حدیث
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: سرباز آقا - شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩۳

 

 

نامه64

سیاسی، نظامی

(نامه ای در جواب معاویه)

1- پاسخ تهدیدات نظامی معاویه

پس از یاد خدا و درود!

چنانکه یادآور شدی، ما و شما دوست بودیم و هم خویشاوند، اما دیروز میان ما و شما بدان جهت جدایی افتاد که ما ایمان آوردیم و شما کافر شدید و امروز ما در اسلام استوار ماندیم، و شما آزمایش گردیدید، اسلام آوردگان شما با ناخشنودی، آن هم زمانی به اسلام روی آوردند که بزرگان عرب تسلیم رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) شدند، و در گروه او قرار گرفتند.(1) در نامه ات نوشتی که طلحه و زبیر را کشته،(2) و عایشه را تبعید کرده ام، و در کوفه و بصره منزل گزیدم، این امور ربطی به تو ندارد، و لازم نیست از تو عذر بخواهد. و نوشتی که با گروهی از مهاجران و انصار به نبرد من می آیی، هجرت از روزی که برادرت «یزید» در فتح مکه اسیر شد(3) پایان یافت، پس اگر در ملاقات با من شتاب داری، دست نگهدار، زیرا اگر من به دیدار تو بیایم سزاوارتر است، که خدا مرا به سوی تو فرستاده تا از تو انتقام گیرم، و اگر تو با من دیدار کنی چنان است که شاعر اَسَدی گفت:

مُستَقبِلِینَ رِیَاحَ الصَّیفِ تَضرِبُهُم *** بِحَاصِبٍ بَینَ أَغوَارٍ وَ جُلمُودِ

« تندباد تابستانی سخت می وزد و آنها را با سنگ ریزه ها، و در میان غبار و تخته سنگ ها، درهم می کوبند»

2- یادآوری سوابق نظامی در پیروزیها

و در نزد من همان شمشیری است که درجنگ بدر بر پیکر جدّ و دایی و برادرت(4) زدم. به خدا سوگند، می دانم تو مردی بی خرد و دل تاریک هستی! بهتر است درباره تو گفته شود از نردبانی بالا رفته ای که تو را به پرتگاه خطرناکی کشانده، و نه تنها سودی برای تو نداشته، که زیانبار است؛ زیرا تو غیر گمشده ی خود را می جویی، و غیر گلّه ی خود را می چرانی. مَنصَبی را می خواهی که سزاوار آن نبوده، و در شأن تو نیست، چقدر گفتار تو با کردارت فاصله دارد! چقدر به عموها و دایی های کافرت شباهت داری! شقاوت و آرزوی باطل آنها را به انکار نبوت محمد(صلی الله علیه و آله و سلّم) واداشت، و چنانکه می دانی در گورهای خود غلتیدند، نه برابر مرگ توانستند دفاع کنند، و نه آنگونه که سزاوار بود از حریمی حمایت، و نه در برابر زخم شمشیرها خود را حفظ کردند، که شمشیرها در میدان جنگ فراوان، و سستی در برابر آن شایسته نیست. تو درباره ی کشندگان عثمان فراوان حرف زدی، ابتدا چون دیگر مسلمانان با من بیعت کن، سپس درباره ی آنان از من داوری بطلب، که شما و مسلمانان را به پذیرفتن دستورات قرآن وا دارم، اما آنچه را که تو می خواهی، چنان است که به هنگام گرفتن کودک از شیر، او را بفریبند، سلام بر آنان که سزاوار سلامند.

(1): منظور، ابوسفیان است که روز فتح مکه به ظاهر تسلیم شد.

(2): طلحه را در میدان جَمَل، مروان بن حکم با تیری از پای در آورد، و زبیر را در بین راه، پس از کناره گیری از میدان جنگ، عمر بن جرموز، کشت.

(3): برادر معاویه، یزید بن ابوسفیان در روز فتح مکه با جمعی از قریش در «باب الخندمة» سنگر گرفت که مانع ورود مسلمانان به مکه شود، اما خالد بن ولید او را اسیر گرفت، سپس ابوسفیان خدمت رسول خدا رسید و آزادی او را خواست، آنگاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: «لا هِجرَةَ بَعدَ الفَتح» «پس از فتح مکه هجرتی نیست.»

(4): جَد معاویه، عُتبة بن ربیعة، و دائی او ولید بن عتبه، و برادرش، حَنظلة بن ابی سفیان، است که هر سه در جنگ بدر به دست امام علی(علیه السّلام) کشته شدند.

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

کدهای اضافی کاربر :


Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت