حدیث
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: سرباز آقا - شنبه ۸ شهریور ۱۳٩۳

 

 

نامه 28

اخلاقی، سیاسی، تاریخی، اقتصادی

( جواب نامه معاویه: که یکیاز نیکوترین  نامه های امام است که پس از جنگ جَمَل در سال 26 هجری نوشته شد)

1- افشای ادّعاهای دروغین معاویه

پس از یاد خدا و درود! نامه شما رسید، که در آن نوشتید، خداوند محمد (صلی الله علیه و آله و سلّم) را برای دینش برگزید، و با یارانش او را تأیید کرد، راستی روزگار چه چیزهای شگفتی از تو بر ما آشکار کرده است! تو می خواهی ما را از آنچه خداوند به ما عنایت فرمود، آگاه کنی؟ و از نعمت وجود پیامبر با خبرمان سازی؟ داستان تو داستان کسی را مانَد که خرما به سرزمین پر خرمای ((هَجَر)) برد(1) یا استاد خود را به مسابقه دعوت کند! و پنداشتی که برترین انسان ها در اسلام فلان کس، و فلان شخص است؟(2) چیزی را یاد آورده ای که اگر اثبات شود هیچ ارتباطی به تو ندارد، و اگر دروغ هم باشد به تو مربوط نمی شود، تو را با انسان های برتر و غیر برتر، سیاستمدار و غیر سیستمدار چه کار است؟ اسیران آزاد شده(3) و فرزندانشان را چه رسد به تشخیص امتیازات میان مهاجران نخستین، و ترتیب درجات، و شناسایی منزلت و مقام آنان! هرگز! خود را در چیزی قرار می دهی که از آن بیگانه ای، حال کار بدینجا کشید که محکوم حاکم باشد؟ ای مرد چرا بر سر جایت نمی نشینی؟(4) و کوتاهی کردن هایت را به یاد نمی آوری؟ و به منزلت عقب مانده ات باز نمی گردی؟ برتری ضعیفان، و پیروزی پیروزمندان در اسلام با تو چه ارتباطی دارد؟ تو همواره در بیابان گمراهی سرگردان، و از راه راست روی گردانی!

2- فضایل بنی هاشم

(( آنچه می گویم برای آگاهاندن تو نیست، بلکه برای یادآوری نعمت های خدا می گویم)) آیا نمی بینی جمعی از مهاجر و انصار در راه خدا به شهادت رسیدند؟ و هر کدام دارای فضیلتی بودند؟ اما آنگاه که شهید ما ((حمزه)) شربت شهادت نوشید، او را سیّدالشّهداء خواندند، و پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) در نماز بر پیکر او به جای پنج تکبیر، هفتاد تکبیر گفت؟ آیا نمی بینی؟ گروهی که دستشان در جهاد قطع شد، و هر کدام فضیلتی داشتند، امّا چون بر یک از ما(5) ضربتی وارد شد و دستش قطع گردید، طیّارش خواندند؟ که با دو بال در آسمان بهشت پرواز می کند! و اگر خدا نهی نمی فرمود که مرد خود را بستاید، فضائل فراوانی را بر می شمردم، که دل های آگاه مومنان آن را شناخته، و گوش های شنوندگان با آن آشناست.

3- فضائل بنی هاشم ورسوائی بنی امیّه

معاویه! دست از این ادّعاها بردار، که تیرت به خطا رفته است، همانا ما، دست پرورده و ساخته پروردگار خویشیم، و مردم تربیت شدگان و پرورده های مایند. اینکه با شما طرح خویشاوندی ریختم، ما از طائفه شما همسر گرفتیم، و شما از طایفه ما همسر انتخاب کردید، و برابر با شما رفتار کردیم، عزّت گذشته، و فضیلت پیشین را از ما باز نمی دارد، شما چگونه با ما برابرید که پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) از ماست، و دروغگوی رسوا از شما(6)؛ حمزه ی شیر خدا (اسد الله) از ماست، و ابوسفیان، (اسد الاحلاف)(7) از شما، دو سیّد جوانان اهل بهشت از ما، و کودکان در آتش افکنده شده از شما،(8) و بهترین زنان جهان از ما، و زن هیزم کش دوزخیان از شما،(9) از ما این همه فضیلت ها، و از شما آن همه رسوایی هاست.

اسلام ما را همه شنیده، و شرافت ما را همه دیده اند، و کتاب خدا برای ما فراهم آورد آنچه را به ما نرسیده که خدای سبحان فرمود:

« خویشاوندان، بعضی سزاوارترند بر بعض دیگر در کتاب خدا»

و خدای سبحان فرمود:

« شایسته ترین مردم به ابراهیم، کسانی هستند که از او پیروی دارند، و این پیامبر و آنان که ایمان آوردند و خدا ولیّ مومنان است»

پس ما یک بار به خاطر خویشاوندی با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم)، و بار دیگر به خاطر اطاعت از خدا، به خلافت سزاوارتریم، و آنگاه که مهاجرین در روز سقیفه با انصار گفتگو و اختلاف داشتند، تنها با ذکر خویشاوندی با پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) بر آنان پیروز گردیدند، اگر این دلیل برتری است پس حق با ماست نه با شما، و اگر دلیل دیگری داشتند ادّعای انصار به جای خود باقی است.

معاویه، تو پنداری که بر تمام خلفا حسد ورزیده ام؟ و بر همه آنها شوریده ام؟

اگر چنین شده باشد جنایتی بر تو نرفته که از تو عذرخواهی کنم.

« و آن شکوه هایی است که ننگ آن دامنگیر تو نیست.»(10)

4- مظلومیّت امام(علیه السّلام)

و گفته ای که مرا چونان شتر مهار کرده به سوی بیعت می کشاندند.

سوگند به خدا! خواستی نکوهش کنی، اما ستودی، خواستی رسوا سازی که خود را رسوا کرده ای، مسلمان را چه باک که مظلوم واقع شود، مادام که در دین خود تردید نداشته، و در یقین خود شک نکند، این دلیل را آورده ام حتّی برای غیر تو که پند گیرند، و آن را کوتاه آوردم به مقداری که از خاطرم گذشت.

سپس کار مرا با عثمان به یادآوردی، تو باید پاسخ دهی که از خویشاوندان او می باشی! راستی کدام یک از ما دشمنی اش با عثمان بیشتر بود؟ و راه را برای کشندگانش فراهم آورد؟ آن کس که به او یاری رساند، و از او خواست بجایش بنشیند، و به کار مردم رسد؟ یا آن که از او یاری خواست و دریغ کرد؟ و به انتظار نشست تا مرگش فرا رسد؟ نه، هرگز، به خدا سوگند:

« خداوند بازدارندگان از جنگ را در میان شما می شناسد، و آنان را که برادران خود را به سوی خویش می خوانند، و جز لحظه های کوتاهی در نبرد حاضر نمی شوند.»

من ادعا ندارم که در مورد بدعت های عثمان، بر او عیب نمی گرفتم، نکوهش می کردم و از آن عذر خواه نیستم، اگر گناه من ارشاد و هدایت اوست، بسیارند کسانی که ملامت شوند و بی گناهند.

« و بسیارند ناصحانی که در پند و اندرز دادن مورد تهمت قرار گیرند»(11)

« من قصدی جز اصلاح تا نهایت توانایی خود ندارم، و موفقیّت من تنها به لطف خداست، و توفیقات را جز از خدا نمی خواهم، بر او توکّل می کنم و به سوی او باز می گردم»

نوشته ای که نزد تو برای من و یاران من چیزی جز شمشیر نیست! در اوج گریه انسان را به خنده وا می داری! فرزندان عبدالمطلب را در کجا دیدی که پشت به دشمن کنند؟ و از شمشیر بهراسند؟ پس (( کمی صبر کن که هماورد(12) تو به میدان آید»

آن را که می جویی به زودی تو را پیدا خواهد کرد، و آنچه را که از آن می گریزی در نزدیکی خود خواهی یافت، و من در میان سپاهی بزرگ، از مهاجران و انصار و تابعان، به سرعت به سوی تو خواهم آمد، لشکریانی که جمعشان به هم فشرده و به هنگام حرکت، غبارشان آسمان را تیره و تار می کند.

کسانی که لباس شهادت بر تن، و ملاقات دوست داشتنی آنان ملاقات با پروردگار است، همراه آنان فرزندانی از دلاوران بَدر، و شمشیر های هاشمیان می آیند که خوب می دانی لبه تیز آن بر پیکر برادر و دایی و جدّ و خاندانت چه کرد،(13) می آیند.

« و آن عذاب از ستمگران چندان دور نیست.»

(1): ((هَجَر)) یکی از شهرهای قدیمی ((بحرین)) است که درختان خرمای فراوان داشت، در ضرب المثل فارسی می گوییم ((زیره به رکمان بردن))

(2): فلان و فلان یعنی ابابکر و عمر

(3): ابوسفیان و فرزندانشان در روز فتح مکّه تسلیم شدند که پیامبر آنها را آزاد گذاشت، خطاب به آنها فرمود: اِذهَبوا فانتم الطّلقاء. (بروید شما آزادید)

(4): مَثَل است، یعنی قدر و منزلت خود را چرا درک نمی کنی؟

(5): جعفربن ابی طالب برادر امام(علیه السّلام) که در جنگ موته شهید شد و به جعفر طیّار مشهور است.

(6): منظور ابوجهل است.

(7): ابوسفیان چون قبائل گوناگون را سوگند داد تا با رسول خدا بجنگد او را به مسخره (شیر سوگندها نامیدند.

(8): صبیة النّار: وقتی «عُقبه» از سران کینه توز قریش در جنگ بدر دستگیر شد به هنگام کشته شدن خطاب به پیامبر گفت مَن لِلصَّبِیّة یا محمّد؟ (سرپرست فرزندان من چه کسی باشند؟) پیامبر فرمود. النّار (آتش جهنّم) از آن پس به « صبیة النّار» معروف شد.

(9): بهترین زنان حضرت زهرا(س) است که در حدیث مشهوری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: « اِنَّکِ سَیَّدةُ نِسآء العالمین» به کتاب نهج الحیاة مراجعه شود، و زن هیزم کش، امّ جمیل خواهر ابوسفیان زن ابولهب و عمّه معاویه است که همه ی طلاها و زیور آلات خود را فروخت تا برای اذیّت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلّم) مصرف گردد.

(10): تک بیتی از شاعر ابوذؤیب هُذَلی است.

(11): شعری است از شاعری گمنام و برخی از أکثم بن صیفی نقل کرده اند.

(12): حَمَل، مردی شجاع از طایفه ی قشیر بود که یک تنه جنگید و شتران خود را باز پس گرفت. « مهلت ده تا حَمَل به میدان آید» که ضرب المثل شد برای، هماورد طلبیدن در میدان.

(13): برادر معاویه، حنظله بن ابی سفیان، دائی معاویه ولیدبن عتبه بن ربیعة پدر هند، بود.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

کدهای اضافی کاربر :


Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت