حدیث
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: سرباز آقا - دوشنبه ٦ امرداد ۱۳٩۳

 

خطبه 205

اعتقادی، سیاسی

(طلحه و زبیر پس از بیعت با امام(علیه السّلام) اعتراض کردند که چرا در امور کشور با آنان مشورت نکرده و از آنها کمک نگرفته است. فرمود)

برخورد قاطعانه با سران ناکثین(طلحه و زبیر)

به اندک چیزی خشمناک شدید، و خوبی های فراوان را از یاد بردید! ممکن است به من خبر دهید که کدام حقّی را از شما بازداشتم؟ یا کدام سهم را برای خود برداشته ام. و بر شما ستم کردم؟ و کدام شکایت حقّی پیش من آورده شده که ضعف نشان دادم؟ و کدام فرمان الهی را آگاه نبوده و راه آن را به اشتباه پیموده ام؟ به خدا سوگند، من به خلافت رغبتی نداشته، و به ولایت بر شما علاقه ای نشان نمی دادم، و این شما بودید که مرا به آن دعوت کردید، و آن را بر من تحمیل کردید. روزی که خلافت به من رسید در قرآن نظر افکندم، هر دستوری که داده، و هر فرمانی که فرموده پیروی کردم، به راه و رسم پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) اقتدا کردم.

پس هیچ نیازی به حکم و رأی شما و دیگران ندارم، هنوز چیزی پیش نیامده که حکم آن را ندانم، و نیاز مشورت شما و دیگر برادران مسلمان داشته باشم، اگر چنین بود از شما و دیگران روی گردان نبودم.

و امّا اعتراض شما که چرا با همه به تساوی رفتار کردم: این روشی نبود که به رأی خود، و یا با خواسته دل خود انجام داده باشم، بلکه من و شما این گونه رفتار را از دستورالعمل های پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلّم) آموختیم، که چه حکمی آورد؟ و چگونه آن را اجرا فرمود؟ پس در تقسیمی که خدا به آن فرمان داد به شما نیازی نداشتم. سوگند به خدا، نه شما، و نه دیگران را بر من حقّی نیست که زبان به اعتارض گشایند. خداوند قلب های شما و ما را به سوی حق هدایت فرماید، و شکیبایی و استقامت را به ما و شما الهام کند(1)!( سپس فرمود)

خدا رحمت کند آن کس را که حقّی را بنگرد و یاری کند، یا ستمی مشاهده کرده آن را نابود سازد، و حق را یاری داده تا به صاحبش بازگردد.

(1): اشاره به علم: اینسپیرینک Inspiring (الهام شناسی)

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

کدهای اضافی کاربر :


Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت