نهج البلاغه

 

خطبه 1

اعتقادی، علمی، تاریخی، سیاسی

(امام علی (علیه السّلام) در این سخنرانی از آفرینش آسمان و زمین و آفرینش انسان یاد می کند.)

1 – عجز انسان از شناخت ذات خدا(1)

سپاس خداوندی را که سخنوران از ستودن او عاجزند، و حسابگران از شمارش نعمت های او ناتوان، و تلاشگران از ادای حق او درمانده اند. خدایی که افکار ژرف اندیش، ذات او را درک نمی کنند و دست غوّاصان دریای علوم به او نخواهد رسید. پروردگاری که برای صفات او حدّ و مرزی وجود ندارد، و تعریف کاملی نمی توان یافت و برای خدا وقتی معیّن، و سرآمدی مشخّص نمی توان تعیین کرد. مخلوقات را با قدرت خود آفرید، و با رحمت خود بادها را به حرکت در آورد و به وسیله ی کوه ها اضطراب و لرزش زمین را به آرامش تبدیل کرد.

(1): اشاره به علم: اپیس تمولوژی EPISTEMOLOGY (شناخت شناسی، معرفت شناسی)

2 – دین و شناخت خدا(2)

سرآغاز دین، خداشناسی است؛ و کمال شناخت خدا، باور داشتن او، و کمال باور داشتن خدا، شهادت به یگانگی اوست؛ و کمال توحید(شهادت بر یگانگی خدا) اخلاص؛ و کمال اخلاص، خدا را از صفات مخلوقات جدا کردن است؛ زیرا هر صفتی نشان می دهد که غیر از موصوف، و هر موصوفی گواهی می دهد که غیر از صفت است؛ پس کسی که خدا را با صفت مخلوقات تعریف کند او را به چیزی نزدیک کرده،(3) و با نزدیک کردن خدا به چیزی، دو خدا مطرح شده؛ و با طرح شدن دو خدا، اجزایی برای او تصور نموده؛ و با تصور اجزا برای خدا، او را نشناخته است. و کسی خدا را نشناسد به سوی او اشاره می کند و هر کس به سوی خدا اشاره کند، او را محدود کرده، به شمارش آوَرَد. و آن کس که بگوید (( خدا در چیست؟)) او را در چیز دیگری پنداشته است، و کسی که بپرسد (( خدا بر روی چه چیزی قرار دارد؟)) به تحقیق جایی را خالی از او در نظر گرفته است، در صورتی که خدا همواره بوده، و از چیزی به وجود نیامده است. با همه چیز هست، نه این که همنشین آنان باشد؛ و با همه چیز فرق دارد نه این که از آنان جدا و بیگانه باشد. انجام دهنده ی همه ی کارهاست، بدون حرکت و ابزار و وسیله؛ بیناست حتی در آن هنگام که پدیده ای وجود نداشت، یگانه و تنهاست، زیرا کسی نبوده تا با او انس گیرد، و یا از فقدانش وحشت کند.

(2) : اشاره به: پایتی تیسم Pirtytheism (ایزد شناسی)

(3) : یعنی همتایی برای خدا تصور کرده است.

3 – راه های خدا شناسی

اول- آفرینش جهان

خلقت را آغاز کرد، و موجودات را بیافرید، بدون نیاز به فکر و اندیشه ای، یا استفاده از تجربه ای، بی آن که حرکتی ایجاد کند، و یا تصمیمی مضطرب در او راه داشته باشد. برای پدید آمدن موجودات، وقت مناسبی قرار داد، و موجودات گوناگون را هماهنگ کرد، و در هر کدام، غریزه ی خاصّ خودش را قرار داد، و غرائز را همراه آنان گردانید. خدا پیش از آن که موجودات را بیافریند، از تمام جزئیات و جوانب آنها آگاهی داشت، و حدود و پایان آنها را می دانست، و از اسرار درون و بیرون پدیده ها، آشنا بود. سپس خدای سبحان طبقات فضا را شکافت، و اطراف آن را باز کرد، و هوای به آسمان و زمین راه یافته را آفرید(1) ، و در آن آبی روان ساخت، آبی که امواج متلاطم آن شکننده بود، که یکی بر دیگری می نشست، آب را بر بادی طوفانی و شکننده نهاد، و باد را به بازگرداندن آن فرمان داد، و به نگهداری آب مسلط ساخت، و حد و مرز آن را به خوبی تعیین فرمود. فضا در زیر تند باد و آب بر بالای آن در حرکت بود. سپس خدای سبحان طوفانی برانگیخت که آب را متلاطم ساخت(2)و امواج آب را پی در پی درهم کوبید. طوفان به شدت وزید، و از نقطه ای دور دوباره آغاز شد. سپس به طوفات امر کرد تا امواج دریاها را به هر سو روان کند و بر هم کوبد و با همان شدت که در فضا وزیدن داشت، بر امواج آب ها حکله ور گردد از اول آن بر می داشت و به آخرش می ریخت، و آب های ساکن را به امواج سرکش برگرداند. تا آنجا که آب ها روی هم قرار گرفتند، و چون قله های بلند کوه ها بالا آمدند. امواج تند کف های برآمده از آب ها را در هوای باز، و فضای گسترده بالا برد، که از آن هفت آسمان را پدید آورد(3). آسمان پایین را چون موج مهار شده، و آسمان های بالا را مانند سقفی استوار و بلند قرار داد، بی آن که نیازمند به ستونی باشد یا میخ هایی که آنها را استوار کند. آنگاه فضای پایین را به وسیله نور ستارگانِ درخشنده زینت بخشید و در آن چراغی روشنایی بخش(خورشید)، و ماهی درخشان، به حرکت در آورد که همواره در مدار فلکی گردنده و بر قرار، و سقفی متحرک، و صفحه ای بی قرار، به گردش خود ادامه دهند.

(1)   : امام (علیه السّلام) در این گفتار علمی به مراحل دقیق آفرینش اشاره کرد که خداوند بزرگ ابتدا هوا و سپس آب و آنگاه دیگر پدیده ها را آفرید. امروز همه ی دانشمندان این حقیقت را قبول دارند که آب از اکسیژن و هیدروژن پدید آمده و آغاز آفرینش از هوا و توده ی بخار بوده است.

(2)   : اشاره به علم: سآلوژی Sea_logy (دریا شناسی) و کیماتولوژی Kymatology (موج شناسی)

(3)   :اشاره به علم: اتمولوژی (بخار آب شناسی)

دوم- شگفتی خلقت فرشتگان

سپس آسمان های بالا را از هم گشود، و از فرشتگان گوناگون پُر نمود. گروهی از فرشتگان همواره در سجده اند و رکوع ندارند و گروهی در رکوعند و یارای ایستادن ندارند و گروهی در صف هایی ایستاده اند که پراکنده نمی شوند و گروهی همواره تسبیح گویند و خسته نمی شوند و هیچ گاه خواب به چشمشان راه نمی یابد، و عقل های آنان دچار اشتباه نمی گردد، بدن های آنان دچار سستی نشده، و آنان دچار بی خبریِ برخاسته از فراموشی نمی شوند. برخی از فرشتگان، امینان وحی الهی، و زبان گویای وحی برای پیامبران می باشند، که پیوسته برای رساندن حکم و فرمان خدا در رفت و آمدند. جمعی از فرشتگان حافظان بندگان، و جمعی دیگر دَربانان بهشتِ خداوندند. بعضی از آنها پاهایشان در طبقات پایین زمین قرار داشته، و گردن هاشان از آسمان فراتر، و ارکان وجودشان از اطراف جهان گذشته، عرش الهی بر دوش هایشان استوار است، برابر عرش خدا دیدگان به زیر افکنده، و در زیر آن، بالها را به خود پیچیده اند. میان این دسته از فرشتگان با آنها که در مراتب پایین تری قرار دارند، حجاب عزّت، و پرده های قدرت، فاصله انداخته است. هرگز خدا را با وَهم و خیال، در شکل و صورتی نمی پندارند، و صفات پدیده ها را بر او روا نمی دارند؛ هرگز خدا را در جایی محدود نمی سازند، و نه با همانند آوردن، به او اشاره می کنند.

سوم – شگفتی آفرینش آدم(علیه السّلام) و ویژگی های انسان کامل

سپس خداوند بزرگ، خاکی از قسمت های گوناگون زمین، از قسمت های سخت و نرم، شور و شیرین، گِرد آورد، آب بر آن افزود تا گلی خالص و آماده شد، و با افزودن رطوبت، چسبناک گردید، که از آن، اندامی شایسته، و عضوهایی جدا و به یکدیگر پیوسته آفرید(1). آن را خشکانید تا محکم شد. خشکاندن را ادامه داد تا سخت شد تا زمانی معین و سرانجامی مشخص، اندام انسان کامل گردید. آنگاه از روحی که آفرید در آن دمید تا به صورت انسانی زنده درآمد، داری نیروی اندیشه، که وی را به تلاش اندازد و داری افکاری که در دیگر موجودات، تصرف نماید.(2) به انسان اعضاء و جوارحی بخشید، که در خدمت او باشند، و ابزاری عطا فرمود، که آنها را در زندگی به کار گیرد. قدرت تشخیص به او داد تا حق و باطل را بشناسد(3)، و حواس چشایی، و بویایی و وسیله ی تشخیص رنگ ها، و اجناس مختلف در اختیار او قرار داد. انسان را مخلوطی از رنگ های گوناگون، و چیزهای همانند و سازگار، و نیروهای متضاد، و مزاج های گوناگون، گرمی، سردی، تری، و خشکی، قرار دارد. سپس از فرشتگان خواست تا آن چه در عُهده دارند انجام دهند، و عَهدی را که پذیرفته اند وفا کنند، اینگونه که بر آدم سجده کنند، و او را بزرگ بشمارند، و فرمودند: (( بر آدم سجده کنید پس فرشتگان همه سجده کردند جز شیطان)) غرور و خود بزرگ بینی او را گرفت و شقاوت و بدی بر او غلبه کرد، و به آفرینش خود از آتش افتخار نمود، و آفرینش انسان از خاک را پست شمرد. خداوند برای سزاوار بودن شیطان به خشم الهی، و برای کامل شدن آزمایش، و تحقق وعده ها، به او مهلت داد و فرمود: (( تا روز رتاخیز مهلت داده شدی))

(1): اشاره به علم: آنتروپولوژی Anthropology (انسان شناسی)

(2): ماجرای آفرینش انسان به گونه ای مستقل و هدفدار مطرح شده که تکامل و پیدایش تدریجی و قانونمند را قبول دارد اما تبدل انواع و نظریه های ((داروینیسم)) و (( لامارکیسم)) و بازسازی شده ی آن را قبول ندارد، نظریه هایی که امروزه نیز از دورس دنشگاه های مهم دنیا حذف گردیده است و انقلابی که در علم ژنتیک و کروموزوم شناسی پدید آمده بیشتر به عمق کلام امام آشنا شده اند.

(3) : اثبات امکان شناخت و ردّ تفکر نهیلیسم و پوچگرائی که شناخت را ممکن نمی دانند.

چهارم- آدم(علیه السّلام) و داستان بهشت

سپس خداوند آدم را در خانه ای مسکن داد که زندگی در آن گوارا بود. جایگاه او را امن و امان بخشید و او را از شیطان و دشمنی او ترساند. پس شیطان او را فریب داد، بدان علت که از زندگی آدم در بهشت و هم نشینی او با نیکان حسادت ورزید. پس آدم (علیه السّلام)  یقین را به تردید، و عزمِ استوار را به گفته های ناپایدار شیطان فروخت و شادی خود را به ترس تبدیل کرد، که فریب خوردن برای او پشیمانی آورد آنگاه خدای سبحان دَرِ توبه را بر روی آدم گشود و کلمه ی رحمت، بر زبان او جاری ساخت و به او وعده ی بازگشت به بهشت را داد. آنگاه آدم را به زمین، خانه ی آزمایش ها و مشکلات، فرود آورد، تا ازدواج کند، و فرزندانی پدید آورد، و خدای سبحان از فرزندان او پیامبرانی برگزید.

4 – فلسفه ی بعثت پیامبران (نبوت عامه)

خدا پیمان وحی را از پیامبران گرفت تا امانت رسالت را به مردم برسانند، آنگاه که در عصر جاهلیت ها بیشتر مردم، پیمان خدا را نادیده انگاشتند و حق پروردگار را نشناختند و برابر او به خدایان دروغین روی آوردند، و شیطان مردم را از معرفت خدا باز داشت و از پرستش او جدا کرد، خداوند پیامبران خود را مبعوث فرمود، و هر چند گاه، متناسب با خواسته های انسان ها، رسولان خود را پی در پی اعزام کرد تا وفاداری به پیمان فطرت(1) را از آنان باز جویند و نعمت های فراموش شده را به یاد آورند و با ابلاغ احکام الهی، حجت را بر آنها تمام نمایند و توانمندی های پنهان شده ی عقل ها را آشکار سازند و نشانه های قدرت خدا را معرفی کنند؛ مانند: سقفِ بلند پایه ی آسمان ها بر فراز انسان ها، گاهواره ی گسترده ی زمین در زیر پای آنها، و وسائل و عوامل حیات و زندگی، و راهها ی مرگ و مردن، و مشکلات و رنج های پیرکننده، و حوادث پی در پی، که همواره بر سر راه آدمیان است. خداوند هرگز انسان ها را بدون پیامبر، یا کتابی آسمانی، با برهانی قاطع، یا راهی استوار، رها نساخته است، پیامبرانی که با اندک بودن یاران، و فراوانی انکارکنندگان، هرگز در انجام وظیفه ی خود کوتاهی نکردند. بعضی از پیامبران، بشارت ظهور پیامبر آینده را دادند و برخی دیگر را پیامبران گذشته معرفی کردند. بدین گونه قرن ها پدید آمد، و روزگاران سپری شد؛ پدران رفتند و فرزندان جای آنها را گرفتند.

(1)   : چون انسان از نظر روان و فطرت خداجوست، و در روانشناسی امروز نیز بُعد مذهبی را یکی از ابعاد وجودی روح آدمی پذیرفته اند، اگر موانعی نباشد، انسان از نظر روان و فطرت به خدا گرایش دارد و خدا را در همه جا می جوید.

5- فلسفه ی بعثت پیامبر خاتم (ص)

تا این که خدای سبحان، برای وفای به وعده ی خود، و کامل گردانیدن دوران مبوت، حضرت محمد(که درود خدا بر او باد) را مبعوث کرد؛ پیامبری که از همه ی پیامبران پیمان پذیرش نبوات او را گرفته بود، نشانه های او شهرت داشت؛ و تولدش بر همه مبارک بود. در روزگاری که مردم روی زمین دارای مذاهب پراکنده، خواسته های گوناگون و روش های متفاوت بودند: عده ای خدا را به پدیده ها تشبیه کرده و گروهی نام های ارزشمند خدا را انکار و به بت ها نسبت می دادند، و برخی به غیر از خدا اشاره می کردند. پس خدای سبحان، مردم را به وسیله ی محمد(صلی الله علیه و آله وسلّم) از گمراهی نجات داد و هدایت کرد، و از جهالت رهایی بخشید. سپس دیدار خود را برای پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) برگزید، و آنچه نزد خود داشت برای او پسندید و او را با کوچ دادن از دنیا گرامی داشت، و از گرفتاری ها و مشکلات رهایی بخشید و کریمانه قبض روح کرد.

6 – ضرورت امامت پس از پیامبران الهی

رسول گرامی اسلام، در میان شما مردم جانشینانی برگزید که تمام پیامبران گذشته برای امت های خود برگزیدند؛ زیرا آنها هرگز انسان ها را سرگردان رها نکردند و بدن معرفی راهی روشن و نشانه های استوار، از میان مردم نرفتند(1).

(1) : اشاره به حکومت تئوکراسی Theocracy (حکومت مذهبی)

7- ویژگی های قرآن و احکام اسلامی

کتاب پروردگار میان شماست، که بیان کننده ی حلال و حرام، واجب و مستحب، ناسخ و مَنسوخ، مُباح و مَمنوع، خاصّ و عام، پندها، مُطلَق و مُقَیَّد، مُحکَمُ و مُتَشابِه می باشد، عبارات مُجمَل خود را تفسیر، و نکات پیچیده ی خود را روشن می کند؛ از واجباتی که پیمان شناسایی آن را گرفت و مستحبّاتی که آگاهی از آنها لازم نیست.

قسمتی از احکام دینی در قرآن واجب شمرده شد که ناسخ آن در سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) آمده،(1) و بعضی از آن، در سنّت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) واجب شده که در کتاب خدا ترک ان مجاز بوده است؛ بعضی از واجبات، وقتِ محدودی داشته که در آینده از بین رفته است.(2)

محرمات الهی از هم جدا می باشند: برخی از آنها، گناهان بزرگ است که وعده ی آتش دارد و بعضی کوچک که وعده ی بخشش داده است، و برخی از اعمال که اندکش مقبول و در انجام بیشتر آن آزادند.

(1)   : مانند آیه 15 سوره ی نساء: ((فَاَمسِکُوهُنَّ فِی البُیُت حَتّی یَتَوَفّیهُنَّ المَوت)) ( زنان بدکاره را در خانه ها زندانی کنید تا بمیرند) این حکم برداشته شده، و طلاق و رَجم جای آن را گرفته است.

(2)   : مانند دستور نماز خواندن به طرف بیت المقدّس که موقّتی بود و با آیه 144 بقره حکم آن برداشته شده و نماز به سوی کعبه واجب گردید( فولّ وَجهَکَ شَطرَ المَسجِدِ الحَرام).

8 – فلسفه و ره آورد حج

خدا حجّ خانه محترم خود را بر شما واجب کرد، همان خانه ای که آن را قبله گاه انسان ها قرار دا که چونان تشنگان به سوی آن روی می آورند، و همانند کبوتران به آن پناه می برند.

خدای سبحان، کعبه را مظهر تواضع بندگان برابر عظمت خویش و نشانه ی اعتراف آنان به بزرگی و قدرت خود قرار داد و در میان انسان ها، شنوندگانی را برگزید که دعوت او را برای حج، اجابت کنند و سخن او را تصدیق نمایند وپای بر جایگاه پیامبران الهی نهند.

همانند فرشتگانی که بر گِرد عرش الهی طواف می کنند، و سودهای فراوان در این عبادتگاه و محل تجارت زائران به دست آورند و به سوی وعده گاه آمرزش الهی بشتابند. خدای سبحان، کعبه را برای اسلام، نشانه ی گویا، و برای پناهندگان، خانه ی اَمن و اَمان قرار داد؛ اَدای حق آن را واجب کرد و حج بیت الله را واجب شمرد بر همه ی شما انسانها ومقررّ داشت که به زیارت آن بروید، و فرمود: آن کس که توان رفتن به خانه خدا را دارد، حج بر او واجب است و آن کس که انکار کند، خداوند از همه ی جهانیان بی نیاز است.

خطبه ی 2

اعتقادی، تاریخی، سیاسی

(پس از بازگشت از نبرد صفّین(1) در سال 38 هجری ایراد فرمود)

(1): صفیّن سرزمین نزدیک ((رقّه)) و بالس، بر کرانه ی رود فرات که در آنجا جنگ صفّین در صفر سال 37 هجری بین امام علی (علیه السّلام) و شامیان رخ داده است. ( معجم البلدان)

1 – ستایش پروردگار

ستایش می کنم خداوند را، برای تکمیل نعمت های او و تسلیم بودن برابر بزرگی او و ایمن ماندن از نافرمانی او، و در رفع نیازها از او یاری می طلبم؛ زیرا آن کس را که خدا هدایت کند، هرگز گمراه نگردد، و آن را خدا دشمن دارد، هرگز نجات نیابد و هرآن کس را که خداوند بی نیاز گرداند، نیازمند نخواهد شد. پس ستایش خداوند گرانسنگ ترین چیز است، و برترین گنجی است که ارزش ذخیره شدن دارد، و گواهی می دهم که جز خدای یکتای بی شریک، معبودی نیست، شهادتی که اخلاص آن آزموده و پاکی و خلوص آن را باور داریم و تا زنده ایم بر این باور استواریم، و آن را برای صحنه های هولناک روز قیامت ذخیره می کنیم، زیرا شهادت به یگانگی خدا، نشانه ی استواری ایمان، بازکننده ی درهای احسان، مایه ی خشنودی خدای رحمان، و دور کننده ی شیطان است.

2 – ویژگی های پیامبر اسلام (ص)

و شهادت می دهم که محمد (صلی الله علیه و آله وسلّم) بنده ی خدا و فرستاده ی اوست. خداوند او را با دینی آشکار، و نشانه ای پایدار و قرآنی نوشته شده و استوار و نوری درخشان و چراغی تابان و فرمانی آشکار کننده فرستاد تا شک و تردید ها را نابود سازد و با دلئل روشن استدلال کند(1) ، و با آیات الهی مردم را پرهیز دهد، و از کیفرهای الهی بترساند.

(1)   : نفی تفکّر دوگماتیسم Dogmatism (پذیرش بدون دلیل و برهان) در سراسر نهج ابلاغه در واژه های حُجَج، دلیل، برهان، این حقیقت را طرح می فرماید که انسان با دلیل و برهان می باید چیزی را پذیرفته یا انکار کند.

3 – شناخت عصر جاهلیّت

خدا پیامبر اسلام را زمانی فرستاد که مردم در فتنه ها گرفتار شده، رشته های دین پاره شده و ستون های ایمان و یقین ناپایدار بود. در اصول دین اختلاف داشته، و امور مردم پراکنده بود؛ راه رهایی دشوار وپناهگاهی وجود نداشت؛ چراغ هدایت بی نور، و کور دلی همگان را فراگرفته بود. خدای رحمان معصیت می شد و شیطان یاری می گردید؛ ایمان بدون یاور مانده و ستون های آن ویران گردیده و نشانه های آن انکار شده، راه های آن ویران و جاده های آن کهنه و فراموش گردیده بود. مردم جاهلی شیطان را اطاعت می کردند و به راه های او می رفتند و در ابشخور شیطان سیراب می شدند. با دست مردم جاهلیت، نشانه های شیطان، آشکار و پرچم او برافراشته گردید. فتنه ها، مردم را لگد مال کرده و با سم های محکم خود نابودشان کرده و پا برجا ایستاده بود.

امّا مردم حیران و سرگردان، بی خبر و فریب خورده، در کنار بهترین خانه(کعبه) و بدترین همسایگکان( بت پرستان) زندگی می کردند. خ.اب آنها بیداری، و سُرمه چشم آنها اشک بود؛ در سرزمینی که دانشمند آن لب فرو بسته و جاهل گرامی بود.

4- ویژگی های اهل بیت(علیهما السّلام)

عترت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) جایگاه اسرار خداوندی و پناهگاه فرمان الهی و مَخزنِ علم خدا و مَرجع احکام اسلامی، و نگهبان کتاب های آسمانی و کوه های همیشه استوار دین خدایند به وسیله ی اهل بیت(علیهما السّلام) پشت خمیده ی دین را راست نمود و لرزش و اضطراب آن را از میان برداشت.

5 – سیمای فاسدان

برابر فاسدانی که تخم گناه افشاندند و با آب غرور و فریب آبیاری کردند، و محصول آن را که جز عذاب و بدبختی نبود برداشتند!

6- جایگاه آل محمد (صلی الله علیه و آله وسلّم)

کسی را با خاندان رسالت نمی شود مقایسه کرد و آنان که پرورده ی نعمت هدایت اهل بیت پیامبرند با آنان برابر نخواهند بود. عترت پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) اساس دین، و ستون های استوار یقین می باشند. شتاب کننده ، باید به آنان بازگردد و عقب مانده باید به آنان بپیوندد؛ زیرا ویژگی های حقّ ولایت به آنها اختصاص دارد و وصیّت پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلّم) نسبت به خلافت مسلمین ومیراث رسالت، به آنها تعلّق دارد. و هم اکنون(که خلافت را به من سپردید) حق به اهل ان بازگشت، و دوباره به جایگاهی که از آن دور مانده بود، بازگردانده شد.

خطبه ی 3

سیاسی، اخلاقی، تاریخی، اعتقادی

(معروف به خطبه ی شقشقیّه که درد دلهای امام (علیه السّلام)  از ماجرای سقیفه و غصب خلافت در این خطبه مطرح است)(1)

(1)   : ابن خشّاب می گوید: به خدا قسم این خطبه را در کتاب هایی مطالعه کردم که 200سال قبل از تولّد سیّد رضی(قدِّس سرُّه) نوشته شده بود.(شرح ابن ابی الحدید، ج1،ص206، و الغدیر،ج7،ص82)

1- شکوه از ابابکر و غصب خلافت

آگاه باشید! به خدا سوگند! ابابکر، جامه ی خلافت را بر تن کرد، در حالی که می دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی، چون محور آسیاب است به آسیاب که دور آن حرکت می کند. او می دانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری است، و مرغان دور پرواز اندیشه ها به بلندای ارزش من نتوانند پرواز کرد. پس من رِدای خلافت رها کرده و دامن جمع نموده از آن کنارگیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست تنها برای گرفتن حق خود به پا خیزم؟ یا در این محیط خفقان زا و تاریکی که به وجود آوردند، صبر پیشه سازم؟ که پیران را فرسوده، جوانان را پیر، و مردان با ایمان را تا قیامت و ملاقات پروردگار اندوهگین نگه می دارد! پس از ارزیابی درست، صبر و بردباری را خردمندانه تر دیدم. پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده بود. و با دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می برند!

