حدیث
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: سرباز آقا - شنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۳

 

 

خطبه 172

اعتقادی، سیاسی، نظامی

1- گفتگو در روز شورا

شخصی در روز شورا به من گفت (( ای فرزند ابوطالب نسبت به خلافت حریص می باشی))(1)

در پاسخ او گفتم، به خدا سوگند! شما با اینکه از پیامبر اسلام دورترید، حریص تر می باشید، امّا من شایسته تر و نزدیکتر به پیامبر اسلامم، من تنها حق خود را مطالبه می کنم که شما بین من و آن حائل شدید، و دست رد بر سینه ام زدید.

پس چون در جمع حاضران، با برهان قاطع او را مغلوب کردم، درمانده و. سرگدان شد و نمی دانست در پاسخم چه بگوید؟

2- شکو از قریش

بار خدایا، از قریش و از تمامی آنها که یاریشان کردند به پیشگاه تو شکایت می کنم، زیرا قریش پیوند خویشاوندی مرا قطع کردند، و مقام و منزلت بزرگ مرا کوچک شمردند، و در غصب حق من، با یکدیگر هم داستان شدند، سپس گفتند: برخی از حق را باید گرفت و برخی را باید رها کرد ( یعنی خلافت حقی است که باید رهایش کنی)

3- شکوه از ناکثین

طلحه و زبیر و یارانشان بر من خروج کردند، و همسر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) – عائشه – را به همراه خود می کشیدند چونان کنیزی را که به بازار برده فروشان می برند، به بصره روی آوردند، در حالی که همسران خود را پشت پرده نگهداشتند. امّا پرده نشین حَرَم پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) را در برابر دیدگان خود و دیگران قرار دادند. لشکری را گرد آوردند که همه آنها به اطاعت من گردن نهاده، و بدون اکراه و با رضایت کامل با من بیعت کرده بودند، پس از ورود به بصره، به فرماندار من و خزانه داران بیت المال مسلمین، و به مردم بصره حمله کردند، گروهی از آنان را شکنجه(1) و گروه دیگر را با حیله کشتند. به خدا سوگند، اگر جز به یک نفر دست نمی یافتند و او را عمداً بدون گناه می کشتند کشتار همه ی آنها برای من حلال بود، زیرا همگان حضور داشتند و انکار نکردند، و از مظلوم با دست و زبان دفاع نکردند، چه رسد به اینکه ناکثین به تعداد لشکریان خود از مردم بی دفاع بصره قتل عام کردند.

(1): آن شخص، سعد بن ابی وقّاص بود با اینکه حدیث منزلت (( اَنتَ مِنّی بِمَنزِلَةِ هاروُنَ مِن موسُی)) را همین سعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلّم) درباره ی حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) شنیده و بارها نقل کرده بود، امّا راه انحراف پیمود و ولایت آن حضرت را سرانجام انکار کرد.

(2): قتل صَبر، یعنی دست و پای کسی را ببندند و او را بکشند. (( شرح خوبی ج10 ص 134 نقل از جواهر الکلام)).

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

کدهای اضافی کاربر :


Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت