حدیث
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: سرباز آقا - سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٤

 

شکوه از ابابکر و غصب خلافت

1- حضرت امام علی (علیه السّلام) فرمودند: آگاه باشید! به خدا سوگند! ابابکر، جامه ی خلافت را بر تن کرد، در حالی که می دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت می کند. او می دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است، و مرغان دور پرواز اندیشه ها به بلندای ارزش من نتوانند پرواز کرد. پس من رِدای خلافت رها کرده و دامن جمع نموده از آن کنارگیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم؟ یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که به وجود آوردند، صبر پیشه سازم؟ که پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می دارد! پس از ارزیابی درست، صبر و بردباری را خردمندانه تر دیدم. پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود. و با دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می برند!

منبع: نهج البلاغه، خطبه 3

بازی ابابکر با خلافت

2- حضرت امام علی (علیه السّلام) فرمودند: تا اینکه خلیفه ی اول، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خَطّاب سپرد. سپس امام مثلی را با شعری از أَعشی عنوان کرد: (1)مرا با برادر جابر، ((حیان)) چه شباهتی است؟ ( من همه ی روز را در گرمای سوزان کار کردم و او راحت و آسوده در خانه بود!) شگفتا! ابابکر که در حیات خود از مردم می خواست عذرش را بپذیرند،(2)

چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد دیگری در آورد؟ . هر دو از شتر خلافت سخت دوشیدند و از حاصل آن بهره مند گردیدند.

(1)     : اُعشی لقب ابو بصیر، میمون بن قیس است.

(2)     : ابابکر، بارها می گفت: (( اَقیِلوُنی فَلَستُ بِخَیرکم)) ( مرا رها کنید، و از خلافت معذور دارید زیرا من بهتر از شما نیستم.)

منبع: نهج البلاغه، خطبه 3

 

www.ez12.persianblog.ir

با تشکر از انتخاب شما

 

کدهای اضافی کاربر :


Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت