حدیث
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: سرباز آقا - دوشنبه ۳٠ تیر ۱۳٩۳

 

خطبه 186

اعتقادی، علمی

(در اصول کافی ج1 ص 131 آمده است که این سخنرانی در شهر کوفه ایراد شد در پیرامون توحید و خداشناسی است که اصول علمی آن در هیچ خطبه ای یافت نمی شود.)

1- شناساندن صحیح خداوند سبحان

کسی که کیفیّتی(1) برای خدا قائل شد یگانگی او را انکار کرده، و آن کس که همانندی برای او قرار داد به حقیقت خدا نرسیده است. کسی خدا را به چیزی تشبیه کرد به مقصد نرسید. آن کس که به او اشاره کند یا در وَهم آورد، خدا را بی نیاز ندانسته است. هرچه که ذاتش شناخته شده باشد آفریده است، و آنچه در هستی به دیگری متّکی باشد دارای آفریننده است. سازنده ای غیرمحتاج به ابزار، اندازه گیرنده ای بی نیاز از فکر و اندیشه، و بی نیاز از یاری دیگران است. با زمان ها همراه نبوده، و از ابزار و وسائل کمک نگرفته است. هستی او برتر از زمان، و وجود او بر نیستی مقدّم است، و ازلیّت او را آغازی نیست. با پدید آوردن حواس، روشن می شود که حواسّی ندارد، و با آفرینش اشیا متضاد، ثابت می شود که دارای ضدّی نیست، و با هماهنگ کردن اشیا دانسته می شود که همانندی ندارد. خدایی که روشنی را با تاریکی، آشکار را با نهان، خشکی را با تری، گرمی را با سردی، ضدّ هم قرار داد، و عناصر متضاد را با هم ترکیب و هماهنگ کرد، و بین موجودات ضدّهم ، وحدت ایجاد کرد، آنها را که با هم دور بودند نزدیک کرد، و بین آنها که با هم نزدیک بودند فاصله انداخت.

خدایی که حدّی ندارد، و با شماره محاسبه نمی گردد، که همانا ابزار و آلات، دلیل محدود بودن خویشند و به همانند خود اشاره می شوند. اینکه می گوییم موجودات از فلان زمان پدید آمده اند پس قدیم نمی توانند باشند و حادثند، و این که می گوییم حتماً پدید آمدند، اَزَلی بودن آنها رد می شود، و اینکه می گوییم اگر چنین بودند کامل می شدند، پس در تمام جهات کامل نیستند. خدا با خلق پدیده ها در برابر عقل ها جلوه کرد، و از مشاهده ی چشم ها برتر و والاتر است، و حرکت و سکون در او راه ندارد، زیرا او خود حرکت و سکون را آفرید، چگونه ممکن است آنچه را که خود آفریده در او اثر بگذارد؟ یا خود از پدیده های خویش اثر پذیرد؟

اگر چنین شود، ذاتش چون دیگر پدیده ها تغییر می کند، و اصل وجودش تجزیه می پذیرد، و دیگر اَزَلی نمی تواند باشد، و هنگامی که ( به فرض محال) آغازی برای او تصوبر شود پس سرآمدی نیز خواهد داشت، و این آغاز و انجام، دلیل روشن نقص، و نقصان و ضعف دلیل مخلوق بودن، و نیاز به خالقی دیگر داشتن است. پس نمی تواند آفریدگار همه ی هستی باشد، و از صفات پروردگار که ((هیچ چیز در او موثر نیست، و نابودی و تغییر و پنهان در او راه ندارد)) خارج می شود.

2- والاتر از صفات پدیده ها

خدا فرزندی ندارد تا فرزند دیگری باشد، و زاده نشده تا محدود به حدودی گردد، و برتر است از آن پسرانی داشته باشد، و منزّه است که با زنانی ازدواج کند. اندیشه ها به او نمی رسند تا اندازه ای برای خدا تصور کنند، و فکرهای تیزبین نمی توانند او را درک کند، تا صورتی از او تصور نمایند، حواس از احساس کردن او عاجز(2)، و دست ها از لمس کردن او ناتوان است و تغییر و دگرگونی در او راه ندارد، و گذشت زمان تأثیری در او نمی گذارد، گذران روز و شب او را سالخورده نسازد، و روشنایی و تاریکی در او اثر ندارد. خدا با هیچ یک از اجزا و جوارح و اعضا و اندام، و نه با عَرَضی از اَعراض، و نه با دگرگونی ها و تجزیه، وصف نمی گردد. برای او اندازه و نهایتی وجود ندارد، و نیستی و سرآمدی نخواهد داشت؛ چیزی او را در خود نمی گنجاند که بالا و پایینش ببرد، و نه چیزی او را حمل می کند که کج یا راست نگه دارد؛ نه در درون اشیا قرار دارد و نه بیرون آن؛ حرف می زند نه با زبان و کام و دهان؛ می شنود نه با سوراخ های گوش و عضو شنوایی؛ سخن می گوید نه با به کار گرفتن الفاظ در بیان؛ حفظ می کند نه با رنج به خاطر سپردن؛ می خواهد نه با به کارگیری اندیشه؛ دوست دارد و خشنود می شود نه از راه دلسوزی؛ دشمن می دارد و به خشم می آید نه از روی رنج و نگرانی؛ به هر چه اراده کند، می فرماید ((باش))، پدید می آید نه با صوتی که در گوش ها نشنید، و نه فریادی که شنیده شود، بلکه سخن خدای سبحان همان کاری است که ایجاد می کند.

3- شناخت قدرت پروردگار

پیش از او چیزی وجود نداشته وگرنه خدای دیگری می بود.

نمی شود گفت (( خدا نبود و پدید آمد)) که در آن صورت صفات پدیده ها را پیدا می کند، و نمی شود گفت (( بین خدا و پدیده ها جدایی است)) و (( خدا بر پدیده ها برتری دارد)) تا سازنده و ساخته شده همانند تصوّر شوند، و خالق و پدید آمده با یکدیگر تشبیه گردند.

مخلوقات را بدون استفاده از طرح و الگوی دیگران آفرید، و در آفرینش پدیده ها از هیچ کسی یاری نگرفت، زمین را آفرید و آن را بر پا نگهداشت بدون آن که مشغولش سازد، و در حرکت و بی قراری، آن را منظم و اهتدال بخشید، و بدون ستونی آن را به پاداشت، و بدون استوانه ها بالایش برد، و از کجی و فرو ریختن نگهداشت و از سقوط و درهم شکافتن حفظ کرد، میخ های زمین را محکم، و کوه های آن را استوار، و چشمه هایش را جاری، و درّه ها را ایجاد کرد. آنچه بنا کرده به سستی نگرایید، و آنچه را توانا کرد ناتوان نشد.

خدا با بزرگی و قدرت بر آفریده ها حاکم است، و با علم و آگاهی از باطن و درونشان باخبر است، و با جلال و عزّت خود از همه برتر و بالاتر است، چیزی از فرمان او سرپیچی نمی کند، و چیزی قدرت مخالفت با او را ندارد تا بر او پیروز گردد، و شتابنده ای از او توان گریختن ندارد که بر او پیشی گیرد، و به سرمایه داری نیاز ندارد تا او را ورزی دهد.

همه در برابر او فروتنند، و در برابر عظمت او ذلیل و خوارند. از قدرت و حکومت او به سوی دیگری نمی توان گریخت که از سود و زیانش در امان ماند. همتایی ندارد تا با او برابری کند، و او را همانندی نیست که شبیه او باشد. اوست نابودکننده ی پدیده ها پس از آفرینش، که گویا موجودی نبود.

4- معاد و آفرینش دوباره ی پدیده ها

نابودی جهان پس از پدید آمدن، شگفت آورتر از آفرینش آغازین آن نیست. چگونه محال است در صورتی که اگر همه ی جانداران جهان، از پرندگان و چهارپایان، آنچه در آغل است و آنچه در بیابان سرگرم چراست، از تمام نژادها و جنس ها، در نخوانده و انسان های زیرک، گرد هم آیند تا پشّه ای را بیافرینند، توان پدید آوردن آن را ندارند، و راه پیدایش آن را نمی شناسند، که عقلهایشان سرگردان و در شناخت آن حیران می مانند، و نیروی آنها سُست و به پایان می رسد، و رانده و درمانده باز می گردند، آنگاه اعتراف به شکست می کنند، و اقرار دارند که نمی توانند پشّه ای بیافرینند و از نابود ساختنش ناتوانند!.

و همانا پس از نابودی جهان تنها خدای سبحان باقی می ماند، تنهایِ تنها که چیزی با او نیست، آنگونه که قبل از آفرینش جهان چیزی با او نبود، نه زمانی و نه مکان، بی وقت و بی زمان. در آن هنگام مهلت ها به سراید، سال ها و ساعت ها سپری شود و چیزی جز خدای یگانه ی قهّار باقی نمی ماند که بازگشت همه چیز به سوی اوست.

پدیده ها، چنان که در آغاز آفریده شدن قدرتی نداشتند، به هنگام نابودی نیز قدرت مخالفتی ندارند، زیرا اگر می توانستند پایدار می ماندند.

آفرینش چیزی برای خدا رنج آور نبوده و در آفرینش موجودات دچار فرسودگی و ناتوانی نشده است. موجودات را برای استحکام حکومتش نیافریده، و برای ترس از کمبود و نقصان پدید نیاورده است.

آفرینش مخلوقات نه برای یاری خواستن در برابر همتایی بود که ممکن است بر او غلبه یابد، و نه برای پرهیز از دشمنی بود که به او هجوم آورد، و نه برای طولانی شدن دوران حکومت، و نه برای پیروز شدن بر شریک و همتایی مخالف، و نه برای رفع تنهایی. سپس همه ی موجودات را نابود می کند، نه برای خستگی از اداره ی آنها، و نه برای آسایش و استراحت، و نه به خاطر رنج و سنگینی که برای او داشتند، و نه برای طولانی شدن ملال آور زندگیشان، بلکه خداوند با لطف خود موجودات را اداره می فرماید، و با فرمان خود همه را برپا می دارد،

و با قدرت خود همه را استوار می کند. سپس بدون آن که نیازی داشته باشد بار دیگر همه را باز می گرداند، نه برای اینکه از آنها کمکی بگیرد، و نه برای رها شدن از تنهایی تا با آنها مأنوس شود، و نه آن که تجربه ای به دست آورد، و نه برای آن که از فقر و نیاز به توانگری رسد، و یا از ذلّت و خواری به عزّت و قدرت راه یابد.

(1): کیفیت و چگونگی، مانند تقسیم، ترکیب، نسبت، تعریف، حدود و مرز، که همه از صفات مادّه و مخلوق می باشد.

(2): نفی تفکّر: سِنسوآلیسم Alismusens (حس گرایی و اصالت دادن به حواسّ)

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

کدهای اضافی کاربر :


Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت