حدیث
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٢

 

نیایش آن حضرت برای دفع حیله دشمن

1 خدایا، تو مرا راه نمودی و من بیهودگی را پیشه ساختم، پندم دادی و من سنگدلی ورزیدم؛ عطایای نیک دادی و من نافرمانی کردم. آن گاه چون آنچه مرا از آن بازداشته بودی، به من شناساندی و من بدان آگاه شدم، آمرزش طلبیدم و تو مرا بخشودی. سپس دوباره خود را به گناه آلودم و تو پرده پوشی کردی. پس حمد و ستایش را سزد ای معبود من.

2 خود را به درّه های  نیستی  درافکندم، و به کوره راه های  نابودی درآمدم، و در آن میان، خود را با تندبادهای خشم تو روبه رو کردم، و با شعله های عذابت مواجه گردیدم.

3با این همه، تنها دستاویز من برای رسیدن به تو، یگانه دانستنِ توست، و تنها وسیله ی من این است که هرگز چیزی را در خدایی با تو شریک ندانسته ام، و با وجود تو، معبود دیگری نگرفته ام، و اینک خود به سویت آمده ام، که تو گریزگاه بدکارانی، و پناهگاه آن کس که بهره ی خود را تباه کرده و به تو پناه آورده است.

4 چه بسا دشمنی که شمشیر دشمنی اش را بر من آخت، و لبه ی خنجرش را برای کشتن من تیز و برّان ساخت، و دم برنده ی آن را به قصد جان من پرداخت، و زهرهای کُشنده را با آب ِ خوردن من در هم آمیخت، و تیرهای بی خطای خود را به سوی من نشانه رفت، و چشمان مراقبش یک لحظه از من غافل نگردید و در خواب نشد، و در دل آورد که مرا گزندی رسانَد و تلخاب دشمنی اش را به کام من ریزد.

5 و تو ای معبود من، دیدی که من از برداشتن بار سنگین رنج ها ناتوانم، و از انتقام آن که قصدش جنگیدن با من است درمانده ام، و در میان دشمنان ِ بسیار خود تنهایم، همانان که در کمین اند تا مرا آن گونه آسیبی رسانند که هرگز بدان نیندیشیده ام.

6سپس پیش از آن که بخواهم، تو یاری ام کردی، و به قدرت خود پشت مرا محکم ساختی. برّانی شمشیرش را بی اثر کردی، و او را با آن همه یارانِ بی شمارَش تنها گذاشتی، و مرا بر او پیروز نمودی، و تیرهایی را که به قصد جان من رها کرده بود. به سوی خودش بازگرداندی، و بی آن که باد خشمش را فرو نشانَد و سوز کینه اش را تسکین دهد، او را به عقب راندی، و در آن حال که یاران و سپاهیانش به وعده ی خود وفا نکردند، سر انگشت خود را با دندان گَزید و پشت به میدان  جنگ کرد و گریخت.

7 و چه بسا ستمکارانی که با فریب و نیرنگ خود بر من دست گشود، و دام های خویش بر سَر ِ راه من بگسترد، و به جست و جوی من همّت گماشت،  همچوم درّنده ای که در کمین صید گریخته ی خود نشسته، در کمین من بنشست؛ در انتظار فرصتی که شکار خود را به چنگ آوَرد. و در حالی که با چاپلوسی به من روی خوش نشان می داد، مرا با نگاهی کینه توزانه می نگریست.

8 آ ن گاه که تو، ای معبود من- که نامت بلند و فرخنده باد- فساد ِ باطن و زشتی ِ نهانش را دیدی، او را با سر در همان گودالی افکندی که برای به دام انداختن من فراهم کرده بود، و در آن سرنگونش ساختی، تا این که پس از همه سرکشی، با ذلّت و خواری به همان دامی درافتاد که می اندیشید مرا گرفتار آن سازد، و اگر نبود رحمت تو، نزدیک بود که هرچه بر سَرِ او آمد، بر سَرِ من نیز بیاید.

9 و چه بسا حسودی که آسایش من سبب شد غصّه راه گلویش را ببندد و خشم چون استخوانی حلقومش را بخراشد، پس با زبان تیز خود مرا آزرد، و با تهمت عیب و نقص خود را بر من نهاد، و آبروی مرا آماج تیرهای کینه ی خود ساخت، و مرا به خشم آورد و با نیرنگ خود قصد جانم کرد.

10 پس ای معبود من، تو را ندا دادم، در حالی که از تو می خواستم به فریادرسی، و حمایتت پناه گیرد، ستم دیده نشود، و هرکه خود را به سنگر انتقامت رسانَد، بیم و هراسش نباشد. پس تو مرا به قدرت خود، از بی رحمی ِ او پناه دادی.

11 و چه بسا ابرهای بلا را که از فراز سرم  پراکندی، و چه بسا ابرهای پُر نعمت را که بر من باراندی، و جویبارهای رحمت را که برای من جاری کردی، و جامه های تن درستی را که بر تنِ  من پوشاندی. چه بسا چشم های حوادث که مرا می پایید و تو کورشان کردی، و چه بس پرده های تاریک ِ غم که آنها را کنار می زدی.

12 چه بسا گمان ِ نیکو که در حقّ من به واقعیّت رسانیدی. چه بسا تهی دستی ِ مرا که با توانگری جبران کردی. چه بسا که در سختی ها از پا فتادم و تو مرا بر سَرِ پا آوردی. چه بسا بیچارگی ای که تو یکباره آن را دگرگون کردی.

13 اینها همه انعام و احسان تو بود، ومن همچنان در نافرمانی تو سخت می کوشیدم، ولی بدکرداری من مانع نشد که احسان خود را درحقّ من به کمال رسانی، و نیک رفتاری تو با من سبب نگردید که از کارهایی که موجب خشم توست، بپرهیزم.آری، تو درباره ی آنچه می کنی بازخواست نشوی.

14 به خدا سوگند که چون چیزی از تو خواستند، بخشیدی، و بی آنکه بخواهند، نیز عطاکردی، و چون فضل تو را طلب کردند، بخل نورزیدی. ای مولای من، تو از هر چه ابا کنی، احسان و نعمت بخشیدن و نیکی و انعام را دریغ نخواهی کرد، و من از هرچه دوری کنم، از انجام دادن محرّمات و پافراتر نهادن از حمد و ستایش تو را سزد ای معبودمن، ای مقتدری که شکست ناپذیری، و ای مهلت دهنده ای که شتاب نمی ورزی.

15 این جایگاه کسی است که به نعمت های بسیار تو معترف است، ولی آنها را با کوتاهی در سپاسگزاری تو، پاسخ گفته و اینک علیه خود گواهی می دهد که احکام و حدودت را تباه کرده است.

16 خدایا، من با تمسّک به مقام بلند محمّد و راه روشن علی به تو تقربب می جویم، و به واسطه آن دو به تو روی می آورم، بدان امید که مرا از گزند بدی هایی که خود می دانی پناه دهی، که این کار با وجد نگرانی ات تو را به سختی نیندازد، و پیش قدرتت مشکل ننماید، که تو بر هر کار توانایی.

17 پس ای معبود من، رحمت و دوام توفیق خود را به من ارزانی کن تا آن را نردبانی سازم برای بالا رفتن به سوی خشنودی تو و ایمن شدن از عقوبت تو،ای مهربان ترینِ مهربانان.

منبع: صحیفه سجادیه، ترجمه ی محمد مهدی رضایی

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

کدهای اضافی کاربر :


Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت