حدیث
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: سرباز آقا - چهارشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٢

 

خطبه 84

سیاسی،تاریخی

(پس از جنگ صفّین در سال 38 هجری در شهر کوفه در شناساندن عمروعاص و ردّ شایعات بیهوده ی او فرمود)

1- روانشناسی عمروعاص

شگفتا از عمروعاص  پسر نابغه!(1)میان مردم شام گفت که من اهل شوخی و خوشگذرانی بوده، و عمر بیهوده می گذرانم! حرفی از روی باطل گفت و گناه در میان شامیان انتشار داد. مردم آگاه باشید! بدترین گفتار دروغ است. عمروعاص سخن می گوید، پس دروغ می بندد؛ وعده می دهد و خلاف آن مرتکب می شود، درخواست می کند و اصرار می ورزد، اما اگر چیزی از او بخواهند، بخل می ورزد، به پیمان خیانت می کند، و پیوند خویشاوندی را قطع می نماید. پیش از آغاز نبرد، و برهنه شدن شمشیرها، بزرگ ترین نیرنگ او این است که عورت خویش آشکار کرده، فرار نماید.(2)

2- ویژگی های امام علی (علیه السّلام)

آگاه باشید! به خدا سوگند که یاد مرگ مرا از شوخی و کارهای بیهوده باز میدارد، ولی عمروعاص را فراموشی  آخرت از سخن حق بازداشته است، با معاویه بیعت  نکرد مگر بدان شرط که به او پاداش دهد، و در برابر ترک دین خویش، رشوه ای تسلیم او کند.

(1): نابغه:زن معروفه، آلوده دامن، که اسم مادر عمروعاص بود، زن اسیری که عبدالله بن جدعان او را خرید چون فاسد و بی پروا بود او را رها کرد. وقتی عمروعاص متولّد شد، ابولهب، امیّه بن خلف، هشام بن مغیره، ابوسفیان و عاص بن وائل، هر کدام ادّعا داشتند که عمرو، فرزند اوست. سرانجام عاص او را برداشت که از دشمنان رسول خدا بود،او بود که پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) را ابتر نامید که خدا در سوره کوثر در جواب فرمود:((انَّ شانئک هو الابتر)) (همانا دشمن تو ابتر است) و آیه((انّا کفیناک المستهزئین)) درباره ی او ویارانش نازل شد، و عمروعاص، در مکّه سر راه پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) سنگ و خار می ریخت! و او بود که به کجاوه دختر پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) ((زینب)) حمله کرد و او را طوری کتک زد که دچار سقط جنین شد، و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) به او نفرین کرد، و او بود که اشعار فراوانی بر ضدّ رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) می سرود و بچّه های مکّه را تحریک می کرد که با صدای بلند برای آزار آن حضرت بخوانند؛ و او بود که از طرف قریش مکه به دربار سلطان حبشه رفت تا مهاجران مسلمان را به مکّه برگرداند.(کتاب ربیع البرار زمخشری)

(2):عمروعاص در این فکر بود که در میدان صفّین روزی خودی نشان دهد، تا آن که سوار نقاب داری از سپاه امام علی(علیه السّلام) به میدان آمد، عمرو فکر کرد حریف اوست، با سرعت در مقابل سرباز نقاب دارایستاد و گرد و خاک کرد، وقتی حمله آغاز شد دانست که آن نفاب دار، علی(علیه السّلام) است، درمانده شد چه کند؟ مقاومت کند کشته می شود، فرار کند آبرویش می رود، هنوز انتخاب نکرده بود که حمله ی سریع و ناگهانی امام به او مهلت نداد از روی اسب سرنگون شد، مرگ را با چشم خود دید، ناگاه زشت ترین حیله را به کار گرفت، که عورت خود را آشکار کرد، و امام او را در پستی و رسواییش واگذارد، عمروعاص با سرعت فرار کرد و خود را نجات داد، و در میان دو لشکر آن روز، و تاریخ بشریّت آبروی خود را برد.

با تشکر از انتخاب شما

کدهای اضافی کاربر :


Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت