی از آن خطبه این است)

1- سیاست استعماری قرآن بر سر نیزه کردن

آنگاه که شامیان در گرما گرم جنگ، و در لحظه های پیروزی ما، با حیله و نیرنگ، و مکر و فریبکاری قرآن ها را بر سر نیزه بلند کردند شماها نگفتید که:

(( شامیان، برادران ما و هم آیین ما هستند؟ از ما می خواهند از خطای آنان بگذریم. راضی به حاکمیّت کتاب خدا شده اند، نظر ما این است که حرفشان را قبول کنیم و از آنان دست برداریم؟))

امّا من به شما گفتم که:

این توطئه، ظاهرش ایمان و باطن آن دشمنی و کینه توزی است. آغاز آن رحمت و پایان آن پشیمانی است، پس در همین حال مبارزه ادامه دهید، و از راهی که در پیش گرفته اید منحرف نشوید، و در جنگ دندان بر دندان فشارید، و به ندای ندادهنده ای گوش ندهید، زیرا اگر پاسخ داده شوند گمراه کننده اند، و اگر رها گردند خوار و ذلیل شوند، که همواره چنین بود.

امّا دریغ! شماها را دیدم که به خواسته های شامیان گردن نهادید، و حکمیت را پذیرفتید

سوگند به خدا! اگر از آن سرباز می زدم مسئول پی آمدهای آن نبودم، و خدا گناه آن را در پرونده من نمی افزود.

به خدا سوگند! اگر هم حکمیّت را می پذیرفتم به این کار سزاوار پیروی بودم زیرا قرآن با من است، از آن هنگام که یار قرآن گشتم از آن جدا نشدم.

2- وصف یاران جهادگر پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم)

ما با پیامبران (صلی الله علیه و آله وسلّم) بودیم، و همانا جنگ و کشتار گرداگرد پدران، فرزندان، برادران و خویشاوندان ما دور می زد، اما از وارد شدن هر مصیبت و شدتی جز بر ایمان خود نمی افزودیم، و بیشتر در پیمودن راه حق، و تسلیم بودن در برابر اوامر الهی، و شکیبایی بر درد جراحت های سوزان، مصمّم می شدیم.

3- هدف مبارزه با شامیان                    

اما امروز با پیدایش زنگارها در دین، کژی ها و نفوذ شبهه ها در افکار، تفسیر و تأویل دروغین در دین، با برادران مسلمان خود به جنگ خونین کشانده شدیم، پس هرگاه احساس کنیم چیزی باعث وحدت ماست و به وسیله آن با یکدیگر نزدیک می شویم، و شکاف ها را پر و باقیمانده ی پیوند ها را محکم می کنیم، به آن تمایل نشان می دهیم، آن را گرفته و دیگر راه را ترک می گوییم.

خطبه 123

نظامی، اعتقادی

(به هنگام نبرد در جنگ صفین خطاب به سربازان خویش فرمود)

1- آموزش روانی در جنگ

هر کدام از شما در صحنه ی نبرد با دشمن، در خود شجاعت و دلاوری احساس کرد، و برادرش را سست و ترسو یافت، به شکرانه ی این برتری باید از او دفاع کند، آنگونه که از خود دفاع می کند، زیرا اگر خدا بخواهد او را چون شما دلاور و شجاع گرداند.

همانا مرگ به سرعت در جستجوی شماست، آنها که در نبرد مقاومت دارند، و آنها که فرار می کنند، هیچکدام را از چنگال مرگ رهایی نیست و همانا گرامی ترین مرگها کشته شدن در راه خداست. سوگند به آن کس که جان پسر ابوطالب در دست اوست، هزار ضربت شمشیر بر من آسان تر از مرگ در بستر استراحت، در مخالفت با خداست.

2- هشدار از کوتاهی در نبرد

گویی شما را در برخی از حمله ها، در حال فرار، ناله کنان چون گله ای از سوسمار می نگرم که نه حقی را باز پس می گیرید، و نه ستمی را باز می دارید، اینک این شما و این راه گشوده، نجات برای کسی است که خود را به میدان افکنده به مبارزه ادامه دهد، و هلاکت از آن کسی است که سستی ورزد.

خطبه 124

نظامی

(در سال 37 هجری در جنگ صفّین برای تشویق یاران به جهاد فرمود)

1- آموزش نظامی(تاکتیک های رزم انفرادی)

زره پوشیده ها را در پیشاپیش لشکر قرار دهید، و آنها که کلاه خُود ندارند، در پشت سر قرار گیرند؛ دندان ها را در نبرد روی هم بفشارید ، که تاثیر ضربت شمشیر را بر سر کمتر می کند؛ در برابر نیزه های دشمن، پیچ و خم به خود دهید که نیزه ها را می لغزاند و کمتر به هدف اصابت می کند؛ چشم ها را فرو خوابانید، که بر دلیری شما می افزاید، و دل را آرام می کند؛ صداها را آهسته و خاموش سازید که سُستی را می زداید. پرچم لشکر را بالا دارید و پیرامون آن را خالی مگذارید و جز به دست دلاوران و مدافعان سر سخت خود نسپارید، زیرا آنان که در حوادث سخت ایستادگی می کنند، از پرچم های خود بهتر پاسداری می نمایند و آن را در دل لشکر نگاه می دارند، و از هر سو، از پیش و پس اطراف، مراقب آن می باشند، نه از آن عقب می مانند که تسلین دشمن کنند و نه از آن پیشی می گیند که تنها رهایش سازند. هر کس باید برابر حریف خود بایستد و کار او را بسازد و به یاری برادر خود نیز بشتابد ، و مبارزه با حریف خود را به برادر مسلمان خود وامگذارد که او در برابر دو حریف، قرار گیرد، حریف خود، و حریف برادرش.

2- آموزش معنوی سربازان

به خدا سوگند!اگر از شمشیر دنیا فرار کنید از شمشیر آخرت سالم نمی مانید، شما بزرگان عرب و شرفتمندان برجسته اید، در فرار از جنگ، خشم وغضب الهی و ذلّت همیشگی و ننگ جاویدان قرار دارد، فرار کننده بر عمر خود نمی افزاید و بین خود و روز مرگش مانعی ایجاد نخواهد کرد. کیست که شتابان و با نشاط باجهاد خویش به سوی خدا حرکت کند؟

چونان تشنه کامی که به سوی آب می دود؟ بهشت در سایه نیزه های دلاوران است، امروز در هنگامه نبرد آنچه در دل ها و سر زبان هاست آشکار می شود. به خدا سوگند که من به دیدار شامیان درمیدان  نبرد شیفته ترم تا آنان بر بازگشت به خانه هاشان! که انتظار آن را می کشند. بارخدایا! اگر شامیان از حق روی گرداندند جمعشان را پراکنده، و  در میانشان اختلاف و تفرقه بیفکن، و آنان را برای خطاکاریشان به هلاکت رسان.

3- ضرورت جنگ بی امان برای شکست شامیان

همانا شامیان، بدون ضربت نیزه های پیاپی هرگز از جای خود خارج نشوند، ضرباتی که بدنهایشان را سوراخ نماید، چنانکه وزش باد از این سو فرو شده بدان سو در آید، ضربتی که کاسه ی سر را بپراکند، و استخوان های بدن را خرد، و بازو ها و پاها را قطع و به اطراف پخش کند! آنان دست بر نمی دارند تا آنگاه که دسته های لشکر پیاپی بر آنان حمله کنند و آنها را تیر باران نمایند، و سواران ما هجوم آورند، و صف هایشان را درهم شکنند، و لشکر های عظیم، پشت سر لشکرهای انبوه،(1) آنها را تا شهرهایشان عقب برانند، و تا اسب ها، سرزمینشان را که روی در روی یکدیگر قرار دارد، و اطراف چراگاهایشان، و راه های آنان را، زیر سُم بکوبند.

(1) : الخمیس: لشکری که از پنج جهت آراسته باشد. عقب، جلو، راست، چپ، و قلب سپاه.

خطبه 125

سیاسی، اعتقادی

(در پاسخ خوارج که ماجرای حکمیت را نمی پذیرفتند قبل از ورود به شهر در نزدیکی کوفه فرمود)

1- علل پذیرش حکمیّت در صفّین

ما افراد را داور قرار ندادیم، تنها قرآن را به حکمیّت ((داوری)) انتخاب کردیم!

(که آنها بر سر نیزه کرده و داوری آن را می خواستند) این قرآن، خطی است نوشته شده که میان دو جلد پنهان است، زبان ندارد تا سخن بگوید،

و نیازمند به کسی است که آن را ترجمه کند، و همانا انسانها می توانند از آن سخن گویند، و هنگامی که شامیان ما دعوت کردند تا قرآن را میان خویش داور گردانیم، ما گروهی نبودیم که به کتاب خدای سبحان پشت کنیم، در حالی که خدای بزرگ فرمود: (( اگر در چیزی خصومت کردید آن را به خدا و رسول بازگردانید)) بازگرداندن آن به خدا این است که کتاب او را به داوری بپذیریم، و بازگرداندن به پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) این است که سنت او را انتخاب کنیم، پس اگر از روی راستی به کتاب خدا داوری شود، ما از دیگر مردمان به آن سزاوارتریم، و اگر در برابر سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) تسلیم باشند ما بدان اولی و برتریم. اما سخن شما که چرا میان خود و آنان برای حکمیّت (داوری) مدت تعیین کردی؟ من این کار را کردم تا نادان خطای خود را بشناسد، و دانا بر عقیده ی خود استوار بماند، و اینکه شاید در این مدت آشتی و صلح، خدا کار امت را اصلاح کند و راه تحقیق و شناخت حق باز باشد، تا در جستجوی حق شتاب نورزند، و تسلیم اولین فکر گمراه کننده نگردند.

2- سرزنش کوفیان و خوارج گمراه

همانا برترین مردم در پیشگاه خدا کسی است که عمل به حق در نزد او دوست داشتنی تر از باطل باشد، هر چند از قدر او بکاهد و به او زیان رساند، و باطل به او سود رساند و بر قدر او بیفزاید. مردم! چرا حیران و سرگردانید؟ و از کجا به اینجا آورده شدید؟

آماده شوید برای حرکت به سوی شامیانی که از حق روی گرداندند و آن را نمی بینند، و به ستمگری روی آورده حاضر به پذیرفتن عدالت نیستند، از کتاب خدا فاصله گرفتند، و از راه راست منحرف گشتند! افسوس ای کوفیان! شما وسیله ای نیستید که بشود به آن اعتماد کرد، و نه یاوران عزیزی که بتوان به دامن آنها چنگ زد! شما بد نیروی هایی در افروختن آتش جنگ هستید، نفرین بر شما. چقدر از دست شما ناراحتی کشیدم، یک روز آشکارا با آواز بلند شما را به جنگ می خوانم و روز دیگر آهسته در گوش شما زمزمه دارم؛ نه آزاد مردان راستگویی هستید به هنگام فراخواندن و نه براداران مطمئنّی برای رازداری هستید.

خطبه 126

سیاسی، اقتصادی

(به امام گفتند که به مردم به دنیا دل بسته اند، معاویه با هدایا و پول های فراوان آنها را جذب می کند شما هم از اموال عمومی به اشراف عرب و بزرگان قریش ببخش و از تقسیم مساوی بیت المال دست بردار تا به تو گرایش پیدا کنند)(1)

عدالت اقتصادی امام(علیه السّلام)

آیا به من دستور می دهید برای پیروزی خود، از جور و ستم درباره امّت اسلامی که بر آنها ولایت دارم، استفاده کنم؟(2)به خدا سوگند، تا عمر دارم، و شب و روز برقرار است، و ستارگان از پی هم طلوع و غروب می کنند، هرگز چنین کاری نخواهم کرد!اگر این اموال از خودم بود به گونه ای مساوی در میان مردم تقسیم می کردم تا چه رسد که جزو اموال خداست! آگاه باشید!

بخشیدن مال به آنها که استحقاق ندارند، زیاده روی و اسراف است، ممکن است در دنیا مقام بخشنده ی آن را بالا بَرَد، امّا در آخرت پَست خواهد کرد، در میان مردم ممکن است گرامی اش بدارند، امّا در پیشگاه خدا خوار وذلیل است.

کسی مالش را در راهی که خدا اجازه نفرمود مصرف نکرد و به غیر اهل آن نپرداخت جز آن که خدا او را از سپاس آنان محروم فرمود، و دوستی آنها را متوجّه دیگری ساخت، پس اگر روزی بلغزد و محتاج کمک آنان گردد، بدترین رفیق و سرزنش کننده ترین دوست خواهند بود.

(1) :علّت آن بود که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) بیت المال را به طور مساوی بین مسلمانان تقسیم می کرد، امّا پس از وفات آن حضرت، ابابکر وبخصوص عمر وعثمان اصل تقسیم عادلانه را رعایت نکردند و با انواع تبعیض ها و بخشش های نابجا مردم را به راه دیگری کشاندند، حال که امام علی (علیه السّلام) به خلافت رسید و چونان پیامبر(صلی الله علیه و سلّم) می خواست بیت المال را مساوی تقسیم کند، بسیاری برآشفتند و سر به مخالفت برداشتند.

(2) :طرد تفکّر ماکیاوِلیسمMachiavellism  که می گویند، هدف وسیله را توجیه می کند.

خطبه 127

سیاسی، اقتصادی

(قبل از جنگ نهروان در سال 37 هجری در ردّ اعتقادات خوارج ایراد کرد، خوارج عقیده داشتند: کسی که گناه کبیره انجام دهد کافر و از اسلام خارج شده است، مگر توبه کند و دوباره مسلمان گردد)

1- افشاء گمراهی خوارج

پس اگر چنین می پندارد که من خطا کرده و گمراه شدم، پس چرا همه امّت محمّد (صلی الله علیه و سلّم) را به گمراهی من گمراه می دانید؟ و خطای مرا به حساب آنان می گذارید؟ و آنان را برای خطای من کافر می شمارید؟ شمشیر ها را بر گردن نهاده، کورکورانه فرود می آورید و گناهکار و بیگناه را به هم مخلوط کرده همه را یکی می پندارید؟ در حالی که شما می دانید، همانا رسول خدا(صلی الله علیه و سلّم) زناکاری را که همسر داشت(1)سنگسارکرد، سپس بر او نماز گزارد، و میراثش را به خانواده اش سپرد، و قاتل را کشت و میراپ او را به خانواده اش بازگرداند، دست دزد را برید و زناکاری را که همسر نداشت تازیانه زد، و سهم آنان را از غنائم می داد تا با زنان مسلمان ازدواج کنند. پس پیامبر(صلی الله علیه و سلّم) آنها را برای گناهانشان کیفر می داد، و حدود الهی را بر آنان جاری می ساخت، امّا سهم اسلامی آنها را از بین نمی برد، و نام آنها را از دفتر مسلمین خارج نمی ساخت.(پس با انجام گناهان کبیره کافر نشدند) شما(خوارج)،بدترین مردم و آلت دست شیطان، و عامل گمراهی این و آن می باشید.

2- پرهیز از افراط و تفریط نسبت به امام علی(علیه السّلام)

به زودی دو گروه نسبت به من هلاک می گردند: دوستی که افراط کند و به غیر حق کشانده شود،(2) و دشمنی  که در کینه توزی با من زیاده روی کرده به راه باطل درآید. بهترین مردم نسبت به من گروه میانه رو هستند. از آنها جدا نشوید، همواره با بزرگ ترین جمعیّت ها باشید که دست خدا با جماعت است(3). از پراکندگی بپرهیزید، که انسان تنها بهر ه ی شیطان است آنگونه که گوسفند تنها طعمه گرگ خواهد بود، آگاه باشید هر کس که مردم را به این شعار(4)  « تفرقه و جدایی» دعوت کند او را بکُشید هر چند که زیر عمامه من باشد.

3- علل پذیرش حکمیّت

اگر به آن دو نفر (ابوموسی و عمروعاص) رأی به داوری داده شد، تنها برای این بود که آنچه را قرآن زنده کرد زنده سازند، و آنچه را قرآن مرده خواند، بمیرانند، زنده کردن قرآن این است که دست وحدت به هم دهند و به آن عمل نمایند، و میراندن، از بین بردن پراکندگی و جدایی است، پس اگر قرآن ما را به سوی آنان بکشاند آنان را پیروی می کنیم، و اگر آنان را به سوی ما سوق داد باید اطاعت کنند. پدر مباد شما را! من شرّی براه نیانداخته، و شما را نسبت به سرنوشت شما نفریفته، و چیزی را بر شما مشتبه نساخته ام، همانا رأی مردم شما را بر این قرار گرفت که دو نفر را برای داوری انتخاب کنند، ما هم از آنها پیمان گرفتیم که از قرآن تجاوز نکنند، اما افسوس که آنها عقل خویش را از دست دادند، حق را ترک کردند در حالی که آن را به خوبی می دیدند، چون ستمگری با هوا پرستی آنها سازگار بود با ستم همراه شدند، ما پیش از داوری ظالمانه ی شان با آنها شرط کردیم که به عدالت داوری کنند و بر اساس حق حکم نمایند، اما به آن پای بند نماندند.

(1):محصن:مردی یا زنی را گویند که همسر دارد و آلوده به زنا می شود.

(2):مانند ((سبائیّه)) که امیر المومنین (ع) را خدا پنداشتند، و آنحضر آنها را مجازات کرد.

(3):نقد تفکّر، اَندیویدولیسم Andividulism (اصالت فرد) و نقد تفکّر اِسکوپیسم  Escopism(فرار از شرکت در امور اجتماعی و دولتی)که در تفکّرامام(ع) فرد اصالت ندارد، بلکه باید با جامعه زندگی کند و از انزوا پرهیز داشته باشد تا جامعه ساخته شود.

(4):شعار را به شعار معروف خوارج ،((لاحکم الّا الله)) که نفی حکومت بود تفسیر کرده اند که حاصل آن تفرقه در امّت است، ابن ابی الحدید می گوید: شعار خوارج آن بود که موی میان سر را می تراشیدند که تفکّر: سکتاریانیسم  Sectarianisme(فرقه گرائی) را نفی می کند.

خطبه 128

سیاسی، تاریخی، علمی، اعتقادی

( این سخنرانی در سال 36 هجری پس از جنگ جمل در شهر بصره در بیان حوادث سخت آینده ایراد شد)

1- پیشگویی امام (علیه السّلام) نسبت به حوادث مهم شهر بصره

ای أحنف!(1) گویا من او را می بینم که با لشکری بدون غبار و سر و صدا، و بدون حرکات لگام ها، و شیهه ی اسبان، به راه افتاده، زمین را زیر قدم های خود چون گام شتر مرغان در می نوردند،(2) پس وای بر کوچه های آباد و خانه های زینت شده بصره که بال هایی چونان بال کرکسان و ناودان هایی چون خرطوم های پیلان دارد! وای بر اهل بصره که بر کشتگان آنان نمی گریند، و از گمشدگانشان کسی جستجو نمی کند، من دنیا را به رو، بر زمین کوبیده و چهره اش را به خاک کالیدم، و بیش از آنچه ارزش دارد، بهایش نداده ام، و با دیده ای که سزاوارست به آن نگریسته ام.

2- وصف تُرک های مُغُول

گویا آنان را می بینم با رخساری چونان سپرهای چکّش خورده، لباس هایی از دیباج و حریز پوشیده، که اسب های اصیل را یدک می کشند و آنچنان کشتار و خونریزی دارند که مجروحان از روی بدن کشتگان حرکت می کنند و فراریان از اسیرشدگان کمترند.

(یکی از اصحاب گفت: ای امیرمومنان تو را علم غیب دادند؟ امام (علیه السّلام) خندید و به آن مرد که از طایفه بنی کلب بود فرمود)

3- جایگاه علم غیب

ای برادر کَلبی! این اخباری که اطلاع می دهم علم غیب نیست(1)، علمی است که از دارنده ی علم غیب (پیامبر (صلی الله علیه و سلّم)) آموخته ام، همانا علم غیب علم قیامت است، و آنچه خدا در گفته خود آورده که:  (( علم قیامت در نزد خداست، خدا باران نازل کرده و آنچه در شکم مادران است می داند، و کسی نمی داند که فردا چه خواهد کرد؟ و در کدام سرزمین خواهد مُرد؟))

پس خداوند سبحان، از آنچه در رَحِم مادران است، از پسر یا دختر، از زشت یا زیبا(2)، سخاوتمند یا بخیل، سعادتمند یا شقی آگاه است، و از آن کسی که آتشگیره ی آتش جهنّم است یا در بهشت همسایه و دوست پیامبران (علیهم السّلام) است، از همه ی اینها آگاهی دارد.

این است آن علم غیبی (ذاتی) که غیر از خدا کسی نمی داند.

جز این ها، علومی است که خداوند به پیامبرش تعلیم داده (علم غیب اکتسابی) و او به من آموخته است، پیامبر (صلی الله علیه و سلّم) برای من دعا کرد که خدا این دسته از علوم و اخبار را در سینه ام جای دهد و اعضا و جوارح بدن من از آن پر گردد.

(1): اشاره به: پرسانیس Prescience (علم غیب)

(2): اشاره به علم: آاس تیکس Aecthetics (زیبا شناسی)

خطبه 129

اخلاقی، سیاسی

( در این خطبه امام (علیه السّلام) درباره ی اندازه ها و مقیاس ها صحبت فرمود، چون سیّد رضی بخشی از سخنرانی را آورده است همه ی مباحث مربوط به مقیاس ها در اینجا نیامده است)

1- وصف جامعه ی مسخ شده ی مسلمین

بندگان خدا! شما و آنچه از این دنیا آرزومندید، مهمانانی هستید که مدتی معیّن برای شما قرار داده شده، بدهکارانی هستید که مهلت کوتاهی در پرداخت آن دارید، و اعمال شما همگی حفظ می شود، چه بسیارند تلاشگرانی که به جایی نرسیدند، و زحمتکشانی که زیان دیدند.

در روزگاری هستید که خوبی به آن پشت کرده و می گذرد، و بدان روی آورده، پیش می تازد، و طمع شیطان در هلاکت مردم بیشتر می گردد. هم اکنون روزگاری است که ساز و برگ شیطان تقویت شده، و نیرنگ و فریبش همگانی، و به دست آوردن شکار برای او آسان است. به هر سو می خواهی نگاه کن! آیا جز فقیری می بینی که با فقر دست و پنجه نرم می کند؟ یا ثروتمندی که نعمت خدا را کفران کرده

2-عبرت گرفتن از دنیا

کجایند خوبان وصالحان شما؟ کجایند آزادمردان و سخاوتمندان شما؟ کجایند پرهیزگاران در کسب وکار؟ کجایند پاکیزگان در راه و رسم مسلمانی؟ آیا جز این است که همگی رخت بستند و رفتند؟ و از این جهان پَست وگذران و تیره کننده ی عیش و شادمانی گذشتند؟ مگر نه این است که شما وارث آنها بر جای آنان تکیه زدید، و در میان چیزهای بی ارزش قرار دارید که لب های انسان به نکوهش آن می جنبد؟ تا قدر آنها را کوچک شمرده و برای همیشه یادشان فراموش گردد. پس در این نگرانی ها باید گفت: ((انّا لله وانّا الیه راجعون)). فساد آشکارشد، نه کسی باقی مانده که کار زشت را دگرگون کند، و نه کسی که از نافرمانی و معصیت باز دارد. شما با چنین وضعی می خواهید در خانه قدس الهی و جوار رحمت پروردگاری قرارگیرید؟ و عزیزیترین دوستانش باشید؟ هرگز خدا را نسبت به بهشت جاویدانش نمی توان فریفت، و جزبا عبادت، رضایت او را نمی توان به دست آورد. نفرین بر آنان که امر به معروف می کنند و خود ترک می نمایند، و نهی از منکر دارند و خود مرتکب آن می شوند.

خطبه 130

سیاسی، تاریخی، اعتقادی

(در سال 30هجری وقتی که عثمان، حضرت اباذر را به بیابان خشک ربذه تبعید می کرد، فرمانی صادر کرد که کسی حق ندارد او را بدرقه کند. امام(علیه السّلام) و فرزندانش اعتنایی به آن نکرده و اباذر را بدرقه کردند. ایشان به هنگام بدرقه او فرمود)

1- خداگرایی در مبارزه با ستمگران

ای اباذر!همانا تو برای خدا به خشم آمدی، پس امید به کسی داشته باش که به خاطر او غضبناک شدی، این مردم برای دنیای خود از تو ترسیدند، و تو بر دین خویش از آنان ترسیدی، پس دنیا را که به خاطر آن از تو ترسیدند به خودشان واگذار، و با دین خود که برای آن ترسیدی از این مردم بگریز. این دنیا پرستان چه محتاجند به آنچه که تو آنان را از آن ترساندی، و چه بی نیازی از آنچه تو را منع کردند. و به زودی خواهی یافت که چه کسی فردا سود می برد؟ و چه کسی بر او بیشتر حسد می ورزند؟ اگر آسمان و زمین درهای خود را بر روی بنده ای ببندند و او از خدا بترسد، خداوند راه نجاتی از میان آن دو برای او خواهد گشود.آرامش خود را تنها در حق جستجو کن، و جز باطل چیزی تو را به وحشت نیندازد. اگر تو دنیای این مردم(1) را می پذیرفتی، تو را دوست داشتند، و اگر سهمی از آن برمی گرفتی دست از تو برمی داشتند.

(1): منظور امام در اینجا، عثمان و امویان است.

خطبه 131

سیاسی، تاریخی، اعتقادی

(این خطبه در منبر کوفه ایراد شد و به خطبه((منبریّه)) معروف است که در آن علل پذیرش حکومت و صفات یک رهبر عادل را بیان می دارد.)(1)

1- علل نکوهش کوفیان

ای مردم رنگارنگ، و دل های پریشان و پراکنده، که بدن هایشان حاضر و عقل هایشان از آنها غایب و دور است! من شما را به سوی حق می کشانم، اما چونان بزغاله هایی که از غرّش شیر فرار کنند می گریزید! هیهات که با شما بتوانم تاریکی را از چهره ی عدالت بزدایم، و کجی ها را که در حق راه یافته راست نمایم.

2- فلسفه حکومت اسلامی

خدایا تو می دانی که جنگ و درگیری ما برای به دست آوردن قدرت و حکومت و دنیا و ثروت نبود، بلکه می خواستیم نشانه های حق و دین تو را به جایگاه خویش بازگردانیم، و در سرزمین های تو اصلاح را ظاهر کنیم، تا بندگان ستمدیده ات در امن و امان زندگی کنند، و قوانین و مقررات فراموش شده ی تو را بار دیگر اجرا گردد.

3- شرائط رهبر اسلامی

خدایا من نخستین کسی هستم که به تو روی آورد، و دعوت تو را شنید و اجابت کرد؛ در نماز، کسی از من جز رسول خدا (صلی الله علیه و سلّم) پیشی نگرفت؛همانا شما دانستید که سزاوار نیست بخیل بر ناموس و جان وغنیمت ها واحکام مسلمین، ولایت و رهبری یابد، و امامت مسلمین را عهده دار شود، تا در اموال آنها حریص گردد؛ و نادان نیز لیاقت رهبری ندارد تا با نادانی خود مسلمانان را به گمراهی کشاند؛ و ستمکار نیز نمی تواند رهبر مردم باشد، که با ستم حق مردم را غضب و عطاهای آنان را قطع کند؛

و نه کسی که در تقسیم بیت المال عدالت ندارد زیرا در اموال و ثروت آنان حیف و میل می کند و گروهی را بر گروهی مقدّم می دارد، و رشوه خوار در قضاوت نمی تواند امام باشد زیرا که برای داوری با رشوه گرفتن حقوق مردم را پایمال، و حق را به صاحبان آن نمی رساند، و آن کس که سنّت پیامبر(صلی الله علیه و سلّم) را ضایع می کند لیاقت رهبری ندارد زیرا که امّت اسلامی را به هلاکت می کشاند.

(1): تذکرة الخواص، ابن جوزی، ص 120

خطبه 132

اعتقادی، اخلاقی

1- ستایش پروردگار

خدا را ستایش می کنیم بر آنچه گرفته، و آنچه بخشیده، و بر نعمت هایی که عطا کرده و آزمایش هایی که انجام داد.

 خداوندی که بر هر چیر پنهانی آگاه و در باطن هر چیزی حضور دارد، به آنچه در سینه هاست آگاه و بر آنچه دیده ها دزدانه می نگرد داناست، و گواهی می دهم که خدا یکی است و جز او خدایی نیست و گواهی می دهم که حضرت محمد(صلی الله علیه و سلّم) برگزیده و فرستاده ی اوست، آن گوهی که با او درون و بیرون، قلب و زبان، هماهنگ باشد.

2- ضرورت یاد مرگ

به خدا سوگند، این که می گویم بازی نیست، جدّی و حقیقت است، دروغ نیست، و آن چیزی جز مرگ نیست، که بانگ دعوت کننده اش رسا، و به سرعت همه را میرانَد!(1)پس انبوه زندگان، و طرفداران تو را فریب ندهند، همانا گذشتگان را دیدی که ثروت ها اندوختند و از فقر و بیچارگی وحشت داشتند و با آرزوهای طولانی فکر می کردند در امانند، و مرگ را دور می پنداشتند، دیدی چگونه مرگ بر سرشان فرود آمد؟

و آنان را از وطنشان بیرون راند؟ و از خانه ی امن کوچشان داد؟ که بر چوبه تابوت نشستند، و مردم آن را دست به دست می کردند؟ و بر دوش گرفته و با سرانگشت خویش نگاه می داشتند؟ آیا ندیدید آنان را که آرزوهای دور ودراز داشتند، و کاخ های استوار می ساختند، و مال های فراوان می اندوختند، چگونه خانه هایشان گورستان شد؟ و اموال جمع آوری شده شان تباه و پراکنده و از آنِ وارثان گردید؟ و زنان با دیگران ازدواج کردند؟ نه می توانند چیزی به حسنات بیفزایند و نه از گناه توبه کنند!

3- تقوا و روش برخورد با دنیا

کسی که جامه ی تقوا بر قلبش بپوشاند، کارهای نیکوی او آشکار شود، و در کارش پیروز گردد. پس در به دست اوردن بهره های تقوا فرصت غنیمت شمارید، و برای رسیدن به بهشت جاویدان  رفتاری متناسب با آن انجام دهید، زیرا دنیا برای زندگی همیشگی شما آفریده نشده، گذرگاهی است تا در آن زاد و توشه ی آخرت بردارید، پس با شتاب، آماده کوچ کردن باشید و مرکب های راهوار برای حرکت مهیّا دارید.

(1): حادِیه: آواز خواندنی که شتران را به شتاب می راند.

خطبه 133

اعتقادی، اخلاقی

1- عظمت پروردگار

دنیا و آخرت، خدا را فرمانبردار است، و سر رشته ی هر دو به دست او است.

آسمان ها و زمین ها کلید های خویش را به او سپردند، و درختان شاداب و سرسبز، صبحگاهان و شامگاهان در برابر خدا سجده می کنند، و از شاخه های درختان نور سرخ رنگی شعله ور شده، به فرمان او میوه های رسیده را به انسان ها تقدیم می دارند.

2- ویژگی های قرآن

کتاب خدا، قرآن، در میان شما سخنگویی است که هیچ گاه زبانش از حق گویی کند و خسته، و همواره گویاست؛ حانه ای که ستون های آن هرگز فرو نمی ریزد؛ و صاحب عزّتی است که یارانش هرگز شکست ندارند.

3- ویژگی های پیامبر(صلی الله علیه و سلّم)

خدا پیامبر (صلی الله علیه و سلّم) را پس از یک  دوران طولانی که دیگر پیامبران نبودند، فرستاد: زمانی که میان طرفداران مذاهب گوناگون نزاع در گرفته و راه اختلاف می پیمودند. پس او را در پی پیامبران فرستاد و وحی را با فرستادن پیامبر(صلی الله علیه و سلّم) ختم فرمود. پس پیامبر(صلی الله علیه و سلّم) با تمام مخالفانی که به حق پشت کردند، و از آن منحرف گشتند به مبارزه پرداخت.

4- روش برخورد با دنیا

و همانا دنیا نهایت دیدگاه کوردلان است که آن سوی دنیا را نمی نگرند، امّا انسان آگاه، نگاهش از دنیا عبور کرده از پس ِ آن سرای جاویدان آخرت را می بیند. پس انسان آگاه به دنیا دل نمی بندد و انسان کوردل تمام توجه اش دنیاست. بینا از دنیا زاد و توشه برگیرد و نابینا برای دنیا توشه فراهم می کند.

5- اندرز های جاودانه

آگاه باشید، در دنیا چیزی نیست مگر آن که صاحبش به زودی از آن سیر و از داشتن آن دلگیر می شود جز ادامه زندگی، زیرا در مرگ آسایشی نمی نگرند. حیات و زندگی چونان حکمت و دانش است که حیات دلِ مرده، و بینایی چشم های نابیناست و مایه ی شنوایی برای گوش های کر و آبی گوارا برای تشنگان می باشد که همه در آن سالم و بی نیازند.

6- شناخت قرآن

این قرآن است که با آن می توانید راه حق را بنگرید و با آن سخن بگویید و به وسیله آن بشنوید. بعضی از قرآن از بعضی دیگر سخن می گوید، و برخی دیگر گواهی می دهد، آیاتش در شناساندن خدا اختلافی نداشته، و کسی را که همراهش شد از خدا جدا نمی سازد.

7- علل سقوط مردم

مردم! گویا به خیانت و کینه ورزی اتفاق دارید،

و در رفتار ریاکارانه، گیاهان روییده از سرگین را می مانید، در دوستی با آرزوها به وحدت رسیدید،

و در جمع آوری ثروت به دشمنی پرداختید، شیطان را در سرگردانی افکنده و غرور شما را به هلاکت می کشاند،

برای خود و شما از خدا یاری می طلبم.

خطبه 134

اعتقادی، سیاسی

(عمر برای شرکت در جنگ با رومیان در سال 15 هجری با امام (علیه السّلام) مشورت کرد، آن حضرت فرمود:)

مشاوره ی نظامی

خداوند به پیروان این دین وعده داده که اسلام را سربلند و نقاط ضعف مسلمین را جبران کند،

خدایی که مسلمانان را به هنگام کمی نفرات یاری کرد، و آنگاه که نمی توانستند از خود دفاع کنند، از آنها دفاع کرد، اکنون زنده است و هرگز نمی میرد.

هرگاه خود به جنگ دشمن روی و با آنان رو به رو گردی و آسیبی بینی، مسلمانان تا دورترین شهرهای خود، دیگر پناهگاهی ندارند و پس از تو کسی نیست تا بدان رو آورند.

مرد دلیری را به سوی آنان روانه کن، و جنگ آزمودگان و خیرخواهان را همراه او کوچ ده، اگر خدا پیروزی داد چنان است که تو دوست داری، و اگر کار دیگری مطرح شد، تو پناه مردمان و مرجع مسلمانان خواهی بود.

خطبه 135

سیاسی

(مشاجره ای بین امام (علیه السّلام) و عثمان در گرفت. مغیره پسر اخنس، که یکی از منافقان بود به عثمان گفت من او را کفایت می کنم، امام علی (علیه السّلام) به مغیره فرمود)

شناخت دشمنان امام(علیه السّلام):

ای فرزند لعنت شده ی دم بریده(1) و درخت بی شاخ و برگ و ریشه، تو مرا کفایت می کنی؟ به خدا سوگند، کسی را که تو یاور باشی، خدایش نیرومند نگرداند، و آن کس را که تو دست گیری، بر جای نمی ماند! از نزد ما بیرون رو! خدا خیر را از تو دور سازد، پس هر چه خواهی تلاش کن، خداوند تو را باقی نگذارد، اگر از آنچه می توانی، انجام ندهی!.

(1): أخنس پدرمغیره از مشرکین بود که در روز فتح مکّه به ظاهر مسلمان شد. برادر او((ابوالحکم))  در جنگ اُحُد به دست امام علی(ع) کشته شد، لذا همواره کینه ی امام را در دل داشت، حال در حکومت عثمان نفوذ کرده و به پول و مقام رسیده بود و تا آنجا دل گرم شد که در برابر امام ایستاد و جسارت کرد.((شرح ابن ابی الحدید ج8 ص 201))

خطبه 136

سیاسی ، عقیدتی

(آنگاه که همه با امام بیعت کردند و عبدالله بن عمر، سعد بن ابی وقاص، محمّد بن مسلمه، حسّاس بن ثابت، و اسامة بن زید از بیعت سرباز زدند امام (علیه السّلام) این سخنرانی را در مدینه در سال 35 هجری ایراد کرد)(1)

بیعت بی همانند

بیعت  شما مردم با من بی مطالعه و ناگهانی نبود، و کار من و شما یکسان نیست، من شما را برای خدا می خواهم و شما مرا برای خود می خواهید. ای مردم برای اصلاح خودتان مرا یاری کنید. به خدا سوگند که داد ستمدیده را از ظالم ستمگر بستانم، و مهار ستمگر را بگیرم و به آبشخور حق وارد سازم، گرچه تمایدل نداشته باشد!

(1):از شگفتی های تاریخ آنکه حسّان بن ثابت اوّلین شاعری بود که در روز غدیرخُم حضور داشت و پس از اعلام و دستور بیعت از طرف رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) با امام علی (علیه السّلام) و اشعار بسیار جالبی سرود که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم)  از او تشکر کرد و هشدار داد مادام که با اهل بیت من می باشی فرشتگان تو را امداد خواهند کرد و این معجزه رسول خدا بود، زیرا می دانست روزی از راه هدایت فاصله می گیرد، حال پس از 25 سال از انزوای سیاسی امام، که همه ی مردم با او بیعت مجدّد کردند، حسّان بن ثابت مخالفت ورزید!

خطبه 137

سیاسی ، اعتقادی

(درباره ی طلحه و زبیر در سال 36 هجری در آستانه جنگ فرمود)

1- شناسایی طلحه و زبیر

به خدا سوگند(طلحه و زبیر) و پیروانشان، نه منکری در کارهای من سراغ دارند که برابر آن بایستند، و نه میان من و خودشان راه انصاف پیمودند. آنها حقّی را می طلبند که خود ترک کرده اند، و انتقام خونی را می خواهند که خود ریخته اند.(1) اگر من در ریختن این خون شریکشان بودم آنها نیز از آن سهمی دارند، و اگر خودشان تنها این خون را ریخته اند، باید از خود انتقام بگیرند. اولین مرحله عدالت آن که خود را محکوم کنند، همانا آگاهی و حقیقت بینی، با من همراه است، نه حق را از خود پوشیده داشته ام و نه بر من پوشیده بود، همانا ناکثین(اصحاب جَمَل) گروهی سرکش و ستمگرند، خشم و کینه، و زهر عقرب،(2) و شبهاتی چون شب ظلمانی در دلهایشان وجود دارد. در حالی که حقیقت پدیدار و باطل ریشه کن شده، و زبانش از حرکت بر ضد حق فرومانده است. به خدا سوگند، حوضی برایشان پر از آب نمایم که تنها خودبتوانم آبش را بیرون کشم، به گونه ای که از آب آن سیراب برنگردند، و پس از آن از هیچ گودالی آب ننوشند!( یعنی نقشه ای برای آنان طرح کنم که راه فرار نداشته باشند.)

2- وصف بیعت بی همانند

(شما مردم!) برای بیعت کردن، به سوی من روی آوردید، همانند مادران تازه زاییده که به طرف بچّه های خود می شتابند. و پیاپی فریاد کشیدید، بیعت!بیعت! من دستان خویش فروبستم، اما شما به اصرار آن را گشودید، من از دست دراز کردن، سرباز زدم، و شما دستم را کشیدید.

2- شکوه از طلحه و زبیر

خدایا! طلحه و زبیر پیوند مرا گسستند، بر من ستم کرده و بیعت مرا شکستند، و مردم را برای جنگ با من شوراندند، خدایا آنچه را بستند تو بگشا، و آنچه را محکم رشته اند پایدار مفرما، و آرزوهایی که برای آن تلاش  می کنند برباد ده! من پیش از جنگ از آنها خواستم تا بازگردند، و تا هنگام آغاز نبرد انتظارشان را می کشیدم، لکن انها به نعمت پشت پا زدند و بر سینه ی عافیت دست رد گذاردند.

(1): طاحه در روز قتل عثمان، نقاب بر چهره زد تا او را نشناسند و چون درهای منزل عثمان را بستند تا کسی نتواند وارد خانه ی او شود، طلحه مهاجمان را از خانه ی یکی از انصار که در همسایگی خانه ی عثمان قرار داشت هدایت کرد تا از آنجا وارد شوند، و خود به طرف خانه ی عثمان تیراندازی می کرد و او بود که تا سه روز نگذاشت جنازه ی عثمان را دفن کنند، و مانع دفن عثمان در قبرستان مسلمانان شد حال که مردم با امام علی (علیه السّلام) بیعت کردند شگفت آن که در وصف خونخواهان عثمان قرار گرفت!!(تاریخ طبری)

(2): ((حَما)) گل تیره و بدبو و ((حُمّه)) یعنی زهر عقرب

خطبه 138

سیاسی، تاریخی، اعتقادی

(در این خطبه امام از تحولات آینده سخن می گوید)

1- خبر از ظهور و سیستم حکومتی حضرت مهدی(علیه السّلام)

او (حضرت مهدی((عج)) ) خواسته ها را تابع هدایت وحی می کند، هنگامی که مردم هدایت را تابع هوس های خویش قرار می دهند، در حالی که به نام تفسیر نظریّه های گوناگون خود را بر قرآن تحمیل می کنند، او نظریّه ها و اندیشه ها را تابع قرآن می سازد. ( و از همین خطبه است)

در آینده آتش جنگ میان شما افروخته می گردد، و چنگ و دندان نشان می دهد، با پستان های پرشیر، که مکیدن آن شیرین، امّا پایانی تلخ و زهرآگین دارد، به سوی شما می آید. آگاه باشید! فردایی که شما را از آن هیچ شناختی نیست، زمامدارزی حاکمیّت پیدا می کند که غیر از خاندان حکومت های امروزی است (حضرت مهدی ((عجل الله تعالی فرجه الشریف))) عمّال و کارگزاران حکومتها را بر اعمال بدشان کیفر خواهد داد، زمین میوه های دل خود ( معادن طلا و نقره) را برای او بیرون می ریزد، و کلید هایش را به او می سپارد، او روش عادلانه در حکومت حق را به شما می نمایاند، و کتاب خدا و سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) را که تا آن روز متروک ماندند، زنده می کند.( و از همین خطبه است.)

2- خبر از تهاجم خونین عبدالملک مروان به کوفه

گویی او را می بینم که از شام فریاد بر می آورد،(1) و با پرچم هایش پیرامون کوفه را پر می کند، و چونان شتر خشمگین به کوفه یورش می آورد، زمین را با سرهای بریده فرش می کند، دهانش گشاده، گام هایش را سخت و سنگین بر زمین می کوبد، تاخت و تاز او بی امان و پایدار و هجوم او سخت و دشوار است. به خدا سوگند، شما را در اطراف زمین می پراکند، آنگونه که اندکی از شما باقی خواهد ماند چونان باقیمانده ی سرمه در اطراف چشم.

و این وضع خونبار تداوم یابد تا آن که عقل از دست رفته عرب باز آید،(2) پس باید بر سنت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم)

 باقی مانید که برپاست، و بر آثار رسالت تکیه نمایید، که آشکار است، به عهد نزدیکی که بسته اید وفادار مانید که یادگار پیامبر بر آن تکیه دارد، و بدانید این شیطان است که راه هایش را هموار می نماید تا قدم بر جای قدم هایش نهید و راهش را پی گیرید.

 (1): منظور امام از این شخص، عبدالملک مروان خلیفه ی اُمَوی است که به کوفه لشکرکشی کرد، و مصعب بن زبیر را کشت و مردم کوفه را به خاک و خون کشید.

(2): اشاره به اتّحاد و هماهنگی مردم در نابودی بنی امیّه و ظهور بنی العبّاس که پیروان بنی امیّه را نابود کردند.

خطبه 139

سیاسی، اعتقادی

( در سال 23 هجری وقتی در شورای شش نفره تنها با تأیید داماد عثمان ((عبدالرحمن)) به عثمان رأی دادند و حقائق مسلّم را نادیده گرفتند، فرمود)

ویژگی های امام (علیه السّلام) (و هشدار از حوادث خونین آینده)

مردم! هیچ کس پیش از من در پذیرش دعوت حق شتاب نداشت، و چون من کسی در صله ی رحم، و بخشش فراوان تلاش نکرد، پس به سخن من گوش فرا دهید، و منطق مرا دریابید، که در آینده ای نه چندان دور برای تصاحب خلافت شمشیرها کشیده شده، و عهد و پیمان ها شکسته خواهد شد، تا آن که بعضی از شما پیشوای گمراهان و پیرو جاهلان خواهید شد.

خطبه 140

اخلاقی

پرهیز دادن از غیبت و بدگویی

به کسانی که گناه ندارند، و از سلامت دین برخوردارند، رواست که به گناهکاران ترحم کنند، و شکر این نعمت گزارند، که شکر گزاری آنان را از عیب جویی دیگران بازدارد، چرا و چگونه آن عیب جو، عیب برادر خویش گوید؟ و او را به بلایی که گرفتار است سرزنش می کند؟ آیا به خاطر ندارد که خدا چگونه او را بخشید و گناهان او را پرده پوشی فرمود؟ چگونه دیگری را بر گناهی سرزنش می کند که همانند آن را مرتکب شده! یا گناه دیگری انجام داده که از آن بزرگ تر است؟ به خدا سوگند! گرچه خدا را در گناهان بزرگ عصیان نکرده و تنها گناه کوچک مرتکب شده باشد، اما جرأت او بر عیب جویی از مردم، خود گناه بزرگ تری است.

ای بنده ی خدا، در گفتن عیب کسی شتاب مکن، شاید خدایش بخشیده باشد، و بر گناهان کوچک خود ایمن مباش، شاید برای آنها کیفر داده شوی! پس هر کدام از شما که به عیب کسی آگاه است، به خاطر آنچه از عیب خود می داند باید از عیب جویی دیگران خودداری کند، و شکرگزاری از عیوبی که پاک است او را مشغول دارد از اینکه دیگران را بیازارد.

خطبه 141

اخلاقی، اعتقادی

1- پرهیز از شنیدن غیبت

ای مردم! آن کس که از برادرش، اطمینان و استقامت در دین و درستی راه و رسم را سراغ دارد، باید به گفته مردم درباره ی او گوش ندهد.

آگاه باشید! گاهی تیرانداز، تیر افکَنَد و تیرها به خطا می رود؛ سخن نیز چنین است، درباره ی کسی چیزی می گویند که واقعیت ندارد و گفتار باطل تباه شدنی است، و خدا شنوا و گواه است.

بدانید که میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست.

2- شناخت حق و باطل

(پرسیدند، معنای آن چیست؟ امام (علیه السّلام) انگشتان خود را میان چشم و گوش گذاشت و فرمود)

باطل آن است که بگویی ((شنیدم)) و حق آن است که بگویی ((دیدم)).

خطبه 142

اخلاقی، اقتصادی

(برخی از شارحان که این خطبه بخشی از خطبه ی 126 می باشد)

شناخت جایگاه بخشش و احسان

برای کسی که نابجا به ناکسان نیکی کند بهره ای جز ستایش فرومایگان، تعریف سرکشان و اشرار، و سخنان جاهلان بدگفتار ندارد، و اینها نیز تا هنگامی که به آنها بخشش می کند ادامه دارد.

دست سخاوتمندی ندارد آن کس که از بخشش در راه خدا بخل می ورزد!

آن کس که خدا او را مالی بخشید، پس ((باید)) به خویشاوندان خود بخشش نماید، و سفره ی مهمانی خوب بگستراند، و اسیر آزاد کند، و رنجدیده را بنوازد، و مستمند را بهره مند کند، و قرض وامدار را بپردازد، و برای درک ثواب الهی، در برابر پرداخت حقوق دیگران، و مشکلاتی که در این راه به او می رسد شکیبا باشد، زیرا به دست آوردن صفات یاد شده، موجب شرافت و بزرگی دنیا و درک فضائل سرای آخرت است ((ان شاءالله)).

خطبه 143

اخلاقی

(این سخنرانی را در مراسم نماز باران در شهر کوفه ایراد فرمود)

1- نظام آفرینش برای انسان

آگاه باشید، زمینی که شما را بر پشت خود می برد، و آسمانی که بر شما سایه می گستراند، فرمانبردار پروردگارند، و برکت آن دو به شما نه از روی دلسوزی یا برای نزدیک شدن به شما، و نه به امید خیری است که از شما دارند، بلکه آن دو، مأمور رساندن منافع شما بوده، اوامر خدا را اطاعت کردند، به آنها دستور داده شد که برای مصالح شما قیام کنند و چنین کردند.

2- فلسفه آزمایش ها

خداوند بندگان خود را که گناهکارند، با کمبود میوه ها، و جلوگیری از نزول برکات، و بستن دَر گنج های خیرات، آزمایش می کند، برای آن که توبه کننده ای بازگردد، و گناهکار، دل از معصیت بکند، و پند گیرنده، پند گیرد، و بازدارنده، راه نافرمانی را بر بندگان خدا ببندد، و همانا خدا اسغفار و آمرزش خواستن را وسیله ی دائمی فرو ریختن روزی، و موجب رحمت آفریدگان قرار داد و فرمود:

((از پروردگار خود آمرزش بخواهید، که آمرزنده است، برکات خود را از آسمان بر شما فرو می بارد، و با بخشش اموال فراوان و فرزندان، شما را یاری می دهد، و باغستان ها و نهرهای پرآب در اختیار شما می گذارد))

پس رحمت خدا بر آن کس که به استقبال توبه رود، و از گناهان خود پوزش طلبد، و پیش از آن که مرگ او فرا رسد، اصلاح گردد.

3- نیایش طلب باران

بار خداوندا! ما از خانه ها، و زیر چادرها پس از شنیدن ناله ی حیوانات تشنه، و گریه ی دلخراش کودکان گرسنه، به سوی تو بیرون آمدیم، و رحمت تو را مشتاق، و فضل و نعمت تو را امیدواریم، و از عذاب و انتقام تو ترسناکیم.

بارخداوندا! بارانت را بر ما ببار، ما را مأیوس برمگردان! و با خشکسالی و قحطی ما را نابود مفرما، و با اعمال زشتی که بی خردان ما انجام داده اند ما به عذاب خویش مبتلا مگردان، ای مهربانترین مهربان ها! بار خداوندا! به سوی تو آمدیم از چیزهایی شکایت کنیم که بر تو پنهان نیست و این هنگامی است که سختی های طاقت فرسا ما را بیچاره کرده و خشکسالی و قحطی ما را به ستوه آورده، و پیش آمدهای سخت ما را ناتوان ساخته، و فتنه های دشوار کارد به استخوان ما رسانده است. بار خداوندا! از تو می خواهیم ما را نومید برمگردانی،

و با اندوه و نگرانی به خانه هایمان باز نفرستی، و گناهانمان را به رخمان نکشی، و اعمال زشت ما را مقیاس کیفر ما قرار ندهی.

خداوندا! باران رحمت خود را بر ماببار، و برکت خویش را بر ما بگستران، و روزی و رحمتت را به ما برسان، و ما را از بارانی سیراب فرما که سودمند و سیراب کننده و رویاننده ی گیاهان باشد، و آنچه خشک شده دوباره برویاند، و آنچه مرده است زنده گرداند، بارانی که بسیار  پر منفعت، رویاننده ی گیاهان فراوان، که تپّه ها و کوهها را سیراب، و در  درّه ها و رودخانه ها ، چونان سیل جاری شود، درختان را پربرگ نماید و نرخ گرانی را پایین آورد. همانا تو بر هر چیز که خواهی توانایی.

خطبه 144

اعتقادی، اخلاقی

1- فلسفه بعثت پیامبران

خداوند پیامبران را برانگیخت و وحی را به آنان اختصاص داد، و پیامبران را حجّت خود بر بندگان قرار داد، تا استدلالی یا جای عذری برای کسی باقی نماند، پس پیامبران انسان ها را، با زبان راستگویی به راه حق فراخواندند.

آگاه باشید که خداوند از درون بندگان پرده بر می گیرد، نه آن که بر اسرار پوشیده ی آنان آگاه نیست، و بر آنچه در سینه ها نهفته دارند بی خبر است، بلکه خواست آنان را آزمایش کند، تا کدام یک، اعمال نیکو انجام می دهد، و پاداش برابر نیکوکاری و کیفر مکافات در خور بدی ها باشد.

2- ویژگی های امامان دوازده گانه

کجا هستند کسانی که پنداشتند دانایان علم قرآن می باشند نه ما؟ که این ادّعا را بر اساس دروغ و ستمکاری بر ضدّ ما روا داشتند. خدا ما اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) را بالا آورد و آنان را پست و خوار کرد، به ما عطا فرمود و آنها را محروم ساخت، ما در حریم نعمت های خویش داخل و آنان را خارج کرد، که راه هدایت را با راهنمایی ما می پویند، و روشنی دل های کور را از ما می جویند.

همانا امامان (دوازده گانه) همه از قریش بوده که درخت آن را در خاندان بنی هاشم کاشته اند، مقام ولایت و امامت در خور دیگران نیست، و دیگر مدّعیان زمامداری، شایستگی آن را ندارند.

 3- شناساندن گمراهان و خبر از ستمکاری عبدالملک مروان

گمراهان، دنیای زودگذر را برگزیدند، و آخرت جاویدان را رها کردند.

چشمه ی زلال را گذاشتند و از آب تیره و ناگوار نوشیدند، گویا فاسق آنها را می نگرم که با منکر و زشتی ها یار است (عبدالملک مروان) و با آن اُنس گرفته و همنشین می گردد تا آن که موی سرش در گناهان سفید گشته و خلق و خوی او رنگ گناه و منکر گیرد، در چنین حالی، کف بر لب به مردم، یورش آورد، چونان موج خروشانی که از غرق کردن هر چیزی بی پروا باشد، یا شعله ای که تر و خشک را بسوزاند و همه چیز را خاکستر گرداند!

4- اندرزهای جاودانه

کجایند عقل های روشنی خواه از چراغ هدایت؟ و کجایند چشم های دوخته شده بر نشانه های پرهیزگاری؟ کجایند دل های به خدا پیش کش شده و در اطاعت خدا پیمان بسته؟ افسوس که دنیاپرستان بر متاع پست دنیا هجوم آوردند، و برای به دست آوردن حرام یورش آورده یکدیگر را پس زدند، نشانه ی بهشت و جهنّم برای آنان برافراشته، اما از بهشت روی گردان و با کردار زشت خود به طرف آتش روی آوردند، پروردگارشان آنان را فراخواندند اما پشت کرده، فرار کردند، و شیطان آنان را دعوت کرد، پذیرفته به سوی او شتابان حرکت کردند.

خطبه 145

اخلاقی، سیاسی

1- دنیاشناسی

ای مردم! شما در این دنیا هدف تیرهای مرگ هستید، که در هر جرعه ای، اندوهی گلوگیر، و در هر لقمه ای استخوان شکسته ای قرار دارد؛ در دنیا به نعمتی نمی رسید جز با از دست دادن نعمتی دیگر، و روزی از عمر سالخورده ای نمی گذرد مگر به ویرانی یک روز از مهلتی که دارد، و بر خوردنی او چیزی افزوده نمی شود مگر به نابود شدن روزی تعیین شده، و اثری از او زنده نمی شود مگر به نابودی اثر دیگر، و چیزی برای او تازه و نو نمی شود مگر به کهنه شدن چیز دیگر، و چیز جدیدی از او نمی روید مگر به درو شدن چیزی دیگر، ریشه هایی رفتند که ما شاخه های آن می باشیم، چگونه شاخه ها بدون ریشه ها برقرار می مانند؟

2- نکوهش از بدعت ها

هیچ بدعتی در دین ایجاد نمی شود مگر آن که سنّتی ترک گردد؛ پس، از بدعت ها بپرهیزید، و با راه راست و جادّه آشکار حق باشید، نیکوترین کارها سنّتی است که سالیانی بر آن گذشته و درستی آن ثابت شده باشد، و بدترین کارها آنچه که تازه پیدا شده و آینده آن روشن نیست.

خطبه 146

سیاسی، نظامی، اعتقادی

( عُمَر با امیرالمومنین علی (علیه السّلام) مشورت کرد که آیا در جنگ ایران شرکت کند؟ پاسخ داد)

1- علل پیروزی اسلام و مسلمین

پیروزی و شکست اسلام، به فراوانی و کمی طرفداران آن نبود،(1) اسلام دین خداست که آن را پیروز ساخت، و سپاه اوست که آن را آماده و یاری فرمود، و رسید تا آنجا که باید برسد، در هر جا که لازم بود طلوع کرد، و ما بر وعده ی پروردگار خود امیدواریم که او به وعده ی خود وفا می کند، و سپاه خود را یاری خواهد کرد.

جایگاه رهبر چونان ریسمانی محکم است که مهره ها را متّحد ساخته به هم پیوند می دهد. اگر این رشته از هم بُگسلد، مهره ها پراکنده و هر کدام به سویی خواهند افتاد و سپس هرگز جمع آوری نخواهند شد. عَرَب امروز گرچه از نظر تعداد اندک، امّا با نعمت اسلام فراوانند، و با اتّحاد و هماهنگی عزیز و قدرتمندند، چونان محور آسیاب، جامعه را به گوش درآور، و با کمک مردم، جنگ را اداره کن، زیرا اگر تو از این سرزمین بیرون شوی، مخالفان عرب از هر سو تو را رها کرده و پیمان می شکنند، چنانکه حفظ مرزهای داخل که پشت سر می گذاری مهم تر از آن باشد که در پیش روی خواهی داشت.

2- واقع بینی در مشاوره ی نظامی

همانا، عَجَم اگر تو را در نبرد بنگرند، گویند این ریشه ی عرب است اگر آن را بریدید آسوده می گردید، و همین فکر سبب فشار و تهاجماتِ پیاپی آنان می شود و طمع ایشان در تو بیشتر گردد. اینکه گفتی آنان به راه افتاده اند تا با مسلمانان پیکار کنند، تا خشنودی خدا از تو بیشتر، و خدا در دگرگون ساختن آنچه که دوست ندارند تواناتر است. امّا آنچه از فراوانی دشمن گفتی، ما در جنگ های گذشته با فراوانی سرباز نمی جنگیدیم، بلکه با یاری و کمک خدا مبارزه می کردیم.

(1): جنگ ((قادسیه)) در سال 16 هجری بین اعراب به فرماندهی سعد وقّاص، و ایران در پادشاهی یزدگرد، و فرماندهی رستم، در اطراف مدائن رُخ داد، فرماندهان ایران 30 هزار سرباز از اهالی فارس را با زنجیر به هم بسته بودند که فرار نکنند، روز اول جنگ با 33 فیل حمله کردند که خرطوم آنها را مسلمانان بریدند و فیلها فرار کردند، که 500 نفر کشته شدند، روز سوم طوفان سختی در گرفت و جنگ ادامه داشت که مسلمانان به خیمه ی فرماندهی سپاه ایران، رستم رسیدند، و هلال بن علقمه او را کشت و تزلزل در سپاه ایران افتاد و 30000 نفر کشته داده و فرار کردند که بزرگ ترین غنائم جنگی نصیب مسلمانان شد، و دولت ساسانی فرو پاشید، و قادسیّه شهر کوچکی بود که در جنوب عراق 31 کیلومتری کوفه قرار داشت. ((شرح ابن ابی الحدید ج9 ص 96-102))

(2): در جنگ قادسیه، تعداد لشکریان یزدگرد،، 120 هزار نفر و تعداد مسلمانان سی و چند هزار نفر بود که با یاری خدا پیروز شدند.

خطبه 147

سیاسی، اعتقادی، اخلاقی

1- فلسفه بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم)

خداوند حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلّم) را به حق برانگیخت تا بندگان خود را از پرستش دروغین بت ها رهایی بخشیده به پرستش خود راهنمایی کند، و آنان را از پیروی شیطان نجات داده به اطاعت خود کشاند، با قرآنی که معنی آن را آشکار کرد و اساسش را استوار فرمود، تا بندگان عظمت و بزرگی خدا را بدانند که نمی دانستند، و به پروردگار، اعتراف کنند پس از انکارهای طولانی اعتراف کردند، و او را پس از آن که نسبت به خدا آشنایی نداشتند به درستی بشناسد.

پس خدای سبحان در کتاب خود بی آن که او را بنگرند خود را به بندگان شناساند، و قدرت خود را به همه نمایاند، و از قهر خود ترساند، و اینکه چگونه با کیفرها ملّتی را که باید نابود کند از میان برداشت و آنان را چگونه با داس انتقام درو کرد.

2- خبر از آینده تأسف بار اسلام و مسلمین

همانا پس از من روزگاری بر شما فرا خواهد رسید که چیزی پنهان تر از حق، و آشکارتر از باطل، و فراوان تر از دروغ به خدا و پیامبرش نباشد.

و نزد مردم آن زمان کالایی زیانمندتر از قرآن نیست اگر آن را درست بخوانند و تفسیر کنند، و متاعی پرسودتر از قرآن یافت نمی شود آنگاه که آن را تحریف کنند و معانی دلخواه خود را رواج دهند.

در شهرها چیزی ناشناخته تز از معروف، و شناخته تر از منکر نیست، حاملان قرآن آن را واگذاشته و حافظان قرآن، آن را فراموش می کنند، پس در آن روز قرآن و پیروانش از میان مردم رانده و مهجور می گردند، و هر دو غریبانه در یک را ناشناخته سرگردانند، و پناهگاهی میان میان مردم ندارند.

پس قرآن و پیروانش در میان مردمند اما گویا حضور ندارند؛ با مردمند ولی از آنها بریده اند، زیرا گمراهی و هدایت هرگز هماهنگ نشوند گرچه کنار یکدیگر قرار گیرند.

مردم در آن روز، در جدایی و تفرقه هم داستان، و در اتّحاد و یگانگی پراکنده اند، گویی آنان پیشوای قرآن بوده و قرآن پیشوای آنان نیست، پس قرآن جز نامی نزدشان باقی نماند، و آنان جز خطی را از قرآن نشناسند، و در گذشته نیکوکاران را کیفر داده، و سخن راست آنان را بر خدا دروغ پنداشتند، و کار نیکشان را پاداش بد دادند.

و همانا آنان که پیش از شما زندگی می کردند، به خاطر آرزوهای دراز، و پنهان بودن زمان اَجَل ها، نابود گردیدند، تا ناگهان مرگِ وعده داده شده بر سرشان فرود آمد، مرگی که عذرها را نپذیرد، و درهای باز توبه را ببندد، و حوادث سخت و مجازات های پس از مردن را به همراه آورد.

3- پندهای حکیمانه

ای مردم! هر کس از خدا خیرخواهی طلبد، توفیق یابد، و آن کس که سخنان خدا را راهنمای خود قرار دهد به راست ترین راه، هدایت خواهد شد، پس همانا همسایه خدا در أمان، و دشمن خدا ترسان است، آن کس که عظمت خدا را می شناسد سزاوار نیست خود را بزرگ جلوه دهد، پس بلندی ارزش کسانی که بزرگی پروردگار را می دانند در این است که برابر او فروتنی کنند، و سلامت آنان که می دانند قدرت خدا چه اندازه می باشد در این است که برابر فرمانش تسلیم باشند

پس، از حقّ نگریزید چونان گریز انسان تندرست از فرد (( گَر))(1) گرفته، یا انسان سالم از بیمار، و بدانید که هیچ گاه حق را نخواهید شناخت جز آن که ترک کننده آن را بشناسید!

هرگز به پیمان قرآن وفادار نخواهید بود مگر آن که پیمان شکنان را بشناسید، و هرگز به قرآن چنگ نمی زنید مگر آن که رها کننده ی آن را شناسایی کنید.

4- ویژگی های اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) (امامن دوازده گانه)

پس رستگاری را از اهل آن جستجو کنید، که اهل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) رمز حیات دانش، و راز مرگ جهل و نادانی هستند، آنان که حکمتشان شما را از دانش آنان، و سکوتشان از منطق آنان، و ظاهرشان از باطنشان، اطلاع می دهد، نه با دین خدا مخالفتی دارند، و نه در آن اختلاف می کنند، دین در میان آنان گواهی صادق، و ساکتی سخنگوست.

(1): گَر، نوعی بیماری پوستی که با خارس شدید همراه است.

خطبه148

سیاسی

(این خطبه درباره ی شهر بصره و مردمش و طلحه و زبیر ایراد شد)

روانشناسی طلحه و زبیر(در شورش بصره)

هر کدام از طلحه و زبیر، امیدوار است که حکومت را به دست آورد، و دیده به آن دوخته و رفیق خود را به حساب نمی آورد.(1) آن دو، نه رشته ای الهی را چنگ زدند و نه با وسیله ای به خدا روی آوردند. هر کدام بار کینه رفیق خود را بر دوش می کشد، که به زودی پرده از روی آن کنار خواهد رفت.

به خدا سوگند! اگر به آنچه می خواهند برسند، این جان آن را می گیرد و آن، این را از پای در می آورد، هم اکنون گروهی سرکش و نافرمان به پا خاسته اند (ناکثین) پس خداجویان حسابگر کجایند؟ سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) برایشان بیان گردید و اخبار امروز را به آنان گفته اند، در حالی که برای هر گمراهی علّتی(2) و برای هر عهد شکنی بهانه ای وجود دارد.

سوگند به خدا! من آن کسی نیستم که صدای گریه، و بر سر و سینه زدن برای مرده، و ندای فرشته مرگ را بشنود و عبرت نگیرد.

(1): طلحه و زبیر از آغاز جنگ برای خواندن نماز جماعت نزاع کردند و با دخالت عائشه بنا شد یک روز فرزند طلحه و روز دیگر فرزند زبیر نماز بخواند، طلحه از مرردم خواست او را با عنوان ((امیر)) سلام دهند، زبیر هم همین درخواست را کرد.

(2): اشاره به : تِتیُولوژی Tetiology (علّت شناسی)

خطبه 149

اخلاقی

(در سال 40 هجری در بیستم رمضان قبل از شهادت فرمود)

1- یاد مرگ

ای مردم! هرکس از مرگ بگریزد، به هنگام فرار آن را خواهد دید، اَجل سرآمد زندگی، و فرار از مرگ رسیدن به آن است، چه روزگارانی که در پی گشودن راز نهفته اش بودم اما خواست خداوند جز پنهان ماندن آن نبود، هیهات! که این، علمی پنهان است.

2- وصیت های امام علی (علیه السّلام)

اما وصیت من نسبت به خدا، آن که چیزی را شریک خدا قرار ندهید، و نسبت به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) این است که، سنّت و شریعت او را ضایع نکنید.

این دو ستون محکم را بر پادارید و این دو چراغ را فروزان نگهدارید و تا آن زمان که از حق منحرف نشده اید، سرزنشی نخواهید داشت، که برای هرکس به اندازه توانایی او و وظیفه ای تعیین گردیده، و نسبت به افراد جاهل و نادان تخفیف داده شده است زیرا که:

پروردگار رحیم، و دین استوار، و پیشوا آگاه است. من دیروز رهبر شما بودم و امروز مایه ی پند و عبرت شما هستم، و فردا از شما جدا خواهم شد، خدا شما و مرا بیامرزد.

اگر از این ضربت و در این لغزشگاه نجات یابم، که حرفی نیست، اما اگر گام ها بلغزد و از این جهان بروم، ما نیز چون در سایه شاخسار درختان، مسیر وزش باد و باران، و زیر سایه ابرهای متراکم آسمان پراکنده می شویم، و آثارمان در روی زمین نابود خواهد شد. من از همسایگان شما بودم، که چند روزی در کنار شما زیستم، و به زودی از من جز جسدی بی روح و ساکن پس از آن همه تلاش، و خاموش پس از آن همه گفتار، باقی نخواهد ماند، پس باید سکوت من، و بی حرکتی دست و پا و چشم ها و اندام من، مایه ی پند و اندرز شما گردد، که از هر منطق رسایی و از هر سخن موثّری عبرت انگیز تر است. وداع و خداحافظی من با شما چونان جدایی کسی است که آماده ی ملاقات پروردگار است، فردا ارزش ایّام زندگی مرا خواهید دید، و راز درونم را خواهید دانست. پس از آن که جای مرا خالی دیدید و دیگری بر جای من نشست، مرا خواهید شناخت.

خطبه 150

سیاسی، اعتقادی

(در این خطبه به حوادث سخت آینده اشاره دارد)

1- آینده بشریت و ظهور حضرت مهدی (عج)

یه راههای چپ و راست رفتند، و راه ضلالت و گمراهی پیمودند، و راه روشن هدایت را گذاشتند. پس درباره ی آنچه که باید شتاب نکنید، و آنچه را که در آینده باید بیاید دیر مشماریید، چه بسا کسی برای رسیدن به چیزی شتاب می کند امّا وقتی به آن رسید دوست دارد که ای کاش آن را نمی دید، و چه نزدیک است امروزِ ما به فردایی که سپیده ی آن آشکار شد. ای مردم! اینک ما در آستانه ی تحقّق وعده های داده شده، و نزدیکی طلوع آن چیزهایی مه بر شما پوشیده و ابهام آمیز است، قرار داریم.

2- ره آورد حکومت حضرت حهدی (عج)

بدانید آن کس از ما (حضرت مهدی ((عج))) که فتنه های آینده را دریابد، با چراغی روشنگر در آن گام می نهد، و بر همان سیره و روش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) و امامان (علیهما السّلام) رفتار می کند تا گره ها را بگشاید، بردگان و ملّت های اسیر را آزاد سازد، جمعیت های گمراه و ستمگر را پراکنده و حق جویان پراکنده را جمع آوری می کند. حضرت مهدی (عج) سال های طولانی در پنهانی از مردم به سر می برد آن چنان که اثر شناسان، اثر قدمش را را نمی شناسند، گرچه در یافتن اثر و نشانه ها تلاش فراوان کنند. سپس گروهی برای درهم کوبیدن فتنه ها آماده می گردند، و چونان شمشیرها صیقل می خورند، دیده هاشان با قرآن روشنایی گیرد، و در گوش هاشان تفسیر قرآن طنین افکند، و در صبحگاهان و شامگاهان جامهای حکمت سر می کشند.(1)

3-  سرنوشت امت اسلامی پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم)

روزگار آنان به طول انجامید تا رسوایی آنها به نهایت رسید، و خود را سزاوار بلای زمانه گرداندند، و چون پایان مدت آنها نزدیک شد، گروهی در فتنه ها آسودند و گروهی دست به حمله و پیکار با فسادگران زدند و با شکیبایی که داشتند بر خدا منّت ننهادند، و جان دادن در راه خدا را بزرگ نشمردند، تا آنجا که اراده ی الهی به پایان دوران جاهلیّت موافق شد، شمشیرها در راه خدا کشیدند، و بینش های خود را بر شمشیر نشاندند، و طاعت پروردگار خود را پذیرفتند، و فرمان پند دهنده خود را شنیدند، و در پیروزی و سربلندی زیستند تا آن که خدا، پیامبرش را نزد خود برد، (افسوس) که گروهی به گذشته ی جاهلی خود بازگشتند، و با پیمودن راه های گوناگون به گمراهی رسیدند، و به دوستان منحرف خود پیوستند و از دوستی با مومنان بریدند که به آن امر شده بودند، و بنیان اسلامی را تغییر داده در جای دیگری بنا نهادند، آنان کانون هر خطا و گناه، و پناهگاه هر فتنه جو شدند. که سرانجام در سرگردانی فرو رفته، و در غفلت و مستی به روش و آیین فرعونیان در آمدند، یا از همه بریده و دل به دنیا بستند، و یا پیوند خود را با دین گسستند.

خطبه 151

اعتقادی، سیاسی

1- ارزش شهادتین

خدای را می ستایم، و در راندن شیطان، و دور ساختن و نجات پیدا کردن از دام ها و فریب های آن، از خدا یاری می طلبم و گواهی می دهم که جز خدای یگانه معبودی نیست، و شهادت می دهم که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلّم) بنده و فرستاده ی برگزیده و انتخاب شده ی او است، که در فضل و برتری، همتایی ندارد و هرگز فقدان او جبران نگردد. شهرهایی به وجود او روشن گشت، پس از آن که گمراهی وحشتناکی همه جا را فراگرفته بود؛ و جهل و نادانی بر اندیشه ها غالب و قساوت و سنگدلی بر دلها مسلط بود، و مردم حرام را حلال می شمردند، و دانشمندان را تحقیر می کردند، و جدای از دین الهی زندگی کرده و در حال کفر و بی دینی جان می سپردند.

2- نکوهش مردم گمراه

شما ای عرب ها، هدف تیرهای بلا هستید که نزدیک است. ازمستی های نعمت بپرهیزید و از سختی های عذاب الهی بترسد و بگریزید، و در فتنها های درهم پیچیده، به هنگام پیدایش نوزاد فتنه ها و اشکار شدن باطن آنها، و برقرار شدن قطب و مدار آسیای آن، با آگاهی قدم بردارید. فتنه هایی که از رهگذرهای ناپیدا آشکار گردد، و به زشتی و رسوایی گراید، آغازش چون دوران جوانی پر قدرت وزیبا، و آثارش چون آثار باقیمانده بر سنگ های سخت زشت و دیرپاست، که ستمکاران آن را با عهدی که با یکدیگر دارند، به ارث می برند، نخستین آنان پیشوای آخرین، و آخرین گمراهان، اقتدا کننده به اوّلین می باشند.

آنان در به دست آوردن دنیای پَست بر هم سبقت می گیرند، و چونان سگ های گرسنه، این مردار را از دست یکدیگر می ربایند، طولی نمی کشد که پیرو از رهبر، و رهبر از پیرو، بیزاری می جوید، و با بغض و کینه از هم جدا می شوند، و به هنگام ملاقات، همدیگر را نفرین می کنند.

3- خبر از آینده ی خونین عرب

سپس فتنه ای سر بر آورد که سخت لرزاننده، در هم کوبنده و نابود کننده است، که قلب هایی پس از استواری  می لغزند، و مردانی پس از درستی و سلامت، گمراه می گردند، وافکار و اندیشه ها به هنگام هجوم فتنه ها پراکنده، و عقاید پس از آشکار شدنشان به شک وتردید دچار می گردد. آن کس که به مقابله با فتنه ها برخیزد کمرش را می شکند، و کسی که در فرو نشاندن آن تلاش  می کند، او را در هم می کوبد.

در این میان فتنه جویان چونان گورخران، یکدیگر را گاز می گیرند، و رشته های سعادت و آیین محکم شده ی شان لرزان می گردد، و حقیقت امر پنهان می ماند. حکمت و دانش کاهش می یابد، ستمگران به سخن می آیند، و بیابان نشین ها را در هم می کوبند، و با سینه ی مرکب های ستم، آنها را خرد می نمایند. تک روان در غبار آن فتنه ها نابود می گردند، و سواران با قدرت در آن به هلاکت می رسند. فتنه ها با تلخی خواسته ها وارد می شود، و خون های تازه را می دوشد،نشانه های دین را خراب، و یقین را از بین می برد. فتنه هایی که افراد زیرک از آن بگریزند، و افراد پلید در تدبیر آن بکوشند. آن فتنه ها پر رعد و برق و پر زحمت است، در آن پیوند های خویشاوندی قطع شده، و از اسلام جدا می گردند، فتنه ها چنان ویرانگرند که تندرست ها بیمار، و مسکن گزیدگان کوچ می کنند، در آن میان کشته ای است که خونش به رایگان ریخته، و افراد ترسویی که طالب امانند، با سوگند ها آنان را فریب می دهند، و با تظاهر به ایمان آنها را گمراه می کنند.

4- رهنمودها در مقابله با فتنه ها

پس سعی کنید که شما پرچم فتنه ها و نشانه های بدعت ها نباشید، و آنچه را که پیوند امت اسلامی بدان استوار، و پایه های طاعت بر آن پایدار است، برخورد لازم شمارید(1)، و بر خدا، ستمدیده وارد شوید نه ستمگر؛ و از گرفتار شدن به دام های شیطان، و قرار گرفتن در وادی دشمنی ها بپرهیزید، و لقمه های حرام به شکم خود راه ندهید، شما برابر دیدگان خداوندی قرار دارید که گناهان را حرام کرد و راه اطاعت و بندگی را آسان فرمود.

(1): اشاره به : کولکتیوسیوم Collectivism ( عقیده به اصالت کارهای جمعی) که سعی دارند جامعه را با همکاری و مشارکت عمومی اداره کنند.

خطبه 152

اعتقادی

(نوشته اند که این سخنرانی را در روزهای اوِل خلافت در سال 35 هجری در مدینه ایراد فرمود)

1- خداشناسی (شناخت صفات خدا)

ستایش خداوندی را که با آفرینش بندگان، بر هستی خود راهنمایی فرمود، و آفرینش پدیده های نو، بر اَزَلی بودن او گواه است، و شباهت داشتن مخلوقات به یکدیگر دلیل است که او همتایی ندارد، حواس بشری ذات او را درک نمی کند، و پوشش ها او را پنهان نمی سازد، زیرا سازنده و ساخته شده، فراگیرنده و فراگرفته، پروردگار و پرورده، یکسان نیستند.

یگانه است نه از روی عدد، آفریننده است نه با حرکت و تحمّل رنج، شنواست بدون وسیله ی شنوایی، و بیناست بی آن که چشم گشاید و بر هم نهد، در همه جا حاضر است نه آن که با چیزی تماس گیرد، و از همه چیز جداست، نه اینکه فاصله بین او و موجودات باشد، آشکار است نه با مشاهده ی چشم، پنهان است نه به خاطر کوچکی و ظرافت، از موجودات جداست که بر آنها چیره و تواناست، و هر چیزی جز او برابرش خاضع و بازگشت آن به سوی خداست.

و آن که خدا را وصف کند، محدودش کرده، و آن که محدودش کند، او را به شمارش آورده، و آن که خدا را به شمارش آورد، ازلیّت او را باطل کرده است، و کسی که بگوید: خدا چگونه است؟ او را توصیف کرده، و هر که بگوید: خدا کجاست؟ مکان برای او قائل شده است. خدا عالم بود آنگاه که معلومی وجود نداشت، پرورنده بود آنگاه که پدیده ای نبود، و توانا بود آنگاه که توانایی نبود.

2- عظمت امامان دوازده گانه و قرآن

همانا طلوع کننده ای(1) آشکار شد، و درخشنده ای درخشید و آشکار شونده ای آشکار گردید،(2) و آن که از جادّه ی حق منحرف شد به راه راست بازگشت، خداوند گروهی را به گروهی تبدیل، و روزی را برابر روزی قرار داد، و ما چونان مانده در خشکسالان که در انتظار بارانند، انتظار چنین روزی را می کشیدیم.

همانا امامان دین، از طرف خدا، تدبیرکنندگان امور مردم، و کارگزاران آگاه بندگانند، کسی به بهشت نمی رود جز آن که آنان را شناخته، و آنان او را بشناسند، و کسی در جهنّم سرنگون نگردد جز آن که منکر آنان باشد و امامن دین هم وی را نپذیرند.

همانا خدای متعال شما را به اسلام اختصاص داد و برای اسلام برگزید، زیرا اسلام نامی از سلامت است، و فراهم کننده ی کرامت جامعه می باشد، راه روشن آن را خدا برگزید، و حجّت های آن را روشن گردانید.

3- ویژگی های اسلام

اسلام ظاهرش علم، و باطنش حکمت است، نوآوری های آن پایان نگیرد و شگفتی هایش تمام نمی شود.

در اسلام برکات و خیرات چونان سرزمین های پُرگیاه در اول بهاران فراوان است، و چراغهای روشنی بخش تاریکی ها فراوان دارد، که دَرِ نیکی ها جز با کلید های اسلام باز نشود، و تاریکی ها را جز با چراغ های آن روشنایی نمی توان بخشید، مرزهایش محفوظ، و چراگاه هایش را خود نگهبان است، هر درمان خواهی را درمان، و هر بی نیازی طلبی را کافی است.

(1): حکومت و امامت اهل بیت (علیهما السّلام)

(2): اشاره به حکومت خود پس از بیعت مردم

خطبه 153

اخلاقی

(در سال 36 هجری در مدینه وقتی مردم را برای جنگ با شورشیان بصره آماده می کرد ایراد فرمود)

1- وصف گمراهان و غفلت زدگان

چند روز از طرف خدا به گمراه، مهلت داده شد، و او با غافلان و بی خبران در راه هلاکت قدم می نهد، و تمام روزها را با گناهکاران سپری می کند، بی آن که از راهی برود تا به حق رسد و یا پیشوایی برگزیند که راهنمای او باشد.

و تا آن زمان که خداوند کیفر گناهان را می نماید، و آنان را از پرده ی غفلت بیرون می آورد، به استقبال چیزی می روند که بدان پشت کرده بودند(یعنی آخرت)، و پشت می کنند بدانچه روی آورده بودند( یعنی دنیا)، پس نه از آنچه آرزو می کردند و بدان رسیدند سودی بردند، و نه از آنچه حاجت خویش بدان روا کردند بهره ای به دست آوردند، من، شما و خود را از این گونه غفلت زدگی می ترسانم.

2-  درمان غفلت زدگی ها

هر کس باید از کار خویش بهره گیرد، و انسان بینا کسی است که به درستی شنید و اندیشه کرد، پس به درستی نگریست و آگاه شد، و از عبرت ها پند گرفت، سپس راه روشنی را پیمود، و از افتادن در پرتگاه ها، و گُم شدن در کوره راهها، دوری کرد، و کوشید تا عدالت را پاس دارد و برای گمراهان جای اعتراض باقی نگذارد، که در حق سختگیری کند، یا در سخن حق تحریف روا دارد، یا در گفتن سخن راست بترسد.

پس بهوش باش ای شنونده! و از خواب غفلت بیدار شو، و از شتاب خود کم کن، و در آنچه از زبان پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) بر تو رسیده اندیشه کن، که ناچار به انجام آن می باشی  و راه فراری وجود ندارد، و با کسی که رهنمودهای  پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) را به کار نمی بندد و به جانب دیگری تمایل دارد مخالفت کن و او را با آنچه برای خود پسندیده رها کن. فخر فروشی را واگذار، و از مرکب تکبّر فرود آی. به یاد قبر باش که گذرگاه تو به سوی عالم آخرت است، که همانگونه به دیگران پاداش دادی به تو پاداش می دهند، و آن گونه که کاشتی، درو می کنی؛ آنچه امروز، پیش می فرستی، فردا بر آن وارد می شوی، پس برای خود در سرای آخرت جایی آماده کن، و چیزی پیش فرست. ای شنونده! هشدار، هشدار، ای غفلت زده! بکوش، بکوش!

« هیچ کس جز خدای آگاه تو را با خبر نمی سازد»

3- صفات ناپسند ونابود کننده

از واجبات قطعی خدا در قرآن حکیم که برآن پاداش وکیفر می دهد، و به خاطر آن خشنود شده یا خشم می گیرد، این است که اگر انسان یکی از صفات ناپسند را داشته و بدون توبه خدا را ملاقات کند، هرچند خود را به زحمت اندازد، یا عملش را خالص گرداند فایده ای نخواهد داشت.(1) و آن صفات ناپسند اینکه: شریکی برای خداوند در عبادات واجب برگزیند، یا خشم خویش را با کشتن بی گناهی فرونشاند، یا بر بی گناهی به خاطر کاری که دیگری انجام داده عیب جویی کند، یا به خاطر حاجتی که به مردم دارد بدعتی در دین خدا بگذارد، یا با مردم به دو چهره ملاقات کند، و یا در میان آنان با دو زبان سخن بگوید.

در آنچه گفتم نیک بیندیش که هر مثال را همانند فراوان است.

4- روانشناسی

همانا  تمام حیوانات در تلاش پر کردن شکمند، ودرندگان در پی تجاوز کردن به دیگران، و زنان بی ایمان تمام همّتشان آرایش زندگی و فساد انگیزی در آن است، امّا مومنان فروتنند، همانا مومنان مهربانند، همانا مومنان از آینده ترسانند.

(1):اشاره به علم: کاراکترو لوژی caractrology(خصلت شناسی)

 

خطبه 154

 اعتقادی،اخلاقی

(برخی از شارحان گفتند این سخنرانی در شهر مدینه ایراد شد)

1- ضرورت پیروی از امامن دوازده گانه

عاقل با چشم دل سرانجام کار را می نگرد، و پستی و بلندی آن را تشخیص می دهد، دعوت کننده ی حق، (پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم)) دعوت خویش را به پایان رسانید، و رهبر امّت به سرپرستی قیام کرد، پس دعوت کننده ی حق، را پاسخ دهید و از رهبرتان اطاعت کنید.

گروهی در دریای فتنه ها فرو رفته، بدعت را پذیرفته، و سنّت های پسندیده را ترک کردند؛ مومنان کناره گیری کرده و گمراهان و دروغگویان به سخن آمدند.

مردم! ما اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) چونان پیراهن تن او، و یاران راستین او، و خزانه داران علوم و معارف وحی، و دَرهای ورود به آن معارف، می باشیم، که جز از دَر،(1) هیچ کس به خانه ها وارد نخواهد شد، و هر کس از غیر دَر وارد شود، دزد نامیده می شود.

مردم! درباره ی اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) آیات کریمه ی قرآن نازل شد، آنان گنجینه های علوم خداوند رحمانند، اگر سخن گویند، راست گویند، و اگر سکوت کنند بر آنان پیشی نجویند.

2- شرایط امامت ورهبری

پس باید امام و راهنمای مردم به مردم راست بگوید، و راه خرد پیماید و از فرزندان آخرت باشد که از آنجا آمده و بدانجا خواهد رفت.

پس آن که با چشم دل بنگرد، و با دیده ی درون کار کند، آغاز کارش آن است که بیندیشد: آیا عمل او به سود او است یا زیان او؟ اگر به سود است ادامه دهد، و اگر زیانبار است نوقف کند، زیرا عمل کننده ی بدون آگاهی چون رونده ای است که بیراهه می رود، پس هر چه شتاب کند از هدفش دورتر می ماند، و عمل کننده ی از روی آگاهی، چون رونده ای بر راه راست است، پس بیننده باید به درستی بنگرد آیا رونده ی راه مستقیم است یا واپس گرا؟

3- روانشناسی انسانی(تاثیر جسم وروح در یکدیگر)

و بدان که هر ظاهری باطنی متناسب با خود دارد، آنچه ظاهرش پاکیزه، باطن آن نیز پاک و پاکیزه است، و آنچه ظاهرش پلید، باطن آن نیز پلید است، و پیامبر راستگو (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: (2) همانا خداوند بنده ای را دوست دارد امّا کردار او را دشمن، و کردار بنده ای را دوست می دارد امّا شخص او را ناخوش.

آگاه باش هر عملی رویشی دارد، و هر روینده ای از آب بی نیاز است، و آب ها نیز گوناگون می باشند. پس هر درختی که آبیاری اش به اندازه و نیکو باشد شاخ و برگش نیکو و میوه اش شیرین است، و آنچه آبیاری اش پاکیزه نباشد درختش عیب دار و میوه اش تلخ است.

(1): اشاره است به حدیث معروف نَبَوی که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم)فرمود: ((اَنَا مدینَةُ العِلمِ وَ عَلِیُّ بابُها فَمَن ارادَ المَدینُةَ فَلیَاتِ الباب))((من شهر علم و علی دَرِ  آن است پس هر کس آهنگ شهر دارد باید از دَرِ آن وارد شود)) یا ((فَلیَاتِها مِن بابِها)).( ینابیع المودّة ج1 ص 62- و- ارشاد مفید ص 32 - و- تذکرة الخواص ص48- و- صواعق ابن حجرص122)

(2): اشاره به علم: پاتولوژیpathology (آسیب شناسی)نسبت به جسم و بیماریهای بدن

خطبه 155

اعتقادی، علمی

(در این خطبه شگفتی های خفّاش را بیان می فرماید)

1- وصف پروردگار

ستایش خداوندی را سزاست که تمامی صفت ها از بیان حقیقت، ذاتش درمانده، و بزرگی او عقل ها را طرد کرده است، چنانکه راهی برای رسیدن به نهایت ملکوتش نیابد. او خدای حق و آشکار، سزاوارتر و آشکارتر از آن است که دیده ها می نگرند. عقل ها نمی توانند برای او حدّی تعیین کنند، تا همانندی داشته باشد، و اندیشه ها و اوهام نمی توانند برای او اندازه ای مشخّص کنند تا در شکل و صورتی پنداشته شود. پدیده ها را بی آن که نمونه ای موجود باشد یا با مشاوری مشورت نماید، و یا از قدرتی کمک و مدد بگیرد آفرید، پس با فرمان او خلقت آن به کمال رسید، و اطاعت پروردگار را پذیرفت و پاسخ مثبت داد و به خدمات شتافت، و گردن به فرمان او نهاد و سرپیچی نکرد.

2- شگفتی های خفّاش

از زیبایی های صنعت پروردگاری، و شگفتی های آفرینش او، همان اسرار پیچیده ی حکیمانه در آفریدن خفّاشان است، روشنی روز که همه چیز را می گشاید چشمانشان را می بندد، و تاریکی شب که هر چیز را به خواب فرو می برد، چشمان آنها را باز می کند، چگونه چشمان خفّاش کم بین است که نتواند از نور آفتاب درخشنده روشنی گیرد؟

نوری که با آن راه های زندگی خود را بیابد، و در پرتو آشکار خورشید خود را به جاهایی رساند که می خواهد، روشنی آفتاب خفّاش را از رفتن در تراکم نورهای تابنده اش باز می دارد، و در خلوتگاه های تاریک پنهان می سازد، که از حرکت در نور درخشان ناتوان است، پس خفّاش در روز پلک ها  را بر سیاهی دیده ها اندازد، و شب را چونان چراغی بر می گزیند، که در پرتو تاریکی آن روزی خود را جستجو می کند، و سیاهی شب دیده های او را نمی بندد، و به خاطر تاریکی زیاد، از حرکت و تلاش باز نمی ماند.

 آنگاه که خورشید پرده از رخ بیفکند، و سپیده ی صبحگاهان بدمد، و لانه تنگ سوسمارها از روشنی آن روشن گردد، شب پره، پلک ها بر هم نهد، و بر آنچه در تاریکی شب به دست آورده قناعت کند.

پاک و منزّه است خدایی که شب را برای خفّاشان چونان روز روشن و مایه ی به دست آوردن روزی قرار داد، و روز را چونان شب تار مایه ی آرامش و استراحت آنها انتخاب فرمود، و بالهایی از گوشت برای پرواز، آنها آفرید، تا به هنگام نیاز به پرواز، از آن استفاده کنند، این بال ها، چونان لاله های گوشند(1) بی پر و رگ های اصلی، اما جای رگ ها و نشانه های آن را به خوبی مشاهده خواهی کرد. برای شب پره ها دو بال قرار داد، نه آنقدر نازک که درهم بشکند، و نه چندان محکم که سنگینی کند؛ پرواز می کنند در حالی که فرزندانشان به آنها چسبیده و به مادر پناه برده اند، اگر فرود آیند با مادر فرود می آیند، و اگر بالا روند با مادر اوج می گیرند، از مادرانشان جدا نمی شوند تا آن هنگام که اندام جوجه نیرومند و بالها قدرت پرواز کردن پیدا کند، و بداند که راه زندگی کردن کدام است؟ و مصالح خویش را بشناسد پس پاک و منزّه است پدید آورنده ی هر چیزی که بدون هیچ الگویی باقیمانده از دیگری، همه چیز را آفرید.

(1):خُفّاش در پروازها و شکارکردن ها از چشم خود استفاده نمی کند بلکه به وسیله امواج  و دریافت آن، موانع را تشخیص می دهد درست مانند یک دستگاه رادار عمل می کند که امواج ((ماوراء صوت)) را بوسیله یک فرستنده قوی به فضا می فرستد، امواج همه جا به پیش می رود، وقتی به مانعی برخورد، منعکس می گردد به این ترتیب وجود هواپیمای دشمن  را تشخیص می دهند، خفباش در حال پرواز در هر ثانیه30 الی 60 بار امواج ماوراء صوت از خود بیرون فرستاده که پس از بازگشت امواج، راه ها، موانع و غذاها را به خوبی تشخیص می دهد.

خطبه 156

اعتقادی، سیاسی، اخلاقی

(برای مردم بصره پس از پیروزی در جنگ جَمَل در سال 36 هجری ایراد فرمود)

1-ضرورت اطاعت از رهبری(و نکوهش از نافرمانی عایشه)

مردم بصره! در پیدایش فتنه ها هر کس که می تواند خود را به اطاعت پروردگارِ عزیز و برتر، مشغول دارد چنان کند؛ اگر از من پیروی کنید، به خواست خدا شما را به راه بهشت خواهم برد، هر چند سخت و دشوار و پر از تلخی ها باشد. اما عائشه، پس افکار و خیالات زنانه بر او چیره شد، و کینه ها در سینه اش چون کوره ی آهنگری شعله ور گردید، اگر از او می خواستند آنچه را که بر ضد من انجام داد نسبت به دیگری روا دارد سرباز می زد، به هر حال احترام نخست او برقرار است و حسابرسی اعمال او با خدای بزرگ است.

2- ره آورد ایمان

ایمان روشن ترین راه ها و نورانی ترین چراغ هاست، با ایمان می توان به اعمال صالح راه برد، و با اعمال نیکو به ایمان دسترسی پیدا کرد؛ با ایمان، علم و دانش آبادان است،(1) و با آگاهی لازم، انسان از مرگ می هراسد، و با مرگ دنیا پایان می پذیرد، و با دنیا، توشه ی آخرت فراهم می شود، و با قیامت بهشت نزدیک می شود، و جهنّم برای بدکاران آشکار می گردد، و مردم جز قیامت قرارگاهی ندارند، و شتابان به سوی میدان مسابقه می روند تا به منزلگاه آخرین رسند.

3- یادآوری برخی از ارزش های اخلاقی و ویژگی های قرآن

گویا می نگرم، همه از قبرها خارج شده به سوی منزلگاه های آخرین در حرکتند، هر خانه ای در بهشت به شخصی تعلق دارد، که نه دیگری را می پذیرند و نه از آنجا به جای دیگر انتقال می یابند.

همانا (( امر به معروف)) و ((نهی از منکر)) دو صفت از اوصاف پروردگارند که نه اجل را نزدیک می کند و نه روزی را کاهش می دهد.

بر شما باد عمل کردن به قرآن، که ریسمان محکم الهی، و نور آشکار و درمانی سودمند است، که تشنگی را فرونشاند، نگهدارنده ی کسی است که به آن تمسّک جوید و نجات دهنده ی آن کس است که به آن چنگ آویزد، کجی ندارد تا راست شود، و گرایش به باطل ندارد تا از آن بازگردانده شود، و تکرار و شنیدن پیاپی آیات، کهنه اش نمی سازد، و گوش از شنیدن آن خسته نمی شود. کسی که با قرآن سخن بگوید راست گفته و هر کس بدان عمل کند پیشتاز است:

( در این جا مردی بلند شد و گفت: ای امیرالمومنین ما را از فتنه آگاه کن، آیا نسبت به فتنه، از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) سوالی نفرموده ای؟ پاسخ داد)

4- خبر از فتنه ها و شهادت خویش

آنگاه که خداوند آیه 1 و 2 سوره ی عنکبوت را نازل کرد که:

(آیا مردم خیال می کنند چونکه گقتند ایمان آوردیم، بدون آزمایش رها می شوند؟)

دانستم که تا پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) در میان ماست آزمایش نمی گردیم.

پرسیدم ای رسول خدا! این فتنه و آزمایش کدام است که خدا شما را بدان آگاهی داده است؟

فرمود: (( ای علی! پس از من امت اسلامی به فتنه و آزمون دچار می گردند))

گفتم ای رسول خدا مگر جز این است که در روز ((اُحد)) که گروهی از مسلمانان به شهادت رسیدند و شهادت نصیب من نشد و سخت بر من گران آمد، تو به من فرمودی: ای علی! مژده باد تو را که شهادت در پی خواهد آمد.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) به من فرمود: (( همانا این بشارت تحقّق می پذیرد، در آن هنگام صبر تو چگونه است؟))

گفتم ای رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) چنین موردی جای صبر و شکیبایی نیست بلکه جای مژده شندین و شکرگزاری است.

و پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:

(( ای علی! همانا این مردم به زودی با اموالشان دچار فتنه و آزمایش می شوند، و در دینداری بر خدا منّت می گذارند، با این حال انتظار رحمت او را دارند، و از قدرت و خشم خدا، خود را ایمن می پندارند، حرام خدا را با شبهات دروغین، و هوسهای غفلت زا، حلال می کنند، ((شراب)) را به بهانه اینکه (( آب انگور)) است و رشوه را که ((هدیه)) است و ربا را که ((نوعی معامله)) است حلال می شمارند!))

گفتم ای رسول خدا: در آن زمان مردم را در چه پایه ای بدانم؟ آیا در پایه ی ارتداد؟ یا فتنه و آزمایش؟ پاسخ فرمود: (( در پایه ای از فتنه و آزمایش))

(1):این سخن ارزشمند امام (علیه السّلام)، نقد است بر: سایِنتیسمscientism  (اصالت علم) و علم زدگی و علم گرائی را نقد می کند که تنها با علم نمی شود به سعادت و رستگاری رسید، بلکه باید با ایمان، علم را هدفدار کرد.

خطبه 157

اخلاقی، اعتقادی

1- عبرت از گذشتگان

ستایش خداوندی را سزاست که حمد را کلید یاد خویش، و سبب فزونی فضل و رحمت خود، و راهنمای نعمت ها و عظمتش قرار داده است.

بندگان خدا! روزگار بر آیندگان چنان می گذرد که بر گذشتگان گذشت، آنچه گذشت باز نمی گردد، و آنچه هست جاویدان نخواهد ماند، پایان کارش با آغاز آن یکی است، ماجراها و رویدادهای آن همانند یکدیگرند، و نشانه های آن آشکار است.

گویا پایان زندگی و قیامت، شما را فرا می خواند، چونان خواندن ساربان، شتر بچه را. پس آن کس که جز به حساب نفس خویش پردازد، خود را در تاریکی ها سرگردان، و در هلاکت افکنده است. شیطان ها مهارش را گرفته و به سرکشی و طغیان می کشانند، و رفتار زشت او را در دیده اش زیبا می نمایانند، پس بدانید که بهشت پایان راه پیشتازان و آتش جهنّم، سرانجام کسانی است که سستی می ورزند.

2- ضرورت تقوا و خودسازی

ای بندگان خدا! بدانید که تقوا، دژی محکم و شکست ناپذیر است، اما هرزگی و گناه، خانه ای در حال فرو ریختن و خوار کننده است که از ساکنان خود دفاع نخواهد کرد، و کسی که بدان پناه برد در امان نیست.

آگاه باشید با پرهیزکاری، ریشه های گناهان را می توان برید، و با یقین می توان به برترین جایگاه معنوی دسترسی پیدا کرد.

ای بندگان خدا، خدا را، خدا را، در حق نفس خویش! که از همه چیز نزد شما گرامی تر و دوست داشتنی تر است.

پروا کنید، همانا خدا، راه حق را برای شما آشکار کرده و جاده های آن را روشن نگاه داشت، پس یا شقاوت دامنگیر یا رستگاری جاویدان در انتظار شماست، پس در این دنیای نابود شدنی برای زندگی جاویدان آخرت، توشه برگیرید، که شما را به زاد و توشه راهنمایی کردند،

و به کوچ کردن از دنیا فرمان دادند، و شما را برای پیمودن راه قیامت برانگیختند.

همانا شما چونان کاروانی هستید که در جایی به انتظار مانده و نمی دانند در چه زمانی آنان را فرمان حرکت می دهند. آگاه باشید! با دنیا چه می کند کسی که برای آخرت آفریده شده است؟

و با اموال دنیا چه کار دارد آن کس که به زودی همه ی اموال او را مرگ می رباید و تنها کیفر حسابرسی آن بر عهده انسان باقی خواهد ماند.

بندگان خدا! خیری را که خدا وعده داد رها کردنی نمی باشد، و شرّی را که از آن نهی فرمود دوست داشتنی نیست!

بندگان خدا! از روزی بترسید که اعمال و رفتار انسان وارسی می شود، روزی که پر از تشویش و اضطراب است و کودکان در آن روز پیر می گردند!

ای بندگان خدا! بدانید که از شما نگاهبانانی بر شما گماشته اند، و دید بان هایی از پیکرتان برگزیده و حافظان راستگویی که اعمال شما را حفظ می کنند و شماره ی نَفَسهای شما را می شمارند، نه تاریکی شب شما را از آنان می پوشاند، و نه دَری محکم شما را از آنها پنهان می سازد.

3- یاد تنهایی قبر

فردا به امروز نزدیک است، و امروز با آنچه در آن است می گذرد، و فردا می آید و بدان می رسد، گویی هر یک از شما در دل زمین به خانه ی مخصوص خود رسیده و در گودالی که کنده اند آرمیده اید، وه! که چه خانه تنهایی؟

و چه منزل وحشتناکی؟ چه سیه چال غربتی؟ گویی هم اکنون بر صور اسرافیل دمیدند، و قیامت فرا رسیده، و برای قضاوت و حسابرسی قیامت بیرون شده اید، پندارهای باطل دور گردیده، بهانه ها از میان برخاسته، و حقیقت ها برای شما آشکار شده و شما را به آنجا که لازم بود کشانده اند، پس از عبرت ها پند گیرید، و از دگرگونی روزگار عبرت پذیرید، و از هشدار دهندگان بهره مند گردید.

خطبه 158

اعتقادی، سیاسی

( برخی از شارحان گفتند که این خطبه در شهر کوفه ایراد شد)

1- ارزش پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) و قرآن

خداوند پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) را هنگامی فرستاد که پیامبران حضور نداشتند، و امّت ها در خواب غفلت بودند، و رشته های دوستی و انسانیّت از هم گسسته بود. پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) به میان خلق آمد در حالی که کتاب های پیامبران پیشین را تصدیق کرد، و ((با نوری)) هدایتگر انسانها شد که همه باید از آن اطاعت نمایند، و آن، نور قرآن کریم است.

از قرآن بخواهید تا سخن گوید، که هرگز سخن نمی گوید، اما من شما را از معارف آن خبر می دهم، بدانید که در قرآن علم آینده، و حدیث روزگاران گذشته است، شفادهنده ی دردهای شما، و سامان دهنده ی امور فردی و اجتماعی شما است.

2- خبر از آینده ی دردناک بنی امیّه

پس از سقوط فرزندان امیّه، خانه ای در شهر یا خیمه ای در بیابان باقی نمی ماند جز آن که ستمگران بین امیّه، اندوه و غم را بدانجا می کشانند، و بلا و کینه توزی را در همه جا مطرح می کنند.

پس در آن روز برای مردم نه عذر خواهی در آسمان و نه یاوری در زمین باقی خواهد ماند، زیرا نااهلان را به زمامداری برگزیده اید، و زمامداری را به جایگاه دروغینی قرار داده اید.

امّا به زودی خداوند از ستمگران بنی امیّه انتقام می گیرد، خوردنی را به خوردنی، و نوشیدنی را به نوشیدنی، خوردنی تلخ تر از گیاه ((عَلقَم))، و نوشیدنی تلخ و جانگدازتر از شیره ی درخت ((صبر)) خداوند از درون ترس و وحشت، و از بیرون، شمشیر را بر آنها مسلّط خواهد کرد که آنان مرکب های عصیان و نافرمانی و شتران بارکش گناهانند.(1)

من پیاپی سوگند می خورم که پس از من بنی امیّه خلافت را چونان خلط سینه بیرون می اندازند، و پس از آن دیگر، تا شب و روز از پی هم در گردش است مزه ی حکومت را برای بار دیگر نخواهند چشید.

(1): در پاورقی خطبه ی 105 به نابودی بنی امیّه و قتل عام شدن آنها اشاره گردید.

خطبه 159

اعتقادی، سیاسی

(امام در شهر کوفه خطاب به کوفیان فرمود)

وصف کشورداری خویش

با شما به نیکویی زندگی کردم، و به قدر توان از هر سو نگهبانی شما دادم، و از بندهای بردگی و ذلّت شما را نجات داده، و از حلقه های رستم رهایی بخشیدم، تا سپاسگزاری فراوان من برابر نیکی اندک شما باشد، و چشم پوشی از زشتی های بسیار شما که به چشم دیدم و با بدن لمس کردم.

خطبه 160

اعتقادی، تاریخی، اخلاقی

(در شهر کوفه در سال 37 هجری به هنگام حرکت دادن مردم به سوی صفّین و جنگ با شامیان ایراد کرد)

1- خداشناسی

فرمان خدا قضای حتمی و حکمت، و خشنودی او مایه ی امنیّت و رحمت است؛ از روی علم، حکم می کند و با حلم و بردباری می بخشایند.

خدایا! سپاس تو راست بر آنچه می گیری، و عطا می فرمایی، و شفا می دهی یا مبتلا می سازی، سپاسی که تو را رضایت بخش ترین، محبوب ترین، و ممتازترین باشد، سپاسی که آفریدگانت را سرشار سازد، و تا آنجا که تو بخواهی تداوم یابد، سپاسی که از تو پوشیده نباشد، و از رسیدن به پیشگاهت باز نماند، سپاسی که شمارش آن پایان نپذیرد، و تداوم آن از بین نرود.

خدایا! حقیقت بزرگی تو را نمی دانیم، جز آن که می دانیم تو زنده ای و احتیاج به غیر نداری، خواب سنگین یا سبک تو را نمی رباید، هیچ اندیشه ای به تو نرسد و هیچ دیده ای تو را ننگرد، اما دیده ها را تو می نگری، و اعمال انسانها را شماره فرمایی، و قدم ها و موی پیشانی ها (زمام امور همه) به دست تو است، خدایا آنچه را که از آفرینش تو می نگرم،

و از قدرت تو به شگفت می آییم و بدان بزرگی قدرت تو را می ستاییم، بسی ناچیزتر است در برابر آنچه که از ما پنهان، و چشم های ما از دیدن آنها ناتوان، و عقلهای ما از درک آنها عاجز است، و پرده های غیب میان ما و آنها گسترده می باشد.

2- راه های خداشناسی

پس آن کس که دل را از همه چیز تهی سازد، و فکرش را به کار گیرد تا بداند که: چگونه عَرش قدرت خود را برقرار ساخته ای و پدیده را چگونه آفریده ای؟ و چگونه آسمان ها و کرات فضایی را در هوا آویخته ای؟ و زمین را چگونه بر روی امواج آب گسترده ای؟ نگاهش حسرت زده، و عقلش مات و سرگردان، و شنواییش آشفته، و اندیشه اش حیران می ماند.(1)

3- وصف امیدواری به خدا

به گمان خود ادّعا دارد که به خدا امیدوار است! به خدای بزرگ سوگند که دروغ می گوید، چه می شود او را که امیدواری در کردارش پیدا نیست؟ پس هرکس به خدا امیدوار باشد، باید، امید او در کردارش آشکار شود، هر امیدواری جز امید به خدای تعالی ناخالص است، و هر ترسی جز ترس از خدا نادرست است.

گروهی در کارهای بزرگ به خدا امید بسته و در کارهای کوچک به بندگان خدا روی می آورند؛ پس حق بنده را ادا می کنند و حق خدا را بر زمین می گذارند، چرا در حق خدای متعال کوتاهی می شود؟ و کمتر از حق بندگان رعایت می گردد؟ آیا می ترسی در امیدی که به خدا داری دروغگو باشی؟ یا او را در خور امید بستن نمی پنداری؟

امیدوار دروغین اگر از بنده ی خدا ترسناک باشد، حق او را چنان رعایت کند که حق پروردگار خود را آنگونه رعایت نمی کند، پس ترس خود را از بندگان آماده، و ترس از خداوند را وعده ای انجام نشدنی می شمارد، و اینگونه است کسی که دنیا در دیده اش بزرگ جلوه کند، و ارزش و اعتبار دنیا در دلش فراوان گردد، که دنیا را بر خدا مقدّم شمارد، و جز دنیا به چیز دیگری نپردازد و بنده ی دنیا گردد.

4- سیری در زندگانی پیامبران (علیهما السّلام) (برای انتخاب الگوهای ساده زیستی)(2)

برای تو کافی است که راه و رسم زندگی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم) را اطاعت نمایی، تا راهنمای خوبی برای تو در شناخت بدی ها و عیب های دنیا و رسوایی ها و زشتی های آن باشد، چه اینکه دنیا از هر سو بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) بازداشته و برای غیر او گسترانده شد، از پستان دنیا شیر نخورد، و از زیورهای آن فاصله گرفت.

اگر می خواهی دومی را، موسی(علیه السّلام) و زندگی او را تعریف کنم، آنجا که می گوید:

((پروردگارا هر چه به من از نیکی عطا کنی نیازمندم))

به خدا سوگند، موسی (علیه السّلام) جز قرص نانی که گرسنگی را برطرف سازد چیز دیگری نخواست، زیرا موسی (علیه السّلام) از سبزیجات زمین می خورد، تا آنجا که بر اثر لاغری و آب شدن گوشت بدن، سبزی گیاه از پشت پرده ی شکم او آشکار بود. و اگر می خواهی: سومی را، حضرت داوود(علیه السّلام) صاحب نی های نوازنده، و خواننده ی بهشتیان را الگوی خویش سازی، که با هنر دستان خود از لیف خرما زنبیل می بافت، و از همنشینان خود می پرسید چه کسی از شما این زنبیل را می فروشد؟ و با بهای آن به خوردن نان جوی قناعت می کرد. و اگر خواهی از عیسی بن مریم (علیه السّلام) بگویم، که سنگ را بالش خود قرار می داد، لباس پشمی خشن به تن می کرد، و نان خشک می خورد، نان خورش او گرسنگی، و چراغش درشب ماه، و پناهگاه زمستان او شرق و غرب زمین بود، میوه و گُل او سبزیجاتی بود که زمین برای چهارپایان می رویاند، زنی نداشت که او را فریفته ی خود سازد، فرزندی نداشت تا او را غمگین سازد، مالی نداشت تا او را سرگرم کند، و آز و طمعی نداشت تا او را خوار و ذلیل نماید، مرکب سواری او دو پایش، و خدمتگزار وی، دستهایش بود.

5- راه ورسم زندگی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلّم)

پس به پیامبر پاکیزه و پاکت اقتدا کن، که راه و رسم او الگویی است برای الگوطلبان، و مایه ی فخر و بزرگی است برای کسی که خواهان بزرگواری باشد، و محبوب ترین بنده نزد خدا کسی است که از پیامبرش پیروی کند، و گام بر جایگاه قدم او نهد.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند، و به دنیا با گوشه ی چشم نگریست، دو پهلویش از تمام مردم فرو رفته تر، و شکمش از همه خالی تر بود، دنیا را به او نشان دادند اما نپذیرفت، و چون دانست خدا چیزی را دشمن می دارد آن را دشمن داشت، و چیزی را که خدا خوار شمرده، آن را خوار انگاشت، و چیزی را که خدا کوچک شمرده کوچک و ناچیز می دانست. اگر در ما نباشد جز آن که آنچه را خدا و پیامبرش دشمن می دارند، دوست بداریم، یا آنچه را خدا و پیامبرش کوچک شمارند، بزرگ بداریم، برای نشان دادن دشمنی ما با خدا، و سرپیچی از فرمان های او کافی بود!. و همانا پیامبر (( که درورد خدا بر او باد)) بر روی زمین می نشست و غذا می خورد، و چون برده، ساده می نشست، و با دست خود کفش خود را وصله می زد، و جامه خود را با دست خود می دوخت، و بر الاغ برهنه می نشست، و دیگری را پشت سر خویش سوار می کرد. پرده ای بر در خانه ی او آویخته بود که نقش و تصویر ها در آن بود، به یکی از همسرانش فرمود، این پرده را از برابر چشمان من دور کن که هرگاه نگاهم به آن می افتد به یاد دنیا و زینت های آن می افتم. پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) با دل از دنیا روی گرداند، و یادش را از جان خود ریشه کن کرد، و همواره دوست داشت تا جاذبه های دنیا از دیدگانش پنهان ماند، و از آن لباس زیبایی تهیه نکند و آن را قرارگاه دائمی خود نداند، و امید ماندن در دنیا نداشته باشد، پس یاد دنیا را از جان خویش بیرون کرد، و دل از دنیا برکند، و چشم از دنیا پوشاند،

و چنین است کسی که چیزی را دشمن دارد، خوش ندارد به آن بنگرد، یا نام آن نزد او بر زبان آورده شود. در زندگانی رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) برای تو نشانه هایی است که تو را به زشتی ها و عیب های دنیا راهنمایی کند، زیرا پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) با نزدیکان خود گرسنه به سر می برد، و با آن که مقام و منزلت بزرگی داشت، زینتهای دنیا از دیده ی او دور ماند.

پس تفکّر کننده ای باید با عقل خویش به درستی اندیشه کند که: آیا خدا محمد (صلی الله علیه و آله و سلّم) را به داشتن این صفتها اکرام فرمود یا او را خوار کرد؟ اگر بگوید: خوار کرد، دروغ گفته و بهتانی بزرگ زده است، و اگر بگوید: او را اکرام کرد، پس بداند، خدا کسی را خوار شمرد که دنیا را برای او گستراند و از نزدیک ترین مردم به خودش دور نگهداشت.

پس پیروی کننده باید از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) پیروی کند، و به دنبال او راه رود، و قدم بر جای قدم او بگذارد، و گرنه از هلاکت ایمن نمی باشد، که همانا خداوند، محمد(صلی الله علیه و آله و سلّم) را نشانه قیامت، و مژده دهنده بهشت، و ترساننده از کیفر جهنم قرار داد، او با شکمی گرسنه از دنیا رفت و با سلامت جسم و جان وارد آخرت شد، و کاخ های مجلل نساخت(سنگی بر سنگی نگذاشت) تا جهان را ترک گفت،(31) و دعوت پروردگارش را پذیرفت.

وه! چه بزرگ است منّتی که خدا با بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) بر ما نهاده، و چنین نعمت بزرگی به ما عطا فرموده، رهبر پیشتازی که باید او را پیروی کنیم و پیشوایی که باید راه او را تداوم بخشیم.

به خدا سوگند آنقدر این پیراهن پشمین را وصله زدم که از پینه کننده آن شرمسارم.

یکی به من گفت: (( آیا آن را دور نمی افکنی؟)) گفتم: از من دور شود، صبحگاهان رهروان شب ستایش می شوند.(4)

(1): طرح این واقعیت که حواسّ و ابزار شناخت انسان محدود است، پراگماتیسم Pragmatism (اصالت عمل) و پوزیتیویسم Positivism (اصالت حسّ و تجربه) و امپریسیسم Empiricism (اصالت تجربه) را نقد می کند زیرا که تجربه می تواند یکی از راه های شناخت واقعیّت ها باشد، پس نمی توان به آن اصالت داد.

(2): اشاره به: هیستوریا Historia (توجه به اسطوره ها و الگوها) که در تمام ملل و اقوام وجود دارد.

(3): سنگی بر سنگی نگذاشت، یعنی خانه های باشکوهی نساخت و خانه ای ساده داشت، زیرا رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) در ساختمان مسجد شخصاً سنگ ها را می آورد، و برای همسران خود خانه و حجره هایی ساخت.

(4): ضرب المثل است، یعنی آینده از آنِ استقامت کنندگان است.

خطبه 161

اعتقادی، اخلاقی

1- وصف پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) و اهل بیت (علیهما السّلام)

خداوند پیامبرش را با نوری درخشان، و برهانی آشکار، و راهی روشن، و کتابی هدایتگر برانگیخت.

خانواده ی او نیکوترین خانواده، و درخت وجودش از بهترین از بهترین درختان است که شاخه های آن راست و میوه های آن سر به زیر و در دسترس همگان است، زادگاه او مکه، و هجرت او به مدینه پاک و پاکیزه است، که در آنجا نام او بلند شد و دعوتش به همه جا رسید. خدا او را با برهانی کامل و کافی(قرآن) و پندهای شفا بخش، و دعوتی جبرای کننده فرستاد. با فرستادن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) شریعت های ناشناخته را شناساند، و ریشه ی بدعت های راه یافته در ادیان آسمانی را قطع کرد، واحکام و مقرّرات الهی را بیان فرمود. پس هر کس جز اسلام دینی را انتخاب کند به یقین شقاوت او ثابت ، و پیوند او با خدا قطع، و سقوطش سهمگین خواهد بود، و سرانجامش رنج و اندوهی بی پایان و شکنجه ای پردرد می باشد. برخدا توکّل می کنم، توکّلی که بازگشت به سوی او باشد، واز او راه می جویم، راهی که به بهشت برسد و به آنجا که خواست اوست بینجامد.

2- سفرش به تقوا و عبرت از گذشتگان

بندگان خدا! شما را به ترسیدن از خدا و فرمانبرداری او سفارش می کنم که نجات فردا و مایه ی رهایی جاویدان است. خدا آنگونه که سزاوار بود شما را ترسانید، و چنانکه شایسته بود امیدوارتان کرد، و دنیا و بی اعتباری آن و نابود شدنی بودن و دگرگونی آن را برای شما تعریف کرد. پس از آنچه در دنیا شما را به شگفتی وامیدارد روی گردانید، زیرا که مدت کوتاهی در آن اقامت دارید، دنیا به خشم خدا نزدیکترین و از خشنودی خدا دورترین جایگاه است. پس ای بندگان خدا، از غم و اندوه و سرگرمی های دنیا چشم برگیرید زیرا شما به جدایی و دگرگونی های امور دنیایی یقین دارید، و چونان دوست مهربانی که نصیحت گر و کوشا برای نجات رفیقش تلاش کند، خویشتن را از دنیا دور نگهدارید. و از آنچه بر گذشتگان شما رفت عبرت گیرید، که چگونه، بند بند اعضای بدنشان از هم گسست، چشم و گوششان نابود شد، شرف و شکوهشان از خاطره ها محو گردید، و همه ی ناز و نعمت ها و رفاه ها و خوشی ها پایان گرفت، که نزدیکی فرزندان به دوری و از دست دادنشان، و همدمی همسران به جدایی تبدیل شد، دیگر نه به هم می نازند، و نه فرزندانی می آورند، و نه یکدیگر را دیدار می کنند، و نه در کنار هم زندگی می کنند! پس ای بندگان خدا! بپرهیزید، چونان پرهیز کسی که به نفس خود چیره، و بر شهوات خود پیروز، و با عقل خود به درستی می نگرد، زیرا که جریان انسان آشکار، پرچم برافراشته، جادّه هموار، و راه، روشن و راست است.

خطبه 162

اعتقادی، سیاسی

( در سال 37 هجری در صفّین شخصی از طایفه بنی اسد پرسید: چگونه شما را از مقام امامت که سزاوارتر از همه بودید کنا زدند؟ فرمود:)

1- علل و عوامل غضب امامت

ای برادر بنی اسدی! تو مردی پریشان و مضطربی که نابجا پرسش می کنی، لیکن تو را حق خویشاوندی است،(1) و حقّی که در پرسیدن داری و بی گمان طالب دانستنی. پس بدان که: آن ظلم و خوکامگی که نسبت به خلافت بر ما تحمیل شد، در حالی که ما را نَسَب برتر و پیوند خویشاوندی با رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) استواتر بود، جز خودخواهی و انحصار طلبی چیز دیگری نبود که: گروهی بخیلانه به کرسی خلافت چسبیدند، و گروهی سخاوتمندانه از آن دست کشیدند، داور خداست، و بازگشت همه ما به روز قیامت است. ( در اینجا شعر امرئ القیس را خواند که: ) « واگذار داستان تاراج آن غارتگران را، و به یاد آور داستان شگفت دزدیدن اسب سواری را»(2)

2- شکوه از ستم های معاویه

بیا و داستان پسر ابو سفیان را به یاد آور، که روزگار مرا به خنده آورد از آن پس که مرا گریاند. سوگند به خدا که جای شگفتی نیست، کار از بس عجیب است که شگفتی را می زداید و کجی و انحراف می افزاید. مردم کوشیدند نور خدا را در داخل چراغ آن خاموش سازند، جوشش زلال حقیقت را از سرچشمه آن ببندند، چرا که میان من و خود، آب را وَبا آلود(1) کردند. اگر محنت آزمایش از ما و این مردم برداشته شود، آنان را به راهی می برم که سراسر حق است، و اگر به گونه ی دیگری انجامد:

(با حسرت خوردن بر آنها جان خویش را مگذار، که خداوند بر آنچه می کنند آگاه است)

(1): زینب دختر جَحش، یکی از همسران پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) از قبیله بنی اسد بود.

(2): شعر از امرأالقیس است. وی پس از کشته شدن پدرش، به خالد بن سدوس پناهنده شد. مردم بنی  جدیله به او حمله کرده اموال و شترهایش را بردند. خالد به او گفت اسب سواری ات را به من ده تا اموال تو را باز پس گیرم. خالد بر اسب او سوار شده خود را به مردم (بنی جدیله) رساند و اعلام کرد این شتران و اموال از آن پناهنده ی من است آن را برگردانید، مردم حمله کردند و اسب سواری را هم از دست او در آوردند! وقتی خبر به امرألقیس رسید این شعر را سرود یعنی: غارت گذشته را واگذار، هم اکنون سخن از دزدیده شدن اسب سواری من بگو.  امام (علیه السّلام) می خواهد بفرماید که: واگذار صحبت خلافت در گذشته را و به این بیندیش که با معاویه چه باید کرد؟

(3): جای شگفتی است که امام (علیه السّلام) در 14 قرن قبل، آب را محل رشد و تکثیر انگل ((وبا)) مطرح می کند که پاستور پس از کشف میکروب در تداوم تحقیقات خود با استفاده از کتاب صحیفه ی سجّادیّه از واژه ی وبی این حقیقت را از نظر تجربی ثابت کرد.

خطبه 163

اعتقادی، علمی

(برخی از شارحان نوشتند این خطبه در شهر کوفه ایراد شد)

1- خداشناسی

سپاس خداوندی را سزاست که آفریننده ی بندگان، و گستراننده ی زمین، و جاری کننده ی آب در زمین های پست، و رویاننده ی گیاه در کوه ها و تپه های بلند می باشد، نه اول او را آغازی و نه اَزَلی بودن او را پایانی است، آغاز هر چیزی و جاویدان است، و پایدار و ماندگار بدون مدّت و زمان است.

پیشانی بندگان برابر عظمت او به خاک افتاده، و لب ها در اعتراف به یگانگی او در حرکتند.

به هنگام آفرینش، برای هر پدیده ای حد و مرزی قرار داد، تا برای وجود بی نهایت او همانندی نباشد. گمان ها خدا را به اندازه ها و حرکت ها و اندام ها و آلت ها نمی توانند اندازه گیری نمایند.

نمی توان گفت: خدا از کی بود؟ و تا کی  خواهد بود؟ وجود آشکاری است که نمی توان پرسید: از

چیست ؟ و حقیقت پنهانی است که نمی توان پرسید؟ در کجاست؟ نه جسم است که او را نهایتی باشد، و نه پوشیده ای که چیزی او را در بر گرفته باشد، به موجودات آنقدر نزدیک نیست که به آنها چسبیده، و آنقدر دور نیست که جدا و بریده باشد.

بر خداوند، خیره نگریستن بندگان، و بازگشتن لفظی به زبان آنان، نزدیک شدن به تپه ای، گام برداشتن در تاریکی شب، یا راه رفتن در مهتاب که نور می افشاند، و درخشش خورشیدی که پس از ماه طلوع می کند، و با طلوع و غروبش، و آمدن شب و روز، چرخ زمان می گردد و تاریخ ورق می خورد، هیچ کدام پنهان نیست. خدا پیش از هر نهایت و مدت، و فراتر از هر گونه حساب و شمارش است، خدا والاتر از آنچه می باشد که عقل های عاجز تشبیه کنندگان تصوّر می کند. والاتر از صفات پدیده ها و اندازه ها و قطرهاست که برای موجودات مادّی پندارند، و جایگاه هایی که برای آن در نظر می گیرند؛ زیرا حد و مرز و اندازه، شایسته پدیده هاست و به غیر خدا تعلّق دارد.

2- وصف آفرینش

پدیده ها را از موادّی اَزَلی و اَبَدی نیافرید، بلکه آنها را از نیستی به هستی آورد، و برای هر پدیده ای حد و مرزی تعیین فرمود، و آنها را به نیکوترین صورت زیبا، صورتگری کرد، چیزی از فرمان او سرپیچی نمی کند، و خدا از اطاعت چیزی سود نمی برد، علم او به مردگانی که رفتند چونان آگاهی او به زندگانی است که هستند، و علم او به آسمان های بالا چونان علم او به زمین های زیرین است.

3- شگفتی آفرینش انسان

ای انسان! ای آفریده ی راست قامت، ای پدیده ی نگاهداری شده در تاریکی های رحم های مادران، و قرار داده شده در پرده های تو در تو! آغاز آفرینش تو از گل و لای بود، و سپس در جایگاه آرامی نهاده شدی تا زمانی مشخّص و سرآمدی تعیین شده، و آنگاه که در شکم مادرت حرکت می کردی، نه دعوتی را می توانستی پاسخ دهی، و نه صدایی را می شنیدی.

سپس تو را از قرارگاهت بیرون کردند و به خانه ای آوردند که آن را ندیده بودی و راههای سودش را نمی دانستی، پس چه کسی تو را در مکیدن شیر، از پستان مادر هدایت کرد؟

و به هنگام نیاز جایگاه های طلب کردن و خواستن را به تو شناساند؟

هرگز، ان کس که در توصیف پدیده ای با شکل و اندازه و ابزار مشخّص درمانده باشد، بدون تردید از وصف پروردگارش ناتوان تر، و از شناخت خدا با حدّ و مرز پدیده ها دورتر است.

خطبه 164

تاریخی، سیاسی

(در سال 34 هجری مردم در اطراف امام جمع شده و از عثمان شکایت کردند و از او خواستند که با عثمان صحبت کند تا از اشتباهات خود دست بردارد.)

هشدار دادن به عثمان

همانا مردم پشت سر من هستند و مرا میان تو و خودشان میانجی قرار داده اند، به خدا نمی دانم با تو چه بگویم؟ چیزی را نمی دانم که تو ندانی، تو را به چیزی راهنمایی نمی کنم که نشناسی، تو می دانی آنچه ما می دانیم. ما به چیزی پیشی نگرفته ایم که تو را آگاه سازیم، و چیزی را در پنهانی نیافته ایم که آن را به تو ابلاغ کنیم. دیدی چنانکه ما دیدیم، شنیدیم چنانکه ما شنیدیم، با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) بودی چنانکه ما بودیم، پسر ابوقحافه (ابابکر) و پسر خطّاب، در عمل به حق، از تو بهتر نبودند، تو به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) در خویشاوندی از آن دو نزدیک تری، و داماد او شدی که آنان نشدند. پس خدا را، خدا را،

پروا کن! سوگند به خدا، تو کور نیستی تا بینایت کنند، نادان نیستی تا تو را تعلیم دهند،

راه ها  روشن است، و نشانه های دین برپاست. پس بدان که برترین بندگان خدا در پیشگاه او رهبر عادل است که خود هدایت شده و دیگران را هدایت می کند، سنّت شناخته شده را برپا دارد، و بدعت ناشناخته را بمیراند. سنّت ها روشن و نشانه هایش آشکار است، بدعت ها آشکار و نشانه های آن برپاست، و بدترین مردم نزد خدا، رهبر ستمگری است که خود گمراه و مایه ی گمراهی دیگران است، که سنّت پذیرفته را بمیراند، و بدعت ترک شده را زنده گرداند.

((روز قیامت رهبر ستمگر را بیاورند  که نه یاوری دارد و نه کسی از او پوزش خواهی می کند، پس او را در آتش جهنم افکنند، و در آن چنان می چرخد که سنگ آسیاب، تا به قعر دوزخ رسیده به زنجیر کشیده شود))

من تو را به خدا سوگند می دهم که امام کشته شده ی این امّت مباشی، چرا که پیش از این گفته می شد.

(( در میان این امّت، امامی به قتل خواهد رسید که دَرِ کشتار تا روز قیامت گشوده شد و کارهای امّت اسلامی با آن مشتبه شود، و فتنه و فساد در میانشان گسترش یابد، تا آنجا که حق را از باطل نمی شناسند، و به سختی در آن فتنه ها غوطه ور می گردند.))

برای مروان(1) چونان حیوان به غارت گرفته مباش که تو را هرجا خواست براند، آن هم پس از سالیانی که از عمر تو گذشته(2) و تجربه ای که به دست آورده ای.

( عثمان گفت: « با مردم صحبت کن که مرا مهلت دهند تا از عهده ی ستمی که به آنان رفته برآیم.») امام (علیه السّلام) فرمود: آنچه در مدینه است به مهلت نیاز ندارد، و آنچه مربوط به بیرون مدینه باشد تار رسیدن فرمانت مهلت دارند.

(1): مروان یهودی زاده، داماد عثمان و منشی او بود و در او نفوذ بسیاری داشت، رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) او و پدرش را تبعید کرده بود، در زمان عثمان آزاد و داماد و سپس همه کاره ی او گردید که او را عامل اصلی کشته شدن عثمان می دانند.

(2): عثمان هشتاد سال عمر کرد.

خطبه 165

اعتقادی، علمی

(برخی از شارحان نوشتند که این خطبه در شهر کوفه ایراد شد)

1- شگفتی آفرینش انواع پرندگان

خداوند پدیده های شگفتی از جانداران حرکت کننده، و بی جان، برخی ساکن و آرام(1)، بعضی حرکت کننده و بی قرار، آفریده است، و شواهد و نمونه هایی از لطافت صنعت گری و قدرت عظیم خویش بپاداشته، چندان که تمام اندیشه ها را به اعتراف واداشته، و سر به فرمان او نهاده اند،

و در گوش های ما بانگ براهین یکتایی او پیچیده است(2). آنگونه که پرندگان گوناگون را بیافرید، و آنان را در شکاف های زمین، و رخنه ی درّه ها و فراز کوه ها مسکن داد، با بال های متفاوت و شکل و هیأت های گوناگون، که زمام آنها به دست اوست، پرندگانی که با بالهای خود در لابلای جوّ گسترده و فضای پهناور پرواز می کنند. آنها را از دیار نیستی در شکل و ظاهری شگفت آور بیافرید، و استخوان هاشان را از درون در مفصل های پوشیده از گوشت به هم پیوند داد(3). برخی از پرندگان را که جثّه سنگین داشتند از بالا رفتن و پروازهای بلند و دور بازداشت، آنگونه که آرام و سنگین در نزدیکی زمین بال می زنند. پرندگان را با لطافت قدرتش و دقّت صنعتش، در رنگ های گوناگون با زیبایی خاصّی رنگ آمیزی کرد، گروهی از آنها را تنها با یک رنگ بیاراست که رنگ دیگری در آن راه ندارد؛ دسته ای دیگر را در رنگ مخالف آن فرو برد، جز اطراف گردنشان که چونان طوقی آویخته، مخالف رنگ اندامشان است.

2-  شگفتی های آفرینش طاووس

و از شگفت انگیزترین پرندگان در آفرینش، طاووس است، که آن را در استوارترین شکل موزون بیافرید، و رنگ های پروبالش را به نیکوترین رنگ ها بیاراست، با بال های زیبا که پرهای آن به روی یکدیگر انباشته و دُم کشیده اش که چون به سوی مادّه پیش می رود آن را چونان چتری گشوده و بر سر خود سایبان می سازد، گویا بادبان کشتی است که ناخدا آن را برافراشته است.(4)

طاووس به رنگ های زیبای خود می نازد، و خوشحال و خرامان دُم زیبایش را به این سو و آن سو می چرخاند، و سوی مادّه می تازد، چون خروس می پرد، و چون حیوان نر مست شهوت با جفت خویش می آمیزد، این حقیقت را از روی مشاهده می گویم، نه چون کسی که براساس نقل ضعیفی سخن بگوید: اگر کسی خیال کند: « باردار شدن طاووس به وسیله قطرات اشکی است که در اطراف چشم نر حلقه زده و طاووس مادّه آن را می نوشد آنگاه بدون آمیزش با همین اشک ها تخمک گذاری می کند» افسانه بی اساس است ولی شگفت تر از آن نیست که می گویند: « زاغ نر طعمه به منقار ماده می گذارد که همین عامل باردارشدن زاغ است!» گویا نی های پر طاووس چونان شانه هایی است که از نقره ساخته، و گردی های شگفت انگیز آفتاب گونه که به پرهای اوست از زر ناب و پاره های زَبَرجد بافته شده است. اگر رنگ های پرهای طاووس را به روییدنی های زمین تشبیه کنی، خواهی گفت: دسته گلی است که از شکوفه های رنگارنگ گلهای بهاری فراهم آمده است، و اگر آن را با پارچه های پوشیدنی همانند سازی، پس چون پارچه های زیبای پر نقش و نگار یا پرده های رنگارنگ یَمَن است، و اگر آن را با زیور آلات مقایسه کنی چون نگین های رنگارنگی است که در نواری از نقره با جواهرات زینت شده است.

3- روانشناسی حیوانی طاووس

طاووس، چون به خود بالنده ی مغرور راه می رود، دُم و بال های زیبایش را برانداز می کند، پس با توجه به زیبایی جامه و رنگ های گوناگون پروبالش قهقهه سر می دهد، امّا چون نگاهش به پاهای او می افتد، بانگی برآورد که گویای گریان است، فریاد می زند گویا که دادخواه است، و گواه صادق دردی است که در درون دارد، زیرا پاهای طاووس چونان ساق خروس دورگه ی (هندی و پارسی)(5) باریک و زشت و در یک سو ساق پایش ناخنکی مخفی روییده است.

4- شگفتی های رنگ امیزی پرهای طاووس

بر فراز گردن طاووس به جای یال، کاکلی سبز رنگ و پر نقش و نگار روییده، و بر آمدگی گردنش چونان آفتابه ای نفیس و نگارین است، و از گلوگاه تا روی شکمش به زیبایی وَسمِه ی یمانی(6) رنگ آمیزی شده، یا چون پارچه حریر بَرّاق یا آیینه ای شفّاف که پرده بر روی آن افکندند. در اطراف گردنش گویا چادری سیاه افکنده که چون رنگ آن شادابو بسیار می باشد، پنداری با رنگ سبز تندی در هم آمیخته است که در کنار شکاف گوش جلوه ی خاصّی دارد. کمتر رنگی می توان یافت که طاووس از آن در اندامش نداشته باشد، یا با شفّافیّت و صیقل فراوان و زرق و برق جامه اش آن را جلای برتری نداده باشد. طاووس چونان شکوفه های پراکنده ای است که باران بهار و گرمای آفتاب را در پرورش آن نقش چندانی نیست، و شگفت آور آن که هر چند گاهی از پوشش پرهای زیبا بیرون می آید، و تن عریان می کند، پرهای او پیاپی فرو می ریزند و از نو می رویند، پرهای طاووس چونان برگ خزان رسیده می ریزند و دوباره رشد می کنند و به هم می پیوندند، تا دیگر بار شکل و رنگ زیبای گذشته خود را باز می یابد، بی آنکه میان پرهای نور و ریخته شده تفاوتی وجود داشته باشد یا رنگی جابجا بروید. اگر در تماشای یکی از پرهای طاووس دقت کنی، لحظه ای به سرخی گل، و لحظه ای دیگر به سبزی زَبَرجَد، و گاه به زردی زرناب جلوه می کند.

5- عجز انسان از درک حقائق موجوددر پدیده ها

راستی، هوشهای ژرف اندیش و عقل های پرتلاش چگونه این همه از حقائق موجود در پدیده ها را می توانند درک کنند؟ و چگونه گفتار توصیف گران، به نظم کشیدن این همه زیبایی را بیان توانند کرد؟ و در درک کمترین اندام طاووس، گمانها از شناخت درمانده و زبان ها از ستودن آن در کام مانده اند؟ پس ستایش خداوندی را سزاست که عقل ها را از توصیف پدیده ای که برابر دیدگان جلوه گرند ناتوان ساخت، پدیده ی محدودی که او را با ترکیب پیکری پرنقش و نگار، با رنگ ها و مرزهای مشخص می شناسد. باز هم از تعریف فشرده اش زبان ها عاجز و از وصف واقعی آن درمانده اند!(7) (حا چگونه خدا را می توانند درک کنند؟)

6- شگفتی آفرینش جانداران کوچک

پاک و برتر است خدایی که دراندام مورچه،

و مگس ریز، پاها پدید آورد(8)، و جانداران بزرگتر از آنها، از ماهیان دریا، و پیلان عظیم الجثّه را نیز آفرید، و بر خود لازم شمرد، که هیچ کالبد جانداری را وانگذارد و به درستی اداره اش نماید، جز آن که میعادگاهش را مرگ و پایان راهش را نیستی قرار داد.

7- وصف ویژگی های بهشت

اگر با چشم دل به آنچه که از بهشت برای تو وصف کرده اند بنگری، از آنچه در دنیاست دل می کنی، هر چند شگفتی آور و زیبا باشد، و از خواهش های نفسانی و خوشی های زندگانی و منظره های آراسته و زیبای آن کناره می گیری، و اگر فکرت را به درختان بهشتی مشغول داری که شاخه هایشان همواره به هم می خورند، و ریشه های آن در توده های مشک پنهان، و در ساحل جویباران بهشت قرار گرفته آبیاری می گردند، و خوشه هایی از لؤلؤ آبدار به شاخه های کوچک و بزرگ درختان آویخته، و میوه های گوناگونی که از درون غلاف ها و پوشش ها سر بیرون کرده اند، سرگردان و حیرت زده می گردی: شاخه های پر میوه ی بهشت که بدون زحمتی خم شده در دسترس قرار گیرند، تا چیننده ی آن هرگاه که خواهد برچیند، مهمانداران بهشت گرد ساکنان آن و پیرامون کاخ هایشان در گردشند و آنان را با عسلهای پاکیزه و شراب های گوارا پذیرایی کنند. آنها کسانی هستند که همواره از کرامت الهی بهره مندند تا آنگاه که در سرای ثابت خویش فرود آیند و از نقل و انتقال سفرها آسوده گردند. ای شنونده! اگر دل خود را به منظره های زیبایی که در بهشت به آن می رسی مشغول داری، روح تو با اشتیاق فراوان به آن سامان پرواز خواهد کرد، و از این مجلس من با شتاب به همسایگی اهل قبور خواهی شتافت. خداوند با لطف خود من و شما را از کسانی قرار دهد که با دل و جان برای رسیدن به جایگاه نیکان تلاش می کنند.

می گویم: ( کلام امام که فرمود (( یؤرّ بملاقحه، الار)) کنایه از نکاح و آمیزش است. هنگامی گفته می شود ((ارالرجل المرأة یؤرها)) که با همسرش همبستر شود. و این فرمایش امام (( کانه قلع داریّ عنجه نؤتیه)) باید توجه داشت ((قلع)) بادبان کشتی است و ((داری)) منسوب به ((دارین)) شهری است در کنار دریا که از آنجا عطریات می آورند ( و بادبان هایش معروف است.) و ((عنجه)) به معنی کشیدن به سوی خویش است هنگامی که گفته می شود ((عنجت الناقه اعنجها عنجاً)) یعنی آن را به سوی خود کشیدم. و ((النؤتی)) به معنی ((کشتیبان)) است. و اما تعبیر (( صفتی جفونه)) منظور دو طرف پلک های چشم است. زیرا ((ضفتان)) به معنی دو طرف می باشد و اینکه فرمود: (( و فلذ الزبرجد)) باید دانست که (( فلذ)) جمع ((فلذه)) به معنی قطعه است که معنی آن قطع هایی از زبرجد است. اما تعبیر به (( کبائس اللؤلؤ الرطب)) به معنی خوشه های لؤلؤتر همچون خوشه های خرما است زیرا (( الکباسه)) به معنی خوشه و ((العسالیج)) جمع (( عسلوج)) به معنای شاخه است.)

 (1): اشاره به علم: زوئولوژی Zoology (حیوان شناسی)

(2) اشاره به علم: مُنُوتیسم  Monotheism(علم توحید)

(3): اشاره به علم: اُرنیتولوژی Ornithology (پرنده شناسی)

(4): واژه ((دَاریّ)) را برخی به شهر دارین. شهر قدیمی در کنار قطیف و بحرین ترجمه کرده اند، امّا یکی از معانی آن ملاّح است که بادبان کشتی را نگه می دارد.

(5):خروس خلاسی: نوعی از خروس که نه سفید و نه سیاه است بلکه به رنگ خاکی است، و گفته اند که خروس فارسی- هندی دورگه است که پاهای زشت دارد.

(6):وَسمه: برگ گیاهی به رنگ نیل، یا برگ نیل که آن را در آب خیسانده و پارچه را با آن رنگ می کردند.

(7):اثبات هدفداری نظام  هستی و انسان، و نقد پوچی: نیهیلسیم Nihilism(پوچگرایی) و اُوتوپیسم واُتوپیانیسم Utopianism - Uyopism (پوچگرایی)

(8):اشاره به علم: اِنتومولوژی Entomology(حشره شناسی)و علم: هِرپِتولوژیHerpetoloy(خزنده شناسی)

خطبه 166

سیاسی، تاریخی

( بر أساس نقل مرحوم کلینی در روضه ی کافی، چون این خطبه دنباله ی خطبه 288 آورده شده، پس امام آن را در شهر مدینه ایراد کرده است.)

1- احترام متقابل اجتماعی

باید خردسالان شما از بزرگان شما پیروی کنند، و بزرگسالان شما نسبت به خردسالان مهربان باشند، و چونان ستم پیشگان جاهلیّت نباشید که نه از دین آگاهی داشتند و نه در خدا اندیشه می کردند، همانند تخم افعی در لانه پرندگان نباشید که شکستن آن گناه و نگهداشتن آن شر و زیانبار است.( به جای جوجه، ماری از آن بیرون می آید)(1)

2- آینده ی بنی امیه

مسلمانان، پس از وحدت و برادری به جدایی و تفرقه رسیدند، و از ریشه و اصل خویش پراکنده شدند. تنها گروهی شاخه درخت توحید را گرفتند، و به هر طرف که روی آورد همسو شدند. امّا خداوند مسلمانان را به زودی برای بدترین روزی که بنی امیّه در پیش دارند جمع خواهد کرد، آن چنانکه قطعات پراکنده ابرها را در فصل پاییز جمع می کند. خدا میان مسلمانان اُلفت ایجاد می کند، و به صورت ابرهای فشرده در می آورد، آنگاه درهای پیروزی به رویشان می گشاید، که مانند سیلی خروشان از جایگاه خود بیرون می ریزند. (( چونان «سیل عِرَم»(2) که دو باغستان «شهر سَبا» را درهم کوبید، و در برابر آن سیل هیچ بلندی و تپّه ای برجای نماند، نه کوههای بلند و محکم، و نه برآمدگی های بزرگ، توانستند در برابر آن مقاومت کنند.)) خداوند بنی امیّه را مانند آب در درون درّه ها و رودخانه ها پراکنده و پنهان می کند، سپس چون چشمه سارها بر روی زمین جاری می سازد، تا حق برخی از مردم را از بعضی دیگر بستاند، و گروهی را توانایی بخشیده در خانه های دیگران سکونت دهد. به خدا سوگند بنی امیّه پس از پیروزی و سلطه گری، همه ی آنچه را که به دست آوردند از کفشان می رود، چنانکه که چربی بر روی آتش آب شود!

3- علل پیروزی و شکست ملّت ها

ای مردم! اگر دست از یاری حق بر نمی داشتید، و در خوار ساختن باطل سستی نمی کردید، هیچ گاه آنان که به پایه ی شما نیستند در نابودی شما طمع نمی کردند، و هیچ قدرتمندی بر شما پیروز نمی گشت، امّا چونان امّت بنی اسرائیل در حیرت و سرگردانی فرو رفتید. به جانم سوگند سرگردانی شما پس از من بیشتر خواهد شد. چرا که به حق پشت کردید، و با نزدیکان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) بریده به بیگانه ها نزدیک شدید. آگاه باشید! اگر از امام خود پیروی می کردید، شما را به راهی هدایت می کرد که رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) رفته بود، و از اندوه بیراهه رفتن در امان بودید، و بار سنگین مشکلات را از دوش خود بر می داشتید.

(1): شتر مرغ یا پرنده ی سنگخواره، در شن زار تخم می گذاشت که شبیه مار و افعی بود، و مردم از تشخیص آن عاجر بودند. فکر می کردند تخم پرنده است ولی ناگاه ماری از آن ببیرون می آمد.

(2): سیل بزرگی که خدا در یَمَن جاری ساخت که ((سدّ مأرب)) را شکست و بنام ((سیل عرم)) دولت کافر ((سبا)) را نابود و باغ های سرسبز آن سامان را از بیخ و بن برکند و اشاره است به آیه 16 سوره ی سبا.

خطبه 167

اخلاقی، سیاسی

(سخنرانی امام (علیه السّلام) در آغاز خلافت در سال 35 هجری، نوشتند که نخستین سخنرانی آن حضرت است)

1- ویژگی های قرآن

همانا خداوند بزرگ کتابی هدایتگر فرستاد، نیکی و بدی، خیر و شر را آشکارا در آن بیان فرمود. پس راه نیکی در پیش گیرید، که هدایت شوید،و از شر و بدی پرهیز کنید تا در راه راست قرار گیرید.

واجبات! واجبات! در انجام واجبات کوتاهی نکنید تا شما را به بهشت رساند، همانا خداوند چیزهایی را حرام کرده که ناشناخته نیست، و چیزهایی را حلال کرده که از عیب خالی است، و در این میلن حرمت مسلمان را بر هر حرمتی برتری بخشید و حفظ حقوق مسلمانان را به وسیله اخلاص و توحید استوار کرد.

2- ویژگی های مسلمانی

پس مسلمان کسی است است که مسلمانان از زبان و دست او آزاری نبینند، مگر آنجا که حق باشد، و آزار مسلمان روا نیست جز در آنچه که واجب باشد. به سوی مرگ که همگانی است، و فرد فرد شما را از آن گریزی نیست بشتابید، همانا مردم در پیش روی شما می روند، و قیامت از پشت سر، شما را می خواند. سبکبار شوید تا به قافله برسید، که پیش رفتگان در انتظار بازماندگانند. از خدا بترسید، و تقوا پیشه کنید زیرا شما در پیشگاه خداوند، مسئول بندگان خدا، و شهرها، و خانه ها و حیوانات هستید.(1) خدا را اطاعت کنید و از فرمان خدا سرباز مدارید، اگر خیری دیدید برگزینید، و اگر شر و بدی دیدید از آن دوری کنید.

(1): می بینیم که (( حمایت از حیوانات)) قرن ها قبل از مدعیّان دروغین غرب که شعار حمایت از حیوانات می دهند امّا میلیون ها انسان را آواره می سازند و به خاک و خون می کشند، از طرف حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) مطرح و به آن عمل شده است.

خطبه 168

سیاسی

(پس از بیعت مردم با امام (علیه السّلام) در سال 35 هجری گروهی از صحابه گفتند ای کاش شورشیان بر ضد عثمان را کیفر می دادی؟ پاسخ فرمود)

1- واقع بینی در مبارزه

ای برادران! از آنچه شما می دانید بی اطلاع نیستم، اما قدرت اجرای آن را چگونه به دست آورم؟ آنان با ساز و برگ و نیرو به راه افتادند، بر ما تسلط دارند و ما بر آنها قدرتی نداریم! هم اکنون بردگان شما با آنها می جوشند، و بادیه نشینان اطراف شما به آنها پیوسته اند.

آنها در میان شما زندگی می کنند، و هر مشکلی را که بخواهند بر شما تحمیل می کنند.

آیا برای خواسته های خود توانایید؟

2- مشکلات جنگ داخلی

کاری که پیش آمده از جاهلیّت است، شورشیان یار و یاور دارند، اگر برای کیفر دادنشان حرکتی آغاز شود، مردم به چند دسته تقسیم می شوند: گروهی خواسته های شما را دارند، و عدّه ای بر خلاف شما فکر می کنند، و گروهی نه این را می پسندند و نه آن را. پس صبر کنید تا مردم آرام شوند، و دل های مضطرب در جای خود قرار گیرد، و حقوق از دست رفته با مدارا گرفته شود. اکنون مرا آسوده گذارید، و در انتظار فرمان من باشید، کاری نکنید که قدرت ما را تضعیف کند، و اقتدار امّت ما متزلزل سازد و سستی و زبونی به بار آورد، این جریان سیاسی را تا می توانم مهار می کنم، امّا اگر راه چاره ای نیابم با آنان می جنگم( که سرانجام درمان، داغ کردن است).(1)

(1): ضرب المثل است بقول حافظ (تیغ سزاست هرکه را درک سخن نمی کند)

خطبه 169

اعتقادی، سیاسی

(این سخنرانی را در سال 36 هجری به هنگام حرکت اصحاب به سوی بصره ایراد فرمود)

1- ضرورت اطاعت از رهبری

همانا خداوند پیامبری راهنما را با کتابی گویا، و دستوری استوار برانگیخت. هلاک نشود جز کسی که تبهکار است، و بدانید که بدعت ها به رنگ حق درآمده و هلاک کننده اند، مگر خداوند ما را از آنها حفظ فرماید، و همانا حکومت الهی حافظ امور شماست، بنابراین زمام امور خود را بی آن که نفاق ورزید یا کراهتی داشته باشید به دست امام خود سپارید.

به خدا سوگند اگر در پیروی از حکومت و امام ، اخلاص نداشته باشید، خدا دولت اسلام را از شما خواهد گرفت که هرگز به شما باز نخواهد گردانید و در دست دیگران قرار خواهد داد

2- افشاء توطئه ناکثین

همانا ناکثین عهدشکن(1) به جهت نارضایتی از حکومت من به یکدیگر پیوستند، و من تا آنجا که برای وحدت اجتماعی شما احساس خطر نکنم صبر خواهم کرد، زیرا آنان اگر برای اجرای مقاصدشان فرصت پیدا کنند، نظام جامعه اسلامی متزلزل می شود.(2) آنها از روی حسادت بر کسی که خداوند حکومت را به او بخشیده است به طلب دنیا برخاسته اند. می خواهند کار را به گذشته بازگردانند. حقی که شما به گردن ما دارید، عمل کردن به کتاب خدا (قرآن)، و سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) و قیام به حق و بر پاداشتن  سنّت اوست.

(1): طلحه و زبیر و سران قریش

(2): نظام، معادل سیستم System است به مفهوم جمع، مجموع و مجموعه ی هماهنگی که کشور را اداره می کنند.

خطبه 170

تاریخی، سیاسی

(در آستانه جنگ بصره، در سال 36 هجری، گروهی از اعراب ، کلیب جَرمی را جهت آگاهی از حقیقت و دانستن علل مبارزه امام (علیه السّلام) با ناکثین به نمایندگی نزد حضرت علی (علیه السّلام) فرستادند. امام به گونه ای با آن شخص صحبت فرمود که حقیقت را دریافت. آنگاه به او فرمود: بیعت کن. وی گفت: من نماینده ی گروهی هستم و قبل از مراجعه به آنان به هیچ کاری اقدام نمی کنم. امام فرمود)

روش هدایت کردن

اگر آنها تو را می فرستادند که محل ریزش باران را بیابی،
سپس به سوی آنان باز می گشتی و از گیاه و سبزه و آب خبر می دادی، اگر مخالفت می کردند، و به سرزمین های خشک و بی آب روی می آوردند تو چه می کردی؟ (گفت: آنها را رها می کردم و به سوی آب و گیاه می رفتم، امام فرمود) پس دستت را برای بیعت کردن بگشای.

(مرد گفت: سوگند به خدا به هنگام روشن شدن حق، توانایی مخالفت نداشتم و با امام (علیه السّلام) بیعت کردم)

خطبه 171

اعتقادی، سیاسی، نظامی

1- گفتگو در روز شورا

شخصی در روز شورا به من گفت (( ای فرزند ابوطالب نسبت به خلافت حریص می باشی))(1)

در پاسخ او گفتم، به خدا سوگند! شما با اینکه از پیامبر اسلام دورترید، حریص تر می باشید، امّا من شایسته تر و نزدیکتر به پیامبر اسلامم، من تنها حق خود را مطالبه می کنم که شما بین من و آن حائل شدید، و دست رد بر سینه ام زدید.

پس چون در جمع حاضران، با برهان قاطع او را مغلوب کردم، درمانده و. سرگدان شد و نمی دانست در پاسخم چه بگوید؟

2- شکو از قریش

بار خدایا، از قریش و از تمامی آنها که یاریشان کردند به پیشگاه تو شکایت می کنم، زیرا قریش پیوند خویشاوندی مرا قطع کردند، و مقام و منزلت بزرگ مرا کوچک شمردند، و در غصب حق من، با یکدیگر هم داستان شدند، سپس گفتند: برخی از حق را باید گرفت و برخی را باید رها کرد ( یعنی خلافت حقی است که باید رهایش کنی)

3- شکوه از ناکثین

طلحه و زبیر و یارانشان بر من خروج کردند، و همسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) – عائشه – را به همراه خود می کشیدند چونان کنیزی را که به بازار برده فروشان می برند، به بصره روی آوردند، در حالی که همسران خود را پشت پرده نگهداشتند. امّا پرده نشین حَرَم پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) را در برابر دیدگان خود و دیگران قرار دادند. لشکری را گرد آوردند که همه آنها به اطاعت من گردن نهاده، و بدون اکراه و با رضایت کامل با من بیعت کرده بودند، پس از ورود به بصره، به فرماندار من و خزانه داران بیت المال مسلمین، و به مردم بصره حمله کردند، گروهی از آنان را شکنجه(1) و گروه دیگر را با حیله کشتند. به خدا سوگند، اگر جز به یک نفر دست نمی یافتند و او را عمداً بدون گناه می کشتند کشتار همه ی آنها برای من حلال بود، زیرا همگان حضور داشتند و انکار نکردند، و از مظلوم با دست و زبان دفاع نکردند، چه رسد به اینکه ناکثین به تعداد لشکریان خود از مردم بی دفاع بصره قتل عام کردند.

(1): آن شخص، سعد بن ابی وقّاص بود با اینکه حدیث منزلت (( اَنتَ مِنّی بِمَنزِلَةِ هاروُنَ مِن موسُی)) را همین سعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) درباره ی حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) شنیده و بارها نقل کرده بود، امّا راه انحراف پیمود و ولایت آن حضرت را سرانجام انکار کرد.

(2): قتل صَبر، یعنی دست و پای کسی را ببندند و او را بکشند. (( شرح خوبی ج10 ص 134 نقل از جواهر الکلام)).

خطبه 173

اعتقادی، نظامی، اخلاقی

( با توجه به برخی از شواهد، این سخنرانی در شهر مدینه ایراد شده)

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم) امین وحی پروردگار، و خاتم پیامبران، و بشارت دهنده ی رحمت، و بیم دهنده ی کیفر الهی است.

1- ویژگی های رهبر اسلامی

ای مردم! سزاوارترین اشخاص به خلافت، آن کسی است که در تحقّق حکومت نیرومندتر، و در آگاهی از فرمان خدا داناتر باشد، تا اگر آشوب گری به فتنه انگیزی برخیزد،  به حق بازگردانده شود، و اگر سر باز زد با او مبارزه شود. به جانم سوگند!

اگر شرط انتخاب رهبر، حضور تمامی مردم باشد هرگز راهی برای تحقّق آن وجود نخواهد داشت،

بلکه آگاهان دارای صلاحیّت و رأی حل و عقد( خبرگان ملّت) رهبر و خلیفه را انتخاب می کنند، که عمل آنها نسبت به دیگر مسلمانان نافذ است، آنگاه نه حاضران بیعت کننده، حق تجدید نظر دارند و نه آنان که در انتخابات حضور نداشتند حق انتخابی دیگر را خواهند داشت. آگاه باشید! من با دو کس پیکار می کنم، کسی چیزی را ادّعا کند که از آن او نباشد، آن کس که از ادای حق سرباز زند. ای بندگان خدا! شما را به تقوا و ترس از عذاب خدا سفارش می کنم، زیرا تقوای الهی بهرتین سفارش مومنان، و بهترین پایان نامه کار در پیشگاه خداست.

مردم! هم اکنون آتش جنگ بین شما و اهل قبله شعله ور شده است، و این پرچم مبارزه را جز افراد آگاه و با استقامت و عالم به جایگاه حق بدوش نمی کشند. بنابراین آنچه فرمان دادند انجام دهید، و از آنچه نهی کردند توقّف کنید، و در هیچ کاری تا روشن نشود شتاب نکنید، زیرا در آنچه شما اکراه دارید توان تغییراتی داریم.

2- شناخت دنیا

آگاه باشید، همانا این دنیا که آرزوی آن را می کنید و بدان روی می آورید، و شما را گاهی به خشم می آورد و زمانی خشنود می سازد، خانه ماندگار شما نیست، و منزلی نیست که برای آن آفریده و به آن دعوت شدید، آگاه باشید نه دنیا برای شما جاودانه و نه شما در آن جاودانه خواهید ماند. دنیا گرچه از جهتی شما را می فریبد ولی از جهت دیگر شما را از بدیهایش می ترساند، پس برای هشدارهایش از آنچه مغرورتان می کند چشم پوشید، و به خاطر ترساندنش از طمع ورزی در آن باز ایستید، به خانه ای که دعوت شدید سبقت گیرید، و دل از دنیا برگیرید، و چونان کنیزکان برای آنچه که از دنیا از دست می دهید گریه نکنید،(1) و با صبر و استقامت بر اطاعت پروردگار، و حفظ و نگهداری فرامین کتاب خدا، نعمت های پروردگار را نسبت به خویش کامل کنید.

آگاه باشید، آنچه برای حفظ دین از دست می دهید زیانی به شما نخواهد رساند!

آگاه باشید، آنچه را با تباه ساختن دین به دست می آورید سودی به حالتان نخواهد داشت!

خداوند دل های ما و شما را به سوی حق متوجّه سازد و صبر و استقامت عطا فرماید.

(1): حَنین گریه کردن از راه بینی است « آرام و بی صدا گریستن»

خطبه 174

تاریخی، سیاسی

(درباره ی طلحه فرزند عبیدالله در سال 36 هجری که در آستانه ی جنگ جَمَل فرمود)

افشا ادّعاهای دروغین طلحه

تا بوده ام مرا از جنگ نترسانده، و از ضربت شمشیر نهراسانده اند، من به وعده ی پیروزی که پروردگارم داده است استوارم. به خدا سوگند، طلحة بن عبیدالله، برای خونخواهی عثمان شورش نکرد، جز اینکه می ترسید خون عثمان از او مطالبه شود، زیرا او خود متهم به قتل عثمان است، که در میان مردم از او حریص تر بر قتل عثمان یافت نمی شد.(1) برای اینکه مردم را دچار شک و تردید کند، دست به اینگونه ادّعاهای دروغین زد. سوگند به خدا، لازم بود طلحه، نسبت به عثمان یکی از سه راه حل را انجام می داد که نداد: اگر پسر عفّان ستمکار بود چنانکه طلحه می اندیشید، سزاوار بود با قاتلان عثمان همکاری می کرد، و از یاران عثمان دوری می گزید؛ یا اگر عثمان مظلوم بود می بایست از کشته شدن او جلوگیری می کرد و نسبت به کارهای عثمان عذرهای موجّه و عموم پسندی را طرح می کرد ( تا خشم مردم فرو نشیند) و اگر نسبت به امور عثمان شک و تردید داشت خوب بود که از مردم خشمگین کناره می گرفت و به انزوا پناه برده و مردم را با عثمان وا می گذاشت. امّا او هیچکدام از سه راه حل را انجام نداد، و به کاری دست زد که دلیل روشنی برای انجام آن نداشت، و عذرهایی آورد که مردم پسند نیست.

(1): طلحه تا سه روز نگذاشت جنازه ی عثمان را دفن کنند، افرادی مأمور کرد تا با سنگ باران کردن خانواده ی عثمان مانع دفن او شوند، که سرانجام با دخالت امام او را دفن کردند. و در کشتن او از همه ی مهاجمان حریص تر بود، همه این حقیقت را می دانستند که مروان بن حَکَم در جنگ جَمَل او را با تیری هدف قرار داد و کشت و بارها می گفت من انتقام عثمان را گرفتم. (( تاریخ طبری))

خطبه 175

سیاسی، انتقادی

(برخی از شارحان نوشتند این خطبه را هنگامی که به ستون مسجد مدینه تکیه داده بود ایراد فرمود)

1- نکوهش غافلان

ای بی خبرانی که آنی مورد غفلت نیستید، و ای ترک کنندگان فرامین الهی که از تمامی کارهایتان بازخواست می شوید! شما را چه شده است که از خدای خود روی گردان و به غیر او گرایش دارید؟ چونان چارپایانی که چوپان آنها را در بیابانی وَبا خیز، و آب هایی بیماری زا رها کرده است. گوسفندان پروار را می مانید که برای کارد قصّاب آماده اند ولی خودشان نمی دانند! چه آن که هر گاه به گوسفندان با مقداری علف نیکی کنند یک روز خود را یک عمر پندارند، و زندگی را در سیر شدن شکم ها می نگرند.

2- علوم بی پایان امام(علیه السّلام)

سوگند به خدا، اگر بخواهم می توانم هر کدام شما را از آغاز و پایان کارش، و از تمام شئون زندگی، آگاه سازم، امّا از آن می ترسم که با اینگونه خبرها نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) کافر شوید. آگاه باشید که من این اسرار گرانبها را به یاران رازدار و مورد اطمینان خود می سپارم. سوگند به خدایی که محمّد (صلی الله علیه و آله و سلّم) را به حق برانگیخت، و او را برگزید، جز به راستی سخن نگویم. پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلّم) همه ی اطلاعات را به من سپرده است، و از محل هلاکت آن کس که هلاک می شود، و جای نجات کسی که نجات می یابد، و پایان این حکومت، همه را به من خبر داده و مرا آگاهانده است. هیچ حادثه ای بر من نگذشت جز آن که در گوشم نجوا کرد، و مرا مطّلع ساخت.

3- ویژگی های امام علی(علیه السّلام)

ای مردم! سوگند به خدا من شما را به هیچ طاعتی وادار نمی کنم مگر آن که پیش از آن خود، عمل کرده ام، و از معصیتی شما را باز نمی دارم جز آن که پیش از آن، ترک گفته ام.

خطبه 176

اعتقادی، اخلاقی، سیاسی

(این سخنرانی را امام در روزهای نخست خلافت خود در سال 35 هجری در مدینه ایراد فرمود)

1- ضرورت اطاعت از دستورات الهی

مردم! از آنچه خداوند بیان داشته بهره گیرید، و از پند و اندرزهای خدا پند پذیرید، و نصیحت های او را قبول کنید، زیرا خداوند با دلیل های روشن، راه عذر را به روی شما بسته، و حجّت را بر شما تمام کرده است. و اعمالی که دوست دارد بیان فرموده، و از آنچه کراهت دارد معرّفی کرد، تا از خوبی ها پیروی و از بدی ها دوری گزینید، همانا رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) همواره می فرمود: (( گرداگرد بهشت را دشواری ها (مکاره) و گرداگرد آتش جهنّم را هوس ها و شهوات گرفته است)) آگاه باشید! چیزی از طاعت خدا نیست جز آن که با کراهت انجام می گیرد، و چیزی از معصیت خدا نیست جز اینکه با میل و رغبت عمل می شود.

پس رحمت خداوند بر کسی که شهوت خود را مغلوب و هوای نفس را سرکوب کند، زیرا کار مشکل، بازداشتن نفس از شهوت بوده که پیوسته خواهان نافرمانی ومعصیت است.

بندگان خدا! بدانید که انسان با ایمان، شب را به روز، و روز را به شب نمی رساند جز آنکه نفس خویش را متّهم می داند، همواره نفس را سرزنش می کند، و گناهکارش می شمارد.

پس در دنیا چونان پیشینیان صالح خود باشید، که در پیش روی شما در گذشتند و همانند مسافران، خیمه ی خویش را از جا در آوردند و به راه خود رفتند.

2- ویژگی های قرآن

آگاه باشید! همانا این قرآن پند دهنده ای است که نمی فریبد، و هدایت کننده ای است که گمراه نمی سازد، و سخنگویی است که هرگز دروغ نمی گوید. کسی با قرآن همنشین نشد مگر آن که بر او افزود یا از او کاست، در هدایت او افزود و از کوردلی و گمراهی اش کاست.

آگاه باشید کسی با داشتن قرآن، نیازی ندارد و بدون قرآن بی نیاز نخواهد بود.

پس درمان خود را از قرآن بخواهید، و در سختی ها از قرآن یاری بطلبید، که در قرآن درمان بزرگ ترین بیماری ها یعنی کفر و نفاق و سرکشی و گمراهی است، پس به وسیله قرآن خواسته های خود را از خدا بخواهید، و با دوستی قرآن به خدا روی آورید، و به وسیله قرآن از خلق خدا چیزی نخواهید، زیرا وسیله ای برای تقربب بندگان به خدا، بهتر از قرآن وجود ندارد.

آگاه باشید، که شفاعت قرآن پذیرفته، و سخنش تصدیق می گردد، آن کس که در قیامت، قرآن شفاعتش کند بخشوده می شود، و آن کس که قرآن از او شکایت کند محکوم است، در روز قیامت ندا دهنده ای بانگ می زند که: (1) (( آگاه باشید امروز هرکس گرفتار بذری است که کاشته و عملی است که انجام داده، جز اعمال منطبق با قرآن))

پس شما در شمار عمل کنندگان به قرآن باشید، از قرآن پیروی کنید، با قرآن خدا را بشناسید، و خویشتن را با قرآن اندرز ذهید، و رأی و نظر خود را برابر قرآن متّهم کنید، و خواسته های خود را با قرآن نادرست بشمارید.

3- تشویق به اعمال نیکو

عمل صالح! سپس آینده نگری! آینده نگری! و استقامت! استقامت! آنگاه، بردباری! بردباری! و پرهیزکاری! پرهیزکاری! برای هر کدام از شما عاقبت و پایان مهلتی تعیین شده، با نیکوکاری بدانجا برسید.

همانا پرچم هدایتی برای شما برافراشتند، با آن هدایت شوید، و برای اسلام نیز هدف و نتیجه ای است به آن دسترسی پیدا کنید، و با انجام واجبات، حقوق الهی را ادا کنید، که وظایف شما را آشکارا بیان کرده و من گواه اعمال شما بوده و در روز قیامت از شما دفاع می کنم و به سود شما گواهی می دهم.

آگاه باشید! آنچه از پیش مقرّر شده بود، به وقوع پیوست، و خواسته های گذشته الهی انجام شد، و همانا من با تکیه به وعده های الهی و براهین روشن او سخن می گویم که فرمود: (( کسانی که گفتند پروردگار ما خداست، سپس استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنها فرود می آیند و می گویند، نترسید و محزون نباشید که بشارت باد بر شما بهشتی که به شما وعده اده داده اند))

و همانا شما گفتید:

پروردگار ما خداست، پس در عمل به دستورات قرآن خدا، و در ادامه راهی که فرمان داد، و بر روش درست پرستش بندگاتن او، استقامت داشته باشید، و پایدار مانید، و از دستورات خدا سرپیچی نکنید، و در آن بدعتگذار مباشید، و از آن منحرف نگردید؛ زیرا خارج شوندگان از دستورات الهی در روز قیامت از رحمت خدا دورند

4- ضرورت کنترل زبان

سپس مواظب باشیدکه اخلاق نیکو را درهم نشکنید و به رفتار ناپسند مبدّل نسازید(2).

زبان و دل را هماهنگ کنید. مرد باید زبانش را حفظ کند،

زیرا همانا این زبان سرکش، صاحب خود را به هلاکت می اندازد. به خدا سوگند، پرهیزکاری را ندیده ام که تقوا برای او سودمند باشد مگر آن که زبان خویش را حفظ کرده بود، و همانا زبان مومن در پس قلب او، و قلب منافق از پس زبان او است. زیرا مومن هرگاه بخواهد سخنی گوید،

نخست می اندیشد، اگر نیک بود اظهار می دارد، و چنانچه ناپسند، پنهانش می کند، در حالی که منافق آنچه بر زبانش آمد می گوید، و نمی داند چه به سود او، و چه حرفی بر ضرر اوست؟

پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود:

(( ایمان بنده ای استوار نگردد تا دل او استوار شود، و دل استوار نشود تا زبان استواتر گردد.))

پس هرکس از شما بتواند خدا را در حالی ملاقات کند که دستش از خون و اموال مسلمانان پاک، و زبانش از عِرض و آبروی مردم سالم ماند، باید چنین کند.

5- پرهیز از بدعت ها

ای بندگان خدا! آگاه باشید مومن کسی است که حلال خدا را هم اکنون حلال،

و حرام خدا را هم اکنون حرام بشمارد، و آنچه را مردم با بدعت ها تغییر دادند، چیزی از حرام را حلال نمی کند، زیرا حلال همان است که خدا حلال کرده و حرام همان چیزی است که خدا حرام شمرده است.(3)

پس شما را در امور و حوادث روزگار تجربه آموختید، و از تاریخ گذشتگان پند گرفتید، مَثَل ها برای شما زده اند، و به امری آشکار دعوت شده اید، جز ناشنوایان کسی ادّعای نشنیدن حق را ندارد، و جز کوران و کوردلان کسی ادّعای ندیدن واقعیّت ها نمی کند. آن کس که از آزمایش ها و تجربه های خدادادی سودی نبرد از هیچ پند و اندرزی سود نخواهد برد و کوته فکری دامنگیر او خواهد شد تا آنجا که بد را خوب، و خوب را بد می نگرد.

و همانا مردم دو دسته اند، گروهی پیرو شریعت و دین، و برخی بدعتگذارند که از طرف خدا دلیلی از سنّت پیامبر، و نوری از براهین حق ندارند.

6- ویژگی های قرآن

همانا خداوند سبحان کسی را به چیزی چون قرآن پند نداده است، که قرآن ریسمان استوار خدا، و وسیله ی ایمنی بخش است.

در قرآن بهار دل، و چشمه های دانش است، برای قلب جلایی جز قرآن نتوان یافت، بخصوص در جامعه ای که بیداردلان در گذشته و غافلان و تغافل کنندگان حضور دارند.

پس هرجا کار نیکی دیدید یاری کنید، و هرگاه چیز بد و ناروایی مشاهده کردید دوری گزینید، زیرا پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلّم) همواره می فرمود:

((ای فرزند آدم، کار نیک را انجام ده، و کار بد را واگذار، اگر چنین کنی در راه راست الهی قرار خواهی داشت))

7- اقسام ظلم و ستم

آگاه باشید که ظلم بر سه قسم است، ظلمی که نابخشودنی است، و ظلمی که بدون مجازات نمی ماند، و ظلمی که بخشودنی و جبران شدنی است؛ امّا ظلمی که نابخشودنی است، شرک به خدای سبحان است، که فرمود: (( خداوند هیچ گاه از شرک به خود، در نمی گذرد))

و امّا ظلمی که بخشودنی است، ستمی است که بنده با گناهان بر خویشتن روا داشته است؛ و ظلمی که بدون مجازات نیست، ستمگریِ بعضی از بندگان بر بعض دیگر است که قصاص در آنجا سخت است، مجروح کردن با کارد، یا تازیانه زدن نیست بلکه اینها در برابرش کوچک است! پس مبادا در دین دورویی ورزید، که همبستگی و وحدت در راه حق (( گرچه کراهت داشته باشید)) از پراکندگی در راه باطل (( گرچه مورد علاقه شما باشد)) بهتر است زیرا خداوند سبحان نه به گذشتگان و نه آیندگان، چیزی را با تفرقه عطا نفرموده است.

8- ضرورت خودسازی

ای مردم! خوشا به حال کسی که عیب شناسی نفس، او را از عیب جویی دیگران باز دارد، و خوشا به حال کسی که به خانه و خانواده ی خود پردازد، و غذای حلال را بخورد، و به اطاعت پروردگار مشغول باشد، و بر خطاهای خویش بگرید، همواره به خویشتن خویش مشغول باشد و مردم از او در امان باشند.

(1): اشاره به علم: اِسکاتولوژی Eschatology( واپسین شناسی، معادشناسی)

(2): نفی تفکّر: اِمورالیسم Amoralism که معتقدند ارزشهای اخلاقی ضرورتی ندارد.

(3): اثبات وجود ارزشهای ثابت، ملاکها و معیارهای ثابت و نقد و ردّ تفکّر دیالیک تیکی که هر چیزی را متغیّر می پندارد و می گوید چیز ثابتی وجود ندارد.

خطبه 177

سیاسی، تاریخی

( درسال 38 هجری پس از خیانت ابوموسی و عمروعاص از داوران حکمیّت فرمود)

نکوهش از خیانت حکَمَین

رأی جمعیّت شما در صفّین یکی شد که دو مرد را به داوری برگزینند (ابوموسی اشعری، عمروعاص) و از آن دو پیمان گرفتیم که در برابر قرآن تسلیم باشند، و از آنتجاوز نکنند و زبان آن دو با قرآن و قلب هایشان پیرو کتاب خدا باشد.

امّا آنها از قرآن روی گردان شدند، حق را آشکارا می دیدند و ترک گفتند، که جور و ستم، خواسته دلشان، و کجی و انحراف در روش فکریشان بود.

در صورتی که پیش از صدور رأی زشت و حُکمِ جائرانه، با آنها شرط کرده بودیم که به عدل حکم کرده و به حق عمل کنند.

ما به حقّانیت خود ایمان داریم در حالی که آن دو از راه حق بیرون رفتند و حکمی برخلاف حکم خدا صادر کردند.

خطبه 178

اعتقادی،اخلاقی

(گفته اند این خطبه را پس از اعلام نظر داوران حکمیّت در (( دومة الجندل)) ایراد فرموده است)

1- خداشناسی

هیچ کاری خدا را از کار دیگر باز نمی دارد، و گذشت زمان در او دگرگونی ایجاد نمی کند، و مکانی او را در بر نمی گیرد، هیچ زبانی قدرت وصف او را ندارد، و چیزی از خدا مخفی و پنهان نیست. نه تعداد قطرات فراوان آب ها، و نه ستارگان انبوه آسمان، و نه ذرّات خاک همراه با گرد بادها در هوا،  نه حرکات مورچگان بر سنگ های سخت، و نه استراحتگاه مورچگان ریز در شب های تار.

خدا از مکان ریزش برگ درختان، و حرکات مخفیانه چشم ها آگاه است.

و شهادت می دهم که جز الله، خدایی نیست، همتایی نداشته و شک و تردیدی در او راه ندارد.

دین او را انکار نمی کنم و به آفریدگاری او اعتقاد دارم شهادت کسی که نیّت او راست، درون او پاک، یقین او خالص، و میزان عمل او گرانسنگ است و شهادت می دهم که محمّد (صلی الله علیه و آله و سلّم) بنده و فرستاده و برگزیده ی او از میان انسان هاست.

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) برای تشریح حقائق آیین الهی انتخاب، و به ارزش های ویژه اخلاقی گرامی داشته شد.

او را برای رساندن رسالت های کریمانه اش برگزید، نشانه های هدایت به وسیله او آشکار، و تاریکی های جهل و گمراهی با نور هدایت او از میان رفت.

2- روش برخورد با دنیا

ای مردم! دنیا آرزومندان و خواهان خود را فریب می دهد، برای شیفتگان خود ارزشی قائل نیست، و آن کس را که بر دنیا پیروز شود مغلوب گرداند.

به خدا سوگند هرگز ملّتی از ناز و نعمت زندگی گرفته نشدند مگر به کیفر گناهانی که انجام داده اند، زیرا خداوند بر بندگان خود ستم روا نمی دارد، اگر مردم به هنگام نزول بلاها، و گرفته شدن نعمت ها، با درستی نیّت در پیشگاه خدا زاری کنند، و با قلب های پر از محبّت از خداوند درخواست عفو نمایند، آنچه از دستشان رفته باز خواهد گشت، و هر گونه فسادی اصلاح خواهد شد.

من بر شما ترسناکم که در جهالت و غرور فرو رفته باشید، چه اینکه در گذشته به سویی کشیده شدید که قابل ستایش نبود. امّا اگر در زندگانی خود اصلاحاتی پدید آورید، سعدتمند خواهید شد، وظیفه ی من جز تلاش و کوشش در اصلاح امور شما نیست، اگر می خواستم، بی مهری های شما را بازگو می کردم. خدا آنچه را گذشت ببخشاید.

خطبه 179

اعتقادی

( این خطبه در مسجد کوفه در سال 36 هجری پس از جنگ جَمَل ایراد شد)

ذِعِلب یمانی پرسید: (( ای امیرمومنان آیا پروردگار خود را دیده ای؟)) پاسخ فرمود: (( آیا چیزی را که نبینم می پرستم؟)) گفت: (( چگونه او را می بینی؟)) فرمود: (1)

خداشناسی

دیده ها هرگز او را آشکار نمی بینند، اما دل ها با ایمان درست او را در می یابند. خدا به همه چیز نزدیک است نه آن که به اشیا چسبیده باشد؛ از همه چیز دور است نه آن که از آنها بیگانه باشد؛ گوینده است نه با اندیشه و فکر؛ اراده کننده است نه از روی آرزو و خواهش؛ سازنده است نه با دست و پا، لطافت دارد نه آن که پوشیده و مخفی باشد؛ بزرگ است نه با ستمکاری؛ بیناست نه با حواس ظاهری؛ مهربان است نه با نازک دلی؛ سرها و چهره ها در برابر عظمت او به خاک افتاده، و دل ها از ترس او بی قرارند.

(1): ذعلب از اهل یمن و مردی شجاع بود، وقتی امام (علیه السّلام) فرمود: سَلوُنی قَبلَ اَن تَفقِدوُنی (( سوال کنید پیش از آنکه مرا نیابید)) به پا خاست و پرسید. هل رأیت ربّک یا امیرالمومنین؟ (( آیا تو خدایت را دیده ای ای امیرمومنان؟)) آن حضرت در پاسخ او این خطبه را ایراد کرد.(شرح خوئی ،ج10،ص259)

خطبه 180

سیاسی

(در سال 38 هجری جهت کمک به محمّد بن ابی بکر در مصر در نکوهش یاران ایراد کرد)

1- نکوهش کوفیان

خدا را بر آنچه که خواسته و هرکار که مقدّر فرمود ستایش می کنم، او را بر این گرفتار  شدنم به شما کوفیان می ستایم. ای مردمی که هرگاه فرمان دادم اطاعت نکردید، و هر زمان شما را دعوت کردم پاسخ ندادید، هرگاه شما را مهلت می دهم در بیهودگی فرو می روید، و در هنگامه ی جنگ سست و ناتوانید، اگر مردم اطراف امام خود جمع شوند طعنه زده، و اگر شما را برای حل مشکلی بخوانند سرباز می زنید. پدر مباد دشمنان شما را! برای پیروزی منتظر چه چیزی هستید؟ چرا برای گرفتن حق خود جهاد نمی کنید؟ آیا در انتظار مرگ یا ذلّت هستید؟ به خدا سوگند، اگر مرگ من فرا رسد- که حتما خواهد رسید، - بین من و شما جدایی خواهد افتاد، در حالی که من از همنشینی با شما نارحت، و حضورتان برای من بی فایده بود.

2- علل سقوط و انحطاط فکری کوفیان

خدا خیرتان دهد،آیا دینی نیست که شما را گرد آورد؟ آیا غیرتی نیست که شما برای جنگ با دشمن بسیج کند؟ شگفت آور نیست که معاویه انسان های جفاکار پست را می خواند و آنها بدون انتظار کمک و بخششی از او پیروی می کنند! و من شما را برای یاری حق می خوانم، در حالی که شما بازماندگان اسلام، و یادگار مسلمانان پیشین می باشید، با کمک و عطایا شما را دعوت می کنم ولی از اطراف من پراکنده می شوید، و به تفرقه و اختلاف روی می آورید. نه از دستورات من راضی می شوید، و نه شما را به خشم می آورد که بر ضد من اجتماع کنید، اکنون دوست داشتنی ترین چیزی که آارزو می کنم، مرگ است.  (1) کتاب خدا را به شما آموختم، و راه و رسم استدلال را به شما آموزش دادم، و آنچه را که نمی شناختید به شما شناساندم، و دانشی را که به کامتان سازگار نبود جرعه جرعه به شما نوشاندم. ای کاش نابینا می دید و خفته بیدار می شد!(2) سوگند به خدا چه نادان مردمی که رهبر آنان معاویه، و آموزگارشان پسر نابغه (عمروعاص) باشد!

(1): وقتی عمروعاص به مصر حمله کرد، محمّد بن ابی بکر استاندار مصر توسّط عبدالله بن قعین و کعب بن عبدالله، از امام یاری طلبید، آن حضرت اعلام عمومی کرد تا مردم در ((جزعه)) بین حیره و کوفه جمع شوند تا به کمک مصریان بشتابند، امام تا ظهر فردا در آن سرزمین منتظر ماند حتی صد نفر نیز گرد نیامدند نارحت به کوفه بازگشت و در جمع بزرگان و اشراف این سخنرانی را ایراد کرد.( کتاب الغارات)

(2): ضرب المثل است.

خطبه 181

سیاسی، تاریخی

( در سال 38 هجری در آستانه ی جنگ نهروان امام فردی را فرستاد تا گروهی از کوفیان که قصد ملحق شدن به لشکرهای خوارج را داشتند و ترسناک بودند بپاید، از او پرسید (( ایمن شدند و بر جای ماندند؟ یا ترسیدند و فرار کردند)) مَرد گفت (( ترسیدند و به خوارج پیوستند)) فرمود: )

نکوهش فریب خوردگان از خوارج

از رحمت خدا دور باشند چونان قوم ثمود، آگاه باشید! اگر نیزه ها به سوی آنان راست شود و شمشیرها بر سرشان فرود آید، از گذشته خود پشیمان خواهند شد، امروز شیطان آنها را به تفرقه دعوت کرد، و فردا از آنها بیزاری می جوید، و از آنها کنار خواهد کشید. همین ننگ آنان را کافی است که از هدایت گریختند و در گمراهی و کوری فرو رفتند، راه حق را بستند، و در حیرت و سرگردانی ماندند.

خطبه 182

اعتقدی، علمی، اخلاق، سیاسی

(یکی از یاران امام، نوف بکّالی(1) نقل کرد که امام در سال 40 هجری در اواخر زندگی خود شهر کوفه بر روی سنگی که جعدة بن هبیره ی مخزومی(2) آماده کرد ایستاد، در حالی که پیراهنی خشن از پشم بر تن، و شمشیری با لیف خرما بر گردن، و کفشی از لیف خرما در پا، و بر پیشانی او پینه از کثرت سجود آشکار بود فرمود)

1- ستایش پروردگار سبحان

ستایش خداوندی را سزاست که سرانجام خلقت، و پایان کارها به او باز می گردد. خدا را بر احسان بزرگش، و برهان آشکار، و فراوانی فضل و آنچه بدان بر ما منّت نهاده است می ستاییم، ستایشی که حق او را ادء کند، و شکر شایسته او را به جا آورد، به ثواب الهی ما را نزدیک گرداند و موجب فراوانی نیکی و احسان او گردد. از خدا یاری می طلبیم،

یاری خواستن کسی که به فضل او امیدوار، و به بخشش او آرزومند، و به دفع زیانش مطمئن،

و به قدرت او معترف، و به گفتار و کردار پروردگار اعتقاد دارد.

به او ایمان می آوریم، ایمان کسی که با یقین به او امیدوار، و با اعتقاد خالص به او توجّه دارد، و با ایمانی پاک در برابرش کرنش می کند، و با اخلاص به یگانگی او اعتقاد دارد، و با ستایش فراوان خدا را بزرگ می شمارد، و با رغبت و تلاش به او پناهنده می شود.

2- راههای خداشناسی

خدا از کسی متولّد نشد تا درعزّت و توانایی دارای شریک باشد؛ فرزندی ندارد تا وارث او باشد؛ وقت و زمان از او پیشی نگرفت(1)، و زیادی و نقصان در او راه ندارد؛ خدا با نشانه های تدبیر استوار، و خواسته های حکیمانه در خلق نظام احسن، در برابر غفلت ها آشکارا جلوه کرده است.

از نشانه های آفرینش او، خلقت آسمان های پابرجا بدون ستون و تکیه گاه است.

آسمان ها را به اطاعت خویش دعوت و آنها بدون درنگ اجابت کردند، اگر اقرار آسمان ها به پروردگاری او، و اعترافشان در اطاعت و فرمانبرداری از او نبود، هرگز آسمان ها را محل عرش خویش و جایگاه فرشتگان، و بالا رفتن سخنان پاک و اعمال نیک و صالح بندگانش قرار نمی داد.

ستارگان را نشانه های هدایتگر بیابان ماندگان سرگردان قرار داد تا به وسیله آنها راهنمایی شوند، ستارگانی که پرده های تاریک شب مانع نورافشانی آنها نمی گردد، و نمی تواند از نورافشانی و تلألؤ ماه در دل آسمان جلوگیری کند.

پس پاک است خدایی که پوشیده نیست بر او سیاهی تیره و تار بر روی ناهمواری های زمین، و قلّه های کوتاه و بلند کوه ها، و نه غرّش رعد در کرانه آسمان، و نه درخشش برق در لابلای ابرها، و نه وزش بادهای تند و طوفان، و نه ریزش برگ ها بر اثر بارش باران، و نه محل سقوط قزرات باران، و نه مسیر کشیده شدن دانه ها به وسیله مورچگان، و نه غذاهای کوچکِ نادیدنی پشه ها، و نه آنچه که در شکم حیوانات مادّه در حال رشد است ( خدا به همه آنها آگاه است)

3- خداشناسی

حمد و سپاس خداوندی را سزاست که همواره وجود داشت، پیش از آن که کرسی یا عرش، آسمان یا زمین، جن یا انس، پدید آیند.

خداوندی که ذات او را فکرها و عقل های ژرف اندیش نتوانند بشناسند، و با نیروی اندیشه اندازه ای برای او نتوانند تصوّر کنند. هیچ سوال کننده ای او را به خود مشغول نسازد، و فراوانی عطا و بخشش از دارایی او نکاهد، برای دیدن به چشم مادّی نیاز ندارد، و در مکانی محدود نمی شود. همسر و همتایی ندارد، و با تمرین و تجربه نمی آفریند، و با حواس درک نشود(2)، و با مردم مقایسه نگردد، خدایی که بدون اعضا و جوارح و زبان و کام با حضرت موسی (علیه السّلام) سخن گفت و آیات بزرگش را به او شناساند. ای کسی که برای توصیف کردن پروردگارت به زحمت افتاده ای، اگر راست می گویی جبرئیل و میکاییل و لشکرهای فرشتگان مقرّب را وصف کن، که در بارگاه قدس الهی سرفرود آورده اند، و عقل هایشان در درک خدا، سرگردان و درمانده است، تو چیزی را می توانی با صفات آن درک کنی که دارای شکل و اعضا و جوارح و دارای عمر محدود و أجل معیّن باشد. پس جز الله خدایی نیست که هر تاریکی را به نور خود روشن کرد، و هر چه را که جز به نور او روشن بود به تاریکی کشاند.

4- سفارش به تقوا و پندپذیری از تاریخ

ای بندگان خدا! شما را به پرهیزکاری و ترس از خدایی سفارش می کنم که بر شما جامه ها پوشانید، و وسائل زندگی شما را فراهم کرد. اگر راهی برای زندگی جاودانه وجود می داشت، یا از مرگ گریزی بود، حتما سلیمان بن داوود (علیه السّلام) چنین می کرد، او که خداوند حکومت بر جنّ و انس را همراه با نبوّت و مقام بلند قرب و منزلت، در اختیارش قرار داد. امّا آنگاه که پیمانه عمرش لبریز و روزی او تمام شد، تیرهای مرگ از کمان های نیستی بر او باریدن گرفت، و خانه و دیار از او خالی گشت، خانه های او بی صاحب ماند، و دیگران آنها را به ارث بردند. مردم! برای شما در تاریخ گذشته درس های عبرت فراوان وجود دارد، کجایند عمالقه(3) و فرزندانشان؟(پادشاهان عرب در یمن و حجاز) کجایند فرعون ها و فرزندانشان؟ کجایند مردم شهر رَس (درخت پرستانی که طولانی حکومت کردند) آنها که پیامبران خدا را کشتند،(4) و چراغ نورانی سنّت آنها را خاموش کردند، و راه و رسم ستمگران و جبّاران را زنده ساختند؟ کجایند آنها که با لشکرهای انبوه حرکت کردند و هزاران تن را شکست دادند، سپاهیان فراوانی گرد آوردند، و شهرها ساختند؟

5- وصف حضرت مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)

زره دانش بر تن دارد، و با تمامی آداب، و با توجّه و معرفت کامل آن را فراگرفته است، حکمت گمشده ی اوست که همواره در جستجوی آن می باشد، و نیاز اوست که در به دست آوردنش می پرسد. در آن هنگام که اسلام غروب می کند و چونان شتری در راه مانده دُم خود را به حرکت در آورده، گردن به زمین کی چسباند(5).

او پنهان خواهد شد (دوران غیبت صغری و کبری) او باقیمانده حجّت های الهی، و آخرین جانشین از جانشینان پیامبران است.

6- پند و اندرز یاران

ای مردم! من پند و اندرزهایی که پیامبران در میان امت های خود داشتند در میان شما نشر دادم، و وظائفی را که جانشینان پیامبران گذشته در میان مردم خود به انجام رساندند، تحقّق بخشیدم. با تازیانه شما را ادب کردم نپذرفتید، به راه راست نرفتید، و با هشدارهای فراوان شما را خواندم ولی جمع نشدید. شما را به خدا! آیا منتظرید رهبری جز من با شما همراهی کند و راه حق را به شما نشان دهد؟ آگاه باشید! آنچه از دنیا روی آورده بود پشت کرد، و آنچه پشت کرده بود روی آورد، و بندگان نیکوکار خدا آماده کوچ کردن شدند، و دنیای اندک و فانی را با آخرت جاویدان تعویض کردند.

7- یاد یاران شهید

آری! آن دسته از برادرانی که در جنگ صفّین خونشان ریخت، هیچ زیانی نکرده اند، گرچه امروز نیستند تا خوراکشان غم و غصّه، و نوشیدنی آنها خونابه دل باشد. به خدا سوگند، آنها خدا را ملاقات کردند، که پاداش آنها را داد و پس از دوران ترس، آنها را در سرای امن خود جایگزین فرمود: کجا هستند برادران من که بر راه حق رفتند، و با حق در گذشتند؟ کجاست عمّار؟(6) و کجاست پسر تیهان؟(مالک بن تیهان انصاری)(7) و کجاست ذو الشّهادتین؟(8) (خزیمة بن ثابت که پیامبر شهادت او را دو شهادت دانست) و کجایند همانند آنان از برادرانشان که پیمان جانبازی بستند، و سرهایشان را برای ستمگران فرستادند؟

(پس دست به ریش مبارک گرفت و زمانی طولانی گریست و فرمود)

دریغا! از برادرانم که قرآن را خواندند، و براساس آن قضاوت کردند، در واجبات الهی اندیشه کرده و آنها را برپا داشتند، سنّت های الهی را زنده و بدعت ها را نابود کردند، دعوت جهاد را پذیرفته و به رهبر خود اطمینان داشته و از او پیروی کردند.(سپس با بانگ بلند فرمود)

جهاد! جهاد! بندگان خدا! من امروز لشکر آماده می کنم، کسی که می خواهد به سوی خدا رود همراه ما خارج شود.

(نوف گفت: برای حسین (علیه السّلام) ده هزار سپاه، و برای قیس بن سعد ده هزار سپاه و برای ابو ایّوب(9) ده هزار سپاه قرار داد، و برای دیگر فرماندهان نیز سپاهی معیّن کرد، و آماده بازگشت به صفّین بود که قبل از جمعه، ابن ملجم ملعون به امام ضربت زد، و لشکریان به خانه بازگشتند، و ما چون گوسفندانی بودیم که شبان خود را از دست داده و گرگ ها از هر سو برای آنان دهان گشوده بودند)

(1): اشاره به علم: پونکالیتی Punetuality (زمان شناسی)

(2): نقد: سِنسو آلیتی، سنسوآلیسم Sensualisme – Sensuality (اصالت حواس)، گرچه امام (علیه السّلام) حواسّ را به عنوان یکی از ابزارهای شناخت قبول دارد.

(3):عمالقه: فرزندان سام بن نوح بودند که بر یمن و حجاز و اطراف آن حکومت می کردند، یکی از حاکمان این خاندان، عملاق نام داشت.

(4): در روستای ((فلج یمامه)) در یمن چاهی وجود داشت بنام ((رس)) که از بقایای قوم ثمود در اطراف آن زندگی می کردند، که به علت فساد و سرکشی، سرزمینشان فرو رفت و همه نابود شدند.

(5): ضرب المثل است، چون شتر خسته شود، دُم خود را به حرکت درمی آورد، و گردن به زمین می چسباند، که نشانه ضعف و درماندگی اوست.

(6): عمّار فرزند یاسر از نخستین مسلمانان بود در تمام نبرد ها شرکت داشت، پیامبر فرمود: تو به دست شقی ترین قوم کشته خواهی شد، عمّار در جنگ صفّین در رکاب امام علی (علیه السّلام) جنگید تا بدست شامیان به شهادت رسید.

(7): مالک بن تیهان از بزرگان بود، در جنگ بدر شرکت داشت و در صفّین به شهادت رسید.

(8): خزیمة بن ثابت انصاری که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) او را لقب ذوالشّهادتین داد. شهادت او به جای شهادت دو نفر به حساب می آمد.

(9): ابوایّوب خالد بن سعد از قبیله ی خزرج و بنی نجّار بود. مردی شجاع که همواره پیش روی امام شمشیر می زد.

خطبه 183

اعتقادی، اخلاقی

1- خداشناسی

ستایش خداوندی را سزاست که شناخته شد بی آن که دیده شود، و آفرید بی آن که دچار رنج و زحمتی گردد، با قدرت خود پدیده ها را آفرید، و با عزّت خود گردنکشان را بنده خویش ساخت، و با بخشش خود بر همه ی بزرگان برتری یافت، او خدایی است که دنیا را مسکن مخلوقات برگزید، و پیامبران خود را به هدایت جن و انس فرستاد، تا دنیا را آنگونه که هست بشناسانند، و از زیان های دنیا بر حذر دارند، و با مطرح کردن مَثَل ها ، عیوب دنیا پرستی  را نشان دهند، و آنچه را که مایه ی عبرت است تذکّر دهند، از تندرستی ها وبیماری ها، از حلال و حرام، و آنچه را که خداوند برای بندگان اطاعت کننده و نافرمان، از بهشت و جهنّم آماده کرده، که وسیله کرامت یا سقوط و پستی است بازگو نمایند.

خدا را ستایش می کنم چنانکه خود از بندگان خواسته است، و برای هر چیزی اندازه ای قرار داده و برای هر اندازه ای مدّتی معیبن کرده، و هر مدّتی را حسابی مقرّر داشته است.

2 - ویژگی های قرآن

قرآن فرماندهی بازدارنده، و ساکتی گویا، و حجّت خدا بر مخلوقات است. خداوند پیمان عمل کردن به قرآن را از بندگان گرفته، و آنان را در گرو دستوراتش قرار داده است.

نورانیّت قرآن را تمام، و دین خود را به وسیله آن کامل فرمود، و پیامبرش را هنگامی از جهان برد که از تبلیغ احکام قرآن فراغت یافته بود، پس خدا را آنگونه بزرگ بشمارید که خود بیان داشته است.

خداوند چیزی از دینش را پنهان نکرده و آنچه مورد رضایت یا خشم او بود وانگذاشته، جز آن که نشانه ای آشکار، و آیتی استوار برای آن قرار داده است که به سوی آن دعوت یا پرهیز داده شوند، پس خشنودی و خشم خدا در گذشته و حال یکسان است.

بدانید همانا خداوند از شما خشنود نمی شود به کاری که بر گذشتگان خشم گرفته، و خشم نمی گیرد به کاری که برگذشتگان خشنود بود. شما در راهی آشکار قدمن بر می دارید. و سخن گذشتگان را تکرار می کنید، خداوند نیازمندیها ی دنیای شما را کفایت کرده و به شکر گزاری وادارتان ساخت، و یاد خویش را بر زبان های شما لازم شمرد.

3 - سفارش به پرهیزکاری

خدا شما را به پرهیزکاری سفارش کرد، و آن را نهایت خشنودی خود، و خواستش از بندگان قرار داده است، پس بترسید از خدایی که در پیشگاه او حاضرید، و اختیار شما  در دست اوست، و همه حالات و حرکات شما را زیر نظر دارد.

اگر چیزی را پنهان کنید می داند، و اگر اشکار کردید ثبت می کند، برای ثبت اعمال، فرتگان بزرگواری را گمارده که نه حقّی را فراموش، و نه باطلی را ثبت می کنند.

« آگاه باشید! آن کس که تقوا پیشه کند و از خدا بترسد، از فتنه ها نجات می یابد»

و با نور هدایت از تاریکی ها می گریزد، و بهشت و آنچه که دوست دارد جاودانه دسترسی پیدا می کند.

خدا او را در منزل کرامت خویش مسکن می دهد، خانه ای که مخصوص خداست، سقف آن عرش پروردگاری، و روشنایی آن از جمال الهی، و زائرانش فرشتگان، و دوستان و همنشینانش پیامبران الهی، می باشند.

پس به سوی قیامت بشتابید، و پیش از آن که مرگ فرا رسد آماده باشید، زیرا ناگهان آرزوهای مردم قطع شده، و مرگ آنها را در کام خود می کشد، و دَرِ توبه بسته می شود. شما امروز به جای کسانی زندگی می کنید که قبل از شما بودند و ناگهان رفتند و پس از مرگ تقاضای بازگشت به دنیا کردند.

4 - ضرورت یاد قیامت و عذاب الهی

مردم! شما چونان مسافران در راهید، که در این دنیا فرمان کوچ داده شدید، که دنیا خانه اصلی شما نیست و به جمع آوری زاد و توشه فرمان داده شدید.

آگاه باشید این پوست نازک تن، طاقت آتش دوزخ را ندارد! پس به خود رحم کنید، شما مصیبت های دنیا را آزمودید، آیا نارحتی یکی از افراد خود را بر اثر خاری که در بدنش فرو رفته، یا در زمین خوردن پایش مجروح شده، یا ریگ های داغ بیابان او را را رنج داده، دیده اید که تحمّل آن مشکل است؟

پس چگونه می شود تحمّل کرد که در میان دو طبقه آتش، در کنار سنگ های گداخته، همنشین شیطان باشید؟ آیا می دانید وقتی مالک دوزخ بر آتش غضب کند، شعله ها بر روی هم می غلتند و یکدیگر را می کوبند؟

و آنگاه که بر آتش بانگ زند میان درهای جهنّم به هر طرف زبانه می کشد؟

ای پیر سالخورده! که پیری وجودت را گرفته است، چگونه خواهی بود آنگاه که طوق های آتش به گردن ها انداخته شود، و غل و زنجیر های آتشین به دست و گردن افتد؟

چنانکه گوشت دستها را بخورد؟

5 - روش استفاده از دنیا

پس خدا را! ای جمعیّت انسان ها پروا کنید! حال که تندرستید نه بیمار، و در حال گشایش هستید نه تنگ دست، در آزادی خویش پیش از آن که درهای امید بسته شود بکوشید، در دل شب ها زنده داری، و پرهیز از شکمبارگی به اطاعت برخیزید، با اموال خود انفاق کنید، از جسم خود بگیرید و بر جان خود بیفزایید، و در بخشش بُخل نورزید که خدای سبحان فرمود:

« اگر خدا را یاری کنید، شما را پیروز می گرداند و قدم های شما را استوار می دارد»

و فرمود: « کیست که به خدا قرض نیکو دهد؟ تا خداوند چند برابر عطا فرماید، و برای او پاداش بی عیب و نقصی قرار دهد؟»

درخواست یاری از شما به جهت ناتوانی نیست، و قرض گرفتن از شما برای کمبود نمی باشد، در حالی از شما یاری خواسته که:

« لشکرهای آسمان و زمین در اختیار اوست و خدا نیرومند و حکیم است»

و در حالی طلب وام از شما دارد که گنج های آسمان و زمین به او تعلّق دارد و خدا بی نیاز و حمید است، بلکه خواسته است شما را بیازماید که کدام یک از شما نیکوکارترید، پس به اعمال نیکو مبادرت کنید، تا با همسایگان خدا در سرای او باشید که همنشینان آنها پیامبران، و زیارت کنندگانشان فرشتگانند، و چنان گرامی داشته می شوند که صدای آهسته آتش را نشنوند، و بر بدن هایشان هیچ گونه رنج و نارحتی نرسد.

« این بخشش خداست به هرکس بخواهد می دهد و خدا صاحب بخشش بزرگ است.»

من آنچه را می شنوید می گویم، و خداوند را به یاری خود و شما می خوانم که او کفایت کننده و بهترین وکیل است.

خطبه 184

سیاسی

(برج بن مسهر طاییاز شعرای مشهور و با صدای بلند گفت « حکومت فقط از آن خداست» امام در سال 38 هجری در کوفه در جواب او فرمود)

افشای منافق

خاموش باش! خدا رویت را زشت گرداند، ای دندان پیشین افتاده.

به خدا سوگند آنگاه که حق آشکار شد تو ناتوان بودی، و آواز تو آهسته(1) بود و آن هنگام که باطل بانگ برآورد، چونان شاخ بُز سر بر آوردی.

(1): یعنی شهرتی نداشتی و دارای شخصیّت اجتماعی نبودی.

خطبه 185

اعتقادی، علمی

1- خداشناسی

ستایش خداوندی را سزاست که حواس پنجگانه او را درک نکنند، و مکان ها او را در برنگیرند، دیدگان او را ننگرند، و پوشش ها او را پنهان نسازند، با حدوث آفرینش اَزَلی بودن خود را ثابت کرد، و با پیدایش انواع پدیده ها، وجود خود را اثبات فرمود، و با همانند داشتن مخلوقات ثابت شد که خدا همانندی ندارد. خدا را در وعده های خود راستگو، و برتر از آن است که بر بندگان ستم روا دارد، میان مخلوقات به عدل و داد رفتار کرد، و در اجرای احکام عادلانه فرمان داد، حادث بودن اشیا گواه بر اَزَلیّّت او، و ناتوانی پدیده ها، دلیل قدرت بی مانند او، و نابودی پدیده ها، گواه دائمی بودن اوست. خدا یکی است نه با شمارش؛ همیشگی است نه با محاسبه ی زمان؛ برپاست نه با نگهدارنده ای؛ اندیشه ها او را می شناسند نه با درک حواس؛ نشانه های خلقت به او گواهی می دهند نه به حضور مادّی؛ فکرها و اندیشه ها بر ذات او احاطه ندارند، که با آثار عظمت خود بر آنها تجلّی کرده است، و نشان داد که او را نمی توانند تصوّر کنند، و داوری این ناتوانی را بر عهده ی فکرها و اندیشه ها نهاد. بزرگی نیست دارای درازا و پهنا و ژرفا، که از جسم بزرگی برخوردار باشد، و با عظمتی نیست که کالبدش بی نهایت بزرگ و ستبر باشد، بلکه بزرگی خدا در مقام و رتبت، و عظمت او در قدرت و حکومت اوست.

2- ویژگی های پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم)

گواهی می دهم که محمّد (صلی الله علیه و آله و سلّم) بنده و فرستاده خدا، و پیامبر برگزیده، و امانتدار پسندیده ی اوست « درود خدا بر او و عترت او باد» خدا او را با حجّت های الزام کننده، و پیروزی آشکار، و راه روشن فرستاد، پس رسالت خود را آشکارا رساند، و مردم را به راه راست واداشت، و آن را به همگان نشان داد، و نشانه های هدایت را برافراشت، و چراغ های روشن را بر سر راه آدمیان گرفت، رشته های اسلام را استوار کرد، و دستگیره های ایمان را محکم و پایدار کرد.

3- راه های خداشناسی

اگر مردم در عظمت قدرت خدا، و بزرگی نعمت های او می اندیشیدند، به راه راست باز می گشتند، و از آتش سوزان می ترسیدند، امّا دل های بیمار، و چشم ها معیوب است. آیا به مخلوقات کوچک خدا نمی نگرند؟ که چگونه آفرینش آن را استحکام بخشید؟ و ترکیب اندام آن را بر قرار، و گوش و چشم برای آن پدید آورد، و استخوان و پوست متناسب خلق کرد؟ به مورچه و کوچکی جثّه آن بنگرید، که چگونه لطافت خلقت او با چشم و اندیشه انسان درک نمی شود، نگاه کنید چگونه روی زمین راه می رود، و برای بدست آوردن روزی خود تلاش می کند؟ دانه ها را به لانه خود منتقل می سازد، و در جایگاه مخصوص نگه می دارد، در فصل گرما برای زمستان تلاش کرده، و به هنگام درون رفتن، بیرون آمدن را فرامو نمی کند!.(1)

روزی مورچه تضمین گردیده، و غذاهای متناسب با طبعش آفریده شده است.

خداوند منّان از او غفلت نمی کند، و پروردگار پاداش دهنده محرومش نمی سازد، گرچه در دل سنگی سخت و صاف یا در میان صخره ای خشک باشد. اگر در مجاری خوراک و قسمت های بالا و پایین دستگاه گوارش و آنچه در درون شکم او از غضروف آویخته به دنده تا شکم، و آنچه در سر اوست از چشم و گوش، اندیشه نمایی، از آفرینش مورچه دچار شگفتی شده و از وصف او به زحمت خواهی افتاد. پس بزرگ است خدایی که موچه را بر روی دست و پایش برپاداشت، و پیکره ی وجودش را با استحکام نگاه داشت، در آفرینش آن هیچ قدرتی او را یاری نداد و هیچ آفریننده ای کمکش نکرد. اگر اندیشه ات را به کارگیری تا به راز آفرینش پی برده باشی، دلائل روشن به تو خواهند گفت که آفریننده ی مورچه ی کوچک همان آفریدگار درخت بزرگ خرماست، به جهت دقّتی که جدا جدا در آفرینش هر چیزی به کار رفته، و اختلافات و تفاوت های پیچیده ای که در خلقت هر پدیده ی حیاتی نهفته است. همه ی موجودات سنگین و سبک، بزرگ و کوچک، نیرومند و ضعیف، در اصول حیات و هستی یکسانند، و خلقت آسمان و هوا و بادها و آب یکی است. پس اندیشه کن در آفتاب و ماه، و درخت و گیاه، و آب سنگ(2)، و اختلاف شب و روز، و جوشش دریاها، و فراوانی کوه ها، و بلندای قلّه ها، و گوناگونی لغت ها، و تفاوت زبان ها، که نشانه های روشن پروردگارند.(3) پس وای بر آن کس که تقدیر کننده را نپذیرد، و تدبیر کننده را انکار کند! گمان کردند که چون گیاهانند و زارعی ندارند، و اختلاف صورت هایشان را سازنده ای نیست، بر آنچه ادّعا می کنند حجّت و دلیلی ندارند، و بر آنچه در سر می پروانند تحقیقی نمی کنند. آیا ممکن است ساختمانی بدون سازنده، یا جنایتی بدون جنایتکار باشد؟!

4- شگفتی آفرینش مَلَخ

و اگر خواهی در شگفتی مَلَخ سخن گو، که خدا برای او دو چشم سرخ، دو حَدَقه چونان ماه تابان آفرید و به او گوش پنهان ، و دهانی متناسب اندامش بخشیده است، دارای حواس نیرومند، و دو دندان پیشین است که گیاهان را می چیند، و دو پای داس مانند که اشیا را بر می دارد. کشاورزان برای زراعت از آنها می ترسند و قدرت دفع آنها را ندارند گرچه همه متّحد شوند. مَلَخ ها نیرومندانه وارد کشتزار می شوند و آنچه میل دارند می خورند، در حالی که تمام اندامشان به اندازه ی یک انگشت باریک نیست!(4)

5- نشانه های خدا در طبیعت

پس بزرگ است خداوندی که تمام موجودات آسمان و زمین، خواه و ناخواه او را سجده می کنند، و در برابر او با خضوع چهره بر خاک می نهند، و رشته ی اطاعت او را در تندرستی و ناتوانی به گردن می نهند، و از روی ترس و بیم، زمام اختیار خود را به او می سپارند. پرندگان رام فرمان اویند، و از تعداد پَرها و نَفَس های پرندگان آگاه است، برخی را پرنده ی آبی و گروهی را پرنده خشکی آفرید، و روزی آنها را مقدّر فرمود، و اقسام گوناگون آنها را می داند؛ این کلاغ است و آن عقاب، این شترمرغ است و آن کبوتر. هر پرنده ای را با نام خاصّی فراخواند، و روزی اش را فراهم کرد. خدایی که ابرهای سنگین را ایجاد، و باران های پی در پی را فرستاد، و سهم باران هرجایی را معیّن فرمود، زمین های خشک را آبیاری کرد، و گیاهان را پس از خشکسالی رویاند.

(1): اشاره به علم: میرمِکولوژی Myrmecology (مورچه شناسی)

(2): اشاره به علم: پترولوژی Petrology (سنگ شناسی)

(3): اشاره به علم: فیلولوژی Philology (زبان شناسی)

(4): اشاره به علم: اِنتومولژی Entomology (حشره شناسی)

خطبه 186

اعتقادی، علمی

(در اصول کافی ج1 ص 131 آمده است که این سخنرانی در شهر کوفه ایراد شد در پیرامون توحید و خداشناسی است که اصول علمی آن در هیچ خطبه ای یافت نمی شود.)

1- شناساندن صحیح خداوند سبحان

کسی که کیفیّتی(1) برای خدا قائل شد یگانگی او را انکار کرده، و آن کس که همانندی برای او قرار داد به حقیقت خدا نرسیده است. کسی خدا را به چیزی تشبیه کرد به مقصد نرسید. آن کس که به او اشاره کند یا در وَهم آورد، خدا را بی نیاز ندانسته است. هرچه که ذاتش شناخته شده باشد آفریده است، و آنچه در هستی به دیگری متّکی باشد دارای آفریننده است. سازنده ای غیرمحتاج به ابزار، اندازه گیرنده ای بی نیاز از فکر و اندیشه، و بی نیاز از یاری دیگران است. با زمان ها همراه نبوده، و از ابزار و وسائل کمک نگرفته است. هستی او برتر از زمان، و وجود او بر نیستی مقدّم است، و ازلیّت او را آغازی نیست. با پدید آوردن حواس، روشن می شود که حواسّی ندارد، و با آفرینش اشیا متضاد، ثابت می شود که دارای ضدّی نیست، و با هماهنگ کردن اشیا دانسته می شود که همانندی ندارد. خدایی که روشنی را با تاریکی، آشکار را با نهان، خشکی را با تری، گرمی را با سردی، ضدّ هم قرار داد، و عناصر متضاد را با هم ترکیب و هماهنگ کرد، و بین موجودات ضدّهم ، وحدت ایجاد کرد، آنها را که با هم دور بودند نزدیک کرد، و بین آنها که با هم نزدیک بودند فاصله انداخت.

خدایی که حدّی ندارد، و با شماره محاسبه نمی گردد، که همانا ابزار و آلات، دلیل محدود بودن خویشند و به همانند خود اشاره می شوند. اینکه می گوییم موجودات از فلان زمان پدید آمده اند پس قدیم نمی توانند باشند و حادثند، و این که می گوییم حتماً پدید آمدند، اَزَلی بودن آنها رد می شود، و اینکه می گوییم اگر چنین بودند کامل می شدند، پس در تمام جهات کامل نیستند. خدا با خلق پدیده ها در برابر عقل ها جلوه کرد، و از مشاهده ی چشم ها برتر و والاتر است، و حرکت و سکون در او راه ندارد، زیرا او خود حرکت و سکون را آفرید، چگونه ممکن است آنچه را که خود آفریده در او اثر بگذارد؟ یا خود از پدیده های خویش اثر پذیرد؟

اگر چنین شود، ذاتش چون دیگر پدیده ها تغییر می کند، و اصل وجودش تجزیه می پذیرد، و دیگر اَزَلی نمی تواند باشد، و هنگامی که ( به فرض محال) آغازی برای او تصوبر شود پس سرآمدی نیز خواهد داشت، و این آغاز و انجام، دلیل روشن نقص، و نقصان و ضعف دلیل مخلوق بودن، و نیاز به خالقی دیگر داشتن است. پس نمی تواند آفریدگار همه ی هستی باشد، و از صفات پروردگار که ((هیچ چیز در او موثر نیست، و نابودی و تغییر و پنهان در او راه ندارد)) خارج می شود.

2- والاتر از صفات پدیده ها

خدا فرزندی ندارد تا فرزند دیگری باشد، و زاده نشده تا محدود به حدودی گردد، و برتر است از آن پسرانی داشته باشد، و منزّه است که با زنانی ازدواج کند. اندیشه ها به او نمی رسند تا اندازه ای برای خدا تصور کنند، و فکرهای تیزبین نمی توانند او را درک کند، تا صورتی از او تصور نمایند، حواس از احساس کردن او عاجز(2)، و دست ها از لمس کردن او ناتوان است و تغییر و دگرگونی در او راه ندارد، و گذشت زمان تأثیری در او نمی گذارد، گذران روز و شب او را سالخورده نسازد، و روشنایی و تاریکی در او اثر ندارد. خدا با هیچ یک از اجزا و جوارح و اعضا و اندام، و نه با عَرَضی از اَعراض، و نه با دگرگونی ها و تجزیه، وصف نمی گردد. برای او اندازه و نهایتی وجود ندارد، و نیستی و سرآمدی نخواهد داشت؛ چیزی او را در خود نمی گنجاند که بالا و پایینش ببرد، و نه چیزی او را حمل می کند که کج یا راست نگه دارد؛ نه در درون اشیا قرار دارد و نه بیرون آن؛ حرف می زند نه با زبان و کام و دهان؛ می شنود نه با سوراخ های گوش و عضو شنوایی؛ سخن می گوید نه با به کار گرفتن الفاظ در بیان؛ حفظ می کند نه با رنج به خاطر سپردن؛ می خواهد نه با به کارگیری اندیشه؛ دوست دارد و خشنود می شود نه از راه دلسوزی؛ دشمن می دارد و به خشم می آید نه از روی رنج و نگرانی؛ به هر چه اراده کند، می فرماید ((باش))، پدید می آید نه با صوتی که در گوش ها نشنید، و نه فریادی که شنیده شود، بلکه سخن خدای سبحان همان کاری است که ایجاد می کند.

3- شناخت قدرت پروردگار

پیش از او چیزی وجود نداشته وگرنه خدای دیگری می بود.

نمی شود گفت (( خدا نبود و پدید آمد)) که در آن صورت صفات پدیده ها را پیدا می کند، و نمی شود گفت (( بین خدا و پدیده ها جدایی است)) و (( خدا بر پدیده ها برتری دارد)) تا سازنده و ساخته شده همانند تصوّر شوند، و خالق و پدید آمده با یکدیگر تشبیه گردند.

مخلوقات را بدون استفاده از طرح و الگوی دیگران آفرید، و در آفرینش پدیده ها از هیچ کسی یاری نگرفت، زمین را آفرید و آن را بر پا نگهداشت بدون آن که مشغولش سازد، و در حرکت و بی قراری، آن را منظم و اهتدال بخشید، و بدون ستونی آن را به پاداشت، و بدون استوانه ها بالایش برد، و از کجی و فرو ریختن نگهداشت و از سقوط و درهم شکافتن حفظ کرد، میخ های زمین را محکم، و کوه های آن را استوار، و چشمه هایش را جاری، و درّه ها را ایجاد کرد. آنچه بنا کرده به سستی نگرایید، و آنچه را توانا کرد ناتوان نشد.

خدا با بزرگی و قدرت بر آفریده ها حاکم است، و با علم و آگاهی از باطن و درونشان باخبر است، و با جلال و عزّت خود از همه برتر و بالاتر است، چیزی از فرمان او سرپیچی نمی کند، و چیزی قدرت مخالفت با او را ندارد تا بر او پیروز گردد، و شتابنده ای از او توان گریختن ندارد که بر او پیشی گیرد، و به سرمایه داری نیاز ندارد تا او را ورزی دهد.

همه در برابر او فروتنند، و در برابر عظمت او ذلیل و خوارند. از قدرت و حکومت او به سوی دیگری نمی توان گریخت که از سود و زیانش در امان ماند. همتایی ندارد تا با او برابری کند، و او را همانندی نیست که شبیه او باشد. اوست نابودکننده ی پدیده ها پس از آفرینش، که گویا موجودی نبود.

4- معاد و آفرینش دوباره ی پدیده ها

نابودی جهان پس از پدید آمدن، شگفت آورتر از آفرینش آغازین آن نیست. چگونه محال است در صورتی که اگر همه ی جانداران جهان، از پرندگان و چهارپایان، آنچه در آغل است و آنچه در بیابان سرگرم چراست، از تمام نژادها و جنس ها، در نخوانده و انسان های زیرک، گرد هم آیند تا پشّه ای را بیافرینند، توان پدید آوردن آن را ندارند، و راه پیدایش آن را نمی شناسند، که عقلهایشان سرگردان و در شناخت آن حیران می مانند، و نیروی آنها سُست و به پایان می رسد، و رانده و درمانده باز می گردند، آنگاه اعتراف به شکست می کنند، و اقرار دارند که نمی توانند پشّه ای بیافرینند و از نابود ساختنش ناتوانند!.

و همانا پس از نابودی جهان تنها خدای سبحان باقی می ماند، تنهایِ تنها که چیزی با او نیست، آنگونه که قبل از آفرینش جهان چیزی با او نبود، نه زمانی و نه مکان، بی وقت و بی زمان. در آن هنگام مهلت ها به سراید، سال ها و ساعت ها سپری شود و چیزی جز خدای یگانه ی قهّار باقی نمی ماند که بازگشت همه چیز به سوی اوست.

پدیده ها، چنان که در آغاز آفریده شدن قدرتی نداشتند، به هنگام نابودی نیز قدرت مخالفتی ندارند، زیرا اگر می توانستند پایدار می ماندند.

آفرینش چیزی برای خدا رنج آور نبوده و در آفرینش موجودات دچار فرسودگی و ناتوانی نشده است. موجودات را برای استحکام حکومتش نیافریده، و برای ترس از کمبود و نقصان پدید نیاورده است.

آفرینش مخلوقات نه برای یاری خواستن در برابر همتایی بود که ممکن است بر او غلبه یابد، و نه برای پرهیز از دشمنی بود که به او هجوم آورد، و نه برای طولانی شدن دوران حکومت، و نه برای پیروز شدن بر شریک و همتایی مخالف، و نه برای رفع تنهایی. سپس همه ی موجودات را نابود می کند، نه برای خستگی از اداره ی آنها، و نه برای آسایش و استراحت، و نه به خاطر رنج و سنگینی که برای او داشتند، و نه برای طولانی شدن ملال آور زندگیشان، بلکه خداوند با لطف خود موجودات را اداره می فرماید، و با فرمان خود همه را برپا می دارد،

و با قدرت خود همه را استوار می کند. سپس بدون آن که نیازی داشته باشد بار دیگر همه را باز می گرداند، نه برای اینکه از آنها کمکی بگیرد، و نه برای رها شدن از تنهایی تا با آنها مأنوس شود، و نه آن که تجربه ای به دست آورد، و نه برای آن که از فقر و نیاز به توانگری رسد، و یا از ذلّت و خواری به عزّت و قدرت راه یابد.

(1): کیفیت و چگونگی، مانند تقسیم، ترکیب، نسبت، تعریف، حدود و مرز، که همه از صفات مادّه و مخلوق می باشد.

(2): نفی تفکّر: سِنسوآلیسم Alismusens (حس گرایی و اصالت دادن به حواسّ)

خطبه 187

اعتقادی، سیاسی، تاریخی، اخلاقی، اجتماعی

(این سخنرانی پس از جنگ نهروان در سال 38 هجری در کوفه ایراد شد.)

1- خبر از حوادث آینده

آگاه باشید! آنان که پدر و مادرم فدایشان باد، از کسانی هستند که در آسمان ها معروف، و در زمین گمنامند. هان ای مردم! در آینده پشت کردن روزگارِ خوش، و قطع شدن پیوندها و روی کار آمدن خردسالان را انتظار کشید، و این روزگاری است که ضربات شمشیر بر مومن آسان تر از یافتن مال حلال است، روزگاری که پاداش گیرنده از دهنده بیشتر است. و آن روزگاری که بی نوشیدن شراب مست می شوید، با فراوانی نعمت ها، بدون اجبار سوگند می خورید، و نه از روی ناچاری دروغ می گویید. و آن روزگاری است که بلاها شما را می گزد، چونان گزیدن و زخم کردن دوش شتران از پالان! آه! آن رنج و اندوه چقدر طولانی، و امید گشایش چقدر دور است!

2- ضرورت اطاعت از رهبری

ای مردم! مهار بار سنگین گناهان را رها کنید، و امام خود را تنها مگذارید، که در آینده خود را سرزنش می کنید. خود را در آتش فتنه ای که پیشاپیش افروخته اید نیفکنید، راه خود گیرید، و از راهی که به سوی فتنه ها کشانده می شود دوری کنید. به جانم سوگند که مومن در شعله ی آن فتنه ها نابود شود. امّا مدّعیان دروغین اسلام در امان خواهند بود. همانا من در میان شما چونان چراغ درخشنده در تاریکی هستم، که هرکس به آن روی می آورد از نورش بهرمند می گردد. ای مردم سخنان مرا بشنوید، و بخوبی حفظ کنید، گوش دل خود را باز کنید تا گقته های مرا بفهمید.

خطبه 188

اخلاقی

1- سفارش به پرهیزکاری

ای مردم، شما را به پرهیزکاری، و شکر فراوان در برابر نعمت ها، و عطاهای الهی، و احسانی که به شما رسیده سفارش می کنم، چه نعمت هایی که به شما اختصاص داده، و رحمت هایی که برای شما فراهم فرمود. شما عیب های خود را آشکار کردید و او پوشاند، خود را در معرض کیفر او قرار دادید و او به شما مهلت داد.

2- ارزش یاد مرگ

مردم! شما را به یادآوری مرگ، سفارش می کنم، از مرگ کمتر غفلت کنید، چگونه مرگ را فراموش می کنید در حالی که او شما را فراموش نمی کند؟

و چگونه طمع می ورزید در حالی که به شما مهلت نمی دهد؟

مرگ گذشتگان برای عبرت شما کافی است، آنها را به گورشان حمل کردند، بی آن که بر مرکبی سوار باشند، آنان را در قبر فرود آوردند بی آن که خود فرود آیند. چنان از یاد رفتند گویا از آباد کنندگان دنیا نبودند و آخرت هموار خانه شان بود!

آنچه را وطن(1) خود می دانستند از آن رمیدند، و در آنجا که از آن می رمیدند، آرام گرفتند، و از چیزهایی که با آنها مشغول بودند جدا شدند، و آنجا را که سرانجامشان بود ضایع کردند. اکنون نه قدرت دارند از اعمال زشت خود دوری کنند، و نه می توانند عمل نیکی بر نیکی های خود بیفزایند. به دنیایی انس گرفتند که مغرورشان کرد، چون به آن اطمینان داشتند سرانجام مغلوبشان کرد.

3- ضرورت شتاب در نیکوکاری ها

خدا شما را رحمت کند! پس بشتابید به سوی آباد کردن خانه هایی که شما را به آبادانی آن فرمان دادند، و تشویقتان کرده، به سوی آن دعوت کرده اند، و با صبر و استقامت، نعمت های خدا را بر خود تمام گردانید، و از عصیان و نافرمانی کناره گیرید، که فردا به امروز نزدیک است.

وه! چگونه ساعت ها در روز، و روزها در ماه، و ماه ها در سال، و سال ها در عمر آدمی شتابان می گذرد؟!

(1): اصل علاقه به وطن مورد تأیید است، امّا نباید مطلق شود و به تفکّر: پاتریوتیسم  Patriotism (مهین پرستی) کشیده شود.

خطبه 189

اعتقادی، سیاسی

(این سخنرانی که در مسجد کوفه در سال 38 هجری ایراد شد با اسناد و مدارک فراوانی آمده است.)

1- اقسام ایمان

ایمان بر دو قسم است: یکی ایمانی که در دل ها ثابت و برقرار، و دیگری در میان دل ها و سینه ها ناپایدار است، تا سرآمدی که تعیین شده است.

پس اگر از کسی بیزارید، او را به حال خود گذارید تا مرگ او فرا رسد، پس در آن هنگام وقت بیزاری جستن است.

2- شناخت هجرت و مهاجر واقعی

و هجرت، بر جایگاه ارزشی نخستین خود قرار دارد. خدا را به ایمان زمین نیازی نیست، چه ایمان خود را پنهان دارند یا آشکار کنند.

و نام مهاجر را بر کسی نمی توان گذاشت جز آن کس که حجّت خدا بر روی زمین را بشناسد.

هرکس حجّت خدا را شناخت، و به امامت او اقرار کرد مهاجر است.

و نام مستضعف در دین، بر کسی که حجّت بر او تمام شد، و گوشش آن را شنید، و قلبش آن را دریافت، صدق نمی کند ( و معذور نیست)

3- مشکل فهم برخی از احادیث عترت(علیهما السّلام)

همانا کار ما ((ولایت)) ما اهل بیت پیامبر (علیهما السّلام) سخت و تحمّل آن دشوار است، که جز مومن دیندار که خدا او را آزموده، و ایمانش در دل استوار بوده، قدرت پذیرش و تحمّل آن را ندارد، و حدیث ما را جز سینه های امانت پذیر، و عقل های بردبار فرا نگیرد.

4- آگاهی ژرف امام (علیه السّلام)

ای مردم پیش از آن که مرا نیابید، آنچه می خواهید از من بپرسید، که من راه های آسمان را بهتر از راههای زمین می شناسم(1)، بپرسید قبل از آن که فتنه ها چونان شتری بی صاحب حرکت کند، و مهار خود را پایمال نماید، و مردم را بکوبد و بیازارد، و عقل ها را سرگردان کند.

(1): اشاره به علم: کاسمولوژی Cosmology (کیهان شناسی)

خطبه 190

اعتقادی، اخلاقی، نظامی

(این سخنرانی در شهر کوفه پیرامون خوارج ایراد شد.)

1- ضرورت شکرگزاری

خدا را برابر نعمت هایش شکرگزارم، و بر انجام حقوق الهی از او یاری می طلبم، پروردگاری که سپاهش نیرومند، و مقام او بزرگ است. و گواهی می دهم که محمّد (صلی الله علیه و آله و سلّم) بنده و پیامبر اوست، انسان ها را به اطاعت خدا دعوت فرمود، و با دشمنان خدا در راه دین او پیکار و مغلوبشان کرد. هرگز همداستانی دشمنان که او را دروغگو خواندند، او را دعوت حق باز نداشت، و تلاش آنان برای خاموش کردن نور رسالت به نتیجه ای نرسید.

2- سفارش به پرهیزکاری و یاد مرگ

پس به تقوا و ترس از خدا، روی آورید، که رشته ی آن استوار، و دستگیره ی آن محکم، و قلّه بلند آن پناهگاهی مطمئن می باشد. قبل از فرا رسیدن مرگ، خود را برای پیش آمدهای آن آماده سازید، پیش از آن که مرگ شما را دریابد آنچه لازمه ی ملاقات است فراهم آورید، زیرا مرگ پایان زندگی است و هدف نهایی، قیامت است. مرگ برای خردمندان پند و اندرز، و برای جاهلان وسیله ی عبرت آموزی است. پیش از فرا رسیدن مرگ، از تنگی قبرها، و شدّت غم و اندوه، و ترس از قیامت، و درهم ریختن استخوان ها، و کَر شدن گوش ها، و تاریکی لَحَد، و وحشت از آینده، و غم و اندوه فراوان در تنگنای گور، و پوشانده شدن آن با سنگ و خاک، چه می دانید؟! پس ای بندگان! خدا را! خدا را! پروا کنید، که دنیا با قانونمندی خاصّی می گذرد، شما با قیامت به رشته ای اتّصال دارید، گویا نشانه های قیامت، آشکار می شود، و شما را در راه خود متوقف کرده، با زلزله هایش سر رسیده است، سنگینی بار آن را بر دوش شما نهاده، و رشته ی پیوند مردم با دنیا را قطع کرده، همه را از آغوش گرم دنیا خارج ساخته است!. گویی دنیا یک روز بود و گذشت، یا ماهی بود و سپری شد.

تازه های دنیا کهنه شده، و فربه هایش لاغر گردیدند، سپس به سوی جایگاهی تنگ، در میان مشکلاتی بزرگ، و آتشی پرشراره می روند که صدای زبانه هایش وحشت زا، شعله هایش بلند، غرّشش پرهیجان، پرنور و گدازنده، خاموشی شعله هایش غیر ممکن، شعله هایش در فَوَران، تهدید هایش هراس انگیز، ژرفایش ناپیدا، پیرامونش تاریک و سیاه، دیگ هایش در جوشش، و اوضاعش سخت وحشتناک است.

3- آینده ی پرهیزکاران

و در آن میان (پرهیزکاران را گروه، گروه، به سوی بهشت رهنمون می شوند) آنان از کیفر و عذاب در امانند، و از سرزنش ها آسوده، و از آتش دورند، در خانه های امن الهی، از جایگاه خود خشنودند، آنان در دنیا رفتارشان پاک، دیدگانشان گریان، شب هایشان با خشوع و استغفار چونان روز، و روزشان از ترس گناه چونان شب می ماند.

پس خداوند بهشت را منزلگه نهایی آنان قرار داد، و پاداش ایشان را نیکو پرداخت، که سزاوار آن نعمت ها بودند، و لایق مُلکی جاودانه و نعمت هایی پایدار شدند.

ای بندگان خدا، مراقب چیزی باشید که رستگاران با پاس داشتن آن سعادتمند شدند، و تبهکاران با ضایع کردن آن به خسران و زیان رسیدند.

پیش از آن که مرگ شما فرا رسد با اعمال نیکو آماده باشید، زیرا در گرو کارهایی هستید که انجام داده اید، و پاداش داده می شوید به کارهایی که از پیش مرتکب شده اید.

ناگهان مرگ وحشتناک سر می رسد، که دیگر بازگشتی در آن نیست، و از لغزش ها نمی توان پوزش خواست. خداوند ما و شما را در راه خود و پیامبرش استوار سازد، و از گناهان ما و شما به فضل رحمتش درگذرد.

4- آموزش نظامی

سربازان! بر جای خود محکم بایستید، در برار بلاها و مشکلات استقامت کنید، شمشیرها و دست ها را در هوای زبان های خویش به کار مگیرید، و آنچه که خداوند شتاب در آن لازم ندانسته شتاب نکنید، زیرا هرکس از شما که در بستر خویش با شناخت خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) و اهل بیت پیامبر (علیه السّلام) بمیرد، شهید از دنیا رفته و پاداش او بر خداست، و ثواب اعمال نیکویی که قصد انجام آن را داشته خواهد برد، و نیّت او ثواب شمشیر کشیدن را دارد.

همانا هر چیزی را وقت مشخّص و سرآمدی معیّن است.

خطبه 191

اعتقادی، اخلاقی

1- شناخت پروردگار

سپاس خداوندی را سزاست که ستایش او در خلق آشکار، و سپاهش پیروز، و بزرگی او والا و بیکرانه است. خدا را برای نعمت های پی در پی، و بخشش های بزرگش ستایش می کنم، خدایی که حلمش بزرگ و عفوش فراگیر است؛ در فرمانش عادل، و از گذشته و آینده با خبر است؛ با علم خود جهان هستی را پدید آورده، و با فرمان خود موجودات را آفریده است، بی آن که از کسی پیروی کند، و یا بیاموزد، و یا از طرح حکیم دیگری استفاده نماید؛ در آفرینش پدیده ها، دچار اشتباهی نشده، و نه با حضور و مشورت گروهی، آفریده است.

گواهی می دهم که محمّد (صلی الله علیه و آله و سلّم) بنده و فرستاده اوست، هنگامی او را مبعوث فرمود که مردم در گرداب جهالت فرو رفته بودند، و در حیرت و سرگردانی به سر می بردند؛ هلاکت آنان را مهار کرده و به سوی خود می کشید، و گمراهی بر جان و دلشان قفل زده بود.

2- ره آورد پرهیزکاری

ای بندگان خدا! شما را به پرهیزکاری سفارش می کنم، که حق خداوند بر شماست، و نیز موجب حق شما بر پروردگار است.

از خدا برای پرهیزکاری یاری بخواهید، و برای انجام دستورات خدا از تقوی یاری جویید، زیرا تقوا، امروز سپر بلا، و فردا راه رسیدن به بهشت است؛ راه تقوا روشن، و رونده ی آن بهرمند، و امانتداراش خدا، که حافظ آن خواهد بود. تقوا همواره خود را بر امّت های گذشته (و حال) عرضه کرده و بر آینده نیز عرضه می کند، زیرا فردای قیامت، همه به آن نیازمندند.

آنگاه که در قیامت آفریده ها را گِرد می آورد و آنچه داده است باز پس می گیرد و درباره ی همه ی نعمت ها می پرسد پس چه اندکند آنان که تقوا را برگزیدند و بار آن را به درستی بر دوش کشیدند آری پرهیزکاران تعدادشان اندک است و شایسته خداوند سبحان که فرمود (( بندگان سپاسگزار من اندکند))

پس گوش جان را به ندای تقوا بسپارید، و برای به دست آوردن آن تلاش کنید.

تقوا را به جای آنچه از دست رفته به دست آورید و عوض هر کار مخالفی که مرتکب شده اید انتخاب کنید، با تقوا خواب خود را به بیداری تبدیل، و روزتان را با آن سپری کنید، دل های خود را با تقوا زنده کنید، و گناهان خود را با آن شستشو دهید.

بیماری های روان و جان خود را با تقوا درمان، و خود را آماده ی سفر آخرت گردانید، از تباه کنندگان تقوا عبرت گیرید و خود عبرتِ پرهیزکاران نشوید.

آگاه باشید! تقوا را حفظ کنید و خویشتن را با تقوا حفظ نمایید.

3- پرهیز از دنیای حرام

برابر دنیا خویشتن دار و برابر آخرت دلباخته باشید.

آن کس را که تقوا بلند مرتبت کرد خوار نشمارید، و آن را که دنیا عزیزش کرد گرامی ندارید. برق درخشنده دنیا شما را خیره نکند، و سخن ستاینده دنیا را نشنوید. به دعوت کننده ی دنیا پاسخ ندهید، و از تابش دنیا روشنایی نخواهید، و فریفته کالاهای گرانقدر دنیا نگردید. همانا برق دنیای حرام بی فروغ است، و سخنش دروغ، و اموالش به غارت رفتنی، و کالاهای آن تاراج شدنی است. آگاه باشید! دنیای حرام چونان عشوه گر هرزه ای است که تسلیم نشود، و مرکب سرکشی است که فرمان نَبَرد، دروغگویی خیانتکار، ناسپاس حق نشناس، دشمنی حیله گر، پشت کننده ای سرگردان، حالاتش متزلزل، عزّتش خواری، جِدّش بازی و شوخی، و بلندی آن سقوط است. خانه جنگ و غارتگری، تبهکاری و هلاکت، و سرمنزل ناآرامی است، جایگاه دیدار کردن ها و جدایی هاست. راه های آن حیرت زا، گریزگاه هایش ناپیدا، و خواسته هایش نومیدکننده و زیانبار است، پناهگاه های دنیا انسان را تسلیم مرگ می کند، و از خانه های خود بیرون می راند، و چاره اندیشی های آن ناتوان کننده است.

4- اقسام دنیاپرستان

نجات یافته ای مجروح، یا مجروحی پاره پاره تن، دسته ای سر از تن جدا، و دسته ای دیگر در خون تپیده، گروهی انگشت به دندان، و جمعی از حسرت و اندوه دست بر دست می مالاند، برخی سر بر روی دست ها نهاده به فکر فرو رفته اند، عدّه ای بر اشتباهات گذشته افسوس می خورند و خویشتن را محکوم می کنند، و عدّه ای دیگر از عزم و تصمیم ها دست برداشته اند، چرا که راه فرار و هر نوع حیله گری بسته شده، و دنیا آنها را غافلگیر کرده است، و کار از کار گذشته، و عمر گرانبها هَدَر رفته است. هیهات! هیهات! آنچه از دست رفت گذشت، و آنچه سپری شد رفت، و جهان چنانکه می خواست به پایان رسید. (( نه آسمان بر آنها گریست و نه زمین، و هرگز دیگر به انها مهلتی داده نشد.))

خطبه 192

اعتقادی، تاریخی، سیاسی، اخلاقی، علمی

(این خطبه را (( قاصعه)) یعنی تحقیر کننده نامیدند که در آن ارزشهای جاهلی را کوچک و خوار شمرد و از طولانی ترین سخنرانی های امام است که در سال 40 هجری در حالیکه سوار بر اسب بود ایراد فرمود)

1- والایی پروردگار

ستایش خداوندی را سزاست که لباس عزّت و بزرگی پوشید، و آن دو را برای خود انتخاب، و از دیگر پدیده ها بازداشت.

آن دو را مرز میان خود و دیگران قرار داد، و آندو را برای بزرگی و عظمت خویش برگزید، و لعنت کرد آن کس را که در آرزوی عزّت و بزرگی با خدا به ستیزه برخیزد، از این رو فرشتگان مقرّب خود را آزمود، و فروتنان را از گردنکشان جدا فرمود.

با آن که  از آنچه در دل هاست، و از اسرار نهان آگاه است، به فرشتگان فرمود.

((من بشری را از گل و خاک می آفرینم، آنگاه که آفرینش او به اتمام رسید، و روح در او دمیدم، برای او سجده کنید، فرشتگان همه سجده کردند مگر ابلیس)) که حسادت او را فرا گرفت.

2- نکوهش تکبر و خودپسندی شیطان

شیطان بر آدم (علیه السّلام) به جهت خلقت او از خاک، فخر فروخت، و با تکیه به اصل خود که از آتش است دچار تعصّب و غرور شد.

پس شیطان دشمن خدا و پیشوای متعصّب ها و سرسلسله متکبّران است، که اساس عصبیّت را بنا نهاد، و بر لباس کبریایی و عظمت با خدا در افتاد، لباس بزرگی را بر تن پوشید و پوشش تواضع و فروتنی را از تن در آورد. آیا نمی نگرید که خدا به خاطر خود بزرگ بینی، او را کوچک ساخت؟ و به جهت بلند پروازی او را پَست و خوار گردانید؟ پس او را در دنیا طرد شده، و آتش جهنّم را در قیامت برای او مهیّا فرمود؟

3- آزمایش ها درمان تکبّر

خداوند اگر اراده می کرد، آدم (علیه السّلام) را از نوری که چشم ها را خیره کند، و زیباییش عقلها را مبهوت سازد، و عطر و پاکیزگی اش حِس بویایی را تسخیر کند می آفرید، که اگر چنین می کرد، گردن ها در برابر آدم فروتنی می کردند، و آزمایش فرشتگان برای سجده ی آدم (علیه السّلام) آسان بود، امّا خداوند مخلوقات خود را با اموری که آگاهی ندارند آزمایش می کند، تا بد و خوب تمیز داده شود، و تکبّر و خودپسندی را از آنها بزداید، و خود بزرگ بینی را از آنان دور کند، پس، از آنچه خداوند نسبت به ابلیس انجام داد عبرت گیرید، زیرا اعمال فراوان و کوشش های مداوم او را با تکبّر از بین برد.

او شش هزار سال عبادت کرد که مشخّص می باشد از سال های دنیا یا آخرت است، امّا با ساعتی تکبّر همه را نابود کرد، چگونه ممکن است پس از ابلیس، فرد دیگری همان اشتباه را تکرار کند و سالم بماند؟ نه، هرگز! خداوند هیچ گاه انسانی را برای عملی وارد بهشت نمی کند که برای همان عمل فرشته ای را محروم سازد. فرمان خدا در آسمان و زمین یکسان است(1)، و بین خدا و خلق، دوستی خاصّی وجود ندارد که به خاطر آن، حرامی را که بر جهانیان ابلاغ فرموده حلال بدارد.

4- هشدار از دشمنی های شیطان

ای بندگان خدا! از دشمن خدا پرهیز کنید، مبادا شما را به بیماری خود مبتلا سازد، و با ندای خود شما را به حرکت در آورد، و با لشکرهای پیاده و سواره خود بر شما بتازد! به جانم سوگند، شیطان تیر خطرناکی برای شکار شما بر چلّه ی کمان گذارده، و تا حد توان کشیده، و از نزدیک ترین مکان شما را هدف قرار داده است، و خطاب به خدا گفته: (( پروردگارا! به سبب آن که مرا دور کردی، دنیا را در چشم هایشان جلوه می دهم، و همه را گمراه خواهم کرد)) اما تیری در تاریکی ها، و سنگی بدون نشانه روی رها ساخت، گرچه فرزندان خودپسندی، و برادران تعصّب و خودخواهی، سواران مرکب جهالت و خودپرستی، او را تصدیق کردند.

افراد سرکش شما تسلیم شیطان شدند، و طمع ورزی او در شما کارگر افتاد، و این حقیقت بر همه آشکار گردید، و حکومت شیطان بر شما استوار شد، و با لشکر خویش به شما یورش برد، و شما را به ذلّت سقوط کشانید، و شما را به مرز کشتار و خونریزی کشاند، و شما را با فرو کردن نیزه در چشم ها، بریدن گلوها، کوبیدن مغزها پایمال کرد، تا شما را به سوی آتشی بکشاند که از پیش مهیّا گردید.

پس شیطان بزرگ ترین مانع برای دینداری، و زیانبارترین و آتش افزون ترین فرد برای دنیا ی شماست! شیطان از کسانی که دشمن سرسخت شما هستند و برای درهم شکستنشان کمر بسته اید خطرناک تر است. مردم! آتش خشم خود را بر ضد شیطان به کار گیرید، و ارتباط خود را با او قطع کنید. به خدا سوگند، شیطان بر اصل و ریشه ی شما فخر فروخت، و بر حَسَب و نَسَب شما طعنه زد و عیب گرفت، و با سپاهیان سواره ی خود به شما هجوم آورد، و با لشکر پیاده راه شما را بست، که هرکجا شما را بیابند شکار می کنند،

و دست و پای شما را قطع می کنند، نه می توانید با حیطه و نقشه آنها را بپراکنید، و نه با سوگندها قادرید از سر راهتان دور کنید. زیرا کمین گاه شیطان ذلّت آور، تنگ و تاریک، مرگ آور، و جولانگاه بلا و سختی هاست، پس شراره های تعصّب و کینه های جاهلی را در قلب خود خاموش سازید، که تکبّر و خودپرستی در دل مسلمان از آفت های شیطان، غرورها و کشش ها و وسوسه های اوست.

تاج تواضع و فروتنی را بر سر نهید، و تکبر و خودپسندی را زیر پا بگذارید، و حلقه های زنجیر خود بزرگ بینی را از گردن باز کنید، و تواضع و فروتنی را سنگر میان خود و شیطان و لشکریانش قرار دهید، زیرا شیطان از هر گروهی لشکریان و یارانی سواره و پیاده دارد. و شما همانند قابیل(2) نباشید که بر برادرش تکبّر کرد، خدا او را برتری نداد، خویشتن را بزرگ می پنداشت، و حسادت او را به دشمنی وا داشت، تعصّب آتش کینه در دلش شعله ور کرد، و شیطان باد کبر و غرور در دماغش دمید، و سرانجام پشیمان شد، و خداوند گناه قاتلان را تا روز قیامت بر گردن او نهاد.

5- پرهیز از تکبّر و اخلاق جاهلی

آگاه باشید! در سرکشی و ستم زیاده روی کردید، و در زمین در دشمنی با خداوند فساد به راه انداختید، و آشکارا با بندگان خدا به نبرد پرداختید. خدا را! خدا را! از تکبّر و خودپسندی، و از تفاخر جاهلی بر حذر باشید، که جایگاه بغض و کینه و رشد وسوسه های شیطانی است، که ملّتهای گذشته، و امّتهای پیشین را فریب داده است، تا آنجا که در تاریکی های جهالت فرو رفتند، و در پرتگاه هلاکت سقوط کردند، و به آسانی به همان جایی که شیطان می خواست کشانده شدند. کبر و خودپسندی چیزی است که قلب های متکبّران را همانند کرده تا قرن ها به تضاد و خونریزی گذراندند، و سینه ها از کینه ها تنگی گرفت.

6- پرهیز از سران متکبّر و خودپسند

آگاه باشید! زنهار! زنهار! از پیروزی و فرمانبری سران و بزرگانتان، آنان که به اصل و حسب خود می نازند، و خود را بالاتر از آنچه که هستند می پندارند، و کارهای نادرست را به خدا نسبت می دهند، و نعمت های گسترده خدا را انکار می کنند، تا با خواسته های پروردگاری مبارزه کنند، و نعمت های او را نادیده انگارند. آنان شالوده ی تعصّب جاهلی، و ستون های فتنه، و شمشیر های تفاخر جاهلیّت هستند.

پس، از خدا پروا کنید، و با نعمت های خدادادی درگیر نشوید، و به فضل و بخشش او حسادت نورزید، و از فررمایگان اطاعت نکنید، آنان که تیرگی شان را با صفای خود نوشیدید، و بیماری شان را با سلامت خود در هم آمیخته اید، و باطل آنان را با حق خویش مخلوط کرده اید، در حالی که آنان ریشه ی همه فسق ها و انحرافات و همراه انواع گناهانند.

شیطان آنها را برای گمراه کردن مردم، مرکب های رام قرار داد، و از آنان لشکری برای هجوم به مردم ساخت، و برای دزدیدن عقل های شما آنان را سخنگوی خود برگزید، که شما را هدف تیرهای خویش، و پایمال قدم های خود، و دستاویز وسوسه های خود گردانید.

7- ضرورت عبرت از گذشتگان

مردم! از آنچه که بر ملّت های متکبّر گذشته، از کیفرها و عقوبت ها و سختگیری ها، و ذلّت و خواری فرود آمده عبرت گیرید، و. از قبرها و خاکی که بر آنچه ره نهادند، و زمین هایی که با پهلوها بر آن افتادند پند پذیرید، و از آثار زشتی که کبر و غرور در دل ها می گذارد به خدا پناه ببرید، همانگونه که از حوادث سخت به او پناه می برید!

اگر خدا تکبّر ورزیدن را اجازه می فرمود، حتما به بندگان مخصوص خود از پیامبران و امامان  (علیه السّلام) اجازه می داد، در صورتی که خدای سبحان تکبّر و خودپسندی را نسبت به آنان ناپسند، و تواضع و فروتنی را برای آنان پسندید، که چهره بر زمین می گذراند و صورت ها بر خاک می مالند، و در برابر مومنان فروتنی می کنند، و خود از قشر مستضعف جامعه می باشند که خدا آنها را با گرسنگی آزمود، و به سختی و بلا گرفتارشان کرد، و با ترس، و بیم امتحانشان فرمود، و با مشکلات فراوان، خالصشان گردانید.

پس مال و فرزند را دلیل خشنودی یا خشم خدا ندانید، که نشانه ناآگاهی به موارد آزمایش، و امتحان در بی نیازی و قدرت است، زیرا خداوند سبحان فرمود:

((آیا گمان می کنند مال و فرزندانی که به آنها عطا کردیم، به سرعت نیکی ها را برای آنان فراهم می کنیم؟ نه آنان آگاهی ندارند))

8- فلسفه آزمایش ها

پس همانا خداوندسبحان بندگان متکبّر را با دوستان خود که در چشم آنها ناتوانند می آزماید؛ وقتی که موسی بن عمران و برادرش هارون(علیهما السّلام) بر فرعون وارد شدند، و جامه های پشمین بتن، و چوب دستی در دست داشتند، و با فرعون شرط کردند که اگر تسلیم پروردگار شود، حکومت و مُلکش جاودانه بماند و عزّتش برقرار باشد، فرعون گفت:

((آیا از این دو نفر تعجّب نمی کنید؟ که دوام عزّت و جاودانگی حکومتم را به خواسته های خود ربط می دهند؟ در حالی که در فقر و بیچارگی به سر می برند؟ اگر چنین است چرا دستبندهای طلا به همراه ندارند؟))

این سخن را فرعون برای بزرگ شمردن طلا و تحقیر پوشش لباسی از پشم گفت، در حالی که اگر خدای سبحان اراده می فرمود، به هنگام بعثت پیامبران، درهای گنج ها، و معدن های جواهرات، و باغات سرسبز را به روی پیامبران می گشود، و پرندگان آسمان و حیوانات وحشی زمین را همراه آنان به حرکت در می آورد. امّا اگر این کار را می کرد، آزمایش از میان می رفت، و پاداش و عذاب بی اثر می شد، و بشارت ها و هشدارهای الهی بی فایده می بود، و بر مومنان اجر و پاداش امتحان شدگان واجب نمی شد، و ایمان آورندگان ثواب نیکوکاران را نمی یافتند، و واژه ها، معانی خود را از دست می داد.

در صورتی که خداوند پیامبران را با عزم و اراده ی قوی، گرچه با ظاهری ساده و فقیر مبعوث کرد، با قناعتی که دل ها و چشم ها را پر سازد، هر چند فقر و نداری ظاهری آنان چشم و گوش ها را خیره سازد.

اگر پیامبران الهی، دارای چنان قدرتی بودند که مخالفت با آنان امکان نمی داشت، و توانایی و عزّتی می اشتند که هرگز مغلوب نمی شدند، و سلطنت و حکومتی می داشتند که همه ی چشم ها به سوی آنان بود، از راه های دور بار سفر به سوی آنان می بستند، اعتبار و ارزششان در میان مردم اندک بود، و متکبّران در برابرشان سر فرود می آوردند، و تظاهر به ایمان می کردند، از روی ترس یا علاقه ای که به مادّیات داشتند.

در آن صورت نیّت های خالص یافت نمی شد، و اهداف غیرالهی در ایمانشان راه می یافت، و با انگیزه های گوناگون به سوی نیکی ها می شتافتند.

امّا خدای سبحان اراده فرمود که پیروی از پیامبران، و تصدیق کُتُب آسمانی، و فروتنی در عبادت، و تسلیم در برابر فرمان خدا، و اطاعت محض فرمانبرداری، با نیّت خالص تنها برای خدا صورت پذیرد، و اهداف غیر خدایی در آن راه نیابد، که هر مقدار ازمایش و مشکلات بزرگ تر باشد ثواب و پاداش نیز بزرگتر خواهد بود.

9- فلسفه ی حج

آیا مشاهده نمی کنید که همانا خداوند سبحان، انسان های پیشین از آدم (علیه السّلام) تا آیندگان این جهان را با سنگ هایی در مکّه آزمایش کرد که نه زیان می رسانند، و نه نفعی دارند، نه می بینند، و نه می شنوند؟ این سنگ ها را خانه محترم خود قرار داده و آن را عامل پایداری مردم گردانید.

سپس کعبه را در سنگلاخ ترین مکان ها، بی گیاه ترین زمین ها، و کم فاصله ترین درّه ها، در میان کوه های خشن، سنگریزه های فراوان، و چشمه های کم آب، و آبادی های از هم دور قرار داد، که نه شتر، نه اسب و گاو و گوسفند، هیچ کدام در آن سرزمین آسایش ندارند.

سپس آدم (علیه السّلام) و فرزندانش را فرمان داد که به سوی کعبه برگدند، و آن را مرکز اجتماع و سر منزل مقصود و باراندازشان گردانند، تا مردم با عشق قلب ها، به سرعت از میان فلات و دشت های دور، و از درون شهرها، روستاها، درّه های عمیق، و جزایر از هم پراکنده ی دریاها به مکّه روی آورند، شانه های خود را بجنبانند، و گرداگرد کعبه لااله الاالله بر زبان جاری سازند، و در اطراف خانه طواف کنند، و موهای آشفته، و بدن های پر گرد و غبار در حرکت باشند. لباس های خود را که نشانه ی شخصیت هر فرد است درآوردند، و با اصلاح نکردن موهای سر، قیافه خود را تغییر دهند، که آزمونی بزرگ، و امتحانی سخت، و آزمایشی آشکار است برای پاکسازی و خالص شدن، که خداوند آن را سبب رحمت و رسیدن به بهشت قرار داد. اگر خداوند خانه ی محترمش، و مکان های انجام مراسم حج را، در میان باغ ها و نهرها، و سرزمین های سبز و هموار، و پر درخت و میوه، مناطقی آباد و دارای خانه ها و کاخ های بسیار، و آبادی های به هم پیوسته، در میان گندمزارها و باغات خرّم و پر از گل و گیاه، دارای مناظری زیبا و پر آب، در وسط باغستانی شادی آفرین، و جادّه های آباد قرار می داد، به همان اندازه که آزمایش ساده بود، پاداش نیز سبک تر می شد.

اگر پایه ها و بنیان کعبه، و سنگ هایی که در ساختمان آن به کار رفته از زُمُرّد سبز، و یاقوت سرخ، و دارای نور و روشنایی بود، دل ها دیرتر به شک و تردید می رسیدند، و تلاش شیطان بر قلب ها کمتر اثر می گذاشت، و وسوسه های پنهانی او در مردم کارگر نبود.

در صورتی که خداوند بندگان خود را با انواع سختی ها می آزماید، و با مشکلات زیاد به عبادت می خواند، و به اقسام گرفتاری ها مبتلا می سازد، تا کبر و خودپسندی را از دل هایشان خارج کند، و به جای آن فروتنی آورد، و درهای فضل و رحمتش را به رویشان بگشاید، و وسائل عفو و بخشش را به آسانی در اختیارشان گذارد.

10- پرهیز از ستمکاری

پس، خدا را! خدا را! از تعجیل در عقوبت، و کیفر سرکشی و ستم بر حذر باشید، و از آینده ی دردناک ظلم، و سرانجام زشت تکبّر و خودپسندی که کمین گاه ابلیس است، و جایگاه حیله و نیرنگ اوست، بترسید، حیله و نیرنگی که با دل های انسان ها، چون زهر کشنده می آمیزد، و هرگز بی اثر نخواهد بود، و کسی از هلاکتش جان سالم نخواهد برد: نه دانشمندان به خاطر دانشش، و نه فقیر به جهت لباس کهنه اش، در امان می باشد.

11- فلسفه ی عبادات اسلامی

خداوند بندگانش را، با نماز و زکات و تلاش در روزه داری، حفظ کرده است، تا اعضا و جوارحشان آرام، و دیدگانشان خاشع، و جان و روانشان فروتن، و دل هایشان متواضع باشد، کبر و خودپسندی از آنان رخت بربندد، چرا که در سجده، بهترین جای صورت را به خاک مالیدن، فروتنی آورد، و گذاردن اعضا پر ارزش بدن بر زمین، اظهار کوچکی کردن است.

و روزه گرفتن، و چسبیدن شکم به پشت، عامل فروتنی است؛ و پرداخت زکات، برای مصرف شدن میوه جات زمین و غیر آن، در جهت نیازمندیهای فقرا و مستمندان است.

به آثار عبادات بنگرید که چگونه شاخه های درخت تکبّر را درهم می شکند؟

و از روییدن کبر و خودپرستی جلوگیری می کند!

12- تعصّب ورزیدن زشت و زیبا

من در اعمال و رفتار جهانیان نظر دوختم، هیچ کس را نیافتم که بدون علّت درباره ی چیزی تعصّب ورزد، جز با دلیلی که با آن ناآگاهان را بفریبد، و یا برهانی آورد که در عقل سفیهان نفوذ کند، جز شما! زیرا درباره ی چیزی تعصّب می ورزید که نه علّتی دارد و نه سببی، ولی شیطان به خاطر اصل خلقت خود بر آدم (علیه السّلام) تعصّب ورزید، و آفرینش او را مورد سرزنش قرار داد و گفت (( مرا از آتش و تو را از گِل ساخته اند))؛ و سرمایه داران فساد زده ی امّت ها، برای داشتن نعمت های فراوان تعصّب ورزیدند و گفتند:

(( ماصاحبان فرزندان و اموال فراوانیم و هرگز عذاب نخواهیم شد))(3)

پس اگر در تعصّب ورزیدن ناچارید، برای اخلاق پسندیده، افعال نیکو، و کارهای خوب تعصّب داشته باشید، همان افعال و کرداری که انسان های با شخصیّت، و شجاعان خاندان عرب، و سران قبائل در آنها از یکدیگر پیشی می گرفتند، یعنی اخلاق پسندیده، بردباری(4) به هنگام خشم فراوان، و کردار و رفتار زیبا و درست، و خصلت های نیکو! پس تعصّب ورزید در حمایت کردن از پناهندگان، و همسایگان، وفاداری به عهد و پیمان، اطاعت کردن از نیکی ها، سرپیچی از تکبّر و خودپسندی ها، تلاش در جود و بخشش، خودداری از ستمکاری، بزرگ شمردن خونریزی، انصاف داشتن با مردم، فرو خوردن خشم، پرهیز از فساد در زمین؛ تا رستگار شوید.

13- علل پیروزی و شکست ملّت ها

از کیفر هایی که بر اثر کردار بد و کارهای ناپسند بر امّت های پیشین فرود آمد خود را حفظ کنید، و حالات گذشتگان را در خوبی ها و سختی ها به یاد آورید، و بترسید، که همانند آنها باشید! پس آنگاه که در زندگی گذشتگان مطالعه و اندیشه می کنید، عهده دار چیزی باشید که عامل عزّت آنان بود، و دشمنان را از سر راهشان برداشت، و سلامت و عافیت زندگی آنان را فراهم کرد، و نعمت های فراوان را در اختیارشان گذاشت، و کرامت و شخصیّت به آنان بخشید، که از تفرقه و جدایی اجتناب کردند، و بر وحدت و همدلی همّت گماشتند، و یکدیگر را به وحدت واداشته به آن سفارش کردند.

و از کارهایی که پشت آنها را شکست، و قدرت آنها را درهم کوبید، چون کینه توزی با یکدیگر، پر کردن دلها از بُخل و حسد، به یکدیگر پشت کردن و از هم بریدن، و دست از یاری هم کشیدن، بپرهیزید. و در احوالات مومنان پیشین اندیشه کنید، که چگونه در حال آزمایش و امتحان به سر بردند، آیا بیش از همه مشکلات بر دوش آنها نبود؟ و آیا بیش از همه مردم در سختی و زحمت نبودند؟ و آیا از همه مردم جهان بیشتر در تنگنا قرار نداشتند؟

فرعون های زمان، آنها را به بردگی کشاندند، و همواره بدترین شکنجه ها را بر آنان وارد کردند، و انواع تلخی ها را به کامشان ریختند، که این دوران ذلّت و هلاکت و مغلوب بودن، تداوم یافت نه راهی وجود داشت که سرپیچی کنند، و نه چاره ای که از خود دفاع نمایند، تا آن که خداوند، تلاش و استقامت و بردباری در برابر ناملایمات آنها را، در راه دوستی خود، و قدرت تحمّل ناراحتی ها را برای ترس از خویش، مشاهده فرمود. آنان را از تنگناهای بلا و سختی ها نجات داد، و ذلّت آنان را به عزّت و بزرگواری، و ترس آنها را به امنیّت تبدیل فرمود، و آنها را حاکم و زمامدار و پیشوای انسان ها قرار داد، و آن قدر کرامت و بزرگی از طرف خدا به آنها رسید که خیال آن را نیز در سر نمی پروراندند. پس اندیشه کنید که چگونه بودند آنگاه که: وحدت اجتماعی داشتند، خواسته های آنان یکی، قلب های آنان یکسان، و دست های آنان مددکار یکدیگر، شمشیرها یاری کننده، نگاه ها به یک سو دوخته، و اراده ها واحد و همسو بود!آ در آن حال مالک و سرپرست سراسر زمین نبودند؟ و رهبر و پیشوای همه ی دنیا نشدند؟ پس به پایان کار آنها نیز بنگرید! در آن هنگام که به تفرقه و پراکندگی روی آوردند، و مهربانی و دوستی آنان از بین رفت، و سخن ها و دل هایشان گوناگون شد، از هم جدا شدند، به حزب ها و گروه ها پیوستند، خداوند لباس کرامت خود را از تنشان بیرون آورد، و نعمت های فراوان شیرین را از آنها گرفت، و داستان آنها در میان شما عبرت انگیز باقی ماند. از حالات زندگی فرزندان اسماعیل پیامبر، و فرزندان اسحاق پیامبر، فرزندان اسراییل (( یعقوب)) (که درود بر آنان باد) عبرت گیرید، راستی چقدر حالات ملّتها با هم یکسان، و در صفات و رفتارشان با یکدیگر همانند است!

در احوالات آنها روزگاری که از هم جدا و پراکنده بودند اندیشه کنید، زمانی که پادشاهان کسری و قیصر(5) بر آنان حکومت می کردند(6)، و آنها را از سرزمین های آباد، از کناره های دجل و فرات(6) و از محیط های سرسبز و خرّم دور کردند، و به صحراهای کم گیاه، و بی آب و علف، محل وزش بادها، و سرزمین هایی که زندگی در آنجاها مشکل بود تبعید کردند، آنان را در مکان های نامناسب، مسکین و فقیر، همنشین شتران ساختند،(7) خانه هاشان پست ترین خانه ملّت ها، و سرزمین زندگیشان خشک ترین بیابان ها بود، نه دعوت حقّی وجود داشت که به آن روی آورند و پناهنده شوند، و نه سایه محبّتی وجود داشت که در عزّت آن زندگی کنند. حالات آنان دگرگون، و قدرت آنان پراکنده، و جمعیّت انبوهشان متفرّق بود. در بلایی سخت، و در جهالتی فراگیر فرو رفته بودند، دختران را زنده به گور، و بُت ها را پرستش می کردند، و قطع رابطه با خویشاوندان، و غارتگری های پیاپی در میانشان رواج یافته بود.

14- ره آورد بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم)

حال به نعمت های بزرگ الهی که به هنگامه ی بعثت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم) بر آنان فرو ریخت بنگرید، که چگونه اطاعت آنان را با دین خودپیوند داد. و با دعوتش آنها را به وحدت رساند! چگونه نعمت های الهی بالهای کرامت خود را بر آنان گستراند، و جویبارهای آسایش و رفاه برایشان روان ساخت! و تمام برکات آیین حق، آنها را در بر گرفت!

در میان نعمت ها غرق گشتند، و در خرّمی زندگانی شادمان شدند، امور اجتماعی آنان در سایه قدرت حکومت اسلام استوار شد، و در پرتو عزّتی پایدار آرام گرفتند، و به حکومتی پایدار رسیدند. آنگاه آنان حاکم و زمامدار جهان شدند، و سلاطین روی زمین گردیدند، و فرمانروای کسانی شدند که در گذشته حاکم بودند، و قوانین الهی را بر کسانی اجرا می کردند که مجریان احکام بودند، و در گذشته کسی قدرت درهم شکستن نیروی آنان را نداشت، و هیچ کس خیال مبارزه با آنان را در سر نمی پروراند.

15- علل نکوهش و سقوط کوفیان

آگاه باشید که شما هم اکنون دست از رشته اطاعت کشیدید، و با زنده کردن ارزش های جاهلیّت، دژ محکم الهی را درهم شکستید، در حالی که خداوند بر این امّت اسلامی بر ((وحدت و برادری)) منّت گذارده بود، که در سایه ی آن زندگی کنند، نعمتی بود که هیچ ارزشی نمی توان همانند آن تصوّر کرد، زیرا از هر ارزشی گران قدرتر، و از هر کرامتی والاتر بود.

بدانید که پس از هجرت، دوباره چونان اعراب بادیه نشین شده اید، و پس از وحدت و برادری به احزاب گوناگون تبدیل گشته اید، از اسلام تنها نام آن، و از ایمان جز نشانی را نمی شناسید! شعار می دهید: آتش آری، ننگ هرگز! گویا می خواهید اسلام را واژگون، و پرده ی حرمتش را پاره کنید؟ و پیمانی را که خدا برای حفظ حرمت مسلمین در زمین، و عامل امنیّت و آرامش مردم قرار داد بشکنید

همانا اگر شما به غیر از اسلام پناه برید، کافران با شما نبرد خواهند کرد.

آنگاه نه جبرئیل و نه میکائیل، نه مهاجر و نه انصار، وجود ندارد که شما را یاری دهند، و چاره ای جز نبرد با شمشیر نداردی تا خدا در میان شما حکم نماید.

مردم! از مَثَل های قرآن درباره ی کسانی که عذاب و کیفر شدند، و روزهای سخت آنان، و آسیب های شدیدی که دیدند آگاهید؛ پس وعده ی عذاب خدا را دور مپندارید، و به عذر اینکه آگاهی ندارید خود را گرفتار نسازید، و انتقام خدا را سبک، و خود را از کیفر الهی ایمن مپندارید، زیرا که خدای سبحان، مردم روزگاران گذشته را از رحمت خود دور نساخت مگر برای ترک امر به معروف، و نهی از منکر. پس خدا، بیخردان را برای نافرمانی، و خردمندان را برای ترک بازداشتن دیگران از گناه لعنت کرد.

آگاه باشید! شما رشته ی پیوند با اسلام را قطع، و اجرای حدود الهی را تعطیل، و احکام اسلام را به فراموشی سپرده اید!

16- قاطعیّت امام در نبرد با منحرفان

آگاه باشید! خداوند مرا به جنگ با سرکشان تجاوزکار، پیمان شکنان و فسادکنندگان در زمین فرمان داد: با ناکثانِ پیمان شکن جنگیدم، و با قاسطین تجاوزکار جهاد کردم، و مارقین خارج شده از دین را خوار و زبون ساختم، و رهبر خوارج (شیطان ردهه)(9) بانگ صاعقه ای قلبش را به تپش آورد و سینه اش را لرزاند و کارش را ساخت. حال تنها اندکی از سرکشان و ستمگران باقی ماندند، که اگر خداوند مرا باقی گذارد با حمله  دیگری نابودشان خواهم کرد، و حکومت حق را در سراسر کشور اسلامی پایدار خواهم کرد، جز مناطق پراکنده و دوردست.

17 – سوابق درخشان شجاعت و فضائل امام (علیه السّلام)

من در خردسالی، بزرگان عرب را به خاک افکندم، و شجاعان دو قبیله معروف (( ربیعه)) و ((مُضر)) را درهم شکستم! شما موقعیّت مرا نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) در خویشاوندی نزدیک، در مقام و منزلت ویژه می دانید، پیامبر مرا در اتاق خویش می نشاند، در حالی که کودک بودم مرا در آغوش خود می گرفت، و در بستر مخصوص خود می خوابانید، بدنش را به بدن من می چسباند، و بوی پاکیزه خود را به من می بویاند، و گاهی غذایی را لقمه لقمه در دهانم می گذارد، هرگز دروغی در گفتار من، و اشتباهی در کردارم نیافت. از همان لحظه ای که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) را از شیر گرفتند، خداوند بزرگ ترین فرشته (جبرئیل) خود را مأمور تربیت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) کرد تا شب و روز، او را به راه های بزرگواری و راستی و اخلاق نیکو راهنمایی کند، و من همواره با پیامبر بودم چونان فرزند که همواره با مادر است،(10) پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) هر روز نشانه تازه ای از اخلاق نیکو را برایم اشکار می فرمود، و به من فرمان می داد که به او اقتدا نمایم.

پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) چند ماه از سال را در غار حرا(11) می گذارند، تنها من او را مشاهده می کردم، و کسی جز من او را نمی دید، در آن روزها، در هیچ خانه اسلام راه نیافت جز خانه ی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) که خدیجه هم در آن بود و من سومین آنان بودم. من نور وحی رسالت را می دیدم، و بوی نبوّت را می بوییدم من هنگامی که وحی بر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) فرود می آمد، ناله شیطان را شنیدم، گفتم ای رسول خدا، این ناله ی کیست؟ گفت: شیطان است که از پرستش خویش مأیوس گردید و فرمود: (( علی! تو آنچه را من می شنوم، می شنوی، و آنچه را که من می بینم، می بینی، جز اینکه تو پیامبر نیستی، بلکه وزیر من بوده و به راه خیر می روی))

18- خیره سری و دشمنی سران قریش

من با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) بودم آنگاه که سران قریش نزد او آمدند و گفتند:

(( ای محمد(صلی الله علیه و آله و سلّم) تو ادّعای بزرگی کردی، که هیچ یک از پدران و خاندانت نکردند، ما از تو معجزه ای می خواهیم، اگر پاسخ مثبت داده، انجام دهی، می دانیم، تو پیامبر و فرستاده ی خدایی، و اگر از آنجام آن سر باز زنی، خواهیم دانست که ساحر و دروغگویی)) پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود (( شما چه می خواهید؟)) گفتند: (( این درخت را بخوان تا از ریشه کنده شده و در پیش تو بایستد)) پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: خداوند بر همه چیز تواناست. حال اگر خداوند این کار را بکند آیا ایمان می آورید؟ و به حق شهادت می دهید؟ گفتند: آری، پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: من بزودی نشانتان می دهم آنچه را که درخواست کردید، و همانا بهتر از هرکس می دانم که شما به خیر و نیکی باز نخواهید گشت، زیرا در میان شما کسی است که کشته شده و در چاه ((بَدر)) دفن خواهد شد،(12) و کسی است(13) که جنگ احزاب را تدارک خواهد کرد. سپس به درخت اشاره کرد و فرمود: (( ای درخت! اگر به خدا و روز قیامت ایمان داری، و می دانی من پیامبر خدایم، از زمین با ریشه هایت در آی، و به فرمان خدا در پیش روی من قرار گیر)) سوگند به پیامبری که خدا او را به حق مبعوث کرد، درخت با ریشه هایش از زمین کنده شده، و پیش آمد که با صدای شدید چونان به هم خوردن بال پرندگان، یا به هم خوردن شاخه های درختان، جلو آمد و در پیش روی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) ایستاد که برخی از شاخه های بلند خود را بر روی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) و بعضی دیگر را روی من انداخت و من در طرف راست پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) ایستاده بودم، وقتی سران قریش این منظره را مشاهده کردند، با کبر و غرور گفتند: (( به درخت فرمان ده، نصفش جلوتر آید، و نصف دیگر در جای خود بماند)) پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمان داد. نیمی از درخت با وضعی شگفت آور و صدایی سخت به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) نزدیک شد گویا می خواست دور آن حضرت بپیچد، اما سران قریش از روی کفر و سرکشی گفتند: (( فرمان ده این نصف باز گردد و به نیم دیگر ملحق شود، و به صورت اول در آید)) پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) دستور داد و چنان شد. من گفتم: لا اله الا الله، ای رسول خدا من نخستین کسی هستم که به تو ایمان آوردم، و نخستین فردی هستم اقرار می کنم که درخت با فرمان خدا برای تصدیق نبوّت، و بزرگداشت دعوت رسالت، آنچه را خواستی انجام داد. اما سران قریش همگی گفتند: (( او ساحری است دروغگو، که سحری شگفت آور دارد، و سخت با مهارت است.))

و خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) گفتند: (( آیا نبوّت تو را کسی جز امثال علی (علیه السّلام) باور می کند؟))

19- الگوهای کامل ایمان

و همانا من از کسانی هستم که در راه خدا از هیچ سرزنشی نمی ترسند، کسانی که سیمای آنها سیمای صدّیقان، و سخنانشان، نیکان است، شب زنده داران و روشنی بخشان روزند، به دامن قرآن پناه برده، سنّت های خدا و رسولش را زنده می کنند، نه تکببر و خودپسندی دارند، و نه بر کسی برتری می جویند، نه خیانتکارند و نه در زمین فساد می کنند، قلب هایشان در بهشت، و پیکرهایشان سرگرم اعمال پسندیده است.

(1): که طرفداران مونیسم Monism (فلسفه ی وحدت وجود) تلاش فراوان کردند تا کلیّه عوارض جهان خلقت را در یک اصل وحدت وجود تبیین کنند.

(2): قابیل بر فرزند مادرش (هابیل) تکبّر کرد.

(3): نفی حکومت: پلوتوکراسی  Plutocracy (حکومت سرمایه داری) و سرمایه داران بزرگ

(4): اَحلام: را ابن ابی الحدید (( عقل و اندیشه)) معنا کرد، ولی ابن میثم در جلد چهارم از شرح خود ص 93، اَحلام را به ((بردباری)) معنا کرد، و حق با اوست.

(5): کسری لقب پادشاهان ایران و قیصر لقب پادشاهان روم شرقی بود.

(6): نفی حکومت: اَریستوکراسی Aristocracy (حکومت های اشرافی) و اُلیگارشیOligarchy (حکومت استبدادی چند نفر از أغنیا)

(7): بَحرالعراق: دریای عراق، منظور ابهای میان دجله و فرات است که ساسانیان بر آن جکومت داشتند.

(8): دَبَر و وَبَر، کنایه از شتر است، یعنی آنها را فقیر و تهیدست با شتران رها کردند.

(9): ردهة: گودالی که رهبر خوارج معروف به (( ذوالثدیه)) جنازه اش در آن افتاده بود. و ناکثان یعنی ((عهدشکنان)) اصحاب جَمَل که در بصره شورش کردند، قاسطین ((ستمکاران)) یعنی معاویه و پیروان ستمکار او و مارقین یعنی خارج شدگان، خوارج و طرفدارانشان که از لشکر امام و امّت اسلامی کناره گرفتند.

(10): اِتّباعَ الفصیلَ اَثَرَ اُمِّهِ ( شتر بچه همواره با شتر است) وقتی می خواستند بگویند که آن دو نفر همیشه با هم بودند از این ضرب المثل استفاده می کردند.

(11): حراء: کوهی است در شمال مکّه به فاصله ی 6 کیلومتر، بر دامنه جنوبی کوه و در ارتفاع 160 متر، غاری وجود دارد که پیامبران گذشته و حضرت ابراهیم (علیه السّلام) در آن عبادت می کردند، و خلوتگاه و محل عبادت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) نیز بود که آیات آغازین قرآن در آنجا بر رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) نازل شد.

(12): این پیش گویی از آینده به جنگ بدر(چاهی بین مکّه و مدینه) اختصاص دارد که جسد عُتبه و شیبه، پسران ربیعه و امیّه و پسران عبد شمس و ابوجهل و برخی دیگر آن ریخته شد و دسته جمعی در آن دفن شدند.

(13): این شخص ابوسفیان است که جنگ احزاب (خندق) را تدارک دید و سرانجام شکست خورد، که این حوادث در سالهای پس از هجرت اتّفاق افتاد.

خطبه 193

اخلاقی، اجتماعی

(گفته شد یکی از یاران پرهیزکار امام (علیه السّلام) به نام همّام(1) گفت: ای امیرمومنان پرهیزکاران را برای من آنچنان وصف کن که گویا آنان را با چشم می نگرم. امام (علیه السّلام) در پاسخ او درنگی کرد و فرمود (( ای همّام! از خدا بترس و نیکوکار باش که خداوند با پرهیزکاران و نیکوکاران است)) اما همّام دست بردار نبود و اصرار ورزید، تا آن که امام(علیه السّلام) تصمیم گرفت صفات پرهیزکاران را بیان فرماید. پس خدا را سپاس و ثنا گفت، و بر پیامبرش درود فرستاد، و فرمود)

1- سیمای پرهیزکاران

پس از ستایش پروردگار! همانا خداوند سبحان پدیده ها را در حالی آفرید که از اطاعتشان بی نیاز، و از نافرمانی آنان در امان بود، زیرا نه معصیّت گناهکاران به خدا زیانی می رسانَد و نه اطاعت مومنان برای او سودی دارد، روزی بندگان را تقسیمف و هر کدام را در جایگاه خویش قرار داد.

اما پرهیزکاران! در دنیا دارای فضیلت های برترند، سخنانشان راست، پوشش آنان میانه روی، و راه رفتنشان با تواضع و فروتنی است، چشمان خود را بر آنچه خدا حرام کرده می پوشانند، و گوش های خود را وقف دانش سودمند کرده اند، و در روزگار سختی و گُشایش، حالشان یکسان است. و اگر نبود مرگی که خدا بر آنان مقدّر فرموده، روح آنان حتی به اندازه بر هم زدن چشم، در بدن ها قرار نمی گرفت، از شوق دیدار بهشت، و از ترس عذاب جهنّم.

خدا در جانشان بزرگ و دیگران کوچک مقدارند، بهشت برای آنان چنان است که گویی آن را دیده و در تعمت های آن به سر می برند، و جهنّم را چنان باور دارند که گویی آن را دیده و در عذابش گرفتارند.

دل های پرهیزکاران اندوهگینف و مردم از ازارشان در أمان، تن هایشان لاغر، و درخواست هایشان اندک، و نفسشان عفیف و دامنشان پاک است.

در روزگار کوتاه دنیا صبر کرده تا اسایش جاودانه قیامت را به دست آورند: تجارتی پر سود که پروردگارشان فراهم فرموده، دنیا می خواست آنها را بفریبد امّا عزم دنیا نکردند، می خواست آنها را اسیر خود گرداند که با فدا کردن جان، خود را ازاد ساختند.

2- شب پرهیزکاران

پرهیزکاران در شب برپا ایستاده مشغول نمازند، قرآن را جزء جزء و با تفکّر و اندیشه می خوانند، با قرآن جان خود را محزون و داروی درد خود را می یابند.

وقتی به آیه ای برسند که تشویقی در آن است، با شوق و طمع بهشت به آن روی آورند، و با جان پر شوق در آن خیره شوند، و گمان می برند که نعمت های بهشت برابر دیدگانشان قرار دارد، و هرگاه به آیه ای می رسند که ترس از خدا در آن باشد، گوش دل به آن می سپارند، و گویا صدای بر هم خوردن شعله های آتش، در گوششان، طنین افکن است، پس قامت به شکل رکوع خم کرده، پیشانی و دست و پا بر خاک مالیده، و از خدا آزادی خود را از آتش جهنّم می طلبند.

3- روز پرهیزکاران

پرهیزکاران در روز، دانشمندانی بُردبار، و نیکوکارانی باتقوا هستند که ترس الهی آنان را چونان تیر تراشیده لاغر کرده است، کسی که به آنها می نگرد می پندارد که بیمارند اما آنان را بیماری نیست، و می گوید، مردم در اشتباهند! در صورتی که آشفتگی ظاهرشان، نشان از امری بزرگ است. از اعمال اندک خود خشنود نیستند، و اعمال زیاد خود را بسیار نمی شمارند.

نفس خود را متّهم می کنند، و از کردار خود ترسناکند.

هرگاه یکی از آنان را بستایند، از آنچه در تعریف او گفته شد در هراس افتاده می گوید:

((من خود را از دیگران بهتر می شناسم و خدای من، مرا بهتر از من می شناسد، بار خدایا، مرا بر آنچه می گویند محاکمه نفرما، و بهتر از آن قرارم ده که می گویند، و گناهانی که نمی دانند بیامرز!))

4- نشانه های پرهیزکاران

و از نشانه های یکی از پرهیزکاران این است که او را اینگونه می بینی: در دینداری نیرومند، نرمخو و دوراندیش است، دارای ایمانی پر از یقین، حریص در کسب دانش، با داشتن علم بردبار، در توانگری میانه رو، در عبادت فروتن، در تهیدستی آراسته، در سختی ها بردبار، در جستجوی کسب حلال، در راه هدایت شادمان و پرهیز کننده از طمع ورزی، می باشد.

اعمال نیکو انجام می دهد و ترسان است، روز را به شب می رساند با سپاسگزاری، و شب را به روز می آورد با یاد خدا، شب می خوابد اما ترسان، و بر می خیزد شادمان، ترس برای اینکه دچار غفلت نشود، و شادمانی برای فضل و رحمتی که به او رسیده است.

اگر نفس او در آنچه دشوار است فرمان نبرد، از آنچه دوست دارد محرومش می کند.

روشنی چشم پرهیزکار در چیزی قرار دارد که جاودانه است، و آن را ترک می کند که پایدار نیست، بردباری را با علم، و سخن را با عمل، در می آمیزد.

پرهیزگار را می بینی که: آرزویش نزدیک، لغزس هایش اندک، قلبش فروتن، نَفسش قانع، خوراکش کم، کارش آسان، دینش حفظ شده، شهوتش در حرام مرده و خشمش فرو خورده است. مردم به خیرش امیدوار، و از آزارش در أمانند.

اگر در جمع بی خبران باشد نامش در گروه یادآوران خدا ثبت می گردد، و اگر در یادآوران باشد نامش در گروه بی خبران نوشته نمی شود. ستمکار خود راعفو می کند، به آن که محرومش ساخته می بخشد، به آن کس که با او بریده می پیوندند، از سخن زشت دور، و گفتارش نرم، بدی های او پنهان، و کار نیکش آشکار است. نیکی های او به همه رسیده، آزار او به کسی نمی رسد.

در سختی ها آرام، و در ناگواری ها بردبار و در خوشی ها سپاسگزار است. به آن که دشمن دارد ستم نکند، و نسبت به آن که دوست دارد به گناه آلوده نشود. پیش از آن که بر ضد او گواهی دهند به حق اعتراف می کند، و آنچه را به او سپرده اند ضایع نمی سازد، و آنچه را به او تذکّر دادند فراموش نمی کند.

مردم را با لقب های زشت نمی خواند، همسایگان را آزار نمی رساند، در مصیبت های دیگران شاد نمی شود و در کار ناروا دخالت نمی کند، و از محدوده ی حق خارج نمی شود.

اگر خاموش است سکوت او اندهگینش نمی کند، و اگر بخندد آواز خنده او بلند نمی شود، و اگر به او ستمی روا دارند صبر می کند تا خدا انتقام او را بگیرد.

نَفس او از دستش در زحمت، ولی مردم در آسایشند. برای قیامت خود را به زحمت می افکند، ولی مردم را به رفاه و آسایش می رساند. دوری او از برخی مردم، از روی زهد و پارسایی، و نزدیک شدنش با بعضی دیگر از روی مهربانی و نرمی است.

دوری او از تکبّر و خودپسندی، و نزدیکی او از روی حیله و نیرنگ نیست.

(سخن امام که به اینجا رسید، ناگهان همّام ناله ای زد و جان داد. امام(علیه السّلام) فرمود)

سوگند به خدا من از این پیش آمد بر همّام می ترسیدم.

سپس گفت:آیا پندهای رسا با آنان که پذیرنده ی آنند چنین می کند؟

شخصی رسید و گفت: چرا با تو چنین نکرد؟ امام(علیه السّلام) پاسخ داد:

وای بر تو، هر أجلی وقت معیّنی دارد که از آن پیش نیفتد و سبب مشخّصی دارد که از تجاوز نکند. آرام باش و دیگر چنین سخنانی مگو، که شیطان آن را بر زبانت رانده است.(2)

(1): همّام بن شریح از شیعیان امیرالمومنین (علیه السّلام) بود. (قاموس الرّجال)

(2): آن شخص با تفکّرات شیطانی می خواست بگوید: آنچه را به همام گفتی واقعیّت ندارد وگرنه در جان تو نیز تأثیر می کرد، که امام (علیه السّلام) فرمود این سخن از شیطان است، زیرا هر کسی توان و قدرت تحمّل خاصّی دارد.

خطبه 194

سیاسی، اخلاقی

(از شرح خوئی بر می آید که این سخنرانی در شهر کوفه ایراد شده)

(وصف منافقان)

خدا را بر توفیقی که بر اطاعتش داده، و ما را از نافرمانی بازداشته، ستایش می کنیم، و از او می خواهیم که نعمتش را کامل، و دست ما را به ریسمان محکمش متّصل گرداند.

1- مشکلات رسالت

و شهادت می دهیم که محمّد (صلی الله علیه و آله و سلّم) بنده و فرستاده اوست، که در راه رضایت حق در کام هرگونه سختی و ناراحتی فرو رفت، و جام مشکلات و ناگواری ها را سرکشید، روزگاری خویشاوندان او به دورویی و دشمنی پرداختند، و بیگانگان در کینه توزی و دشمنی با او متّحد شدند. اعراب برای نبرد با پیامبر عنان گسیخته، و با تازیانه بر مرکب ها نواخته و از هر سو گرد می آمدند، و از دورترین سرزمین، و فراموش شده ترین نقطه ها، دشمنی خود را بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرود آوردند.

2- سیمای منافقان

ای بندگان خدا! شما را به ترس از خدا سفارش می کنم، و شما را از منافقان می ترسانم، زیرا آنها گمراه و گمراه کننده اند، خطاکار و به خطاکاری تشویق کننده اند، به رنگ های گوناگون ظاهر می شوند، از ترفند های گوناگون استفاده می کنند، برای شکستن شما از هر پناهگاهی استفاده می کنند، و در هر کمینگاهی به شکار شما می نشینند، فلب هایشان بیمار، و ظاهرشان آراسته است، در پنهانی راه می روند، و از بیراهه ها حرکت می کنند.

وصفشان دارو، و گفتارشان درمان امّا کردارشان دردی است بی درمان، بر رفاه و آسایش مردم حسد می ورزند، و بر بلا و گرفتاری مردم می افزایند، و امیدواران را ناامید می کنند.

آنها در هر راهی کشته ای، و در هر دلی راهی، و بر هر اندوهی اشکها(1) می ریزند، مدح و ستایش را به یکدیگر قرض می دهند، و انتظار پاداش می کشند، اگر چیزی را بخواهند اصرار می کنند و اگر ملامت شوند، پرده دری می کنند، و اگر داوری کنند اسراف می ورزند.

آنها برابر هر حقّی باطلی، و برابر هر دلیلی شبهه ای، و برای هر زنده ای قاتلی، و برای هر دری کلیدی، و برای هر شبی چراغی تهیّه کرده اند.

با اظهار یأس می خواهند به مطالع خویشض برسند، و بازار خود را گرم سازند، و کالای خود را بفروشند، سخن می گویند امّا به اشتباه و تردید می اندازند، وصف می کنند امّا فریب می دهند، در آغاز، راه را آسان و سپس در تنگناها به بن بست می کشانند، آنها یاوران شیطان و زبانه های آتش جهنّم می باشند:

(( آنان پیروان شیطانند، و بدانید که پیروان شیطان زیانکارانند))

(1): اشک تمساح

خطبه 195

اعتقادی، اخلاقی

(براساس اظهارات موجود در اصول کافی این سخنرانی در شهر کوفه ایراد شد)

1- نشانه های آشکار الهی

ستایش خداوندی را سزاست که نشانه های قدرت و بزرگی و عظمت خود را چنان آشکار کرد که دیده ها را از شگفتی قدرتش به حیرت آورده، و اندیشه های بلند را از شناخت ماهیّت صفاتش بازداشته است، و گواهی می دهم که جز خدای یکتا خدایی نیست، شهادتی برخاسته از ایمان و یقین و اخلاص و اقرار درست.

و گواهی می دهم که محمّد (صلی الله علیه و آله و سلّم) بنده و فرستاده ی اوست، خدا پیامبرش را هنگامی فرستاد که نشانه های هدایت از یاد رفته، و راه های دین ویران شده بود. او حق را آشکار، و مردم را نصیحت فرمود، همه را به  رستگاری هدایت، و به میانه روی فرمان داد « درورد خدا بر او و خاندانش باد»

2- خداشناسی

و بدانید ای بندگان خدا! که خداوند شما را بیهوده نیافریده، و بی سرپرست رها نکرد.

از میزان نعمتش بر شما آگاه، و اندازه ی نیکی های خود بر شما را می داند.

از خدا درخواست پیروزی و رستگاری کنید، از او بخواهید و عطای او را درخواست کنید، که میان او و شما پرده و مانعی نیست، و دری به روی شما بسته نمی گردد.

خدا در همه جا، و در هر لحظه، و هر زمان، با انسان و پریان است. عطای فراوان از دارایی او نمی کاهد، و بخشیدن در گنج او کاستی نیاورد، و درخواست کنندگان، سرمایه او را به پایان نرسانند، و عطا شدگان، سرمایه او را پایان نمی دهند، و کسی مانع احسان به دیگری نخواهد بود، و آوازی او را از آواز دیگر باز ندارد، و بخشش او مانع گرفتن نعمت دیگری نیست، و خشم گرفتن او مانع رحمت نمی باشد، و رحمتش او را از عذاب غافل نمی سازد، پنهان بودنش مانع آشکار بودنش نیست، و آشکار شدنش او را از پنهان ماندن باز نمی دارد.

نزدیک و دور است، بلند مرتبه و نزدیک است، آشکار پنهان، و پنهان آشکار است، جزا دهنده ی همگان است و خود جزا داده نمی شود. پدیده ها را با فکر و اندیشه نیافریده، و از آنان برای خستگی و زحمات کمکی نخواسته است.

3- یاد آخرت

ای بندگان خدا! شما را به پرهیزکاری سفارش می کنم، که عامل کنترل و مایه استواری شماست، پس به رشته های تقوا چنگ زنید، و به حقیقت های آن پناه آورید، تا شما را به سر منزل آرامش، و جایگاه های وسیع، و پناهگاههای محکم و منزلگاه های پر عزّت برساند، در روزی که چشم ها خیره می شود، و همه جا در نظر انسان تاریک، و گلّه های شتر و مال و اموال فراوان فراموش می گردد.

زیرا به هنگام قیامت (به گونه ای) در صور اسرافیل می دمند که قلب ها از کار می افتد، زبان ها باز می ایستد، کوه های بلند و سنگ های محکم فرو می ریزد، و قسمت های سخت آن نرم چون سرابی می ماند، کوهستان ها با زمین هموار می گردد چنان که نه پستی و نه بلندی موجود است، پس در آن هنگام نه شفاعت کننده ای است که شفاعت کند، و نه دوستی که نفع رساند، و نه پوزش خواستن سودی دارد.

خطبه 196

هشدار از غفلت زدگی

خداوندهنگامی پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) را مبعوث فرمود که نه نشانه ای از دین الهی برپا، و نه چراغ هدایتی روشن، و نه راه حقّی آشکار بود. ای بندگان خدا! شما را به ترس از خدا سفارش می کنم، و از دنیا پرستی شما را می ترسانم، زیرا دنیا خانه ای ناپایدار و جایگاهِ سختی و مشکلات است.

ساکنان دنیا در حال کوچ کردن، و اقامت گزیدگانش به جدایی محکومند. مردم را چونان کشتی طوفان زده در دل دریاها می لرزاند، برخی از آنان در دل آب مرده، و برخی دیگر بر روی امواج جان سالم به در برده، و بادها با وزیدن آنها را به این سو و آن سو می کشاند، و هرجا که خواهد می برد. پس آن را که در آب می میرد نمی توان گرفت، و آن که رها شده نیز به سوی مرگ می رود.

ای بندگان خدا، هم اکنون عمل کنید، که زبان ها آزاد، و بدن ها سالم، و اعضا و جوارح آماده اند، و راه بازگشت فراهم، و فرصت زیاد است، پیش از آن که وقت از دست برود، و مرگ فرا رسد، پس فرا رسیدن مرگ را حتمی بشمارید، و در انتظار آمدنش به سر نبرید.

خطبه 197

اعتقادی، سیاسی

( این سخنرانی در شهر کوفه در دوران زمامداری آن حضرت ایراد شد)

1- فضائل امیرالمومنین(علیه السّلام)

اصحاب و یاران حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله و سلّم) که حافضان اسرار او می باشند، می دانند که من حتی برای یک لحظه هم مخالف فرمان خدا و رسول او نبودم، بلکه با جان خود پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) را یاری کردم. در جاهایی که شجاعان قدم هایشان می لرزید، و فرار می کردند، آن دلیری و مردانگی را خدا به من عطا فرمود.

2- در سوگ پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم)

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) در حالی که سرش بر روی سینه ام بود. قبض روح گردید، و جان او در کف من روان شد آن را بر چهره ی خویش کشیدم.

متصدّی غسل پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) من بودم، و فرشتگان مرا یاری می کردند، گویا دَر و دیوار خانه فریاد می زد. گروهی از فرشتگان فرود می آمدند و گروهی دیگر به آسمان پرواز می کردند.

گوش من از صدای آهسته آنان که بر آن حضرت نماز می خواندند، پُر بود، تا آنگاه که او را در حجره اش دفن کردیم. چه کسی با آن حضرت در زندگی و لحظات مرگ از من سزاوار تر است؟ پس مردم! با دل بینا حرکت کنید، و نیّت خویش را در جهاد با دشمن راست بدارید.

سوگند به خدایی که جز او خدایی نیست، من بر جادّه حق می روم، و دشمنان من بر پرتگاه باطلند، می گویم آنچه را می شنوید، و برای خود و شما از خدا طلب آمرزش دارم.

خطبه 198

اعتقادی، اخلاقی

1- علم الهی

خدا از نعره ی حیوانات وحشی در کوه ها و بیابان ها، و گناه و معصیت بندگان در خلوتگاه ها، و آمد ورفت ماهیان در دریاهای ژرف، و به هم خوردن آبها بر اثر وزش بادهای سخت آگاه است. و گواهی می دهم که حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله و سلّم) برگزیده ی خدا، سفیر وحی، و رسول رحمت اوست.

2- ارزش پرهیزکاری

پس از ستایش پروردگار، همانا من شما را به ترس از خدا سفارش می کنم، خدایی که آفرینش شما را آغاز کرد، و به سوی او باز می گردید. خدایی که خواسته های شما را برآورد، و بازگشت به سوی او نهایت آرزوی شماست. راه راست شما به او پایان می پذیرد، و به هنگام ترس و وحشت، او پناهگاه شماست.

همانا تقوا و ترس از خدا، داروی بیماری های دل ها، روشنایی قلب ها، و درمان دردهای بدن ها(1)، مرهم زخم جان ها، پاک کننده پلیدی های ارواح، و روشنایی بخش تاریکی چشم ها، و امنیّت در ناآرامی ها، و روشن کننده ی تاریکی های شماست.

پس اطاعت خدا را پوشش جان، نه پوشش ظاهری، قرار دهید، و با جان، نه با تن، فرمانبردار باشید تا با اعضا و جوارح بدنتان درهم آمیزد، و (آن را) بر همه ی امورتان حاکم گردانید. اطاعت خدا را راه ورود به آب حیات، شفیع گرفتن خواسته ها، پناهگاه روز اضطراب، چراغ روشنگر قبرها، آرامش وحشت های طولانی دوران برزخ، و راه نجات لحظات سخت زندگیف قرار دهید زیرا اطاعت خدا، وسیله ی نگهدارنده از حوادث هلاک کننده، و جایگاه های وحشتناک، که انتظار آن را می کشید، و حرارت آتش های برافروخته است.

پس کسی که تقوا را انتخاب کند، سختی ها از او دور گردند، تلخی ها شیرین و فشار مشکلات و ناراحتی ها برطرف خواهند شد، و مشکلات پیاپی و خسته کننده، آسان گردیده و مجد و بزرگی از دست رفته چون قطرات باران بر او فرو می بارند، رحمت بازداشته ی حق باز می گردد، و نعمت های الهی پس از فرو نشستن به جوشش می آیند، و برکات تقلیل یافته فزونی گیرند.

پس از خدایی بترسید که با پند دادن شما را سود فراوان بخشیده، و با رسالت پیامبرش شما را نیکو اندرز داده، و با نعمت هایش بر شما منّت گذاشته است. خود را برای پرستش خدا فروتن دارید، و با انجام وظائف الهی، حق فرمانبرداری را به جا آورید.

3- ویژگی های اسلام

همانا این اسلام، دین خداوندی است که آن را برای خود برگزید، و با دیده ی عنایت پروراند، و بهترین آفریدگان خود را مخصوص ابلاغ آن قرار داد. پایه های اسلام را بر محبّت خویش استوار کرد، و ادیان و مذاهب گذشته(2) را با عزّت آن، خوار کرد، و با سربلند کردن آن، دیگر ملّت ها را بی مقدار کرد، و با محترم داشتن آن، دشمنان را خوار گردانید، و با یاری کردن آن دشمنان سرسخت را شکست داد، و با نیرومند ساختن آن ارکان گمراهی را درهم کوبید، و تشنگان را از چشمه ی زلال آن سیراب کرد، و آبگیره های اسلام را پرآب کرد.

خداوند اسلام را به گونه ای استحکام بخشید که پیوندهایش نگسلد، و حلقه هایش از هم جدا نشود، و ستون هایش خراب نگردد، در پایه هایش زوال راه نیابد، درخت وجودش از ریشه کنده نشود، زمانش پایان نگیرد، قوانینش کهنگی نپذیرد، شاخه هایش قطع نگردد، راه هایش تنگ و خراب نشود، و پیمودن راهش دشوار نباشد، تیرگی در روشنایی آن داخل نشود، و راه راست آن کجی نیابد، ستون هایش خم نشود، و گذرگاهش بدون دشواری پیمودنی باشد، در چراغ اسلام خاموشی، و در شیرینی آن تلخی راه نیابد.

اسلام ستون های استواری است که خداوند (پایه های) آن را در دل حق برقرار، و اساس و پایه آن را ثابت کرد، اسلام چشمه ساری است که آب آن فوران، چراغی است که شعله های آن فروزان، و نشانه همیشه استواری است که روندگان راه حق با آن هدایت شوند؛ پرچمی است که برای راهنمایی پویندگان راه خدا نصب گردیده، و آبشخوری است که وارد شوندگان آن سیراب می شوند. خداوند نهایت خشنودی خود را اسلام قرار داده، و بزرگ ترین ستون های دینش، و بلندترین قلّه اطاعت او در اسلام جای گرفته است، اسلام در پیشگاه خداوند، دارای ستون هایی مطمئن، بنایی بلند، راهنمایی همیشه روشن، شعله ای روشنی بخش، برهانی نیرومند، و نشانه ای بلند پایه است، که در افتادن با آن ممکن نیست! پس اسلام را بزرگ بشمارید، از آن پیروی کنید، حق آن را اداء نمایید، و در جایگاه شایسته ی خویش قرار دهید.

4- بعثت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) و سختی های جاهلیّت

سپس خداوند سبحان حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله و سلّم) را هنگامی مبعوث فرمود که دنیا به مراحل پایانی رسیده، نشانه های آخرت نزدیک، و رونق آن به تاریکی گراییده و اهل خود را به پاداشته، جای آن ناهموار، آماده نیستی و نابودی، زمانش در شرف پایان، و نشانه های نابودی آن آشکار، موجودات در آستانه ی مرگ، حلقه زندگی آن شکسته، و اسباب حیات درهم ریخته، پرچمهای دنیا پوسیده، و پرده هایش دریده، و عمرها به کوتاهی رسیده بود. در این هنگام خداوند پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) را ابلاغ کننده ی رسالت، افتخار آفرین امّت، چونان باران بهاری برای تشنگان حقیقت آن روزگاران، مایه سربلندی مسلمانان، و عزّت و شرافت یارنش قرار داد.

5- ارزش ها و ویژگی های قرآن

سپس قرآن را بر او نازل فرمود:

قرآن نوری است که خاموشی ندارد، چراغی است که درخشندگی آن زوال نپذیرد،

دریایی است که ژرفای آن درک نشود، راهی است که رونده ی آن گمراه نگردد، شعله ای است که نور آن تاریک نشود، جدا کننده حق و باطلی است که درخشش برهانش خاموش نگردد، بنایی است که ستون های آن خراب نشود، شفا دهنده ای است که بیماری های وحشت انگیز را بزداید، قدرتی است که یاورانش شکست ندارند، و حقّی است که یاری کنندگانش مغلوب نشوند.

قرآن، معدن ایمان و اصل آن است، چشمه های دانش و دریاهای علوم است، سرچشمه ی عدالت، و نهر جاری عدل است، پایه های اسلام و ستون های محکم آن است، نهرهای جاری زلال حقیقت، و سرزمین های آن است.

دریایی است که تشنگان آن، آبش را تمام نتوانند کشید، و چشمه ای است که آبش کمی ندارد، محل برداشتِ آبی است که هرچه از آن برگیرند کاهش نمی یابد، منزلی است که مسافران راه آن را فراموش نخواهند کرد، و نشانه هایی است که روندگان از آن غفلت نمی کنند، کوهسار زیبایی است که از آن نمی گذرند.

خدا قرآن را فرو نشاننده عطش علمی دانشمندان، و باران بهاری برای قلب فقیهان، و راه گسترده و وسیع برای صالحان قرار داده است. قرآن دارویی است که با آن بیماری وجود ندارد، نوری است که با آن تاریکی یافت نمی شود، ریسمانی است که رشته های آن محکم، پناهگاهی است که قلّه آن بلند، و توان و قدرتی است برای آن که قرآن را برگزیند، محل امنی است برای هرکس که وارد آن شود، راهنمایی است تا از او پیروی کند، وسیله انجام وظیفه است برای آن که قرآن را راه و رسم خود قرار دهد، برهانی است بر آنکس که با آن سخن بگوید، عامل پیروزی است برای آن کس که با آن استدلال کند، نجات دهنده ای است برای آن کس که حافظ آن باشد و به آن عمل کند، و راهبر آن که آن را به کار گیرد، و نشانه هدایت است برای آن کس که در او بنگرد، سپر نگهدارنده است برای آن کس که با آن خود را بپوشاند، و دانش کسی است که آن را به خاطر بسپارد، و حدیث کسی است که از آن روایت کند، و فرمان کسی است که با آن قضاوت کند.

(1): اشاره به: فارماکولوژی Pharmacology (داروشناسی)

خطبه 199

عبادی، سیاسی، اعتقادی

(این سخنرانی در آستانه ی یکی از جنگ ها ایراد شد) همواره یارنش را به آن سفارش می کرد:

1- ره آورد نماز

مردم!(خواندن و اقمه ی) نماز را بر عهده گیرید، و آن را حفظ کنید، زیاد نماز بخوانید، و با نماز خود را به خدا نزدیک کنید. « نماز دستوری است که در وقت های خاص بر مومنان واجب گردیده است»

آیا به پاسخ دوزخیان گوش فرا نمی دهید، آن هنگام که از آنها پرسیدند:

چه چیز شما را به دوزخ کشانده است؟ گفتند: « ما از نمازگزاران نبودیم» همانا نماز، گناهان را چونان برگ های پاییزی فرو می ریزد، و غُل و زنجیر گناهان را از گردن ها می گشاید، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلّم) نماز را به چشمه ی آب گرمی که بر درِ سرای مردی جریان داشته باشد، تشبیه کرد، اگر روزی پنج بار خود را در آن شستشو دهد، هرگز چرک و آلودگی در بدن او نماند. همانا کسانی از مومنان حق نماز را شناختند که زیور دنیا از نماز بازشان ندارد، و روشنایی چشمشان یعنی اموال و فرزندان مانع نمازشان نشود.

خدای سبحان می فرماید: « مردانی هستند که تجارت و خرید و فروش، آنان را از یاد خدا، و برپاداشتن نماز، و پرداخت زکات باز نمی دارد»

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) پس از بشارت به بهشت، خود را در نماز خواندن به زحمت می انداخت، زیرا خداوند به او فرمود: « خانواده ی خویش را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شکیبا باش» پس پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) پی در پی خانواده خود را به نماز فرمان می داد، و خود نیز در انجام نماز شکیبا بود.

2- ارزش و ره آورد زکات

همانا پرداخت زکات و اقامه ی نماز، عامل نزدیک شدن مسلمانان به خداست، پس آن کس که زکات را با رضایت خاطر بپردازد، کفّاره گناهان او می شود، و بازدارنده و نگهدارنده ی انسان از آتش جهنّم است، پس نباید به آنچه پرداخته با نظر حسرت نگاه کند، و برای پرداخت زکات افسوس خورد، زیرا آن کس که زکات را از روی رغبت نپردازد، و انتظار بهتر از آنچه را پرداخته داشته باشد، به سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) نادان است، و پاداش او اندک است، و عمل او تباه و همیشه پشیمان خواهد بود.

3- مسئولیت ادای امانت

یکی دیگر از وظائف الهی، ادای امانت است، آن کس که امانت ها را نپردازد زیانکار است.

امانت الهی را بر آسمان های برافراشته، و زمین های گسترده، و کوهای به پاداشته، عرضه کردند، که از آنها بلندتر، بزرگ تر، وسیع تر یافت نمی شد، امّا نپذیرفتند اگر بنا بود که چیزی به خاطر طول و عرض و توانمندی و سربلندی از پذیرفتن امانت سرباز زند آنان بودند، امّا از کیفر الهی ترسیدند، و از عواقب تحمّل امانت اگاهی داشتند، که ناتوان تر از آنها آگاهی داشتند، که ناتوان تر از آنها آگاهی نداشت، و آن انسان است، که خدا فرمود:

«همانا انسان ستمکار نادان است»

4- دانش الهی

همانا بر خداوند سبحان پنهان نیست آنچه را که بندگان در شب و روز انجام می دهند، که دقیقا بر اعمال آنها آگاه است، و با علم خویش بر آنها احاطه دارد، اعضا شما مردم گواه او، و اندام شما سپاهیان او، روان و جانتان جاسوسان او، و خلوت های شما بر او آشکار است.

خطبه 200

سیاسی

(این سخنرانی پس از جنگ صفّین در شهر کوفه در سال 38 هجری ایراد شد)

سیاست دروغین معاویه

سوگند به خدا، معاویه از من سیاستمدارتر نیست، اما معاویه حیله گر و جنایتکار است(1)، اگر نیرنگ ناپسند نبود من زیرک ترین افراد بودم، ولی هر نیرنگی گناه، و هر گناهی نوعی کفر و انکار است، روز رستاخیز در دست هر حیله گری پرچمی است که با آن شناخته می شود.

به خدا سوگند، من با فریبکاری غافلگیر نمی شوم، و با سخت گیری ناتوان نخواهم شد.

(1): اشاره به سیاست دِماگوژی Demagogy (عوام فریبی) کسی که برای رسیدن به اهداف خود، خود را طرفدار مردم جلوه می دهد.

خطبه 201

اخلاقی، سیاسی، اجتماعی

(این سخنرانی بر منبر مسجد کوفه ایراد شد)

راه روشن حق

ای مردم در راه راست، از کمی روندگان نهراسید، زیرا اکثریّت مردم بر گرد سفره ای جمع شدند که سیری آن کوتاه، و گرسنگی آن طولانی است.

ای مردم، همه ی افراد جامعه در خشنودی و خشم شریک می باشند، چنانکه شتر ماده ثمود را یک نفر دست و پا برید، امّا عذاب آن تمام قوم ثمود را گرفت، زیرا همگی آن را پسندیدند.

خداوند سبحان می فرماید: « ماده شتر را پی کردند و سرانجام پشیمان شدند»

سرزمین آنان چونان آهن گداخته ای که در زمین نرم فرو رود، فریادی زد و فرو ریخت، ای مردم آن کس که از راه آشکار برود به آب می رسد، و هرکس از راه راست منحرف شود سرگردان می ماند.

خطبه 202

سیاسی

(درد دل با پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) به هنگام دفن فاطمه (علیه السّلام))

شکوه ها از ستمکاری امّت

سلام بر تو ای رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم)، سلامی از طرف من و دخترت که هم اکنون در جوارت فرود آمده و ستابان به شما رسیده است!

ای پیامبر خدا، صبر و بردباری من با از دست دادن فاطمه (علیه السّلام) کم شده، و توان خویشتنداری ندارم امّا برای من که سختی جدایی تو را دیده، و سنگینی مصیبت تو را کشیدم، شکیبایی ممکن است. این من بودم که با دست خود تو را در میان قبر نهادم، و هنگام رحلت، جان گرامی تو میان سینه و گردنم پرواز کرد « پس همه ما از خداییم و به خدا باز می گردیم.»

پس امانتی که به من سپرده بودی برگردانده شد، و به صاحبش رسید، از این پس اندوه من جاودانه، و شبهایم، شب زنده داری است، تا آن روز که خدا خانه زندگی تو را برای من برگزیند.

به زودی دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امّت تو چگونه در ستمکاری بر او اجتماع کردند، از فاطمه (علیه السّلام) بپرس، و احوال اندوهناک ما را از او خبر گیر، که هنوز روزگاری سپری نشده، و یاد تو فراموش نگشته است.

سلام من به هر دوی شما، سلام وداع کننده ای که از روی خشنودی یا خسته دلی سلام نمی کند.

اگر از خدمت تو بازمی گردم از روی خستگی نیست، و اگر در کنار قبرت می نشینم از بدگمانی بدانچه خدا صابران را وعده داده نمی باشد.

خطبه 203

اخلاقی

آخرت گرایی

ای مردم! دنیا سرای گذرا و آخرت خانه جاویدان است. پس، از گذرگاه خویش برای سر منزل جاودانه توشه برگیرید، و پرده های خود را در نزد کسی که بر اسرار شما آگاه است پاره نکنید،(1) پیش از آن که بدن های شما از دنیا خارج گردد، دل هایتان را خارج کنید، شما را در دنیا آزموده اند، و برای غیر دنیا آفریده اند.

کسی که بمیرد، مردم می گویند « چه باقی گذاشت»، امّا فرشتگان می گویند « چه پیش فرستاد؟» خدا پدرانتان رابیامرزد، مقداری از ثروت خود را جلوتر بفرستید تا در نزد خدا باقی ماند، و همه را برای وارثان مگذارید که پاسخ گویی آن بر شما واجب است.

(1): یعنی نافرمانی و گناه نکنید.

خطبه 204

اخلاقی

(همواره امام یاران خود را اینگونه پند می داد)

آمادگی برای سفر آخرت

آماده ی حرکت شوید، خدا شما را بیامرزد که کوچ را سر دادید.

وابستگی به زندگی دنیا را کم کنید، و با زاد و توشه نیکو به سوی آخرت باز گردید، که پیشایش شما گردنه ای سخت و دشوار، و منزلگاه هایی ترسناک وجود دارد، که باید در آنجاها فرود آیید، و توقّف کنید. آگاه باشید! که فاصله نگاه های مرگ را از یادتان برده، و بلاهای طاقت فرسا آن را از شما پنهان داشته است، پس پیوند های خود را با دنیا قطع کنید، و از پرهیزکاری کمک بگیرید.

(قسمتی از این سخن در خطبه های پیش با کمیتفاوت نقل شد)

خطبه 205

اعتقادی، سیاسی

(طلحه و زبیر پس از بیعت با امام(علیه السّلام) اعتراض کردند که چرا در امور کشور با آنان مشورت نکرده و از آنها کمک نگرفته است. فرمود)

برخورد قاطعانه با سران ناکثین(طلحه و زبیر)

به اندک چیزی خشمناک شدید، و خوبی های فراوان را از یاد بردید! ممکن است به من خبر دهید که کدام حقّی را از شما بازداشتم؟ یا کدام سهم را برای خود برداشته ام. و بر شما ستم کردم؟ و کدام شکایت حقّی پیش من آورده شده که ضعف نشان دادم؟ و کدام فرمان الهی را آگاه نبوده و راه آن را به اشتباه پیموده ام؟ به خدا سوگند، من به خلافت رغبتی نداشته، و به ولایت بر شما علاقه ای نشان نمی دادم، و این شما بودید که مرا به آن دعوت کردید، و آن را بر من تحمیل کردید. روزی که خلافت به من رسید در قرآن نظر افکندم، هر دستوری که داده، و هر فرمانی که فرموده پیروی کردم، به راه و رسم پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) اقتدا کردم.

پس هیچ نیازی به حکم و رأی شما و دیگران ندارم، هنوز چیزی پیش نیامده که حکم آن را ندانم، و نیاز مشورت شما و دیگر برادران مسلمان داشته باشم، اگر چنین بود از شما و دیگران روی گردان نبودم.

و امّا اعتراض شما که چرا با همه به تساوی رفتار کردم: این روشی نبود که به رأی خود، و یا با خواسته دل خود انجام داده باشم، بلکه من و شما این گونه رفتار را از دستورالعمل های پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلّم) آموختیم، که چه حکمی آورد؟ و چگونه آن را اجرا فرمود؟ پس در تقسیمی که خدا به آن فرمان داد به شما نیازی نداشتم. سوگند به خدا، نه شما، و نه دیگران را بر من حقّی نیست که زبان به اعتارض گشایند. خداوند قلب های شما و ما را به سوی حق هدایت فرماید، و شکیبایی و استقامت را به ما و شما الهام کند(1)!( سپس فرمود)

خدا رحمت کند آن کس را که حقّی را بنگرد و یاری کند، یا ستمی مشاهده کرده آن را نابود سازد، و حق را یاری داده تا به صاحبش بازگردد.

(1): اشاره به علم: اینسپیرینک Inspiring (الهام شناسی)

خطبه 206

اخلاقی نظامی

(در جنگ صفّین شنید که یاران او شامیان را دشنام می دهند فرمود)(1)

اخلاق در جنگ

من خوش ندارم که شما دشنام دهنده باشید، اما اگر کردارشان را تعریف، و حالات آنان را بازگو می کردید به سخن راست نزدیک تر، و عذرپذیرتر بود، خوب بود بجای دشنام آنان می گفتید: خدایا! خون ما و آنها را حفظ کن، بین ما و آنان اصلاح فرما، و آنان را از گمراهی به راه راست هدایت کن، تا آنان که جاهلند، حق را بشناسند، و آنان که با حق می ستیزند پشیمان شده به حق بازگردند.

(1): دشنام دهندگان، حجربن عدی و عمروبن حمق بودند. (پاورقی شرح خویی، ج13،ص83و 94)

خطبه 207

اعتقادی

(در یکی از روزهای نبرد صفّین، امام حسن (علیه السّلام) را دید که به سرعت در لشکر دشمن در حال پیشروی است فرمود:)

ضرورت حفظ امامت

این جوان را نگه دارید، تا پشت مرا نشکند، که دریغم آید مرگ، حسن و حسین (علیهما السّلام) را دریابد.

نکند با مرگ آنها نسل رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) از بین برود!

(جمله « این جوان را نگه دارید» در مرتبه والای سخن و از فصاحت بالایی برخوردار است)

خطبه 208

سیاسی

(به هنگام شورش یاران پیرامون حکمیّت فرمود)

نکوهش از نافرمانی کوفیان

ای مردم، همواره کار من با شما به دلخواه من بود تا آن که جنگ شما را ناتوان کرد، به خدا اگر جنگ کسانی را از شما گرفت و جمعی را گذاشت، برای دشمنانتان نیز کوبنده تر بود من دیروز فرمانده و امیر شما بودم، ولی امروز فرمانم می دهند،

دیروز بازدارنده بودم که امروز مرا باز می دارند، شما زنده ماندن را دوست دارید،

و من نمی توانم شما را به راهی که دوست ندارید اجبار کنم.

خطبه 209

اخلاقی اجتماعی

(پس از جنگ بصره بر علاء بن زیاد وارد شد که از یاران امام بود. وقتی خانه ی بسیار مجلّل و وسیع او را دید، فرمود)

1- روش استفاده از دنیا

با این خانه ی وسیع در دنیا چه می کنی؟ در حالی که در آخرت به آن نیازمندتری.

آری اگر بخواهی می توانی با همین خانه به اخرت برسی!

در این خانه وسیع مهمانان را پذیرایی کنی، به خویشاوندان با نیکوکاری بپیوندی، و حقوقی که بر گردن تو است به صاحبان حق برسانی، پس آنگاه تو با همین خانه وسیع به آخرت نیز می توانی پرداخت.

(علاء گفت: از برادرم عاصم بن زیاد به شما شکایت می کنم. فرمود چه شد او را؟ گفت عبایی پوشیده و از دنیا کناره گرفته است: امام(علیه السّلام) فرمود او را بیاورید، وقتی آمد به او فرمود:)

2- برخورد با تفکبر ترک دنیا

ای دشمنک جان خویش! شیطان سرگردانت کرده، آیا تو به زن و فرزندانت رحم نمی کنی؟

تو می پنداری که خداوند نعمت های پاکیزه اش را حلال کرده امّا دوست ندارد تو از آنها استفاده کنی؟ تو در برابر خدا کوچک تر از آنی که اینگونه با تو رفتار کند.

(عاصم گفت، ای امیرمؤمنان، پس چرا تو با این لباس خشن، و آن غذای ناگوار به سر می بری؟ امام فرمود)

وای بر تو! من همانند تو نیستم، خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند، تا فقر و نداری، تنگدست را به هیجان نیاورد، و به طغیان نکشاند.

خطبه 210

علمی

(شخصی از احادیث بدعت آور، و گوناگونی که در میان مردم رواج داشت پرسید امام فرمود)

1- اقسام احادیث رواج یافته

احادیثی که در دسترس مردم قرار دارد، هم حق است هم باطل، هم راست هم دروغ، هم ناسخ هم منسوخ،(1) هم عام هم خاص،(2) هم محکم هم متشابه،(3) هم احادیثی که بدرستی ضبط گردیده و هم احادیثی که با ظن و گمان روایت شده.

در روزگار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) آنقدر دروغ به آن حضرت نسبت داده شد که ایستاد و خطابه ایراد کرد و فرمود: « هرکس از روی عمد به من دروغ نسبت دهد جایگاه او پر از آتش است»

2- اقسام راویان حدیث

افرادی که حدیث نقل می کنند چهار دسته اند، که پنجمی ندارد.

اول- منافقان نفوذی

نخست منافقی که تظاهر به ایمان می کند، و نقاب اسلام بر چهره دارد، نه از گناه می ترسد ونه از آن دوری می جوید و از روی عمد دروغ به پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) نسبت می دهد.

اگر مردم می دانستند که او منافق دروغگو است، از او نمی پذیرفتند و گفتار دروغین او را تصدیق نمی کردند، اما با ناآگاهی می گویند او از اصحاب پیامبر است، رسول خدا را دیده و از او حدیث شنیده، و از او گرفته است، پس حدیث دروغین او را قبول می کنند.

در صورتی که خدا تو را از منافقین آنگونه که لازم بود آگاهاند، و وصف آنان را برای تو بیان داشت.

آنان پس از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) باقی ماندند و به پیشوایان گمراهی و دعوت کنندگان به آتش با دروغ و تهمت نزدیک شده پس به آنان ولایت و حکومت بخشیدند، و بر گردن مردم سوار گردیدند، و به وسیله آنان به دنیا رسیدند، همانا مردم هم با سلاطین و دنیا هستند، مگر آن کس که خدا او را حفظ کند، این یکی از آن چهار گروه است.

دوم- اشتباه کار

دوم کسی که از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) چیزی را به اشتباه شنیده، امّا سخن آن حضرت را درست حفظ نکرده است، و با توهّم چیزی را گرفته، امّا از روی عمد دروغ نمی گوید، آنچه در اختیار دارد روایت کرده و به آن عمل می کند و می گوید من از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) آن را شنیده ام.

اگر مسلمانان بدانند که او اشتباه کرده، و غیر واقعی پنداشته، از او نمی پذیرفتند، خودش هم اگر آگاهی می یافت که اشتباه کرده آن را رها می کرد.

سوم- ناآگاهی که حدیث شناس نیستند

و سومی شخصی که شنیده پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) به چیزی امر فرمود. (امّا) سپس از آن نهی کرد و او نمی داند، یا شنید که چیزی را نهی کرد، سپس به آن امر فرمود و او آگاهی ندارد، پس نسَخ شده را حفظ کرد ولی ناسخ را نمی داند. اگر بداند که حدیث او منسوخ است ترکش می کند، و اگر مسلمانان نیز می دانستند روایت او نَسخ شده، آن را ترک می کردند.

چهارم- حافظان راست گفتار

دسته چهارم، آن که نه به خدا دروغ می بندد و نه به پیامبرش دروغ نسبت می دهد. دروغ را از ترس خدا، و حرمت نگهداشتن از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) دشمن دارد. در آنچه از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) شنیده اشتباه نکرده، بلکه آن را با تمام جوانبش حفظ کرده است، و آن چنان که شنیده بدون کم و کاست نقل می کند.

پس او ناسخ را دانسته و به آن عمل کرده، و منسوخ را فهمیده و از آن دوری جسته، خاص و عام، محکم و متشابه، را شناختهف هر کدام را در جای خویش قرار داده است.

3- اقسام اصحاب رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم)

گاهی سخنی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) دارای دو معنا بود، سخنی عام، و سخنی خاص، کسی آن را می شنید که مقصود خدا و پیامبرش را از آن کلام نمی فهمید، پس به معنای دلخواه خود تفسیر می کرد، و بدون ان که معنای واقعی آن را بداند، که برای چه هدفی صادر شد، و چرا چنین گفته شد، حفظ و نقل می کرد.

همه ی یاران پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) چنان نبودند که از او چیزی بپرسند و معنای واقعی آن را درخواست کنند تا آنجا که عدّه ای دوست داشتند عربی بیابانی یا سوال کننده ای از آن حضرت چیزی بپرسد و آنه