2- بازی ابابکر با خلافت

تا اینکه خلیفه ی اول، به راه خود رفت و خلافت را به پسر خَطّاب سپرد. سپس امام مثلی را با شعری از أَعشی عنوان کرد: (1)مرا با برادر جابر، ((حیان)) چه شباهتی است؟ ( من همه ی روز را در گرمای سوزان کار کردم و او راحت و آسوده در خانه بود!) شگفتا! ابابکر که در حیات خود از مردم می خواست عذرش را بپذیرند،(2)

چگونه در هنگام مرگ، خلافت را به عقد دیگری در آورد؟ . هر دو از شتر خلافت سخت دوشیدند و از حاصل آن بهره مند گردیدند.

(1)     : اُعشی لقب ابو بصیر، میمون بن قیس است.

(2)     : ابابکر، بارها می گفت: (( اَقیِلوُنی فَلَستُ بِخَیرکم)) ( مرا رها کنید، و از خلافت معذور دارید زیرا من بهتر از شما نیستم.)

3- شکوه از عمر و ماجرای خلافت:

سرانجام اولی حکومت را به راهی در آورد، و به دست کسی (عمر) سپرد که مجموعه ای از خشونت، سخت گیری، اشتباه و پوزش طلبی بود زمامدار مانند کسی که بر شتری سرکش سوار است، اگر عنان محکم کشد، پرده های بینی حیوان پاره می شود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط می کند. سوگند به خدا! مردم در حکومت دومی ، در ناراحتی و رنج مهمی گرفتار آمده بودند، و دچار دورویی ها و اعتراض شدند، و من در این مدت طولانی محنت زا، و عذاب آور، چاره ای جز شکیبایی نداشتم، تا آن روزگار عُمر هم سپری شد.(1)

(1) : ابابکر در سال 11 هجری به خلافت رسید و در جمادی الاخر سال 13 هجری در گذشت و عُمر در سال 13 هجری به خلافت رسید و در ذی الحجة سال 23 هجری از دنیا رفت.

4- شکوه از شورای عمر

سپس عمر خلافت را در گروهی قرار داد که پنداشت من همسنگ آنان می باشم!! پناه بر خدا از این شورا! در کدام زمان در برابر شخص اولشان در خلافت مورد تردید بودم، تا امروز با اعضای شورا برابر شوم؟ که هم اکنون مرا همانند آنها پندارند؟ و در صف آنها قرارم دهند؟ ناچار باز هم کوتاه آمدم، و با آنان هماهنگ گردیدم. یکی از آنها با کینه ای که از من داشت روی برتافت،(1)و دیگریدامادش(2)را بر حقیقت برتری داد و آن دو نفر دیگر که زشت است آوردن نامشان(3).

(1)   : سعد بن ابی وقاص که یکی از شورای شش نفره بود.

(2)   : عبدالرحمن بن عوف، شوهر خواهر عثمان، که حق ((وتو)) در شورا داشت. زیرا عمر دستور داد اگر اختلافی در شورا پدید آمد، ملاک، رأی داماد عثمان است، با اینکه طبق اعتراف دانشمندان اهل سنّت، عمر در دوران حکومت خود بارها اعتراف کرد که: (( لو لا علی لهلک عمر)) (اگر علی نبود عمر هلاک می شد.) ((الغدیر،ج3،ص97))

(3)   : طلحه و زبیر، که از رذالت و پستی، بر امام شوریدند و جنگ جمل را به وجود آوردند.

5 – شکوه از خلافت عثمان

تا آن که سومی به خلافت رسید، دو پهلویش از پرخوری باد کرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود، و خویشاوندان پدری او از بنی امیّه به پاخاستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه ای که بجان گیاه بهاری بیفتد،(1) عثمان آنقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و أعمال او مردم را برانگیخت، و شکم بارگی او نابودش ساخت.

(1)   : عثمان در سال 24 هجری به خلافت رسید و در سال 35 هجری کشته شد. تنها یک مرحله از اسراف بازی های عثمان به شرح زیر است: به دامادش، حارث بن حکم، هزار درهم و شترهای فراوان زکات اَن سال، و زمین بزرگی که پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) وقف مسلمانان کرده بود بخشید. به سعید بن عاص بن امیّه، از طایفه ی خود صد هزار درهم داد. به داماد دیگرش مروان بن حکم، صدهزار درهم و به ابوسفیان دویست هزار درهم داد. به طلحه سی و دو میلیون و دویست هزار درهم، و به زبیر پنجاه و نه میلیون و هشتصد هزار درهم داد. برای خودش سی میلیون و پانصد هزار درهم، و سیصد و پنجاه هزار دینار کنار گذاشت. به یعلی بن امیّه پانصد هزار دینار، و به عبدالرحمن شوهر خواهرش دو میلیون و پانصد هزار دینار داد. (( الغدیر،ج8،ص286))

6- بیعت عمومی مردم با امیرالمومنین(علیه السّلام)

روز بیعت، فراوانی مردم چون یال های پر پُشت کَفتار(1) بود، از هر طرف مرا احاطه کردند، تا آن که نزدیک بود حسن و حسین(علیه السّلام)   لگد مال گردند،و ردای من از دو طرف پاره شد. مردم چون گلّه های انبوه گوسفند مرا در میان گرفتند. امّا آنگاه که به پا خاستم و حکومت را به دست گرفتم، جمعی پیمان شکستند و گروهی از اطاعت من سرباز زده از دین خارج شدند،(2) و برخی از اطاعت حق سر برتافتند،(3) گویا نشنیده بودند سخن خدا ی سبحان را که می فرماید: (( سرای آخرت را برای کسانی برگزیدیم که خواهان سرکشی و فساد در زمین نباشند و آینده از آنِ پرهیزکاران است)) آری! به خدا آن را خوب شنیده و حفظ کرده بودند، امّا دنیا در دیده ی آنها زیبا نمود، و زیور آن چشم هایشان را خیره کرد.

(1) : کفتار، حیوانی که فراوانی پشم گردن او ضرب المثل بوده و اگر می خواستند فراوانی چیزی را بگویند با نام موهای یال کفتار مطرح می کردند.

(2) : مارقین(خوارج) به رهبری حرقوص پسر زهیر که به ((ذوالثدیه)) مشهور بود و جنگ نهروان را پدید آورد.

(3) : قاسطین، معاویه و یاران او که جنگ صقّین را بر امام تحمیل کردند.

7- مسوولیت های اجتماعی

سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعت کنندگان نبود، و یاران حجّت را بر من تمام نمی کردند، و اگر خداوند از علماء عهد و پیمان نگرفته بود که برابر شکم بارگیِ ستمگران و گرسنگی مظلومان، سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهایش می ساختیم، و آخر خلافت را به کاسه ی اول آن سیراب می کردم، آنگاه می دیدیدکه دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله ای بی ارزش تر است.(1)

گفتند: در اینجا مردی از اهالی عراق بلند شد ونامه ای به دست امام(علیه السّلام) داد و امام(علیه السّلام) آن را مطالعه می فرمود، گفته شد مسائلی در آن بود که می بایست جواب می داد. وقتی خواندن نامه به پایان رسید، ابن عباس گفت یا امیرالمومنین! چه خوب بود سخن را از همان جا که قطع شد آغاز می کردید؟ امام(علیه السّلام) فرمود:

هرگز! ای پسر عباس، شعله ای از آتش دل بود، زبانه کشید، و فرو نشست،

ابن عباس می گوید، به خدا سوگند! بر هیچ گفتاری مانند قطع شدن سخن امام(علیه السّلام) این گونه اندوهناک نشدم، که امام نتوانست تا آنجا که دوست دارد به سخن ادامه دهد.

می گویم: (معنای سخن امام(علیه السّلام) که فرمود، کراکب الصّعبة، این است که اگر سوارکار مهار شتر سرکش را سخت بکشد، و مرکب چموش نافرمانی کند، بینی او پاره می شود، و اگر مهارش را رها کند، چموشی کرده در پرتگاه سقوط قرار می گیرد و صاحبش قدرت کنترل او را ندارد. می گویند (( اشنق الناقه)) یعنی به وسیله ی مهار سرشتر را بالا بکشد و ((شنقها)) نیز می گویند که ابن سکّیت در کتاب اصلاح المنطق گفته است. اینکه فرمود (( اشنق لها)) و نفرمود (( اشنقها)) برای آنکه این کلمه را مقابل ((اسلس لها)) قرار داد، گویی فرموده باشد که اگر سر او را بالا کشد. یعنی آن را واگذارد تا سر خود را بالا نگه دارد.)

(1)   : نفی سکولاریسم Secularism (تفکر جدایی دین از سیاست) و اثبات تئوکراسیTheocracy (حکمت مذهبی)

خطبه ی 5

سیاسی، اعتقادی

(پس از وفات پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) و ماجرای سقیفه، عباس و ابوسفیان، پیشنهاد خلافت داده که با امام (علیه السّلام) بیعت کنند.)

1 – راه های پرهیز از فتنه ها

ای مردم، امواج فتنه ها را با کشتی های نجات(1) درهم بشکنید، و از راه اختلاف و پراکندگی بپرهیزید، و تاج های فخر و برتری جویی را بر زمین نهید، رستگار شد آن کس که با یاران به پاخاست، یا کناره گیری نمود و مردم را آسوده گذاشت.

این گونه زمامداری(2)، چون آبی بد مزه، و لقمه ای گلوگیر است، و آن کس که میوه را کال و نارس بچیند، مانند کشاورزی است که در زمین دیگری بکارد.

(1) : اشاره است به حدیث معروف پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) که فرمود: (( مَثَل اهل بیت ن همانند کشتی نجات است.))

(2) : زمامداری پیشنهادی ابوسفیان!!

2 – فلسفه سکوت

در شرایطی قرار دارم که اگر سخن بگویم، می گویند بر حکومت حریص است، و اگر خاموش باشم، می گویند: از مرگ ترسید!! هرگز! من و ترس از مرگ؟! پس از آن همه جنگ ها و حوادث ناگوار؟! سوگند به خدا، اُنس و علاقه ی فرزند ابی طالب به مرگ در راه خدا، از علاقه ی طفل به پستان مادر بیشتر است! این سکوت برگزیدم، از علوم و حوادث پنهانی آگاهی دارم که اگر باز گویم مضطرب می گردید، چون لرزیدن ریسمان در چاه های عمیق!.

