حدیث
 

 

به نام خدا

توجه : کلیه ی این مطالب از کتاب اصول کافی جلد 4 برداشته شده است.

احسان به پدر و مادر

  • منصور بن حازم، گوید : به امام صادق (علیه السّلام) گفتم : کدام عمل افضل است؟ فرمودند : نماز در وقتش و احسان به پدر و مادر و جهاد در راه خدا عزوجل.

منبع : ص 467

  • معمر بن خلاد ، گوید : به امام رضا (علیه السّلام) گفتم : من برای پدر و مادرم دعا کنم هرگاه مذهب حق را نشناسند؟ فرمودند : برای آنها دعا کن و از طرف آنها صدقه بده و اگر زنده اند و به مذهب حق نیستند با آنها سازش و مدارا کن، زیرا رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند : به راستی خدا مرا به رحمت و مهربانی فرستاده نه به ناسپاسی و عقوق.

منبع : ص 471

  • مردی نزد پیغمبر آمد و گفت : یا رسول الله ، به که احسان کنم؟ فرمودند : به مادرت، گفت سپس به که؟ فرمودند : به مادرت گفت : پس از آن به که؟ فرمودند : به مادرت گفت : سپس به که ؟ فرمودند : به پدرت .

منبع : ص 471

  • مردی نزد رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) آمد و گفت : یا رسول لله ! به راستی من شوق به جهاد دارم و در آن با نشاط و نیرومندم. گوید : پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند : پس در راه خدا جهاد کن زیرا اگر کشته شوی پیش خدا زنده ای و روزی خوری و اگر در راه بمیری اجر تو بر عهده خدا است و اگر برگردی از گناهان پاک شدی چون روزی که زاییده شدی، عرض کرد : یا رسول الله ، به راستی برای من پدر و مادر پیری هستند و معتقدند که به من انس دارند و بد دارند که من از نزد آنها برای جهاد بیرون روم، رسول خدا  (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند : پس با پدر و مادرت بمان که سوگند بدان که جان من در دست او است هر آینه یک شبانه روز مأنوس بودن آنان با تو بهتر است از جهاد یک سال.

منبع : ص 473

  • ابرهیم بن شعیب ، گوید : به امام صادق (علیه السّلام) گفتم : پدرم بی اندازه پیر و ناتوان شده و برای قضای حاجت او را به دوش می بریم . در پاسخ فرمودند : اگر توانی این کار را بکن و به دست خود لقمه به دهانش گذار، زیرا این خدمت تو به وی برای تو در فردا بهشت است ( برای تو فردار سپر است یعنی از دوزخ)

منبع : ص 477

  • جابر که گوید : شنیدم مردی به امام صادق (علیه السّلام) می گفت : مرا پدر و مادری است مخالف مذهب من ؟ در پاسخ فرمودند : به آنها احسان کن چنانکه به مسلمانان احسان می کنی.

منبع : ص 479

  • امام صادق (علیه السّلام)  فرمودند : مردی خدمت پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) آمد و گفت : من دختری آوردم و او را پروریدم تا بالغ شد و چون به حدّ بلوغ رسید، جامه در بر او کردم و او را زیور بستم و بر سر چاهی آوردم و او را در میان آن چاه پرت کردم و آخر سخنی که از او شنیدم این بود که ای پدر جان، آیا کفاره این بدکرداری چیست؟ فرمودند: آیا تو را مادر زنده است ؟ گفت : نه ، فرمودند : خاله زنده داری ؟ عرض کرد : آری ، فرمودند : به او احسان و نیکی کن ، زیرا آن خاله به جای مادر است و این خدمت به خاله کفاره و جبران این کاری شود که کرده ای. ابو خدیجه(راوی حدیث ) گوید : به امام صادق (علیه السّلام)   گفتم این حادثه در چه دورانی بوده است ؟ فرمودند: در دوران جاهلیت بوده که عادت داشتند دخترها را می کشتند از ترس اینکه اسیر شوند و در میان تیره ی دیگری فرزند آورند.

منبع : ص479

 


جمعه ٢٠ خرداد ۱۳٩٠ ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط سرباز آقا