خطبه ی 6

سیاسی، اعتقادی

( در سال 36 هجری در شهر مدینه آن گاه که از امام خواستند طلحه و زبیر را تعقیب نکند، فرمود)

آگاهی و مظلومیت امام(علیه السّلام)

به خدا سوگند! از آگاهی لازمی برخوردارم و هرگز غافلگیر نمی شوم،(1) که دشمنان ناگهان مرا محاصره کنند و با نیرنگ دستگیرم نمایند.

من همواره با یاری انسان حق طلب، بر سر آن کس می کوبم که از حق روی گردان است، و با یاری فرمانبر مطیع، نافرمان اهل تردید را درهم می شکنم، تا آن روز که دوران زندگانی من به سر آید. پس، سوگند به خدا، من همواره از حق خویش محروم ماندم، و از هنگام وفات پیامبر(صلی الله علیه و آله وسلّم) تا امروز حق مرا از من باز داشته و به دیگری اختصاص دادند.

خطبه ی 7

سیاسی، اخلاق

شفاعت پیروان شیطان

منحرفان، شیطان را معیار کار خود گرفتند، و شیطان نیز آنها را دام خود قرار داد و در دل های آنان تخم گذارد، و جوجه های خود را در دامانشان پرورش داد. با چشم های آنان می نگریست و با زبان های آنان سخن می گفت. پس با یاری آنها بر مرکب گمراهی سوار شد و کردارهای زشت را در نظرشان زیبا جلوه داد؛ مانند رفتار کسی که نشان می داد در حکومت شیطان شریک است و با زبان شیطان، سخن باطل می گوید.

خطبه ی 8

سیاسی اخلاق

(در این سخنان ارزشمند در سال 36 هجری به بیعت زُبیر، اشاره دارد.)

پیمان شکنی زبیر

زبیر، می پندارد با دست بیعت کرد نه با دل،(1) پس به بیعت با من اقرار کرده ولی مدعی انکار بیعت با قلب است، بر او لازم است بر این ادّعا دلیل روشنی بیاورد، یا به بیعت گذشته بازگردد!.

(1)   : در روز بیعت، طلحه و زبیر، در پیشاپیش مردم فریاد بیعت، بیعت، سر می دادند. وقتی زبیر دست امام را گرفت تا بیعت کند، امام به او فرمود (( می ترسم که بیعت خود را بشکنی و بی وفا گردی!)) نظر امام درست بود، پس از زمان کوتاهی طلحه و زبیر به شورشیان پیوستند و با امام در جنگ جَمَل جنگیدند، در صورتیکه مادر زبیر بن عوام، صفیّه عمّه ی امام علی (علیه السّلام) بود.

خطبه ی 9

سیاسی، اخلاق، اعتقادی

شناخت طلحه و زبیر(واصحاب جَمَل)

چون رعد خروشیدند و چون برق درخشیدند، امام کاری از پیش نبردند و سرانجام سُست گردیدند!

ولی ما این گونه نیستیم، تا عمل نکنیم، رعد و برقی نداریم، و تا نباریم سیل جاری نمی سازیم.

خطبه ی 10

سیاسی، اعتقادی

آگاهی امام(علیه السّلام)برای مقابله با اصحاب جَمَل

آگاه باشید که شیطان(1)حزب خود را جمع کرده، و سواره و پیاده های لشکر خود را فراخوانده است! امّا من آگاهی لازم به امور را دارم، نه حق را پوشیده داشتم، و نه حق بر من پوشیده ماند سوگند به خدا، گردابی برای آنان به وجود آورم که جز من کسی نتواند آن را چاره سازد؛ آنها که در آن غرق شوند، هرگز نتوانند بیرون آیند، و آنان که بگریزند، خیال بازگشت نکنند.

(1)   :هدف امام از شیطان، سران شورشی جَمَل می باشند، ابن ابی الحدید می گوید ممکن است شیطان واقعی باشد که افراد منحرف را به کار گرفته است.

خطبه ی 11

نظامی،سیاسی،اعتقادی

(در جنگ جَمَل سال 36 هجری روز پنجشنبه15 جمادی الآخر هنگام دادن پرچم به دست فرزندش محمد حنفیّه فرمود)(1)

(1)   : محمّد حنفیه مادرش خوله، دختر جعفر بن قیس بود، و جنگ جَمَل در ماه جمادی الآخر سال 36 هجری اتّفاق افتاد.

آموزش نظامی

اگر کوه ها از جای کنده شوند تو ثابت و استوار باش، دندان ها را بر هم بفشار، کاسه ی سرت را به خدا عاریت ده، پای بر زمین میخکوب کن، به صفوف پایانی لشکر دشمن بنگر، از فراوانی دشمن چشم بپوش، و بِدان که پیروزی از سوی خدای سبحان است.

خطبه ی 12

اعتقادی،

/ 2 نظر / 109 بازدید
داتنذ

کاش درباره ی صداقت ودروغگویی

محدثه

سلام اگه میشه درمورده زیبایی جانوران هم بزارید ممنون میشم سایتتون هم خیلی عالیه باتشکر[لبخند]